7 راز خوش حالی


خوش حالی

 

در میدون زندگی زناشویی یکی از عوامل مهمی که واسه فهم پویاییای زندگی زناشویی مؤثره «خوش حالی» است.

پژوهشایی که به بررسی بهداشت روانی پرداخته ان، بیشتر به بررسی عوامل مربوط به کارکردهای نا مناسب روانشناختی و بیماریا تمرکز کرده و کمتر بر جنبه های مثبت و سازه های چندگانه سلامت تاکید کردن (کولبوک[1] و بالودین[2]، 1992). یکی از مفاهیم مثبت بهداشت روانی، “بهزیستی”[3] است که به معنی از دست دادن احساسات منفی و رضایتمندی از زندگیه(فیست، باندر، جکوبس، میلس و تون[4]،1995 ؛ آرگایل[5] و كروسلند،1987).

واژه بهزیستی و شادمانی قابل جانشین هستن و بیشتر در متون پژوهشی به شکل هم معنی به کار می رن(جو و فاکادا، 1997 ؛ سامدال[6] ، 1998).

بررسی تحقیقات درباره درک شخصی افراد و خوشحالی از زندگی نشون میده که این موضوع با پنج بخش خونواده، دوستان، مدرسه، خودمون و محیط زندگی ارتباط داره(دیوو هابنر[7]، 1994 ؛ گرین اسپونو ساکلوفسکی[8] ،1997).

بندورا[9] (1998)، نشون داد که احساس خود – اثر[10] بر احساس بهزیستی اثر داره، هم اینکه خود اثر – بخشی با دید خوش بینانه و احساس شادمانی رابطه داره(ماگالتا و اولیور[11] ، 1999).

شادمانی[12] و نشاط به عنوان یکی از مهم ترین نیازای روانی بشر به دلیل تاثیرات کلی ای که بر مجموعه زندگی آدم داره، همیشه ذهن آدم رو به خود مشغول کرده. افراد می تونن زندگی شون رو به شکل قضاوت کلی (مثل رضامندی از زندگی یا احساس خوشحالی) یا بصورت آزمایش از حیطهای خاص زندگیشون (مثل ازدواج یا کار) یا احساسات هیجانی گذشته خود در مورد چیزی که براشون رخ داده(هیجانات خوب که از آزمایش مثبت تجربیات فردی ناشی می شه و سطوح پایین احساسات بد که از ارزیابیای منفی تجربیات فردی ناشی می شه) مورد بررسی و آزمایش بذارن( داینر[13] ، 2005).

شادی از دیدگاه سیلیگمن، در سه بعد گذشته(به شکل رضایت و به زیستی)، حال(به شکل جاری بودن، خوشی، لذت بردن، و خوشحال بودن) و آینده (به شکل شناختای سازنده، امید، خوش بینی، و ایمون) خلاصه می شه(وست، 1383).

خوش حالی بخش مهمی از کیفیت زندگی و بالاتر از ثروت یا فعالیت جنسی هستش( اسکوینگتون، مک آرتور و سامرست[14] ، 1997).

افلاطون شادی رو حالت تعادل بین سه عنصر استدلال[15] ، هیجان[16] و امیال[17] (دیکی[18] ، 1999) و ارسطو اون رو عبارت از زندگی الهی می دونست(آیزنگ[19] ، 1990).

وینهوون[20] (1994) خوش حالی رو صفتی می دونه که دارای سه ملاک ثبات زمانی، ثبات موقعیتی و دلیل درونیه. اون (1997، به نقل از کاشدان[21] ، 2004) خوش حالی رو به عنوان یه سری از احساسات و آزمایش شناختی از زندگی تعریف کرده و اون رو درجه ای از کیفیت زندگی افراد می دونه که بطور مثبت آزمایش می کنن(رجاس[22] ، 2007 ).

خوش حالی یک معنی مجموعه مراتبی و چندبعدیه( هامپتون[23] ، 2004) و از اجزای شناختی، عاطفی، هیجانی و اجتماعی تشکیل شده( داینر، سا و ایشی[24] ، 1997).

آرجیلو کروسلند[25]( 1987) به خاطر ارائه یک تعریف عملیاتی از خوش حالی اون رو دارای سه بخش مهم دونسته ان : زیادی و درجه عاطفه مثبت یا احساس خوشی[26] ، میانگین سطح رضایت در طول یک دوره، و نداشتن احساس منفی، افسردگی و اضطراب.

هرکسی در موقعیتی از زندگی تعبیر متفاوتی از شادمانی داره. با این همه اندازه شادمانی ما به واکنشای هیجانی ما در برابر هزاران رویدادی بستگی داره که زندگی روزمره رو پر می کنه. بسته به وضعیت زندگی، شادمانی یک فرد از عوامل زیادی تاثیر قبول می کنه یکی از عوامل موثر در شادمانی، رضایت زناشویی[27] در افراد متاهله. خود رضایت زناشویی عبارتست از حالتی که طی اون زن و شوهر از ازدواج با یکدیگرو با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارن(سینها و ماکرجی[28] ، 1991، به نقل از میر احمدی زاده، امرودی، طباطبایی، شفیعیان، 1382).

طبق نظر آلدوس[29] کسائیکه از زندگی زناشویی خود رضایت دارن عموما خوشحال تر و سالم ترن( رزن – گراندن، میرز و هاتی[30] ، 2004). ادینگتون و شومن[31] (2004) پریشون شدن مراحل رسیدن به اهداف، رو دارای تاثیری منفی بر شادمانی  می دونن. آدلر و فالگی[32] (2005) فکر می کنند که قدردان بودن ، خوش حالی و بعدا رضایت از زندگی رو زیاد می کنه. تحقیقات تایلور و چترز[33] (1988) نشون میده که فعالیتای مذهبی با خوش حالی ارتباط مثبت داره.

شادمانی :

بیشتر مردم چقدر شادند؟ دینر از دانشگاه مینه سوتا[34] در تلاش واسه جواب به این سئوال اطلاعات 916 تحقیق زمینه پیدا کنی رو در مورد شادمانی، رضامندی زندگی و سلامت ذهنی بیشتر از یک میلیون نفر در 45 ملت سراسر دنیا جمع آوری کرد(مایرز[35] ، 1996 ).

همه این داده ها رو به مقیاسی از 5 تا 10 تبدیل کرد که در اون 10 بیان کننده شادی خیلی زیاد و 5 بیان کننده بی تفاوتی و صفر نشونه ناشادی بود. متوسط رتبه بندی شادمانی در این تحقیق 75/6 بود. اینطوری اون نتیجه گیری کرد که یک فرد معمولی از شادی متوسط برخورداره. زمینه یابیای معدودی به میانگین رتبه بندی خنثای 5 با میانگین کمتر از 5 دست پیدا کردن. این گزارشای مثبت از شادمانی در مورد همه گروه های سنی در هر دو جنس و تموم نژادهای مورد مطالعه بدست آمده. البته بعضی از شادمانی در مورد همه گروه های سنی در هر دو جنس و تموم نژادهای مورد مطالعه بدست آمده. البته بعضی از گروه های اقلیت ناشاد بودن. به ویژه الکلیای بستری، زندانیان تازه بازداشت شده، درمانجویانی که تازگیا تحت درمان قرار داشتن و سیاه پوستان زیر سلطه آپارتاید. هم اینکه در مورد نوسان رتبه بندی شادمانی تفاوتهای جنسی و سنی وجود داشت (دینر، سا، لوکاس و اسمیت[36] ، 1999).

زنان و افراد جوون در مقایسه با مردان و افراد سن بالا شادمانی بیشتری رو گزارش می کردن. نوسانای جزیی در جنبه های شادمانی در طول یافت می شد. با گذشت سن، رضامندی از زندگی کمی زیاد می شد در حالیکه عاطفی بودن مثبت تا حدی افت پیدا می کرد. در یه نظر خواهی ملی از امریکاییان از هر ده نفر 3 نفر خود رو “خیلی خوشحال” ، 1 نفر نه خیلی خوشحال و 6 نفر خود رو ” تقریبا خوشحال ” توضیح کردن( مایرز[37] ، 2004، 2000).

 

2-5-1- سابقه پژوهشای انجام شده در مورد خوش حالی

 

این سابقه بسیار کوتاهه، چون این بخش، اخیرا ظاهر شده. در دهه 1960 سازمانای نظرسنجی آمریکا پرسیدن سوالاتی راجبه شادی و رضایتمندی رو شروع کردن. این کار باعث تعدادی کار سنتی ابتدایی شد : کانتریل[38] ( 1965) الگوی نگرانی های آدم، که یک اندازه گیری فرامرزی با 23875 نفر پاسخگوست رو ساخت، و کمپل[39] ، کانورس[40] و راجرز[41] (1967)، کیفیت زندگی آمریکایی، از مرکز تحقیق زمینه پیدا کنی در دانشگاه میشیگان[42] رو به کار گرفتن. در 1967 ویلسون[43] بازبینی ادبیات مربوز به شادی رو در بولتن روانشناختی منتشر کرد و در 1984 داینر، همین کار رو انجام داد که در 1999 روزآمد شد(به نقل از داینر، سا و اویشی، 1997).

گالوپ[44](1976)، مورت[45] و دیگر سازمانای نظر سنجی در حال انجام زمینه یابیای دیگری بودن که نه فقط در آمریکا بلکه  در اروپا و کشورهای بازار مشترک انجام شد.

کانمن، داینر و شوارتز[46] جلد بزرگ، بنیادهای روانشناسی لذت رو منتشر کردن(1999). این بخش به اندازه عجیبی رشد کرده و حجم خیلی از تحقیق و علم به وجود آمده. کنفرانسایی تشکیل شده و یه تیکه از کنفرانسای روانشناسی عمومی شکل گرفته. اما تاثیر زیادی بر بخش کلی روانشناسی نداشته. هنوز در کتابای اصلی روانشناسی فصلی در این مورد وجود نداره(به نقل از آرگایل، 1382).

تعریف سیلیگمن از شادی :

از مهم ترین مسائلی که این روزا روانشناسان و به ویژه روانشناسان سلامت رو به به خود مشغول داشته، مسئله شادمانی و خوش حالی افراده. آیامردم به اندازه کافی خوشحال هستن ؟ با در نظر گرفتن این مهم که حس شادی ترکیبی از احساسات مثبت مثل خوش بینی و هیجان و برانگیختگیه. شادی در صورتیه که احساسات منفی مثل احساس ملال و بی علاقگی و افسردگی در پایین ترین حد خود باشه ؛ به بیان دیگر شادی به معنی بالا بودن اندازه احساسات مثبت به همراه پایین بودن احساسات منفیه.

در همین رابطه سلیگمن[47](2002) در کتاب خودبا عنوان شادمانی اصیل هیجانای مثبت رو به سه بحث؛ اونایی که با گذشته، حال و آینده پیوند دارن، طبقه بندی می کنن . هیجانای مثبت مربوط به آینده، ایمون، و امید رو شامل می شه. رضامندی و خوشحالی و غرور و آرامش خاطر هیجانای مثبت کلی ای هستن که با گذشته پیوند دارن.

در ارتباط با هیجانای مثبت حال، دو طبقه جدا هست : لذتای آنی و رضامندیای پایدار. لذتا، هم لذتای جسمی و هم لذتای علی تر رو شامل می شه. لذتای جسمی از روش حواس حاصل می شن. احساس هایی که از امور جنسی، عطرای خوش و چاشنیای خوشمزه بروز می کنن، در این بحث قرار می گیرن. برعکس لذتای عالی تر از فعالیتای سخت تر بدست میان و احساسایی مثل خوشبختی، شعف، راحتی، سرخوشی و شادمانی رو شامل می شن. رضامندیای که حالتای شیفتگی یا جذبه راشامل می شن، حاصل فعالیتایی هستن که اجرا نیرومندیای یکتا رو میخوان، با لذتا فرق دارن(کار، 1385).

 

2-5-2- اجزاء خوش حالی

خوش حالی ممکنه تاحدودی بخشای جداگونه شناختی و هیجانی داشته باشه که میشه اون رو از سئوال راجبه رضایت یا راجبه سرور و وجد استخراج کرد. اندروز و مک کنل[48](1980)، 23 اندازه سلامت ذهنی رو در نمونه های زیادی در بریتانیا و امریکا مورد استفاده قرار دادن. اونا عوامل شناختی و عاطفی واضحی پیدا کردن و به این نتیجه رسیدن که مقیاسای خوش حالی با عامل عاطفی اتحاد بیشتری دارن، اما فقط حدود r=50% یا و بعضی وقتا کمتر از این مقدار.

سو، داینر، اویشیو تریاندیش[49](1997) داده هایی رو از 43 کشور با 56661 آزمودنی گزارش کردن که اتحاد متوسط بین تعادل عاطفی و رضایت برابر با 41% بود ، این اتحاد واسه کشورای فرد گرا بریتانیا و امریکا 50% یا بیشتر بود، اما در کشورای جمع گرا 20% بود. دلیل اون ممکنه این باشه که در کشورای جمع گرا رضایت گزارش شدهبه حالت بقیه هم اینکه وضع و حالت خود فرد بستگی داره. پس میشه گفت که خوش حالی دست کم دارای 2 جزءه که تا حدودی از یکدیگر جداگونه هستن.

اندازه فوردایس بیشتر یک اندازه عاطفهه(عاطفه سنج[50])، اندازه کامن[51] و فلت[52] هم کاملأ راجبه عاطفهه. در حالیکه اندازه رضایت از زندگی داینر، امونز، لارسون و گریفین[53](1985) با رضایت سروکار داره.

اما ممکنه لازم باشه که بخش هیجانی به زیر مجموعه های بیشتری تقسیم شه، چون معلوم شده که خلقیات مثبت در اختلاف با خلقیات منفی نیستن. برادبرن[54] (1969) از مردم راجبه درصد اوقاتی که  در چند هفته گذشته در حالت خلقی منفی و مثبت بودن سئوال کرد . بعضی از این سوالات عبارت بودن از :

در بین چند هفته گذشته هیچوقت احساس کردین که …

از انجام کاری خوشحال هستین.

شرایط بر وفق مراد شماس.

دپرس یا بسیار ناشاد هستین.

خیلی تنها هستین یا از مردم دور میشین؟

یافته های کلیدی اون این بود که این دو بعد تقریبا کلا از هم جداگونه هستن. این موضوع بسیار مورد بحث و تحقیق قرار گرفته. جواب کوتاه اینه که عاطفه مثبت(PA) و عاطفه منفی( NA) با هم اتحاد ای برابر 43% دارن(تلگان، اما، بوچارد، ویلکوگس، سگال و ریچ[55]، 1998).

عاطفه منفی ما رو به نواحی پریشونی روانشناختی که واسه اون چندین اندازه استفاده میشن، می بره. بعضی از این مقیاسا عبارتند از اندازه روان نژندی آیزنگ و پرسشنامه افسردگی بک. اندروز و ویتی[56] (1976)، به این نتیجه رسیدن که اندازه رضایت اونا، نسبتأ جداگونه از مقیاسای عاطفه مثبت و منفی بود.

این یافته ها ما رو به این نتیجه گیری راهنمایی می کنه که خوش حالی، سه قسمت بیشتر رضایت و عاطفه مثبت و عاطفه منفی داره، هرچند قبلا گفته شد که این سه عامل با هم ارتباط دارن. خوش حالی رو به روش های دیگری هم میشه تقسیم کرد. اما تقسیم بندی نامبرده فعلا مورد قبول بیشتر محققان قرار گرفته. روش دیگر تقسیم بندی ویژه یعنی اندازه گیری شدت[57] ، عمق[58] یا زیادی[59] اونا. هر دو کلا عاطفه رو ناراحت میسازن و معلوم شده که زیادی مهم تره. هرچند ممکنه لازم باشه که عاطفه منفی هم مجموعه هایی تقسیم شه(آرگایل ،1382).

هیدی[60] و ویرینگ[61] (1992)، در مطالعه بزرگ خود در استرالیا به این نتیجه رسیدن که افسردگی و اضطراب(اندازه اسپیلبرگر[62] ) فقط 50% اتحاد دارن. پس دو شکل اصلی عاطفه منفی یا پریشونی تا حدودی از هم جداگونه هستن. این مولفین هم اینکه عاطفه منفی برادبورن و پرسشنامه سلامت عمومی رو مورد استفاده قرار دادن و به این نتیجه رسیدن که چار اندازه عاطفه منفی و پریشونی همه اتحاد دارن، اما خیلی زیاد( بین 36% و 50 % ). پس امکان جدا کردن اجزاء عاطفه منفی  هست و آزمایش جداگونه هیجانات منفی جور واجور ممکنه مطلوب باشه. اگه دو اندازه افسردگی و اضطراب مورد استفاده قرارگیرند، چار جزء از عاطفه منفی بدست میاد.

لوکاس[63] ، داینر و سو(1996) به این نتیجه رسیدن که مقیاسای جور واجور رضایت از زندگی، عامل واضحی رو تشکیل میدن و خیلی زیاد با هم یکی ان و از گروه مقیاسای عاطفه مثبت، جدا هستن. هم اینکه از عامل هیجان منفی و مقیاسای خوش بینی و عزت نفس جداگونه هستن. پس خوش بینی و عزت نفس جزئی از خوش حالی هستن ؟ یا هدف در زندگی ؟ مقیاسای خوبی واسه اندازه گیری خوش بینی( اندازه جهت گیری زندگی)، هدف در زندگی و عزت نفس طراحی شدن. همه اینا رو میشه به عنوان بخشایی از تفکر و احساسات مثبت نگریست. یا میتونیم تعریف دقیق تری از خوش حالی به دست بیار و بگیم که این متغیرا مثل علل خوش حالی هستن.

این روشیه که بیشتر محققان در پیش گرفتن. رایف[64](1989) راه و روش متفاوتی در پیش گرفتن کرد و مقیاسی از سلامت روان شناختی با 6 عامل طراحی کرد :

پذیرش خود

رابطه مثبت با بقیه

استقلال(اختیار)

تسلط برمحیط

هدف در زندگی

رشد شخصی

اونا هم اینکه یک عامل مجزای برتر تشکیل میدن. هرچند اتحاد بین اونا نسبتأ کمه. این عوامل با دیگر متغیرها تا حدودی روابط مختلفی دارن.

تخمینای پایانی(آلفای کرونباخ ) مورد استفاده واسه همبستگیای دیده شده عبارت بودن از : رضایت از زندگی 92% ، عاطفه مثبت 6% ، افسردگی 82% و اضطراب 85% .

بالارفتن هیجانات مثبت :

چندین روش واسه مطالعه علل سرور وجود دارن، یکی از اونا یعنی انجام زمینه پیدا کنی و سئوال از مردم راجبه آخرین باری که این هیجان رو داشتن و اینکه چی باعث اون شده. شاور و هازن[65](1988) این کار رو با نمونه ای از دانشجویان در 5 کشور جهان انجام دادن. عادی ترین دلیل عبارت بود از رابطه با دوستان (36%)، تجارب موفق (16%) و لذت جسمی از غذا، نوشابه و فعالیت جنسی(9%).

روش دیگر یعنی مطالعه رابطه بین مقولات جور واجور رخدادهای زندگی و خوش حالی کلی. زیادی تماس با دوستان و فعالیت جنسی، قویأ با خوش حالی رابطه دارن(وینهاون، 1994). یا میتونیم به آزمایشات “القاء خلق ” نظر بندازیم تا ببینیم کدوم روش ها با موفقیت، خلقیات مثبت ایجاد می کنن. معلوم شده که بهترین روشها عبارت بودن از :

تمرین ورزشی، موسیقی و احساس موفقیت( در تکالیف آزمایشگاهی).

با کنار هم قرار دادن یافته های این تحقیقات میشه فهرستی از عادی ترین منابع شادی رو جمع آوری کرد، اینا عبارتند از :

خوردن

فعالیتای اجتماعی و جنسی

تمرین و ورزش

الکل و داروهای دیگر

موفقیت و تایید اجتماعی

استفاده از مهارت ها

موسیقی و دیگر هنرا و مذهب

محیط و طبیعت

استراحت و آرامش

تا الان راج ترین منبع شادی و سرور عبارت بوده از رابطه با افراد دیگر خصوصأ در دوستی و عشق (وینهاون، 1994).

منابع شادمانی :

مجموعه نظریه پردازان و تحقیق گران در کارای علمی خود تلاش کردن منابع مؤثر بر شادی یا خوش حالی رو معرفی کنه(مثلا آرگایل، 2001). این منابع و عوامل می تونه تحت مجموعه عوامل روانی، جسمی، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی، الهی و فرهنگی مورد بحث قرار گیرد.

_از منابع روانی میشه به شخصیت و جنبه های اون مثل داخل گرایی و برون گرایی، اعتماد به نفس، سبکای شناختی، خوش بینی، خوشحالی و رضایت مندی، وظیفه شناسی، ثبات، موافقت و سلامت روانی اشاره داشت(دینر و کولکر[66]، 1992، هیلز و آرگایل[67] 2001 و چنگ و فارنهام[68] ، 2007، پرمیوزیک، بنت و فارنهام[69]، 2007). : هر چند بیشتر این بررسیا بر عوامل جمعیت شناختی و دیگر متغیرای اجتماعی ـ اقتصادی تمرکز کردن، پژوهشای الان، خوش حالی رو برآمده از ویژگیای شخصیتی افراد می دونن. ادبیات پژوهشی زیادی در مورد ارتباط صفات شخصیتی و خوش حالی هست(آرجیل، 2001 ).

اولین تحقیق انجام شده در مورد ویژگیای شخصیتی و خوش حالی(کاستا و مک کری[70]، 1980) نشون داد که خوش حالی با سطح بالای برون گرایی[71] و سطح پایین روان ناراحت خویی[72] ربط داره.

شوارز و استراک[73] (1991) فکر می کنند که افراد شادکام کسائی هستن که در پردازش اطلاعات در جهت خوش بینی و خوشحالی سوگیری دارن ؛ بیشتر پژوهشای انجام شده پس از این بررسی( فارنهام و بروین[74] ، 1990؛ لو[75] و آرجیل، 1991؛ بربنر، دونالدسون، کیربای و وارد[76]، 1995؛ فرانسیس ، کاتز، یالبون و رابینز[77] ، 2004 ؛ فرانسیس، 1999؛ فارنهام و چنگ، 1999، 2000 ؛ چان و جوزف[78] ، 2000؛ چنگ و فارنهام، 2001 ؛ هیل[79] و آرجیل، 2001) هم هم سو بر این ارتباطا مهر تأیید زدن.

_ از منابع و عوامل جسمی، سلامتی، خوردن و آشامیدن، خواب و استراحت، فعالیتای جنسی و تمرینای ورزشی عادی ترینه(وینهاون، 1994، اسچرر، وینتروب و کارور[80] ، 1986، آرگایل، 2001 ، پیرو[81] ، 2006).

-5-3-1- خوردن

خوردن یکی از عادی ترین منابع لذته و یکی از منابعیه که بر اساس نیازای زیست شناختیه. اگه این کار واسه مردم لذت بخش نبود، مردم زحمت انجام اون رو به خود نمی دادن. خوردن به دلیل پخت و پز استادانه که سلولهای چشایی و موقعیتای اجتماعی در اون نقش دارن، اتفاق می افته، تحریک می شه و بر ارزش اون اضافه می شه(وینهاون، 1994).

 

 

2-5-3-2- فعالیتای اجتماعی و جنسی

این فعالیتها عادی ترین منبع هیجانات مثبت هستن. به چه دلیل؟ دادن جواب مثبت به بقیه یعنی لبخند زدن و دادن علائم اجتماعی مثبت یکدیگر رو پاداش میدن و رابطه رو قوت می بخشن. بقیه به نوبه با لبخند و علائم دیگر جواب میدن، اما با کمک و تعاون واقعی. خلقیات مثبت و رفت و آمد پذیری با هم رابطه نزدیک دارن. نوزادان، استعداد ذاتی واسه نگاه کردن و لبخند زدن به بزرگسالان دارن که موجب می شه بزرگسالان به اونا اهمیت بدن و مراقب اونا باشن(تامکینز[1] ، 1962).

 

2-5-3-3- تمرینای ورزشی

تمرینای ورزشی، آسون و قوی ترین راه ایجاد خلق مثبت، تحت شرایط تجربیه و به وسیله روشهای دیگر پژوهشی هم، نشون داده شده. تاثیر اون به اندازه ای روشنه که تمرین ورزشی بعضی وقتا به عنوان ” ضد افسردگی” توضیح شده(تایر[2]، 1989)، و در درمان افسردگی استفاده میشن.

اثر اون تا حدودی به تاثیر فیزیولوژی ورزش بر ترشح اندروفینا و ایجاد احساس نشئگی، قدرت و کنترل مربوط می شه، در حالیکه به نظر میاد بدن کار خودشو انجام میده(براون و ماهونی[3] ، 1984).

 

 

2-5-3-4- الکل و داروهای دیگر

داروها می تونن خلق مثبت بسازن و خلق منفی رو مرتفع سازند. از روش فعال شدن انتقال دهندهای عصبی در مغز این کار صورت میگیره. الکل و پروزاک از نمونه های آشنای داروها هستن(براونو ماهونی، 1984).

_از جمله منابع و عوامل اجتماعی شادی، موفقیت و تأیید اجتماعی، ارتباطات اجتماعی و روابط صمیمی، خونواده، عشق و صمیمیته(مایرز، 2000 ).

 

 

2-5-3-5- موفقیت و تایید اجتماعی

عزت نفس رابطه نزدیکی با خوش حالی داره و تحقیق نشون داده که موفقیت یکی از عادی ترین منابع سرور و شادمانیه. موفقیت و تایید اجتماعی واسه ما بسیار مهم هستن؛ عزت نفس تا حدودی به واکنشای بقیه و به عملکردهای موفقیت آمیز ما بستگی داره. بعضی از شکل های جور واجور دیگر موفقیت مثل بردن قرعه کشی، بخت آزمایی، کمتر تاثیردارن، واکنشهای منفی بقیه و هیجانات منفی قوی مثل شرمساری[4]، به فکر[5] آسیب میزنن. ایزارد[6] (1977) فکر می کرد که شرمساری در ارتقا همنوایی و خدمات به جامعه کارکرد مهمی داره. به نظر مایرز افراد خوشحال دارای عزت نفس بالا، روابط صمیمی محکم و اعتقادات مذهبی با معنی هستن(مایرز[7] ، 1996).

_از منابع و عوامل اقتصادی شادی میشه به کار، ثروت، رفاه اجتماعی، پیشرفت اقتصادی و رشد درآمد ملّی اشاره داشت(مورفی و آتاناسو [8] ، 1999، و زیمرمن و کتون[9] ، 2005 ).

_ حضور در مراسم و اماکن مذهبی، ارتباط با خدا، باور به اصول و فروع دین و توجه به معنویات مثل منابع و عوامل مذهبی و الهی شادیه( پولوما و پندلتون[10] ، 1990، موکرجی و بران[11] ، 2005 و للکس[12]، 2006).

_از عوامل فرهنگی، میشه از پیشرفت علمی و فرهنگی، تحصیلات، هنر و رسانه های جمعی نام برد. تفریح و چگونگی گذران اوقات فراغت از منابع و عوامل شادیه که دارای جنبه های روانی، جسمی، اجتماعی و فرهنگیه(آرگایل، 1996).

 

 

2-5-3-6- موسیقی، دیگر هنرها و مذهب

یکی از آسون ترین روشای ایجاد خلق مثبت در آزمایشگاه یعنی نواختن موسیقی نشاط آور، هر چند این کار نه نیازای زیست شناختی رو ارضاء می کنه و نه گوش دادن به موسیقی ارزش بقاء و زنده موندن داره. یه تیکه از آن چیزی که موسیقی انجام میده یعنی تحریک صدای آدم و ممکنه به دلیل صدای آدم حالات هیجانی جور واجور ایجاد شه. فردی که دارای حالت خلقی مناسبه به شکل خاصی صحبت می کنه. مثلا با افزایش زیر وبمی صدا، آهنگ خالص صدا، تغییرات ملایم زیر و بمی صدا، درحالیکه یک شخص دپرس با کم شدن زیر وبمی صدا، شدت و محدوده زیر و بمی صدا صحبت می کنه. موسیقی معمولا در موقعیت گروهی و با حضور یه گروه از مجریان و مستمعین نواخته می شه و می تونه هیجانات شدید و عمیق تولید کنه. مذهب حالات هیجانی مشابهی خلق می کنه و از خوندن یک کتاب خوب ممکنه شادی زیادی انجام بشه. کیوبووی[13] (1999) موسیقی، شوخ طبعی و رضایت به دلیل کنجکاوی رو به عنوان” لذتای ذهن” گروه بندی می کنه(کیویووی، 1999).

دالن، پیس گود و وایت[14] (2007) به این جمع بندی رسیدن که مریضی، بیکاری، جدایی از همسر و نداشتن ارتباط اجتماعی در تحقیقات جور واجور عوامل مشترکی هستن که با خوش حالی رابطه منفی قوی دارن.

 

 

2-5-3-7-آب و هوا ومحیط

هنگام بالا اومدن خورشید و گرما، اما نه گرمای خیلی زیاد، و رطوبت کم، مردم خلق بهتری دارن( کانینگهام[15] ، 1979). خورشید واسه ما مهمه، در مذاهب اولیه پرستش می شده و نبودن اون می تونه موجب افسردگی شه. باران هم مهمه و باعث رویش و آبیاری غلات می شه و ممکنه در ازای نزول باران، دعا خونده شه. اما تعجب آوره که باران ما رو سرحال نمی کنه، شاید به این خاطر که امتیازات فوری نداره. به نظر می رسه اندازه بالایی از برابری با آب و هوا وجود داشته باشه چون قرائنی وجود نداره که آدمایی که در شرایط آب و هوایی و جوی مطلوب تر زندگی می کنن، خوش حال تر باشن. در مورد آب و هوا و شرایط اقلیمی استثنایی هم وجود دارن هوای فوق العاده گرم یا سرد و در بین زمستون تاریک در کشورهای اسکاندیناوی، مشکل عاطفی فصلی بیشتری هست(کانینگهام، 1979).

تحقیق روانشناسی محیط نشون میده که مردم بیشتر از موقعیتایی که سبزه، آب و چشم انداز می برن و محیط طبیعی رو به محیط مصنوعی بهتر می دونن. ممکنه واسه این ترجیحات منشاء تکاملی وجود داشته باشه( آلتمن و ولویل[16]، 1983).

[1] Tomkins

[2]Thayer

[3] Bronne& Mahney

[4] Shame

[5] Self_image

[6] Izard

2 Myers

[8] Murphy & Athanasoud

[9] Zimmerman & katon

[10] Poloma & Pendelton

[11] Mookerjee , R , Beron

[12] Lelkes

[13] Kuboby

[14] Dolan , Peasgood & White,

[15] Cunningham

[16] Altman &Wohlwill

[1] Kulbok

[2] Baldwin

[3] Well – being

[4] Feist

[5] Argyle

[6] Jou, Fukada& Samdal

[7] Dew& Huobner

[8] Greenspoon  &Saklofske

[9] Bandura

[10] Self efficacy

[11] Magaletta & Oliver

[12] Happiness

[13] Diener

[14] Skevington, Mac Arthur & Somerset

[15] Reasoning

[16] Emotion

[17] Appetites

[18] Dickey

[19] Eysenck

[20] Veenhoven

[21] Kashdan

[22] Rojas

[23] Hampton

[24] Diener, Suh & Oishi

[25] Argyle & Crossland

[26] Positive affector joy

[27] Marital Satisfaction

[28] Sinha& Mukerjee

[29] Aldos

[30] Rosen – Grandon ,  Mayers & Hattie

[31] Eddington  & Shuman

[32] Adler & Fagley

[33] Taylor & Chatters

[34] Minnesota

[35] Myers

[36]Diener , Suh , Lucas & Smith

[37]Myers

[38] Cantril

[39] Campbell

[40] Converse

[41] Rojers

[42] University o Michigan

[43] Wilson

[44] Gallup

[45] MORT

[46] Kahnman , Diener  & Schwarz

[47] Seligman

[48] Mckennell

[49] Suh , Diener Oishi & Triandis

[50] Affectometer

[51] Kamman

[52] Flett

[53] Emmons , Larsen & Griffin

[54] Bradburn

[55] Tellegan,Lykken ,Bouchard , Wilcox ,Segal & Rich,

[56] Andrews & Withey

[57] Intensity

[58] Depth

[59] Frequency

[60] Headey

[61] Wearing

[62] Spielberger

[63] Lucas

[64] Ryff

[65] Shaver  & Hazan

1 Diener & Colker

2 Hills & Argyle

3 Cheng & Furnham

[69] Chamorro – Premuzic , Bennett & Furnham

[70] Costa & McCrae

[71] Extraversion

[72] neuroticism

[73] Schwarz & Strack

[74] Brewin

[75] Lu

[76] Brebner , Donaldson , Kirby & Ward

[77] Francis , Katz , Yalbon & Robbins

[78] Chan , Joseph

[79] Hill

[80] Scheier ,Weintraub،& Carver

[81] Peir َ o