منبع تحقیق درباره احساس تنهایی، اگزیستانسیال، احساس حقارت، تعبیر و تفسیر


دانلود پایان نامه

براین عقیده اند که عوامل بسیاری در ایجاد احساس تنهایی در کودکان و نوجوانان دخالت دارند . این عوامل را می توان به دو دسته عوامل خارج و داخل از محیط مدرسه تقسیم نمود . برخی از عوامل خارج از محیط مدرسه شامل مشکلات خانوادگی ،انتقال به مدرسه جدید ،از دست دادن یکی از والدین یا در ارتباط با موضوع هایی همچون عشق هستند . از جمله عوامل مربوط به محیط مدرسه نیز شامل طرد شدن توسط همسالان به دلیل ضعف در مهارت های اجتماعی ،ارتباطی و مشکل در دوست یابی هستند و همچنین ویژگی های شخصیتی مانند کمرویی ،اضطراب و حرمت به خود پایین نیز می تواند منجر به احساس تنهایی در کودکان و نوجوانان شوند (الهاگین ، ۲۰۰۴).
در فرهنگ ما ایرانیان مسئله تنهایی و تبعات مثبت و منفی آن از دیرباز مطرح بوده است . در فرهنگ اسلامی ایران خلوت گزینی ؛ اعتکاف و محاسبه نفس مورد تأکید بوده است . مولانا شاعر پارسی گوی این سرزمین سعادت انسان را در تنهایی می داند :
دلا خو کن به تنها که از تنها بلاخیزد سعادت آن کسی دارد که از تنها بپرهیزد
اما آنچه در این پژوهش مورد نظر ماست ،احساس تنهایی است ،نه تنها یی به معنای اعم کلمه ،و احساس تنهایی غیر از تنهایی است . یعنی اگر چه تنهایی می تواند یک خصوصیت مطلوب افراد خود شکوفا باشد ،اما احساس تنهایی دارای تبعات منفی فراوانی است .
امروزه بر هیچ عقل سلیمی اهمیت روابط اجتماعی به منظور ارضاء به نیازهای معنوی و مادی پوشیده نیست . عده ای از نظریه پردازان جامعه شناسی اجتماعی بودن انسان را امری خطیر ،و عده ای دیگر آن را مسئله ای که برای رفع نیازهای انسان بوجود آمده قلمداد می کنند . در هر صورت اهمیت روابط اجتماعی برای رشد خودی واضح و آشکار است .
احساس تنهایی می تواند عوارض منفی فراوانی هم برای فرد (بهداشت روان ) و هم برای جامعه ،از لحاظ هماهنگی بین اعضاء در جهت تحقق اهداف کلی جامعه در برداشته باشد .
بسیاری از مسائلی که به نحوی با احساس تنهایی مرتبط است درکشورهای دیگر تبیین شده است ؛ که با توجه به تفاوتهای فرهنگی آن جوامع انجام پژوهش در این زمینه ، و تبیین مسئله در این سرزمین ضروری به نظر می رسد .

احساس تنهایی را چگونه باید شناخت؟
احساس تنهایی را به دو صورت میشناسیم.
– صـورت اول با احـساس بیهودگی در زندگی میشنـاسیم. با احـساس پوچی ، با احـساس بیاطمینانی نسبت به خود در اینصورت خود را در فعالیتهای گوناگون غرق میکنیم.
– صورت دوم با احساس ترس از رابطه با دیگران و با نزدیک شدن به دیگران با احساس اضطراب و نگرانی از حالتهای ناشناخته و نامعلوم از احساس طرد شدگی و بیکسی. در اینصورت تشنه رابطه با دیگرانیم. محبت و مهر دیگران را گدایی میکنیم.
در برابر احساس تنهایی چه میکنیم؟
راه فرار را در پیش میگیریم. احساس تنهایی جدا شدن از وضعیت طبیعی و گرایش به وضعیت مصنوعی و ساختگی است. وقتی در ارتباط طبیعی با دیگران نیستیم لاجرم به وسایل تنهایی پرکن مثل رادیو – تلویزیون – کتاب – روزنامه – مجله – تلفن پناه میبریم. استفاده از این وسایل بخودی خود نشاندهنده احساس تنهایی نیست. در واقع اضطراب خود را به نوعی نمیبینیم. نمیخواهیم ببینـیم. فرو مینشانیم و یا با این وسایل رسانهای تخدیر میکنیم.
ما برای پر کردن احسـاس تنهایی خود به گریزگاههایی پناه میبریـم به گروههایی وابستـه میشویم. انجمنهایی را برای عضویت انتخاب میکنیم. خود را در ایدهها و ایدئولوژیهایی گم میکنیم. پس احساس تنهایی (خود را گم کردن) هم به عنوان یک مکانیزم دفاعی پنهان وجود دارد. در حالیکه انسان طبیعی باید در همه حال بتواند خود را پیدا کند یا در اختیار خود باشد.
احساس تنهایی بخودی خود مشکل نیست. همه کم و بیش در یک جامعه رقابتی به آن مبتلا هستند. نیاز به پر کردن احساس تنهایی باعث شده است که سرگرمیهایی خلق بشوند. در صورتیکه انسان احساس تنهایی نمیکرد این سرگرمیها هم بدین صورت بوجود نمیآمدند. با این حال وقتی احساس تنهایی تبدیل به آزار تنهایی میشود با اضطراب و ترس و احساس ناامنی رابطه پیدا میکند. بنابراین موضوع را باید جدی گرفت به خاطر اینکه وقت و انرژی حیاتی انسان از بین نرود. وگرنه احساس تنهایی بیماری تلقی نمیشود. پس باید آن را چاره کرد. با این همه مسئله مهمی نیست. مسئلهای چارهپذیر است. مشروط بر اینکه شخص از این احسـاس فرار نکنـد. فرار از احساس تنهایی اسـت که منـجر به اضـطراب و آزار تنهـایی میشود. ما در این گفتار رابطه احساس تنهایی را با احساس ناامنی ترس ، نومیدی ، حرمان، فرار از خود و انزواطلبی مورد بررسی قرار میدهیم. برای ساده کردن بحث احساس تنهایی را به سه نوع تقسیم میکنیم.
۱. احساس تنهایی ذاتی
۲. احساس تنهایی عرضی و اکتسابی
۳. آزار تنهایی
احساس تنهایی ذاتی :
ما برای اثبات احساس تنهایی ذاتی هم دلیل داریم و هم علت. علت : اینکه انسان بتدریج احساس فردیت میکند. احساس میکند که در جهان با این شگفتی فرد است. تنهاست منافع او در تضاد با منافع دیگران است. عظمت کائنات حقارت او را هر لحظه به او گوشزد میکند. میبیند که در برابر طبیعت چقدر کوچک است. شاید احساس حقارت درونی که انسان بعداً دچارش میشود ناشی از حقارت و کوچکی در برابر شگفتی کائنات باشد. در واقع این ایده میتواند نظر افلاطون ، که هر پدیده تصویری است از پدیده اصیـل که وجود دارد را ثابت کند. بـنابراین وجود عظـمت طبیعت میتواند دلیل احساس تنهایی ذاتی را توجیه کند و تاملات درونی انسان
درباره خود میتواند به این احساس تنهایی دامن بزند و یا جان ببخشد. تاریکی و ظلمت شبانه و تنهایی فیزیکی انسان در این ظلمت میتواند ترس انسان را از وجود توجیه کند. اگزیستانسیالیستها به تعبیری میگویند : انسان یعنی دلهره. اگزیستانسیالیستها انسان را مختار فرض میکنند و انسان مختار نمیتواند از مسئولیت فرار کند. بنابراین دچار دلهره میشود. شاید بتوان بین دلهره و احساس تنهایی انسان رابطهای برقرار کرد. انسان هر قدر متکی به نیروهای ماوراءالطبیعه باشد احساس تنهایی او کمتر میشود چون متکی به نیروهای ناشناخته است. ولی انسان که از دوران سنت خارج شده و میخواهد جامعه ای مطابق با الگوهای خویش بسازد ، نمیتواند در آن واحد مثل اشخاص سنتی بیندیشد. پس بازگشت به عقب ممکن نیست. در برابر هم مسایل و مشکلات خوابیده است که انسان مسئول باید برای آنها چاره اندیشی کند. وجود مسئله و حل آن خود بخود عامل بروز احساس تنهایی در این کائنات نیز میشود. احساس فردیت ملازمه دارد با احساس تنهایی. از این روست که غربیها مبتلا به احساس تنهایی و متعاقب آن احساس افسردگی هستند.
احساس تنهایی عارضی :
آدمی وقتی که احساس تنهایی میکند در اجتماع و جامعه حضور دارد و زندگی میکند در برابر یک عمل قرار میگیرد و آن ارتباط با دیگران است. ارتباط به خودی خود ساده است. ولی برای همه ساده نیست. اشخاص در ارتباط با هم زخمی میشوند. آسیب میبینند. تجربه تلخی از ارتباط برای همه وجود دارد. ابتدا باید از خود بپرسیم چرا چنین احساسی در جمع زاییده میشود. پاسخ این است که جمع قائل به مقایسه و رقابت است. جمع از نظر روانی مشکل و مسله دارد. مردم ، جامعه را به میدان مبارزه تبدیل کردهاند. در این میدان مبارزه برای ثروت ، شهرت ، اثبات خویش و اثبات برتری خویش و کمتری دیگران است. خب در چنین شرایطی هم آسیب میبینند همه از هم تصور رقیب و دشمن را دارند.
به ظاهر صلح و آرامشی برقرار است ولی در باطن جنگی بیامان در کار است. وجود رقابت و اشتیاق برای اثبات خود و یا نیاز برای برتریجویی باعث میشود که فرد خود را تنها حس کند. جامعه هرقدر آزادتر به نظر برسد احساس تنهایی شخص عمیقتر میشود. بشر به امنیت احتیاج دارد. امنیت پادزهر احساس تنهایی است که بتدریج مبدل به آزار و تنهایی میشود.
البته گروهی به دستاویز عرفان میخواهند که از این احساس تنهایی بگریزند. در واقع از عرفان به عنوان محل فرار و گریزگاه استفاده میکنند. البته موفق هم نمیشوند. چون ذات جامعه با چالـش همراه است چالشـی که در هر عمـل اجتمـاعی و فعـالیـت فـردی به چـشم میخورد. بطور مصـنوعی نمیتوان چشم را بر مبارزه و چالش زندگی بست. در واقع فرار از اجتماع نمیتواند مشکل تنهایی ما را چاره کند. احساس تنهایی که مبدل به آزار تنهایی شده است. بوسیله عرفان تخدیر میشود و بطور موقت خنثی میشود.
رابطه احساس تنهایی با ترس و اضطراب
فردی که خود را در جامعه تنها حس میکند بزودی احساس امنیت در او کاهش مییابد به نوعی خود را در محاصره و تنها میبیند. به نوعی میترسد. به نوعی مضطرب میشود. جامعه برای موفقیت و بدست آوردن وجه اجتماعی و مکنت فردی تبلیغ میکند و این تبلیغات برای همه فریبنده است. تلاش برای موفقیت اضطراب زاست. چون باید لقمه را از دهان رقبا گرفت. از اینجا یک دور فاسد آغاز میشود. فرد نیاز به موفقیت دارد. از سوی دیگر در برابر رقبای خود بیدفاع قرار گرفته است. پس ترس او قابل توجیه است. از اینجا هم وسایل دفاعی اختراع میشود.
مکانیزمهای دفاعی بوجود میآید. ترس را باید با قدرت نمایی چاره کند. فرد به خوبی میداند که تفنگ او کم وبیش خالی است. از سوی دیگر نگهداشتن وضعیت روحی و موقعیت اجتماعی احتیاج به گذاشتن انرژی دارد. صرفنظر از افراد که رقیب و بعضاً دشمن اویند حکومت نیز بصورت دستگاههای قضایی و انتظامی خواب را از چشم فرد میربایند. زیرا فرد به قسمت خود از زندگی راضی نیست. جامعه طبقاتی است و او میخواهد از نردبان طبقات بالا برود. فرصت هم کوتاه است. پس باید خطر کند. خطر کردن بخودی خود اضطرابزاست. برای مثال : محصلی که در کلاس درس میخواهد بدرخشد نگران سایر بچههاست که نکند با او دشمنی کنند چرا که رقابت بین آنان حکمفرماست. از این رو بندبازی را یاد میگیرد. بندبازی به خودی خود اضطرابزاسـت. از یک سو نـیاز به جلب محبت بچههای دیگر دارد و از سوی دیگر میخواهد که از آنها جلو بزند. همین فرآیند در او ترس و اضطراب تولید میکند. ماهیت چنین رابطهای در همه زندگی وجود دارد. جامعه سرمایه داری بر این اساس ساخته و پرداخته شده است.
جلوه احساس تنهایی را زمانی میتوانیم بفهمیم که دوست نزدیکی از ما کناره میگیرد. در چنین شرایطی قدری بیتاب میشویم آزار تنهایی را به خوبی احساس میکنیم. برای اینکه از این احساس خلاص بشویم. به رابطههای دیگر توسل میجوییم.
با احساس تنهایی چگونه برخورد کنیم؟
بسیاری با احساس تنهایی زمان حال و برنامههای هدفمند ، آینده را هم قربانی تعبیر و تفسیر باطل درباره منشاء و آثار احساس تنهایی خویش میکنند. توصیه میشود که افراد اول احساس تنهایی را بصورت مثبت نگاه کنند و از خود بپرسند که چرا احساس تنهایی میکنند؟ در علتها (وجه درونی مثل احساس حقارت و ترس از نزدیک شدن به دیگران به خاطر اضطراب رد شـدن و دلـیلهای (وجه بیرونی مثل از خود راضی بودن بعـضیها کـه ما نمیتوانیم واقعیت آن را دریابیم به جای اینکه آنان را زیر سوال ببریم خود را زیـر سوال میبریم!) احساس تنهایی خویش تامل کنید ، شرو
ع خوبی بر خودشناسی است.
حالا از خود بپرسید : من چرا احساس تنهایی میکنم چون دور و اطرافم خالی است. چون دیگران دوست ندارند به من نزدیک بشوند (خطای شناختی). چون آدم جذابی نیستم (خطای شناختی). چون بلد نیستم که با دیگران چگونه معاشرت کنیم. چگونه گفتگو کنم چگونه سلوک کنم شخصی که احساس تنهایی میکند مدام به گذشته برمیگردد. در نتیجه زمان حال و آینده را از دست میدهد. من احساس تنهایی میکنم خب بکنم. باید قدمهایی برای پیشرفت در زندگی بردارم به خاطر این احساس که نباید ماتم بگیرم. از کجا معلوم که تعبیر و تفسیرهای من درست باشد. حالا فرض میکنیم درست باشد برای چه من باید به خاطر آنها خود را ملامت کنم که ناگزیر دست از فعالیت بردارم. از کجا معلوم ، بودن با دیگران همیشه برای من مفید باشد. اکثر آدمها درباره موضوعهایی گفتگو میکنند که آنچنان وجه مثبت و مفیدی ندارد. شاید دور بودن از افراد را بتوانـم به شـکلی مثبت در زندگی خـود درآورم. از تنـهـاییهای خود بـرای یاد گرفتـن زبان خارجـی – انواع

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *