منبع مقاله با موضوع ایدئولوژی، تحلیل گفتمان، گفتمان انتقادی، تحلیل گفتمان انتقادی


دانلود پایان نامه

(فرکلاف، ۱۳۷۹: ۱۵). و کوشیده است چارچوبی تحلیلی برای مطالعهی روابط بین زبان، قدرت و ایدئولوژی فراهم آورد. این چارچوب را «تحلیل گفتمان انتقادی» نامیده است. او تحلیل گفتمان انتقادی را تلفیقی از (الف) تحلیل متن، (ب) تحلیل فرآیندهای تولید، مصرف و توزیع متن و (پ) تحلیل اجتماعی-فرهنگی رخداد گفتمانی به عنوان یک کل (اعم از مصاحبه، مقاله علمی و یا مکالمه) میداند (همان: ۱۹).
فرکلاف(۱۹۸۹: ۵) هدف از رویکرد انتقادی زبان را چنین بیان میکند:
هدف کاربردیتر کمک به افزایش هوشیاری نسبت به زبان و قدرت، به ویژه نسبت به اینکه چگونه زبان در سلطهی بعضیها بر بعضی دیگر نقش دارد. با در نظرگرفتن توجه من به ایدئولوژی، این بدان معناست که به مردم کمک کنیم تا بفهمند تا چه اندازه زبانشان مبتنی بر مفروضات عقل سلیم نیست و اینکه چگونه این مفروضات مبتنی بر عقل سلیم از نظر ایدئولوژیک به وسیلهی روابط قدرت شکل گرفتهاند.
با وجود این که فرکلاف نگاهی بدبینانه از زبان ارائه میدهد، ولی سوژه را کاملاً گرفتار جبر گفتمانی نمیداند، بلکه معتقد است که انسان میتواند آنچه را که خود به وجود آورده تغییر دهد. و در واقع «مقاومت و تحول نه تنها ممکن است، بلکه همواره در حال وقوع است. اما کارآمدی مقاومت و تحقق تحول بستگی به این دارد که مردم به جای تجربهی صرف سلطه و نمودهای آن یک هوشیاری انتقادی نسبت به آنها پیدا کنند. بنابراین هدف کاربردیتر، کمک به ارتقاء کلی و هوشیاری نسبت به روابط اجتماعی سودجویانه از طریق متمرکز شدن بر زبان است» (همان).
او مدعی است که گزاره های تلویحی طبیعی شده که منشی ایدئولوژیک دارند در گفتمان فراوان یافت میشوند و در تعیین جایگاه مردم به عنوان فاعلان اجتماعی، نقش ایفا میکنند. این گزارههای طبیعی شده نه تنها شامل جنبههایی از معنای اندیشگانیاند (مثلاً شامل گزارههای تلویحی مورد نیاز برای درک و پیوستگی منسجم جمله ها)، بلکه مثلاً متضمن مفروضاتی هم دربارهی روابط اجتماعی هستند که شالوده اعمال تعاملیاند (برای مثال، نظام نوبتگیری [در گفت وگو]، یا آداب نزاکت). این مفروضات کلاً طبیعی شدهاند و مردم عموماً از وجود آنها بیخبرند: نه میدانند که چگونه آنها را در مورد ایشان به کار میبرند و نه میدانند که خود چگونه آنها را در مورد دیگران به کار میبندند (فرکلاف، ۱۳۷۹: ۲۰).
فرکلاف نهادهای اجتماعی را شامل «صورتبندیهای ایدئولوژیک-گفتمانی» گوناگونی میداند که با گروههای مختلف در درون نهاد پیوند دارند، و از میان این صورتبندیها معمولاً یکی بر دیگران مسلط است و هر صورتبندی، ایدئولوژیک-گفتمانی را نوعی «جامعه زبانی» میدانند که هنجارهای گفتمانی ویژه خود را دارد. اما از آن جا که در چارچوب همین هنجارها محاط و نمادپردازی شده است، «هنجارهای ایدئولوژیک-گفتمانی، در جایگاه فاعلانی پرورش مییابند که ممکن است از شالودههای ایدئولوژیکی آنها آگاه نباشد. از جمله خصایص یک صورتبندی ایدئولوژیک- گفتمانی مسلط، توان آن در طبیعیکردن ایدئولوژیهاست. یعنی میتواند برای ایدئولوژیها به عنوان مواردی از «عقل سلیم» غیرایدئولوژیک مقبولیت کسب کند. و انتظام تعاملها را به این چنین ایدئولوژیهای طبیعی شدهای وابسته میداند، و «غیر طبیعی کردن» این ایدئولوژیها را آماج آن نوع از تحلیل گفتمانی میداند که اهداف «انتقادی» دارد به باور ایشان، برای مقابله با طبیعیسازی باید نشان دهیم که چگونه ساختارهای اجتماعی ویژگیهای گفتمان را رقم میزنند و چگونه گفتمان به نوبهی خود ساختارهای اجتماعی را معین میسازد و برای رسیدن به چنین هدفی به یک چارچوب تبیینی کلی (کلان/خرد) نیازمندیم که با چارچوب غیرتبیینی و یا چارچوبهای مبتنی بر تبیینهای صرفاً «موضعی» در تحلیل «توصیفی» گفتمان در تضاد باشد (همان: ۲۵-۲۶).
کاربرد مفاهیم گفتمان، قدرت و ایدئولوژی در آثار فرکلاف اگرچه همسو با جهتگیریهای کلی تحلیل گفتمان انتقادی است، ولی در مقایسه با رویکردهای دیگر دارای تفاوتهای خاص خود است. فرکلاف اصطلاح گفتمان را به سه گونه به کارمی برد (یورگنسن و فیلیپس، ۲۰۰۲: ۶۶-۶۷). یکی در انتزاعیترین شکلش، گفتمان به کاربرد زبان به مثابه کردار اجتماعی اشاره دارد. مثلاً وقتی به طور کلی گفته میشود که گفتمان هم سازنده است و هم برساخته. دو، گفتمان به نوعی زبان به کار رفته در حوزهای خاص اشاره دارد، مانند گفتمان سیاسی یا گفتمان علمی، و در حالت سوم، که ملموسترین شکل کاربرد این اصطلاح در آثار فرکلاف است، گفتمان به صورت یک اسم قابل شمارش به کار میرود و به شیوهی گفتاری باز میگردد که از زاویه دیدی خاص به تجربیات ما معنا میدهد، مانند گفتمان فمینیستی، گفتمان مارکسیستی و گفتمان مصرف گرایی.
فرکلاف اگرچه بیشتر از دیگر تحلیلگران گفتمان انتقادی تحت تاثیر فوکو بوده و مفهوم نظم گفتمان را از او وام گرفته است، ولی قدرت را آن گونه که او تعریف میکند نمیپذیرد. از نظر فرکلاف، قدرت به مثابه نیروی فراگیر و روابط متقارنی که هم سطوح اجتماعی را در سیطره خود میگیرد و همزمان هم بر فرمانبردار مسلط است و به اجتماع ساخت و نظم میبخشد؛ غیرقابل تصور است. او روابط قدرت را نامتقارن، نابرابر و سلطه آور میداند. از این روست که او برای توجیه این نابرابری و نامتقارن بودگی به ایدئولوژی روی میآورد، زیرا ایدئولوژی را ساختهای معنایی میداند که در تولید، بازتولید و تغییر روابط نابرابر قدرت نقش دارد. درنتیجه، معنا در فهم ایدئولوژی اهمیت بسیار دارد، زیرا «معنا
در خدمت قدرت» است (فرکلاف، ۱۹۹۵ب، ۱۴). بدین ترتیب ایدئولوژی به واسطهی معنا با گفتمان و زبان که ابزار تولید معنا هستند پیوند میخورد، گفتمانها بار ایدئولوژیک پیدا میکنند، و گفتمانهای ایدئولوژیک در حفظ و تغییر روابط نابرابر قدرت سهیم میشوند.
فرکلاف گفتمان را مجموعهای به هم تافتهای از سه عنصر عمل اجتماعی، عمل گفتمانی (تولید، توزیع و مصرف متن) و متن میداند، و تحلیل یک گفتمان خاص را تحلیل هریک از سه بعد و روابط میان آنها میداند.
فرضیه او این است که پیوندی معنادار میان ویژگی های خاص متون، شیوههایی که متون با یکدیگر پیوند مییابند و تعبیر میشوند و ماهیت عمل اجتماعی وجود دارد (فرکلاف، ۱۳۷۹: ۹۷-۹۸).
از نظر فرکلاف ( ۱۷:۱۹۸۹) گفتمان همان «زبان به منزلهی کنش اجتماعی» است این تعریف با تعریف گفتمان تحت عنوان کاربرد زبان دارای شباهتها و تفاوتهایی است. شباهتشان در این است که گفتمان طوری به کار رفته است که به مفهوم قطعهای از زبان به هنگام کاربرد واقعی است، و تفاوتشان نیز از دو جهت است:
نخست اینکه زبان به مثابه کنش اجتماعی با کاربرد زبان متفاوت است، زیرا در این حالت زبان با دیگر کنشهای اجتماعی پیوند میخورد و صرفاً به مثابه حوزهای متفاوت رها نمیشود. دوم تصور میشود که بر چنین کنش زبانی، جبری اجتماعی حاکم است. از این رو، مهم است بدانیم که فرکلاف بر خلاف سنت دوقطبینگری زبانشناسی پساسوسوری که در پی یافتن نوعی رابطه بین زبان و اجتماع است، سعی دارد نشان دهد که کاربرد زبان به خودی خود همیشه عمل اجتماعی است. علاوه بر این چنین اعمالی، اعمال فردگرایانهی کاربران زبان در انزوایی زبانشناختی نیز نیستند، بلکه تحت حاکمیت شرایط ایدئولوژیک و اجتماعی گستردهتر جامعه قرار دارند.(آقا گل زاده: ۱۵۰).

۲-۲-۳-نظریه گفتمان لاکلاوموف
لاکلاوموف از طریق بازخوانی و ساختارشکنی نظریههای متفکرانی چون مارکس۴۳،گرامشی، آلتوسر، فوکو، دریدا، لاکان، سوسور و دیگران، نظریه گفتمان خود را در کتاب هژمونی و استراتژی سوسیالیستی(۱۹۸۵) شکل دادهاند. از دیدگاه این نظریه گفتمان، امور اجتماعی به مانند ساختهای گفتمانی قابل فهماند. در واقع، همه پدیدههای اجتماعی را میتوان با ابزارهای تحلیل گفتمانی تحلیل و بررسی کرد. نظریه گفتمانی لاکلاوموف ابزارهای تحلیلی و کاربردی چندانی برای تحلیلهای متنی ارائه نمیدهند. و ترکیب این رویکرد با رویکردهای دیگری که ابزارهای تحلیل عملی و کاربردی در اختیار دارند بسیار نتیجه بخش است.
لاکلاوموف از دو نوع ساختگرایی حرکت کرده و با بهره برداری و همچنین نقد آنها در نهایت پساساختگرایانه دست یافتند که مطابق آن کل حوزهی اجتماع نظامی تصور میشود که در آن، معنا، تولید و باز تولید میشود. آنها برای دستیابی به یک نظریهی معنایی منسجم به ساختگرایی سوسوری و پساساختگرایانی نظیر دریدا، دیدگاههای گرامشی، آلتوسر، لاکان، فوکو و دیگران شکل دادهاند (سلطانی).
لاکلاوموف از طریق بازخوانی و ساختارشکنی نظریههای متفکرانی چون دریدا، مارکس، آلتوسر، لاکان، فوکو، گرامشی، سوسور و دیگران، نظریه گفتمان خود را در کتاب هژمونی و استراتژی سوسیالیستی (۱۹۸۵) شکل دادهاند. از این رو فهم نظریهی آنها دانش گستردهای از نظریهها و دیدگاههای دیگر را که آنها در کار خود مفروض داشتهاند میطلبد. در اینجا سعی خواهد شد تا در حد امکان بنیادهای فلسفی و نظری نظریهی آنها تشریح شود (سلطانی، ۷۱:۱۳۸۴).
به اعتقاد فیلیپسویورگنسن (۲۰۰۲)، نظریهی لاکلاوموف ریشه در دو سنت نظری ساختگرا یعنی مارکسیسم و زبانشناسی سوسوری دارد. مارکسیسم مبنای اندیشه در امر اجتماعی را برای این نظریه فراهم میآورد و زبانشناسی ساختگرای سوسور نظریهی معنایی مورد نیاز این دیدگاه را در اختیار قرار میدهد. آنها با در هم آمیختن این دو دیدگاه به نظریهای پساساختگرایانه دست یافتهاند که مطابق آن کل حوزه اجتماع به مثابه شبکهای از فرآیندهای متفاوت دریافت میشود که در آن معنی تولید میشود. دراینجا ابتدا نظریهی معنای و مفهوم گفتمان از نظر لاکلاوموف و سپس جنبههای سیاسی و اجتماعی این نظریه مورد بررسی قرار میگیرد (همان).
لاکلاوموف نظریه معنایی و مفهوم گفتمان را بسیار وامدار سنت زبانشناسی ساختگرایی هستندکه فردیناندوسوسور بنیاد نهاد. از نظر سوسور، نشانهها وکلمات معنای خود را نه به واسطه ارجاع به جهان خارج، بلکه از طریق رابطهای که بین یکدیگر در درون نظام زبانی برقرار میکنند به دست میآورند. هر نظام نشانهشناختی مانند نظام نشانهشناختی شطرنج یا زبان به مثابه یک نظام نشانهشناختی، نظامی است که عناصر آن با هم دیگر رابطهای اسلبی دارند. در واقع، معنای نشانه از آن رو فهمیده میشود که آن نشانه هیچ نشانه دیگری غیر از خودش نیست(همان).
از نظر لاکلاوموف نیز هر عمل و پدیدهای برای معنادار شدن و قابل فهم شدن باید گفتمانی باشد. به عبارت دیگر، فعالیتها و پدیدهها وقتی قابل فهم میشوندکه در کنار مجموعهای از عوامل دیگر در قالب گفتمانی خاص قرار گیرند. هیچ چیزی به خودی خود دارای هویت نیست، بلکه هویتش را از گفتمانی که در آن قرار گرفتهاست کسب میکند. بنابراین همان طور که دیدیم، سوسور معنای نشانهها را از طریق قراردادن آنها در درون شبکهای از نشانهها که مجموعاً یک نظام را شکل میدهند، به دست میدهد، نه با برقراری ارتباط بین نشانه با جهان خارج و جهان مصداقها. لاکلاوموف نیز با بهرهگیری از این نگرش سوسوری، با دیدگاه تقلیلگرایانه به مخالفت برخاست
هاند و ادعا کردهاند که هویتهای سیاسی-اجتماعی دارای شخصیتی رابطهای هستند. براساس نگرش تقلیلگرایانهای مثل مارکسیسم سنتی، همه امور سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به طبقه و در نهایت به ابزارهای تولید تقلیل پیدا میکنند. بنابر چنین نگرشی میتوان گفت که اقتصاد هستهی مشترک معنایی و زیر بنای همهی پدیدههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. این نوع تقلیلگرایی است که لاکلاوموف با بهرهگیری از اندیشههای سوسور با آن به مخالفت بر میخیزند. در حقیقت، آنها نگرش مارکسیستی را هستهزدایی میکنند و آن هسته مشترک را به همهی پدیدههای دیگر هویت و معنا میبخشند، از بین میبرند. از این رو، به اعتقاد لاکلاوموف دیگر هیچ چیز بنیادی وجود ندارد که به بقیهی پدیدهها معنا و هویت ببخشد، بلکه هویت هرچیز در شبکه هویتهای دیگری که با هم مفصلبندی شدهاندکسب میگردد (همان: ۷۲-۷۳).
مفهوم مفصلبندی نقش مهمی در نظریه گفتمان دارد. عناصر متفاوتی که جدا از هم شاید بیمفهوم باشند، وقتی کنار هم در قالب یک گفتمان گرد میآیند، هویت نوینی را کسب میکنند. لاکلاوموف برای ربط دادن و

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *