منابع تحقیق درباره سیاست خارجی، سازمان ملل، شورای امنیت، اتحادیه اروپا


دانلود پایان نامه

جدیدی مبنی بر استقرار سامانه ی دفاع موشکی جدیدی در رومانی نیز خبر داده است.
یکی دیگر از مسائلی که روس ها در سیاست خارجی خود نمی توانند با آن سازش کنند، مسئله ی نفوذ اروپای غربی در اروپای شرقی است. به خصوص که روس ها همچنان اروپای شرقی را حوزه سنتی نفوذ خود به شمار می آورند. در این راستا روس ها همواره به گسترش اتحادیه اروپا به سمت شرق با نگرانی و تردید نگریسته اند. موضوع دیگری که همواره روس ها را در برابر غرب قرار داده است، مسئله ی وضعیت حقوق بشر و دموکراسی در روسیه است که در اکثر مواقع مورد انتقادهای جدی واقع شده است. بر این اساس روس ها انتقاد از وضعیت حقوق بشر و دموکراسی در روسیه را به مثابه دخالت در امور داخلی خود می نگرند و سابقه نشان داده که هیچ انتقادی را تحمل نمی کنند.
در سند سیاست خارجی روسیه که در سال ۲۰۰۰ تدوین شد و نسخه جدید آن توسط دولت مدودف نگارش یافته است، بزرگترین تهدیدها و فرصت های این کشور از جانب منطقه غربی است، که از جمهوری های بالتیک تا مرزهای جنوب غربی یعنی از روسیه سفید، اوکراین، مولداوی، تا دریای سیاه، قفقاز و دریای خزر امتداد دارد. در سند جدید سیاست خارجی که از پنج بخش تشکیل شده است، اهداف سیاست خارجی این کشور شامل تأمین امنیت ملی، ایجاد زمین ههای مناسب در خارج برای توسعه روسیه در داخل، نفوذ در روندهای جهانی برای تضمین شکل گیری نظم عادلانه و دموکراتیک در جهان، تقویت نهادهای بین المللی و حقوق بین الملل و حمایت از منافع قانونی و مشروع شهروندان روسیه در خارج عنوان شده است. در حمله به اوستیا در سال ۲۰۰۸، مدودف با استناد به بند اخیر سند سیاست خارجی، اقدام روسیه را دفاع از جان و مال شهروندان روسی عنوان کرد .
در نسخه جدید این سند در ژانویه ۲۰۰۸ با اشاره به عضویت روسیه در شورای امنیت، گروه هشت و سایر سازمان های بین المللی و منطقه ای بر استفاده از این ظرفیت برای افزایش کارآمدی سیاست خارجی روسیه تأکید شده است. همچنین بر نقش آفرینی بیشتر مسکو در اقتصاد و سیاست جهانی، رد نظم بین المللی تک قطبی و بر نقش روسیه در بنیان گذاری نظام بین المللی جدید اشاره می شود. دراین بخش اشاره شده است که روسیه سیاست خارجی باز، قابل پیش بینی و عمل گرایانه ای برای تأمین منافع ملی خود انتخاب کرده و سیاست خارجی روسیه متوازن و چند جانبه است. در سند تأکید شده است که این کشور بزرگترین قدرت اوراسیایی است و جایگاه آن به عنوان یکی از دولت های رهبری کننده جهان و عضو دائم شورای امنیت تقویت شده است و منافع ملی آن ایجاب می کند که در دستور کارهای بین المللی نقش بیشتری ایفا کند. (رمضان زاده و حسینی، ۱۳۸۹: ۴۳)
در بحث سپر دفاع موشکی موضع روسیه این است که به سمت برخوردی پر هزینه مانند مسابقه تسلیحاتی که برای اقتصاد و توسعه ، ویرانگر و پر هزینه است ، پیش نخواهد رفت. بر اولویت منطقه ای توسعه همکاری های دو یا چند جانبه با کشورهای مشترک المنافع و بر نقش سازمان همکاری شانگهای، سازمان امنیت دسته جمعی، سازمان همکاری دریای سیاه و همکاری با دولت های ساحلی دریای خزر بسیار تأکید شده است. هدف اصلی سیاست خارجی روسیه در اروپا، ایجاد یک نظام واقعی باز و همکاری امنیتی منطقه ای و تأمین اتحاد منطقه ای اروآتلانتیک است .
در این سند روسیه به عنوان یک قدرت بازسازی شده تعریف می شود که حاضر به نقش آفرینی در همکاری ها و بحران های منطقه ای و جهانی است. برجسته ترین نمود این قدرت یابی واکنش روسیه به تحولات سیاسی اوکراین و گرجستان در سالهای ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ است. انقلاب های مخملی در اوکراین و گرجستان به طور متوالی تهدید منافع روسیه و محدود کردن حوزه نفوذ این کشور را نشانه گرفته بود. مسدود کردن انتقال انرژی به غرب عملی بود که روسیه از آن به عنوان ابزاری جهت مقابله با نفوذ قدرت های فر امنطقه ای در حوزه اوراسیا و اروپای شرقی بهره گرفت و پس از آن انرژی را به عنوان بخش مهمی از پایه های اقتصاد سیاسی این کشور و بازگشت قدرت روسیه و تأثیرگذاری بر تحولات عرصه بین المللی مطرح کرد. (رمضان زاده و حسینی، ۱۳۸۹: ۴۴).
بازگشت روسیه به عرصه بین المللی را می توان در سه مؤلفه ملاحظه کرد:
۱. تقویت روابط میان اعضای جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع با ایجاد جامعه اقتصادی اوراسیا و به دست آوردن نفوذ اقتصادی – سیاسی بیشتر در کشورهای مشترک المنافع،
۲. افزایش نقش آفرینی روسیه در سازمان ملل، شانگهای و سایر نهادهای بین المللی،
۳. ایجاد نظم جدید در زمینه انرژی و ملی کردن صنایع نفت و گاز به عنوان ابزار نفوذ سیاسی.
سخنرانی پوتین در کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۰۶ را می توان زیرمجموعه مؤلفه های بالا قرارداد که در آن پوتین با انتقاد از سیاست های غرب به خصوص آمریکا در تقویت گسترش ناتو و احداث سایت های موشکی در شرق اروپا، مخالفت های روسیه را با اعمال سیاست های یک جانبه از طرف آمریکا اعلام کرد. بسیاری از تحلیل گران لحن شدید پوتین در این نشست را پیش درآمد معرفی روسیه به عنوان قدرتی اثرگذار در تحولات جهانی می دانند که با کمک نیروی انرژی در صحنه بین المللی ظهور کرده است. میشل اوشتورمر در کتاب روسیه در عصر رویارویی محدود پوتین و ظهور روسیه، ولادیمیر پوتین را نقطه عطفی در تحولات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی روسیه می داند و به همین دلیل به معرفی اوو دستاوردهای فرمانروایی اش در تحولات ده ساله اخیر در روسیه می پردازد و مهمترین رونمایی از اقتدار پوتین نیز در کنفرانس ۲۰۰۶ مونیخ نمود یافته است.
ولادیمیر ولادیمیریچ پوتین مردی است که پس از فروپاشی اتحاد شوروی و در دوران بحران هویت روسیه در مسکو به قدرت رسید. قبل از وی در دوران میخائیل گوباچف و سپس بوریس یلتسین روسیه تا مرز یک کشور ساکن و بی تحرک پیش آمده و تضعیف شده بود اما پوتین در مقام نخست وزیر و رییس جمهور به روسیه زندگی و نیروهای تازه ای بخشیدو تلاش گسترده ای برای بازگشت روسیه به جامعه ی جهانی انجام داد . وی روسیه را در جمع کشورهای گروه هشت قرار داد و آن را در مسائل بین المللی بسیار فعال کرد.
پوتین تلاش کرد تا غرور جریحه دار شده ی مردم روسیه را تا اندازه ای ترمیم کند و شعار نظام چندقطبی را در برابر نظام تک قطبی مورد ادعای آمریکا سر داد و از این طریق، سعی در مطرح کردن و موازنه سازی با تک قطب برآمد. پوتین که خود روزگاری یک عنصر اطلاعاتی و جاسوسی در کشورهای اروپایی از جمله آلمان بود، درباره ی احساسات و واکنش های قابل پیش بینی غرب شناخت کافی داشت و این دانش و شناخت را در احیای جایگاه و اقتدار روسیه به کار بست.
چنان چه اشاره شد ولادیمیر پوتین در حالی در سال ۲۰۰۰ به ریاست جمهوری روسیه انتخاب شد که این کشور پیش از آن دو دوره تحول فکری در عرصه سیاست خارجی را از سر گذارنده بود. اولین جریان فکری یا آنگونه که مرسوم است، «گفتمان» سیاست خارجی – جریانی بود که بلافاصله پس از فروپاشی شوروی و در سال های ابتدایی دهه ۹۰ در روسیه غالب شد.
این جریان که با عنوان «اروآتلانتیک گرایی» یا غرب گرایی از آن یاد می شود، به طور خاص با نام آندری کوزیرف، اولین وزیر امور خارجه یلتسین گره خورده بود. جریان اروآتلانتیک گرایی که حاصل خوشبینی افراطی دوره پساشوروی بود، هویت روسیه را در پیوند با غرب می دید و لزوم تحکیم مناسبات با اروپا و آمریکا، پیاده کردن اصلاحات سیاسی و اقتصادی به سبک غربی و ادغام در ساختارهای نهادی غربی را مطرح می کرد. ناکامی های ناشی از این رویکرد، به ویژه شکست اصلاحات غرب محور، به علاوه هراس از گسترش نفوذ غرب به منطقه «خارج نزدیک» روسیه، در کنار روی کار آمدن جریان های ملی گرا در پارلمان این کشور، موجب شد روسیه در رویکرد سیاست خارجی خود تجدیدنظر کند.
روی کار آمدن یوگنی پریماکف به عنوان وزیر امور خارجه روسیه در سال ۱۹۹۶، روند فوق را تسریع کرد و از این زمان، گفتمان «اوراسیاگرایی» در سیاست خارجی روسیه حاکم شد. این گفتمان روسیه را ابرقدرتی با ریشه هایی هم در آسیا و هم در اروپا می دید و در عین حال، در الگوی توسعه روابط خارجی، روابط با کشورهای شرقی (آسیا و خاورمیانه) را بیشتر مدنظر داشت.
سیاست خارجی روسیه طی دوره پس از جنگ سرد با وجود فراز و نشیب ‌های متعددی که داشته است، به دلیل تمایل تاریخی مردم روسیه به حفظ، تثبیت و استعلای هویت روسی، که مهم‌ترین ویژگی آن تمایز از هویت غربی می‌باشد، همواره سطحی از استقلال و متفاوت بودن را حفظ کرده است
ولادیمیر پوتین در نخستین اقدام در مقام ریاست‌ جمهوری خط مشی سیاست خارجی روسیه را بر اساس اصول واقع‌گرایی، شفافیت، چند محوری بودن، احترام متقابل، نقش مرکزیت سازمان ملل و توسعه سهم روسیه در مسائل بین المللی مشخص کرد.
بر اساس این حکم وزارت امور خارجه روسیه موظف شده است تا در این راستا ارجحیت قانون بر روابط بین المللی، تاکید بر نقش مرکزیت سازمان ملل متحد در مسائل بین المللی بر اساس منشور این سازمان که خواستار توسعه روابط دوستانه بین همه کشورها بر پایه برابری واحترام به استقلال وتمامیت ارضی آنها است و شورای امنیت سازمان ملل را مسئول اصلی حفظ صلح و ثبات در جهان می‌داند و همچنین گسترش سهم فدراسیون روسیه در عملیات حفاظ از صلح جهانی را تحقق بخشد براساس متن این حکم، جهت‌گیری اصلی سیاست خارجی روسیه توسعه مشارکت چندین جانبه و همگرایی فعال در قلمرو جامعه کشورهای مشترک المنافع نامیده شده است پوتین همچنین خواستار تقویت سازمان پیمان امنیت جمعی به عنوان موثرترین سازمان برای تامین امنیت و مقابله با تهدیدات منطقه‌ای در حوزه نفوذ جامعه کشورهای مشترک المنافع شده است.
در رابطه با روابط با اتحادیه اروپا در این حکم بر دست یافتن به هدف راهبردی: ایجاد فضای واحد اقتصادی و انسانی از کوه‌های اورال تا سواحل اقیانوس آرام تأکید شده و ولادیمیر پوتین وزارت امور خارجه روسیه را موظف کرده است تا تلاش کند توافقات مربوط به لغو رژیم روادیدی با اتحادیه اروپا هر چه سریع تر امضاء شود.
بسیاری از تحلیل‌گران افزایش حجم گفتارها و رفتارهایِ ضدغربی ماه‌های اخیر مقامات دولتی و به ویژه پوتین که در برخی موارد در تضاد آشکار با اصول عمل‌گرایی سیاست خارجی او بود، را به عنوان نشانه‌ای از تلاش نخبگان کرملین برای امنیتی کردن فضای رقابت‌های انتخاباتی می‌دانستند تا از این طریق با تحریک احساسات همچنان ضدآمریکایی بسیاری از مردم بتوانند آراء آنها را به سوی فردی امنیتی از طیف «سیلاویک‌ های» کرملین و به طور ویژه سرگئی ایوانف سوق دهند. پوتین تسریع فرآیند نو‌سازى روسیه به منظور جبران پسر‌فت‌های آن از جایگاه بایسته ی خود در نظام بین‌الملل را هدف بلند مدت این کشور می‌داند و در

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *