منابع تحقیق درباره سیاست خارجی، سیاست ها، منافع ملی، ایالات متحده


دانلود پایان نامه

کرد. گفته می شود این جریان مستقیماً از سوی دفتر «ولادیمیر پوتین» حمایت اقتصادی می شود. «جنبش اوراسیا» در برخی حلقه های نظامی روسیه و همچنین برخی رهبران مسلمان، مسیحی ارتدوکس، بودیست و یهودی روسیه حمایت می شود. این حزب- جنبش، مدعی است می تواند در حل مساله چچن تاثیرگذار باشد و از اتحاد با ایران استقبال می کند. برخی ایده های دوگین مانند «اتحاد ترکی-اسلاوی در حوزه اوراسیا» اخیراً میان حلقه های ملی گرای ترکیه هوادارانی یافته است. (روزنامه شرق، ۱۳۹۲: ۷)
از سویی الکساندر دوگین بر این باور است که هیچ کشوری به جز آمریکا توان یک سر از چند قطب شدن را ندارد و از سوی دیگر ایجاد یک جهان دو قطبی همانند دوران جنگ سرد دیگر امکانپذیر نیست از این رو کشورهای مایل به مقابله با تک قطبی آمریکا باید در قالب اتحادیه ها و گروه های چند ملیتی ایجاد شوند و در این مورد اتحادیه اروپا مثال موفقی است و دو یا چند قطب دیگر نیز می توانند اینگونه شکل بگیرند.
به اعتقاد دوگین، آمریکا فرمانروای خودش است و روسیه باید آن را با ساختن یک قدرت اوراسیایی پاسخ دهد، چنین قدرتی متفاوت از امپراتوری تزار و اتحادیه جماهیر شوروی است. امپراتوری سابق مردم مختلف و حتی خود روس ها را تحت ستم قرار داد اما اوراسیای جدید در مقابل، از طریق انتخاب آزادانه شکل گرفته است و حمایت از حقوق ملت – نه طبقه یا افراد خاص- یکی از مهم ترین اهداف امپراتوری اوراسیایی خواهد بود. درحالیکه دوگین با نظریه ی ساموئل هانتینگتن نویسنده ی اثر «برخورد تمدن ها» که جهان به تمدن های مختلف تقسیم کرده است، موافق است اما با این حال با مسئله ی اجتناب ناپذیری درگیری ها مخالفت می کند. جهان چند قطبی نیاز است هر چند برخی کشورها در برابر کشور دموکراتیک، بازار آزاد با ارزش های لیبرالی که آمریکا صادر می کند، مقاومت نشان می دهند.
به نظر می آید دوگین دو هدف اصلی دارد، نخست مقاومت در برابر فشار دموکراسی سازی و لیبرالیسم گرایی روسیه و احیای وضعیت روسیه به عنوان قدرت بزرگ. ادعای او مبنی بر اینکه روسیه به تنهایی نمی تواند یک قدرت بزرگ بر حق باشد یک ارزیابی واقع بینانه است اما این برداشت که روسیه می تواند از طریق ایجاد یک امپراتوری اوراسیایی داوطلبانه انجام گیرد صرفاً یک رمانتیسیسم ژئوپلتیکی است.(Katz, 2005)
اوراسیا گرایی و بایسته های سیاست خارجی
پس از برکناری کوزیرف ، پریماکف به وزارت امور خارجه رسید برخلاف کوزیرف ، پریماکف به اوراسیاگرایان و ملی گرایان محافظه کار نزدیک بود. پریماکف نقش مهمی در تحول سیاست خارجی روسیه داشت. وی از دهه ۱۹۶۰ در خصوص موضوعاتی از قبیل کاهش سلاح های هسته ای و همکاری با غرب همواره مواضعی محاقظه کارانه اتخاذ کرده بود. پریماکف اشتیاقی برای ادغام روسیه در نظم هژمونیک غربی نداشت و به شدت مخالف تبعیت روسیه از خط مشی ها ی سازمان های بین المللی و کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده آمریکا بود.(Prizel, 1998: 111-114 )
بر این اساس از ۱۹۹۳رمانتیک گرایی آتلانتیک گرایان جای خود را به سیاست های غیر منعطف تر در برابر غرب داد. بوریس یلتسین از آوریل ۱۹۹۳ نشان داد که به محافظه کاران نزدیک تر شده است. در آوریل ۱۹۹۳ بوریس یلتسین در خصوص سیاست خارجی روسیه نسبت به کشورهای اروپای شرقی به عنوان حوزه سنتی نفوذ روسیه اشاره کرد و کشورهای اروپای غربی را به همکاری با ایالات متحده برای آسیب رسانیدن به منافع روسیه متهم نمود، بوریس یلتسین در عمل نیز سعی نمود که راه حل هایی برای حل اختلافات با ژاپن ارایه نماید که یک کشور آسیایی محسوب می شد.(Tsygankov, 1997: 247-68 ) همچنین در صدد برآمد که روابط مسکو و پکن را بهبود ببخشد اما مهم ترین دگرگونی در سیاست خارجی یلتسین اولویت قایل شدن برای حفاظت از نفوذ روسیه در خارجه نزدیک بود. بوریس یلتسین مفهوم بزرگترین مسئولیت برای همگرایی را در خصوص سیاست روسیه در خارجه نزدیک بکار برد و اظهار داشت که روسیه برای حفظ وضعیت قدرت بزرگ به ضرورت حفاظت از حوزه نفوذش در خارجه نزدیک واقف شده است .
اوراسیاگرایان در دهه ۱۹۹۰ در ابتدا بصورت عکس العمل در برابر گرایشات غربگرایانه یلتسین و کوزیروف ظاهر شدند سپس از ۱۹۹۵ به بعد در میان روشنفکران نفوذ این تفکرگسترش یافت. با توجه به سابقه تاریخی این تفکر که بر مبنای مهاجرت و همچنین سکنای روس ها در دشت ها و جلگه های وسیع اروپای شرقی، قفقاز، آسیای غربی، آسیای شمالی و مرکزی در گذشته های دور تا ابتدای قرن بیستم قرار داشت، آنان معتقدند که روسیه، کشوری بی مانند است و از لحاظ تاریخی هیچگاه تنها بخشی از اروپا نبوده، بلکه علاوه بر آنکه پلی مابین تمدن های شرق و غرب است، از لحاظ بنیادی نیز ارائه کننده روش زندگی جدیدی متمایز از شرق و غرب است(پریماکف، ۱۳۹۱: ۵۶).
اوراسیاگرایان بر شکوه و عظمت روسیه در گذشته تکیه کرده و کوزیرف را به شدت به انتقاد گرفته بودند که با تاکید صرف بر همگرایی با اروپا، هویت متکثر و تلفیقی روسیه را انکار نموده و سیاست خارجی اش از الویت ها و ترجیحات بایسته کشور منحرف شده است. آنان بصورت کلی از رفتار غرب در برابر روسیه در سال های پس از فروپاشی شوروی و باز نشدن درب های سازمان های بین المللی غربی به روی روسیه بشدت ناخشنوند شده بودند و سعی می نمودند که روسیه را متقاعد نمایند که در دوره کوزیرف، غرب، روسیه را تحقیر نموده است و سیاست خارجی کشور می بایست از تاکید بر همگرایی با اروپا به گسترش روابط با پهنه وسیع اوراسیا از حوزه پاسیفیک تا اقیانوس اطلس دگرگون شودLight, 2001: 78-79)).
در دوره کوزیرف مساعدت های نهادهای غربی و بخصوص آمریکایی به روسیه نیز عمدتاً کم و دیرهنگام بود و لیبرال ها نتوانستند گذار روسیه به اقتصاد بازار و دمکراسی را با موفقیت به پیش ببرند در نتیجه فرصت برای رشد اوراسیاگرایان مساعد شد و با به قدرت رسیدن پریماکف، ایده های اوراسیا گرایان بر سیاست خارجی کشور تاثیرگذار شد و روسیه جهت گیری همگرایی و ادغام در اروپا را ترک نمود و به سیاست هایی نامنعطف تر در برابر غرب روی آورد.تفسیر از اندیشه اوراسیاگرایی منعکس کننده الزامات ژئوپلیتیک روسیه است به باور اوراسیا گرایان روسیه نیازمند روابط باثبات با شرق و غرب است، اما همچون دیدگاه قلب زمین مکیندر، منطقه اصلی برای مانور سیاست خارجی روسیه را اوراسیا می دانند و بقیه مناطق جهان را پیرامونی تصور می نمایند. آنها نگاه ویژه ای به منافع ملی روسیه دارند و بر این نظرند که منافع ملی روسیه توسط جغرافیا، تاریخ، ملّت، فرهنگ و اخلاق روسی از پیش تعیین شده است(زیفرت و نااومیکن، ۱۳۹۰: ۸۲). سرگئی استانکویچ، یکی از نظریه پردازان رفرمیستی اوراسیا گرایی معتقد است که مفهوم امنیت در دل منافع ملی است. موضوعاتی از جمله دفاع از خود، جلوگیری از فروپاشی مجدد، تشکیل سیستم فدرال دمکراتیک که از دیکتاتوری و جدایی طلبی جلوگیری نماید و همچنین تضمین امنیت برای اقلیت های روسی که در خارج نزدیک زندگی می نمایند، همه وهمه باید از اهداف سیاست خارجی فدراسیون روسیه باشد. به باور اوراسیاگرایان، روسیه نباید در پی یک جهت گیری یک سویه در سیاست خارجی بسوی شرق و یا غرب باشد بلکه باید یک سیاست خارجی متوازن را پی گیری کند.
نتیجه گیری
اوراسیاگرایی به عنوان یک اندیشه ی تأثیر گذار در جهت دهی سیاست خارجی روسیه در طول تاریخ تأثیرگذار بوده است. نخستین بار این اندیشه به عنوان یک حرکت فکری و سیاسی پس از جنگ جهانی اول و انقلاب ۱۹۱۷ با هدف رفع بحران های آن دوره توسط روشنفکران و نخبگان روس طراحی شد. اما اوراسیاگرایی نو پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مطرح شد که یک نظام فکری جدیدی را به عنوان جایگزینی در برابر غرب ارائه می دهد و هویت تمدنی روسیه و کشورهای پیرامونی خود را دوباره تفسیر می کند. رهبران فکری آن، طرز تفکر اروپا محور را رد کرده و نگاه مساوی به همه ی تمدن ها را خواستارند.
اوراسیاگرایی نو به ویژه پس از روی کار آمدن پوتین در سال ۲۰۰۰ رنگ و بوی تازه ای به خود گرفت و در واقع واکنشی در برابر سیاست های آتلانتیک گرایی یلتسین بود که این سیاست نه تنها اوضاع روسیه را بهبود نبخشید بلکه رفته رفته اوضاع تا مرز بی هویتی روسیه و نابودی اوضاع سیاسی اقتصادی کشور برده بود.
پوتین با ارائه و اولویت قرار دادن منطقه ی اوراسیا، ضمن گشودن درهای دوستی با کشورهای منطقه تلاش کرد تا سلطه ی دیرینه ی خود را در بر کشورهای منطقه حفظ کند و از سوی دیگر موقعیت تک قطب را به چالش بکشد. بنابراین از سیاست آتلانتیک گرایی که در واقع دنباله روی از هژمون را در سر داشت دوری جست و در مقابل با تأکید بر اندیشه ی اوراسیاگرایی در صدد باز تعریف هویت از دست رفته ی روسیه و بهبود اوضاع سیاسی – اقتصادی این کشور بر آمد.
با توجه به تحولات صورت گرفته در منطقه قفقاز و مرزهای امنیتی روسیه که بی ارتباط به تئوری اوراسیاگرایی نیز نیست، مفهوم اوراسیاگرایی، رنگ جدیدی به خود گرفته است. بنابراین می توان اوراسیاگرایی را به دو نوع معتدل و افراطی تقسیم بندی کرد، به باور نویسنده ی رساله، هر قدر اوراسیاگرایی افراطی شود سیاست خارجی روسیه تهاجمی تر می شود و این امر سبب می شود دیپلماسی فعالانه در سیاست خارجی روسیه کم رنگ تر شود و رفته رفته انزوای روسیه را به دنبال دارد. بنابراین، در فصل بعدی، برای نائل شدن به تأثیرات اوراسیاگرایی در سیاست خارجی روسیه، ضمن بررسی مناظره های هوبتی در روسیه، به اولویت های سیاست خارجی روسیه به ویژه در دوره ی ریاست جمهوری پوتین نیز خواهیم پرداخت.
فصل چهارم:
اصول سیاست خارجی روسیه
فصل چهارم: اصول سیاست خارجی روسیه
مقدمه
روسیه در دوره ی پسا شوروی بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود تحت تأثیر تحولات و فرایند منطقه ای و بین المللی قرار گرفت. به اعتقاد برخی از نویسندگان و صاحب نظرن این حوزه عدم واقع بینی نسبت به تحولات حوزه ی بیرونی در دوره ی یلتسین، شرایط ضعف ادراک از روند های محیطی ، عدم توان سناریو پردازی، تصمیم گیری های نابسامان و منفعلانه را فراهم کرد و سیاست خارجی روسیه با بحران های مفهومی و نهادی مواجه شدکه با به قدرت رسیدن پوتین به گونه ای مشهود این وضعیت تغییر کرد و تحولی در سیاست خارجی روسیه از آرمان گرایی به واقع گرایی صورت گرفت.
گذری بر ژئوپلتیک روسیه
روسیه سرزمین پهناوری است که ۱۱ نصف النهار را در خاک خود دارد و از کالینینگراد اوبلاست۶۵ در دریای بالتیک تا جزیره شرقی ساخالین۶۶ امتداد دارد . جمعیت روسیه ۱۴۰ میلیون نفر است که بیست میلیون نفر آن مسلمان هستند و پیش

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *