مورد مطالعاتی:دانلود رایگان پایان نامه رشته روانشناسی:بررسی مشکلات زندانیان زن پس از آزادی از زندان


دانلود پایان نامه

مورد دوم

نام : س ـ ا

جرم : همدستی در قتل عمد

مدت محکومیت: ۱۸ ماه

سابقه محکومیت : ندارد.

سن : ۲۲ سال و مجرد

در حالی که با مادر و خواهرش مشغول صحبت کردن بودیم از محل کارش برمی گردد و بدون اینکه خستگی اش بر طرف شود بعد از فهمیدن موضوع آرام شروع به صحبت می‌کند.

« از زمانی که به یاد می آوردم همیشه نسبت به پدر احساس دوری و تنفر داشتم زمانی را که در مأموریت بود و با زنان صیغه ای می گذراند برای ما بهترین زمان بود که از او دور باشیم واو را نبینیم و به تنهایی زندگی کردن در کنار مادر عادت کرده بودیم.وجودش برایمان فقط مملو از عذاب و نگرانی بود. همیشه از آمدنش  ترس داشتیم.هر بار که می آمد سوغاتش فحاشی و کتک بود انگار رحم و مروت در دلش وجود نداشت.

خیلی تصادفی آن حادثه اتفاق افتاد (خواهرش صحبت او را قطع می‌کند و می‌گوید که علت قتل را توضیح داده ایم و تو نمی خواهد اشاره کنی و می فهمم که در حال پنهان کردن چیزی هستند و از ترس برملا شدن خواستند که با هم یک صحبت باشند.) .

وارد محیط زندان که شدم خودم را تنها احساس می ‌کردم.مطمئناً کسی که برای اولین بار می آید هیچ پناهی را احساس نمی‌کند اما بقیه که چند سابقه دارند با ورود به زندان به سراغ هم بندی خود می روند.و بعد از مدتی با مادرم به یک بند آمدیم. خیلی می ترسیدم از اینکه نام زندانی را با خود یدک می کشم و ازاینکه بیرون از زندان چه چیزی در انتظارم است. مطمئن بودم دیگر هیچکس به عنوان یک دختر ساده و پاک و آرام به من نظر نخواهد داشت بلکه هر کس بنا به تصورش در رابطه با من فکر خواهد کرد .فقط ۱۸ سالم بود و برای آمدن و تجربه کردن زود بود بعد از گذراندن دروان محکومیت به خانه برگشتم.به نظرم آمد که هیچ چیز تغییر نکرده و برخورد همه همان طور که بوده است. آنهایی که از قبل هم رفتارشان خوب بود همانطور بودند آنهایی هم که مثل خانواده پدرم رفتار خوبی نداشتند و زیاد با هم ارتباط نداشتیم بدتر از گذشته شده بود. دلم می خواست درس بخوانم و دانشگاه بروم.اما روحم خسته بود و نمی‌توانستم خودم را با درس خواندن مشغول کنم. از طرفی مادرم هنوز در زندان بود و باید از نظر مالی کمک خرج می شدم. به همین دلیل به دنبال کار رفتم.در شرکتهای خصوصی کار پیدا کردم و مشغول شدم .بعداز یکسال برای تمدید قرار داد از شرکت بیرون آمدم و دنبال حقوق بیشتر در شرکتی دیگر کار کردم. »  در پاسخ به سؤال اینکه همکارانش از سابقه محکومیتش خبر دارند، در حالی که مرتب تکان می خورد و این پا و آن پا می‌کرد گفت: «برایم مهم نیست که بفهمند اما تا به حال متوجه نشده‌اند» (شاید به همین دلیل است که هر سال در یکجا کار می‌کند) در حال صحبت کردن هستیم که مادرش می آید و خواهش می‌کند آرام صحبت کنیم تا همسایه ها متوجه نشوند.

مرتب و پشت سر هم صحبت نمی‌کند و هیچ انسجامی در کلامش نیست. در رابطه با دختران فامیل می‌گویدکه «با تأخیر توانستم به آنها بقبولانم که تغییری نکرده ام و آنها هم با تأخیر مرا پذیرفتند.»

از محیط بیرون و اجتماع ترس دارم با اینکه همیشه سعی کرده ام سرم به کار خودم باشد باز هم از نبود یک حامی و یک پناه که مطمئناً در هر خانواده‌ای پدر عهده دارش است بی نصیبم ولی می دانم که بودن پدر هم هیچ کمکی نمی‌کرد زیرا او مسئولیتی در قبال من و دیگران در وجودش حس نمی‌کرد.

نسبت به دختران هم سنش خیلی ساده و بی آرایش دیده می‌شود و پوششی معمولی دارد و به جای اینکه نسبت به اقتضای سنش پر از هیجان و شادی باشد دارای روحیه انزواطلبی است و خیلی آرام و سرد نسبت به هر چیزی سخن می‌گوید.

 

 

مورد سوم

نام :ش ـ م

جرم : خرید و فروش مواد مخدر

مدت محکومیت : ۵ سال

سابقه محکومیت : ۲ بار

سن : ۳۶ سال

نزدیک ظهر است که به خانه شان می‌رسیم. از شهر خیلی دور است و در محله ای  سکونت دارد که بیشترشان زابلی هستند .با سبدی پر از نان از دور می آید .با مهربانی به خانه دعوتمان می‌کند خانه ای با دو اتاق کوچک که با مادر و تعدادی از بچه های خواهر و برادر همسر زندگی می‌کنند.

چهره ای زیبا دارد و زیر بار این‌ همه مشکل خود را نشان می‌دهد.

شروع به صحبت می‌کند لهجه دارد و مشکل می‌شود تمام حرفهایش را متوجه شد.

« زمان سیل زابل همراه خانواده ام به مشهد آمدیم.۱۳ ساله بودم که با همسرم ازدواج کردم او هم سنش کم بود و خیلی دوستش داشتم.مسگری می‌کرد و زندگی گروهیمان را می چرخاند اما تعدادمان زیاد بود. خودم ۴ تا بچه داشتم اما یک دختر خواهر شوهرم که زندان است هم پیش من بود و از کوچکی مرا به عنوان مادر می شناسد.بچه های یک برادر شوهرم هم به دلیل اعتیاد و نداشتن کار پیش ما زندگی می‌کردند و از پس خرجمان بر نمی آمد.

تا اینکه خواهرزاده اش به او پیشنهاد فروش مواد را داد و چون در اطراف ما                 خیلی ها این کار را می‌کردند ما هم قبول کردیم.هیچ اصراری به من نداشت که کمک کنم اما دلم می خواست اگر اتفاقی می‌افتد برای هر دوی ما باشد و کمکش کردم. در خانه می فروختیم و هر دو دستگیر شدیم اما هیچکداممان معتاد نبودیم و بعد از ۱ سال (مورد سوم) آزاد شدیم مرتبه دوم هم چند ماهی در زندان بودیم و آزاد شدم اما اینبار جدی بود حکم اعدام هر دو نفرمان صادر شد وکیل گرفتم اما فایده ای نداشت و همسرم اعدام شد خواهش کردم که مرا به جای او اعدام کنند و او به عنوان سرپرست فرزندانم بماند اما نشد.»

بغض می‌کند و چشمان سبز رنگش خیس می‌شود و مرتب به عکس همسرش که در میان لوح افتخار پسرانش نصب شده نگاه می‌کند.متوجه می‌شود که به عکس نگاه می‌کنم خودرا جمع و جور می‌کند وادامه می‌دهد «زمانی که در زندان بودم هفته در میان مادر همسرم و مادرم به ملاقاتمان می آمدند خواهرهای همسرم هم تا او زنده بود               می آمدند اما بعداز اعدام انگار که مرا مقصر می دانستند و دیگر به سراغم نیامدند .در صورتی که تمام اشتباه ها از طرف خانواده همسرم بود که به این کار کشیده شدیم» مادر همسرش با لهجه خودشان به میان حرفش می آید و شروع به سر و صدا می‌کند و خانواده زن را مقصر می داند. » همان زمان بود که دختر ۱۳ ساله ام را به عقد پسر عمه دیگرش درآورند و من که امیدی به آزادی نداشتم گفتم هر کار خودتان می خواهید انجام دهید .از فرزندان مادر همسرم نگهداری می‌کرد و بنا به گفته خودشان تمام پس اندازی که از فروش مواد در گذشته به دست آورده بودیم در این چند سال خرج بچه ها شد و تمام.

بعد از اینکه آزاد شدم با مادر همسرم که به دنبالم آمده بود به خانه برگشتم و با بدترین چیزی که مواجه شدم دخترم بود که در بستر بیماری افتاده بود و آنجا احساس کردم که با وجود مراقبتهای دیگران چقدر دخترم از نبود من دچار مشکل بوده و چقدر به من نیاز دارد. در زندان توانستم با کمک مرکز مراقبت بعد از خروج از زندان که ماهیانه کمک نقدی و غیر نقدی به خانواده ام می‌کردند فرزندان را به مدرسه بفرستم.دخترم که در خانه است هیچ علاقه ای به تحصیل ندارد بارها شده از طرف همسایه ها خواسته اند که برایشان شروع به کار کنم اما می‌گویم آن زمان که همسرم زنده بود و اینکار را کردم باعث شدم خاک بر سر شوم و شوهرم را از دست دادم حالا دیگر محال است و با پولی که در تابستان و پاییز از برداشت محصول به دست می آورم زندگی را تأمین می‌کنم. گاهی هم در خانه ها کارگری می‌کنم.کمکهای مرکز هم هست و باعث نشده که مجدد به سمت کار خلاف بروم وسرگرم زندگی هستم.فرزندانم بزرگ شده‌اند و نمی خواهم راه اشتباه زندگی کردن را جلویشان بگذارم می خواهم درس عبرتشان باشم تا کار و تلاش کنند.»

می رود تا نان ها را اطاق دیگر ببرد فرصتی می‌شود تا اتاق را کامل ببینم به جز فرش های کهنه و قدیمی، تلویزیون ولوازم صوتی، تصویری کامل است هر چند هر کدام ارزان قیمت است اما به گفته مددکاران مرکز که برای بازدید همراهم هستند همیشه فقیرترین خانه ها هم وسایل صوتی تصویری دارند. تعداد بچه های زیادی در خانه هستند اما بچه های خودش مدرسه هستند می آید و ادامه می‌دهد «مادر همسرم اصرار دارد که ازدواج کنم و سایه ی مردی بالای سرم باشد اما هنوز هم نمی‌توانم بعد از ۶ سال به فکر مرد دیگری باشم .با اینکه مشکلات زیادی از نظر اقتصادی دارم. اما کار می‌کنم و ازدواج نمی‌کنم مشکل دیگرم این است که برادر همسرم معتاد است و به خانه ما رفت و آمد زیادی دارد و فرزندانش نیز اینجا هستند .فرزندان من هم دارند بزرگ می‌شوند و من نمی خواهم از او تأثیر بگیرند و سر این مسأله همیشه با مادر همسرم درگیر هستم.هر چند در محیطی نا امن زندگی می‌کنیم اما همه همسایه ها از نوع خودمان هستند و بیشترشان سابقه زندانی شدن را دارند و برایشان زندان رفتن من                 بی اهمیت بود.خانواده ام زیاد اهل رفت و آمد نیستند فقط گاهی مادرم می آید که با مادر همسرم درگیر می‌شود و زود می رود.خانواده همسرم هم اوضاع خوبی ندارند و یک خواهر و برادرش در زندان هستند اما خدا را شکر خانواده‌ای که دخترم عروسشان شده از بقیه بهتر هستند و دامادم اهل کار می‌باشد و تا به حال هیچ سرزنشی در رابطه با زندان رفتن من به دخترم نداشته است.»

مورد چهارم

نام: ه.ب

جرم : خرید و فروش مواد مخدر

مدت محکومیت: ۱ سال

سابقه محکومیت : ۲ بار

سن : ۲۸ سال

به مرکز مراقبت مراجعه کرده بود و فرصتی پیش آمد تا با هم صحبت کنیم صورتی گندمگون دارد و نسبت به سنش بیشتر نشان می‌دهد لباس هایش همه براساس مد تنظیم شده و مرتب است .با مادر و فرزند ۴ ساله اش آمده و از او می خواهم که از خودش بگوید.

« ۱۰ ساله بودم که برای اولین بار به جرم خرید مواد برای پدرم زندانی شدم.پدرم به عهده نگرفت و مرا به زندان انداختند.بعداز ۲ سال که بیرون آمدن چون پدرم در خانه همسرش ساکن بود مرا نپذیرفت و از طرف مادرم که در زندان بود خواسته شد که ما را به بهزیستی بدهند و تا ۲۰ سالگی آنجا بودم بعد از اینکه مادرم از زندان بیرون آمد ما که هفت خواهر و برادر بودیم پیش مادر بازگشتیم و از طرف شوهر خواهرم به همسرم معرفی شدم و ازدواج کردم.همسرم معتاد بود و از من خواست که چون تا به حال با خلاف آشنا شده ام در خرید و فروش مواد کمکم کند بعداز ازدواج به جرم مواد ۲ سال در زندان بودم و چون از موقعیت بارداری استفاده کرده بودم و مواد جا به جا می‌کردم مجبور شدم فرزندم را در زندان به دنیا بیاورم که البته الان هم مشکل عصبی دارد ودارای کم خونی می‌باشد و مطمئناً از دورانی که به همراه من تجربه کرده است.بعد از اینکه آزاد شدم چون زندگی را باخته بودم مجدد شروع کردم و اینبار فرزند دومم را باردار بودم که دستگیر شدم . فرزند دومم را هم در زندان به دنیا آوردم و حالا هر دو پیشم بودند.هر دفعه تصمیم می گرفتم اگر بیرون رفتم خلاف نکنم ولی راه دیگری ندارم. همسرم که معتاد است و خرجش را هم من می‌دهم و مرتب در زندان است.خودم هم با وجود ۲ بچه کوچک سابقه محکومیت نمی‌توانم در جایی مشغول به کار شوم پس باید سرمایه ای جور کنم تا بتوانم کار را شروع کنم هر دفعه به خودم می‌گویم اگر بیرون رفتم هرماشینی جلوی پایم ترمز زد سوار می‌شوم و خرج زندگیم را درمی آورم و فقط دلم به حال بچه هایم می سوزد که کسی را ندارند و پشیمان می‌شوم. در زندان آرایشگری و بافتنی را یاد گرفته ام اما سرمایه ندارم که بخواهم شروع کنم.الان هم به خاطر مشکل فرزندم مجبور شده ام از خانه مادرم بیرون بیایم و یک اطاق اجاره کنم .مادرم از نوه هایش نگهداری می‌کند چون بعضی از خواهرها و برادرانم یا همسرانشان در زندان هستند وهمه با هم زندگی می‌کنند.»

از او می خواهم بیشتر راجع به کمبود همسرش صحبت کند و اینکه چه مشکلاتی برای یک زن تنها وجود دارد.

از مشکلات مادی می‌گوید واینکه همسرش هم که باشد هیچ فرق نمی‌کند و من کاملاً آلوده شدم چون شرم این کار برایم از بین رفته و خیلی زود با محیط خلاف آشنا شده ام.پدرم زنان صیغه ای زیادی داشت و توسط همانها هم معتاد شد و راه خلاف را به راحتی به ما یاد داد.من هم تحمل فشار و سختی را ندارم.الان هم قول نمی‌دهم که به دنبال کار خلاف نروم. هنوز ۲ سه ماهی نیست که آزاد شده ام هر چند دلم برای              بچه هایم می سوزد اما اگر به من فشار بیاید مطمئناً مجدد خلاف را شروع می‌کنم». هر چند بعید نیست که شروع کرده باشد زیرا ظاهری مرتب دارد ولی آن چنان تهدید آمیز این صحبت ها را می گفت که انگار توقع داشت دیگران مشکلات مالی او را رفع کنند و تاوان کارهای او را بپردازند و اصلاً خود را مقصر نمی دانست و هیچ تلاشی برای زندگی سالم در او وجود نداشت.زیرا بیشتر سالهای عمرش را در خارج از خانه گذرانده بود که هیچ کنترلی بر رفتارش وجود نداشته و مثل یک علف خود را شکل گرفته است.

جایی که زندگی می‌کردیم برایشان عادی شده بود که هر چند وقت یکبار یکی از خانواده را دستگیر می‌کردند و هیچ عکس العملی نشان نمی دادند اما مسلم بود که اگر خواستگاری هم برای هر کدام از ما پیدا می شد همسایه ها سنگ تمام می گذاشتند وهمه چیز را می گفتند برای همین عروس ها و دامادهای خانواده هم از خودمان خلاف تر بودند. حالا هم جایی که اطاق کرایه کردم مردم زحمتکشی زندگی می‌کنند که صبح تا شب دنبال نان در آوردن هستند وهنوز فرصت جستجو در رابطه با زندگی من پیدا نکردند. می دانم اگر بفهمند تنها زندگی می‌کنم سر و کله مفت خورها پیدا می‌شود و تنهایم نمی‌گذارند». بحث که به اینجا رسید پرسیدم تا حالا اینکار را کردی ؟ با عصابنیت برگشت به سمت من و انگار می خواست از چیزی که نداشت دفاع کند و با قاطعیت گفت :« نه ، اگر بخواهم خیلی زود پولدار می شم ، وضعم رو به راه می شه ولی بعداً نمی دانم، که اینکار را انجام خواهم داد یا نه . »

این تکه ای از پایان نامه رایگان رشته روانشناسی و علوم تربیتی

با موضوع :

بررسی مشکلات زندانیان زن پس از آزادی از زندان

می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

سایت ما حاوی تعداد زیادی پایان نامه رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره (هم در مقطع کارشناسی و هم در مقطع کارشناسی ارشد)می باشد

می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه پایان نامه ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید البته ممکن است بعضی از متون موقع انتقال از فایل ورد به هم بریزد یا عکس ها درج نشود برای دانلود پایان نامه ها با فرمت ورد به همراه تمام پیوست ها به لینک زیر مراجعه کنید:

در سایت مرجع دانلود پایان نامه می توانید صدها پایان نامه رافقط با داشتن یک پسورد  دانلود کنید و به متن کامل آنها دسترسی بدون محدودیت داشته باشید. برای جزییات بیشتر اینجا کلیک کنید 

سایت فوق (payanname.net) قوی ترین سایت در زمینه دانلود پایان نامه است 

کافیست عبارت

دانلود پایان نامه

را در گوگل سرچ کنید

خواهید دید که گوگل این سایت را به عنوان اولین گزینه معرفی می کند 

برای دانلود متن کامل پایان نامه های جدید کارشناسی ارشد روانشناسی و علوم تربیتی  می توانید لینک های زیر را هم ببینید :

قسمت اول لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  ۱۷۶ پایان نامه

قسمت دوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  ۱۶۳ پایان نامه

قسمت سوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  ۲۰۸ پایان نامه

قسمت چهارم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  ۲۱۴ پایان نامه

قسمت پنجم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  ۲۲۲ پایان نامهدانلود رایگان پایان نامه روانشناسی:بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی و انگیزه پیشرفت 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *