لوسین گلدمن و ساختارگرایی تكوینی:دانلود رایگان پایان نامه مشاوره,نقد و بررسی رمان سووشون


دانلود پایان نامه

ب) لوسین گلدمن و ساختارگرایی تكوینی

گلدمن جامعه‌شناس و منتقد رومانیایی كه البته به فرانسه می‌نوشت نه تنها مهم‌ترین شاگرد لوكاچ است بلكه پس از او اصلی‌ترین چهره‌ی جامعه‌شناسی ادبیات به شمار می‌آید. تنها میخائیل باختین با این دو تن در اصالت و غنای اندیشه می‌تواند برابری كند و سومین ضلع مثلث قاعده‌ی هرم جامعه‌شناسی ادبیات را تشكیل دهد.

شاید نخستین نكته‌ی كلی و كلیدی درباره‌ی گلدمن این باشد كه او به جای دل مشغولی به تفسیرها و تأویل‌های رایج از ماركس ـ چه از سوی ماركسیست‌ها و چه بیرون از آن ـ به قرائت دقیق ماركس روی می‌آورد. ژان پیاژه براین ویژگی انگشت می‌نهد.180 به تعبیر دقیق سامی‌نعیر: «آثار لوسین گلدمن نشانه‌ی بازگشتی به ماركسیسم ماركس است.» 181

او می‌كوشید همیشه اندیشگری بی‌مرز و نامتعارف باشد. 182 تلاش شگفتی‌آور او در آمیزش میراث ساختارگرایی با سنت نقد ماركسیستی دلیری او را در گفت و گو با سخن‌های متفاوت به روشنی نشان می‌دهد. او در این زمینه حتی استادش لوكاچ را كه بیش‌تر از هر كس وامدار او بود، استثناء نكرد و با بخشی از آرای او مخالفت كرد. گلدمن آشكارا منعطف‌تر و نسبی‌گراتر از لوكاچ است. اساساً گلدمن بیش‌تر دلبسته‌ی لوكاچ جوان است؛ لوكاچی كه با هگل پیوند داشت و هنوز رسماً ماركسیسم نشده بود. گلدمن از منظر مادیگرایی (ماتریالیسم) تاریخی به ادبیات می‌نگرد. او ادبیات را بیانگر گونه‌ای جهان‌بینی می‌شمارد البته این بیانگری الزاماً بیان خودآگاه و مستقیم مؤلف اثر نیست. جهان‌بینی مورد نظر گلدمن به هیچ روی فردی نیست و مسلماً اجتماعی است. به تعبیر دیگر دیدگاه دیگرگون شونده‌ی فرد نیست بلكه نظام فكری گروهی است. در حقیقت نویسنده كسی است كه این نظام را به شیوه‌ای شیوا و گونه‌ای گویا بیان می‌كند و تنها بیانگر آن است نه آفرینشگر آن. 183

بنابراین جهان‌بینی به تعبیر گلدمن با كاربرد معنایی سنتی آن تمایز دارد. در تلقی مألوف جهان‌بینی بیش و كم آگاهانه و ارادی است اما از دید گلدمن جهان‌بینی شیوه‌ای است كه با آن واقعیتی مشاهده و احساس می‌شود یا به عبارت دیگر نظامی از اندیشه كه مسیر تكوین اثر را هدایت می‌كند. مقاصد هنرمند عامل تعیین جهان‌بینی نیست بلكه عملاً با معنایی عینی سروكار داریم كه اثر مستقلاً و چه بسا رویاروی با خواست مؤلف حاصل می‌كند. 184

مركزی‌ترین مفهوم مطرح شده توسط گلدمن كه به روشنی روش او را در تحلیل و نقد متون می‌نماید «ساختگرایی تكوینی» است. بررسی ساختار تكوینی به نظر گلـدمن یگانه روش معتبر در علوم انسانی است. 185 ساختارگرایی به ویژه در دهه‌ی 1960 در اروپا به اوج رواج و روایی رسید. اهمیت گلدمن در تلفیق موفق و كیمیاكاری است كه میان دو شیوه‌ی ظاهراً نامتجانس ـ ماركسیسم و ساختارگرایی ـ ایجاد كرد. او چنان مفتون ساخت‌گرایی به ویژه شناخت‌شناسی تكوینی پیاژه شد كه مدتی شوق‌مندانه به دستیاری روان‌شناس سوئیسی پرداخت.

ساختگرایی اصالتاً اصطلاحی مربوط به ریاضی و فیزیك است اما اندكی بعد به زیست‌شناسی و از آن‌جا به قلمرو دانش‌های انسانی یعنی زبان‌شناسی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و اقتصاد راه پیدا كرد و با مردم‌شناسی ساختارگرای كلودلوی اشتراوس بسیار فراگیر شد. هرچند اشتراوس بیشتر به بررسی و تحلیل ساختاری اساطیر و ساختارهای بنیادین و تكرار شونده توجه دارد اما در گرایاندن نقد ادبی به سوی ساختارگرایی مساهمت او بسیار عمده است. 186 می‌توان برای نقد ساختاری سه مرحله متصور شد: «1ـ استخراج اجزاء ساختار اثر 2ـ برقرار ساختن ارتباط موجود بین اجزاء 3ـ نشان دادن وكالتی كه در كلیت ساختار اثر هست. 187»

ساختارگرایی البته چنان كه پیشتر گفتیم قلمروی بسیار فراخ‌تر از ادبیات و حتی دانش‌های انسانی را شامل است. علاوه بر زبان‌شناسانی چون بلومفلید، ساپیروچامسكی حتی‌ آواشناسی مانند تروبتسكوی و ساخت‌شناسی چون پیاژه، بیشتر محققان علوم اجتماعی خود را به معنایی ساختارگرا دانسته‌اند188.

رومن یاكوبسن زبان‌شناس نامدار روسی می‌گوید:

«اگر بخواهیم اندیشه‌ی مهم دانش معاصر را در گوناگون‌ترین جلوه‌هایش جمع آوریم، مشكل بتوان طرحی مناسب‌تر از ساخت‌گرایی یافت. در علوم معاصر، هر دسته از پدیده‌ها، نه همچنان توده‌ای مكانیكی بلكه به صورت مجموعه‌ای ساخت‌مند بررسی می‌شود و طبعاً وظیفه‌ی اصلی، همانا آشكار ساختن قوانین درونی این نظام است، خواه این قوانین ایستا باشد و خواه پویا. چنین می‌نماید كه آن چه هسته‌ی مركزی مطالعه‌ی علمی را تشكیل می‌دهد دیگر انگیزه‌ی بیرونی نیست بلكه ملزومات درونی رشد و تكامل است.» 189

این نفی انگیزه‌ی بیرونی و تكیه بر ملزومات درونی این پرسش مهم را پیش می‌كشد كه با این ترتیب گلدمن چگونه می‌خواهد میان نگاه ساختاری به اثر و اثرپذیری متن از جامعه ـ انگیزه‌ی بیرونی ـ جمع كند؟ اندكی بعد به این پرسش باز خواهیم گشت.

پیاژه در پروردن مفهوم ساختار گلدمنی سخت تأثیرگذار بوده است. كتاب كوچك اما مهمی با نام ساختارگرایی (1968) دارد كه از نخستین نگاشته‌های دقیق و منسجم در این قلمرو قلمداد می‌شود. اما نگاه گلدمن از رنگی دیگر است. او می‌كوشد پیوندهای پیچیده‌ی میان ادبیات و جامعه را از چشم‌انداز مفاهیم ساختارگرایی مطالعه كند. از منظر گلدمن متون، محصول نبوغ فردی نیستند بلكه ریشه در ساخت‌های ذهنی فرا فردی متعلق به گروه‌ها و طبقات معینی دارند. گلدمن می‌پندارد گروه‌های اجتماعی برای انطباق تصویر ذهنی خود از جهان با واقعیت دائم التغیر كه پیش‌رو دارند، پیاپی در حال ساخته و پرداخته كردن این جهان‌بینی‌اند. این تصویرها در خودآگاهی عاملان اجتماعی تحققی اجمالی می‌یابد اما از این میان نویسندگان بزرگ این توانایی ویژه را دارند كه این جهان‌بینی‌ها را در قالبی روشن و سازوار متبلور كنند. 190 بنابرین آنچه موجب تمایز نویسنده می‌شود ـ لوكاچ نیز چنین می‌انگاشت ـ نبوغ شخصی نیست، بلكه گونه‌ای شناخت و خودآگاهی عمیق اجتماعی است، آنچه لوكاچ فهم نیروهای اجتماعی نمونه‌نما می‌نامد.191 پس در وهله‌ی نخست گلدمن می‌كوشد به جای تصویری ایستا از جامعه‌ای كه بر متن تأثیر می‌نهد ساختارهای پیچیده‌ای را كه مدام در حال تغییرند طرح كند. این ساختارهای اجتماعی در یك فرآیند دیالكتیكی كه تا بی‌نهایت امتداد دارد«به سوی آفرینش تعادل در روابط انسان‌ها و بین آدمی زادگان و طبیعت»پیش می‌رود. 192

گلدمن با این تبیین به طور هم زمان راه خویش را از دو گروه متخاصم جدا می‌كند؛ هم نگاه بسیاری از جامعه‌شناسان ماركسیست را به جامعه بسیار سطحی می‌شمارد كه از درك ساختاری تاریخی اجتماعی آن هم در گستره‌ای تحولی عاجزند و هم نگاه ناقدانی كه اثر را یك‌سره از زمینه‌های اجتماعی و تاریخی منسلخ می‌پندارند. از این نظر تا اندازه‌ای گلدمن هم مشرب با ناقدان مكتب فرانكفورت است كه البته با برخی از آن‌ها از نزدیك آشنایی و مباحثه داشت. از منظر مكتب فرانكفورت نیز با آن كه بر اهمیت عوامل غیر هنری بر اثر هنری ـ به ویژه عوامل اجتماعی ـ تأكید می‌شود، نگاه ساده انگارانه ماركسیسم رسمی نفی و انكار می‌شود. 193 ماركوزه از شاخص‌ترین چهره‌های این مكتب كه با گلدمن دوستی نزدیكی داشت، می‌گوید هرچند نظریه‌ی هنر را مانند ماركسیسم در متن پیوندهای جاری اجتماعی مطالعه می‌كند و به هنر نقشی سیاسی می‌دهد اما برخلاف زیبایی‌شناسی ماركسیستی ارتدكس، این نقش و قوه‌ی سیاسی را در خود هنر می‌بیند، یعنی در همان شكل و ساختار زیبایی شناسی. 194

به نظر می‌رسد باید بر سر صفت «تكوینی» نیز كه گلدمن در به‌كار گرفتن آن تأكید ویژه‌ای دارد، درنگ كنیم. این واژه در تركیب «ساختارگرایی تكوینی» نشان می‌دهد كه گلدمن صرفاً به توصیف ساختارهای اجتماعی توجه ندارد بلكه این كه از لحاظ تاریخی چگونه این ساختارها پدید می‌آیند و پرورده می‌شوند نیز دغدغده‌ی همیشگی اوست. این‌جاست كه او به پیوندهای جهان‌بینی و موقعیت‌ها و شرایط تاریخی پدید آورنده‌ی آن معطوف می‌شود. 195 گلدمن در این‌جا نیز تن‌آسانه به یكی از دو پاسخ افراطی ـ تفریطی سرفرو نمی‌آورد.

او در بررسی این پرسش كه چه كسی تاریخ را می‌سازد؟ ـ به عبارت دیگر فاعل حركت تاریخ كیست؟ ـ دو پاسخ رویاروی را نادرست می‌شمارد. نخست جواب فلسفه‌ی روشنگری و اصالت انسان و (اگزیستانسیالیسم) و روان‌كاوی فروید و تجربه باوری انگلیسی كه فرد را همواره تنها فاعل ممكن كردار، پندار و رفتار می‌شمارند. دیگر پاسخ ساخت‌گرایی غیرتكوینی منظر اندیشگرانی چون لوی استراوس، فوكو، گرماس، لاكان، بارت، آلتوسر و تودوروف كه مفهوم فاعل انسانی را یك‌باره به كناری می‌نهند و به بررسی ساختارهای عینی بسنده می‌كنند. در نگاه این گرایش ساختارها، خلاق رخدادهای تاریخی‌اند و زبان آدمیان را می‌آفریند ـ به تعبیر تودوروف ـ و مناسبات تولیدی موقعیت و نقش افراد را معین می‌كند ـ چنان كه آلتوسر می‌گوید. 196 گلدمن دیالكتیك تعادل‌جویی را كه ستون فقرات ساختارهای متحول شونده‌ی اجتماعی را می‌سازند به برخورد فرد با پیرامون گره می‌زند. در حقیقت این پیوند دیالكتیكی عظیم و پیچیده‌ی تاریخی ریشه در رفتار دیالكتیك افراد دارد كه در جست و جوی تعادلند. تعادلی كه هردم باید تجدید شود. این یكی از ژرف‌ترین تبیین‌ها از پیوند میان فرد و جامعه است. جامعه نه مجموعه‌ای از افراد بلكه ساختار پیچیده‌ای از مجموعه‌ی تعامل‌های دیالكتیكی افراد است. گلدمن از این معنی در كتاب جامعه‌شناسی ادبیات سخن می‌گوید. 197

از نظر گلدمن قلمرو دانش بررسی پدیده‌های انسانی الزاماً در قالب جامعه‌شناسی تاریخی یا تاریخ جامعه‌شناسی صورت می‌بندد. در حقیقت به همین واسطه او با جریان‌های غیر تاریخی در جامعه شناسی برژوا یا فلسفه‌ی ساختگرای ایستا سرستیز دارد.

پدیده‌های انسانی ـ در همه‌ی قلمروهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و نیز مادی یا معنوی و جمعی یا فردی ـ از این منظر دریافت و تشریح نمی‌شوند مگر در بستر فرآیند تاریخی بی‌كرانه‌ای كه آنان را احاطه كرده است. فرآیندی از ساخت‌هایی كه مدام آفریده می‌شوند و جانشین ساخت‌های پیشین می‌شوند. 198

تا این‌جا ما تنها به یك جانب ساختارگرایی تكوینی گلدمن توجه كرده‌ایم اما گلدمن نگاه ساختاری را تنها به جامعه و عوامل اجتماعی مؤثر بر ادبیات نسبت نمی‌دهد بلكه نگاه ساختاری به ادبیات و متن ادبی نیز معطوف می‌شود. گلدمن با آن كه ناقدان ساخت‌گرا را به واسطه‌ی بی‌اعتنایی به نسبت اثر با تكوین تاریخی نقد می‌كرد اما در این كه تجزیه و تحلیل زیباشناسی درونی نمایان‌گر معنای عینی اثر است با آن هم داستان بود. او نیز چونان رولان بارت تأكید می‌كرد كه نویسنده نه معنا و نه ارزش‌های اثر خود را بهتر از دیگران نمی‌شناسد. هرچند برخی ناقدان موضع گلدمن را كاملاً رویاروی با بارت می‌انگارند و از سر ساده‌انگاری او را در كنار كسانی چون پلخانوف قرار می‌دهند. 199

گلدمن مانند استادش ـ لوكاچ ـ نسبت به ناهم‌خوانی‌های اجتماعی میان نیات آگاهانه‌ی مؤلف و اشكالی كه جهان‌بینی او را تجسم بخشیده‌اند، هشدار می‌دهد. در حقیقت در این‌جا گلدمن به اهمیت و اعتبار ساختار اثر توجه می‌كند. بنابراین در گام نخست باید اثر را از طریق خودش و سازوكار زیباشناختی و معناشناختی ساختارش درك كنیم. آنگاه این ساختار معنایی را  در پیوند با ساختارهای اجتماعی ـ به معنای عام كه شامل ساختارهای اقتصادی و فرهنگی نیز می‌شود ـ قرار دهیم از آن پس است كه می‌توانیم در این نكته درنگ كنیم كه آیا اثر بازتابنده‌ی جهان‌بینی‌ای است «كه هنوز در حال ایجاد شدن است و به درستی در آگاهی گروه اجتماعی آشكار نشده است»200 در حقیقت این روش گونه‌ای بررسی ساختار در ساختار است؛ ساختار اثر و نسبت آن با ساختارهای دیگرگون شونده‌ای كه در حقیقت بستر تكوین ساختار متن هستند. گلدمن دقیقاً نویسنده‌ی چرب‌دست را یك ساختارآفرین و به تعبیر دقیق‌تر سازنده‌ی یك ساختار تمثیلی ـ تمثیل از ساختار مثالی كه هر لحظه به رنگی در می‌آید ـ می‌داند. 201 بنابراین وجهه‌ی همت گلدمن تماماً مصروف این معنی است كه به بررسی ساختاری هر متنی دست یازد اما در این‌جا چون ساختارگرایان غیرتكوینی متوقف نمی‌ماند بلكه می‌كوشد تا دریابد این ساختار تا كجا ساختار اندیشه یا به تعبیر او جهان‌بینی گروه اجتماعی و طبقه‌ای را كه نویسنده به آن وابسته است، می‌نمایاند. هر اندازه متن به روایت سازوار و درستی از جهان‌بینی آن طبقه نزدیك‌تر شود اثر هنری اعتباری افزون‌تر دارد. 202

بدین‌سان عیار نقد گلدمنی همانا میزان هم‌خوانی و هماهنگی دو ساختار است ـ ساختار اثر و ساختار جامعه. این اثرپذیری ساختار از ساختار آشكارا نشان می‌دهد كه نگاه گلدمن به هر دو مقوله‌ی اثر و جامعه و طبیعتاً تأثیر جامعه بر اثر ادبی بسیار پیچیده‌تر و فنی‌تر از بسیاری جامعه‌شناسان ادبی مخصوصاً ماركسیست است كه این تأثیر پیچیده و ظریف را تا حد اشاره‌های آشكار متن به رخدادهای معین یا شعارهای آشكار اجتماعی تنزل می‌دهند. گلدمن «به جای آن كه هم‌سانی واقعیت اجتماعی و محتوای ادبیات داستانی را مطرح كند این هم‌سانی را در ساختار محیط اجتماعی و شكل داستانی می‌بیند.» 203

گلدمن چنان كه در آغاز گفتیم داعیه‌ی معرفی ماركسیسم اصیل و راستین را دارد و قرائت‌های سطحی، احساساتی، مبتذل و فاشیستی را به هیچ روی برنمی‌تابد. بازگشت به ماركسیسم پویا و ژرف اندیش از نظر او دقیقاً با رویكرد ساختارگرا صورت‌پذیر است. او به تبعیت از لوكاچ می‌پندارد وجه‌تمایز ماركسیسم با دانش بورژوازی برخلاف تصور رایج در بها دادن و بنیادی خواندن عوامل اقتصادی در تبیین تاریخ نیست، بلكه دیدگاه كلیّت‌نگر ساختاری آن است، كلیّتی كه درست در برابر قطعیت بسته مدار دانش بورژوازی قرار می‌گیرد. كلیّت چنان كه پیشتر اشاره كردیم سنگ بنای نگاه ساختاری است. كلیّت مورد نظر گلدمن و لوكاچ سرشتی دیالكتیكی دارد. گلدمن در كتاب پژوهش‌های دیالكتیكی از كتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی نقل می‌كند كه

«مقوله‌ی كلیّت، تقدم عام و تعیین كننده‌ی كل، بر اجزاء ذات روشی است كه ماركس از هگل گرفته و آن را چنان دگرگون كرده است كه به مبنای اصیل یك علم سراپا جدید تبدیل شود.‌.. تقدم مقولـه‌ی كلیت، تكیه‌گاه اصل انقلابی در علم است.» 204

از نظر گلدمن كردار بشری چیزی نیست جز فرآینده‌ی بی‌وقفه‌ی دگرگون‌سازی كلیّت. كلیّت در تلقی او هر روز همراه تاریخ ساخته می‌شود و همواره و الزاماً كلیّت‌سازی در پی كلیّت شكنی است. از این‌جا گلدمن به نتیجه‌ی مهمی می‌رسد كه بر نقد ادبی او تأثیر ژرفی گذاشته است: پیوند صورت و محتوا پیوندی است دیالكتیكی. 205 زیرا ساختار اثر تحت تأثیر ساختار دیالكتیكی جامعه است.

شاید مشهورترین پژوهش گلدمن در زمینه‌ی جامعه‌شناسی، خدای پنهان باشد. گلدمن می‌كوشد شیوه‌‌ی نسبت دادن معنا و ارزش اثر هنری را با یك گروه اجتماعی ـ به تعبیر دقیق‌تر ساختار اجتماعی شكل گرفته در بستر تاریخی ـ پیوند دهد. 206 او ماهرانه میان چهار مقوله‌ی ظاهراً بی‌ارتباط تراژدی‌های راسین، فلسفه‌ی پاسكال، یك مذهبی (ژانسیسم) و یك گروه اجتماعی (اشرافیت جامعه) پیوندهایی نشان می‌دهد. اهمیت نگاه گلدمن در این است كه در كشف نسبت میان طبقه‌ی اجتماعی و متن ادبی در جست و جوی محتوای بازتابیده نیست. بلكه توازی صوری یا شباهت ساختاری را سراغ می‌گیرد و از این رهگذر تنگ‌نظری‌ها و محدوده‌های سنت واقع‌گرایی جزم‌اندیش را در می‌نوردد. 207 با این نگاه شامل و كلیت‌نگر همانندی‌هایی را كشف می‌كند كه غالباً مغفول می‌مانند. در مقدمه‌ی خدای پنهان هدف كلی پژوهش را این‌گونه بیان می‌كند:

«تدوین یك روش اثباتی در بررسی آثار فلسفی و ادبی و یاری رساندن به درك مجموعه‌ای محدود و مشخص از نوشته‌هایی كه به رغم تفاوت‌های آشكار در نظر ما بسیار شبیه یكدیگر جلوه می‌كردند.»

او در میان هر چهار قلمرو پیش گفته، یك ساختار معنادار و فراگیر مشترك را كشف می‌كند: «نگرش تراژیك» عبارتی كه ما را به یاد لوكاچ جوان می‌اندازد. در كتاب نظریه‌ی رمان از این رهگذر به همراه گلدمن می‌توانیم «تا ذات مجموعه‌ای از جلوه‌های انسانی ـ جلوه‌های ایدئولوژیكی، الهیاتی، فلسفی و ادبی ـ را دریابیم و میان تمام این پدیده‌ها شباهتی ساختاری را آشكار سازیم، شباهتی كه پیشتر بسیار به ندرت شناخته شده بود.» 208

شاخص‌ترین اثر گلدمن پس از خدای پنهان، جامعه‌شناسی ادبیات است كه به خاطر عنوان فرعی‌اش ـ دفاع از جامعه شناسی رمان ـ گاه‌گاه جامعه شناسی رمان خوانده می‌شود. این عنوان فرعی دقیقاً نشان می‌دهد كه گلدمن نیز چون لوكاچ و باختین از میان قالب‌های ادبی به رمان نگاه ویژه‌تری دارد. اساساً از منظر جامعه‌شناسی ادبیات، رمان بیش از قالب‌های دیگر، اجتماعی است و نقد و تحلیل اجتماعی را برمی‌تابد.

جامعه‌شناسی رمان و آثار دیگر بعد از خدای پنهان نشان از نزدیكی نگاه و روش گلدمن به مكتب فرانكفورت دارند كه البته می‌دانیم گلدمن با آن‌ها ـ به ویژه ماركوزه ـ دوستی و مباحثه داشت. در این آثار او همانندی ساختاری رمان مدرن و اقتصاد بازار را جست و جو می‌كند. 209 گلدمن در بررسی گذار از ساختارهای اقتصادی به تجلیات ادبی از چهار عامل و مرحله یاد می‌كند:

1ـ پیدایی و اعتبار «واسطه» كه شكل بنیادین تفكر جامعه‌ی بورژواست. در این ساختار اجتماعی فی‌المثل پول یا وجهه‌ی اجتماعی به جای آن‌كه واسطه باشند به ارزش‌های مطلق بدل می‌شوند.

2ـ «افراد مسأله‌ساز» كه رفتار و پندارشان به طور كامل از بازار تأثیر نمی‌پذیرد و تحت تأثیر ارزش‌های كیفی است مانند نویسندگان و هنرمندان.

3ـ «نوع داستانی» كه بر پایه‌ی «ناخشنودی عاطفی» و «میل عاطفی به ارزش‌های كیفی» در جامعه پدیدار می‌شود و پرورش می‌یابد.

4ـ ارزش‌های هنوز به یادگار مانده با هدف جهانی مانند آزادی، برابری، برادری (شعارهای انقلاب فرانسه). رمان بر پایه‌ی این ارزش‌ها به شكل روایت زندگی فرد «مسأله ساز» تكوین می‌یابد. شكل داستانی دیگرگون می‌شود و به «انحلال تدریجی و ناپدید شدن شخصیت فردی یعنی قهرمان منتهی می‌شود.» 210

نكته‌ی مهم درباره‌ی تحلیل‌های گلدمن كه از مهم‌ترین تفاوت‌های او با استادش نیز هست آن كه او برخلاف لوكاچ به رمان مدرن با روی خوش می‌نگرد. اساساً قلمرو آثار مورد اعتنا و تأیید لوكاچ بسیار محدود بود و تنگنایی  را در برمی‌گرفت كه با مفهوم رئالیسم انتقادی مرزبندی می‌شد اما گلدمن نشان داد كه تنها رئالیسم انتقادی لوكاچی «بیانگر آگاهی ممكن نیست بلكه آثار نویسندگان رمان نو نیز نمایانگر آن آگاهی هستند.» 211

این تکه ای از پایان نامه رایگان رشته روانشناسی و علوم تربیتی

با موضوع :

بررسی رابطه عزت نفس با پرخاشگری در دانش آموزان 105ص

می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

سایت ما حاوی تعداد زیادی پایان نامه رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره (هم در مقطع کارشناسی و هم در مقطع کارشناسی ارشد)می باشد

می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه پایان نامه ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید البته ممکن است بعضی از متون موقع انتقال از فایل ورد به هم بریزد یا عکس ها درج نشود برای دانلود پایان نامه ها با فرمت ورد به همراه تمام پیوست ها به لینک زیر مراجعه کنید:

در سایت مرجع دانلود پایان نامه می توانید صدها پایان نامه رافقط با داشتن یک پسورد  دانلود کنید و به متن کامل آنها دسترسی بدون محدودیت داشته باشید.

برای جزییات بیشتر اینجا کلیک کنید 

سایت فوق (payanname.net) قوی ترین سایت در زمینه دانلود پایان نامه است 

کافیست عبارت

دانلود پایان نامه

را در گوگل سرچ کنید

خواهید دید که گوگل این سایت را به عنوان اولین گزینه معرفی می کند 

برای دانلود متن کامل پایان نامه های جدید کارشناسی ارشد روانشناسی و علوم تربیتی  می توانید لینک های زیر را هم ببینید :

قسمت سوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  208 پایان نامه

قسمت پنجم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  222 پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *