معناشناسی واژگان قرآن در روایات اهل بیت- قسمت ۱۱

معناشناسی واژگان قرآن در روایات اهل بیت- قسمت ۱۱

(از امام صادق (ع) روایت شده که در مورد آیه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً»[۲۳۹] از ایشان سوال شد، فرمودند: منظور گناهی است که هرگز دوباره مرتکب آن نشود.
در روایت نصوح به معنای خالص و توبه از گناهی که هرکز بدان بازگشت نشود آمده و در لغت نیز همین معنا گفته شده: «النَّصُوح: الخالصه، و قیل: هی أَن لا یرجع العبد إِلى ما تاب عنه»[۲۴۰]

 

ملتحد:

 

فی تفسیر علی بن إبراهیم … و لم أجد من دونه ملتحدا یعنى مأوى … .[۲۴۱] در تفسیر علیابن ابراهیم آمده که «ملتحدا» در عبارت «و لم أجد من دونه ملتحدا» یعنی مأوی و محل آرامش.
در این روایت واژه «ملتحد» به معنای مأوی و محل آرامش آمده و درلغت نیز عینا همین معنا مطرح شده است: «و المُلْتَحَدُ: المَلْجَأُ لأَن اللَّاجِئَ یمیل إِلیه»[۲۴۲]

 

ناشئه اللیل:

 

فی مجمع البیان «إِنَّ ناشِئَهَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلًا» و المروی عن ابى جعفر و ابى عبد الله علیهما السلام انهما قالا: هی القیام فی آخر اللیل.[۲۴۳]
در مجمع البیان در مورد عبارت «إِنَّ ناشِئَهَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلًا»[۲۴۴] از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) روایت شده که فرمودهاند: منظور ایستادن به نماز در پایان شب است.
در این روایت عبارت «ناشئه اللیل» به معنای قیام و خواندن نماز در پایان شب است و در لغت نیز همین معنا مطرح شده است: «قیل: الناشِئهُ و النَّشِیئهُ إذا نِمْتَ من أوَّلِ اللیلِ نَوْمهً ثمَّ قمتَ، و منه ناشِئهُ اللیل» [۲۴۵]

 

وَزَر:

 

فی تفسیر علی بن إبراهیم قوله: کلا لا وزر اى لا ملجأ … .[۲۴۶]
در تفسیر علیابن ابراهیم روایت شده که «کلا لا وزر» یعنی لا ملجأ (ملجأ: پناهگاه)
«وزر» درروایت حاضر به معنای ملجأ و پناهگاه آمده و در لغت نیز همین معنا برای این واژه مطرح شده: «الوَزَرُ: المَلْجَأ»[۲۴۷]

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

 

مساق:

 

فی الکافی باسناده الى جابر عن أبى جعفر علیه السلام قال: سألته عن قول الله عز و جل: … ثم إِلى‏ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَساقُ قال: المصیر الى رب العالمین.[۲۴۸]
در کافی از امام صادق (ع) روایت شده که از ایشان در مورد «ثم إِلى‏ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَساقُ» سؤال شد ایشان فرمودند: یعنی بازگشتگاه به سوی پروردگار جهانیان.
در این روایت «مساق» به «مصیر» معنا شده و در لغت نیز عینا همین معنا برای این کلمه مطرح شده است: «الْمَساقُ‏قال: المصیر»[۲۴۹]

 

کواعب اترابا:

 

فی تفسیر على بن إبراهیم … فی روایه أبى الجارود عن أبى جعفر علیه السلام قال فی قوله: «إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفازاً» قال: هی الکرامات «وَ کَواعِبَ أَتْراباً» اى الفتیات النواهد. [۲۵۰](در تفسیر علیابن ابراهیم از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند: منظور از «إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفازاً» همان کرامات است و منظور از «وَ کَواعِبَ أَتْراباً» دخترکان سینه برآمده است.
عبارت «کواعب اترابا»، متشکل از دو کلمه که جمع «کاعب» و «تربیه» است در این روایت به دخترکان سینه برآمده معنا شده است که در لغت نیز بامراجعه به هر یک از این دو کلمه همین معنا فهمیده میشود: «کُعُوباً و کُعُوبهً و کِعابهً و کَعَّبَت: نَهَدَ ثَدْیُها [نهد: نَهَدَ الثدْیُ یَنْهُد، بالضم، نُهُوداً إِذا کَعَبَ و انتَبَرَ و أَشْرَف‏[۲۵۱].» و جاریه کَعابٌ و مُکَعِّبٌ و کاعِبٌ، و جمعُ الکاعِبِ کَواعِب»[۲۵۲]؛ «و الترائب: ضلوع الصدر، الواحده: تَرِیبَه»[۲۵۳]

 

ارائک:

 

فی أمالی الصدوق (ره) متصل بآخر ما نقلنا عنه اعنى قوله و طلب ثوابه قال الله تعالى ذکره: … مُتَّکِئِینَ فِیها عَلَى الْأَرائِکِ و الاریکه السریر … .[۲۵۴]
در کتاب امالی شیخ صدوق روایت شده که اریکه در «مُتَّکِئِینَ فِیها عَلَى الْأَرائِکِ» [۲۵۵]همان سریر است.
«ارائک» که جمع «اریکه» است در روایت به سریر (تخت) معنا شده است. در لغت نیز همین معنا برای این واژه آمده است: «و الأَرِیکهُ: سریر فی حَجَله، و الجمع أَرِیکٌ و أَرَائِک»[۲۵۶]

 

شامخات:

 

فی ما روی علی بن إبراهیم و قوله: وَ جَعَلْنا فِیها رَواسِیَ شامِخاتٍ قال: جبال مرتفعه. [۲۵۷]از روایات علیبن ابراهیم در مورد آیۀ وَ جَعَلْنا فِیها رَواسِیَ شامِخاتٍ است که: یعنی کوههای مرتفع.
«شامخ» در این روایت به مرتفع معنا شده که در لغت نیز به همین معنا آمده است: «شمخ: شَمَخَ الجَبَلُ یَشْمَخُ شُموخاً: علا و ارتفع.»[۲۵۸]

 

قضب، ابّا:

 

فی تفسیر علی بن إبراهیم: … فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا الى قوله: وَ قَضْباً قال: القضب القت قوله: و فاکهه و أبا قال: الأب الحشیش للبهائم. [۲۵۹]
درتفسیر علیابن ابراهیم روایت شده … قضب یعنی گیاهان صحرایی خوردنی و «اب» در «فاکهه و أبا» یعنی علفهایی که برای چهارپایان است.
در این روایت «قضب» به «قت» یعنی گیاهان صحرایی معنا شده و «اب» به علف و در لغت نیز همین معنا برای این دو واژه مطرح شده است: «قال: و أَهل مکه یُسَمون القَتَّ القَضْبهَ.»[۲۶۰] ؛ «الأَبُّ کُلُّ ما أَخْرَجَتِ الأَرضُ من النَّباتِ. و قال عطاء: کُلُّ شی‏ءٍ یَنْبُتُ على وَجْهِ الأَرض»[۲۶۱] رجع، صدع:
فی تفسیر علی بن إبراهیم حدثنا جعفر بن أحمد بن عبید الله بن موسى عن الحسن بن على بن أبى حمزه عن أبى بصیر فی قوله: … وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ قال: ذات المطر وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ اى ذات النبات.[۲۶۲] در تفسیر علیابن ابراهیم روایت شده که درمورد «وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ» گفته شده یعنی آسمان دارای باران و «وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ» یعنی زمین دارای روییدنی.
در این روایت واژه «رجع» به باران و واژه «صدع» به گیاهان معنا شده که در منابع لغت نیز همین معانی عینا تکرار شده است: «و الرَّجْع: المطر لأَنه یرجع مره بعد مره.»[۲۶۳] «و الصَّدْعُ: نباتُ الأَرض لأَنه یَصْدَعُها یَشُقُّها فَتَنْصَدِعُ به» [۲۶۴]

 

مَهِّل:

 

فی تفسیر علی بن إبراهیم … «فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً» قال: دعهم قلیلا.[۲۶۵] در تفسیر علیابن ابراهیم آمده: «فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً» یعنی مدت کوتاهی [در دنیا] رهایشان کن.
در این روایت فعل امر «مهّل» به «رها کن» معنا شده که در لغت نیز همین معنا آمده است: «و أَمْهَلَه: أَنظره و رَفَق به و لم یعجل علیه.» [۲۶۶]

 

حجر:

 

و فی روایه أبى الجارود عن أبى جعفر علیه السلام فی قوله لذی حجر یقول: لذی عقل.[۲۶۷] از امام صادق (ع) روایت شده که در مورد «لذی حجر» فرمودند: یعنی صاحب عقل.
«حجر» در این روایت به معنای «عقل» آمده است و در لغت نیز همین معنا آمده است. «و الحِجْرُ، بالکسر: العقل و اللب لإِمساکه و منعه و إِحاطته بالتمییز»[۲۶۸]

 

یتیم:

 

فی مجمع البیان «لا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ» و هو الطفل الذی لا أب له … . [۲۶۹] در کتاب مجمع البیان در مورد آیۀ «لا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ» روایت شده که یتیم طفلی است که پدر ندارد.
«یتیم» در این روایت به کسی است که پدر ندارد معنا شده و در لغت نیز همین معنا آمده است: «و الیُتْمُ و الیَتَمُ: فِقْدانُ الأَب» [۲۷۰]

 

مؤصده:

 

فی تفسیر علی بن إبراهیم قوله: …. نار مؤصده اى مطبقه. [۲۷۱](در تفسیر علیابن ابراهیم روایت شده که «نار مؤصده» یعنی طبقه طبقه.
واژه مؤصده در روایت به «مطبقه» یعنی طبقه طبقه معنا شده که در لغت نیز به همین معنا آمده است: «الإِصادُ و الإِصد هما بمنزله المطبق یقال: أَطبق علیهم الإِصادَ و الوصادَ و الإِصده»[۲۷۲] تلظی:
فی تفسیر علی بن إبراهیم «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏» قال: علینا ان نبین لهم قوله: فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى اى تتلهب علیهم … . [۲۷۳]
در تفسیر علیابن ابراهیم در مورد آیۀ «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏» آمده: بر ماست که برای آنان تبیین کنیم. و در مورد « فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى »[۲۷۴] گفته شده که یعنی بر آنها شعله میکشد.
واژه «تلظی» در لغت به التهاب و شعله کشیدن آمده است و در لغت نیز همین معنا برای واژه گفته شده است: «و الْتِظَاءُ النار: التِهابُها» [۲۷۵]

 

کنود:

 

… قوله إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ قال: الکفور … .[۲۷۶]
سخن خدامند متعال «إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ» یعنی ناسپاس.
این واژه در روایت به معنای کفور و ناسپاس آمده که در لغت نیز همین معنا برایش آمده است: «کَنَدَ یَکْنُدُ کُنوداً: کَفَرَ النِّعْمَه» [۲۷۷]

 

عِهن:

 

فی تفسیر علی بن إبراهیم: … وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ قال: العهن: الصوف.[۲۷۸] در تفسیر علیبن ابراهیم آمده «العهن» درآیۀ «وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ»یعنی پشم.
«عهن» در این روایت به پشم معنا شده که در لغت نیز همین معنا آمده است: «العِهْنُ: الصُّوف»[۲۷۹]

 

ماعون:

 

فی مجمع البیان «وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ» اختلف فیه فقیل‏ هو الزکاه المفروضه عن على علیه السلام، و روى ذلک عن ابى عبد الله علیه السلام. [۲۸۰]
در مجمعالبیان گفته شده «وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ» در مورد معنای آن اختلاف شده، پس گفته شده منظور از آن زکات واجب است، از حضرت علی (ع). و همچنین روایت شده از امام صادق (ع).
«ماعون» در این روایت به معنای زکات واجب آمده است که در لغت نیز همین معنا آمده است: «الماعُونَ الزکاه فهو فاعولٌ من المَعْنِ، و هو الشی‏ء القلیل فسمیت الزکاه ماعُوناً بالشی‏ء القلیل لأَنه یؤخذ من المال ربع عشره، و هو قلیل من کثیر»[۲۸۱]

 

شانئک، ابتر:

 

فی تفسیر علی بن إبراهیم قال: … «إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَکَ» اى مبغضک عمرو بن العاص «هُوَ الْأَبْتَرُ» یعنى لا دین له و لا نسب.[۲۸۲]
در تفسیر علیبن ابراهیم روایت شده که: در آیۀ «إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَکَ»[۲۸۳]شانئک یعنی آنکه به تو غضب کرده، یعنی عمروبن عاص، و «هُوَ الْأَبْتَرُ» یعنی هیچ دینی ندارد و اصل و نسبی هم ندارد.
در این روایت که «شانئک» به غضب کردن معنا شده در لغت نیز به همین معنا آمده است: «الشَّنَاءَهُ مثل الشَّناعهِ: البُغْضُ.»[۲۸۴] در مورد واژه «ابتر» نیز که در روایت به کسی که اصل و نسبی ندارد معنا شده، در لغت نیز به همین معنا آمده است: «و الأَبْتَرُ: الذی لا عَقِبَ له»[۲۸۵]

 

جید:

 

فی تفسیر علی بن إبراهیم … فی جیدها اى فی عنقها … ‏. [۲۸۶]در تفسیر علیبن ابراهیم آمده که «فی جیدها» یعنی در گردنش … .
«جید» که در این روایت به گردن معنا شده است در لغت نیز به همین معنا آمده است: «الجِیدُ: العنق»[۲۸۷]

 

نافله:

 

فی کتاب معانی الاخبار أبی رحمه الله قال: حدثنا أحمد بن إدریس عن أحمد بن محمد عن عیسى بن محمد عن على بن مهزیار عن أحمد بن محمد البزنطی عن یحیى بن عمران عن أبی عبد الله علیه السلام فی قول الله عز و جل: و وهبنا له اسحق و یعقوب نافله قال: ولد الولد نافله. [۲۸۸] در معانی الاخبار: یحیی بن عمران روایت کرده است که امام صادق(ع)در معنی قول خداوند عزّوجلّ: «وَ وَهَبنا لَهُ إِسحاقَ وَ یَعقُوبَ نافِلَهً» [۲۸۹]فرمود: فرزند فرزند، «نافله» است.
در منابع لغت در معنای نافله همین معنایی که در این روایت مطرح شده نیز آمده است: «و النَّافِلَهُ: ولدُ الولدِ، و هو من ذلک لأَن الأَصلَ کان الولد فصار ولدُ الولدِ زیادهً على الأَصل»[۲۹۰]

 

دیدگاهتان را بنویسید