مقاله با موضوع استراتژی ها، نظام سیاسی، حقوق بین الملل، علوم سیاسی


دانلود پایان نامه

ر مشخص از گروه نژادی، قبیلهای یاد دینی است.
برخی تعاریف در رابطه با واژه ملت :
• میلر در تعریف واژه ملت می گوید: « ملت؛ بعنوان مردمی که گروهی که گرد هم آمده و دارای تجربه تاریخی مشترک، سطح بالایی از وحدت فرهنگی و زبان بوده و داخل مرزهایی که زندگی می کنند، به اعتبار این که حق آن ها سرزمین و وطنشان است، زندگی می کنند (میلر،۱۳۸۲: ۳۶).
• ارنست رنان در تعریف واژه ملت می گوید: یک ملت عبارت از یک روح و یک اصل معنویت است، در حقیقت دو چیز این روح و اصل معنوی را می سازد، یکی در گذشته و دیگری در زمان حاضر است، یکی عبارت است از میراث غنی پر خاطرات مشترک و دیگری عبارت است از رضایت و خواست برای زندگی در کنارهم و ادامه دادن میراث مشترک در زمان حاضرست (ابوالحسنی،۱۳۸۸: ۴۳).
• اسمیت در تعریف واژه ملت می گوید: یک اجتماع دارای تاریخ و فرهنگ و سرزمین مشترک واقتصاد ونظام آموزش تودهای و حق قانونی مشترک، پدیده نسبتاً مدرنی است اما ریشه های آن را می باید در اجتماعات قومی پیشامدرن جستجو کرد( ۱۹۷۲:۲۵۶S،Smith).
• واژه ملت یک پدیده تاریخی – سیاسی است. ملت به مفهومی که امروزه با آن آشنا هستیم یعنی ملت – دولت واقعیت تازه ای است که در گذشته دور نبوده و همگام با رشد بورژوازی بازرگانی – صنعتی اروپایی جان می گیرد ، و عناصر پدید آورنده ای روشن تر و دقیق تر می شود(۱۹۸۳: ۱۳۷-۱۴۳ ،Gelner).
• ملت تجمعی از انسان ها که پایدار بوده و در طول تاریخ شکل گرفته است و دارای مرزها، زندگی اقتصادی، فرهنگ متمایز و زبان مشترک است(۱۹۵۷:۱۳۱ ،Shills).
1-2-2 ملیت :
ارائه تعریفی معتبر از ملیت کار دشواری است. ولی بسیاری چنین استدلال می کنند که این مسأله با دیدگاه غربی ملت و دولت ملی در سده هجدهم ارتباط نزدیکی دارد. ملیت ، بسته به استفاده ای که از آن می شود بر سه نوع است: نخستین نوع ملیت به کشور یا کیفیت تعلق به یک ملت اشاره دارد . دومین نوع به معنای مجموعه ای از مردم است که دارای نژاد، زبان و فرهنگ متمایزی هستند و یکی از عناصر تشکیل دهنده یک گروه بزرگ تر ( ملت ) هستند. سومین معنا، خود ناسیونالیسم است . نمی توان منکر این مسأله شد که مفهوم ملیت در تاریخ و فرهنگ های مختلف معانی متفاوتی دارد. ولی کاربرد اصلی آن در غرب ریشه دارد(ماتیل،۱۳۸۳: ۱۳۸۸).
به موجب حقوق بین الملل، ملیت حق سلب ناپذیر هر انسانی است و اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد (۱۹۴۸) می گوید که « هر کسی حق ملیت دارد » و « نمی توان ملیت هیچ کس را سلب کرد ». در نیمه نخست سده نوزدهم، مازینی که نقش حیاتی در ایجاد ایتالیای نوین داشت اصل ملیت را این گونه تفسیر کرد که ملت ها به عنوان جزئی از جامعه جهانی باید همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند.
در بیشتر بخش های جهان استفاده از مفهوم ملیت برای اشاره به گروه های اقلیت در یک دولت ملی کاملاً غیر مرسوم به نظر می رسد. امروز این مفهوم بیش از هر زمان دیگر مفهوم وابستگی فرد به یک دولت ملی را می رساند و این همان مفهوم ملیت در حقوق بین الملل است.
۱-۲-۳ فرآیند ملت سازی
« ملت سازی ۱» : روندی جامعه شناختی – تاریخی است که از طریق آن با کم رنگ شدن تمایزهای قومی ، قبیله ای ،نژادی ،جنسیتی ،زبانی و …… تعداد متنابهی از« مردم » در « سرزمینی مشخص » به « هویت مشترک تاریخی » دست می یابند و بدان مرجع ملی احساس تعلق می کنند و حفظ ارزش های آن را از وظایف حیاتی خود تلقی می کنند(گودرزی،۱۳۸۷: ۹۷).
اصطلاح ملت سازی در دهه ۱۹۵۰و ۱۹۶۰ در میان دانشمندان علوم سیاسی که رهیافتی تاریخی داشتند رایج گردید. مهم ترین هواداران این ره یافت دانشمندان آمریکایی چون کارل دویچ، چارلز تیلی و رینهارد بندیکس بودند. نظریه ملت سازی ابتدا به منظور توصیف فرآیندهای انسجام و پیوستگی کلی که منجر به استقرار دولت –ملت های مدرن که از اشکال متنوع سنتی دولت های مثل دولت های فئودالی و پادشاهی ، دولت های کلیسایی و امپراطوری ها متمایز است ، بوجود آمد.ملت سازی استعاره ای از معماری است که بر وجود عاملانی که با آگاهی عمل می کنند مثل معماران و مهندسان و نجاران و افرادی مانند آن دلالت دارد.
کیون کسترود معتقد است مفهوم ملت سازی برای علوم سیاسی همان معنایی را دارد که صنعتی سازی برای اقتصاد اجتماعی داشت. ابزار ضروری برای شناسایی توصیف و تحلیل پوشش های کلان اجتماعی و تاریخی دولتهای مدرن می باشد.به هر روی این اصطلاح همان طور که توسط دانشمندان سیاسی به کار می رود، نه تنها استراتژی های آگاهانه ای را که رهبران دولت ها در پیش می گیرند را شامل می شود بلکه تغییرات ناخواسته اجتماعی هم در این زمینه جزو آن می باشد.
دولت های ماقبل مدرن و سنتی از جوامع مجزا با فرهنگ های محلی در لایه های پایین جامعه و ساختار دولتی مجزا و دور از مردم در لایه های بالای جامعه تشکیل شده بودند. این دولت ها به جمع آوری مالیات ها و برقراری نظم قانع بودند. در جریان ملت سازی این دو حوزه به یکدیگر نزدیک گردیدند؛ اعضای اجتماعات محلی از راه آموزش و مشارکت سیاسی وارد جامعه بزرگ تر شدند، از سوی دیگر حاکمان دولتی با ارایه خدمات وسیع و گسترش شبکه اجتماعی منسجم ، حقوق و تکالیف خود را نسبت به اعضای جامعه گسترش دادند و پیروان پادشاه اندک اندک و به طور نامحسوس به شهروندان دولت – ملت تبدیل شدند و فرهنگ های محلی و وفاداری به پادشاه از بین رفت یا اهمیت سیاسی خود را با جایگزین شدن وفاداری نسبت به دولت از دست دادند.
استین روکان ۲ می گوید که ملت سازی از چها
ر مرحله تشکیل می شود که با نظمی کم و بیش مشابه به دنبال هم دیگر آمده اند :
اولین مرحله؛ ملت سازی منجر به یکسان سازی اقتصادی و فرهنگی در سطح نخبگان می شود.
در مرحله دوم؛ بخش بزرگ تری از توده ها را از طریق اعزام به خدمت و ثبت نام در مدارس اجباری به درون نظام می آورد و رشد سریع رسانه های جمعی کانال هایی را برای ارتباط مستقیم میان نخبگان مرکزی و افرادی که در پیرامون قرار دارند ایجاد نموده و احساس هویت فراگیری را با نظام سیاسی ایجاد می نماید.
در مرحله سوم؛ توده ها به مشارکت فعال در قلمرو نظام سیاسی فرا خوانده شدند.
در مرحله آخر دستگاه اجرایی دولت گسترش یافته و خدمات رفاهی عمومی ایجاد گردیده و خط مشی- های فراگیر ملی برای برابری شرایط اقتصادی طراحی شد(میسون،۱۳۷۷: ۱۳۸-۱۲۷).
در دولت – ملت های قدیمی اروپا در ساحل آتلانتیک، اولین مرحله این فرایند در قرون وسطی آغاز شد و تا انقلاب فرانسه طول کشید و نمی توان زمان کامل شدن این فرآیند را دقیقاً مشخص کرد اما به احتمال زیاد چندین قرن طول خواهد کشید.
در دهه ۱۹۷۰چرخش جدیدی در بحث های پیرامون ملت سازی آغاز گردید. « واکر کونور » طی بحثی با عنوان ملت ساختن یا ملت خراب کردن، حمله شدیدی را به مکتب فکری کارل دویچ انجام داد. کونور معتقد است که ادبیات ملت سازی با انواع شکاف های متعدد اجتماعی مانند شکاف میان شهروندان و دهقانان، نجیب زادگان و عوام، نخبگان و توده ها انباشته شده است. به طور کلی از توجه به تنوع قومی غفلت گردیده است و این نکته بسیار کلیدی می باشد چون طبق محاسبات او تنها ۹ درصد دولت های جهان دارای تجانس قومی هستند درحالیکه در سنت دویچی ملت سازی به معنای شبیه جامعه بزرگتر شدن و نابود کردن ویژگی های قومی است.کونور معتقد است که در تاریخ جهان، ما بیش از آن که با ملت سازی مواجه باشیم با نابودی ملت مواجه بوده ایم و نظر او این است که به طور کلی در ارتباط با نقش مهندسی فعال ملت سازی اغراق شده است و در بیشتر مواقع این امر باعث تخریب شده و واکنش شدید احیاگرایی قومی را سبب گردیده است.
کونور اذعان می دارد یکسانی کامل اقلیت های قومی در سراسر عالم حتی در اروپای غربی که ادعا می شود ملت سازی به طور کامل انجام شده است با شکست مواجه شده است. از دیگر علل کاستی اساسی نظریه ملت سازی از دید کونور ناشی از سر درگمی اصطلاحاتی است که به دلیل کاربردهای متعدد واژه ملت بوجود آمده است. همان طور که گفته شد این اصطلاح در مواقعی برای اشاره به گروه های فرهنگی به کار می رود و زمانی نیز به نهاد های سیاسی اطلاق می شود. در اصطلاح ملل متحد و سیاست های بین المللی گویای این امر می باشد؛ او دلیل اصلی این ابهام را تمایل به استفاده از اصطلاح ملت برای توصیف کل جمعیت دولت خاصی بدون ملاحظه ساخت قومی آن دولت می داند. کونور در حالی که اصطلاح ملت را تنها برای گروه های قومی به کار می برد، تمامی نشانه های فرهنگی عینی را که به عنوان نشانه های معتبر این واحد ها به کار می رود را نادیده می گیرد. نه زبان مشترک، نه دین مشترک، نه هیچ یک از منابع فرهنگی مشترک درون گروه همچون نشانه اصیل ملیت به حساب نمی آید. هر نوع تلاش به منظور عینی سازی ملت باعث اشتباه گرفتن تجلیات فرهنگی ملت با ماهیت ملت خواهد شد( ۱۹۷۳:۲۷ ،Coonerُ).
کونورمعتقد است که ماهیت راستین اقوام در یک نیای مشترک است؛ در حقیقت، اغلب اوقات می توان ثابت کرد که یک ملت از ریشه های قومی متعددی نشأت گرفته است در واقع در اکثر اوقات اثبات شده است که یک ملت از ریشه های قومی متعددی نشأت گرفته است و اعتقاد به ریشه ژنتیکی مشترک معمولاً به شکل یک اسطوره می باشد و تبعیت از این اسطوره برای هر ملتی امری اجتناب ناپذیر است(کانر،۱۹۷۲: ۳۳۲-۳۲۷).
نظریه پردازان مؤخر، نظریه کونور را در دو جهت متفاوت گسترش دادند. مدرنیست هایی چون بندیکت اندرسون، تام نیرن، ارنست گلنر و اریک هابسباوم، به شدت بر وجه اسطوره ای ملت تأکید ورزیدند. بندیک اندرسون عنوان کتابش را به علت توصیف ملت های مدرن « جوامع تخیلی » گذاشت. ملت بوسیله تخیل بوجود آمده است به این معنی که اعضای جامعه یکدیگر را شخصاً نمی شناسند و تنها می توانند خودشان را در مشارکت با یکدیگر تصویر کنند. به هر حال اندرسون از گلنر و هابسباوم فاصله می گیرد و استفاده تخیلی را یک گام جلوتر برده و آن را در راستای ابداع و ایجاد کردن تفسیر می کند، اندرسون تأکید می کند که ملت نباید به آگاهی کاذب تعریف شود(۱۹۸۳:۱۱۵-۱۵۰،Anderson).
چنین تعریفی به این موضوع دلالت می کند که اجتماع های واقعی وجود دارد که می توان با ملیت هایی که به طور مصنوعی ساخته شده است مقایسه شود؛ در واقع همه اجتماعات بزرگ تر از روستاهای آغازین با ارتباط چهره به چهره، تخیلی هستند.
در همین ارتباط آنتونی اسمیت، کار کلینر و دیگران دیدگاه های کونور را در جهت دیگری توسعه دادند و به شدت بر جنبه قومی ملت تأکید می کردند. اسمیت با مدرنیست ها موافق بود که ملت پدیده نوینی است اما تأکید داشت آن ها دارای تاریخ طولانی هستند و از هسته های قومی تشکیل شده اند و با ترکیب گروه های قومی که در اعصار اولیه می زیستند عده ای تبدیل به ملت شدند(اسمیت،۱۳۸۳: ۳۵-۴). اسمیت و شاگردانش اصطلاح ملت سازی را حفظ کردند اما آن را به گونه ای دیگر به کار بردند، آن ها معتقدند که همه ملت های مدرن از گروه های قدیم ایجاد شده اند و به همین جهت بر جنبه های فرهنگی، نمادین و قومی ملت سازی تأکید کردند. حتی
برای دولت هایی که به تازگی ایجاد شده اند همسانی قومی و اتحاد فرهنگی حایز اهمیت است.
در نقاطی که اجتماع اساساً پلورال بوده و تعهد ایدئولوژیکی به پلورالیسم و تساهل فرهنگی وجود داشته، نخبگان دولت های تازه تأسیس خود را بر طبق اهداف و منطق وضعیت قومی مجبور دانسته تا اسطوره ها و نمادهایی برای ملت خود بسازند. بنابراین، ملت سازی را می توان فرآیندی دانست که طی آن جامعه یا شهروندان به تدریج نقاط مشترک و وحدت آفرین را تقویت کنند و در مسیر تکامل آن به صورت آگاهانه گام بر می دارند و در عین حال نقاط اختلاف و شکاف برانگیز از بین می رود یا تضعیف می شوند، علاوه بر این فهم مشترک شهروندان به عنوان ملت، وجه دیگر این فرآیند وابسته به استراتژی ها و سیاست های( همانند سازی و کثرت گرایی ) اتخاذ شده دولت است که از طریق

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *