پایان نامه ارشد رایگان با موضوع شخص ثالث


دانلود پایان نامه

هم در خارج وجود دارد و هم در ذهن و آن چیزی که بین وجود خارجی و ذهنی مشترک است، همان ماهیت است و غایت از جهت ماهیت بر علت های دیگر از جهت علت بودنشان مقدم است، اما از نظر وجود، گاهی بعد از آنها است. و این تقدم از نظر وجود، فقط در معلول های مادی صادق است؛ وگرنه در معلول های مجرد، تقدم و تأخر زمانی معنا ندارد.»۲۴
ملاصدرا در الأسفار در تعریف غایت چنین می فرماید:
«و أما الغایه فهی ما لأجله یکون الشی‏ء و هی قد یکون نفس الفاعل کالفاعل الأول تعالى و قد یکون شیئا آخر فی نفسه غیر خارج عنها کالفرح بالغلبه و قد یکون فی شی‏ء غیر الفاعل سواء کانت فی القابل کتمامات الحرکات التی تصدر عن رویه أو طبیعه أو فی شی‏ء ثالث کمن یفعل شیئا لرضاء فلان فیکون رضا فلان غایه خارجه عن الفاعل و القابل‏.»۲۵
غایت چیزی است که شی به خاطر آن است و این غایت گاه خود فاعل است مانند فاعل اول و گاه امرى دیگر است در غیر فاعل و آن یا در قابل است مانند تمام حرکات که مبدأ صدور آنها رویت یا طبیعت است و یا در غیر قابل است مانند کسى که کارى را انجام دهد براى رضایت شخصى که در این صورت رضایت شخص ثالث غایت است نه فاعل.
صدرا بعد از تعریف غایت می فرماید: «قول به صدفه و اتفاق قول باطل و غیر منطقى است و هیچ فعلى از افعال نمى‏ باشد مگر آن که تابع علل و متبوع آثار و نتایج خاصى است حتى طبیعت را غایاتى است و فعل نائم و ساهى را نیز غایات خاصى است. حرکات افلاک و تغییرات و تحولات و استحالات عالم جسمانى و کون و فساد و خلع و لبس عالم طبیعى و موجودات همه و همه هدفى دارند که با سرعت و شتاب هر چه تمام تر به طرف هدف اصلى و مطلوب خود در حرکت هستند.»۲۶
حکیم سبزواری در بیان معنای غایت تعریفی ارائه می کند که از راه وجود غایت در فاعل های طبیعی، غایت داشتن افعال باری تعالی و مجردات را اثبات می کند. چنان که می فرماید: «هر چیزی در فعلش غایتی را دنبال می کند، حتی فاعل های طبیعی که فاقد شعور هستند. و چنان چه این فاعل ها که فاقد شعور هستند، غایاتی داشته باشند، پس چگونه برای مبادی عالی یعنی حضرت حق و مفارقات، غایتی نباشد و حال آن که شعور عین ذات آن ها یا عین وجود آن ها می باشد.»۲۷
وی در جای دیگر بیان می کند که: «غایت مشترک است میان ما الیه الحرکه و ما لأجله الحرکه و بنا بر این فاعل هر حرکت و مبدأ آن به چند فاعل و مبدأ (قریب، اقرب بعید و ابعد) منحل می شود و برای هر یک از آن ها بعد از تحقق و حصول غایتی است.»۲۸
علاوه بر مواردی که بیان شد، تعاریف دیگری نیز از غایت ارائه شده که بدین نحو می باشد:
به هر مصلحت یا حکمتى که مترتب بر فعل فاعل است، از این جهت که در پایان فعل قرار دارد، غایت اطلاق مى‏شود. این غایت را فایده نیز مى‏گویند.
بنابراین، غایت و فایده ذاتا یک چیزند و تفاوت آن ها یک امر اعتبارى است. فرق غایت به معنى غرض و غایت به معنى فایده این است که دومى، چون هم در افعال اختیارى هم در افعال غیر اختیارى وجود دارد، اعم از اولى است، در حالى که غایت به معنى غرض، فقط در افعال اختیارى وجود دارد. دلیل این مطلب این است که فیلسوفان غایت را در مورد امرى اطلاق مى‏کنند که فعل مؤدّى به آن مى‏شود، اگر انتخاب آن اختیارى نباشد. آنها براى قواى طبیعت نیز غایت قائل‏اند، در حالى که قواى طبیعت داراى قصد و شعور نیستند. مثلا گفته‏اند: غایت دندان، جویدن غذاست و غایت معده، هضم آن است. خلاصه غایت به دو معنى به کار رفته است: یکى قول به این که پایان فعل در زمان و حد نهایى آن در مکان است. غایت به این معنى مقابل ابتدا است. دوم قول به این که غایت غرضى است که براى آن، فاعل اقدام به انجام فعل مى‏کند و جهتى است که فاعل در حرکت و انگیزه خود متوجه آن است. غایت به این معنى مقابل وسیله است.۲۹
هر گاه آثار و نتایج مترتب بر فعلى باعث صدور فعل از فاعل شود آن آثار و نتایج را غرض و علت غائى آن فعل نامند و بدیهى است که فاعل بدان آثار و نتایج کمال یابد یعنى فاعل فعل را براى رسیدن به آن نتایج انجام می دهد.
هر گاه باعث و بر انگیزنده بر فعل، آثار و نتایج مترتبه بر فعل نباشد آن آثار و نتایج را منفعت نامند. پس اگر منظور فاعل و آنچه او را بر انجام فعل بر انگیخته است همان آثار مترتبه باشد، غایت است و در غیر این صورت منفعت و ممکن است بر یک فعل آثار و نتائج زیادى مترتب باشد و لکن برانگیزنده و باعث فاعل و آنچه منظور فاعل از انجام فعل است قسمتى از آن آثار باشد، در این صورت هم غایت موجود است و هم منفعت؛ زیرا آن قسمت از آثار که برانگیزنده فاعل بر انجام فعل است غایت است و آن قسمت از نتایج که از آثار قهرى فعل است و در عین حال مورد نظر فاعل هم نیست فائده محسوب میشود.
مراد حکماء که می گویند افعال خدا معلل به اغراض نیستند این است که برانگیزنده او آثار و نتایج افعال نیست که عاید به او شود و محتاج و مکمل به آثار مترتبه بر فعلش نیست.۳۰
ابن سینا در طبیعیات شفا، تقسیماتی را برای غایت بیان کرده که هر یک از تقسیم بندی ها، با توجه به مبنا و معیار خاصی صورت گرفته که به شرح ذیل می باشد:
غایت در مقایسه با فاعل که موجب کمال فاعل است خیر است، پس اگر نسبت به فعل داده شود غایت است و اگر نسبت به فاعل داده شود خیر است و غایت و غایات تمام موجودات عبارت از خیر اقصی است. غایت یا عام است یا خاص، غایت خاصه عبارت از امری است که حاصل نمی ‏شود مگر از طریق واحدی و غایت عامه حاصل می شود از طرق متعدده، چنان که گرما هم غایت از آتش
و هم آفتاب و هم حرکت است. غایت یا کلی است یا جزئی، غایت کلی مانند انتقام گرفتن از ظالم به طور مطلق بدون توجه به خصوصیات شخص و یا کوشش کردن در راه رسیدن و تحقق دادن به سعادت بشری به طور مطلق و غایت جزئی مثل انجام فعل و کاری برای رسیدن به فلان امر مشخص خارجی. غایت گاه اتفاقی است و گاه دائم، غایت اتفاقی مثل حصول هدف خاص از امری که علی العاده مهیا برای آن نباشد و لکن بر حسب اتفاق، آن هدف منظور حاصل گردد و غایت دائمی در صورتی است که نتیجه و آثار فعل علی العاده و الدوام امری باشد و هدف فاعل نیز همان باشد. غایت گاه قریب است و گاه بعید، غایت قریب اثری است که بلا فاصله بر فعلی مترتب می شود و غایت بعید آثار بعدى و با واسطه هر فعلى است. غایت گاه بسیط است و گاه مرکب، بسیط مانند سیری که غایت خوردن است و مرکب مانند چند مطلوب از انجام یک فعل.۳۱
۴-۳. حیات در لغت
حیات در لغت به معنای زنده بودن، زندگانی، زندگی و زیست۳۲و نیز به معنای منفعت۳۳ آمده است. همچنین حیات در لغت نقیض مرگ است و عبارت است از: رشد و بقاء و فایده. هر چیز زنده‏اى در مقابل مرده آن چیز است. و نیز به هر متکلم ناطقى حى یا زنده مى‏گویند. سخن خداوند که فرمود: «وَ ما یَسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لَا الْأَمْواتُ»۳۴ ؛زندگان و مردگان برابر نیستند را چنین تفسیر کرده‏اند که: حى به معنى مؤمن است و میت به معنى کافر است. هر که در راه خدا کشته شود، نمى‏توان او را مرده نامید بلکه او را شهید می گویند که نزد خدا زنده است.۳۵
۴-۴. حیات در اصطلاح
حیات در اصطلاح به گونه های مختلفی تعریف شده و هر گروهی به توجه به مشرب فکری خود، تعریفی ارائه کرده اند، که به تعاریف زیر می توان اشاره کرد:
عرفا می گویند: «حیات یعنی متجلى شدن به نور اقدس الهى، در ظل انوار ساطعه او که سبب آن، ترک علائق دنیوى و امیال شهوانى است.»۳۶
بعضى از قدما معتقد بودند که شرایط موجود زنده این است که داراى ترکیب و ساختمان باشد؛ یعنى موجود زنده باید جسمى باشد مرکب از عناصر به نحوى که از ترکیب آنها مزاج معتدلى فراهم آید. ساختمان بدن موجود زنده در نظر آنان مرکب از جواهر فردى است که بدن نمى‏تواند جز آن جواهر از چیز دیگرى ترکیب شود. بعضى دیگر معتقد بودند که حیات مى‏تواند در هر یک از اجزاء تجزیه‏ ناپذیر آفریده شود. بنابراین، هیچ موجودى نیست مگر این که زنده باشد؛ زیرا هستى آن عین زندگى آن است.
بنابراین، حیات عبارت است از هستى و شامل معانى، هیئت‏ها، اشکال، صور، اقوال، اعمال، معادن، نباتات و غیره مى‏گردد.
زیست‏ شناسان در دوره ‏هاى اخیر معتقدند که حیات، مجموع اعمال حیاتى‏ است که در حیوانات و نباتات مشاهده مى‏شود و موجب امتیاز آن ها از جمادات مى‏گردد از قبیل: تغذیه، رشد، تناسل و امثال آن. اگر حیات به مجموع تمایزاتى از قبیل تغذیه و نمو و تناسل، که در موجودات زنده مشاهده مى‏شود، اطلاق گردد، نسبت به همان موجود زنده، داراى اول و آخرى است. اول آن ولادت و آخر آن مرگ است و مدت آن نسبت به اشخاص متفاوت است.
حیات به صورت مجازی به دوره زندگى افراد و خصوصیات اخلاقى آنان اطلاق مى‏گردد. مثلا مى‏گویند: حیات سقراط که مقصود از آن، مجموع خصوصیات اخلاقى سقراط است. نیز به تاریخ ملت ‏ها و به مجموع اعتقادات سنت‏ها، عادات، روش زندگى و فعالیت‏ هاى عمرانى آنان در گذشته اطلاق مى‏گردد.
بنابراین، هر مجموعه ‏اى از پدیدارها که در آن ویژگى‏ هایى شبیه ویژگى‏ هاى موجودات غذا خوار وجود داشته باشد، آن مجموعه را حیات مى‏نامند مثل: حیات فکرى، حیات اجتماعى، حیات هنرى، حیات ادبى، حیات کلمات.
حیات در اصطلاح صوفیان عبارت از تجلى نفس و روشن شدن آن به انوار خداوندى است.
در کتاب مقدس، حیات به دو معنى آمده است:
یکى حیات طبیعى، دیگر حیات روحى. مقصود از قسم اول، زندگى طبیعى یا مدت اقامت انسان بر زمین است و اصطلاحات زیر از این گرفته شده است: درخت زندگى، خمیره زندگى، آب زندگانى. اما مقصود از نوع دوم سیرت جاودانى مقابل ویژگى‏هاى حیوانى است. اصطلاحات زیر در این مورد است: حیات خیر است. و مرگ شر است و حیات ابدى، بقاى نزد خداست. در امثال سلیمان آمده است: در راه خوبى، حیات است. در انجیل یوحنا آمده است: من قیامت و حیاتم، آن که به من ایمان آورد، اگر بمیرد زنده خواهد شد. و نیز در همان انجیل آمده است: من راه و حق و حیاتم.۳۷
فارابى نیز در بیان معنى حى و حیات‏ می گوید:
«فان اسم الحى قد یستعار لغیر ما هو حیوان فیقال على کل موجود کان على کماله الاخیر و على کل ما بلغ من الوجود و الکمال الى حیث یصدر عنه ما من شأنه ان یکون منه.»۳۸
از لفظ حى گاه استفاده می شود براى غیر حیوان و بر هر موجودى اطلاق می شود که به کمال اخیر و بالاخره به کمال خود رسیده باشد.
در قرآن نیز کلمه ی حیات بر چند وجه به کار رفته است:
۱. حیات در معنى نیروى رشد دهنده و نموّ دهنده گیاهان و حیوانات و لذا گیاه را حی یعنی نمو کننده می گویند.
۲. حیات در معنى نیروى حسّ کننده و حسّاس، و از همین معنى است که حیوان، در معنى موجودى با حیات و حسّ کننده است.
«إِنَّ الَّذِی أَحْیاها لَمُحْیِ‏ الْمَوْتى‏ إِنَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»۳۹
خداوند همان‏کسى است که زمین را زنده مى‏کند که او بر هر چیزى قادر است‏
این آیه از قرآن کریم، اشاره به هر دو مورد فوق دارد. عبارت « إِنَّ الَّذِی أَحْیاها»، اشاره‏اى است به قوّه ی نامّیه، یعنى رو به رویش.
و «لَمُحْیِ الْمَوْتى‏» هم اشاره به نیروى حسّاسه و درک کننده است.
۳. حیات در معنى قوّه و نیروى عمل کننده عاقله.
مثل سخن خداى تعالى در آیه ی «أَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ…‏»۴۰
آیا آن کس که مرده بود و زنده اش کرده…؟

۴. حیات در معنى برطرف شدن غم و اندوه، یعنى شکوفایى و شادابى پس از اندوه.

و بر این معنى سخن خداى تعالى است که:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ‏ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏ یُرْزَقوُن»۴۱
کسانی را که در راه خدا کشته شده اند مرده نپندارید، بلکه زنده هستند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.
یعنى: بهره‏مندند و آن طوری که از اخبار فراوانى که در باره ارواح شهیدان گفته شده بر مى‏آید، شهیدان زنده‏اند و متمتّع از مزایاى حیات.
۵. حیات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *