گای کاواساکی : درسهایی که از استیو جابز یاد گرفتم!


دانلود پایان نامه

۱۰ درسی که گای کاواساکی از استیو جابز یاد نمی گیرین!

در اول مقاله باید بدونیم که گای کاواساکی کیست؟

گای کاوازاکی به عنوان مدیر بازاریابی پالتوی بارانی از سال ۱۹۸۳تا ۱۹۸۷ (که مهم ترین دوره زندگی اون بود) کار می کرد. این باعث رابطه اون با استیو جابز شد. بعد با سیستم راه اندازی که سیستم پایگاه داده خاص (IMC) مشغول به کار شد و در سال ۱۹۸۹ شرکت اپل رو ترک کرد و به نویسندگی روی بیاره و شرکت خاصی به نام Fog city که برنامه ایمیل رو عرضه می کرد ساخت بعد برنامه ایمیل رو به شرکت Claris فروخت.

اون بازم در شرکت Garage technology شریک بود.

امروز به ۵ درس از ۱۰ درسی که گای کاواساکی از استیو جابز یاد گرفته رو واسه شما توضیح می دیم. ادامه در مقاله بعدی ارائه می شن. با ما همراه باشین.

 

 

۱/ به کارشناسان تکیه نکنین!

بعضی وقتا کارشناسان به شما می گن کارایی رو انجام بدین که نباید بکنین و یا به شما می گن که ایده هاتون با شکست (یا موفقیت) روبه رو می شه. رئیس مجلس اداره شرکت IBM توماس واتسون در سال ۱۹۴۳ درباره رشد کامپیوتر گفته بود پیش بینی می کنم در تموم جهان فقط ۵ کامپیوتر باشه! اگر حالا هر خونه ای به تنهایی ۵ کامپیوتر داره!
استیو جابز می خواد این درس رو به ما بده که زیاد به کارشناسان تکیه نکنیم!
نظر دیگه یکی از کارشناسان در شرکتای اتحادیه غربی بود که می گفت تلفنا روش مناسبی واسه رابطه نخواد بود! همه خطای اون رو این روزا به چشم می بینن!
خطای سوم کارشناس Ken olsen ، اون می گفت لزومی نداره فردی کامپیوتری بخره و به منزل ببره! این سخن در سال ۱۹۷۷ بود این روزا مردم کامپیوترها رو در خونه ماشین و حتی در جیب هاشون هم دارن.

۲/ به مشتری گوش ندین

وقتی محصولی رو در بازار واسه بازاریابی عرضه می کنین و می خواین نظر مشتری رو بدونین؛ باید آشنایی که مردم همیشه دنبال بهترینند! اونا میخوان محصول تند ، خوشگل، قوی، و حجم کمی داشته باشه. اما هیچ وقت مشتری از شرکت نمی خواد که محصولی ایده آل و انقلابی عرضه کنه. وقتی که اپل اولین محصولش رو عرضه کرد کسی از اون نخواست که رایانه لمسی به بازار عرضه کنه! چیزی که درخواست کردن این بود که دوربین قوی و خدمات اضافی داشته باشه.
استیو حسش همیشه به نظرات مشتری گوش نمی ده اپل شرکت انقلابی بود که اجناس منحصر به فردی می ساخت اما کسی چیز جدیدی از اون نخواست!

۳/ چیز مهم در منحنی بعدی قرار میگیره

کاواساکی درس بعدی رو که از استیو یاد گرفته رو توضیح میده: ایجاد، باز موندن تو یه سطح نیس! ایجاد، رفتن به سطحی از سطح دیگه س.
مثال: ۱۰۰ سال قبل مردم به مناطق یخ زده می رفتن و تکه های مکعبی رو می بریدند و از وسایل ابتدایی یا اسب واسه کشیدن اونا به کار گیری می کردن. اما بعد از ۳۰ سال با پیشرفت تکنولوژی شکل های جور واجور وسیله ها و یخچالا به وجود اومد. این تغییر باعث شد شما اگه هرساله یخ به دستتون برسه با هر بار گذاشتن آب مقداری یخ به دست بیارید.
درسی که میشه گرفت: شرکتا خود رو به عنوان تولیدکننده محصول معینی به مردم معرفی می کنن و به این کار ارامه میدن .مثل آوردن یخ در زمان گذشته و تولید یخ در زمان حال. این خلاقیت و نو بیاری بود که باعث پیشرفت شد.

همیشه به پشت سرتون نگاه کنین. به کار خود نگاه کنین و ببینین چی رو عرضه می کنین. باید روی منافع و ارزشا تمرکز کنین نه روی دستگاه ها و اهن الات!!

۴/ چالشای بزرگ دلیل کار و کاسبی بهتر می شه

وقتی شرکت IBM صنعت کامپیوتر رو شروع کرد فکر می کنین اپل چیجوری به رغیب قوی در جهان کامپیوتر نگاه کرد؟
به اون خوش اومد گفت؟؟؟ بله. درسته. و تبلیغی پخش کرد که در اون نوشته شده بود IBM خوش اومدی!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *