منابع تحقیق درباره سیاست خارجی، ایالات متحده، امنیت ملی، سیاست ها


دانلود پایان نامه

روسیه، سیاست مورد نظر پوتین را به مرحله اجرایی در آوردند و باعث تشدید نظامی گری و گسترش طلبی دیپلماتیک روسیه شدند. (طالبی آرانی، ۱۳۸۶: ۱)
روسیه در دوره ی پوتین، بیش از هر چیز متأثر از تحول های بین المللی از جمله جهانی شدن در تمام ابعاد، فرآیند همگرایی در اروپا، توسعه طلبی های آمریکا، گسترش اسلام، تروریسم بین الملل، امنیت انرژی، قدرت یابی فزاینده چین و هند و تحول های اقتصاد بین الملل بوده است. رویکرد عمل گرایانه او در سیاست خارجی ، بر اصولی همچون تأکید بر اقدام، بازی مثبت و نبود تقابل زدایی از سیاست خارجی متمرکز است. پوتین از ابتدای به قدرت رسیدن، سه اصل نوسازی اقتصادی، دستیابی به جایگاهی بایسته در فرآیند های رقابت جهانی و بازسازی جایگاه روسیه به عنوان « قدرت بزرگ جدید» را مبنای سیاست خارجی خود قرار داد و برای تحقق این هدف ها « نظریه قدرت بزرگ مدرن هنجارمند» که مفهوم « میهن دوستی روشن بینانه دموکراتیک » در آن نقش محوری داشت را به عنوان راهبرد جدید سیاست خارجی مطرح کرد. (مصلی نژاد، ۱۳۹۲: ۱۲۲)
پیگیری سیاست تهاجمی در حوزه انرژی، تأکید بر تثبیت قدرت به عنوان «ابرقدرت انرژی» سیاست خاورمیانه جدید، پیگیری برنامه های پرهزینه نوسازی نظامی و فروش گسترده تسلیحات نظامی، نبود پذیرش قاطع استقرار سپر دفاع موشکی آمریکا در اروپای شرقی ودر پی آن تعلیق پیمان سلاح های متعارف، استقرار پایگاه جدید دفاع ضد موشکی در سن پترزبورگ و اعلام غیرمنتظره سمت گیری دوباره موشک های هسته ای آن به سوی اروپا و مقاومت در برابر تلاش آمریکا و اتحادیه اروپا برای اعلام استقلال کوزوو از جمله موضوع های شاخص این دوره هستند که روسیه با تمرکز فعال بر آنها تلاش می کند تا ارتقای موقعیت خود در عرصه ی جهانی را به طرف های خارجی خود به ویژه غرب گوشزد و خود را بازیگر فرامنطقه ای مهم در ترتیبات و معادلات منطقه ای معرفی کند. (Bailes, 2005: 32)
روی کار آمدن پوتین، نقطه عطفی در سیاست های داخلی و خارجی این کشور پس از جنگ سرد به شمار می آید. پوتین کوشیده است از یک سو با حل بحران های داخلی، ثبات و انسجام را به روسیه بازگرداند و از سوی دیگر با بیرون آوردن روسیه از لاک خویش با رویکردی پیشروانه و تهاجمی در برابر محدودیت سازی هایی که عمدتاً غرب با توسعه طلبی خود علیه ر وسیه پدید آورده است، بایستد . هدف پوتین از این رویه ها بازگرداندن ملت روسیه بلندآوازگی گذشته خود و بازیابی روسیه به عنوان قدرتی جهانی است. در این راستا می توان گفت رویکرد تهاجمی پوتین در سیاست خارجی، واکنشی در برابر وادادگی یلتسین در برابر غرب و به ویژه آمریکا بوده است. پوتین نماینده نسل جدیدی از رهبران روسیه است که در دوران بلوغ سیاسی شان، هم فروپاشی کشور ابرقدرت خود (شوروی) در عصر گورباچف را تجربه کرده اند و هم نابسامانی های اجتماعی، بی ثباتی های سیاسی و بحران های اقتصادی فدراسیون روسیه در دوران یلتسین را مشاهده کرده اند. از این رو شگفت آور نیست که پوتین در واکنش به این نشیب های مستمر به دنبال بازگرداندن جایگاه گذشته روسیه در عرصه بین المللی باشد و سیاستی متفاوت با نگرش های اسلاف خود یعنی گورباچف و یلتسین در پیش گیرد(طالبی آرانی، ۱۳۸۶: ۲). پوتین پس از به قدرت رسیدن مهمترین هدف خود را پس از هموار ساختن چالش های داخلی، در جهت ارتقای جایگاه کشور روسیه در سطح نظام بین الملل قرار داد و در این راستا تلاش کرد، با طرح برنامه هایی سیاست خارجی روسیه را متحول سازد.
مهمترین اقدامات پوتین در راستای تحول سیاست خارجی روسیه تدوین چهار سند است که آن را چارچوبه ی سیاست خارجی خود در تمامی مراحل قرار داد.این اسناد که حداکثر تا اواسط سال ۲۰۰۰ به تصویب رسیدند عبارت بودند از:
۱. دکترین دفاعی، که پیش نویس آن در اکتبر ۱۹۹۹ تنظیم شد و در آوریل ۲۰۰۰ با حکم ریاست جمهوری رسمیت یافت،
۲. سند امنیت ملی، که در ژانویه ۲۰۰۰ منتشر شد،
۳. سند سیاست خارجی، که در جولای ۲۰۰۰ به تصویب رسید،
۴. سند امنیت اطلاع رسانی، که در آگوست ۲۰۰۰ به تصویب رسید.
اسناد بالا دکترین جدیدی در عرصه ی سیاست خارجی روسیه با عنوان «دکترین پوتین» در قرن بیست و یکم محسوب می شوند و در واقع واکنشی در مقابل سیاست های یکه تازانه ایالات متحده آمریکا و جهت گیری های برخی از کشورهای حوزه ی قفقاز در اعتراض به قدرت روسیه و سلطه ی آن می باشد. علاوه بر این این اسناد ظهور جهان تک قطبی با محوریت سلطه ایالات متحده را به باد انتقاد می گیرند. دکترین پوتین در این راستا مدعی است از حوزه نفوذی برخوردار است که اکثر مناطق نیم کره شرقی را دربرمی گیرد. برای مثال، سند امنیت ملی مناطق اروپا، ماورای قفقاز، آسیای میانه، حوزه آسیا پاسیفیک و خاورمیانه را حوزه های نفوذ روسیه می نامد؛ علاوه بر این، گسترش ناتو را خطری برای سرزمین روسیه می داند و اقدامات ناتو به رهبری آمریکا در توسل به زور را هم نقض حقوق بین المللی اعلام می کند و هم یک روند امنیتی خطرناک تلقی می کند.
متن این سه سند بیان کننده ی یک دگرگونی اساسی در سیاست خارجی روسیه نسبت به جهان غرب بود. در سند جدید سیاست خارجی روسیه، بر تلاش برای حمایت از منافع ملی جهت رسیدن به این هدف ها تأکید شده است: تضمین امنیت کشور، حفظ و تقویت حاکمیت و تمامیت سرزمینی آن، دستیابی به جایگاه محکم و تمامیت سرزمینی آن، دستیابی به جایگاه محکم و دارای وجهه در جامعه جهانی که با منافع روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ و یکی از مراکز دارای نفوذ هم خوانی کامل داشته باشد.(شرافت، ۱۳۸۳: ۱۳۷)
نکته مهم تر در محتوای این سند، این است که برای اولین بار بعد از جنگ سرد، کرملین ایالات متحده را تهدیدی بزرگ برای دولت روسیه معرفی می کند. این موضع گیری در دولت پوتین نشان می دهد که دگرگونی ریشه ای در قیاس با اسناد سیاست خارجی در دوران یلتسین پدید آمده است.در اسناد سیاست خارجی در دوران یلتسین آمده بود که روسیه هیچ دشمن خارجی ندارد و خطر عمده فراروی دولت روسیه به دغدغه های داخلی از قبیل جرم و بزهکاری، فساد و افراط گرایی سیاسی مربوط می شود. محوریت تأکید بر تهدید خارجی به جای تهدید داخلی حکایت از آن دارد که پوتین حتی تهدیدهای داخلی را نیز متأثر از پویش های خارجی می داند؛ در این راستا، می توان گفت که روسیه اولویت را به مقابله با تهدیدات خارجی حتی با رویکرد تهاجمی داده است. دکترین امنیت ملی روسیه با برداشتی موسع تر، تهدیدات علیه دولت روسیه را مشخص می سازد و در این میان برخلاف گذشته، استقرار پایگاه های نظامی خارجی در مجاورت مرزهای روسیه را برای روسیه تهدید آفرین می داند و هشدار می دهد در صورتی که روسیه با تسلیحات کشتار جمعی غیرهسته ای از قبیل کلاهک های شیمیایی یا تسلیحات بیولوژیکی یا با یک نیروی متعارف کوبنده مورد حمله قرار گیرد از تسلیحات هسته ای برای مقابله استفاده خواهد کرد.
علاوه بر این در مورد ادعاهای سرزمینی در مورد قلمرو روسیه نیز هشدار می دهد و اعلام می کند که طرح چنین ادعاهایی، منازعات در مرز های روسیه و کشورهای مستقل مشتر ک المنافع را تشدید خواهد کرد.در سند سیاست خارجی نیز، روسیه برای اولین بار بر لزوم سیطره بر همسایگانش آشکارا تأکید کرده است و خواستار ایجاد زنجیره ای از همسایگان همساز با مسکو در دور تا دور روسیه شده است . این سند از یک طرف تصریح می کند که روسیه قویترین قدرت اوراسیایی است و از طرف دیگر اعلام می کند که استراتژی یکجانبه گرایی آمریکا جهان را بی ثبات خواهد ساخت، زیرا توسل به زور زیربنای همه منازعات بین المللی است اما سند امنیت اطلاع رسانی روسیه نیز در راستای تحکیم و تثبیت دولت روسیه و نمایش آن در عرصه بین المللی به عنوان یک قدرت جهانی است. (طالبی آرانی، ۱۳۸۶: ۵- ۴)
موازنه نرم روسیه با ایالات متحده در سال های پس از فروپاشی ساختار دوقطبی، براساس راهبرد منطقه ای این کشور در حوزه ژئوپلیتیکی «خارج نزدیک» پشتیبانی می شد. روسیه در اواخر سال ۱۹۹۲ راهبرد خود را براساس کنترل مناطق هم جوار تنظیم کرد. هانسن بر این اعتقاد است که در این دوران روسیه تلاش هایی را برای بازیابی نفوذ خود در مناطق مرزی نشان داد. روسیه مخالف گسترش قدرت های بزرگ در این مناطق مهم راهبردی بوده است. از نظر مقام های این کشور از جمله پوتین، سرزمین های حوزه هم جوار با جمهوری فدراتیو روسیه، از دیرباز به دلایل امنیتی، فرهنگی و اقتصادی برای آن کشور اهمیت ویژه ای دارد.(خاتمی،۱۳۸۳ :۲۷) از نظر نیکل نستیو، « با قرار گرفتن پوتین در رأس هرم قدرت سیاسی روسیه، برای نخستین بار سیاست خارجی این کشور به صورت واقعی شکل گرفت» (افشردی، ۱۳۸۱: ۲۷۶)
از اواخر دهه ۷۰ (۹۰ م) طرفداران نظریه «قدرت بزرگ مدرن هنجارمند۷۶و در رأس آنها ولادیمیر پوتین۷۷ به عنوان منتقد اصلی سیاست خارجی پریماکوف که از منظر او جاه‌طلبانه، ایدئولوژیک، تقابل‌‌جویانه و ضدغربی بود، در عرصه سیاسی روسیه ظاهر شدند. پوتین ضمن توجه جدی به ضرورت سازگاری در حوزه خارجی، سه اصل نوسازی اقتصادی، دستیابی به جایگاهی شایسته در فرآیند رقابت جهانی و بازگشت موقعیت روسیه در عرصه بین‌الملل به عنوان یک «قدرت بزرگ» را مبنای سیاست خارجی خود قرار داد. او با اتخاذ رویکرد عمل‌گرایانه که با توجه به ضرورت‌ها، بر قابلیت‌های سخت‌ و نرم‌افزاری روسیه استوار بود، به عملیاتی کردن این اهداف همت گماشت(Trenin, 2004).
روسیه در ابتدای ریاست‌ جمهوری پوتین، خود را با انتخابی ناخوشایند در میان پذیرش اصول تحمیلی غرب به عنوان هنجارهای لیبرال دموکراتیک جهانی و پذیرش خطر انزوا و برآورد شدن به عنوان دولتی ناهنجار در جامعه بینالملل زیر سلطه قدرت های غربی روبه‌رو می‌دید. در این شرایط و از آنجا که در رویکرد پوتین مجالی برای کاربست «فراروایت»۷۸‌ ها وجود نداشت، وی به جای توسل به اصول موهوم ایدئولوژیکی، به تفسیر و بازیابی واقعیت‌ ها مبادرت کرد و از این طریق کوشید با ایجاد ادبیات سیاسی جدیدی در حوزه خارجی، روسیه را وارد جامعه بین‌الملل «کشورهای هنجارمند» کند.
(Makarychev, 2008: 62)
روسیه در دوره پوتین در پی آن بود که به عنوان کشوری‌ هنجارمند و نیز قدرتی بزرگ مورد شناسایی قرار گیرد. س‌تانیسلاو سکرو ۷۹این دوگانگی را با اشاره به کشمکش در سیاست خارجی پوتین میان تمایل به همگرایی با جامعه بین‌الملل، که از این راه می‌توانست هنجارمندی خود را اثبات کند و میل به انزوا مبتنی بر مشخص کردن یک منطقه نفوذ به عنوان اساس مدعای قدرت بزرگ آن مفهوم‌سازی می‌کند. به بیان او؛ «ترس روسیه در دوره پوتین آن بود که تنها به یک «قدرت هنجارمند» تبدیل شود، حال آنکه روس‌ها یک «قدرت بزرگ هنجارمند» با فضای مانور بیشتر را

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *