منابع تحقیق درباره سیاست خارجی، نظام بین الملل، ایالات متحده، تصمیم سازی


دانلود پایان نامه

از آن که به صلیب سنت جرج وفا دار باشند به حلال اول ماه قمری خود نظر دارند. روسیه جنگ افزار نظامی فراوانی در اختیار دارد که یکی از اقلام آن ده هزار سلاح هسته ای است که با اشکال و اندازه های مختلف ساخته و انبار شده اند. روسیه در عرصه ذخائر انرژی بسیار غنی است. منابع نفت این کشور اگر به اندازه ای که امروز مورد بهره برداری قرار می گیرد، استخراج شود، ۳۰ سال دیگر دوام خواهد یافت. منابع گاز روسیه هم تا ۱۸۰ سال دیگر تمام نخواهد شد. روسیه سرزمین بزرگی است که نیمی از آن در آسیا و نیمی دیگرش در اروپا قرار گرفته و از این جهت صاحب ویژگی های دوگانه فرهنگی و جغرافیایی است . این کشور از نظر حاکمیت سیاسی در میان مردم سالاری تازه بنیاد و مولفه های قدرتمند خود کامگی رفت و برگشت می کند(اشتورمر، ۱۳۹۰: ۱۱). روسیه هشتمین کشور پرجمعیت جهان و ششمین کشور از لحاظ دارا بودن نیروی کار(۷۸ میلیون نفر) است و رشد سالانه جمعیت آن(۵/۶ درصد) رشد منفی اعلام شده است(ابراهیمی، ۱۳۹۱: ۱۸).
روسیه کشوری چندملیتی است که بیش از ۸/۱۴۱ میلیون نفر در آن زندگی می کنند. دراین کشور بیش از ۱۶۰ قوم مختلف یل زبان های متفاوت از همدیگر وجود دارد. تنها هفت قوم در روسیه هستند که بیش از یک میلیون نفر جمعیت دارند؛ روس ها، تاتارها، اوکراینی ها، باشقیرها، چوواش ها، چچن ها و آذری ها. روسیه از نظر جمعیت در جایگاه هفتم و از نظر تراکم در جایگاه دوم جهان قرار دارد. جمعیت مسکو۶۷ و سنت پترزبورگ۶۸ به عنوان کلانشهرهای روسیه به ترتیب ۱۰ و ۵ میلیون نفر است.پایتخت روسیه از نظر جمعیت در جایگاه بیستم شهرهای بزرگ دنیا قرار دارد ( ابراهیمی،۱۳۹۱: ۵۳-۵۲).
وسعت یک کشور یکی از عوامل تأثیر گذار در روابط بین الملل است؛ به ویژه در مورد روسیه که بزرگترین کشور در میان کشورهای جهان است. این کشور با بیش از ۱۷ میلیون کیلومتر مربع وسعت، حدود ۱۱.۵ درصد خشکی های کره ی زمین را در خود جای داده است. مساحت کشور روسیه ۸/۱ میلیون برابر کشور ایالات متحده آمریکا است. میان وسعت یک کشور و ساختار اقتدار سیاسی آن ارتباط وجود دارد. دولت های مستبدتر تمایل به گسترش سرزمین دارند چون گسترش سرزمین این امکان را برای آنها به وجود می آورد تا مستبدانه حکومت کنند. اگر یکی از نقش های دولت فراهم کردن کالاهای عمومی برای جمعیت آن کشور در نظر گرفته شود وسعت و جمعیت آن کشور تأثیر بسزایی بر ایفای این نقش دارد. در مورد دولت روسیه وسعت سرزمینی یکی از مهمترین فاکتورهایی است که مستقیماً با ساختار اقتدار سیاسی این کشور در ارتباط است و یکی از عناصر اصلی تأثیر گذار بر تصمیم سازی سیاست خارجی این کشور است. موقعیت منحصر به فرد ژئوپلتیک روسیه در کنار ترکیب متنوع قومی، نژادی و مذهبی در این کشور موجب شده است تا نگرش امنیتی نقش تعیین کننده ای در سیاست خارجی روسیه داشته باشد. در حقیقت احساس ناامنی و آسیب پذیری سرزمینی سبب شده است تا این کشور عقربه ی سیاست خارجی خود را نه برپایه ی رقابت با آمریکا و یا منافع اقتصادی بلکه بر اساس نگرانی و هراس از تهدیدات محیطی و مشرف بر تمامیت سرزمینی خود تنظیم نماید. موقعیت سرزمینی روسیه در تعامل این کشور با نظام بین الملل امروزی نقش بسزایی ایفا می کند زیرا روسیه نمی تواند نگرانی های امنیتی خود به ویژه در مرزهای جنوبی خود را نادیده بگیرد.(عمادی،۱۳۸۹: ۶۸)
روسیه در آسیای شمالی و اروپای خاوری قرار دارد. روسیه با اقیانوس آرام شمالی، اقیانوس منجمد شمالی، دریای ژاپن، دریای برینگ، دریای خزر، دریای سیاه و دریای بالتیک مرز آبی دارد.روسیه با چهارده کشور هم مرز است. از شمال با اقیانوس منجمد شمالی، از جنوب با کشورهای قزاقستان، مغولستان و چین، از غرب با کشورهای فنلاند، اوکراین، نروژ، لیتوانی، لهستان، استونی، لاتویا و بلاروس، از جنوب شرقی با کره شمالی، از جنوب غربی با آذربایجان و گرجستان، از طریق دریای خزر با ایران و از شرق با اقیانوس آرام شمالی هم مرز است.
اگر سیاست خارجی را دنباله سیاست داخلی بدانیم پس سیاست خارجی هر کشور برآیند روحیه مدیرانی است که سکان این عرصه را در اختیار دارند. بر این اساس می توان سیاست خارجی را به دو رویه کاملاٌ متفاوت تقسیم کرد؛ سیاست خارجی اثرگذار و سیاست خارجی اثرپذیر. در هر دو رویه سیاست خارجی، متغیرهایی دخیل می باشند که در چهار سطح مدل پیش تئوری روزنا قرار می گیرند. این متغیرها هم می توانند سیاست خارجی یک کشور را اثرگذار نمایند و هم اثر پذیر. در سیاست خارجی روسیه نقش این متغیرها به ویژه متغیرهای داخلی به خوبی درک می شود و اثر آنها در تصمیم سازی خارجی این کشور نمود عینی دارد.روسیه همانطور که هرگز به عنوان یک دولت قوی مطرح نبود هرگز به عنوان یک دولت ضعیف هم مطرح نمی باشد.(عمادی، ۱۳۸۹: ۶۶) پوتین این مثل را در سخنان خود در می ۲۰۰۲ تعدیل کرد: روسیه هرگز قوی نبود، اما می خواست، باشد و هرگز ضعیف نبود هر چند که به نظر می رسید، باشد.(Katz, 2007)
روسیه در جستجوی هویت از دست رفته
بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، روسیه به دلیل تغییراتی که در منطقه خود و نظام بین المللی یعنی تبدیل شدن نظام بین الملل از دو قطبی به تک قطبی اتفاق افتاد شاهد مشکلات و سردرگمی جهت اتخاذ یک سیاست خارجی واحد بود. این امر دلایل متفاوتی داشت که اصلی ترین ان تغییر نگاه ها در عرصه بین المللی به این کشور به عنوان یک کشور شکست خورده و نیز نبود یک خط و مشی کلی جهت تعیین اهداف و استراتژی ها و البته ضعف در سیستم تصمیم گیری و عدم درک درست از موقعیتی که روسیه در آن قرار داشت بود. در پی عقب ماندگی های روسیه در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی و نظامی سیاستمداران روسیه در پی بازسازی سیاست های داخلی وخارجی خود بر آمدند.پس از فروپاشی شوروی، محور اصلی سیاست داخلی و خارجی روسیه به بازسازی حیات اقتصادی کشور وهمچنین مقابله با یکجانبه گرایی ایالات متحده آمریکا و بازیابی قدرت و اعتبار از دست رفته خویش استوار بوده است (Olikier, 2009: 38).
سیاست خارجی روسیه در طول دهه ۱۹۹۰ برای بسیاری از ناظران به نظر گیج کننده می رسید که برآیندی از هویت مغشوش درونی روسیه پس از فروپاشی شوروی بود. مهمترین مساله ای که در دهه ۱۹۹۰ روسیه با آن مواجه شده بود، مساله غلبه یک تصور و درک یکپارچه از هویت خوبش بود که روسیه بر اساس آن کیستی خویش را تعریف نماید(سنایی وکرمی، ۱۳۸۵: ۴۶-۳۹). به خاطر شفاف نبودن چهارچوبه‌ های اقدام و ناهماهنگی‌ها و ناهم‌سازی‌های بین‌نهادی، سیاست خارجی روسیه نظام برنامه ریزی، هماهنگی و اجرایِ جامعی نداشت که انتخاب‌های میان و بلند‌مدت آن را تبیین و عملکردها در این حوزه را در قالبی نظام‌مند قرار دهد. در این فضایِ تحول‌پذیر سخن از منافع ملی محلی از اهمیت نداشت و در مقابل، بازیگران دخیل تعابیر مختلفی از «بهینه ملی» را مورد ‌نظر قرار می‌دادند. در این شرایط و برای پر کردن خلأ ناشی از حذف ایدئولوژی کمونیستی، ایده‌های مختلفی از جمله‌ «یوروآتلانتیک‌گرایی»۶۹، «همبستگی دموکراتیک»، «یورآسیاگرایی»۷۰، «موازنه قوا»، «قدرت بزرگ» و گونه‌های مختلفی از «ملی‌گرایی» برای بازگرداندن جایگاه روسیه در عرصه بین‌الملل از سوی افراد وگروه‌های مختلف مطرح شد. (Trenin and Lo, 2005: 12)
یوروآتلانتیک‌‌گرایی تلاشی برای مشابهت دادن ارزش‌ها و مفاهیم روسی و غربی و بخش مهمی از گفتمان کثرت‌گرای روابط بین‌الملل دوره پس از شوروی بود که غرب را نه «نقطه مقابل»، بلکه شریک طبیعی روسیه می‌انگاشت و بر همگرایی همه‌جانبه با جامعه غرب و تثبیت جایگاه روسیه به عنوان کشوری «هنجارمند» و شریکی قابل اعتماد در جامعۀ کشورهای متمدن تأکید می‌کرد.(Browning, 2008: 8). در مقابل، «یورآسیاگرا» ‌ها گفتمان خود را ترجمان شاخص‌‌های ویژه ی ژئوپولیتیکی و فرهنگی روسیه دانسته و بر همین اساس بر ضرورت ایجاد موازنه میان سمت‌گیری ‌های شرقی و غربی این کشور تأکید می‌کردند. از دید آنها همکاری با غرب بی‌شک در افزایش قدرت روسیه مؤثر بود، اما تعامل با شرق و جنوب استقلال این کشور در روابط خود با غرب را در پی داشت (Sergunin, 2004: 22).
مناظره های هویتی روسیه
دیدگاه ها در مورد سیاست خارجی با توجه به عامل شخص و نقش آن در روسیه به دو دسته کلی تقسیم می شود: آتلانتیسیست ها و اوراسیانیست ها.
آتلانتیسیست ها: گروه محدود اما با نفوذی از مقامات دولت روسیه و روشنفکران را شامل می شود که متمایل به استراتژی های طرفدار غرب برای مسکو می باشند. آندره کوزیروف، اولین وزیر امور خارجه فدراسیون روسیه (از اوت ۱۹۹۱ تا دسامبر ۱۹۹۲) یکی از مهمترین عناصر این طرز تفکر بود. در نیمه اول دوران ۸ ساله ریاست جمهوری بوریس یلتسین در دهه ۱۹۹۰، این تئوری به مرحله عمل درآمد. مقاماتی که به این نظریه متمایل اند، معتقدند که مهم ترین وظیفه سیاست خارجی روسیه، تسهیل در امر پیوستن این کشور به باشگاه کشورهای دمکراتیک با اقتصاد بازار است. البته این کار می باید با یک مبنای برابر و بدون هرگونه فشار تبعیض آمیز در پیوستن روسیه مثلا به ناتو انجام می پذیرفت. روسیه این کار را با پیوستن به سازمان همکاری و امنیت اروپا شروع کرد. روسیه معتقد بود که این سازمان می تواند امنیت را از ونکوور تا ولادی وستک تضمین نماید. روسیه همکاری خود را در دوره غرب گراها با اتحادیه اروپا، سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه و گروه هفت مستحکم نمود. از طرف دیگر این گروه معتقدند که بهتر است روسیه فعالیت های خود را در جمهوری های به جا مانده از شورو ی سابق که اصطلاحاً به آن خارج نزدیک می گویند، کاهش دهد.
در این تفکر بر اثر مرور زمان و بخصوص نبود هم خوانی با واقعیت تحولات جهانی که مهترین آن عدم وفاداری غرب به تعهداتی بود که در آستانه فروپاشی شوروی به مقامات کرملین داده بودند، انشعاب روی داد و آنان بهه دو دسته تقسیم شدند:
الف- طرفداران کوزیرف: آنان معتقد بودند که راهی برای روسیه بجز همکاری تمام و کمال با غرب متصور نیست. کوزیروف خود معتقد بود که هرگونه همکاری با کشورهایی که در نگاه آمریکا به عنوان یاغی شناخته شده اند، برای روسیه مضر است. او خود بارها از ملاقات با وزیر خارجه وقت ایران طفره رفت.
ب- سیاستمداران لیبرال: این دسته مدعی بودند که می توان علاوه بر داشتن یک گفتمان مدنی با غرب، با کشورهای مستقل مشترک المنافع نیز روابط عادی داشت.
هر چند در دوره ی پس از شوروی مظاهر و جهت گیری های سنتی خود آگاهی روسی دستخوش تحولات قابل ملاحظه شد، اما ارزش های ذهنی دوره ی شوروی به یک باره ازبین نرفت، به نحوی که برخی اصول ذهنی دوره ی مذکور در رویکرد ها و راهبرد های نخبگان روسیه ی دهه ی ۷۰ (۹۰م)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *