منابع تحقیق درباره ریاست جمهوری، سیاست خارجی، توسعه سیاسی، اقتدارگرایی


دانلود پایان نامه

این راستا بر همکاری، عدم تقابل و تعامل مثبت با جامعه جهانی به عنوان پیش‌شرط‌های اساسی تحقق آن تأکید می‌کند. او به خوبی به این مهم واقف است که استمرار موفقیت‌ های روسیه در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تنها از طریق همگرایی با جامعه بین‌الملل قابل تحقق است و بر این اساس توسعه روسیه بدون همکاری با غرب به عنوان جزء اصلی این جامعه با مشکلات و تأخیر زیاد همراه خواهد بود. به عقیده او؛ «ممکن است برخی مردم و نخبگان سیاسی با رویکردهای همکاری‌ جویانه با غرب موافق نباشند، اما همچنان که واقعیت جایگاه محدود روسیه در عرصه ی بین‌الملل به نحو بهتری درک می‌شود، از میزان علاقه‌مندی آنها به درگیری در عرصه بین ‌الملل نیز کاسته می‌شود.
گذری بر زندگی پوتین
پوتین در ۷ اکتبر ۱۹۵۲ در لنینگراد – که بار دیگر نام قدیمی سنت پترزبورگ را بازیافت – به دنیا آمده است. وی پس از به قدرت رسیدن به سرعت مورد علاقه ی مردم روسیه قرار گرفت. پوتین از نوجوانی به فعالیت های جاسوسی علاقمند بود و از این رو پس از فارغ التحصیلی در رشته حقوق به استخدام کا .گ. ب۷۵. در آمد. از سال ۱۹۹۴ بود که پوتین فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد. او ابتدا به معاونت استانداری سنت پترزبورگ برگزیده شد و رهبری حزب سیاسی طرفدار دولت فعال در سنت پترزبورگ را بر عهده گرفت. پوتین در سال ۱۹۹۴ بود که به عنوان دبیر اول منطقه ای ریاست جمهوری انتخاب شد. در ۲۵ ژوئیه ۱۹۹۸ بوریس یلتسین ریاست سرویس اطلاعاتی فدرال روسیه را به او داد و در سال ۱۹۹۹ به عضویت دائمی شورای امنیت فدراسیون روسیه درآمد. در ۹ اوت ۱۹۹۹ برگزیده شد تا معاون اول نخست وزیر شود. بعد از این بود که یلتسین وی را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. روز اول اوت همان سال مجلس روسیه، دوما، با ۲۳۳ رأی موافق و ۸ رأی مخالف و ۱۷ رأی ممتنع نخست وزیری پوتین را تأیید کرد. ورود پوتین به عرصه ی سیاسی مصادف با تحولات چچن بود. پوتین در برخورد با شورشیان چچن خشونت زیادی نشان داد و در داخل و خارج از روسیه چهره اش مخدوش شد. با وجود این روند ترقی سیاسی او آهنگ سریعی پیدا کرده بود؛ به مخدوش شد. با وجود این روند ترقی سیاسی او آهنگ سریعی پیدا کرده بود؛ به گونه ای که در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۹ با استعفای ناگهانی و پیش بینی نشده ی بوریس یلتسین مقام کفالت ریاست جمهوری فدراسیون روسیه را عهده دار شد. در انتخابات ریاست جمهوری روز ۲۶ مارس ۲۰۰۰ بود که بر رقیبان خود پیروز شدو به کاخ کرملین راه یافت. (اوشترمر، ۱۳۹۰: ۶-۵)
پوتین در سال ۲۰۰۷ محبوبیت زیادی در بین مردم داشت. به رغم سفارش دوستان و مشاورانش حاضر نشد قانون اساسی روسیه را زیر پا بگذارد. در پایان دو و دوره ی ریاست جمهوری (۲۰۰۸ تا ۲۰۰۰) کوشید در چار چوب قانون عمل کنند. او در نظر بسیاری از مردم مانند شطرنج بازی بود که پیش بینی حرکت های زیادی را کرده و حالا اجرای حرکتی را که برای مرحله ی شانزدهم پیش بینی کرده بود عاقلانه می داند.
پوتین در سال ۱۹۹۷ رساله ی دکترای خود را در باب «نقش انرژی در بازسازی جایگاه روسیه در جهان» نوشته و ارائه کرده بود. این دانش و آگاهی درهای جدیدی را به روی او باز کرده بود و از آنجایی که نفت قدرت اصلی در روسیه است، علم به آن و استفاده از این آگاهی می توانست رفته رفته، نفوذ و قدرت سیاسی را برای او به ارمغان بیاورد.
بنیادهای سیاست خارجی پوتین
با روی کار آمدن پوتین بر سر قدرت، مهمترین مؤلفه های سیاست خارجی روسیه حول محور تثبیت و تصحیح چهره و آبروی روسیه می چرخید. برای دستیابی به این مهم، تغییر و گذر از آتلانتیک گرایی به اوراسیاگرایی هموارترین و عقلایی ترین راه در نظر سیاستمداران روسی آن دوره بود. علاوه بر این تغییر گفتمان، اوضاع نابسامان اقتصادی و همچنین قانون گریزی از دیگر مسائلی بود که تعیین اولویت ها و بنیادهای سیاست خارجی روسیه در دوره ی پوتین را تحت تاثیر قرار داد و به جزئی از بایسته های اساسی سیاست خارجی روسیه در این دوره تبدیل شد.
بنابراین به طور خلاصه می توان اساس سیاست خارجی روسیه در این دوره ، به شرح زیر خلاصه کرد :
۱. حاکم شدن ترکیبی از نگرش اسلاوگرایی و اوراسیاگرایی بر دستگاه سیاست خارجی روسیه .
۲. باز تعریف هویت این کشور در عرصه ی خارجی.
۳. نو سازی اقتصادی و پیشبرد منافع اقتصادی روسیه در قالب سازواری با نظام بین الملل.
۴. دستیابی به جایگاهی بایسته در فرآیند رقابت جهانی.
۵. بازسازی جایگاه روسیه به عنوان یک «قدرت بزرگ».
۶. اتخاذ رویکرد عمل گرایی درقالب نظریه «قدرت بزرگ هنجارمند».
اقدامات پوتین در قالب رویکرد اوراسیاگرایی
۱. سفر به کره شمالی و کوبا.
۲. لغو پیمان چرنوردین – گور ( ممنوعیت فروش تسلیحات پیشرفته روسیه به ایران در سال ۱۹۹۵).
۳. ائتلاف با چین جهت مقابله با یکجانبه گرایی آمریکا و ایجاد سازمان همکاری شانگهای و عضویت ایران به عنوان ناظر در سال ۲۰۰۴.
۴. ملاقات با قدرت های بزرگ چون آمریکا در بینشی دوراندیشانه و عمل گرایانه.
۵. توجه و اصل قرار دادن به منطقه وکشورهای مشترک المنافع.
پوتین به عنوان سمبل اقتدارگرایی در روسیه در واکنش به رویدادهای نوظهور سیاسی و اجتماعی در کشورش متفاوت از رهبران سنت گرای نظام های اقتدارگرایی در کشورهای توسعه نیافته ظاهر شد. از جمله آنکه پوتین بلافاصله خودش پرچم دار توسعه سیاسی و اصلاحات فوری در نظام سیاسی روسیه شده و با شعار اصلاحات سیاسی توانست آرای قابل توجهی به عنوان رییس جمهور روسیه به دست آورد.دستیابی به قدرت در فرآیندهای کاملاً دموکراتیک در سال های ۲۰۰۰ و ۲۰۱۲، کناره گیری از ریاست جمهوری در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۷، کمک به ایجاد نهادهای دموکراتیک و نوظهور سیاسی و اقتصادی طی دوران زمامداری اش و موافقت با ورود رقبا به هر دو انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی اخیر و بالاخره برخورد سازنده با تظاهرات شهری مخالفانش از جمله موارد پایبندی عملی پوتین به اصول توسعه سیاسی به حساب می آید. پوتین علاوه بر آن با انتشار مقاله بسیار مهم «دموکراسی و کیفیت دولت» که در فوریه ۲۰۱۲ در روزنامه کامرسانت منتشر کرد ضمن اعلام پایبندی کامل به توسعه سیاسی و تقویت جامعه مدنی به عنوان نیازمندی فعلی روسیه برخی برنامه های خویش در این زمینه را تشریح کرد. مهم ترین موانع فراروی پوتین در تحقق توسعه سیاسی عبارتند از :۱- نگرانی پوتین از دخالت عوامل خارجی در امور داخلی روسیه؛ خاصه آنکه سفیر آمریکا در مسکو علناً به بهانه تقویت جامعه مدنی در روسیه قصد انجام دخالت در امور داخلی روسیه را دارد، ۲- وابستگی پوتین و اطرافیان وی به اقتصاد نفت و گاز ۳- امکان رویگردان شدن بخش هایی از پایگاه اجتماعی پوتین از وی طی دوران زمامداری آتی اش، ۴- بحران اقتصادی فراروی روسیه و غرب و نگرانی طبقه متوسط از اثرات نامطلوب بحران مزبور بر توسعه اقتصادی و سیاسی در روسیه، ۵- بحران های فزاینده و حل نشده روسیه در مناطق توسعه نیافته قفقاز شمالی و شرق دور، ۶- رشد فزاینده ملی گرایی افراطی در میان روس ها.(روزنامه شرق، ۱۳۹۱: ۷)
در هر حال به نظر می رسد تمامی تحلیل گران سیاسی مسایل روسیه نسبت به مؤلفه های ذیر توافق نظر و اجماع دارند:
۱. نیازمندی روسیه به توسعه سیاسی بیشتر از آنکه ناشی از دخالت خارجی در این کشور باشد بیشتر متاثر از واقعیات و نیازمندی ها در داخل جامعه روسیه است.
۲. بازگشت پوتین به رفتارهای سیاسی اقتدارگرایانه در حوزه سیاست مشکل تر از گذشته خواهد بود.
۳. نیروی اصلی رقیب پوتین در عرصه سیاست و ثروت، لیبرال – دموکراسی است و سایر جریانات فکری و سیاسی نظیر ملی گرایی یا کمونیسم فعلااهمیت چندانی ندارند و حتی در مواردی خطرناک هم هستند.
۴. پوتین ناچار خواهد بود میان اصلاحات لیبرالیستی و رویارویی خطرناک با غرب نوعی موازنه و تعادل برقرار کند.
۵. دخالت های خارجی خاصه از ناحیه ایالات متحده آمریکا (به دلیل حساسیت های پوتین) از مهم ترین چالش های واقعی بر سر راهتوسعه سیاسی در روسیه است چنان که انتقادات پوتین علیه آمریکا و غرب در لیبی و سوریه که به صورت محکومیت دموکراسی صادراتی غرب از جانب وی بروز کرد در راستای نگرانی پوتین از برنامه های آمریکا برای دخالت در امور داخلی دیگر کشورها تفسیر می شود.(روزنامه شرق، ۱۳۹۱: ۷)
قیمت جهانی نفت در سال های دهه ۱۹۸۰ رو به کاهش گذاشته بود. در سال های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۸ زمانی که بهای نفت به کمتر از ۱۰ دلار در هر بشکه رسیده بود و بهای گاز هم پایین ترین سطح خود کنترل کرده بود، وابستگی روسیه به انرژی، این کشور را در آستانه سقوط قرار گرفته بود. رکود بحران اقتصادی در خاور دور، اقتصادی پر تحول را به وجود آورده بود. کاهش اندکی در تقاضای نفت باعث بحران بزرگی در بازار های جهانی می شد. در نتیجه سرمایه گذاری ها به شدت کاهش می یافت و شهر نشین روسیه خسارت شدیدی را تحمل می کردند، بنابراین در این برهه از زمان اگر شرایط مدیریت و کنترل نمی شد روسیه می بایست شاهد عواقب ناگواری می شد.
پوتین این واقعیت را به خوبی می دانست که سرنوشت روسیه به ثبات در قیمت ها بستگی دارد اگر قیمت نفت در سطحی بالاتر از ۵۰ دلار به دو بشکه بایستد طبعاً روسیه نیز روی خوشبختی را خواهد دید. امّا افزایش بیش از حد را هم نمی پسندید و آن را زیان آورمی دانست اگر قیمت نفت، بیش از حد بالا می رفت آنگاه کشورهای مصرف کننده به فکر استفاده از انرژی هسته ای و اتانول می افتادند و یا انرژی خورشیدی را برمی گزیدند. سال های ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ شاهد پایین ترین سطح شاخص ها در اقتصاد روسیه بود. پوتین می دانست اقتصاد روسیه تا کجا به اقتصاد جهانی وابسته است و ثروت به دست آمده جدید تا چه اندازه ناپایدار است. پوتین می دانست که نفت فقط پلی است به سوی داشتن یک اقتصاد جامع تر. پوتین در زمینه ی روابط مبتنی انرژی به اروپای غربی به طور کلی و آلمان به طور اخص اعلام کرد. «ما از این روابط خوشحالیم و حتی در سخت ترین شرایط روسیه، اجازه نخواهیم داد جریان انرژی به سمت غرب متوقف شود.» (اشتورمر، ۱۳۹۰: ۸۳)
سیاست خارجی روسیه در دوره پوتین
روسیه در دوران پوتین با هدف بازیابی جایگاه گذشته خود در نظام بین الملل، رویکرد تهاجمی در سیاست خار جی در پیش گرفته است. در این راستا، پوتین ابتدا ۲۰۰۰ زمینه های نظری این رویکرد جدید را در قالب اسناد – در سال های ۱۹۹۹ چهارگانه ای که در مجموع دکترین پوتین نامیده می شود طراحی کرد. اما در سال های آغازین هزاره سوم محرکه هایی از قبیل وقوع انقلاب های رنگی، سیاست تهاجمی آمریکا در قبال روسیه، با زمینه هایی از قبیل موفقیت های داخلی پوتین، شکست های آمریکا در عراق و افغانستان و افزایش توانمندی های اقتصادی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *