عدالت مهدوی مفهوم، ابعاد، شاخص ها از دیدگاه روایات- قسمت ۷

عدالت مهدوی مفهوم، ابعاد، شاخص ها از دیدگاه روایات- قسمت ۷

شهید مطهری دیدگاه مارکس را اینگونه بیان می کند: «یک عده تصورشان از عدالت اجتماعی این است که همه مردم در هر وضع و شرایطی هستند و هر جور در جامعه عمل می کنند و هر استعدادی دارند، اینها باید به اندازه استعدادشان کار کنند ولی هر کس به اندازه حاجتش یاید در آمد داشته باشد… این برداشت از عدالت اجتماعی، (اجتماعی) محض است»؛[۲۰۵] یعنی فقط روی جامعه فکر می کند و برای فرد برنامه ای ندارد، فرد در این بینش اصالتی ندارد. فقط جامعه وجود دارد، جامعه کار می کند و جامعه باید خرج کند.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

 

۳-۲-۳- عدالت اجتماعی در بینش لیبرالی

 

تمام تلاش اندیشمندان لیبرال این بود که به مشروط کردن قدرت مطلقه برسند. از این جا بود که قدرت کانون توجه دمکراسی قرار گرفت.[۲۰۶] در همین دوره بود که عدالت، روحیه تعالیم معنوی خویش را از دست داده و به عنوان آئینی زمینی مورد توجه قرار گرفت است. شهید مطهری در برداشت لیبرالیستی از عدالت اجتماعی می نویسد: «نوع دیگر برداشت از عدالت اجتماعی، برداشتی است که روی فرد و اصالت و استقلال او فکر می کند. این نظر می گوید، باید میدان را برای افراد باز گذاشت و جلوی آزادی اقتصادی و سیاسی آنها را نباید گرفت. هرکس باید کوشش کند، ببیند چقدر در آمد می تواند داشته باشد و آن در آمد را به خود اختصاص دهد. دیگر به فرد مربوط نیست که سهم دیگری کمتر است یا بیشتر، البته جامعه در نهایت امر برای آن که ضعیفی باقی نماند، باید از طریق بستن مالیات بر اموال افراد غنی زندگی افراد ضعیف را تا حدی که از پای در نیایند، تأمین کند.»[۲۰۷] اما همان طور که قبلا اشاره شد در بینش اسلامی هم فرد مد نظر است و هم جامعه، عدالت احترام الهی و ظلم مواخذه الهی دارد. برای اجرای عدالت دو چیز لازم است: یکی بیداری و شعور عام به این که حقوق خود را حفظ کند و دیگر ایمان به این که از حد تجاوز نکند.[۲۰۸]
عکس مرتبط با اقتصاد
اکنون که شناخت عدالت اجتماعی برای ما حاصل شد به ضرورت و اهمیت آن می پردازیم.

 

۳-۲-۴- ضرورت عدالت اجتماعی مهدوی 

 

دغدغه انسان برای فراتر رفتن از «زیستن» به مرحله «به زیستن» او را به این نتیجه رساند که بدون تعامل و تعاون با دیگران نمی تواند به این هدف نائل شود. اما زندگی اجتماعی لوازم و اقتضائات دیگری را به دنبال داشت، از مهم ترین لوازم اجتماعی «نظم» بود. زندگی اجتماعی بدون نظم ، نه تنها کمکی به تحقق اهداف جامعه انسانی نمی کرد، بلکه «زیستن» انسان را نیز دچار چالش می نمود. بنابراین «نظم» نیز از سوی انسان قائلِ به ضرورت زندگی اجتماعی پذیرفته شد. پذیرش نظم یعنی پذیرش نابرابری! زیرا در هرنظمی یک فرمانده قابل تصور است و یک فرمان بر! تخطی از نظم بحث ضمانت اجرای نظم را به میان می آورد. بنابراین فرمان روا باید از قوۀ قهریه نیز برخوردار باشد تا خاطیان از نظم را مجازات و کیفر دهد.
اما از همان ابتدایی که انسان ملزم به رعایت نظم شد، پرسش اساسی او این بود که ملاک «نظم» چیست؟ همین جا بود که «قانون» متولد شد. قانون نیز به خود لوازم دیگری داشت، از جمله کیستی قانون گذار، مبنا و ملاک قانون گذاری، هدف قانون گذار، مجریان قانون و… تفاوت در میزان رضایت مندی از نظم موجود و لوازم واقتضائات جانبی آن، باعث شد تا مفاهیم دیگری از قبیل عدل و ظلم متولد شوند و سخن از دو نوع نظم، قانون، ناظم، قانون گذار و هدف به میان آید: نظم عادلانه و نظم ظالمانه؛ قانون عادلانه و قانون ظالمانه، حاکمان عادل و حاکمان ظالم، اهداف عادلانه و اهداف ظالمانه. [۲۰۹]
همانطور که قبلا اشاره شد، ایجاد نظام عادلانه و اجرای عدالت در بُعد اجتماعی آن از نخستین هدف ها و اصلی ترین برنامه های ادیان الهی بوده است و دین مبین اسلام به حکم این که دین خاتم است، بیش از هر مذهب آسمانی دیگر برای برپا داشتن عدالت‏ اجتماعی‏ اهمیّت قائل است.[۲۱۰] و قهراً هدفش نجات محرومان و مستضعفان و نبرد و ستیز با ستم پیشگان است.[۲۱۱]
اسلام می گوید: جامعه باید به گونه ای باشد که هرکس بتواند به حق خود برسد و به کسی حتی به دشمنان هم ظلم نشود. اگر امیرالمؤمنین وقتی خلخال از پای زن یهودی ربوده می شود، تاسف می خورد چون از جامعه اسلامی چنین انتظاری دارد که حتی آن زن یهودی در پناه جامعه اسلامی باید احساس امنیت کند. یا اینکه حضرت علی از فقر و درماندگی کارگری مسیحی متأثر می شود و از بیت المال برای وی مقرّری قرار می دهد. ولی حاضر نیست به برادر خود (عقیل) درهمی بیشتر از سهمش از بیت المال بدهد، چون بر اهمیت ویژه عدالت اجتماعی واقف است و سعی و تلاش بر اجرای آن تا حد ممکن را دارد.[۲۱۲]
اما با نگاهی به تاریخ اسلام و سیره عملی پیامبر اکرم  که پس از ایجاد اولین حکومت اسلامی در مدینه، عدالت اجتماعی را از برنامه های اصلی خود معرفی کرد و همگان را به اجرای عدالت و رعایت قسط ملزم کرد[۲۱۳] و نیز با توجه به اقدامات حضرت علی  در اجرای عدالت میان مردم و جامعه، در می یابیم که هیچوقت عدالت اجتماعی به طور کامل اجرا نشده. بلکه گوشه هایی از آن به منصه ظهور رسیده است. و شکل کامل آن در زمان حضرت صاحب الامر  تحقق خواهد یافت.[۲۱۴]
همچنین با نگاه به جهان مدرن امروزی در می یابیم که از اجرای فراگیر عدالت اجتماعی در مانده است. در دنیای امروز، اجتماع و روابط اجتماعی از پیچیدگی خاصی برخوردار است. وقتی از اجتماع سخن گفته می شود، عرصه های گوناگونی در نظر می آید که باید در همه آنها برنامه ای سالم برای تعامل اجتماعی نوین اجرا گردد. بشر در طول قرون گذشته، حتی در حوزه های گوناگون اجتماع؛ مانند سیاست، حکومت و فرهنگ و به ویژه اقتصاد، شاهد نابسامانی و آشفتگی و بی عدالتی بوده است و همواره در پی راهی بوده تا به این بخش ها سازمان و نظامی عادلانه ببخشد؛ ولی تقریباً هیچ گاه و در هیچ ملت و دولتی توفیق چندانی حاصل نشده است؛ اگر چه بعضی از شهر ها و یا دولت ها با تلاش فراوان به سهمی از عدالت در بعضی از عرصه ها دسته یافته باشند.[۲۱۵]
با این توصیف، همگان چشم به راهند که مهدی موعود  و عدالت منتظَر از راه برسد و همه حوزه های اجتماع را به عدالت و دادگری هدایت کند و به معنای واقعی کلمه، عدالت را جهانی کند. این امیدی بجا و آرزویی بحق است که براساس برنامه های دولت امام مهدی  قابل دسترسی است.
همانطور که در مقدمه این فصل اشاره شد، عدالتی که وعده تحقق آن در زمان ظهور امام مهدی  داده شده، از نظر دامنه، گستره و ژرفا بی همتاست و درست به همین دلیل است که مکاتب بشری از ایجاد نظام عادلانه ی مشابه آنچه در عصر موعود ، محقق خواهد شد، عاجزند. اکنون برای درک قدر و منزلت قیام موعود  و شناخت تفاوت آن با قیام های نافرجام بشری برای تحقق عدالت اجتماعی لازم است، بررسی پیرامون مکاتب مدعی عدالت داشته باشیم.

 

۳-۲-۵- مکاتب مدعی عدالت

 

در جهان، مکاتب بشری فراوانی ادعای عدالت اجتماعی کرده و وعده‌های فراوانی داده‌اند که مهم‌ترین آنها در روزگار ما «مارکسیسم» و «کاپیتالیسم» است. اما هیچ گاه موفق به عملی کردن وعده های خود درباره عدالت اجتماعی نشدند، علت اصلی عدم تحقق عدالت توسط این مکاتب عدم صحت بینش و داشتن مبانی غلط است.[۲۱۶]
مارکسیسم بر آن است که عدالت را در دو مرحله در جامعه می توان اجرا کرد: مرحله سوسیالیسم و سپس مرحله کمونیسم. این مکتب می گوید: برای تحقق عدالت در جامعه باید هرگونه طبقه ای از بین برود و مالکیت ها اشتراکی شود و در مرحله دوم، مالکیت خصوصی نه تنها در زمینه تولید بلکه در زمینه مصرف نیز باید محو شود، لذا همه ابزار تولید و همه کالاها، ملّی می گردد.[۲۱۷]
چنین ادعایی در هر دو مرحله، اشکالات فراونی دارد که کاملا ایده آلیستی است[۲۱۸] و با فطرت بشری در تضاد است.[۲۱۹] و از سوی دیگر روحیه پرشور و انگیزه کافی به تولید و خلاقیت از دست می رود و به یأس و ناامیدی تبدیل می گردد.[۲۲۰]
اما نظام کاپیتالیسم و سرمایه داری که بر اساس اندیشه فرد گرایی است بر عکس سیستم مارکسیستی که جامعه گرا بود، با دادن آزادی های متنوع و بی حد و حصر به انسان در زمینه های اقتصادی، زمینه تملک و بهره کشی و مصرف را آماده می کند. این سیستم با رویکردی اومانیستی حق را به فرد می دهد و دست او را برای کسب در آمد بیشتر و بهره بردن از دیگران و برخورداری از حداکثر مصرف، باز می گذارد.[۲۲۱]
این نوع عملکرد در بعضی از جوامع، شرایطی را به وجود آورده است که هر روز شاهد عمیق تر شدنِ شکاف بین قشرِ اندک سرمایه دار و اکثریت فقیر و نیز ایجاد تبعیض و فساد در جوامع می باشیم؛ علاوه بر این که در جوامع سرمایه داری عنصر معنویت، روحیه ایثار و گذشت و کمک به هم نوع رو به فراموشی است. [۲۲۲]
در مقابل این سیستم های بشری بهترین نوع اجرای عدالت اجتماعی پیروی از سیستم اقتصادی اسلامی است؛ که در آن هم به فرد بها داده شده و هم به اجتماع.[۲۲۳] و این سیستم بر دو عامل تاکید دارد: اول قوانین اقتصادی که در متن دستور های اسلام است، دوم وظیفه اخلاقی که جزء تربیت اسلامی است.[۲۲۴]
اکنون که از ناکارآمدی مکاتب مدعی اجرای عدالت اجتماعی اطلاع پیدا کردیم. و بهترین شکل اجرای آن را پیروی از دستورات اسلامی (فقهی و تربیتی) دانستیم، لازم است پژوهشی پیرامون زمینه های تحقق عدالت اجتماعی داشته باشیم تا شناخت کافی به گستره عدالت اجتماعی در عصر ظهور پیدا کنیم.

 

۳-۲-۶- زمینه های تحقق عدالت اجتماعی

 

جامعه با تحقق ویژگی هایی در روابط و نهادهای خود، می تواند به عدالت اجتماعی دست یابد. حال، سخن در این است که در کدام یک از حوزه های روابط اجتماعی و چگونه این عدالت هویدا می شود؟
در جواب باید گفت: «عدالت در رفتار هر فرد جامعه با افراد دیگر و در رفتار حکومت و قوانین و برنامه های اجتماعی با افراد جامعه، همچنین در قراردادها و رسوم اجتماعی حاکم بر روابط افراد بروز می یابد. در همه این موارد، عدالت با یکسانی رفتار در شرایط همانند، تحقق می یابد و در فرض تفاوت شرایط، تناسب رفتار، با توجه به توانایی، استحقاق و نیازها لازم است. روشن است که با توجه به وجود چهار حوزه متفاوت برای تحقق عدالت در روابط اجتماعی، تحقق کامل عدالت اجتماعی به معنای تبلور آن در تمام این حوزه هاست.» [۲۲۵]
سوالی که در اینجا مطرح است این است که آیا در عصر ظهور عدالت اجتماعی در چهار حوزه ی که به آن اشاره شد جریان پیدا می کند؟
جواب مثبت است، زیرا در عصر ظهور روابط افراد با یکدیگر عادلانه است.[۲۲۶] و این را می توان از شاخص های که در روایات برای آن دوران بیان کرده اند فهمید. به عنوان نمونه صداقت و اعتماد بر روابط افراد در عصر ظهور حکم فرماست.[۲۲۷] یکی از چیزهای که روابط افراد را با یکدیگر تیره و تار می کند، کینه توزی و عداوت است، که موجب انحراف روابط افراد از مسیر عدالت است. علامه مجلسی در بحارالانوار با ذکر روایتی از امیرالمومنین  می گوید: در عصر ظهور کینه از دلها ریشه کن می شود.[۲۲۸]
همانطور که قبلا اشاره شد ادیان، خصوصا دین اسلام اهتمام زیادی بر اجرای عدالت اجتماعی دارند. لذا قوانین وضع شده دین خاتم در راستای اجرای عدالت اجتماعی است. و اجرای آن موجب تبلور عدل در جامعه می شود. که در عصر ظهور مبنای قوانین قرآن و سنت نبوی است، و اجرای آن در آن عصر تضمین شده است.[۲۲۹]
همینطور اخبار فراوانی داریم مبنی بر اینکه رفتار حکومت با مردم در عصر ظهور عادلانه است بطوری که رضایت عمومی را به همراه دارد.[۲۳۰]
اما در مورد قراردادها و رسوم اجتماعی باید گفت در عصر مهدوی  اثری از قرار دادهای ظالمانه و رسوم پوچ و تهی نیست. صاحب مکیال المکارم در این مورد می گوید: «خداوند متعال به وسیله او (مهدی) و یارانش بدعتها و باطل را از بین می برد.»[۲۳۱]
همانطور که در مقدمه این بخش گفته شد: عدالت اجتماعی شامل ابعاد گوناگون در عرصه های مختلف می شود. اکنون که مباحث کلی عدالت اجتماعی به پایان رسید، در ادامه این فصل به بررسی ابعاد آن بطور جداگانه می پردازیم. اولین بُعدی که مورد پژوهش قرار می گیرد، بُعد فرهنگی است.
نتیجه: به نظر می رسد مهم ترین بُعد عدالت مهدوی، عدالت اجتماعی باشد همانطور که از مجموعه روایات بیان کننده عصر ظهور اولین چیزی که به ذهن مبادرت می کند عدالت اجتماعی است. با ظهور امام مهدی  عدالت در تمام حوزه های زندگی اجتماعی انسان برقرار می شود همانگونه که شرق و غرب عالم را فرا خواهد گرفت.

 

۳-۳- عدالت فرهنگی مهدوی

 

مقدمه
علت اصلی انقلاب های صورت گرفته در طول تاریخ، ظلم و ستم حکّام جامعه هاست. بعضی مهم ترین بُعد یک قیام و انقلاب را اجرای عدالت اقتصادی می دانند اما آنچه واضح و مبرهن است که اقتصاد خود محتاج قدرت و سیاست است و یک انقلاب سیاسی زاییده فرهنگ یک جامعه می باشد. لذا وقتی رهبران یک قیام به ترسیم انقلاب خود می پردازند باید گستره فرهنگی آن را برای مردم تبین کنند تا زمینه شناخت بیشتری نسبت به ابعاد دیگر اعم از اقتصادی و سیاسی فراهم گردد، و زمینه گرایش به انقلاب بیشتر شود. بنابر اهمیت بُعد فرهنگی در عدالت اجتماعی بر ما که قصد توضیح و بیان ابعاد عدالت مهدوی  را داریم، ضروری است که بیشتر به این بُعد از ابعاد عدالت مهدوی  بپردازیم. ما در اینجا پس از تبیین تعریف و ضرورت عدالت فرهنگی مهدوی  به جایگاه آن در عصر ظهور می پردازیم.

 

۳-۳-۱- تعریف عدالت فرهنگی

 

فرهنگ مفهومی است که به معناهای متعددی به کار می رود.[۲۳۲] از جمله: «ادب، دانش، علم، تربیت، مجموعه آداب و رسوم، کتابی که شامل لغات یک یا چند زبان و شرح آن هاست و…»[۲۳۳] دهخدا آن را متشکل از دو جز “فر” + “هنگ” می داند.[۲۳۴] جز اول پیشوند است و جز دوم از «ثنگ» اوستایی به معنای کشیدن است. دکتر حسن انوری در «فرهنگ بزرگ سخن» آن را پدیده کلی پیچیده ای از آداب و رسوم، اندیشه، هنر و شیوه زندگی که در طی تجربه اقوام شکل می گیرد و قابل انتقال به نسل های بعدی است، می داند.[۲۳۵]
اما فرهنگ در اصطلاح باستان شناسی و جامعه شناسی نیز به کار می رود. در باستان شناسی معمولا به جنبه مادی توجه می شود[۲۳۶] و آن را بازتاب دقیق گروه بندی اجتماعی تعریف کرده اند. (گو که در این تعریف مناقشه است)[۲۳۷]. در جامعه شناسی میراث اجتماعی هر قومی را فرهنگ می نامند. این میراث اجتماعی شامل: دستاوردهای مادی، مانند: ابزارها، سلاح ها، اقامتگاه ها، ساختمان های عمومی، پرستش گاه ها، تفرج گاه ها، آثار هنری، دستاوردهای ذهنی مانند: دانش ها، باورها، مفاهیم، نمادها، ارزش ها، ادراکات زیبایی شناختی و…، می شود و نیز شامل شکل های متمایز رفتار، مانند: آیین ها، شعائر، نهادها و سازمان ها، گروه بندی ها و… هم می شود.[۲۳۸] فرهنگ را به شکل دیگری می توان تقسیم بندی کرد: مادی و معنوی، فرهنگ مادی عبارت است از تمامی آنچه که عینی و ملموس است؛ مانند آثار هنری، دستاوردهای صنعتی، بناهای تاریخی، خط، موسیقی و… فرهنگ معنوی یا غیرمادی نیز عبارت است از عقاید و رسوم، علوم و معارف، ارزش‏ها و اندیشه‏ها، اخلاقیات، دانستنی‏ها و …[۲۳۹]
ویژه گی های این میراث اجتماعی عبارت است از: مردم، آن را آگاهانه یا ناآگاهانه پدید آورده اند، از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و هر نسلی تغییراتی در آن پدید می آورد.[۲۴۰] این انتقال بین نسلی با ریشه معنای فرهنگی که از ثنگ اوستایی است و به معنای کشیدن است، همخوانی دارد.[۲۴۱]
از آنجا که عدالت فرهنگی به عدالت اجتماعی مربوط است با همین معنای اجتماعی فرهنگ سرو کار داریم، پس با توجه به معنای عدالت که قبلا به آن پرداخته ایم و آنچه در باره فرهنگ در این جا گفته شد، عدالت فرهنگی یعنی: جامعهی که میراثی را طبق موازین عدالت[۲۴۲] بدست می آورد، شایستگی آن را دارد. بعضی عدالت فرهنگی را به «ارزشی که فراگیر شدن آن، موجب تساوی و یکسانی موقعیت شهروندان در دست‌یابی به امتیازها، اطلاعات و داده ­های فرهنگی می­ شود»[۲۴۳] تعریف کرده اند. ولی همانطور که قبلا در بخش تعریف عدالت گفته شد، اشکال و خرده های از قبیل عدم اطراد و انعکاس بر تعریف های شرح الاسمی وارد نیست.
اینک که از تعریف عدالت فرهنگی فراغت یافتیم بایستی از ضرورت و اهمیت آن آگاهی پیدا کنیم.

 

۳-۳-۲- ضرورت عدالت فرهنگی

 

ضرورت اجرای عدالت در فرهنگ را می توان از وضعیت کنونی جهان و دورنمای حاصل از آیات و روایات در توصیف آخرالزمان فهمید. این آیات و روایات، روزگار قبل از ظهور را دوران ستم، گناه، فساد و تبعیض دانسته اند. از این رو برای درک بهتر ضرورت عدالت فرهنگی موقعیت فرهنگی کنونی جهان و وضعیت آخرالزمان از دیدگاه آیات و روایات را بررسی می کنیم.

 

۳-۳-۲-۱- و ضعیت فرهنگی جهان امروز

 

وضعیت فرهنگی جهان امروز اسفبار است. چون تمدنی دارد که هدفش کام گیری از مادیات است. در تمدن عصر حاضر عقل جایگاه خاصی ندارد. علامه طباطبایی در توصیف تمدن کنونی جهان چنین می گوید:
«تمدن حاضر عبارت است از کام گیریهای مادی و پر واضح است که لازمه دنبال کردن این هدف این است که زندگی بشر مادی و احساسی شود یعنی تنها پیرو چیزی باشد که طبع او متمایل بدان باشد، چه اینکه عقل آن را موافق با حق بداند و چه نداند و تنها در مواردی از عقل پیروی کند که مخالف با غرض و هدفش نباشد.»[۲۴۴]
اگر هدف بشریت کام گیری از مادیات شد دیگر معارف و اخلاق برای مردم کم رنگ می شود، در چنین جامعه ای مردم به آنچه موافق طبعشان باشد عادت می کنند؛ نظیر شهوات دون و فرومایه و خشمهای غیر مجاز. نتیجه این هواپرستی این است که کم کم هر یک از خوب و بد جای خود را به دیگری بدهد یعنی بسیاری از بدیها که دین خدا آن را زشت می‏داند در نظر مردم خوب و بسیاری از خوبیهای واقعی در نظر آنان زشت جلوه کند. لازمه این تحول فکری بشر، طبق گفته علامه طباطبایی این است که «…بسیاری از کارهایی که از نظر عقل فسق و فجور است، از نظر میلها و احساسات، تقوا و جوانمردی و خوش اخلاقی و خوشرویی شمرده شود، نظیر بسیاری از روابطی که بین جوانان اروپا و بین مردان و زنان آنجا بر قرار است که زنان شوهردار با مردان اجنبی، و دختران باکره با جوانان، و زنان بی شوهر با سگها، و مردان با اولاد خویش و اقوامشان و نیز روابطی که مردان اروپا با محارم خود یعنی خواهر و مادر دارند و نیز نظیر صحنه‏هایی که اروپائیان در شب نشینی‏ها و مجالس رقص برپا می‏کنند، و فجایع دیگری که زبان هر انسان مؤدب به آداب دینی، از ذکر آن شرم می‏دارد….» [۲۴۵]
مهم اینکه این نابسامانی فرهنگی از طریق جنگ نرم و شبیه خون فرهنگی به دیگر نقاط جهان و کشورهای اسلامی سرایت کرده است. محققان ضمن مسلّم دانستن تهاجم فرهنگی صورت گرفته[۲۴۶] از جانب غرب آن را اینگونه تبیین می کنند:
«امروزه با توجه به رشد فکری و آگاهی عمومی ملت های جهان، نفوذ و سلطه و به دست آوردن مستعمرات از راه لشکرکشی های نظامی، به آسانی امکان پذیر نیست؛ به همین سبب، بیش از یک قرن است که استعمارگران روش نفوذ در کشورها را تغییر داده ‏اند. این کشورها معمولاً اجرای مقاصد خود را با عناوین سیاست های فرهنگی و فرهنگ پذیری انجام می‏دهند. هرچند نمی‏توان این عناوین را از نظر نوع دوستی و انسانیت مورد تردید قرار داد، ولی تاریخچه ی این روابط و خدمات نشان داده است که این برنامه ریزی های دقیق، در جهت رشد و بالندگی فرهنگ این کشورها نبوده بلکه زمینه ی اسارت کامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آنان را فراهم ساخته است.»[۲۴۷]
نکته جالب اینکه دانشمندان غربی نیز به وقوع تهاجم فرهنگی اذعان کرده اند. «اتوکلاین برگ»، یکی از روان شناسان اجتماعی غربی، در این زمینه می‏نویسد: «حتی در جریان پیاده کردن برنامه‏های بلندنظرانه و آزادمنشانه، چون کمک به همکاری فنی نیز نگرش استعماری و سایر اشکال استثمار متجلی است؛ مثلاً کشوری که کمک‏های فنی به دیگری ارائه می‏دهد این انتظار را دارد که کشور دریافت دارنده ی کمک، معیارها و الگوهای وی را برگزیند.»[۲۴۸]
در نهایت می توان گفت تمدنی بر پایه پیروی از هوا و هوس و احساسات، مخالفت با معارف و اخلاق و بی توجه ی به جایگاه عقل در غرب شکل گرفته است. و این تمدن با هجوم فرهنگی به سایر نقاط جهان در حال تسری است، و اوضاع فرهنگی جهان روز به روز أسف بار تر می شود. لذا جهان برای بیرون رفت از موقعیت رقت انگیزی کنونی، محتیاج یک دگرگونی و زیر و رو شدن فرهنگی است، تا به سبب آن عدالت فرهنگی در جهان حکم فرما شود.

 

۳-۳-۲-۲- نگاه آیات و روایات به وضعیت زمان قبل از ظهور

 

ابن فتّال نیشابوری در کتاب روضه الواعظین در فصل نشانه های آخرالزمان با ذکر آیه شریفه: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فی‏ غَفْلَهٍ مُعْرِضُونَ؛ برای مردم (وقت‏) حسابشان نزدیک شـده است و آنان در بی‏‌خبری رویگردانند.»[۲۴۹]
بر اساس روایاتی که ذیل آیه شریفه وجود دارد آن را بیان کننده احوال مردم روزگار واپیسن جهان می داند. که در این روایات، آیه شریفه ترسیم کننده احوالات جهان قبل از ظهور است.[۲۵۰]
بنابراین، در این آیه، مردم آخرالزمان در آستانه برپایی حکومت جهانی حضرت مهدی به غفلت و رویگردانی از خداوند متّصف شده‏‌اند.
شیخ صدوق در توضیح اخلاق زنان روزگار واپسین از دنیا با بیان روایتی از امیرالمومنین  چنین می گوید:
«یظْهَرُ فِی آخِرِالزَّمانِ وَاقتِرَابِ السَّاعَهِ وَهُوَ شَرُّ الاَزمِنَهِ نِسْوَهٌ کَاشِفاتٌ عَارِیاتٌ مُتَبَرِّجاتٌ مِنَ الدِّینِ دَاخِلاتٌ فِی الفِتَنِ مَائِلاتٌ اِلَی الشَّهَواتِ ‏مُسرِعاتٌ ‏اِلَی ‏اللَّذَّاتِ مُستَحِلّاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِی جَهَنَّمَ خَالِداتٌ؛ در آخرالزّمان و نزدیک شدن رستاخیز که بدترین زمان ها است، زنانی آشکار می‌شوند که برهنه و لخت هستند؛ زینت های خود را آشکار می‏‌سازند، به فتنه ها داخل می‌شوند و به سوی خواسته های نفسانی و شهوت ها می‌گرایند. به لذت ها می‌شتابند، حرام های الهی را حلال می‌شمارند و در جهنم جاودانه خواهند بود.»[۲۵۱]
مرحوم میرزا حسین نوری در کتاب مستدرک الوسائل به نقل از کتاب الغیبه فضل بن شاذان برخی از مخالفت ها با دستورات الهی را در آستانه ظهور، با پاسخی که امام صادق  به محمد بن حمران می دهند این گونه تشریح می کند:
«…إِلَى أَنْ قَالَ قِیلَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَتَى یَخْرُجُ قَائِمُکُمْ قَال:إِذَا تَشَبَّهَ الرِّجَالُ بِالنِّسَاءِ وَ النِّسَاءُ بِالرِّجَالِ وَ اکْتَفَی الرِّجَالُ بِالرِّجَالِ وَ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ وَ رَکِبَ ذَوَاتُ الْفُرُوجِ السُّرُوجَ وَ قُبِلَتْ شَهَادَاتُ الزُّورِ وَ رُدَّتْ شَهَادَاتُ الْعُدُولِ وَ اسْتَخَفَّ النَّاسُ بِالدِّمَاءِ وَ ارْتِکَابِ الزِّنَاءِ وَ أُکِلَ الرِّبَا وَ اتُّقِی الْأَشْرَارُ مَخَافَهَ أَلْسِنَتِهِمْ وَ…؛ تا اینکه پرسید چه وقت قائم شما قیام می کند؟ حضرت پاسخ دادند: آنگاه که مردان به زنان تشبّه کنند و زنان به مردان و مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان، و زنان بر زین‌ها سوار شوند و شهادت‌های دروغ پذیرفته شود و شهادت‌های عدول مردود گردد و مردم خونریزی و ارتکاب زنا و رباخواری را سبک شمارند و از اشرار به خاطر زبانشان پرهیز کنند و….»[۲۵۲]
با آن که ویژگی‌های یادشده هر چند در همه دوره‌های زندگی انسان‌ها بوده است؛ به نظر می‌رسد در پایان دوران به اوج و نهایت خود می‌رسد؛ از این رو مورد تأکید روایات قرار گرفته است.
امام صادق  ضمن روایتی طولانی از تغییر ارزشها در آخر الزمان اینگونه خبر می دهند:
«…و َرَأَیتَ الرَّجُلَ اِذَا مَرَّ بِهِ یوْمٌ وَلَمْ یکْسِبْ فِیهِ الذَّنبَ العَظِیمَ مِنْ فُجُورٍ اَوْ بَخْسِ مِکْیالٍ اَوْ مِیزانٍ اَوْ غِشیانِ حَرامٍ اَوْ شُرْبِ مُسْکِرٍ کَئیباً حَزِیناً…؛ مرد را می بینی هنگامی که یک روز بر او گذشته و گناه بزرگی انجام نداده است از قبیل فحشا، کم‌فروشی، کلاهبرداری و یا نوشیدن مست کنندها، غمگین و اندوهگین می‏‌شود.»[۲۵۳]
امیرمؤمنان از پیامبر اعظم  نقل کرده که فرمود: «سَیأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ لَا یبْقَی مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ یسَمَّوْنَ بِهِ وَ هُمْ أَبْعَدُ النَّاسِ مِنْهُ مَسَاجِدُهُمْ عَامِرَهٌ وَ هِی خَرَابٌ مِنَ الْهُدَی؛ بر مردم روزی فرا می‌رسد که از قرآن جز رسم آن باقی نماند و از اسلام جز نام آن؛ بدان نامیده می‌شوند، در حالی که دورترین مردم از آن هستند! مسجدهای آنان آباد، اما از هدایت گری خراب است.»[۲۵۴]
پیامبر اسلام  در باره دینداری برخی انسان‏‌های این دوران فرمود: «یأتِی عَلَی النَّاسِ زَمانٌ …دینُهُم دَراهِمُهُمْ وَ هَمُّهُمْ بُطُونُهُمْ وَقِبلَتُهُمْ نِساؤُهُمْ یرکَعُونَ لِلرَّغِیفِ وَیسْجُدُونَ لِلدِّرْهَمِ حیارَی سُکاری لا مُسلِمینَ وَ لا نَصاری؛ زمانی بر مردم خواهد آمد… که دِرهم‏‌های آنان دینشان خواهد بود و همّت ایشان شکمشان و قبله آنها زنانشان. برای طلا و نقره، رکوع و سجود به جای می‏‌آورند. آنان همواره در سرگردانی و مستی خواهند بود؛ نه بر مذهب مسلمانی‏‌اند و نه بر مسلک نصرانی.»[۲۵۵]
امیرمؤمنـان علی  این حقیقت را این‏گونه بیان فرمود: «أَیهَا النَّاسُ سَیأْتِی عَلَیکُمْ زَمَانٌ یکْفَأُ فِیهِ الْإِسْلَامُ کَمَا یکْفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِیه؛ ای مردم! به زودی زمانی بر شما می‌رسد که اسلام چونـان ظرف واژگون شده، آنچه در آن است، ریخته می‌شود.[۲۵۶]
با توجه به روایات مزبور مهم ترین عامل در پدید آمدن این وضعیت، تحریف در آموزه‌های متعالی دین در این دوران است که سبب می‌شود مردم از محتوای اصلی آن دور شده، به باورهای واهی رو بیاورند. البته نقش دشمنان در این زمینه نباید نادیده گرفته شود.
آنچه در مجموع با تمرکز بر آیات و روایات ذکر شده می توان به آن دست یافت این است که یکی از علل مهم قیام جهانی حضرت مهدی  ایجاد انقلاب فرهنگی است. تا به موجب آن عدالت فرهنگی بر جهان حاکم شود.

دیدگاهتان را بنویسید