پایان نامه رایگان درمورد احساس تنهایی، تعبیر و تفسیر، دوران کودکی، تعاملات اجتماعی


دانلود پایان نامه

هنر – تعلیم کامپیوتر استفاده میکنم یک وجه مثبت هم دارد. باعث میشود که فرد خود را بسازد. خود را جدا ببیند و در این جداافتادگی حریم امنی برای خود بوجود میآورد. بنابراین احساس تنهایی دو سر دارد. از نظر روحی باعث ترس و اضطراب میشود و ترس و اضطراب هم به نوبه خود موجب تلاش فرد برای ایجاد حریم امنیتی میشود. ایجاد حریم امنیتی همیشه نامطلوب نیست.
چند توصیه در قالب تحلیل برای رفع احساس تنهایی :
– نخستین توصیه برای چاره کردن احساس تنهایی این است که از آن فرار نکنیم. دوم این است که قدرت روحی و جسمی خود را بالا ببریم. امروز در جامعهای زندگی میکنیم که باید قدرتمند باشیم. قدرت ضامن آسایش و آرامش ما بطور نسبی میشود.
– دیگر اینکه احساس تنهایی با تنها بودن فرق دارد. در احساس تنهایی اضطراب و تنش هست. در تنهایی اضطراب و تنش و مشغولیت ذهنی نیست. ما میتوانیم با عوض کردن مبنای فکری و تفسیری از احساس تنهایی آن را به تنهایی بدل کنیم. در تنهایی وقت داریم که خود را بسازیم.
– شخصی که تنهاست و احساس تنهایی نمیکند میتواند از تنهایی خود در راه کشـف خلاقیتهای خویش وبمنصه ظهور رساندن آنها استفاده کند. از تنهایی خود در رنج نیست. احساس اضطراب هم نمیکند میتواند با اختیار و داوطلبانه راه خود را برود حرکت و عمل و فعالیت بعدی را انتخاب کند در این انتخاب هم اجبار درونی وجود ندارد.
– شخصی که احساس تنهایی ندارد احساس آزادی دارد و فراغت درونی احساس میکند. بنابراین میتواند برحسب نیاز و ضرورتهای فردی و اجتماعی خود تصمیم بگیرد. در این تصمـیم هم واقعـیت تأثـیر دارد. در صورتیکه احساس تنهایی کند ابتدا به طور ناخـودآگاه میخواهد کاری بکند که از این احساس مبهم و کرختکننده خلاص بشود. نشانی را هم درست نمیرود سر به بیراههها میگذارد.
– احساس تنهایی نتیجه فکر است. در صورتیکه شما تعبیر و تفسیر را از ذهن خود بردارید و یا نگرش خود را به زندگی تغییر دهید احساس تنهایی رخت برمیبندد و شما از این احساس آزاد میشوید. دیگر احساس تنهایی ندارید ولی تنهایی دارید که میتوانید از آن بوجه احسن در جهت بهبود وضعیت زندگی استفاده کنید.
– وقتی ما احساس تنهایی میکنیم رفتار ما در واکنش به این احساس شکل میگیرد. در نتیجه رفتاری اصیل نیست. در صورتیکه از وضعیت درونی خود آگاه باشیم (خودشناسی) دیگر واکنشی عمل نمیکنیم. کنشی عمل میکنیم و کنش ناشی از نیاز و ضرورت به عمل و اقدام است نه در واکنش به یک احساس بیریشه داخلی. واکنش به اجبار درونی است. در صورتیکه کنش به اختیار درونی است.
با این مقدمه برای رهایی از احساس تنهایی باید از این احساس فرار نکرد. ریشههای آن را با تامل در خویش یا در مشورت با کسی که در این زمینه تجربه و تخصص داشته باشد میتوان شناخت. وقتی ریشه احساس تنهایی خود را شناختیم اصلاح و درمان آن ساده میشود. برای مثال شخصی که با همه تندخویی میکند و با عصبیت برخورد میکند و یا در رابطه با دیگران فقط به منافع خود میاندیشد با شناخت این علتها میتواند بر نابهنجاریهای رفتاری و گفتاری خود دهنه بزند. وقتی که فرد از احساس تنهایی فرار نکند بهتر میتواند آن را ببیند بهتر میتواند وسایل فرار خود را تشخیص بدهد. وسایلی که بصورت اعتیاد هم درمیآیند از این رو میتواند اعتیاد خود را به وسایل فرار خنثی کنید.
اکنون برای ارتباط مثبت و مفید با دیگران آماده میشوید در صورتیکه در ارتباط با خود و با دیگران برخورد طبیعی و عقلانی مبتنی بر تجربه ندارید. در کیفیت روابط خود تجدیدنظر کنید چرا که نسبت به خود تعـصب ندارید درهای تجربه کردن را بر روی خود مسدود نکردهاید. خطاپذیر بودن خود را قبول میکنید. همه انسانها واجب الخطا هستند اصولاً انسان با آزمون خطا است که پیشرفت و تعالی پیدا میکند.
خود را همانطور که هست بپذیرد و از ملامت خود بشدت پرهیز کند. ملامت خود اجازه نمیدهد که شخص انرژی حیاتی خود را برای اصلاح و بهبود شخصیت خویش بکار ببرد. ملامت بخود روند احساس تنهایی را تشدید میکند. با همه این احوال کسی میتواند در هر صورت خود را به حالت طبیعی برگرداند که از روبرو شدن با خود عارضی (که احساس تنهایی هم جز آن است) نهراسد. از اینکه دیگران هم خود عارضی او را ببینند وحشت نداشته باشد. شخص طبیعی کمتر از علنی شدن گرههای روحیش معذب است بیشتر در پی اصلاح و درمان خویش است. تا قضاوت و تعبیر و تفسیر دیگران. همین تعبیر و تفسیرهاست که به ما آزار روحی و روانی میرساند بنابراین باید با علتها قطع ارتباط بکند.
در چاره کردن احساس تنهایی لازم است که خود را باور داشته باشیم. قبول کنیم که احساس تنهایی معلول برخورد موردی ما با جهان بیرون است. ناشی از باورهای ماست. ناشی از ارزشهایی است که به آنها اعتقاد داریم اکنون با بازسنجی باورها ، ارزشها و اعتقادات میتوانیم در آنها تجدیدنظر کنیم و با این تجدیدنظر احساسات و عواطف ما نیز به طورکلی مورد دگرگونی و تحول قرار میگیرد و از حریم بسته و منجمد خویش خارج میشویم این را هم قبول میکنیم که در همه روابط انسانی نشیب و فراز هست. رابطه بدون نشیب و فراز غیرقابل تحمل است.
طبقه بندی ویس از احساس تنهایی :
ویس (۱۹۷۳ به نقل از حسین چاری ) بین تنهایی ناشی از انزوای اجتماعی۱۴۹ و تنهایی ناشی از انزوای عاطفی۱۵۰ تفاوت قایل شده است و بر این اساس ،دو مقوله تنهایی عاطفی در نتیجه فقدان وابستگی عاطفی فرد به اشخاص دیگر به وجود می آید در حالی که در تنهایی اجتماعی فقدان مشارکت فرد در روا
بط و شبکه های اجتماعی برجستگی دارد (ارنست و کاکلوپو ،۱۹۹۹ به نقل از نوری ثمرین ۱۳۸۴ – ۱۳۸۵ ).
با توجه به طبقه بندی ویس۱۵۱) ۱۹۷۳) احساس تنهایی اجتماعی و احساس تنهایی عاطفی دارای ریشه های روان شناختی مختلف با تاثیرات متفاوت می باشند و از این رو می توان انتظار داشت افرادی که از لحاظ عاطفی احساس تنهایی می کنند با افرادی که از لحاظ اجتماعی احساس تنهایی دارند، از نظر پیشینه رشدی تفاوت های آشکاری داشته باشند. اغلب کودکان احساس تنهایی مبهم کوتاه مدتی را به عنوان نتایج طبیعی تعاملات اجتماعی تجربه می کنند. فقط وقتی که احساس تنهایی مزمن می شود و عواقب عاطفی جدی را در پی دارد معلمین و افراد نزدیک وی ممکن است نیاز به مداخلاتی برای او داشته باشند( آشر و گازیل۱۵۲ ،۱۹۹۹).
احساس تنهایی با کودک آسیبدیده درون ما ارتباط دارد
بدون شک احساس تنهایی ما میتواند ناشی از فشارهای شدید دوران کودکی ما باشد. در دوران کودکی اسـت که بسیـاری از گرایشهای روانی و رفتاری ما شکل نهـایی خـود را میگیرند. ولی این بدان معنا نیست که قابل تغییر نیستند کودک آسیبدیده درون ، کودک مرعوب درون ، کودک ترسخورده درون ، کودک آتوریته زده درون ، کودک شکسته درون ، کودک مجروح درون است که با خود احساس تنهایی را به بزرگسالی یا میانسالی یا جوانی میکشـاند. این کودک است که در ما زنده میشود و راه انزوا و تنهایی را در پیش میگیرد و خود را مستحق و ارزشمند ارتباط نمیبیند. کودکی که توسط پدر و مادر مستبد که نتوانسته اند روح زمان را احساس کنند و با هما ن شیوهای که تربیت و یا تربیت نشدهاند ، خواستهاند کودک خود را هم تربیت کنند و این دسته گل را به آب دادهاند. اکنون میبینند که فرزندشان آنچنان انگیزهای برای اجتماعی بودن ندارد. بیشتر میخواهد در خلوت خود بسر ببرد. این اجتماع است که کم و بیش میتواند زورسالار باشد و این وضعیت نابهنجار را بوجود آورد و نمیخواهد بفهمد که کودک هم حقوقی دارد.
امروز حتی بافت فکری بچهها نیز تغییر کرده است. هنگامی که والدین نتوانند این وضعیت را دریابند. در نتیجه در هر مناسبتی با تهاجم و حمله به کودک برخورد میکنند. از این روست که روح اجتماعی را در کودک ضعیف میکنند و او را رفتهرفته به انزوا و خلوت سوق میدهند بنابراین ابتدا باید کودک را شناخت. این حسی را که گذشته به ما میدهد ، درک کرد. بازگشت ذهنی را به گذشته بفهمید. بدون سانسور باید با گذشته خویش برخورد کرد. چرا که کودک درون تمایل به ملامت بخود دارد یا دیگران را ملامت میکند. همین باعث میشود که نتواند مسئولیت چالشهای موجود را به عهده بگیرد. در نتیجه کنارهگیری و عقبنشینی را برمیگزیند که راحتتر است. رفتهرفته به نوعی ، با این شیوه زندگی عادت میکند.
بریدن از عا دت نیز بتدریج دشوار میشود. پس احساس تنهایی بصورت معضلی درمیآید بنابراین باید گذشته را بدون نقاب دید. عادتها و قالبهای گذشته را که در واکنش به برخورد والدین و اجتماع پیرامون خویش گرفتهایم بازشناسی کرد. عادتها و قالبهایی که بصورتی خودکار در ما فعال هستند. باید هوشیار بود که با تعبیر و تفسیر به این قالبها و عادتها نگاه نکرد. این تصاویر ذهنی مرده ، در ذهن ما بصورتی زنده و فعال درنیایند. به شکل اشباح مرده و تصاویر در گذشته به آنها نظر انداخت. در این صورت است که تأثیر منفی آنها در فرآیند زندگی روزانه ما نمود پیدا نمیکنند.
تفاوت احساس تنهایی با کمرویی و افسردگی:

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *