منبع مقاله با موضوع تحلیل گفتمان، ایدئولوژی، تحلیل گفتمانی، فرآیند تحلیل


دانلود پایان نامه

میشود و فقط یک نگرش خاص طبیعی و غالب میگردد(همان: ۳۶-۳۷).
از آنجا که عینیت معادل امور پذیرفته شده، طبیعی و غیرقابل تغیر است، و البته فقط ظاهراً چنین مینماید، لاکلاوموف آن را جایگزین مفهوم ایدئولوژی کردهاند. از این رو عینیت خود ایدئولوژیک است. بر خلاف رویکردهای غالب تحلیل گفتمان انتقادی که ایدئولوژی را به گونهای تعریف میکنند که بتواند از آن برای شناسایی روابط نابرابر قدرت استفاده کنند، در نظریه گفتمان لاکلاوموف، جامعه بدون ایدئولوژی غیر قابل تصورات، چون آنها از مفهوم عینیت استفاده میکنند «ما همواره مجبوریم بخش عمدهای از دنیای اجتماعی را در اعمالمان بدیهی بیینگاریم. [زیرا] زیر سوال بردن همه چیز غیر ممکن است» (همان: ۳۷).
مفهوم قدرت در نظریه لاکلاوموف بسیار شبیه مفهوم قدرت نزد فوکو است. قدرت چیزی نیست که در دست بعضیها هست و در دست بعضیها نیست. قدرت چیزی است که اجتماع را تولید میکند. دانش، هویت و موقعیت فردی و اجتماعی ما ساخته و پرداخته قدرت است. رهایی از چنبرهی قدرت غیر ممکن است، چون سراسر زندگی فردی و اجتماعی ما را فرا گرفته است. برای زیستن نیاز به رفاه، بهداشت، آموزش و پرورش و نظم اجتماعی داریم و قدرت همه ی آن ها را برایمان فراهم میآورد(همان).

۲-۲-۳-۳-سوژه، گروه و هویت در رویکرد لاکلاوموف
رویکردهای تحلیل گفتمان انتقادی و همچنین نظریه لاکلاوموف نگرش سنتی به فرد به عنوان یک سوژه خود مختار را نمیپذیرند. انسان آزاد، خود مختار و صاحب ارادهای که در عصر روشنگری در فلسفه عقلگرای دکارت۴۹ و نگرشهای فردگرایانه لاک۵۰ به دنیا آمده بود، بعدها توسط مارکس، گرامشی، لاکان، آلتوسر و دیگران به تدریج محو شد. سوژه کنونی نه تنها خود مختاریاش را از دست داده است بلکه متفکران پساساختگرای کنونی معتقدند که جنبههای اجتماعی و حتی فردی شخصیتش نیز بر ساختهی تاثیرات ایدئولوژیک و روابط قدرت است (همان: ۸۷).
«تشکیل گروه را باید به مثابه کاهش احتمالات دانست از طریق فرآیندی که به واسطه آن بعضی از احتمالات هویتیابی مناسب، ارائه و احتمالات دیگر نادیده گرفته میشوند، مردم به صورت گروه تشکل پیدا میکنند» «در شکلگیری گفتمانی گروه، آن دیگری که ما به واسطهی در تقابل قرار دادن خود با او، خود را میشناسیم طرد میشود و [درعوض] تفاوتهای درون گروهی نادیده گرفته میشوند… از این رو تشکیل گروه [علمی] سیاسی است (یورگنسن و فیلیپس،۲۴:۲۰۰۲) (سلطانی، ۱۳۸۴: ۹۲).
آلتوسر تحت تاثیر لاکان، نقش زبان و ایدئولوژی در انقیاد سوژه را مطرح میکند به اعتقاد آلتوسر، «بازنمودهای ایدئولوژیک از طریق ساختارهای تحمیلی، درون ما را شکل میدهند و از این طریق انسانهای عینی به سوژهها بدل میشوند، یعنی به موجوداتی که خیال میکنند که گویی موسس جهاناند» (خالقی،۲۳۰:۱۳۸۲) (همان:۸۹).
آلتوسر مفهوم بازخواهی را جایگزین برداشت سنتی از سوژه کرده است. از نظر او، به واسطهی شیوههای خاص سخن گفتن، افراد بازخواهی میشوند، یعنی در موقعیتهای مختلف سخن گویی قرار میگیرند و مجبورند به طوری خاص سخن بگویند. مثلاً وقتی کودکی به فرد بزرگسالی میگوید: «مامان» در این زمان آن بزرگسال دارای موقعیت و هویت خاصی میشود و به اصطلاح آلتوسر بازخواهی میشود و رفتارش باید متناسب با آن موقعیت باشد. «به اصطلاح گفتمانی، سوژهها به موقعیتهایی درگفتمان بدل میشوند» (یورگنسن و فیلیپس،۴۰:۲۰۰۲ )(سلطانی،۸۹:۱۳۸۴).
فهم لاکلاوموف از هویت را به شرح زیر میتوان خلاصه کرد: سوژه هویت را از طریق «بازنمایی» دریک گفتمان و انتساب به یک «موقعیت گفتمانی» مییابد. گفتمانها با تشکیل «زنجیرههای هم ارزی» که در آن نشانهها مرتب میشوند و در تقابل با زنجیرههای دیگر قرار میگیرند، هویت را به طور «رابطهای» شکل میدهند. هویتها همانند گفتما ها «تغییرپذیر» اند (همان:۹۱).

۲-۲-۳-۴-غیریت سازی، هژمونی و موقعیت تحلیلگرا در رویکرد لاکلاوموف
مبارزه بر سر خلق معنا همواره نقشی محوری داشته است. در چارچوب نظریه گفتمان لاکلاوموف نزاع و تقابل بر کل جامعه سایه میاندازد و نیروی پیش رانندهی آن است. هیچ گفتمانی نمیتواند هرگز کاملاً شکل بگیرد و تثبیت شود، زیرا هر گفتمانی در نزاع با گفتمانهای دیگری است که سعی دارند واقعیت را به گونهای دیگر تعریف کنند و خط مشیهای متفاوتی برای عمل اجتماعی ارائه کننده، غیریتسازهای اجتماعی وقتی پیدا میشوند که هویتهای مختلف همدیگر را نفی و طرد میسازند (سلطانی،۹۴:۱۳۸۴).
از نظر هوارث (۶۵:۱۳۷۷)، غیریتسازی اجتماعی از سه جهت برای نظریه گفتمان اهمیت دارد.
۱-خلق رابطهای غیریتسازانه که همواره شامل تولید «دشمن» یا یک «دیگری» است، برای تاسیس مرزهای سیاسی اهمیتی به سزا دارد.
۲- تشکیل روابط غیریتسازانه و تثبیت مرزهای سیاسی برای تثبیت جزئی هویت تشکلهای گفتمانی و عاملان اجتماعی با اهمیت است.
۳- آزمودن غیریتسازی مثال خوبی برای نشان دادن محتمل و مشروط بودن هویت است. بنابراین، غیریتسازیها جایی یافت میشوند. مداخلهای هژمونیک مفصل بندیای است که وضعیتی غیر مبهم را به کمک زور بازسازی میکند (لاکلا،۲۸۲:۱۹۹۳) و بدین ترتیب، باعث جزئی معنا میشود (همان).
از نظر لاکلا (همان:۲۸۱)، هژمونی و ساختارشکنی دو روی سکهاند. هژمونی باعث نزدیک شدن دال به مدلولی خاص و ثبات نسبی معنای یک نشانه میشود، ولی ساختارشکنی با انتساب مدلول و معنایی متفاوت به آن دال، مدلولی را که گفتمان رقیب به آن دال چسبانده بود دور میسازد و آن دال را باز تعریف میکند و به این تر
تیب، هژمونی آن گفتمان مورد نظر را میشکند(همان: ۹۵).
هدف از تحلیل گفتمان شکستن ساختارهایی است که ما آنها را طبیعی میانگاریم و جدی نمیگیریم. تحلیل گفتمان میخواهد نشان دهد که نظم موجود در جهان حاصل فرآیندهای سیاسی است که دارای پیامدهای اجتماعیاند (یورگنسن و فیلیپس،۴۸:۲۰۰۲). تحلیلگر گفتمان نیز سوژهای است همانند سوژههای دیگر که گرفتار ساختهای گفتمانی است و به هیچ وجه از جایگاه ممتازی برخوردار نیست. او نمیتواند از موضعی خارج از گفتمان به ساختارشکنی گفتمان بپردازد. اگرچه سعی میکند از گفتمانها فاصله بگیرد و آنها را همان طور که هستند بنمایاند و به حقیقت دست یابد، ولی امیدی نیست چرا که در چارچوب این نظریه، حقیقت خود بر سر ساخت گفتمانهاست.
این امر منجر به نسبیگرایی در تحلیل گفتمان میشود که در برابر عینیگرایی حاصل از رویکردهای اثباتگرا به دانش اقرار میگیرد.
رویکردهای اثباتگرا داعیهی حقیقت دارند و معتقدند دانش انعکاس واقعیت بیرون است، درحالیکه رویکردهای سازندهگرای اجتماعی «مطالعات خود را ساختههای گفتمانی میدانند که تنها بازنمایی ممکن از جهان را به دست نمیدهد، بلکه فقط یک گونه از مبارزات گفتمانی است که در حوزهی تحقیقی مورد نظر صورت میگیرد» (همان).

۲-۲-۴-فرآیند تحلیل گفتمانی
پس از معرفی رویکردهای فوق اینک به فرآیند تحلیل گفتمانی و مراحل آن پرداخته میشود.
برای توضیح فرآیند تحلیل گفتمانی، ابتدا تعریفی از این شیوهی تحلیلی به مثابه یک روش تحقیق ارائه می-شود (میرفخرایی، ۱۳۸۳: ۱۳-۱۵).
این تعریف را با یک گزارهی کلان میتوان چنین بیان کرد که با ایجاد برشهای افقی و عمودی در سطح و عمق متن، معانی کلان و فوقانی ابتدا از طریق تجزیه مولفههای متنی از یکدیگر وسپس با بررسی ساختارهای خرد و کلان از لایههای مختلف متنی و فرامتنی در یک رابطهی متقابل و هم زمان تحلیل میشوند. در این تعریف از واژههایی استفاده شده است که توضیح آنها میتواند آغاز مناسبی برای بیان چگونگی فرآیند تحلیل گفتمانی محسوب شود. ابتدا میتوان توضیح کوتاه درباره سطح و عمق متن ارائه کرد تا سپس برش افقی و عمودی توضیح داده شود. در مرحلهی بعدی میتوان تحلیل هم زمان و در زمان را به همراه رابطه متن و چارچوبهای دربرگیرنده آن مورد بحث قرار داد.
یک متن را عموماً به دو لایهی سطحی و عمقی تقسیم میکنند. ظواهر ملموس، عینی و قابل مشاهده از اصطلاحات تا ساختار جملات و ارتباط ما بین بخشهای مختلف گزارشها که از طریق حروف ربط بر قرار میشوند، در لایهی سطحی قابل مشاهده هستند. اما در عمق متن، ساختارهای جهان شمول و مشخص روایتی قراردارند که از کیفیت عینی برخوردار نیستند و ماهیتی مجرد دارند. دو لایهی فوق الذکر را اصطلاحاً لایههای متنی مینامند. در ورای این لایهها، ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و همچنین دانش و نظام ادراکی مخاطب و مولف متن قرار دارد. هر لایهی عمیقتر چارچوبی است که لایهی فوقانی خود را در بر میگیرد. این مبحث در مطالعات گفتمانی عموماً تحت عنوان رابطه-ی متقابل «متن » و «چارچوب» توضیح داده میشود.
تحلیل گفتمانی به عنوان یک روش تحقیق با دو نوع چارچوب روبه رو است؛ چارچوبهای متنی و فرامتنی. رابطه متن با چارچوبهای دربر گیرنده آن رابطهای نسبی است، یعنی آنچه متن یا چارچوب محسوب میشود، در شرایط مختلف و در لایههای متفاوت یک متن متغیر است. به عبارت دیگر یک مشخصه در عین آن که متنی برای بعضی از مشخصهها است، چارچوبی برای مشخصههای دیگر نیز به حساب میآید. برای مثال با آنکه ساختارهای روایتی، خود چارچوبی برای درک و توضیح اصطلاحات یا ساختار جمله و ربط آنها به یکدیگر فراهم میآورند، اما در مقابل ساختارهای کلان اجتماعی تنها «یک متن» محسوب میشوند. ساختارهای کلان فرهنگی و اجتماعی، از جمله دانش مخاطب، چارچوبی برای درک و توضیح چرایی مدل های روایتی جهانشمول یا ساختارهای روایت حاکم بر یک متن مشخص فراهم میآورند، اما خود به وسیله حرکت تاریخی فراماسیونهای اقتصادی توضیح داده میشوند. به عبارت دیگر رابطهی متقابل متن با چارچوبهای دربرگیرندهی آن را م توان چنین توضیح داد که هر لایه عمیقتر از نظر ساختاری، چارچوبی برای درک لایههای فوقانی خود فراهم میآورد. به عبارت دیگر در تحلیل متن ما با دونوع چارچوب روبرو هستیم: چارچوبهای متنی و فرامتنی. چارچوبهای فرامتنی از ماهیتی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برخوردار هستند (همان).
«متن» و «چارچوب» در ارتباطی تنگاتنگ با دو مفهوم «خرد» و «کلان» قرار دارند. خرد و کلان نیز مفاهیمی نسبی هستند که به طور دائم در حال تغییرند، یعنی یک مشخصه در حالی که در رابطه با دستهای از مشخصهها «کلان» محسوب میشود، در برابر مولفههایی دیگر«خرد» به حساب میآید. به طور کلی میتوان گفت که هر لایه عمیقتر و مشخصههای مستقر در آن، در مقابل لایههای فوقانی خود کلان محسوب میشود و بالعکس مولفههای لایههای فوقانی در مقابل لایههای تحتانی خرد ارزیابی میشوند. در تحلیل گفتمانی متن چارچوبهای دربرگیرنده آن مانند ساختارهای خرد و کلان در یک رابطه متقابل و پیوسته مورد «کند و کاو» قرار میگیرند. اصلیترین ابزار برای ربط متن و چارچوبهای در بر گیرندهی آن یا ساختارهای خرد با ساختارهای کلان «برش»است (همان).
برش ابزاری است که تحلیلگر را قادر میسازد تا از یک سو به تجربه یک لایه یا مشخصه از سایر لایهها یا مشخصهها اقدام کند و از سوی دیگر وی را در ایجاد ارتباط ما بین مولفههای مختلف از سطوح متفاوت
با یکدیگر یاری میدهد. به عبارت سادهتر «برش» در تحلیل متن دو کارکرد بر عهده دارد، یکی تجزیه مولفهها از یکدیگر و دیگری مرتبط ساختن مشخصهها به یکدیگر است. دقیقاً در راستای همین بحث دو مفهوم دیگر در مقابل ما قرار میگیرد.
تحلیل «در زمان» و «همزمان» منظور از تحلیل «همزمان» بررسی دو یا چند مشخصه به طور پیوسته و رابط با یکدیگر است، اما تحلیل «درزمان» به این معنا است که یک مشخصه متنی به طور مجرد و جدا از سایر مشخصه ها مورد برسی قرار می گیرد. برشهای افقی و عمودی ابزارهایی هستند که تحلیل درزمان و همزمان را ممکن میسازند. برش افقی عمدتاً به منظور تفکیک لایههای متنی از یکدیگر اجرا میشود، ولی برش عمودی دو کاربرد متفاوت دارد: اولاً یک مشخصه از یک لایه را از سایر مشخصههای همان لایه جدا میسازد و ثانیاً در صورت اجرا، در ارتفاع متن چند مشخصه را با یکدیگر در ارتباط قرار میدهد (همان).

۲-۲-۴-۱-تحلیل کلان گفتمان
۲-۲-۴-۱-۱-تحلیل گفتمان بر اساس اقناع
نقش زبان در قدرت و رونمایی، و در واقع در پیش بردن کار خود با

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *