پایان نامه رایگان درمورد پرخاشگری، فیزیولوژی، روان شناسی، علوم اجتماعی


دانلود پایان نامه

جامعه هستند و همینطور انتظار دارند که بتوانند به هدفهای اجتماعی که برایش تلاش می‌کنند برسند. اگر فرداحساس کند که این ناکامی، ناشی از یک عمل ارادی است که منجر به پرخاشگری می‌شود؛ مثلا اگر بداند ناکامی، عمل ناعادلانه‌ای است ویا ناشی از تصادف است، ممکن است منجر به پرخاشگری نشود (بناب،۱۳۸۵).
نظریه لئونارد برکوویتز
لئونارد برکوویتز۸۳، نظریه جامعتری ارائه داد . وی بیان داشت هر رویداد ناخوشایندی، یک تکانه برای جنگیدن و یک تکانه برای گریختن، ایجاد می‌کند. یعنی هر رویداد، دستگاه عصبی سمپاتیک و پاسخ جنگ و گریز را برمی‌انگیزاند. انتخاب بین جنگیدن و گریختن، به شرایط بستگی دارد؛ مخصوصا به نتیجه احتمالی حمله کردن. اگر فردی در چندین دعوا برنده شده باشد و به ندرت تنبیه شده باشد و فکر کند کتک زدن کسی که قهوه را روی لباس او ریخته است آسان است، در این صورت ممکن است او را تهدیدکرده یاحتی کتک بزند اگر فکر کند که شانس کمی برای برنده شدن دریک دعوا دارد،خشم خودرا مهار می کند و اگر کسی که به او برخورد کرده، رئیس او یا متصدی بورسیه تحصیلی در دانشگاه باشد، لبخند می زند و از اینکه سر راه او قرار گرفته است، پوزش می‌خواهد. افراد زیادی در حین رانندگی ژستهای تهدید آمیز می‌گیرند و توهینهای خشم آلود می‌کنند و توجیهاتی برای این رفتار خود دارند (کالات،۲۰۰۵، به نقل از سید محمدی،۱۳۸۷).

نظریه گرایش ذاتی۸۴ :
قدیمی ترین و احتمالاً شناخته شده ترین نظریه پرخاشگری بر این نکته تأکید دارد که آدمیان بخاطر ماهیت زیستی خود، به نحوی برای خشونت برنامه ریزی شده اند. این دیدگاه به نظریهی غریزه نیز شهرت دارد. معروف ترین حامی این نظریه زیگموند فروید (۱۹۳۱) بود.
او معتقد بود که ریشه های پرخاشگری را باید عمدتاً در آروزی مرگ یا غریزه مرگ جستجو کرد که بر همه اشخاص حاکم است. طبق دیدگاه وی هدف از این غریزه خود تخریبی است اما به فوریت تغییر جهت داده بیرون و دیگران را نشانه می گیرد. تکانه های پرخاشگرانه ای که از آن نشأت می گیرد به مرور زمان فزونی یافته و چنانچه رها نشود پس از رسیدن به درجات بالا به اعمال خطرناک خشونت آمیز منجر می شود. قابل ذکر است که غریزه مرگ تا نیمه های عمر فروید بخشی از نظریه او نبود. وی مسأله را پس از آنکه قتل عاملهای خشونت بار و فاجعه آمیز انسانها را در جنگ جهانی اول مشاهده کرد به نظریهی خود افزود. او علاوه بر غریزه مرگ غریزهی دیگری را به نام غریزهی زندگی پیشنهاد کرد که هدف آن لذت، محبت، صمیمیت و باروری است (حقیقی، صادقی، ۱۳۸۵).
اصولی ترین توصیف پرخاشجویی و یا ویرانگری ذاتی بشری را در تئوری «غریزه مرگ» فروید می توان دید. پیروان فروید یقین کامل دارند که در همهی ما پرخاشجویی وجود دارد ولی غالباً به مثابه آتشی زیر خاکستر است و ممکن است در دوران کودکی به صورت خصومت نسبت به پدر پدید آمده است و سپس متوجه تمام گروه گردد.
در این بیان اشاراتی به آتش زیر خاکستر شده است به این معنی که پرخاشجویی در انسان بالقوه وجود دارد. پرخاشجوئی اگر در شرایط عادی و مناسب فعالیت یابد به صورت طبیعی و ضروری امکان اولیه خود ظاهر گردد و در این صورت مفید و سازنده است و هدفش تسلط بر مشکلات زندگی و ترقی و تعالی است. ولی اگر در شرایط بیمارگونه و غیرعادی و علیه نیازهای زیستی ظاهر شود مضر و زیان بخش است. فروید غرائز را به دو گروه «سائق زندگی» و «سائق مرگ» تقسیم کرد. این دو ماهیتی متضاد دارند : یکی سازنده که موجب آبادانی و بقاست و دیگری مخرب و باعث زوال و ویرانی است.
فروید در یکی از کتابهایش می نویسد «پاره ای از اشخاص در جریان زندگی و کنشهای زیان بخش عجیبی را پیوسته تکرار می کنند یا اینکه گویی تحت سرنوشت ظالمانهای قرار گرفته اند، یک بررسی دقیق معلوم می دارد این اشخاص عاملین ناخودآگاه بدبختی خود هستند اما خوشبختی آدمی در این است که غریزه زندگی بیدار است و با غریزه مرگ پیوسته پیکار، هرگاه غریزه مرگ تحت الشعاع قرار بگیرد و نتواند در خود شخص به فعالیت بپردازد و به وجود او صدمه بزند رو به خارج می آورد و به صورت تجاوز و پرخاش متوجه اشیاء و اشخاص دیگر می شود و آدمی را به شکستن و کوبیدن و نابود کردن اشیاء و به شکار حیوانات و تخفیف و تحقیر و اهانت و ضرب و جرح همنوع وامی دارد.»
پرخاشگری به خصوص در مواردی آدمیان را به کشتن همنوعان سوق می دهد که سد اخلاقی و اصول و موازین دینی به تزلزل گرائیده و یا مکانیسمهای برون فکنی و دلیل تراشی به کار افتاده باشد (مبلغی،۱۳۸۹).
ملانی کلاین از برجسته ترین پیروان مکتب فروید که با او اختلاف نظرهائی هم دارد ولی معتقد وجود غریزه مرگ است پرخاشگری مرگ است. پرخاشگری را صفتی سرشتی و اصیل می داند و می گوید مایهی این صفت در نوزاد وجود دارد و کودک را از بدو تولد دچار کشمکش درونی و دلواپسی می کند و او را میان دو کیفیت متضاد قرار می دهد : یکی امکان آزار رساندن و تباه کردن کسانی که از او پرستاری می کنند و حمایت می کنند و دیگری آسیب رساندن و تباه کردن خویش.
ملانی کلاین۸۵ نظر خود را در کتاب رشک ورزی و حق شناسی در این جمله خلاصه می کند : تعارض غریزه زندگی، غریزه مرگ و تهدید از بین بردن خود و دیگری به وسیله انگیزه های تباه کننده، عوامل اصلی ارتباط کودک با مادرش هستند.
آزار رساندن به وجود خویشتن و احیاناً خودکشی از یک سو و آزار رساندن به دیگری و احیاناً اقدام به کشتن او از سوی دیگر از صفت پرخاشگری که خود به گف
ته فروید ناشی از غریزه مرگ است سرچشمه می گیرند.
پیروان فروید با مشاهدات متعددی درباره پرخاشجویی کودکانه به عمل آورده اند بدین نتیجه دست یافته اند که پرخاشجویی کودکانه است که به طور طبیعی فروکش نکرده است یا متوجه امر دیگری نشده و یا برتر (تصعید) شده است (کی نیا، ۱۳۷۶).

نظریه سائق۸۶ :
نظریهی دیگری که در بین متخصصان علوم رفتاری طرفدار دارد بر این فرض استوار است که چنین رفتارهایی عمدتاً- ریشه در سائق هایی برای آسیب رساندن به دیگران دارند این رویکرد در واقع نظریه هایی از سائق در مورد پرخاشگری را مطرح می کند (ویکوتیز۸۷، ۱۹۸۸؛ مسباخ۸۸، ۱۹۸۴).
این دیدگاه بیان می کند که موقعیت های گوناگون بیرونی اند (مانند ناکامی) انگیزههای نیرومند برای تولید رفتارهای آسیب رساندن به وجود می آورند و سائق پرخاشگرانه ای به نوبهی خود به جملهی آشکار به دیگران منجر می شود.
مشهورترین نظریه های سائق به فرضیهی ناکامی- پرخاشگری معروف است. بر اساس این فرضیه ناکامی به برانگیختگی سائق منجر می شود که هدف اولیه آن صدمه زدن به دیگران یا اشیاء است. این سائق باعث حمله به هدف های گوناگون خصوصاً منبع ناکامی می شود. از آنجائی که موقعیت های بیرونی بیش از گرایش های ذاتی در شیوع پرخاشگری نقش دارند بنابراین در خصوص احتمال پیشگیری از این رفتار شاید بتوان گفت که نظریههای سائق خوشبینانه تر از نظریه های غریزه هستند (صادقی، حقیقی، ۱۳۸۵).
نظریه واکنش به رویدادهای آزاردهنده۸۹ :
به زمانی فکر کنید که اعمال پرخاشگرانه ای از شما سرزده است آیا به یاد می آورید که آن موقع چه احساسی داشتید؟ آیا احساس پریشانی خاطر و ناآرامی و آشفتگی نکرده اید؟ در این موقعیت ها احتمالاً بعضی از اثرات منفی را تجربه کرده اید که موجب شده است نسبت به دیگران پرخاشگری کنید. این رابطهی میان احساس های منفی ناخوشایند یا پرخاشگری آشکارا، پایه ای برای شکل گیری سومین نظریه درباره پرخاشگری است که اصطلاحاً به نظریه نو تداعی گرایی شناخته معروف است این نظریه نشان می دهد که رویارویی با وقایع آزاردهنده باعث ایجاد احساسات منفی می شود. این احساسات به نوبهی خود و به صورت خودکار، گرایش به سمت پرخاشگری و یا فرار و گریز را افزایش داده و باعث بروز عکس العمل های فیزیولوژیک، افکار یا خاطره های ناخوشایند مرتبط با این تجربه ها می شود. بنابراین از دیدگاه طرفداران نظریه واکنش به رویدادهای آزاردهنده پرخاشگری به عوامل گوناگونی از جمله افکار و شناخت های متنوع بستگی پیدا می کند (صادقی، حقیقی، ۱۳۸۵).
تئوری مادرزادی :
پرخاشجوئی در تئوری مادرزادی، غریزه مخصوص تلقی می شود و آن را به همین نام غریزه پرخاشجوئی می خوانند. مع ذلک طرفداران این تئوری به دو گروه متمایز تقسیم می شوند : گروهی که از این رهگذر، نظر «مک دوگال۹۰» و گروهی دیگر نظر «فروید» را دربارهی معنی غریزهی پرخاشجویی می پذیرند حال آنکه تحقیقات «سی توژنتیک۹۱» حیوان شناختی نوین گونه ای تازه به روشنگری آن می پردازد. (کی نیا، ۱۳۷۶).
نظریه مک دو گال :
طبق نظریه مک دو گال که کتاب او تحت «روان شناسی» اجتماعی به سال ۱۹۰۸ انتشار گردیده است غرائز نخستین عوامل محرک هرگونه فعالیت انسانی است او غرائز را چون استعداد فطری وصف می کند که بدن را به ادراک و توجه شیئی که به طبقهی معنی مربوط است وامی دارد (جنبه ادراکی۹۲) و سبب می شود که بدن در قبال آن شئ تحریک انفعالی خاصی احساس کند (جنبه انفعالی۹۳) و بالاخره به عمل بپردازد یا کشش جبری به سوی عمل در خود احساس کند که به صورت نوعی رفتار در قبال این شئ ظاهر می شود (جنبه حرکتی۹۴).
به این ترتیب هر غریزه در نظر فک دوگال دارای سه جنبه ادراکی، انفعالی و حرکتی است. بسیاری از متخصصان علوم اجتماعی از راه تحلیل عوامل اجتماعی عوامل مختلفی را که غرائز را تحت تأثیر قرار می دهند یا موجب آن می شوند نظر مزبور را مورد انتقاد قرار دادند. دسته ای کلمهی امیال را به کار می برند. به عقیده این عده «امیال دست اول» در هر گونه تظاهرات حیاتی اعم از صیانت، ذات، رفاه فرد، تغذیه و تولید مثل حائز اهمیت است. این امیال پایهی بدنی دارند و دستخوش انحراف و فساد می گردند. دیگری اصطلاح «سائق» با محرک درونی را به جای غریزه برمی گزیند و سومی آن را فشار۹۵ درونی می خواند که بدن را آنقدر به فعالیت وامی دارد تا این فشار کاهش یابد. دیگر کلمه «کشش» یا «گرایش۹۶» را بهتر دانسته است و گروهی «انگیزش۹۷» حیوانی را ترجیح دادند و بعضی کلمهی «احتیاج» را به کار می برند اعم از احتیاج بدنی و روانی.
در این دورنما کوشیده اند ثابت کنند که پرخاشجویی از خصوصیات مادرزادی و فطری است و ملاک سه گانه زیر که مشخص فطری بودن امری است در آن محقق است :
نخست آنکه پیوستگی و استمرار بین این خصلت مشترک تمام نوع انسانی و حیوان این پیوستگی بتواند دلیل وجود عنصری غیراکتسابی در رفتار باشد معقول می نماید.
ملاک دوم اینکه کشف پایه ای بیوشیمیک یا فیزیولوژیک در رفتاری معین دلیل دیگری بر وجود عنصر مادرزادی آن رفتار است و این امر نشان می دهد که در بدن وضعی وجود دارد که فرد را برای فعالیت مزبور از پیش آماده ساخته است.
به عقیده کانن فیزیولوژیست آمریکائی مغز مرکز هیجانها و عواطف است و او اثبات کرده در خشم انواع تغییرات بیوشیمیک فیزیولوژیک دیده می شود که به سلسلهی اعصاب سمپاتیک و غدد فوق کلیوی مربوط است.
ملاک سوم همگانی بودن است. وجود رفتاری در تمام افراد جوامع
بشری با تفاوت فرهنگ آنها دلیل قاطعی بر فطری بودن آن است. در روان شناسی اجتماعی، اصطلاح پرخاشجوئی در مفهوم بسیاری وسیعتری به کار رفته است و در این صورت بسیار دشوار است که آن را دقیقاً از «تأییدبه خود» و میل به «فعالیت به طور کلی» تفکیک کرد. به عکس پرخاشجوئی دارای معنی بسیار محدودی است و آن مترادف «خصومت» و حتی «خصومت مخرب» یا «خصومت ویرانگر» است.
تعریف نمائی پرخاشجوئی بین دو تعریف موسع و مضیق روان شناسی اجتماعی قرار گرفته است و مراد از آن نیروی ناشی از حالتی است که انسان را به فائق آمدن بر مشکلات و برداشتن موانع از سر راه قادر می سازد (مبلغی،۱۳۸۹).
اشپیتز۹۸
اشپیتز(۱۹۴۶) در فعالیت های حرکتی نوزاد کشاننده های پرخاشگرانه را می بیند که وی را از فعل پذیری۹۹، به فعالیت۱۰۰ هدایت شده می رسانند.
به نظر این مولف کشاننده پرخاشگری و لیبیدویی تواما در تشکیل روابط موضوعی و ظهور من مشارکت دارند و در واقع قدرت اغماض نسبت به

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *