پایان نامه رایگان روانشناسی-رابطه هوش هیجانی و رضایت زناشویی تعاریف و مدلهای هوش هیجانی :


دانلود پایان نامه

تعاریف و مدلهای هوش هیجانی :

در حال حاضر دو رویكرد عمده در زمینه هوش هیجانی مطرح و تعاریف و              مدل های هوش هیجانی در حوزه این دو رویكرد ضابطه بندی شده اند :‌

الف ) رویكرد توانایی(ability approach) مبتنی بر مهارتهایی كه هوش هیجانی را به مشابه یك هوش مبتنی بر هیجان در نظر می‌گیرند .

ب ) رویكرد مختلط(mixed approach) ( مبتنی بر توانایی و سایر ویژگی ها مانند انگیزش و حالت های هوشیاری ) كه هوش هیجانی را با سایر مهارتها و ویژگیها

مانند سلامت، انگیزش و توانایی برقراری رابطه با دیگران تركیب می‌كند.

تعاریف اولیه هوش هیجانی در قالب رویكرد توانایی، توسط مایر و سالووی در سال 1990 بیان گردید. این تعاریف یك رویكرد دو بخشی ( شامل پردازش اطلاعات هیجانی عمومی، و مهارتهای درگیر در چنین پردازشی ) را برای بیان مفهوم هوش هیجانی به كار برده اند.

اولین نسخه تعریف كه توسط مایر و سالووی بیان گردید، عبارت بود از « نوعی پردازش اطلاعات هیجانی شامل ارزیابی صحیح هیجان ها در خود و دیگران، تظاهر مناسب هیجان، و تنظیم انطباقی هیجان به شكلی كه موجب تقویت زندگی می‌شود. ». سپس مایر، كاروسو[1] و سالووی در سال 1999 این مفهوم را با حفظ شكل دو سنجشی آن گسترش داده و هوش هیجانی را بدین صورت تعریف نمودند : « هوش هیجانی بر توانائی شناسایی معانی هیجان ها و روابط بین آنها و استدلال و حل مسئله مبتنی بر آنها اشاره دارد هوش هیجانی با ظرفیت درك هیجان ها، درونسازی احساسات مرتبط با هیجان، فهم اطلاعات هیجان ها و ادارة آنها سروكار دارد. (1)

در پی عمومیت یافتن مفهوم هوش هیجانی، تعریف آن نیز به طور اساسی تغییر یافت. در تعریف گلمن در سال 1995، هوش هیجانی واجد پنج حوزه زیر گردید :‌آگاهی از هیجان های خود ، مدیریت هیجان ها ، خود انگیزی ، شناسایی هیجان ها در دیگران و ادارة روابط. با این تغییر مختصر، توجه مؤلفان در تعریف هوش هیجانی به سمت مفهوم انگیزش درروابط اجتماعی ( اداره روابط ) تغییر جهت یافت. این تغییر مفهومی موجب شد كه توانایی فهم و پردازش هیجانی با برخی از ویژگیهای دیگر تركیب شود و یك رویكرد در حوزه هوش هیجانی به نام رویكرد مختلط به وجود آید.

در قالب همین رویكرد مختلط، یك مدل متفاوت دیگر توسط بار – ان در سال 1997 ایجاد و هوش هیجانی را شامل :‌« مجموعه ای از توانایی ها ،‌كفایت ها و مهارت های غیر شناختی كه توانایی فرد را برای كسب موفقیت در مقابله با اقتضائات و فشارهای محیطی تحت تأثیر قرارمی‌دهد »، تعریف نمود.(1)

 

مدل هوش هیجانی مایر و سالووی ( 1990 و 1999 )

آنها آغاز گران نظریه هوش هیجانی هستند و زمانی كه برای نخستین بار این مفهوم  را به كار بردند، مقصود آنها این بود كه توجه روشن تری نسبت به رابطه بین هیجان و شناخت ( استدلال ) ایجاد كنند. نوشته های آنها در این زمینه به میزان زیادی بر نظریه‌های بعدی نفوذ داشت و پایه ای برای اكثر تحقیقات علمی و تأمل در این مفهوم بوده است.

دراین مدل، هوش هیجانی  به عنوان « توانایی درك و تظاهر هیجان ها و فهم و به كارگیری هیجان ها و اداره هیجان ها جهت تقویت رشد شخصی» تعریف می‌شود. اما اخیراٌ سالووی و مایر در تجدید نظر در مورد تعریف اولیه خود، این بحث را مطرح كردند كه این تعریف بر « تفكر در مورد احساسات » تأكید ناكافی دارد.

بنابراین، آنها در یك تعریف تجدید نظر شده و پیچیده هوش هیجانی را براساس كفایت های اختصاصی آن شامل :

  • توانایی درك، ارزیابی و ابراز هیجان به شكل صحیح
  • تسهیل هیجانی تفكر
  • فهم و تحلیل اطلاعات هیجانی، و به كارگیری آگاهی هیجانی
  • توانایی تنظیم هیجان ها جهت ارتقاء رشد هیجانی و عقلانی و سلامت ،‌تعریف نمودند.

 

چارچوب هوش هیجانی : ( جدول مایر و سالووی 1999 )

  • ادراك، ارزیابی، و تظاهر هیجان
  • توانایی شناسایی هیجان در حالات جسمانی و روانشناختی خود
  • توانایی شناسایی هیجان در سایر افراد
  • توانایی ابراز صحیح هیجان ها، و بیان نیازهای مرتبط با آن احساسات
  • توانایی تمایز بین درستی یا نادرستی و صحت و سقم ابراز احساسات

 

 

 

  • تسهیل هیجانی تفكر
  • توانایی هدایت مجدد و تقدم بخشی به تفكر خود بر پایه احساسات مرتبط با موضوعات، رویدادها و سایر افراد
  • توانایی ایجاد رقابت بین هیجان های زنده برای تسهیل قضاوت ها و خاطرات مرتبط با احساسات
  • توانایی تسلط بر نوسانات خلقی به منظور آغاز دیدگاه های گوناگون
  • توانایی یكپارچه سازی این چشم اندازهای القاء شده از طریق خلق
  • توانایی استفاده از حالت هیجانی جهت تسهیل حل مسأله و خلاقیت

 

  • فهم و تحلیل اطلاعات هیجانی ؛ به كارگیری آگاهی هیجانی
  • توانایی فهم نحوه ارتباط بین هیجان های مختلف
  • توانایی درك علل و پیامدهای احساسات
  • توانایی تعبیر احساسات مركب، مانند تركیب هیجانی و حالات احساسی متضاد
  • توانایی فهم و پیش بینی انتقال های احتمالی بین هیجانها

 

 

  • تنظیم هیجان
  • توانایی پذیرش احساسات، شامل هر دو احساس خوشایند و ناخوشایند
  • توانایی بازنگری و تفكر در مورد هیجان ها
  • توانایی درگیر شدن، تداوم و رها شدن از یك حالت هیجانی، بسته به قضاوت در مورد سودمندی و ارزش اطلاعاتی آن
  • توانایی اداره هیجان های خود و دیگران

در واقع این مدل چهار رشته ای اساس دیدگاه جالب ماری و سالووی را تشكیل می‌دهد(7)

در یك نتیجه گیری كلی می توان گفت كه مایر و سالووی هوش هیجانی را به عنوان توانایی و استدلال در باره هیجانها تعریف می‌كنند. از نظر آنها، هوش هیجانی نقش مهمی‌در بسیاری از حوزه های زندگی، بازی می‌كند، اما سایر مهارت ها و كفایت ها نیز مهم هستند. بنابراین، توانایی شخص برای انطباق و مقابله در زندگی به كار كرد های یكپارچه ظرفیت های هیجانی و عقلانی او بستگی دارد. هوش هیجانی، توانایی به كارگیری هیجانها برای كمك به حل مسائل و داشتن یك زندگی مؤثرتر است. هوش هیجانی بدون هوش یا هوش بدون هوش هیجانی، تنها بخشی از یك راه حل است. در واقع پژوهشگران اصرار ندارند كه هوش هیجانی بیش از هوش عمومی‌در پیش بینی « موفقیت » اهمیت دارد ،‌در هر حال، آن چه پژوهش ها نشان داده اند این است كه هوش هیجانی احتمالاً جایگاهش را به عنوان یك عامل پیش بینی كننده مهم در كنار سایر متغیرهای مهم روانشناختی حفظ خواهد كرد.

 

رویكرد مختلط (Mixed model) : كه مبتنی بر توانایی و سایر ویژگی ها مانند انگیزش و حالت های هوشیاری است كه هوش هیجانی را با سایر مهارت ها و ویژگی ها مانند انگیزش و توانایی برقراری رابطه با دیگران تركیب می‌كند.

در پی عمومیت یافتن مفهوم هوش هیجانی، تعریف آن به طور اساسی تغییر یافت. در تعریف گلمن در سال 1995، هوش هیجانی واجد پنج حوزه زیر گردید :‌

آگاهی از هیجان های خود، مدیریت هیجان ها، خود انگیزی، شناسایی هیجانها در دیگران وادارة روابط. با این تغییر مختصر، توجه مؤلفان درتعریف هوش هیجانی به سمت مفهوم انگیزش ( خود انگیزی ) و روابط اجتماعی ( ادارة روابط ) تغییر جهت یافت. این تغییر مفهومی موجب شد كه توانایی فهم و پردازش هیجانی با برخی از ویژگی های دیگر تركیب شود و یك رویكرد جدید در حوزه هوش هیجانی به نام رویكرد مختلط به وجود آید.

در قالب همین رویكرد مختلط، یك مدل متفاوت دیگر توسط بار – ان در سال 1997 ایجاد و هوش هیجانی را شامل :‌« مجموعه ای از توانایی ها و كفایت ها و مهارت های غیر شناختی كه توانایی فرد را برای كسب موفقیت در مقابله با شرایط و فشارهای محیطی تحت تأثیر قرار می‌دهد، تعریف نمود.(7)

گسترش مطالعات در زمینه تعریف و تبیین هوش هیجانی با تلاش هایی جهت سنجش عینی این مفهوم نیزتوأم بوده است.  بنابر توصیه بار – ان كسانی كه درصدد تعریف و سنجش مفهوم هوش هیجانی هستند، بایستی تا حد امكان این مفهوم را روشن، دقیق و عملیاتی تعریف كنند. در نتیجه  این رویكرد موجب می‌شود كه مفهوم هوش هیجانی ملموس تر شده و فهم، سنجش و كاربرد آن آسان‌تر گردد.

نكته اساسی در تعریف و مدل سازی هوش هیجانی این است كه مفهوم جدید و چالش برانگیزی بوده و طبیعی است كه نمی توان بین پژوهشگران توافق یا همگرایی زیادی را انتظار داشت. با وجود این، می توان از طریق نظری به یكپارچه سازی و همگونی رویكردهای مختلف تحت عنوان هوش هیجانی مبادرت نمود. بدین معنی كه از یك رویكرد هوش هیجانی به عنوان یك هوش، مجموعه ای از استعدادهای هیجانی را در نظر می‌گیرد و در نتیجه می تواند به عنوان معادلی برای بهرة هوشی ( IQ ) به حساب آید. از سوی دیگر هوش هیجانی به عنوان مجموعه ای از كفایت هایی اكتسابی، بررسی چگونگی سازگاری با محیط اش را امكان پذیر می‌سازد. (7)

 

مدل هوش هیجانی گلمن

یكی از برجسته ترین نظریه پردازان هوش هیجانی دانیل گلمن است كه در ابتدا نظریه خود را با الهام از یافته های مایر و سالووی پایه ریزی نمود، اما وی رویكرد خود را بسط داده و مولفه های زیادی را وارد چارچوب نظری خود كرد. گر چه برخی شباهت ها و پیوستگی بین نظریه گلمن و نظر مایر و سالووی وجود دارد، اما در عین حال برخی تفاوت های مهم نیز بین آنها دیده می‌شود.

به عنوان مثال، مدل هوش هیجانی گلمن شامل مؤلفه هایی مانند انگیزش و همدلی نیز هست، و اینها عواملی هستند كه مایر و سالووی معتقدند فراسوی مرز هوش هیجانی قابل گسترش اند.

گلمن در سال 1995 در كتاب معروف « هوش هیجانی » خود پنج حوزه اصلی شامل « آگاهی از هیجان های خود، مدیریت هیجان ها، خود انگیزی، شناسایی هیجان های دیگران و ادارة روابط» برای هوش هیجانی مشخص نمود. او سپس در سال 1998 رویكرد  اولیه خود را گسترش داد تا مهارت های بیشتری را شامل شود و در نهایت مدل هوش هیجانی خود را مشتمل بر 25 كفایت اصلی در پنج مقیاس ، پایه ریزی نمود. به نظر گلمن هوش هیجانی هم شامل عناصر درونی و هم عناصر بیرونی است. عناصر درونی مولفه هایی از قبیل خود انگاره، خود آگاهی ،‌احساس استقلال و توانمندی، خود شكوفایی و ابراز  وجود را در بر می‌گیرد و عناصر بیرونی روابط بین فردی، سهولت در همدلی و احساس مسئولیت را شامل می‌شود. هم چنین هوش هیجانی شامل ظرفیت پذیرش واقعیات، انعطاف پذیری، توانایی حل مشكلات هیجانی و توانایی مقابله با استرس و تكانه هانیزهست.

گلمن معتقد است كه كفایت های هوش هیجانی برای مدیریت خود هیجان و اداره روابط بسیار اساسی هستند وی بر این عقیده است كه افراد برای برتری یافتن بر این چالش ها باید مؤلفه های هوش هیجانی خود را پرورش دهند. این مولفه ها عبارتند از :

  • خود آگاهی هیجانی : شناختن احساسات هنگامیكه به وجود می آیند ركن  اصلی هوش هیجانی است. توانائی كنترل لحظه به لحظه احساسات، كلید بصیرت روان شناختی و درك خویشتن، است. افرادی كه به احساسات و هیجانات خود اطمینان بیشتری دارند، مهارت بیشتری در كنترل و هدایت وقایع زندگی از خود نشان می‌دهند.

آگاهی از هیجانات باعث اطمینان بیشتر به ویژه هنگام اخذ تصمیم های مهم زندگی مانند انتخاب همسر یا یك حرفه  می‌شود.

گلمن ( 1995 ) خودآگاهی را ریشه و اساس سایر مولفه های هوش هیجانی می‌داند و آن را چنین تعریف می‌كند :‌« درك عمیق و روشن از احساسات، هیجان‌ها، نقاط ضعف و قوت، نیازها و سائق های خود ». وی معقتد است افرادی كه سطح خودآگاهی بالاتری دارند به دلیل شناخت توانائی خود، همیشه از اعتماد به نفس و عزت نفس بالاتری نیز برخوردارند. این افراد در كارهای خود دقیق بوده و امید واری آنها غیر واقع بینانه نمی‌باشد و مسؤلیتی را قبول می‌كنند كه درحد توان آنها باشد. همچنین این افراد با خود و دیگران صادق بوده و به خوبی می‌دانند كه هر احساس تا چه اندازه بر آنها و اطرافیان تأثیر می‌گذارد.

  • مدیریت ( كنترل ) هیجان ها : ابراز واكنش های هیجانی مناسب، قابلیتی ( استعدادی ) است كه براساس خودآگاهی بنانهاده می‌شود. توانایی تعدیل عواطف منفی مانند اضطراب، خشم و افسردگی یك مهارت هیجانی ضروری است. انعطاف پذیری هیجانی به شخص در غلبه بر مشكلات و موانع اجتناب ناپذیر زندگی یاری می رساند. افرادی كه فاقد توانایی خود تنظیمی [2] هیجانی هستند، دائما ٌ در معرض احساس پریشانی به سر می‌برند.

خود تنطیمی هیجانی به معنی سركوب هیجانها و یا ایجاد سد دفاعی محكم در برابر احساسات و خودانگیزی نیست، بلكه بر عكس یك شیوه انتخاب برای نحوه ابراز احساسات و روش ابراز آنهاست، به شكلی كه این روش ابراز بتواند هم جریان تفكر را تسهیل كند و هم از انحراف آن جلوگیری نماید.

  • خود انگیزش :‌توانایی تمركز برهدفی خاص برای دستیابی به موفقیت ضروری است خود كنترلی هیجانی مانند به تاخیر انداختن ارضای نیازها و كنترل تكانه‌ها، در دستیابی به اهداف زندگی بسیار حائز اهمیت است. اشخاصی كه توان مهار هیجانهایشان را دارند و علی رغم ناكامی ها امید وار و خوش بین هستند، عموماٌ در انجام وظایف خود سازنده تر و مؤثرتر عمل می‌كنند.

بسیاری از روانشناسان خودانگیزی را شرط بقاء می‌دانند. به عقیدة آنان انسان سالم هیچ كاری را بدون هدف از پیش تعیین شده، انجام نمی‌دهد و برای دستیابی به هدف و یا حتی، انتخاب آن خود انگیزی لازم است. از نظر گلمن خودانگیزی زبان سائق پیشرفت است و كوشش در جهت رسیدن به حد مطلوبی از فضیلت می‌باشد. افراد خود انگیخته همواره در كارهای خود، نتیجه محور بوده و سائق زیادی برای دستیابی به اهداف و معیارهای خود دارند.

  • شناختن هیجانات در دیگران ( همدلی ) : همدلی یكی دیگر از مهارتهای مبتنی بر خودآگاهی هیجانی است و برای اثر بخشی روابط بین فردی بسیار بنیادی می‌باشد. كسانی كه با سر نخ های اجتماعی ظریف به خوبی آشنا هستند، احساسات دیگران را به خوبی درك كرده ودر روابط شغلی و شخصی شان بسیار موفق ترند. گلمن همدلی را عبارت از « درك احساسات و جنبه‌های مختلف دیگران و انجام یك عمل مناسب و واكنش مورد علاقه آنان » تعریف می‌كند. این مولفه با احساس مسئولیت در قبال دیگران نسبت بیشتری دارد ،‌زیرا هر چه اطرافیان برای ما اهمیت بیشتری داشته باشند، بیشتر سعی می‌كنیم تا در مقابل آنها واكنش مناسبی نشان دهیم و شرط انجام واكنش مناسب نیز درك نوع احساس طرف مقابل است.
  • اداره كردن روابط ( مهارتهای اجتماعی ) : ‌هنر برقراری رابطه به مهارت مدیریت هیجان های دیگران نیازمند است. كفایت اجتماعی زمینه ساز محبوبیت، رهبری ‌و مؤثر بودن روابط بین فردی است. گلمن معتقد است افرادی كه تمایل دارند در ایجاد رابطه با دیگران موثر واقع شوند، باید توانایی شناسایی، تفكیك و كنترل احساس خود را داشته باشند، سپس از طریق همدلی یك رابطه مناسب برقرار كنند.

ارتجاعی بودن سیستم عصبی تعیین كننده ظرفیت های اولیه مربوط به هر یك از      حوزه های هوش هیجانی است. هر فرد دارای مجموعه عصب شناختی زیربنایی است كه تعیین كننده وضعیت مزاجی اوست ، مانند توانایی كنترل تكانه های هیجانی، كمرویی یا تحریك پذیری.

گر چه اساس زیر بنایی كفایت هیجانی، عصبی است ،‌اما مدارهای مغزی درگیر، انعطاف پذیرند. هر یك از این پنج حوزه به میزان زیادی مجموعه ای از عادات و                  پاسخ های آموخته شده را نشان می‌دهند، و در نتیجه می توان با روش های مناسب، آنها را بهبود بخشید. (1)

 

[1] – Caruso,L

[2] – self -regulation

این تکه ای از پایان نامه رایگان کارشناسی ارشد رشته روانشناسی و علوم تربیتی با عنوان بررسی رابطه هوش هیجانی و رضایت زناشویی 110صفحه  می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

سایت ما حاوی تعداد زیادی پایان نامه رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره می باشد می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه پایان نامه ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید

برای دانلود متن کامل پایان نامه های جدید کارشناسی ارشد روانشناسی و علوم تربیتی  می توانید لینک زیر را هم ببینید :

قسمت اول لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  176 پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *