میخائیل باختین و منطق گفت و گویی:دانلود رایگان پایان نامه مشاوره,نقد و بررسی رمان سووشون


دانلود پایان نامه

ج ـ میخائیل باختین و منطق گفت و گویی

تودوروف در سرآغاز كتابی كه درباره‌ی زندگی، آثار و آرای باختین تدوین كرده او را «برجسته‌ترین اندیشمند شوروی در گستره‌ی علوم انسانی» و «بزرگترین نظریه‌پرداز ادبیات در سده‌ی بیستم» می‌خواند. 212 میشل اكوتوریه در دیباچه‌ای كه بركتاب زیباشناسی و نظریه‌ی رمان باختین نوشته، احتمال داده است كه این كتاب «تنها اقدام بی‌سابقه‌ی فلسفی باشد كه در روسیه‌ی بعد از انقلاب تحقق یافته است.» 213

گلدمن درباره‌ی او می‌گوید: «اندیشه‌های باختین.‌.. به نظر ما میدان گسترده‌ی جدید و مكملی را برای پژوهش جامعه‌شناختی درباره‌ی آفرینش ادبی می‌گشایند.» 214 البته در این میان نباید این نكته را از خاطر دور داشت كه باختین به موجب اختناق استالینستی و انزوا و تبعید تا واپسین سال‌های حیات چندان شناخته نشد و حتی مجال انتشار آثارش را نیافت. بسیاری از نوشته‌های او پس از مرگش منتشر شدند. از این رو تأثیر باختین بر جریان‌های نقد اروپایی با درنگی دراز صورت گرفت. او بر مكتب‌های نقدی مانند تل كل  Tel Quel (ژولیا كریستوا) و نیز نشانه شناسی تارتو Tartu semiotics (لوتمان و ایوانف) تأثیر و نفوذ فراوان داشته است. 215

بسیاری از شاخص‌ترین چهره‌های نقد ادبی، مانند گلدمن، تودوروف، ریكور و یاكوبسن از او الهام‌هایی پذیرفته‌اند. به ویژه در جامعه‌ی فرانسوی زبان توجه و اقبال ویژه‌ای به او بوده است و اهمیّت او به عنوان یكی از چهره‌‌های شاخص و بنیان‌گذار ـ در كنار لوكاچ و گلدمن ـ رویكرد نقد جامعه‌شناختی در نقد ادبی امری مسلم به شمار می‌آید. 216

در این‌جا می‌كوشیم خطوط اصلی نظام فكری گسترده‌ی باختین را از چشم‌انداز پیوندهایی كه میان جامعه و ادبیات دریافته، تبیین كنیم. البته به نظر می‌رسد این خطوط تمام پژوهش‌های او را دربرگیرد. هرچند در برخی مواضع باختین به شیوه‌ی روشن‌تر و آشكارتری نگاه جامعه‌شناختی خود را می‌نمایاند اما در حقیقت هیچ‌گاه او از تأمل در زمینه‌های اجتماعی ادبیات، متن و زبان غفلت نكرد.

تودوروف آثار باختین را به چهار دوره بخش می‌كند. دومین بخش، دوره‌ی جامعه‌شناختی آثار اوست اما دوره‌های دیگر (پدیدار شناختی، زبان‌شناختی و تاریخ ادبی) و دوره‌ی فرجامین (سال‌های پایان عمر باختین) كه به زعم تودوروف آمیزه‌ای از هر چهار شیوه و زبان را به كار می‌گرفت،217 آشكارا در آمیخته با تأملات جامعه‌شناختی هستند، حتی در دوران زبان‌شناختی، باختین اساس كار خود را با نگاهی جامعه‌شناختی به زبان می‌آغازد.

باختین چون بسیاری هم نسلانش به چشم حقارت در صورتگرایان ننگریست و همواره بر اهمیت و اعتبار آنان تأكید می‌كرد. 218 با این همه او چنان‌كه كریستوا یادآوری می‌كند جدی‌ترین انتقادها را به صورتگرایی وارد كرد. 219 انتقادهایی كه صبغه‌ی ایدئولوژیكی نداشت و با بینش تنگ و حقیر برخی منتقدان ماركسیسم تفاوت‌ها داشت. در حقیقت نقد او جنبه‌ی نفی و هجوم نداشت و دقیقاً روی در بالندگی و تكمیل و احیاء صورتگرایی داشت. اساساً «این فرمول جدل برانگیز فرمالیست‌ها كه یك متن چیزی جز حاصل جمع تمهیدات به كار گرفته در آن نیست، فرمولی افراطی بود كه به باختین كمك كرد تا موضع خود را تبیین كند.» 220 او دو اصل صورتگرایی را ناقدانه ارزیابی كرد؛ نخست این كه متن را چون شیء بیانگاریم و اثر هنری را به منزلـه‌ی چیزی مصنوع221 تصور كنیم و دیگر آن كه آگاهانه چشم بر زمینه‌ی تاریخی فروبندیم.

صورتگرایان به واسطه‌ی هر دو فرض اصلی، كه می‌توان از آن‌ها به تأكید بر خود اثر و رها كردن زمینه‌ی پدیداری اثر تعبیر كرد، تمام توجه خویش را به زبان معطوف داشتند، اما باختین می‌پنداشت آنان تلقی كوته‌بینانه‌ای از زبان دارند و آن را تا حد رمزگان تنزل می‌دهند در حالی كه زبان اساساً در مناسبات انسانی معنا و تحقق می‌یابد، مناسباتی كه به صورتی كاملاً اجتماعی تكوین می‌یابد. 222

در حقیقت باختین این سخن صورتگرایان را كه شالوده‌ی اثر ادبی و از این رهگذر موضوع راستین مطالعه و نقد ادبی زبان است كاملاً می‌پذیرد، اما تلقی آنان را از مفهوم زبان و شكل نارسا می‌داند. او اساساً بررسی و شناسایی متن را بیرون از تعین‌های اجتماعی ناممكن می‌شمرد. 223

باختین زبان و شكل را مفاهیمی عمیقاً اجتماعی می‌دانست و «كلمه را به منزلـه‌ی نشانه‌ی ایدئولوژیكی معنا می‌كند.» 224 او هشدار می‌داد كه زبان از دیدگاه زبان‌شناسی (از گونه‌ی ساختاری یا جز آن) كه به شدت مورد توجه صورت‌گرایان بود اساساً یك انتزاع علمی است كه به كاركرد معنادار و پیچیده‌ی متن‌های ادبی بی‌اعتنا است. 225 باختین در پی آن بود كه تحلیل جامعه شناختی را با نگرش بوطیقایی صورتگرا  درپیوندد. او این آموزش را در گرو پرهیز از دو برداشت نادرست می‌دانست نخست «بت‌واره‌سازی اثر هنری به صورت شیء» تا آن‌جا كه «گویی تمام عرصه هنر در اثر خلاصه می‌شود» دیگر نگاهی كه «دامنه‌ی پژوهش خود را به نفسانیات آفریننده یا دریافت كنندگان اثر هنری محدود می‌كند و در اغلب موارد این امر به یكی گرفتن آن‌ها می‌انجامد.» برداشت ناصواب نخستین به صورت‌گران تعلق دارد و آن دیگر به ناقدان ماركسیست. اما تحلیل نهایی باختین نشان می‌دهد كه هر دو با تمام تعارض ظاهری به خطایی یگانه منجر می‌شوند: «هدف آن‌ها كشف كل در جزء است» در حالی كه «پدیده‌ی هنری» صورتی خاص و معین از رابطه‌ی متقابل هنرآفرین و هنرپذیران در اثر هنری است.‌.. به همین رو وظیفه‌ی بوطیقای جامعه‌شناختی، درك همین شكل خاص از ارتباط اجتماعی است كه در ماده‌ی اثر هنری، تحقق و تثبیت یافته است. بدین‌سان هر دو جنبش رویاروی و متخاصم را از منظری فراتر می‌نگرد و به سعه‌ی نظر فرامی‌خواند. بینشی كه اختلاف را از میان برمی‌دارد.

باختین چنان كه تصریح كردیم از موضعی ماركسیستی، برصورت‌گرایان خرده نمی‌گیرد بلكه از ماركسیست‌ها نیز با شدت بیش‌تری انتقاد می‌كند. اگر تحلیل صورت‌گرایان و شیفتگان بوطیقا را از پیوند جامعه و هنر سطحی می‌داند 226 از آن سو كوتاهی ناقدان ماركسیست و جامعه‌گرا را از تعمق در پیچیدگی‌های ساختار ادبی به تفصیل فاش می‌سازد. 227

در نقد ماركسیستی و برخی نقدهای دیگر كه به زمینه‌ی پیدایی اثر توجه می‌كنند به نویسنده‌ی اثر توجه می‌شود. در نقد ماركسیستی احیاناً به طبقه‌ی نویسنده، ایدئولوژی‌اش، اثرپذیری او از جامعه، تلقی‌اش از جامعه و.‌.. می‌پردازند اما باختین تأكید می‌كند

«نویسنده‌ی اثر حضور ندارد مگر در تمام آن. او در عنصری جداشده از كل و به ویژه در محتوای اثر كه از كل آن جدا شده باشد دریافت نمی‌گردد. نویسنده در جایی وجود دارد كه محتوا و صورت در هم می‌آمیزند و ما حضور راوی را پیش از هر چیز در صورت اثر مشاهده می‌كنیم.» 228

این درآمیختگی محتوا و صورت مسأله‌ی فوق‌العاده مهمی است كه تبیین‌گر رویكرد باختین می‌تواند بود، او نه همه‌چیز را در صورت می‌بیند چون صورت‌گرایان و نه در ارزیابی اثر می‌كوشد رابطه‌ی محتوا را با جامعه معین كند. در اثر هنری صورت و محتوا مفهومی یگانه و یك‌پارچه می‌سازند. پس آن كس كه می‌كوشد محتوای مجزای اثر را از منظری جامعه‌شناختی بررسی كند اساساً اثر ادبی را نمی‌شناسد و پیدا نیست چه چیز را تحلیل می‌كند و آن كس كه در برابر،  صورت را شكلی مستقل قلمداد می‌كند نمی‌داند كه صورت بر پایه‌ی منطق گفت و گو و در زمینه‌های پیچیده‌ی اجتماعی شكل می‌پذیرد.

چنان‌كه به اشاره دریافتیم باختین به زبان التفات بسیار دارد و آن را از منظری تازه تحلیل و بررسی می‌كند. باختین در این زمینه نیز با پیروی از طرح خود ـ منطق گفت و گویی ـ با گفت و گویی با فردینان‌دو‌سوسور آغاز می‌كند! و زبان‌شناسی ساختاری او را نقد می‌كند. باختین در این كه «زبان مبنای كلیت معنا و عنصر اساسی شناخت است» با زبان‌شناس سوئیسی هم‌داستان است اما به هیچ روی چون او زبان را ساختاری تجریدی و وحدت یافته ـ به تعبیر دو‌سور: «لانگ» ـ نمی‌پندارد بلكه زبان از نظر او فرایندی كاملاً اجتماعی ـ تاریخی است. 229 باختین براین باور است كه سوسور زبان را به فرد وابسته می‌سازد در حالی كه زبان با موقعیت و طبعاً دیگری نسبت می‌یابد. 230

این ساختار گفت و گویی كه باختین آن را حتی در واژه‌ها می‌یابد ـ و اندكی بعد از آن سخن خواهیم گفت ـ پایه‌ی نگاه جامعه شناختی او را به زبان و متن، پی‌ریزی می‌كند. منطق مكالمه، توهم تفرد را از متن، زبان و حتی واژه می‌زداید و آن‌ها را به مكالمه‌های بی‌شماری وارد می‌كند كه به مدد آن‌ها حتی «هر واژه، زمینه یا زمینه‌هایی را كه در آن‌ها زندگی اجتماعی خود را می‌یابد، حس می‌كند.» 231

اساساً از منظر باختین زبان مفهومی عمیقاً اجتماعی است و نگاه جامعه‌شناختی چیزی نیست كه از بیرون به آن افزوده یا تحمیل شود. زبان پدیده‌ای جامعه شناختی است، زیرا گفته می‌شود ـ پیوسته كسی با كسی سخن می‌گوید ـ «شكل بیانی گفتار یعنی آن چیزی كه به واقعیت زبان وابسته است، جریان اجتماعی آن است.» 232 باختین بر بی‌معنایی گفتار در خود تأكید می‌كند. گفتار پیوسته، پاسخی به گفتاری دیگر است، معنا تنها بر بسته‌ی رابطه می‌تواند پدیدار شود. تك‌گفتار نیز در حقیقت گفت و گویی است با دیگری ـ مخاطبی غایب. 233 باختین در یكی از یادداشت‌های واپسین سال‌هایش (71-1970) می‌نویسد: «من چیزی را معنا می‌نامم كه پاسخی به یك پرسش است آنچه پاسخ‌گوی هیچ پرسشی نیست معنایی ندارد.» 234 همان‌گونه كه در جامعه با افراد مجزا روبه‌رو نیستیم و مجموعه‌ای از مناسبات انسانی جامعه را می‌سازند زبان نیز دقیقاً مجموعه‌ای از مكالمات است كه ریشه در آن مناسبات دارد. باختین می‌كوشد از مناسبت‌های زبانی (منطق گفت و گویی) به مناسبت های اجتماعی برسد. از نظر او آدمی از رهگذر زبان، اجتماعی می‌شود. 235

باختین هنگامی كه به چشم‌انداز تاریخی گسترده‌ی فعالیت‌های بشری می‌نگریست، همه‌ی قلمروهای گوناگون كنش‌ها و كوشش‌های آدمی را به شدت در پیوسته با زبان می‌یافت. او جامعه را با زبان می‌شناخت. حتی از تنوع جوانب اجتماعی به گونه‌گونی زبان می‌رسید. البته منظور از تنوع زبانی، زبان‌های مختلف (روسی، فرانسوی و.‌..) نبود بلكه به مفهوم پیچیده‌تری، نزدیك به آنچه ویتكنشتاین بازی زبانی می‌نامید و نیز انواع (ژانرها) لحن‌ها و سبك‌ها توجه داشت. در مقاله‌ای مهم كه به مسأله‌ی گفتار ژانرها می‌پردازد این گونه آغاز می‌كند: «تكامل همه‌ی كوشش‌های انسانی در قلمروهای گوناگون از رهگذر زبان صورت می‌پذیرد و ماهیت و اشكال این بهره‌گیری دقیقاً به همان گونه‌گونی كوشش‌های انسانی است.» 236

پیش‌تر از رویكرد منتقدانه‌ی باختین به میراث سوسور یاد كردیم. هنگامی كه سوسور از زبان به عنوان نظامی از نشانه‌ها اشاره كرد از تصور دانشی سخن گفت كه زبان شناسی جزئی از آن قلمداد می‌شد. دانشی

«كه به بررسی نقش نشانه‌ها در زندگی جامعه می‌پردازد. این دانش بخشی از روان‌شناسی اجتماعی و در نتیجه بخشی از روان‌شناسی عمومی خواهد بود كه ما آن را نشانه‌شناسی semiologie می‌نامیم. نشانه‌شناسی برای ما مشخص می‌‌سازد كه نشانه‌ها از چه تشكیل شده‌اند و چه قوانینی بر آن‌ها حاكم است.» 237

با آن‌كه سوسور به جامعه‌شناسی اشاره‌ كرده است اما توجه او اساساً به روان‌شناسی معطوف است، اما باختین نشانه‌شناسی را دانشی جامعه‌شناختی می‌شمارد و تأكید می‌كند نشانه، محصول ضمیر خودآگاه فردی نیست و بنابراین درونی نمی‌شود و نمی‌توان آن را به قوانین روان‌شناختی تبدیل كرد. نشانه، اساساً رخدادی اجتماعی و هدف‌دار است كه پیوسته از بیرون بر ضمیر خودآگاه تأثیر می‌نهد «ضمیر خودآگاه فردی سازنده‌ی ساختار جهان‌بینی نیست بلكه فقط سرنشینی است كه در یكی از بناهای نشانه‌های جهان‌بینی، مسكن گزیده است.» 238 از نظر باختین ادراك در مرزهایی تحقق می‌یابد كه فرد و جامعه در یكدیگر می‌آمیزند. این آمیختگی ریشه در مكالمه با دیگری دارد و جامعه و فرهنگ در نگاه باختین چیزی نیست جز گستره‌ای از این گفت و گوها با دیگری كه در كلیتی پیچیده و عظیم به هم درپیوسته‌اند، پیداست كه رابطه و مكالمه‌های بی‌شمار در زبان شكل می‌گیرد. این‌جاست كه مركزی‌ترین مفهوم و اصطلاح باختین پدیدار می‌شود: «منطق گفت و گویی». اصلی‌ترین آموزه‌ی او آن است كه همواره هركلام را در گفت و گو با كلام یا كلام‌های دیگر ببینیم:

«هر سخن ـ به عمد یا غیرعمد، آگاه یا ناآگاه ـ با سخن‌های پیشین كه موضوع مشتركی با هم دارند و با سخن‌های آینده گفت‌و‌گو می‌كند.‌.. فرهنگ به این اعتبار مكالمه‌ای است میان انواع سخن ـ كه در ناخودآگاه همگانی وجود دارند ـ فرهنگ بیرون منطق مكالمه بی‌معناست.» 239

پیداست كه از این چشم‌انداز، متن عملاً در میانه‌ی مجموعه‌ی پیچیده‌ای از گفت و گوها جای می‌گیرد از این‌جا باختین مفهوم چندگونگی زبانی یا آوایی را می‌پرورد. مفهومی كه مطالعه‌ی متن را گسسته از تكامل اجتماعی و تاریخی ناممكن می‌سازد. دل‌بستگی و روآوری باختین به رمان نیز دقیقاً به این نكته باز می‌گردد كه این قالب را در فراهم آوردن صداهای گوناگون و دست‌یابی به چندگونگی زبانی موفق‌تر می‌داند. نكته‌ای كه بعدها راهگشای دیوید لاج در تحلیل رمان شد. 240 «موضوع تحلیل ادبی به نظر باختین همواره موقعیت سخن در مناسبت» است. 241 بی‌كرانگی افق مكالمه‌ها، توجه باختین را به شامل‌ترین چشم‌اندازها جلب می‌كند. او متن را در میانه‌ی گفت و گوهای انبوه پیشین و پسین می‌بیند، بدین‌سان تحلیل متن به ژرف‌ترین معنا، مسأله‌ای اجتماعی است. متن با این گفت و گوها با لایه‌های اجتماعی گذشته و آینده گره می‌خورد. هنگامی كه ما متنی چون ایلیاد را می‌خوانیم هم با جامعه‌ی برآورنده‌ی هومر و ایلیاد و نیز جوامع مختلفی كه در پدید آوردن این گفت و گوها سهیمند وارد گفت‌وگو می‌شویم كه چه بسا دامنه‌ی آن‌ها بسی دورتر از یونان كهن رود، از سویی گفت‌وگوهای پرشماری نیز كه با ایلیاد صورت گرفته از محاورات افلاطون تا مطالعات جدید و حتی تئاتر و سینمای مدرن بر گفت و گوی ما با متن تأثیر می‌نهند. این سویه‌ی دوم چشم‌انداز منطق مكالمه را تا قلمرو جامعه‌شناسی دریافت و زیباشناسی قرائت متن گسترش می‌دهد كه در آن از اثرپذیری مخاطب و تأویل‌های او از جامعه سخن می‌رود. در یادداشتی به یاد مانده از آخرین سال‌های زندگی باختین با چشم‌انداز بی‌كرانه و رها از كلیشه و مرزبندی او از اقلیم گفت و گوها آشنا می‌شویم. باختین بر پایه‌ی منطق گفت و گویی و به ویژه با تأمل بر آثار داستایوسكی مفهوم روایت چند صدا (پلی فونیك) را پرورد. روایتی كه در آن عقاید و گفتمان متضاد مجال رویارویی می‌یابند و تحت تأثیر سیطره و جانبداری ارزش گذارانه‌ی راوی خاموش نمی‌شوند. روایت چند صدای داستایوسكی به تعبیر باختین نیروی افسونگری است كه آن را «نباید با كشتن خردمندانه‌ی یك ایدئولوژی روشن كه آگاهانه پرداخته شده باشد، اشتباه كرد.» 242

ستایش شورمندانه‌ی باختین از داستایوسكی و روایت چند صدایش، نگاه آرمانی او را از منطق مكالمه در یك اثر و در عین حال جامعه نشان می‌دهد. باختین می‌آموزد كه در رمان تك‌صدا، صدای راوی ـ نویسنده به منزله‌ی صدای تنها در رأس هرم صداها قرار می‌گیرد. 243

باختین در تبیین روایت‌های مردمی كه صدایی دیگر را باز می‌تاباند به ویژه بر مفهوم «خنده» درنگ می‌كند. باختین به تحلیل خنده، ‌گرایان بود چون آن را دارای سرشتی جمعی می‌دانست. درباره‌ی خنده می‌گوید:

«سرشت اجتماعی و هم‌سرایانه‌ی خنده، گرایش آن به جمع، به امر عام و جهان گستر ماست درهای خنده به روی همگان باز است، خشم و غضب و نفرت احساس‌های یك جانبه‌اند: كسی را كه بر وی خشم گرفته می‌شود طرد می‌كند و خشم متقابل برمی‌انگیزند این احساس‌ها باعث جدایی هستند.» 244

او به آثار فرانسوا رابله كه به شكل گسترده‌ای به روایت خنده‌آمیز می‌پردازد، توجه می‌كند و یكی از مهم‌ترین نگاشته‌هایش را  درباره‌ی او می‌نویسد. كتاب آثار فرانسوا رابله و فرهنگ مردمی در سده‌های میانه و رنسانس كه نمونه‌ی پژوهشی كامیاب و درخشان در نقد جامعه‌شناختی است ما را از تحلیل صوری یك اثر به آفاق گسترده‌ی تاریخ جوامع گذر می‌دهد. نكته‌ی مهمی كه در تحلیل‌های باختین شایسته‌ی دقت است و خود بدان تصریح كرده این است كه تحلیل اجتماعی ادبیات بدین معنا نیست كه بكوشیم متن را مستقیماً به عوامل اجتماعی ـ اقتصادی معین پیوند دهیم بی كه به زمینه‌ی فرهنگی اعتنا كنیم. باختین می‌نویسد:

«علم ادبیات بیش از هر چیز باید پیوند خود را با تاریخ فرهنگ استوار سازد. ادبیات بخش جدایی‌ناپذیر فرهنگ است و نمی‌توان آن را از زمینه‌ی فراگیری كه یك فرهنگ در دوره‌ای معین تشكیل می‌دهد جدا كرد.» 245

باختین برای تأكید برتعلق اثر به زمینه‌ی تاریخ فرهنگی اصطلاح ویژه‌ای را می‌پرورد: كرونوتوپ chronotop ـ مكان زمان‌مند یا مكان ـ زمان ـ كه به تصریح باختین برگرفته از گفتمان نظریه‌ی نسبت انیشتین و زیست‌شناسی ریاضی است و به تلفیق توأمان دو مفهوم نامتجانس ـ زمان و مكان ـ تكیه می‌كند كه اثر بدان متعلق است، 246 یا به تعبیری نسبت‌هایی زمانی و مكانی كه در ادبیات به شكلی هنری تجربه می‌شوند. البته باختین تصریح می‌كند كه آن را بیش و كم به عنوان یك استعاره به كار می‌گیرد. 247

نگاه ممتاز باختین به گونه‌ای خلاق نگاه جامعه‌شناختی به متن را با نگاه تأویل گرایان و جانبداران اعتبار مخاطب نظیر رولان بارت آشتی می‌دهد. گفت و گوی نظریه‌هایی كه بسیار ناهم‌ساز به  نظر می‌آیند. بدین‌سان باختین روایتی چند صدا از نظریه‌های معارض را سامان می‌دهد.

این تکه ای از پایان نامه رایگان رشته روانشناسی و علوم تربیتی

با موضوع :

بررسی رابطه عزت نفس با پرخاشگری در دانش آموزان 105ص

می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

سایت ما حاوی تعداد زیادی پایان نامه رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره (هم در مقطع کارشناسی و هم در مقطع کارشناسی ارشد)می باشد

می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه پایان نامه ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید البته ممکن است بعضی از متون موقع انتقال از فایل ورد به هم بریزد یا عکس ها درج نشود برای دانلود پایان نامه ها با فرمت ورد به همراه تمام پیوست ها به لینک زیر مراجعه کنید:

در سایت مرجع دانلود پایان نامه می توانید صدها پایان نامه رافقط با داشتن یک پسورد  دانلود کنید و به متن کامل آنها دسترسی بدون محدودیت داشته باشید.

برای جزییات بیشتر اینجا کلیک کنید 

سایت فوق (payanname.net) قوی ترین سایت در زمینه دانلود پایان نامه است 

کافیست عبارت

دانلود پایان نامه

را در گوگل سرچ کنید

خواهید دید که گوگل این سایت را به عنوان اولین گزینه معرفی می کند 

برای دانلود متن کامل پایان نامه های جدید کارشناسی ارشد روانشناسی و علوم تربیتی  می توانید لینک های زیر را هم ببینید :

قسمت سوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  208 پایان نامه

قسمت پنجم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  222 پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *