پایان نامه رایگان روانشناسی: خلاقیت دانش آموزان با نگرشهای فرزند پروری والدین


دانلود پایان نامه

 خلاقیت استعدادی برای تمام عمر

شاید خیلی از افراد تصور می کنند خلاقیت استعدادی است که در سنین کودکی وجوانی بروز داده می شود اما تحقیقات صورت گرفته آنرا تائید نمی کند . انسانها درطول عمر حتی بزرگسالی می توانند خلاق باشند . به عبارت دقیق تر بروز خلاقیت بیش از آنکه تابع ” سن زمانی ” باشد تابع ” سن شغلی ” است . مفهوم دقیق این مطلب ، اهمیت درک شرائط محیطی را ایجاب می کند .  یک قرن پیش پژوهش ها نشان دادند که دستاوردهای خلاق در اوایل بزرگسالی افزایش می یابد ، در اواخر سی سالگی و اوایل چهل سالگی به اوج می رسد و به تدریج افت     می کند . افرادی که خلاقیت را زود شروع کرده اند ، زودتر به اوج و افول می رسند ، در حالی که ” افراد دیر شکوفا شده ” در سنین بالاتر توان کامل خود را نشان می دهند . روند خلاقیت در رشته های گوناگون نیز متغییر است . برای مثال ، نقاشان و موسیقیدانان معمولا ظهور زودهنگام خلاقیت را نشان می دهند ، شاید به این علت که قبل از اقدام به نوآوری به تحصیلات رسمی زیاد ، نیازی ندارند . دانشمندان معمولا دستاوردهای خود را دیرتر نشان می دهند ، زیرا باید به مدارج عالیتری دست یابند و سالها تحقیق کنند تا خدمات ارزشمندی ارایه دهند         ( سیمونتون ، 1991) . در هرحال بروز خلاقیت محدود به سنین خاصی نیست . بررسی زندگی هنرمندان تجسمی مشهور 60 ساله و مسن تر نشان داده است که آنها کیفیت کار خود را به این صورت ارزیابی کردند که همواره در 40  تا 60 سالگی بهتر شده است … خلاقیت در میانسالی می تواند بیانگر انتقال از علاقه خودمحور به ابراز وجود ، به سمت اهداف نوع دوستانه نیز باشد . بعد از اینکه افراد میانسال بر توهم جوانی که ” زندگی می تواند مادام العمر باشد ”  غلبه می کنند ، میل کمک کردن به بشریت و پرمایه کردن زندگی دیگران ، بیشتر می شود ( داکی ، 1989). این تغییر می تواند تا اندازه ای سبب افت کلی بازدهی خلاق در میانسالی باشد. ( سید محمدی ، 1385، ص  135 و ص237).

 

نقش ویژه مدارس[1] در پرورش خلاقیت   

حسب نظر افلاطون وظیفه مهم آموزش و پرورش و مدارس تبدیل “بودنهای محدود” انسان به “شدنهای نامحدود” است همچنین سقراط هدف آموزش را در ایجاد نیاز به دانستن ،  نه ارائه دانسته ها  تلقی می كرد          ( موید نیا ، 1384، ص 168) . مفهوم این سخنان تائید وجود استعداد فراوان ظاهرا پوشیده در ذات انسان است . در دنیای امروزی ، مسئولیت خطیر این فرآیند در درجه اول متوجه مدارس می باشد.” پرورش استعدادها و كمك به تقویت خلاقیت ” جزو اهداف رسمی و سیاستهای تعریف شده وزارت آموزش و پرورش كشورمان است . در اصل25 كلیات نظام آموزش و پرورش مصوب شورای تغییر بنیادی نظام آموزش و پرورش (1367) تحت عنوان پرورش توان تفكر، نقد و ابتكار آمده است :

” در تدوین و اجرای برنامه های آموزشی و پرورشی باید از شیوه هایی استفاده شود كه توان تفكر ، تحلیل ، نقد ، تحقیق ، ابتكار و خلاقیت را تقویت كند و زمینه مناسب برای خودآموزی دانش آموزان را فراهم نماید . برنامه ریزی درسی باید بگونه ای باشد كه به دانش آموزان مجال تفكر داده شود و آنان را به اندیشیدن و تفكر ترغیب نماید … تعلیمات باید بگونه ای باشد كه در دانش آموزان رشد فكری و قوه تجزیه وتحلیل را تقویت كند … در تنظیم محتوی و مواد درسی و تدریس باید از شیوه های استفاده شود كه متكی بر مشاركت فعال دانش آموزان  در درس و بحث باشد و به آنان فرصت كافی جهت ارائه یافته های خود ، راه حلهای مختلف برای حل مسائل و شیوه های ابتكاری داده شود … و از جاذبه اینگونه فعالیتها جهت پرورش روح، تفكر و تحقیق در دانش آموزان استفاده شود … در برنامه های تربیت معلم ، روشهای پرورش استعداد ، ابداع و خلاقیت به معلمین در مراحل مختلف تحصیلی تعلیم داده شود ” ( كفایت ، 1373، ص 4). شانس مدرسه به ویژه مقطع ابتدائی از آن جهت است كه سنین مهم خلاقیت ( 7 تا 11 سالگی ) را در برمی گیرد(سایت اینترنتی آفتاب ، 1387، ص 2 ) . بدیهی است اصولا مدارس باید  مسئولیت اجرای این اهداف و سیاستها را به عهده داشته باشند. اینكه ساختار، برنامه ها و روشهای جاری در سازمان آموزش و پرورش تا چه حد با آن هماهنگ و سازگار است موضوع تا حدود زیادی زیر سوال است . تلقی عمومی متخصصین و كارشناسان موید ناكارآمدی سازمان آموزش و پرورش در این راستا می باشد بطوریكه كمتر خوش بینی وجود دارد كه مدارس بتوانند كمك هدفدار و برنامه ریزی شده ای به رشد و شكوفائی استعدادهای خلاقانه كودكان بنماید. افكار عمومی جامعه نیز كم و بیش در تائید چنین ذهنیتی است. دریك تقسیم بندی كلی عوامل محیطی مانع بروز خلاقیت در مدرسه عبارتند از : جو حاكم مدرسه ، مواد و محتوی آموزشی و نقش معلم .

تورنس طی تحقیقات خود دریافت كه با توسعه دانش ( تاكید به افزایش اطلاعات با تاكید بر حفظیات)، قدرت قضاوت و قدرت تصور به محدود شدن گرایش می یابد ریبوت در توضیح این معادله می گوید قدرت تصور سریعتر از قدرت استدلال رشد می كند ، بنابراین وقتی استدلال ، سیر صعودی طی می كند ، تصور به زوال می گراید آموزشهای رسمی مدرسه نیز ، عمدتا به رشد استدلال تاكید می كنند تا رشد تصور. در نتیجه با گذشت زمان و بزرگ شدن كودكان ، خلاقیت آنان نیز قربانی استدلال ، منطق و عادات می گردد و در عمل تحصیل علم و تجارب مانند عوامل بازدارنده ای فكر دانش آموزان را به جمود می كشاند( سعیدی ، 1381، سایت مجله        علمی – آموزشی فرهنگ وپژوهش ، ص 1).  به گفته بل والاس در کلاسهای درس خلاق ، فکر بیش از حافظه ارزش دارد و معلم تعادلی بین امنیت روانی و آزادی دانش آموزان برقرار می می سازد تا آنها بتوانند ریسک کنند در چنین کلاسهائی ، معلم هدایتگر و تسهیل کننده فرآیند یادگیری دانش آموزان می باشد در حالیکه در کلاس غیر فعال  معلم مقتدر ، دربند زمان و غیر حساس به نیازهای احساسی دانش آموزان و مقید به نظم دادن اطلاعات است ( موید نیا ، ص 59). وجود و تداوم مسائلی چون تاكید بر سطوح اولیه حیطه شناختی و محفوظات ، تكالیف زیاد ، عدم توجه به تفاوتهای فردی ، كلاسهای پرجمعیت ، انظباط سخت ، برنامه و ساعات درسی غیرقابل انعطاف ، عدم آشنائی كافی معلمان با ویژگیهای دانش آموزان خلاق ، روشهای تدریس سنتی ، معلم محوری ، تاكید زیاد بر ارزیابی و نمره ، ارجحیت موفقیت تحصیلی ، فشار برای همنوائی ، تلقی سكوت و كم تحركی به ادب ، غالب بودن جریان تفگر همگرا ،  عدم تجهیز منابع و امكانات و… همه بعنوان مصادیق موانع بروزخلاقیت دانش آموزان محسوب می شوند.

جان دیوئی متفكر بزرگ مسائل تربیتی اعتقاد دارد ” مدرسه باید خود انگیختگی دانش آموزان را تشویق كند . كار مدرسه نباید آموزش تبعیت و فرمانبرداری باشد بهتر است مدرسه فقط مقررات را محور كار قرار ندهد تا دانش آموزان فرصت بروز خلاقیت خود را داشته باشند “. در حالیكه امروزه ایده ها ی نو كودكان به واسطه غیر معمول بودن مورد بی اعتنائی و چه بسا مورد استهزاء قرار گرفته و سركوب می شود . جو انعطاف پذیر مدرسه ، شرائط حل بسیاری از مشكلات مورد نظر را فراهم می كند كودكان باید در فعالیتهای كلاسی ، انجام تكالیف و… از آزادی نسبی برخوردار شوند البته این موضوع نافی ضرورت استقرار نظم و انضباط نیست چراكه مطابق اصول علمی ، هرهدف آموزشی می تواند در كلیات تابع نظم و در جزئیات تابع انعطاف باشد. در این صورت هم معلم و هم دانش آموزان ، احساس امنیت داشته و با اعتماد به نفس به انجام فعالیتهای خلاقانه  می پردازند.

مواد و محتوی آموزشی نیز به سهم خود از اهمیت بالائی بر خوردار است . امروزه در سیستمهای پیشرفته آموزشی هدف ” چگونه یاد گرفتن ” و ” چگونه فكر كردن ” جایگزین ” چه یاد گرفتن ” شده است . آشكار است وقتی چه یاد گرفتن مهم است عمدتا با كمیت و انباشت اطلاعات در ذهن دانش آموزان  مواجه شویم غافل از اینكه به كاربرد و مفید آن توجه داشته باشیم . اثربخشی مطالب آموزشی بصورت داشتن ارتباط با نیازها ، توانائیها ، تفاوتهای فردی و دانش پیشین دانش آموزان ،  موجب ایجاد پیوند عاطفی و شناختی بین فرد و برنامه درسی می گردد . براین اساس نامطلوبترین وضعیت ، شرائطی است كه ارزیابی ذهنی دانش آموز از این لحاظ كم اهمیت باشد یعنی تصور نكند كه یادگرفتن و یاد نگرفتن مطالب آموزشی یكسان نیست . فراهم آوردن فرصت یادگیری چندگانه ( نظری ، عملی ، مهارتی و…) و بهره مندی از توانائیهای مختلف حسی و مدرنیزه كردن روشهای آموزش با استفاده از بسته های آموزشی ( كتاب درسی ، كتابها و وسایل كمك آموزشی ، سوالات ارزشیابی و راهنمای درسی و…) از جمله موارد قابل توجه در مورد جو حاكم بر مدارس می تواند باشد. معلمان بعنوان موثرترین و كارسازترین مولفه نظام تعلیم وتربیت نیز در فرآیند یاددهی و یادگیری و ایجاد تفكر خلاق در دانش آموزان دارای نقش اساسی هستند . شخصیت و خلاقیت خود معلم و نگرش وی نسبت به موضوع ، شیوه تدریس ، سبك اداره كلاس ، در پرورش تفكر خلاق و انتقادی در دانش آموزان بسیار مهم است بطوریكه اثر هیچ عامل دیگر حتی برنامه درسی و مدیریت با تاثیر نقش معلم برابری نمی كند چرا كه تاثیرگذاری آن هم مستقیم و هم غیر مستقیم است ( فلاح ، سایت اینترنتی همشهری آنلاین ) . متاسفانه هنوز نظام آموزش و پرورش كشورمان تا حدود زیادی معلم محور است چنین روشی جزو شیوه های غیر فعال آموزش طبقه بندی می گردد. در شیوه غیرفعال دانش آموز مصرف كننده علم و دانش است تا تولید كننده آن . اندیشه ورزی جایگزین اندیشه آفرینی است.     ایوان ایلیچ[2] وضع چنین مدارسی را اینگونه توصیف می كند ” هنگامی كه در مدارس باز می شود در آموزش و پرورش بسته می شود” ( كریمی ، 1378، ص 46 و47). لاجرم می بایست روشهای سنتی و قدیمی آموزشی باید پیوسته جای خود را به روشهای نو و خلاقانه بدهند كه در آن خیلی از چیزها از جمله محتوی كتابها ، نگرشها و روشها می بایست تغییر بیابند و دانش آموز و توجه به رشد استعدادهای فردی محور كار باشد . تحقیقات تورنس ، البیرخ ، آرتوا ، كارین ، والاس و رابرت نشان داده است كه نقش مثبت معلمان خلاق و روشهای فعال تدریس در رشد قوای خلاقانه دانش آموزان موثرتر است( غنی زاده ، 1387 ، ص 74). سیروتنیک و کلارک[3] ( 1998) با اذعان به نقش ویژه مدرسه در آموزش خلاقیت می گویند ” فرصت نهائی برای هر گونه تغییر و اصلاحی در آموزش و پرورش در دست ، مغز و قلب کسانی است که در مدرسه کار می کنند ” ( موید نیا ، 1384 ، ص2 ).

 

تاثیر متقابل[4] معلمان – شاگردان و خلاقیت

شهید مطهری می فرمایند ” ستایشگر معلمی هستم که نه اندیشه ها ، بلکه اندیشیدن را به من آموخت”  بقول شارتیه ” هنر معلم تشنه کردن ذهن متعلم است تا او خود نخجیر خود را شکار کند” روسو نیز می گوید “اجازه دهید كودك حقایق را كشف كند اگر اطلاعات را جانشین آن نمائید استدلال نخواهد كرد” ( مویدنیا، 1384، ص 168). برخی از دانش آموزان به داشتن ایده های عجیب و غریب و حتی ظاهرا احمقانه  و شیطنت آمیز علاقه دارند و متمایل به ابراز عقاید غیرمعمول هستند بازی، تفریح و شوخی کردن را دوست دارند از تحجر و انجماد فکری گریزان هستند همه اینها ، علائم استعدادهای خلاقانه است ولی برای معلم ممکن است نشانه های ناسازگاری باشد که نیاز به کنترل دارد سالها می گذرد تعدادی از این دانش آموزان خلاقیت فوق العاده ای از خود نشسان داده و موفق می شوند .  کلاس درس صحنه وحشتناکی برای سلطه جویی است . یکی از دلایل اساسی این ادعا ، اصرار اغلب مدیران مدارس است که معلمان صرفنظر از هر چیز ، باید بر کلاس خودشان تسلط داشته باشند . کنترل کردن دیگران هرچقدر هم که با خوش بینی همراه باشد ، افراد بشر را به سطح اشیاء تنزل می دهد . در شرائط کنترل ، میل به نافرمانی و مبارزه زیادتر می شود … بسیاری معلمان عاجز از برقراری ارتباط سالم ، به سلطه جویی متوسل می شوند. اخراج از کلاس ، ارسال گزارش بدرفتاری دانش آموز به خانواده ، فراخوانی والدین ، جداکردن از دیگران ، جابجائی ، سرپا نگه داشتن ، در گوشه کلاس قراردادن ، فرستادن به دفتر، نشاندن در صف جلو ، ایجاد احساس گناه و… همه روشهای سلطه جویانه ، منفی و کنترل کننده هستند کارکرد این روشها به جای پرورش خلاقیت ، دانش آموزان را به جانب همرنگی[5] سوق می دهد . این روش بنا به قول اشتاینر در تضاد با هدف تربیتی رهاکردن فرد از همنوائی و همرنگی است . تاسف در این است که اینگونه رفتارهای سلطه جویانه از طرف معلم به جای آنکه سازندگی ، نوآوری و کارآیی را تشویق کند شاگردان را به نقطه مقابل این خصایل می کشاند . این تناقض عظیم یادگیری مدرن است و متاسفانه راه حل ساده ای هم برای رفع آن وجود ندارد . معلم و شاگرد هر دو موجود و انسان پیچیده ای هستند که در دنیای سلطه جویی انسان متمدن زندگی می کنند … ارزیابیها حاکی است هرسال علاقه شاگردان به مدرسه کمتر می شود . آیا احتمال دارد مدرسه جالب بودن خودش را از دست بدهد؟ آیا محیط خارج جذابتر است ؟ آیا معلمان نمی توانند مطالب را به شکل جالب ارائه دهند ؟ متاسفانه شواهد در تائید عجز معلمان از این توانائی است … معلم سلطه جو فقط به موضوع درس و نتیجه توجه دارد سوال ،  اظهار نظر و علائق دانش آموزان را کودکانه ، احمقانه و بی اهمیت می داند اگر معلم از اعتماد به نفس برخوردار باشد می تواند به رشد شخصی شاگرد کمک کند . درک کردن ، احترام گذاشتن و تشویق کردن سوالات کودک ، علائق ناشگفته او را به جانب خویشتن سازی سوق می دهد . پاسخهای سلطه جویانه که بنام کنترل خوانده می شوند در را به روی شاگرد می بندد ، مکالمه را قطع ساخته و از رشد کودک جلوگیری می کنند… تدریس هنگامی شاگردان را در نیل به خویشتن سازی یاری می کند که برمدار علایق شاگرد و معلم استوار بوده ، آشکارسازی کامل احساسات و افکار شاگرد را تشویق کند ، سوالات شاگردان و پاسخ به آنها به خوبی و با مهارت برگزار شود و به آشکارسازی کامل افکار و احساسات معلم نیز منجر گردد( شوستروم ، 1967، ص 139- 131 ).

 

راههای آموزش و پرورش خلاقیت

هرچند فرض می شود كه همه انسانها ذاتا دارای استعداد ارزشمند ابداع و نوآوری هستند لكن میل عمومی در میان انسانها به سمت تقلید است . ماكیاول (1532) نظریه پرداز مشهور علم سیاست در كتاب ” شهریار[6] ”        می گوید” مردم پیوسته در راههایی گام برمی دارند كه دیگران همواركرده اند و دركارهای خویش راه تقلید       می پویند چون نوآوری كار سختی است “وی نهایتا انسانها را به داشتن نیروی سازنده ای بنام ویرتو[7] دعوت      می كند كه منشاء خلاقیت وتوانائی سرشار مردان بزرگی چون موسی ، كوروش ، رومولوس  و تسه ئوس بوده است ( آهنی ، 1387، ص 6) . براین اساس چشم انداز یادگیری و پرورش راههای بروز خلاقیت چندان امیدوار كننده نیست. لكن تحقیقات تخصصی و نوید بخش فراوانی وجو دارد كه خوشبختانه قابلیت یادگیری و پرورش استعداد نوآوری و ابداع در نزد انسانها بویژه دانش آموزان را تائید می نماید . طی سالهای اخیر به اهمیت آموزش و تجربه در برابر وراثت تاكید بیشتری شده است . تجربه عنصری است كه قادر به اعمال كنترل بیشتری بر آن هستیم. در حالیكه ما نمی توانیم اجداد خود را انتخاب كنیم و یا فرهنگ ویژه خود را تغییر دهیم . ما قادریم با آگاهی نسبت به تاثیر مثبت و یا منفی تجربه ها ، از آنها در تصحیح رفتار خود نسبت به سایرین بهره بگیریم ( بنی جمالی و احدی ، 1370 ، ص 16 ).

تورنس ( 1973) بعنوان یکی از نامدارترین نظریه پردازان حوزه خلاقیت می گوید : ” من طی 15 سال تجربه مطالعه و آموزش تفکر خلاق و كار با كودكان ، شواهدی دیده ام که نشان میدهد خلاقیت را می توان آموزش داد”      ( حاجی دخت ،1387، ص 54). كودكان خلاق و مبتكر به دنیا می آیند، آنان خلاق تر از بزرگسالان هستند زیرا مغزشان هنوز در مجموعه راه و روشهای معمول مشاهده ی مسائل حبس نشده است یا تحت فشار پیروی یا اجبار منطقی قرار نگرفته اند.  ادوارد دو بونو نویسنده مشهور عرصه خلاقیت كتابی دارد تحت عنوان ” كودكان مسائل را حل می كنند ” وی در این كتاب راههای آموزش و پرورش خلاقیت كودكان را ذكر كرده است ( هارتلی ، 1988، ص 253). انیشتین با انتقاد از مدرسه ای خشن و نظامی در مونیخ که شاگرد آن بود می گفت ” یادگیری و خلاقیت را نمی توان با فشار تشویق کرد اجبار موجود در آن مدرسه چنان اثر بازدارنده ای برمن گذاشت که پس از قبولی در امتحانهای نهائی برای یک سال ، دیدن هر نوع مسئله علمی برایم ناگوار بود”. خوشبختانه اکثر تحقیقات علمی اخیر برآموزش پذیر بودن امر خطیر خلاقیت تاکید داشته اند.

فلدهوسن و همکارانش می کویند پاسخ به این سوال که خلاقیت را می توان آموزش داد ؟ مثبت است. براین اساس روشهای موثری برای آموزش خلاقیت به کودکان کشف وارائه شده است . یکی از برگزیدگان جشنواره خوارزمی در سال 1385 بنام مهدی شاملومقدم که با ارائه “طرح سیستم یکپارچه کتابخانه دیجیتال ” رتبه دوم کشوری را بدست آورده بود اعتقاد دارد ” رمز موفقیت من بی توجهی به کلیشه ها و وقت گذاشتن روی کارهای فوق برنامه است سعی می کنم خیلی جوگیر محیطی که درآن هستم نشوم حتما لازم نیست کاری کنید که همگان انجام می دهند هرکسی سرنوشت خودش را دارد باید فهمید کجا استعدادها بیشتر شکوفا می شود تا بتوانید موفق شوید(روزنامه جام جم 21/03/1386). روانشناس مشهور ژان پیاژه[8] می گوید ” هدف اصلی آموزش و پرورش ، آفرینش انسانهای توانا به انجام دادن كارهای نو و انسانهایی خلاق و نوآفرین و كاشف است . رابرت كوپر معتقد است وظیفه آموزش و پرورش فقط آشنا كردن دانش آموزان با حقایق نیست ، بلكه آموزش و پرورش مسئولیت دارد به آنان كمك كند به منحصر به فرد بودن خود پی ببرند ، راه رشد و گسترش استعدادهای خود را بیاموزند .    ( موید نیا ، 1384 ، ص 168) .

درجهان امروز پرورش خلاقیت یكی از محورهای اساسی نظامهای آموزشی است معلمان نقش بسیار اساسی در رشد و یا سركوبی خلاقیت دانش آموزان دارند روانشناسان پرورشی معتقدند معلمان می توانند شیوه های تفكر واگرا و راههای تقویت توانائیهای خلاقانه را به افراد بویژه كودكان  ونوجوانان بیاموزند. فرض است که کودکان دارای اشتیاقی ذاتی برای اکتشاف هستند که آموزش باید آنرا تغذیه کند ( کفایت ، 1373 ، ص 12 ) برخی از شیوه های آوزش و پرورش خلاقیت عبارتند از :

  • تقویت و تشویق قوه تخیل كودكان : کودکان دارای توانائی ذاتی تخیل و تصور بی حد وحصر هستند چنین توانائی در حقیقت بذرهای خلاقیت کودکان است ( حسن زاده ، 1383، ص 15). تخیل یكی از پایه های تفكر خلاق است معلمان و والدین می تواند با اجنتاب از پرسش و پاسخ های قالبی و طرح سوالاتی كه با ” چرا ” و ” چكونه ” شروع می شود به این امر كمك نمایند . مثلا به جای سوال ” قوه جاذبه زمین را تعریف كنید ؟ ” سوال كند ” فكر می كنید اگر قوه جاذبه زمین وجود نداشت چه مشكلاتی برای انسان پیش می آمد”. كودكان خلاق از گنجینه گرانبهایی چون تخیل قوی و… برخوردار هستند( میناكاری ، 1368، ص 70).
  • ایجاد انگیزه[9] : برای ایجاد انگیزه و تحرك لازم در كودك باید به رشد ویژگیهای مثبتی چون خودباوری[10] ، خود كارآیی[11] ، خودگردانی[12] توجه شود( هارتلی ، 1384ص 20) .
  • دادن آزادی[13] كافی وایجاد محیطهای انعطاف پذیر[14]: معلم باید درجهت تقویت تفكر خلاق ، دانش آموزان را در طرح سوالات و ارائه پاسخ ها و راه حلها آزاد گذاشته و ضمن دادن آزادی بیان از مشاركت آنان استقبال نماید. بطوری كه از حرف زدن نترسیده و مورد تمسخرو بی اعتنائی  قرار نگیرند. سیستم های آموزشی معلم محور چنین خصوصیاتی دارند. هرمحیط خشك با انضباط زیاد نیز مانع بروز خلاقیت است. برعكس محیطهای انعطاف پذیر و تا حدودی آزادگذارنده به پرورش استعدادهای خلاقانه كمك شایانی میكند. محیطهای خشك و سخت گیر مانع بروز خلاقیت هستند .
  • ایجاد ساختارهای مناسب[15] : شامل ایجاد محیط كلاسی برانگیزاننده خلاقیت مثل محركهای بصری ، فضای كافی ، نحوه چینش صندلیها ، روش تدریس فعال واكتشافی ، ایجاد امنیت روانی ، اعتماد كافی به دانش آموز.
  • برقراری سیستم پیشنهادات[16] : بسیاری از نظامهای اداری و واحدهای تولیدی و حتی آموزشی ، پیشرفت خود را مدیون دریافت ، پردازش و كاربرد پیشنهادات عوامل دست اندركارهستند زیرا آنها بهتر از هركس دیگر مسائل و مشكلات سیستم را متوجه هستند و قادرند راه حل مناسب ارائه دهند. مسئولین و مربیان آموزشی نباید چنین بپندارند كه كودكان با رشد عقلی ناكافی قادر به درك و حل مشكلات محیطهای آموزشی نیستند باید با ایجاد صندوق و ارائه فرمهای پیشنهادات و برخورد جدی و مشوقانه با نظرات جدید آنان را در بهبود و اصلاح  وضع موجود مشاركت داد .
  • پذیرش اصل تفاوتهای فردی[17] : دانش آموزان اساسا دارای توانائیها و تمایلات متفاوت هستند فلذا نظام آموزشی و معلم باید به این مهم توجه و انعطاف آموزشی لازم را داشته و متناسب با ظرفیت های افراد در جهت رشد استعدادها از خلاقیت آنان تلاش نماید. هر چه بیشتر در قریحه و استعداد كودكانمان مداخله كنیم ، بیشتر باعث ركود فعالیتهایی می شویم كه مختص آنهاست . ما مایلیم تا معیارهای معمولا نامناسب خود را در عملكرد آنان دخالت دهیم و این كار نیز غالبا منفی و انتقادآمیز از كار درمی آید ( هارتلی ، 1384 ص 20).
  • مشاهده الگوهای رفتاری خلاق: مشاهده یكی از اصول اساسی یادگیری است . لازم است فرصت مشاهده رفتارهای خلاقانه و فیلم های آموزشی مربوط در دسترس قرار گیرد .
  • استفاده از روش سیال سازی ذهن یا بارش مغزی[18] : این تكنیك حل مسئله را که معطوف به استفاده از روش تفکر واگراست  نخستین بار دكتر الكس ، اس ، ازبورن (1963) مطرح كرد و چنان مورد استفاده و استقبال مردم قرار گرفته  كه جزئی از زندگی آنها شده است (بیدختی و انوری، ص 5). روش بارش مغزی مناسب گروه است تا فرد . دوبرین[19] (1997) معتقد است مهم ترین روش بهبود جریان خلاقیت بارش مغزی است  چون به افراد فرصت می دهد تا در جو آرام اندیشه نمایند و با مدنظر قرار دادن ابعاد مختلف موضوع ، ایده خود را آزادانه و به دور از هرگونه محدودیت مطرح سازند ( سیدعامری ، 1381،ص 110).  با كاربستن این روش كه مبتنی بر ارائه پاسخهای واگراست امكان رشد و بروز قوه تخیل و خلاقیت دانش آموزان فراهم می گردد. در این روش تراوشات ذهنی و پاسخهای ممكن و حتی عجیب و غلط افراد مورد توجه قرار گرفته و مورد قضاوت نخواهند بود. دكتر الكس ، اس ، ازبورن(1963) روش بارش مغزی را چنین تعریف كرده است ” اجرای یك تكنیك گردهمآیی که از طریق آن گروهی می كوشند راه حلی برای یك مسئله بخصوص با انباشتن تمام ایده هایی كه در جا به وسیله اعضاء ارائه میگردد بیابند. در این روش هیچ انتقادی صورت نمی گیرد وبه هر ایده هرچند نامربوط روی خوش نشان داده می شود. هرچه ایده ارائه شده بیشتر باشد بهتر خواهد بود. درنهایت تمام ایده های ارائه شده مورد توجه و مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند. بطور خلاصه می توان گفت سیال سازی ذهن از چهار اصل یا قانون پیروی می كند كه عبارتند از : عدم داوری ، عدم توجه به قواعد معمول ، ارائه راه حلهای بسیار و استفاده از خلاقیت های دیگران ( هارتلی ، 1988،ص 523).       ازبورن تاكید دارد در واقع جلسات بارش مغزی ، موقعیتی فراهم می كند تا افراد برای مدتی از یك امنیت روانی و آزادی برخوردار شده و بدون نگرانی از ارزیابی بیرونی و تحقیر دیگران به ابراز وجود بپردازند  ( حسن زاده ؛ 1383، ص 87) .
  • استفاده از روش خیالپردازی یا هم اندیشی غیرمستقیم[20] : در این روش اعضای گروه مثلا دانش آموزان به ارائه تخیلات آزادنه خود تشویق می شوند و در نتیجه با تركیب ایده های مختلف و حتی نامتجانس ارائه شده ، ایده ها و نظرات جدید وجالبی ظاهر می شود. روانشناسی بنام گوردون در سال 1961 این روش را ابداع كرد. از واژه یونانی سیناپتیك[21] به معنی پیوند اعضای متفاوت و ظاهرا بی ارتباط با یكدیگر برای توضیح این روش استفاده می شود.
  • استفاده ار روش تفكر موازی[22] : جریان معمولی تفكر مثل حفر یك گودال است كه با افزایش دانش، عمق آن زیاد می شود بدون اینكه فضای كافی برای دیدن اطراف وجود داشته باشد در روش تفكر موازی امكان دیدن اطراف و فضای جدید هم وجود دارد ایجاد یك اندیشه واسطه ای و پیوند تصادفی از جمله راههای بروز خلاقیت محسوب می شوند . ادوارد دوبونو واضع این نظریه است .
  • استفاده از روش دلفی[23] : این روش توسط دالكی و همكارانش در سال 1950 معرفی و اخیرا مورد توجه بیشتر واقع گردیده است( سیدعامری ، 1381 ،ص 111). فرض است در شرائط آموزشی جمعی مانند كلاس درس ، دانش آموزان با همدیگر رودربایستی داشته وتا حدود زیادی از ابراز صریح ، بدون سانسور، جدید و خلاقانه  نظرات خودداری می نمایند فلذا برای اصلاح و بهبود این شرائط مراحلی پیشنهاد می شود كه عبارتنداز:
  • هردانش آموزنظرات وراه حل خودرابه شكل مخفیانه می نویسد.

2- نظرات داده شده به معلم ارجاع می گردد.

3- مجددا نظرات اعضاء بدون اینکه شناخته شود به تمامی افراد منعكس می گردد.

4-  هریك از دانش آموزان در باره نظرات همكلاسیها اظهار نظركرده وهمچنین در باره ایده های جدیدی كه احتمالاپس از اطلاع از نظر دیگران بوجود آمده  اظهار نظر می كنند.

5-  مراحل 3 و 4 آنقدر تكرار میگردد تا اتفاق آراء حاصل و نهایتا نظرات موجود پالایش و دیدگاههای مقبول بدست آید.

  • اجازه ابراز شوخ طبعی[24] : دوبونو می گوید ” من دقیقا و بطور بی پروا اعتقاد دارم كه شوخی از كاركردهای بسیار مهم ذهن آدمی بوده و بیش از عامل دیگر ، موجب سازمان ذهنی خود سامان ده و ادراك می شود “( قاسمی ، 1386، ص 28). شوخی و شوخ طبعی اساسا خلاق بوده وخود تسهیل كننده خلاقیت بیشتر است . ریشه این اثر در توانائی فرد شوخ طبع در دید متفاوتی است كه از خود ودیگران دارد . پژوهشهای اولیه ویلیام جی – جی – گوردن  و همكارانش در روش سینكتیكز موید این حقیقت است كه راه حلها ی بدیع و سدشكنانه همواره با نوعی بازی و شوخ طبعی همراه بوده است . به نظر میرسد پرورش شوخ طبعی قبل از آنكه ماهیت آموزشی  و كلاسی داشته باشد صبغه پرورشی و فرهنگی دارد لكن در كلاس درس و محیط خانواده  روش معلمان و والدین می تواند آنرا تائید یا نفی كند . جهت تقویت این توانائی در كودكان فقط كافی است والدین ومعلمان خندیدن وشادبودن را طبیعی و مقبول بشمارند. درصورت مثبت بودن نتیجه ، نه تنها آثار درمانی بلكه ایجاد جو سالم در بین گروهها بر آن مترتب است ( تورنس ، 1979، ص 245). گتزلز و جكسون( 1962) طی تحقیات مفصل خود در مورد تفاوت شخصیتی دانش آموزان باهوش وخلاق به این نتیجه مهم دست یافتند كه بزرگترین تفاوت دو گروه در الویت دادن به صفت شوخ طبعی در یك لیست صفات بوده است بطوریكه افراد خلاق شوخ طبعی را جزو رتبه سوم صفاتی كه می خواهند داشته باشند ذكر می كنند در حالیكه افراد دارای هوشبهرعالی آنرا در رتبه نهم صفات مورد علاقه جای داده بودند( میناكاری ، 1368، ص 74). شوخ طبعی بعنوان نماد نشاط روانی درجهت تقویت خلاقیت عمل می كند و با داشتن روحیه غمگین        نمی توانیم انتظار خلاقیت داشته باشیم . در هرحال حزن و اندوه كه از علائم افسردگی هستند  مانع بروز خلاقیت است . بقول معروف ” كی شعر تر انگیزد خاطر كه حزین باشد ”  .
  • استفاده از روش تفکر جانبی[25] و تكنیك 6 كلاه تفكر[26] :  واضع روش تفکر جانبی ادوارد دوبونو        ( 1992) است و مفهوم آن عبارت است از مجموعه ای از تکنیک های سیستماتیک برای تغییر مفاهیم واداراکات . اهمیت و مزیت روش تفکر جانبی در آموزش پذیری و سادگی آن است وی نظریه خود را اولین بار در سال 1967 بیان و معتقد است اساس خلاقیت را تفکر جانبی تشکیل می دهد که در واقع یک سیستم تفکر خود سامان یابنده ، غیرخطی ، زنجیره ای و غیر منطقی است که در کل راه و شیوه متفاوت را القاء می کند و شامل جستجوی راه حل مسئله و مشکلات از طریق روشهای نامتعارف و غیر منطقی است . در روش معمولی ، ما با تفکر عمودی[27] سر و کار داریم . این روش به مثابه کندن یک گودال و عمیقتر کردن آن است  بدون اینکه امکان کندن گودالهای دیگری داشته باشیم با تفکر جانبی می توانیم از ” کناره ها ”  حرکت کنیم و اداراکات متفاوت ، مفاهیم متفاوت و نقاط ورودی متفاوتی را بیازمائیم … تا خود را از طرز فکر معمولی خود به درآوریم . در روش تفکر جانبی تمامی نظرات واجد ارزش بوده و می توانند سازگار هم باشند در عین حال تغییر مفاهیم و ادراکات اساس آنرا تشکیل می دهند. دوبونو تكنیك های آموزش ساده و عملی رسیدن به تفكر جانبی را با مفهوم 6 كلاه تفكر توضیح می دهد كه افراد در یك جلسه تحت عنوان “جلسات آموزش تفكر خلاق ” و بمنظور حل مشكل یا مشكلات شركت و فرض می شود به تناسب وضع هریك از كلاه ها را بر سر بگذارد البته این روش ، بیشتر در واحدهای تولیدی و سازمانهای اداری كاربرد دارد تا موسسات آموزشی . این 6 كلاه عبارتند از :
  • كلاه سفید(واقعیات و اطلاعات )[28] : مثل این است كه ما به یك كاغذ سفید خنثی كه حاوی داده ها و اطلاعاتی است فكر كنیم . شركت كنندگان در جلسه ، تمام افكار، پیشنهادات و دیدگاههای خود را كنار گذاشته و صرفا به اطلاعات موجود بعنوان پایگاه اطلاعاتی توجه می كنند تا از كم و كیف و نحوه وصول به آنها اطلاع حاصل كنند.
  • كلاه قرمز (احساسات و هیجانات)[29] : مثل این است كه ما به شعله های آتش برافروخته فكر كنیم. كلاه قرمز با بیان آزادانه و كنترل نشده احساسات ، دریافت ها ی ناگهانی و الهامات ، حدس و گمانها و عواطف سروكار دارد . به عبارتی كلاه قرمز سمبل مكاشفه ، اشراق و ادراك در باره ایده هاست . برخلاف جلسات جدی ، در اینجا افراد در بیان احساسات ، عواطف و همچنین حدس و گمان خود آزاد بوده و محدودیت ندارند . فرض بر این است كه در بطن احساسات ممكن است تجارب و ایده های ارزنده ای نهفته باشد .
  • كلاه سیاه ) قضاوتهای انتقادی )[30] : مثل این است كه ما به لباس سیاه یك قاضی سخت گیر فكر كنیم كه در مسند قضاوت نشسته و در حال صدور حكم برای شخص مجرم است . كلاه سیاه نشانه احتیاط ، عقلانیت ، ملاحظات ، واقع بینی ، مشكلات وخطرات بوده و عاملی است كه ما را از ارتكاب به خطا ، كارهای نابخردانه و غیرقانونی باز می دارد . این كلاه در واقع منطق و سلاح مخالفت ، در عین حال  بسیار ارزشمند و سودمند است اما ممكن است افراط در آن منجر به محافظه كاری شدید و بدبینی گردد .
  • كلاه زرد ( قضاوتهای مثبت )[31] : مثل این است كه ما به درخشش آفتاب فكر كنیم . كلاه زرد نشانه خوش بینی ، تفكر منطقی و نیل به سود است . یعنی شامل منطق موافقت و تائید ایده هاست كه موجب شكل گیری نظرات مثبت و سازنده در باره ایده در حال پیدایش می گردد.  این كلاه نسبت به كلاه سیاه نیازمند كوشش های سنجیده تر و آگاهانه تر است مثلا فرض می شود منافع كار ، همیشه فورا آشكار نمی شود چه بسا ما ناگزیر باشیم برای رسیدن به منافع واقعی دست به تحقیق بزنیم . كلاه زرد دستیابی به امكانات ، منافع و ارزش هر ایده را  ممكن می سازد هرایده خلاقی نیازمند بهره مندی از این شیوه است.
  • كلاه سبز ( خلاقیت و جایگزین ها ) [32] : مثل این است كه ما به سبزه زارها و رویش پرپشت آنها فكر كنیم . كلاه سبز مهمترین مرحله و نماد تفكر خلاق است كه می تواند شامل ایده های نوین و متعدد بوده و متوجه امكانات و فرضیه ها باشد . در این حالت امكان دستیابی به راهكارها ، پیشنهادات و ایده ها فراهم می گردد . كلاه سبز ، جست وجوی بی درنگ برای كوشش خلاقه ای را ممكن می سازد . كلاه سبز، زمان و مكان تفكر خلاق را در اختیار ما می نهد.
  • كلاه آبی ( تصویر بزرگ )[33] : مثل این است كه ما به آسمان آبی فكر كنیم . كلاه آبی ، نماد فرآیند كنترل كیفیت كار، نتیجه گیری و ناظر به اندیشه ای است كه هم اكنون در جریان می باشد. به عبارتی تفكر در باره ی خود تفكر بوده و به دنبال جمع بندی ها ، نتیجه گیریها و تصمیم گیریهاست كه توسط مسئول جلسه و بمنظور سر و سامان دادن و كنترل كردن روند تفكر بكار گرفته می شود تا سازنده باشد دیگر اعضاء فقط پیشنهاد  می دهند ( قاسمی ، 1386، ص 112 تا ص 118).

[1] – Special role of schools

[2] – Ivan  ilich

[3] – Sirotnic & Clark

[4] – Interaction

[5] – Conformity

[6] – De Principatibus

[7] – Virtu

[8] – Jan Piaget

[9] – Motivatoin

[10] – Self belief

[11] – Self efficiency

[12] – Self direction

[13] – Freedom

[14] – Supple environments

[15] – Suitable structures

[16] – Suggestion system

[17] – Individual differences

[18] – Brain stroming

[19] – Dubrin

[20] – Speculative excurion

[21] – Synaptic

[22] – Katerak thinking

[23] – Dalphi

[24] – Sense of humor

[25] – Lateral thinking

[26] – Six thinking hats technique

[27] – Vertical thinking

[28] – White hat ( Facts & Information)

[29] – Red hat ( Feelings & Emotions)

[30] – Black hat ( Critical Judgement )

[31] – Yellow hat ( Positive Judgement )

[32] – Green hat (Alternatives and creativity)

[33] – Blue hat ( The Big Picture)

این تکه ای از پایان نامه رایگان کارشناسی ارشد رشته روانشناسی و علوم تربیتی با عنوان بررسی خلاقیت دانش آموزان با نگرشهای فرزند پروری والدین در مدارس مقطع راهنمائی 140صفحه می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

سایت ما حاوی تعداد زیادی پایان نامه رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره می باشد می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه پایان نامه ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید

برای دانلود متن کامل پایان نامه های جدید کارشناسی ارشد روانشناسی و علوم تربیتی  می توانید لینک زیر را هم ببینید :

قسمت اول لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  176 پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *