سایت مقالات فارسی – 
فقه و شریعت از دیدگاه اسماعیلیان۹۱- قسمت ۱۱

سایت مقالات فارسی – فقه و شریعت از دیدگاه اسماعیلیان۹۱- قسمت ۱۱

زکات: در بحث زکات بهره ها مفصل ترین بخش را در میان دیگر فرق اسلامی دارند. و می توان گفت دلیل موفقیت آنها در مباحث اقتصادی پرداخت منظم زکات توسط پیروان این فرقه است. این زکات پرداختی عمده درآمد مالی خانواده داعی مطلق را تامین می کند که البته صدای مخالفین و اصلاح طلبان در میان بهره ها هم از همین جهت بلند است.[۵۶۶] هیچ بهره ای حق ندارد که در پرداخت زکات و یا «عشریه و مالیات» طبق آنچه عبدالحسین در کتاب خود(گلزار داوودی) گفته است کوتاهی ورزد و یا فراموش کند. به طوری که در فقره ای از میثاق آمده است : تمام دارایی و ثروت او از اموال منقول وغیر منقول، سرمایه، جواهرات، کالا و اغنام و احشام و حیوانات …. همه صدقه برای مسلمانان تهیدست است … بگو «نعم» هرآنچه در آینده و در بقیه عمر خود حاصل کند بر او حرام است مگر آنکه به سوگند میثاق خود وفا کند»[۵۶۷] در کتاب دعائم الاسلام در بحث زکات فقط به طلا و نقره و غلّات و احشام و اغنام و زکات فطره اشاره شده است. اما بهره ها در موارد زیادی ملزم به پرداخت زکات گشته اند. برای بهره ها هفت نوع زکات مشخص شده است. ۱- زکات صلاه: این زکات برای امام غایب جمع آوری می شود تا هنگام ظهور به او دهند.۲- زکات فطره: برای پاکیزگی روح است و در ماه رمضان جمع آوری می شود که شامل کودکان در شکم مادر هم می شود. ۳- حق النفس: این زکات بعد ازمرگ یک بهره توسط خانواده او به داعی داده می شود تا روح آن میت شاد شود ۴- حق نکاح: هرکسی که می خواهد ازدواج کند مطابق استطاعت مال خود مبلغی را پرداخت می کند. ۵- سلامی: هدایایی نقدی به شخص داعی مطلق ۶- زکات دعوت که شامل مالیات، خمس و کفاره می شود و همان زکات شرعی معروف است. ۷- نذر مقام: وجوهی که بهره ها برای ادای نذر می دهدند و با توجه به غیبت امام به داعی می دهند.[۵۶۸]
مقادیر زکات: ۱- زکات صلات: جهار آنه ۲- فطر: چهار آنه ۳- حق النفس: ۱۱۹ روپیه و یا بیشتر ۴- حق نکاح: ۱۱ روپیه ۵- زکات دعوت: در مالیات بر درآمد که از بازرگانان می گیرند: دو نیم درصد درآمد سالیانه[۵۶۹]
روزه: روزه در نزد بهره ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اولین و آخرین پنجشنبه هر ماه و چهارشنبه وسط آن را روزه می گیرند. آنها به استقبال ماه مبارک می روند. بهره ها ماه رمضان را از طریق تقویم نجومی فاطمی ها ثابت می کنند و به دنبال رویت هلال نیستند. به همین دلیل رمضان در نزد آنان سی روز است. روزه را چند روز قبل از اهل سنت شروع و چند روز قبل از آنها تمام می کنند. از این رو، روز عید فطر را معمولاً یک یا دو روز قبل از سایر مسلمانان جشن می گیرند. آنها روزه را با فجر صادق شروع و با وقت غروب خورشید افطار می کنند. شیعیان بهره، در ماه مبارک رمضان عمدتاً نماز مغرب و عشاء را به طور جماعت در مسجد به جای می آورند. بهره ها روزه مسافر را مجزی نمی دانند. شبهای قدر بویژه شب بیست و هفتم را احیا می دارند. آنها در جماعت خانه ها جمع می شوند و بعد از مراسم افطار برنامه قرائت قران و نمازهای مستحبی دارند. بهره های داوودی در ماه مبارک رمضان زکاتی را از تمامی پیروان خود می گیرند که این زکات حتی شامل کودکان در رحم مادر نیز می شود.[۵۷۰]بهره ها برای روزه در ماه رمضان برای هر روز نیت جداگانه ای دارند. به طور مثال برای روز اول ماه رمضان می گویند: «اللهم إنّی نویتُ ان أصم صوم یوم الاول من شهر رمضان المعظم أداءٌ لله ان شاء الله تعالی»[۵۷۱] آنها همچنین دعاهای ماه رمضان را نیز ذکر کردهاند و با توسل به آیات و روایات به بحث وجوب صوم پرداخته اند.
حج: بهره ها اهمیت زیادی به سفر حج می دهدند. آنها در این سفر نمازهای خود را به اهل سنت اقتدا نمی کنند بلکه از طرف داعی مطلق فردی به عنوان امیر الحاج برای آنها معرفی می شود. آنها رمز مناسک حج را در اولین رکن اسلام از نظر خودشان یعنی ولایت می بینند.[۵۷۲] و به حجاج خود گوشزد می کنند که این عبادت بدون وفاداری به سوگندی که به عنوان میثاق خورده اند، نزد خداوند ارزش ندارد.[۵۷۳]
جهاد: از لحاظ تئوری هر بهره مانند آنچه در دروزی ها هم مشاهده می شود، موظف به جهاد هنگام دعوت امام یا داعی می باشد. اما در حوادثی برای جامعه اسلامی رخ می دهد، بهره ها با این توجیه که ما بهره هستیم و نه مسلمان، خودشان را از واجب جهاد بری می دانند. آنها با اینکه حضور بالفعلی در مورد با جهاد ندارند اما احکامی را برای آن ذکر کرده اند مانند اینکه با سربازها تشویق شوند، افراد پیر و ناتوان دعوت به جهاد نشوند، آدمهای ناتوان و زنان را نکشند، افراد زخمی را آزار ندهند، به اسرا آب و غذا دهند، محصولات زراعی و محل سکونت ها را تخریب نکنند و…[۵۷۴] برخی احکام متفرقه نیز دارند مانند اینکه مشرکین را نجس می دانند و ختنه دختران را در بین خود تشویق می کنند.
نذر: بهره ها نذر برای تعزیه و تابوت های نمادین در محرم را شرک دانسته ولی برای قبور اولیای خود مانند داعیان و یا برای بناهای مذهبی و دیگر موارد نذر می کنند.[۵۷۵]
احکام میت: بهره ها در هنگام تدفین یک مرد و یا زن بهره، کاغذ کوچکی را که شامل دعا و طلب بخشش از خداوند و شفاعت از ائمه شیعه تا امامان اسماعیلی باشد، روی سینه میت قرار می دهند. طبق نقل عبدالحسین زکات حق النفس را در همین زمان که رقعه را روی سینه مرده قرار می دهند، می پردازند و ملای محل برای روان مرده طلب آمرزش می کند.[۵۷۶]
ازدواج: مراسم ازدواج در بین بهره ها با حضور قاضی الحق انجام می شود که مدیریت عروسی را به عهده دارد. از سوالهایی که قاضی الحق توسط محارم دختر می پرسد این است که آیا راضی است با فلان پسر مطابق با شریعت اسلام و بدون هیچ فشاری ازدواج کند؟ او قبل از اجرای عقد از بالغ بودن زوجین اطمینان کسب می کند. خطبه ای که قاضی به عنوان خطبه عقد می خواند در آن تاکید برشریعت پیامبر اسلام شده است به طوری که او می گوید : به نام خدا و طبق شریعت محمدی و ولایت علی و با این مقدار مهر…. در مورد مقدار مهریه هم معمولا مهر سنگین بین آنها رواج ندارد.[۵۷۷] آنها قائلند اگر کسی عهد خود را با داعی بشکند، در صورت تاهل همسرش بر او حرام می شود. رسوم ازدواج، ولادت، فوت، اعیاد مذهبى و روزهاى بزرگى که برگزار مى‏کنند، گاهی اوقات مخلوطى از سنن هندویى و رسوم شیعیان اثنا عشرى است.[۵۷۸] بهره ها با افراد خارج از جامعه خود ازدواج نمی کنند. زنان بهره ، لباسی محفوظ در بر می کنند و کمتر در مجامع عمومی دیده می شوند.[۵۷۹] کسانی که از نزدیک زنان بهره را دیده اند قائلند که حجاب آنها کاملترین نحوه حجاب در بین سایز زنان مسلمان هندی می باشد. آنها لباس های بلند با برقع های یکسان می پوشند.[۵۸۰] گاهی اوقات تمام موی سر کاملاً پوشیده نیست. البته نقل قول متضادی نیز شده است که زنان بهره حجاب را رعایت نمی کنند.[۵۸۱]
اسماعیلیان بهره به تبع قاضی نعمان(کتاب اختلاف اصول المذاهب) در قواعد اصولی موافق شیعه هستند و و با معتقدات اهل سنت در این بحث مانند قیاس، استحسان و اجماع به معنای مورد نظر اهل سنت به شدت مخالفند. آنها در موارد شک قاعده استصحاب را قبول دارند و برای کثیر الشک حکم به عدم توجه به شک می کنند.[۵۸۲]به نظر اسماعیلیان طیبی باطن شریعت که از تاویل به دست می آید، شریعت واقعی میباشد و دستورات فقهی و ظاهری برای کنترل نفس انسان واجب شده است. آنها همانطور که در امور ظاهری به دعائم رجوع می کنند، برای یافتن بواطن احکام سراغ تاویل الدعائم می روند. البته این کتاب را جزء کتب سری خود می دانند که در دسترس همه نباید قرار بگیرد. ولایت: مثل آدم است طهارت: مثل نوح است. نماز: مثل ابراهیم است. زکات: مثل موسی است. روزه: مثل عیسی است. حج: مثل پیامبر اسلام است. جهاد: مثل امام هفتم قائم القیامه است.[۵۸۳]
فرقه گرایی با جدل بر سر شریعت: گروهی از بهره ها که از بدنه اصلی جدا شدند و قائل به پایان یافتن دور اسلام بودند، خوردن گوشت حیوانات را همانند هندو ها گناه شمرده و روی همین اساس آنها را ناگوشیه نامیدند.[۵۸۴] همچنین مدتها بعد شکافی میان فرقه مهدی باغ والا یا اتباع ملک پیدا گشت، عبدالقادر که از مرکز مهدی باغ جدا شده بود، خود را به عنوان قادم معرفی کرد. آنها قائل بودند که از زمان او دوران کشف شروع شده و بدین ترتیب شریعت محمدی نسخ گشته است. لذا دیگر نیازی به خواندن نماز و یا گرفتن روزه در ماه رمضان نیست. تاکید عبدالقادر فقط بر باطن شریعت است و ظواهر شریعت اسلامی را نسخ شده می داند. در این بین اما در مقابل طرفداران عبدالقادر گروه دیگر که اتباع ملک بدری باشند به ظاهر شریعت اسلامی پایبند می باشند. این پایبندی به شریعت و عدم پایبندی در مخاصمه آنها در سال ۱۹۹۸ م نیز خود را نشان داد. زیرا اتباع عبدالقادر که می خواستند وارد مهدی باغ شوند، با این شکایت توسط گروه دیگر مواجه شدند که آنها وقتی نماز نمی خوانند، چگونه می خواهند این مکان را که در میان خود مسجدی دارد را تصرف کنند.[۵۸۵]
نقش تشریعی داعیان: داعی مطلق قدرت و احترام بسیاری برای خود جمع کرده است و همانند آقاخان چهارم جنبه الوهیتی و عصمت پیدا کرده است که این امر سبب اعتراض بهره های اصلاح طلب شده است[۵۸۶]. او به عنوان نایب امام شناخته می شود وباید تمامی مراسمات مذهبی مانند عقیقه کودکان و ازدواج و مراسم تدفین به اجازه او باشد.[۵۸۷] تشکیلات شاخه طیبی‌های بهره بر روی محور داعی می‌چرخد. آنها معتقدند نقش داعی مطلق در قـرآن و هـمین طور در احادیث و روایات امامان اسماعیلی آمده است، ولی تفسیر این آیات باطنی است نه ظاهری و لذا داعی مطلق است که می‌تواند آن را استدراک نماید. داعى مطلق پنجاه و یکم، که طاهر سیف الدین (۱۹۶۵ ـ ۱۹۱۵) بود، کوشید تا اقتدار رسمى خود را تا سر حّد قدرت مطلق در تمام امور دنیوى و روحانى جماعت‌های بُهره گسترش دهد. براى نیل به این هدف، او وجوه هنگفت حاصل از هدایا و اوقات و مهم‌تر از همه مالیات‌های شرقى (زکات، صدقه فطر، خمس) و سایر مالیات‌ها و مطالبات وصول شده توسط عاملانش در تمام جماعت‌های هند و شرق افریقا را به مصرف رساند. داعى مطلق تنها نماینده امام غایب، یکى از فرزندان (ناشناخته) امام طیّب است که در سال ۱۱۳۰ م. ناپدید شد. در این سمت، داعى ادعا می‌کند تمام امتیازات امام را دارد. مبادرت به تفسیر باطن قوانین شریعت از طریق مطالعه آثار مکتوب باطنى مختص شاگردان این مدرسه دینى و نیازمند تأیید داعى است. برهان‏الدین، داعى پنجاه و دوم، نیز قوانین دیگرى را به عنوان میثاق‏نامه تنظیم کرده است و صاحبان دعوت خود را ملزم به اجراى کامل آنها نمود. از جمله آن قوانین، مى‏توان به موارد زیر اشاره کرد: ۱٫ ختنه نمودن دختران؛ ۲٫ نظر دادن در کلیه امور زندگى حتى خصوصى‏ترین مسائل زناشویى توسط خود برهان‏الدین یا صاحب دعوت؛ ۳٫ مقرّر نمودن ده‏ها مالیات و عوارض؛ نظیر سهم امام، خمس، مالیات فرزند، خانه، دارایى، و…؛ ۴٫ ممنوع بودن عقد و ازدواج، کفن و دفن مردگان، نام‏گذارى کودکان و… بدون اجازه برهان‏الدین یا صاحب دعوت؛ ۵٫ لزوم ارسال سالانه مالیات‏ها، نذورات و هدایا به محل سکونت برهان‏الدین با نظارت صاحبان دعوت.[۵۸۸] همچنین او تا به امروز تعمیر و بازسازی ۱۵۰ مسجد از جمله مسجد کوفه را به عهده گرفته است. مقامی که امور شرعی در سلسله مراتب دعوتِ بـهره‌های داوودی بر عهده اوست، نماینده ویژه داعی، مـوسـوم بـه «عـامـل» اسـت. عـامـل‌هـا ریاست جماعت‌های خود را بر عهده دارند و کلیه امور، اعم از مـراسم دیـنـی، ازدواج، تـدفـیـن و خـتنه بـا اجازه آنها انجام می‌شود. ‌پـایـیـن‌تـریـن مـرتـبه در سلسله مراتب دعوت داوودی‌ها «ملا» است. ملاها معمولاً از بین افراد جامعه خود انتخاب می‌شوند و تحت نظر عاملان انجام وظیفه می‌کنند و در برخی اوقات و در هنگام غـیـبـت عامل، نماز جماعت بهره‌های داوودی را برگزار می‌کنند. گاهی اوقات برخی از وظایف تبلیغی و دینی نیز به ملاها واگذار می‌شود. به ملاهایی که مراسمات مذهبی از قیبل ازدواج و عقیقه را اجرا می کنند و یا در زمانهای دیگر مانند اعیاد، مقرری ثابتی در حدود ده روپیه می دهند.[۵۸۹] جماعت امروزه بهره ها بسیار بسته هستند. مساجد و گورستانهای مخصوص به خود دارند. اهل موسیقی، رقص و استعمال دخانیات نیستند و ربا را حرام می دانند. گذاشتن ریش بر هر بهره داودی واجب است و این مورد تا بدان جا پیش رفته است که داعی مطلق حکم به فسخ ازدواج جوان بهره ای داده که بعضی از شروز مذهبی من جمله گذاشتن ریش را رعایت نکرده بود است.[۵۹۰]
۵-۳ نگاه بهره های سلیمانی به شریعت
داعى چهل و ششم اسماعیلیانِ طیبىِ سلیمانى حاج غلامحسین (م ۱۳۷۵) مرد عالمى بود که کتاب دعائم الاسلام قاضى نعمان را تلخیص کرده و با نام شرح المسائل به عنوان کتاب فقهى طیبیان انتشار داد. مرحوم آصف بن على اصغر فیضى معروف به آصف فیضى نیز یکى از محققان اسماعیلى طیبى سلیمانى است که کتاب دعائم الاسلام را تصحیح و به چاپ رساند. این متخصص فقه اسماعیلی و نویسنده سرشناس سلیمانی، چندین مقاله و کتاب به زبان انگلیسی در فقه اسماعیلی تحریر کرده که همگی مبتنی بر آثار قاضی نعمان است: مطالعاتی در فقه اسماعیلی، قانون ارث فاطمیون، جنبه های از فقه فاطمی، و مختصر فقه فاطمی.[۵۹۱] طیبیان سلیمانى نیز به شریعت و فقه پایبند بوده و اعمال عبادى آنها بوسیله بزرگان دینى انجام مى گیرد. اعتقادات مذهبی آنها با شاخه مهمتر بهره ها یکی می باشد و تفاوت آنها فقط در داعی مورد قبول داودیان می باشد. البته بهره های سلیمانی امروزه در بحث ازدواج سخت گیری نشان نمی دهند و با اهل سنت نیز ازدواج می کنند.[۵۹۲]
در پایان باید گفت، اسماعیلیان مستعلوى- طیبى معتقدند که امامت آنها در اعقاب طیب که همچنان در استتار مانده‏اند، تداوم یافته است و سرانجام، در پایان دوره فعلى ستر در تاریخ مذهبى بشر، یکى از همین امامان ظهور خواهد کرد و آغازگر دوره کشف خواهد گردید.
فصل ششم:
نزاریان و دورههای مختلف در شریعت
فرقه نزاریه، فرقه ای است که بعد از مرگ مستنصر در سال ۴۸۷ ق با انشقاق از جریان اصلی خلافت فاطمی شکل گرفت. بعد از اینکه وزیر دربار جانب فرزند کوچکتر مستنصر یعنی مستعلی را گرفت، و نزار را از حق طبیعی اش که ولایت عهدی پدر بود، محروم ساخت، او با این امر به مخالفت برخاست. به طوری که نزار ادعا داشت دستخط پدر خویش را بر امامت بعد از خود دارد.[۵۹۳] در این بین اسماعیلیان ایران به رهبری حسن صباح، امامت مستعلی را قبول نکردند و با طرفداری از نزار او را به عنوان امام خود پذیرفتند.[۵۹۴] این گروه از اسماعیلیه که به نزاریان معروف گشتند، در قلعه های گوناگونی که در الموت، شاهین دز اصفهان، قهستان و شام به دست گرفتند، نزدیک به دویست سال (از سال ۴۸۳ ق تا ۶۵۴ ق) حکومت کردند و دورهای مختلفی را از التزام به شریعت و ترک شریعت به طور مطلق و گاهی نیز حالت بینابینی داشتند. در این فصل به بررسی سیر تطور شریعت در بین خلفای نزاری تا ادامه دهندگان راه آنها در حال حاضر که آقاخان ها باشند، می پردازیم.
۶-۱ حسن صباح و التزام به شریعت
حسن صباح در یک خانواده شیعی در قم در سال ۴۲۸ ق به دنیا آمد. بعد از آنکه شاگردی داعیان اسماعیلی ایران را نمود، به مصر رفت تا در آنجا زیر نظر داعیان خلافت فاطمی تعلیم ببیند. او در قاهره به دیدن المستنصر رفته و از امام بعد از او پرسید. المستنصر گفت: فرزندم «نزار» و او بزرگترین فرزندان من است.[۵۹۵] او وقتی به ایران بازگشت، قلعه الموت را دیده و مردم آن نواحى را آزمود. و در اغواى آنها طمع ورزید و به پنهانى آنها را دعوت کرد.[۵۹۶] رشیدالدین فضل الله می گوید «از وفور زهد و تقوی خلقی انبوه صید او شدند» تا آنکه در رجب سال ۴۸۳ ق مخفیانه وارد قلعه الموت گردید[۵۹۷] و نزد آنها اقامت گزید. حسن بعد از اینکه مالک قلعه را که زیدی مذهب بود از قلعه اخراج کرد و حکومت نزاریان را آغاز نمود. بعد از آن در منطقه قهستان نیز حسین قائنی که به عنوان مبلغ کیش اسماعیلی از طرف حسن صباح اعزام شده بود، قلعه ای را تصرف کرد[۵۹۸] تا حکومت نزاریان بدانجا نیز کشیده شود. شرایطی که نزاریان دوره الموت در آن می زیستند از آنچه اسماعیلیان در دولت فاطمی با آن روبرو بودند، تفاوت فاحش داشت. اسماعیلیان نزاری از همان آغاز به یک جنگ انقلابی و زنده ماندن در یک محیط فوق العاده خصمانه می اندیشند. از این رو به عوض متکلمان و فقیهان دانشمندی که بتواند مسائل عقلانی و فقهی مختلف را مخاطب قرار دهند، فرماندهان نظامی تربیت کردند. نزاریان با اعلام استقلال از حکومت فاطمیان که طرفدار اسماعیلیه مستعلوی بود، استقلال خود را حفظ کردند.[۵۹۹] حسن صباح، انسانی پارسا بود که زندگی‏اش براساس عقاید دینی اسلامی‏اش تنظیم یافته بود. عمر خود را در پارسایی‏ و عبادت و زهد و تقوا و خدمت به خلق گذراند. شاه خلیلی معتقد است، حسن جامعه‏ای براساس عدالت و اعتقادات دینی ایجاد نمود.[۶۰۰] حسن صباح طبق نقل بیشتر مورخین یک زندگانی متشرعانهای داشته است. او همواره بر اطاعت از احکام شرع و قوانین دین اصرار ورزیده و اهتمام داشت.[۶۰۱] جوینی در تاریخ جهانگشا میگوید: «حسن صباح کار و ناموس بر زهد و ورع و امر به معروف و نهی منکر نهاده بود»[۶۰۲] رشید الدین فضل الله میگوید: «در مدت سی و هشت سال که در الموت ساکن بود، هیچ کس در ملک او شراب نخورد و در خم نریخت».[۶۰۳] حسن صباح در الموت آن چنان سخت گیر بود که اگر کسی در قلعه نی می نواخت، او را از قلعه بیرون می کرد و دیگر به قلعه راه نمی داد.[۶۰۴] نقل شده است، که شخصی بر قلعه نای زده بود، او را بیرون کرد و دیگر بار بر قلعه راه نداد. او در زهد و ورع و تقوی به غایت بود.[۶۰۵] ابو القاسم کاشی در زبده التواریخ ذکر می‏کند: «صائم الدهر قائم اللیل بود.»[۶۰۶]حسن صباح در شیوه زندگی ساده و اسلامی که خود برگزیده و برای جامعه نزاری، بویژه در الموت، مقرر داشته بود با هیچ کس مصالحه نمی کرد و از هیچ کس در نمی گذشت. بخصوص به رعایت وظیفه اسلامی و دینی امر به معروف و نهی از منکر اصرار داشت.[۶۰۷] نزاریها در ابتدا و تا قبل از اعلام قیامت، مقید به حدود شریعت و پیرو فقه و فتوی بودند و چون شریعتشان از امام صادق اخذ می شد، فقه شان بسیار شبیه به فقه جعفری بود. حسن صباح که خود مردی زاهد و متعبد بود، فرزندانش را به دلایلی شرعی و فقهی به قتل رسانید، یکی از دو پسر خود را که محمد نام داشت به اتهام شرب خمر به قتل رساند. گفته شده است که شاید دلیل قتل فرزندش این حدیث بوده است که جزای اصرار بر کبائر را مرگ می دانند.[۶۰۸] و پسر دیگرش استاد حسین را نیز به اتهام شرکت در قتل داعی حسین قائنی؛ به قتل رساند. اتهامی که معلوم شد پایه و اساس نداشته است. یک سال بعد مجرم و محرک اصلی قتل داعی که یک نفر علوی به نام زید بود دستگیر شد و همراه پسرش به فرمان حسن به قتل رسیدند.[۶۰۹] اما رشیدالدین فضل الله وجهی دیگر نیز بدان می افزاید تا بعد از وفات حسن کسی را خیال نیفتد که او دعوت را برای ایشان کرده است و مقصود آن داشته. [۶۱۰] حمدالله مستوفی نیز علت قتل آن دو پسر را نوشیدن شراب و ارتکاب به زنا می داند و می گوید که هر دو را به زیر چوب بکشت.[۶۱۱] حسن صباح هنگامی که به انجام فرایض شرعی نمی پرداخت وقت خود را به خواندن، نوشتن و اداره امور جامعه نزاری می گذرانید.[۶۱۲] او در الموت به تصانیفی ‏پرداخت که مضمون آن معانى اصول و فروع مذاهب شریعت اسلام را تأویلات میکرد. ظاهر شریعت را باطنى گفت و باطن را باز باطنى. چندانکه میتوان گفت بدین سبب نام باطنى بر آن قوم افتاد.[۶۱۳] تعدادی از اسامی که به اسماعیلیه دادند تنها بعد از انتشار دعوت جدید حسن صباح در اواخر قرن پنجم‏ مشهور شد. تعلیمی و ملحد از جمله همین اسامی هستند، جوینی می‏نویسد طایفه نزاریه را بدان سبب اسم الحاد بر ایشان اطلاق افتاد که ایشان در دعوت حسن صباح، رفع‏ شرایع محمد علیه السلام می‏کردند، و محرمات را مباح می‏دانستند.[۶۱۴] البته این قضیه بیشتر مربوط به زمانی می شود که اعلام قیامت صورت گرفت. رشید الدین در احوالات حسن صباح آورده است که از بزرگان شهر شخصی به دیدن او رفته بود. با او در حدیث اجتهاد ایراد و مناظره می رفت و می گفت که اجتهاد فقهیی بر فقهیی اولی نیست. پس فقیه را نشاید که مذهب شافعی اولی دارد که این نیز مجتهد است و او نیز، و عامی را نشاید که مذهبی را ترجیح نهد که مجتهد نباشد و چون این مباحثه به قاضی رسید گفت هرچه زودتر باید او را اخراج کرد.[۶۱۵] نقش امام در تعالیم اسماعیلی که بعداً در دوران قیامت سبب ترک اجتهاد در امور شرعی نیز می شود در آنچه رشیدالدین از زمان حسن صباح نقل می کند، مشخص است: سیدنا به کلّی درِ تعلیم در بست و گفت خدای شناسی به عقل و نظر نیست، به تعلیم امام است و یا در جای دیگر می گوید: و این جماعت (اسماعیلیه) را دانشمندی هست مقتدی از اولاد مصطفی صلی الله علیه و سلم که در مسائل مختلف به او رجوع می کنند و حقایق و دقایق این معنی از او می دانند. حسن با نحوه فقاهت اهل سنت نیز مشکل داشت. او در مناظره با عالمی که به سوی آنها آمده بود گفته بود مردم به کتاب خدا و سنت رسول او رستگار شوند، اکنون ما به کتاب خدا و سنت می گوییم و ایشان به خرد و اندیشه و رای و قیاس و نظر و اجتهاد و گونه گونه عبارتها. [۶۱۶] در سال ۴۴۵ ق سلطان سنجر دو نفر از همراهان خود را به الموت می فرستد تا از اعتقادات اسماعیلیان نزاری سوال نمایند. آنها در جواب می گویند: خدای یکی هست و نظر درست آن باشد که موافق قول خدای تعالی و رسول او باشد علیه السلام. و مراعات احکام شرع بدان وجه که امر حق تعالی بدان ناطق است و اخبار رسول بدان صادر، واجب و هیچ کس را نرسد که به رای خود در حکمی از احکام خدای تعالی و رسول او صلی الله علیه و آله تصرفی کند یا حرفی از آن بگرداند تا به قیامت اصلا و قطعا.[۶۱۷] رشید الدین فضل الله می گوید در زمانه نزاریان گروهی از مانویان که قدرت و برتری اسماعیلیان را دیدند و گمان می کردند که آنها نیز اباحه گر هستند، قصد نمودند که در اسماعیلیه داخل شوند. آنها اعتقادات اباحه گرانه ای داشتند و ناموس شریعت را برای ظاهریان دانسته و حلال و حرام خود وجود ندارد. پس ترک اقامت نماز و روزه باید کردن و گفته که بوالعلا (رئیس این گروه) را همه حرامی حلال است و زنان خود آب خانهای اند که هر تشنه باز خورد و مهر و عقد چه باشد و دختران بر پدر و برادر حلال اند. ظاهرا بزرگان این قوم دستگیر شده و به قتل رسیده اند.[۶۱۸] بعد از حسن صباح، و کیا بزرگ، پسرش محمد بزرگ امید بر متابعت مذهب حسن صباح و پدر خویش در استحکام قواعد آن کوشید و در اقامت رسوم اسلام و التزام شرع هم بر آن شیوه که ایشان اظهار کرده بودند، عمل نمود.[۶۱۹] از کیا بزرگ امید نیز در باب روش نزاریان در فقاهت نقل شده است که زعم ما آن است که مردم را دینی باید دانستن که حق تعالی بر زبان پیغمبر صلّی الله علیه و سلم به قرآن عظیم فرموده است و در حق و باطل و حلال و حرام چنان باید قیام نمود که به زبان رسول فرموده است تا بی دین نباشد.[۶۲۰] دفتری قائل است که داعیان نزاری از زمان حسن صباح، به شدت احکام و نواهى شریعت را مراعات مى کردند؛ اما ما به درستى نمى دانیم، آنها دقیقاً از چه مکتب فقهى شیعى پیروى مى کرده اند؛ زیرا سنت هاى فاطمى از جمله کتاب دعائم الاسلام کاملا مورد استفاده نزاریان ایران و نواحى اطراف قرار نگرفته بوده است. او می گوید نزاریان قرون وسطا که بیشتر، روستاییان و کوه نشینان بودند و از زمان حسن صباح خود را ملزم به رعایت احکام فقهى شیعى اسماعیلى مى دانستند، همواره خویشتن را مسلمانان شیعى اسماعیلى محسوب کرده و چنین هویتى را براى خود قائل بوده اند که همچنان تا حال حاضر نیز تداوم یافته است. در یک قرن اخیر، مانند گذشته، نزاریان همواره تحت رهبرى امامان خود قرار داشته اند و آنها شرع را همان طور که شرایط زمان و مکان ایجاب مى کرده است تعبیر کرده اند. امور شرعى نزاریان معاصر در قانون نامه ها و منشوراتى که به طور منظم از جانب امام نزارى تدوین مى گردد و همچنین در فرمان هاى امام، وصف و اعلام مى شوند و در ضمن، هیئت هایى براى رسیدگى به امور مذهبى و حل اختلافات در هر منطقه اسماعیلیه نشین وجود دارد که حدود وظایف آنها نیز تعیین شده است.[۶۲۱] نزاریان اصفهان برای حفظ جان خود تمسک به شریعت می کردند. در اصفهان آنهایی که بر حقوق ویژه مسلمانان تاکید داشتند، اسماعیلیان را به رغم تطابق ظاهری با آنها مستثنی کرده بودند. در زمانه احمد عطاش (۴۹۴) مسلمان بودن اسماعیلیان مورد تردید واقع شد. در آن زمان مهمترین کار اسماعیلیان این بود که از قانون شریعت اسلامی برای بقای خود دفاع کنند.[۶۲۲] لشگر کشی ضد نزاری سلطان محمد سلجوقی علیه قلعه شاهدز (قلعه اسماعیلیان در ۸ کیلومتری جنوب اصفهان) صورت گرفت. او قلعه شاهدز را در سال۵۰۰ ق به محاصره درآورد. محاصره شاهدز با یک سلسله تمهیداتی که احمد بن عطاش (داعی اصفهان) در پیش گرفت و هواداران نزاریان در اردوگاه سلجوقی نیز آنها را پشتیبانی کردند، به تاخیر افتاد. احمد توانست سلجوقیان، از جمله علمای سنی اصفهان را با مذاکراتی که به مباحثات مذهبی کشیده شد، درگیر کند. احمد در پیغامی که برای سلطان فرستاد حجت آورد که نزاریان مسلمانان واقعی هستند، چرا که به خدا و پیامبری حضرت محمد (ص) معتقدند و به احکام شرعی گردن نهاده اند. تفاوت آنها با اهل سنت فقط در موضوع امامت است. بنابراین به اعتقاد او سلطان را هیچ دلیل شرعی برای انجام عملیات بر ضد آنها نیست. بخصوص که نزاریان حاضرند اطاعت سلطان را بپذیرند و به وی خراج بپردازند.[۶۲۳]
۶-۱-۱ فدائیان نزاری و شریعت
یکی از کارهایی که در زمان حسن صباح انجام شد، تربیت فداییانی بود که به ترور مخالفان نزرایان در ایران می پرداختند. فداییانی که از جان خود برای پیش برد اهداف دعوت می گذشتند تا مانعی را از سر راه بردارند. حسن در این کار به روشی متوسل می شد که قبلاً از سوی گروههای مختلف از جمله بعضی از گروههای غلات شیعه و نیز خوارج به کار گرفته شده بود. اما حسن برای قتل انتخابی و گزینشی دشمنان برجسته دینی سیاسی نقش مهمی قائل بود.[۶۲۴] او با اتخاذ سیاستی کاملا جدید در امر مبارزه، خواجه نظام الملک وزیر قدرتمند ملکشاه را که از دشمنان سر سخت اسماعیلیه بود، در ۱۲ ماه رمضان سال ۴۸۵ ق ترور کرد و از آن به بعد سیاست ترور در ردیف یکی از مهمترین و مؤثرترین حربه های اسماعیلیه ایران و سوریه به کار گرفته شد. هرچند این ترورها معمولا تدابیر انتقام جویانه و قتل عام اسماعیلیان را به دنبال داشت، اما هر ترور همواره با محاسبه نفع و زیان آن و میزان ارزش سیاسی یا نظامی ای که به دنبال داشت اجرا می شد. رشید الدین فضل الله اسم ۴۸ نفر از وزرا، علما و والیانی را می آورد که به دست فداییان نزاری تنها در زمان حسن صباح کشته شدند که نظام الملک و پسرانش احمد و فخر الملک نیز از این شمارند.[۶۲۵] افسانه های زیادی پیرامون نحوه تعلیم و آماده سازی این فدائیان نظیر تخدیر کردن آنان به وسیله حشیش، یا گردو و عسل و سیاه دانه، و بردن آنان به باغی پر از زنان زیبا روی به عنوان بهشت و وعده بازگشت به آنجا در صورت شهادت، وجود دارد.[۶۲۶] قدیمی ترین سندی که در آن لفظ حشیشیه را نسبت به نزاریان اطلاق کرده اند، نامه ای جدلی است که از سوی فاطمیان بر علیه نزاریان در سال ۵۱۶ ق نوشته شده که آمر امام مستعلویان نویسنده آن بوده است. در حالی که دفتری قائل است که نه متون تازه کشف شده اسماعیلی و نه تا آنجا که می دانیم هیچ یک از متون اسلامی غیر اسماعیلی معاصر که معمولا دیدی خصمانه نسبت به اسماعیلیه دارند، بر اینکه نزاریان واقعاً حشیش استعمال می کردند، گواهی نمی دهند.[۶۲۷] یکی از گزارشاتی که در مورد نزاریان الموت داده شده است، سفرنامه مارکوپولو (۱۲۵۴-۱۳۲۴ م) است. مارکوپولو به توصیف قلعه اسماعیلیان و باغ های زیبای درون آنها پرداخته و می گوید: «در آن باغ جوی هایی وجود داشت، در بعضی از آنها شراب و .. جاری بود. در کنار این انهار دوشیزگانی بودند که از زیباترین جنس خود در دنیا بودند و در نواختن هر نوع آلت موسیقی و خواندن ترانه های دل انگیز و رقصیدن به زیباترین شیوه دست از همه زنان جهان ربوده بودند. وظیفه آنها این بود که مردان جوانی را که باغ در می آورند از همه لذایذ و کامیابیها برخوردار سازند. شیخ الجبل به پیروان خود چنین تلقین کرده بود که آن باغ بهشت است. گاهی شیخ الجبل وقتی که می خواست یکی از شاهانی که با او سرجنگ داشت را بکشد چند تایی از جوانان را نوشابه ای افیونی می خوراند و بعد از اینکه به خواب می رفتند به باغ برده می شدند وقتی جوانان بیدار می شدند خویشتن را در چنین باغ زیبایی می دیدند و به چشمشان همه چیز را مطابق شریعت محمد (وعده بهشت) می دیدند. آن بانوان همه روز را با آنها می ماندند و به لهو و لعب و آواز خوانی می پرداختند. جوانان نیز با آنها هرجور که دلخواهشان بود رفتار می کردند» مارکوپولو در ادامه می گوید که دوباره به این جوانان خوشحال نوشیدنی افیونی می دادند و وقتی که به خواب می رفتند آنها را از آن باغ خارج می کردند و به قصر شیخ می آوردند. هنگامی که شیخ قصد جان کسی را می کرد آنها که بهشت پر نعمت را دیده بودند، حاضر به کشتن فرد مورد نظر حتی به قیمت از دست دادن جان خود می شوند تا دوباره به آن بهشت زیبا برگردند. همچنین است حال کسانی که آن باغ را ندیده اند و توصیفات این جوانان را می شنوند دختران جوانی بدین جایگاه آورده بودند که در زیبایی بی نظیر و در دلفریبی کامل بودند و آنها را چنان تربیت کرده بودند که هم آواز می خواندند هم هر گونه سازی می نواختند و برتر از همه در فن عشق بازی و دلفریبی از مردان بی بدیل بودند. جوانان بعد از خوردن شربت سکر آور و به خواب رفتن چون از خواب بر میخواستند خویشتن را در آنجا با همه چیزهایی که وصف کردیم می دیدند، دختران زیبایی پیرامون هریک را فرا گرفته بودند می زدند و می خواندند و می رقصیدند مهربانیها و دلرباییها می کردند که به تخیل نمی گنجید. این جوانان چنان از لذایذ و خوشیها و جویهای شیر و شراب که می دیدند سرمست می شدندکه تردیدی نداشتند که این همه را در بهشت می دیدند.[۶۲۸] دفتری می گوید افسانه های حشاشین جز قصه های بی پایه و باطلی نیستند و ساخته جهل و خیالبافی دشمنانه هستند. او در ادامه می پرسد که آیا واقعا فداییان نزاری سرسپرده چشم و گوش بسته یک رهبر فریبکار بودند که آن فرد آنها را معتاد به لذت جوییها وهوس بازی های شهوت آمیز می کرده و سپس فداییان را فدایی افکار خودخواهانه و شیطانی خود می کرده است؟ دوساسی قائل است که عواقب حتمی استعمال بیش از حد حشیش به طور قطع قابل حمل بر اسماعیلیان نیست چون با هدف آنها متضاد بوده است. او می گوید که ظاهرا استفاده آن در حد معین و گاه به گاه و با نظر رئیس اسماعیلیان بوده است.[۶۲۹] شاه خلیلی معتقد است افسانه‏ی ایجاد باغ بهشت در الموت که تنها نویسندگان غربی‏ به خصوص مارکوپولو آن را عنوان نمودند، و استفاده از مواد مخدر برای وارد کردن فداییان برای انجام‏ مأموریت‏هایی که به آن‏ها واگذار می‏گردید، امروزه دیگر توسط هیچ‏ اندیشمندی مورد قبول قرار نمی‏گیرد. شخص معتاد به مواد مخدر که حتی توان حفظ حرمت انسانی خود را ندارد و از نظر فیزیکی بسیار ضعیف‏ و درمانده است، چه‏گونه قادر به انجام‏ مأموریت‏های بزرگی‏ست که مستلزم‏ داشتن اعتماد به نفس، شجاعت، علم، آگاهی، اعتقاد کامل و برخورداری از آمادگی بسیار بالای جسمانی‏ست. فداییان براساس آگاهی کامل از مأموریت‏ خود و اعتقاد راسخ به این‏که در راه‏ رضای الهی و مبارزه با ظلم و ستم‏ عمل می‏کنند، به انجام مأموریت خود اقدام می‏نمودند. شاه خلیلی در مقام توجیه می گوید: «به جای این‏که حسن صباح هزاران سرباز بیگناه را در جنگی نابرابر به کشتن دهد، یک نظامی فدایی را برای‏ مبارزه کردن با شخصی که تنها او مسؤول اصلی تمامی ظلم‏ها، ستم‏ها و فسادها بود،گسیل می‏داشت.» نظام الملک اولین کسی‏ست که به دست فداییان کشته می‏شود. وزیری که در مدت بیست سال وزارت خود، اموال و ثروتی بیش‏تر از سلطان ملکشاه سلجوقی جمع‏آوری نمود و تعداد محافظین او از ملک شاه بیش‏تر بود و تمام نیرو و توان خود را برای مبارزه با مذهب‏ تشیّع و سرکوب نژاد ایرانی و تسلط تفکر اشعری و مذهب شافعی به کار برد. انسانی که وقتی از فقها و علمای بزرگ زمان خود برای خود محضر خواست تا در موقع‏ مرگ در کفن او گذارند، تا گواه بر درستی ایمان و اعمال او در آن‏ دنیا باشد، جمله‏ی معروف «حسن خیر ظلمه» را از عالم بزرگ‏ نظامیه‏ی بغداد دریافت نمود. هیچ انسان‏ بی‏گناهی به دست آنان کشته نشد. در طول تاریخ ‏الموت، تمامی کسانی که به دست فداییان اسماعیلی کشته شدند، قدرتمندان و ستمگرانی بودند که جز ظلم و ستم و چپاول اموال مردم بی‏گناه کاری نمی‏کردند.[۶۳۰]
مخالفت فقهای سنی با نزاریان: فقها و علمای شرع سنی مذهب ترس از خرابکاری و یا قتل نزاریان را به صورت صریح بیان میکردند. آنها با این بحث که آیا هرکس شهادتین بر زبان جاری سازد مسلمان است ویا نه، به دنبال تخطئه در مسلمانی نزاریان بودند. گفته شده است که ابوالمحاسن رویانی فقیه اهل قزوین، اولین کسی بود که اسماعیلیان را خارج از دین خواند. او قائل بود که نظریه نزاریان بر تکیه همه امور بر امام، کلیه قوانین مذهبی را به خطر می اندازد. همچنین فقهای اصفهان ادعای اسماعیلیان بر اینکه آنها تمامی دستورات شرع را عمل کرده و تنها در نظریه امامت با اهل سنت مخالفت دارند، را رد کرده بودند. و بعد از آنها مهم ترین فقیه مخالف غزالی (فوت ۵۰۵ هـ) بود.[۶۳۱]
۶-۲ اعلام قیامت حسن دوم و الغاء شریعت
در اواخر سالهای حکومت محمد بن بزرگ امید نهضتی در میان اسماعیلیان جوان چهره نمود تا آیین مردمی را در حوزه های اسماعیلی احیا نمایند. با این که این آیین و اعتقاد را رهبران اسماعیلی فاطمی و نزاری تا آن موقع از بین برده بودند. اعتقادی که مبتنی بر این بود افرادی که به باطن اسلام دست پیدا می کردند و به درک کاملی از آن می رسیدند، دیگر قوانین شریعت و انجام آن از آنها ساقط می شد. چون هدف از شریعت و مجموعه اعمال آن فهم فراسوی آن بود که فی الحال فهمیده شده بود.[۶۳۲] محمد بن کیا بزرگ امید این قضیه را درک کرده بود و به همین دلیل با روش سخت گیرانه ای با پیروان پسرش حسن برخورد می کرد. در حالی که حسن برای آنکه نشان دهد فراتر از قانون و شریعت است در خفا شراب می خورد.[۶۳۳] حسن سعی می کرد تهمتِ شرابخواری را از خویش رفع نماید تا خیال پدرش آسوده گردد.[۶۳۴]پیروان حسن علی ذکره السلام این کار او را دلیل بر این می دانستند که او امام است، چونکه ظاهرا امام در کارهای خود مختار است و به کسی توضیح نمی دهد. [۶۳۵] جوینی درباره اطرافیان حسن علی ذکره السلام می گوید: و اتباع بی دیانت و صیانت ایشان که به انسلاخ شعار شریعت نزدیک بودند، ارتکاب محظور و شرب خمور را علامت ظهور امام موعود می دانستند.[۶۳۶] حسن که متولد ۵۲۰ ق بود، وقتی پدرش مرد، ۳۷ هفت سال داشت.[۶۳۷] تا دوره حسن همه نزاریان به امام مستور دعوت می کردند و رهبران اسماعیلی الموت خود را داعی می دانستند ولی وقتی نوبت به حسن دوم که در بین اسماعیلیان به «حسن علی ذکره السلام» معروف گشته بود رسید او خود را امام و از نسل نزار بن مستنصر خواند و اعلان ظهور کرد. این شخص انقلابی در عقاید اسماعیلیه بوجود آورد و به این خاطر بین این فرقه و عقیده اسماعیلی فاطمیه بکلی انقطاع رُخ داد.[۶۳۸] از جمله عقایدی که اسماعیلیه داشتند اعتقاد به روز رستاخیز در روز بازپسین بود که از دیر باز از وقوعش خبر داده بودند. آنان که امام را قبول نداشتند دوزخی و آنانکه امامت را قبول می کردند، بهشتی محسوب می شدند. از جانشینی حسن به جای پدرش دیری نگذشت که تعبیر و تاویلی روحانی از کیش اسماعیلی ارائه کرد که از تشدد و سخت گیری پدر و جدش در امور مذهبی بسیار فاصله داشت، اما مردم الموت به ندای وی در این تاویل به گرمی لبیک گفتند. او بلافاصله بعد از آنکه زمام امور را بدست گرفت، محیط خشک و تعصب آلود و مذهبی الموت را ملایمت بخشید و از عتاب و عقاب کسانی که احکام شرعی را زیر پا می گذاشتند، خودداری نمود. [۶۳۹] در فاصله بین دو حسن که شرع را رعایت می کردند، باطن‏گرائی انحرافی‏ بصورت تجلی قیامت در دنیا رواج پیدا کرد. نقش امام در دوران نزاریان و بویژه در دوره حسن علی ذکره السلام بسیار پر رنگ شد. حسن علی ذکره السلام، معتقد بود که زمان مرزی ندارد و رستاخیز را باید از راه تفکر براساس مشاهده دریافت و چون که قیامت هنگامی است که انسان‏ها نزد خدا می‏آیند و راز خلقت گشوده می‏شود و پرسش‏های ظاهری برخواهد افتاد، پس با آغاز آن، عمل به شریعت الزامی نیست. بنابراین یکی از مهمترین نتایج حاصله از اندیشه قیامت نسخ شریعت، تعطیل اعمال و عبادات شرعی بود و علت آن این باور بود که بار طاعت‏ها در بهشت از دوش مردم برداشته می‏شود.[۶۴۰] اطاعت از امام آن هم امامی که اسماعیلیان می‏پذیرفتند، به معنی پذیرفتن کامل دین بود و دیگر هیچ‏ لزومی به اجرای مناسک و عبادات نمی‏بود. امام، باطن دین بود و هر چه او می‏گفت، ولو خلاف‏ ظواهر دین باید پذیرفته می‏شد. [۶۴۱]استناد حسن دوم برای اعلان قیامت و تعطیل کردن شریعت نیز به این جمله بود که «لو ظهرت الحقایق بطلت الشرایع»اگر حقایق آشکار شود شرایع و احکام باطل می شوند. حوادث روز اعلام قیامت: درباره روز ۱۷ ماه رمضان که حسن اعلان قیامت کرد آمده است: در میان میدان منبرى نهاد، روى به قبله برعکس آئین مسلمانى، و چهار علم سرخ و زرد و سفید و سبز بر چهار رکن منبر برافراشت و گفت من امامم. تکلیف از جهانیان برداشتم و اوامر شرعى از ظاهر مرفوع گردانیدم و این دور زمان قیامت است. باید که مردم بباطن با خدا باشند و بظاهر اعتبار نکنند و فرود آمد.[۶۴۲] در جوینی آمده است. حسن در خطبه مقدماتی خود گفت: هرکه از احکام (آنچه امروز بیان می شود) اطاعت کند، روز قیامت در امان خواهد بود. و اکنون واجب گشت شما اخبار این احکام مولای ما را به تمام مومنان ابلاغ نمایید تا آنان نیز بدانند و از آن اطاعت نمایند…. امام زمان شما را درود و ترحم فرستاده است و بندگان خواص گزیده خویش خوانده (ما خاطر عباد خواص را از بار افعل و لا تفعل مطمئن و آسوده گردانیدیم و بار تکلیف شریعت از شما برگرفته) و شما را به قیامت رسانیده …[۶۴۳] بعد از خواندن خطبه ها ….. آنگاه فقیه محمد بستی بر سر کرسی خود به پا خواست و رو به جانب منبر کرد و تمام خطبه و رساله عظمی را با صدای بلند بخواند …. حسن بعد از ذکر خطبه اش … از منبر فرود آمد و دو رکعت نماز واجب عید بگذارد و خوان بنهاد و قوم را بنشاند تا افطار کردند و اظهار طرب و شادی به رسم اعیاد و گفت امروز عید قیامت است …[۶۴۴] (و عید پایان روزه که در پایان ماه رمضان است)[۶۴۵] تکالیف و مناهی شرع را از مردم برداشته بودند و در آن روز بفرمود تا در مومن آباد قهستان و همه جا روز راحت و عیش و فراغت باشد.[۶۴۶] جوینی در توضیح خطبه حسن می گوید : امام ایشان درِ رحمت و ابواب رأفت خود بر اسلامیان و بر ایشان نیز گشوده و ایشان را ترحم فرستاده و بندگان خاص گزیده خویش خوانده و آصار (بارهای گران) و اوزار و رسوم شریعت از ایشان برگرفته و ایشان را به قیامت رسانیده…. با حضور اصحاب ملاهی و اسباب مناهی و اظهار طرب و نشاط برسم اعیاد ….. و اکثر ایشان در آن روز به خمر خوردن وَلوع (حرص) نمودندی و به لهو و تماشا تظاهر کردندی …[۶۴۷] الغای شریعت ظاهرا پایان کار نبوده و حسن ادعای الوهیت نیز کرده است. بر خلاف حسن صباح که همواره بر اطاعت از احکام شرع و قوانین دین اصرار ورزیده و اهتمام داشت، این حسن که معروف به علی ذکره السلام بود، عمل نکردن به شریعت را جایز دانسته بود و آن چیزی را که حسن صباح فقط تغییراتی در آن ایجاد کرده بود، به کلی مردود و باطل شمرده بود. برداشتن قاعده شرع از دوش مردم، نه تنها از لحاظ دنیای اسلام که شریعت اساس اخلاق و رفتار در جامعه بود، بلکه از لحاظ خود اسماعیلیان هم که تقوا و ورع قاعده کلی اجتماع آنان بود، امری دور از دسترس و خواسته ای دشوار بود. یکی از مهم ترین تعابیری که از اعلام قیامت در جامعه اسماعیلی پدید آمد، برداشتن تقیه بود. عید قیامت در ماه رمضان که ماه روزه است برپا شد و سبب شکستن روزه رسمی مردم گشت. و چون بنابر تاویل اسماعیلیان روزه ماه رمضان مظهر و نمودار تقیه بود، پس عید پایان روزه نشانه ترک و تعطیل تقیه شد.[۶۴۸]
پس از حسن دوم، محمد پسر نوزده ساله‏اش قدرت یافت و سیاست‏های پدر را دنبال کرد و عمر خود را برای تفسیر آیین قیامت و تحکیم اندیشه‏های آن در رسالات متعددی صرف کند. او که جانشین پدر شده بود، خود مجتهد بود و برای اثبات اعتقادات غریب پدرش چندین رساله در حکمت، فلسفه و فقه تالیف نمود.[۶۴۹] نور الدین محمد مدت چهل و هشت سال در رأس حکوت اسماعیلی قرار داشت. وی با اتخاذ روش‏ دعوت قیامت، انجام دادن فرایض دینی را به حداقل تنزل داده مساجد را از اعتبار انداخت. مستوفی در تاریخ گزیده‏ میگوید: در زمان محمد بن حسن کار الحاد قوت گرفت. اوامر شرعى بکلى در آن ولایت مرتفع کرد. ملاحده در زمان او خونها ریختند و فتنها انگیختند و فسادها کردند و مالها بردند.[۶۵۰]بدین ترتیب حسن دوم که به تعالیم اسماعیلیان متقدم توجه خاص داشت و شدیداً تاویلگرا بود،[۶۵۱] بعد از رسیدن به امامت نزاریان وقوع قیامت و فرا رسیدن آخرالزمان را اعلام کرد. یعنی همان دوره واپسین تاریخ مقدس که اسماعیلیان از آغاز تاریخ خود در انتظارش بودند و شریعت اسلام نیز می بایست منسوخ می گردید. حسن دوم قیامت و معاد و بهشت و دوزخ را تأویل کرد و تعبیرهای روحانی و معنوی مختلفی از آنها ارائه کرد. بر این اساس قیامت در واقع حاکی از تجلی حقیقت آشکار در ذات معنوی امام نزاری بوده است. محمد(ص) خاتم ادوار شرایع و فاتحه دور قیامت بود و حسن اعلام کننده قیامت شمرده می‏شد. امام نزاری بعنوان شخصی که قیامت را اعلام کرده و مؤمنان را از دوره شریعت به دوره قیامت رسانده بود، به مرتبه والاتر قائم قیامت دست یافته دعوت نیز دعوت قیامت بوده است.[۶۵۲] امام اسماعیلی همیشه مظهر واقعیت عالم تلقی میشد؛ و توجه به او به معنای توجه از ظاهر به حقیقت است.[۶۵۳] به خاطر نسخ شریعت توسط حسن دوم، بود که نزاریان را از آن پس ملاحده خواندند.[۶۵۴] خواجه نظام‏الملک طوسی، میگوید «هیچ گروهی نیست شوم‏تر و بد دین‏تر و بد فعل‏تر از این قوم که از پس دیوارها بدی این مملکت می‏گسالند و فساد دین می‏جویند و هر چند ممکن باشد که از فساد یا قیل و قال و بدعت چیزی باقی نگذارند»[۶۵۵] نقل کرده اند که در کتیبه قلعه الموت این بیت نوشته شده بود:
برداشت غل شرع به تایید ایزدی **** از گردن عباد علی ذکره السلام.[۶۵۶]
بعد از اعلام قیامت، اسماعیلیان با این کار خود دیگر اهل قبله نبودند که به سوی قبله نماز بگزارند. به همین دلیل دچار مرزبندی مهمی با مسلمانان شدند.[۶۵۷] رشید الدین می گوید : برجمله از مهدی (عبیدالله) تا اینجا ایشان به طاعت و عبادت و نماز و روزه قیام می نمودند و به احکام شرعی قائل بودند و در زمره اسماعیلیه و نزاریه بودند و از اینجا چون امور دینی و ارکان شرایع فرو گذاشتند ایشان را ملحد خواندند. او می گوید تا این اتفاق در میان نزاریه نیفتاده بود عباسیان هم دلیلی برای انتقاد آنها نداشتند. اما با اعلام قیامت از سوی حسن دلهای اهل اسلام ملول گشت تا به حدی که خاندان ایشان به کلی برانداختند.[۶۵۸] البته امیر حسین شاه خلیلی قائل است که حسن علی ذکره السلام نماد تأویلی تاریخ الموت و اعتقادات مسلمانان شیعه اسماعیلی است و تأکید دارد: اعلان عید قیامت به هیچ وجه به معنای برداشتن تکالیف شرعی نبوده، بلکه صلای قیامت روحانی او، صلای زایش روحانی انسان و سمت یابی او بسوی قطب الهی است. یعنی چرخش وجودی که توجه انسان را از ظاهر جهان مادی بر می گیرد و او را متوجه باطن و جهان معنا و قیامت می کند و او را در بعُد عمودی وجود به صورت موجود زنده ائی که شایسته مقام «و لقد کرمنا بنی آدم» است به حرکت در می آورد تا انسان قیامتی گردد.[۶۵۹] اما این کلام به نظر توجیهی می آید که نمی توان آن را قبول داشت. اعلام قیامت در بین نزاریان شام و مومن آباد قهستان: نزاریان شام نیز به تبع الموت اعلام قیامت کردند. رهبر اسماعیلیانِ شام راشد الدین سنان بود. او از دوستان حسن دوم بود. سنان نیز دور قیامت را در شام اعلام کرد. او مراسمی مشابه آنچه در ایران برپا شد برگزار کرد.[۶۶۰]برنارد لوئیس از مورخی به نام کمال الدین درباره نزاریان شام نقل می کند : و خود را آلوده فسق و فجور می کردند. آنها خود را زنان و مردان اهل صفا می دانستند برای خوردن شراب در هم می لولیدند و هیچ یک از مردان آنها از خواهر و یا دخترش نمی گذشت و زنان لباس مردان می پوشیدند یکی از آنها میگفت سنان معبود است.[۶۶۱]در قهستان نیز رئیس مظفر در ۲۸ ذی‏قعده سال ۵۵۹ قمری در دژی که مؤمن‏آباد نام داشت منبر نهاد، ولی نه در جهت قبله بلکه در خلاف آن و همان گونه که امامش در الموت کرده بود انجام داد و محمد خاقان پس از رئیس مظفر بر منبر رفت و پیغام حسن را با مضمون زیر به اطلاع اسماعیلیان رساند: … امروز من، حسن، اعلام می‏کنم که خلیفه خدا بر روی زمین هستم و رئیس مظفر خلیفه من است، شما باید از دستورهای او پیروی کنید و انجام دستورهای وی را وظیفه خود بدانید.[۶۶۲] در آن روز که این مسئله اعلام شد در مؤمن‏آباد مردم چنگ و دیگر آلات موسیقی نواختند و بر پله‏های منبر نزدیکِ آن شراب نوشیدند. جوینی می گوید: … و آن روز که بر ملحدستان مومناباد افشای این مخازی (رسوایی ها) و تقریر این مساوی (بدی ها) رفت، هم در پایه آن منبر و حریم آن مجمع چنگ و رباب زدند و شراب آشکارا بخوردند.[۶۶۳]
توضیح قیامت: بنابراین قاعده تکالیف شرعی از مردم برخاسته است چه همه را در این روز قیامت من کل الوجوه روز با خدا باید داشتن و ترک رسوم شرایع … گرفتن در شریعت فرموده بودند که در شبانروزی پنج نوبت عبادت خدای عزوجل باید کردن و خدای را بنده بودن آن تکلیف ظاهر بود. و در قیامت به دل دایما خدای را باید بودن و روی نفس خود پیوسته متوجه حضرت الهی داشتن که نماز حقیقی این است و هم بر این قیاس همه ارکان شریعت و رسوم اسلام را تاویل کردند.[۶۶۴] در توجیه قیامت نزاری در روضه التسلیم آمده است: چون احکام شریعت به کمال غایت رسید لازم گردید که احکام و تعالیم قیامت در پی آن بیاید.[۶۶۵] در کتاب «مطلوب المومنین» خواجه نصیر آمده است: آن کس که دائم در یاد خداست به شرط آنکه یک دم از یاد او غافل نشود می تواند ترک شریعت گوید. اما آن کسی که به کمال روحانی نرسیده باشد و ترک شریعت کند « نه مرد شریعت باشد نه مرد حقیقت ملحد و بدبین است».[۶۶۶] خواجه نصیر می گوید که کشف، یا ستر و حقیقت، یا شریعت بر طبق امر امام است و هر دو مناسب مومنین است و آنها باید به عنوان پیرو امام به آن عمل کنند.[۶۶۷] جوینی «حاصل این مذهب بی حاصل» و «سرّ این دعوت سراسر شر» را این می داند: گفتند قیامت نیز آن وقت باشد که خلق با خدا رسند و بواطن و حقایق خلایق ظاهر گردد و اعمال طاعت مرتفع شود؛ که در عالم دنیا همه عمل باشد و حساب نه، و آخرت همه حساب باشد و عمل نه.[۶۶۸]
سه مرتبه وجود در قیامت: اسماعیلیان به دسته بندی انسان ها در دوران قیامت پرداخته و قائلند که دسته اول گروهی هستند که در برابر امام معاندند. بدین خاطر که هنوز به قوانین و دستورات شرعی معتقد و متکی هستند. این گروه اهل تضاد نامیده می شوند (در نگاه نزاریان تمامی مسلمانان از اهل سنت و غیره جزو این گروه می باشند) اینان دائما چون بهائم می باشند چون فقط به ظواهر عمل کرده و از حقیقت غافل هستند! در قیامت وقتی برانگیخته می شوند از راه باطلی که رفته اند هراسان بوده و اگر توبه نکنند نابود می شوند. دسته بعد عامه اسماعیلیان هستند که از ظاهر شریعت گذشته و به باطن توجه کرده اند و پیوسته بنده با وفای امام هستند. این گروه اهل ترتب هستند اما هنوز به کون حقیقت نرسیده اند. ولی سومین گروه که اهل وحدت می باشند بر حقیقت کلی دست یافته اند چونکه ظواهر را به دور افکنده چیزی جز امام خود را نمی بینند.[۶۶۹]
عدم جواز مخالفت با قیامت: در مقابل قیامتی که نزاریان اعلام کرده بودند، کسی حق مخالفت نداشته است. به نحوی که گفته شده است، حسن در اجرای دستورات دینی خود به خشونت توسل می جست. او برای آنان که در قلمرو حکومت وی همچنان به احکام شرعی تأسی می کردند، حکم به جواز قتل شان می نمود. زیرا همچنان که در دور شریعت و پیش از قیامت اگر کسی صرفا عبادت روحانی می نمود، از آنجا که بنابر نظر امام تقیه (رعایت شریعت در میان دیگر مسلمین) واجب بود – گناه کبیره بود و می شد حکم به قتلش داد، امروز هم که دور قیامت می باشد، عامل به شریعت نسخ شده، مرتکب معصیت گشته است.[۶۷۰] بعد از اعلام قیامت بعضی از اسماعیلیان به مخالفت برخاستند اما مجبور به ترک وطن شده تا بتوانند اعمال شرعی خود را انجام دهند. جوینی می گوید : چون اظهار این بدعت و الحاد جایز داشتند، جماعتی از اهالی آن دیار که از عقل نصیبی داشتند … و توطّن در میان آن گمراهان ترک گفتند و نهان و آشکارا خود را به بلاد مسلمانان می افکندند … [۶۷۱] بعد از اعلان قیامت نزاریان همچنین مخالفان خود را مجبور به سکوت می کردند. آن طور که نقل شده است فخر رازی را به سبب بلاغت و فصاحت متهم کردند که از داعیان ملاحده (نزاریان) می باشد. او برای رفع تهمت از خود بر سر منبر درس ملاحده را لعن نمود. بعد از این جریان محمد بن حسن یک فدایی را فرستاد تا تحت عنوان شاگردی، فخر رازی را متوجه اشتباهش بکند. یک روزی که فدایی خلوتی یافت خنجر کشیده و بر سینه فخر رازی نشسته و او را مجبور به توبه از آنچه گفته است، نمود. در این هنگام رازی مختار بین دو راه شد یا همراه فدایی به الموت بیاید و اگر رغبت به این کار ندارد، در میان جمع به مذمت و لعنت آنها نپردازد. فدایی با دادن ۳۶۵ دینار به فخر رازی او را ترک نمود.[۶۷۲] «بعد از آن در اثنا درس قاعده او چنان بودی گفتی «خلافا للملاحده لعنهم الله» …. از آنگاه باز آن لفظ بگردانید بدین عبارت «خلافا الاسماعیلیه» از تلامیذ یکی پرسید که مولانا ایشان را به «لعنهم الله» یاد کردی و اکنون خلاف آن میفرمایند، موجب این تغییر معلوم نیست؟ گفت: ای عزیز بس کن که ایشان برهانی قاطع و حجتی ساطع دارند»![۶۷۳]تنها مخالفت علنی و مهمی که نسبت به قیامت حسن دوم انجام پذیرفت به مرگ او منجر شد. حسن ناماور برادر زن او که از بقایای آل بویه بوده و همچنان به شریعت اعتقاد داشت، به دلیل این ترک شریعت شوهر خواهر خود را به قتل رسانید. اگرچه بعدا محمد پسر حسن، قاتل و تمامی خاندان او را به قتل رسانید. از این به بعد دیگر شریعت گریزی ها نقل محافل نزاری بود. جوینی داستان عامیانه ای را نقل می کند که بر طبق آن امامی که در پای تپه الموت می زیست (این که او کیست معلوم نیست) با زن محمد بن بزرگ امید زنا کرد. محمد (فوت ۶۰۷ هـ) که از این راز آگاه شد، امام را در نهان بکشت …. هاجسن از مولف دبستان مذاهب نقل می کند که زنا از لحاظ امام بی اشکال است. [۶۷۴]
تاویل ارکان شریعت نسخ شده: اصول شریعت اسماعیلیه نزاری به این ترتیب ذکر شده است: شهادت، طهارت، نماز، روزه، زکات، حج و جهاد. این اصول و در مجموع شریعتی که توسط پیامبر اسلام آورده شد، در دوره حسن علی ذکره السلام با یک جریان جدیدی مواجه گشت. بر طبق این جریان اصل امامت که در میان اسماعیلیه از اهمیت برخوردار است، دارای یک اهمیت مضاعف گشت، بدین صورت که حلیت و حرمت بر محور امام معنا شد یعنی آنچه شریعت مباح دانسته برای هرکسی که امام رانشناخته حرام؛ و برای کسی که معرفت به امام پیدا کرده، محرمات شرع اسلام نیز مباح شمرده می شود که از این جمله می توان شراب خوری را نام برد.[۶۷۵] در این مورد در کلام پیر آمده است : مولانا قائم القیامه، خداوند زمان، لذکره السجود و التسبیح …. احکام قیامت و احکام او باطن شریعت باشد ….. اهل جنت آنها که از ظاهر برهند و به باطن نگرند؛ و جزای ایشان در دنیا آنکه تکالیف شرعی از ایشان بردارند.[۶۷۶]
زکات: دکتر مجتبی علی می گوید پس از شناخت امام زکات یا صدقه دومین اصل مهم نزاریها است و در باطن به معنای دریافت و درک بشریت است …. اما در عمل این است که یک چهارم درآمد خود را به امام یا یکی از نایب های او بپردازد. در همین باره مولف کتاب شناخت امام می گوید : و آنکه دین این طایفه تعالیم حقیقی مولانا وحجت او می باشد و باید که قدر (مادی) آن حقیقت که هر دو بدان معرفت دارند مایملک مالک باشد نه عشر مال که شریعت بدان حکم کرده است. این عشر بهای شریعت باشد که بیش از این قدر ندارد و کسی که ذره ای به خود اختصاص دهد به حقیقت نرسد اما اگر مال خود را به او عطا کند سلطان و مولای دو عالم گردد.[۶۷۷]
طهارت: طهارت درگذشتن از آداب و سنن است. طهارت پاک کردن خویش است از کردار ظاهریان؛ و وضو ساختن رجوع به علم امام است چه آب در تأویل علم حقیقت است. غسل کردن تجدید میثاق است. زنا راز با اهل ظاهر گفتن است …. و از حدث صحبت با نااهلان و مخالفان رستن است.[۶۷۸]
نماز: در کلام پیر نماز پیوستگی به معرفت امام ودین حق است.[۶۷۹] و معنی مسجد جامع حجت است که همه آنجا گرد آیند؛ و مساجد دیگر معلمان. و معنی قبله آنکه همه را روی با حجت باید و حجت را روی جز با امام نیست.[۶۸۰]
روزه: روزه آنکه در اعمال امام خاموش باشی؛ بر آن خرده نگیری و اعمال او را حق و صواب بدانی اگرچه به نظر قابل ایراد و خلاف شرع بیاید.[۶۸۱] همچنین در کلام پیر آمده است روزه آن است که تقیه کنی و دین دعوت از مخالفان نگاه داری.
حج : به حکم تاویل به طلب امام شدن است و هفت دور طواف گرد کعبه مختص امام است. حج بیرون شدن از اعتقادی که اول در آن بوده، منزل به منزل مستجیب به مستجیب تا حجت و لبیک گفتن قبول دعوت داعی کردن و احرام گرفتن از ظاهر و اهل ظاهر واگشتن.[۶۸۲] وقتی قیامت اعلام شد و شریعت ملغی گردید حج نیز به عنوان یک فریضه دیگر در شهر مکه موضوعیت نداشت و به طور مثال در قلعه مومن آباد قهستان مناسک آن که احتمالا تقدیس امام بوده است انجام پذیرفت.[۶۸۳]
جهاد: یعنی آنکه خودت را در ذات خدای معدوم کنی ….. و جهاد یعنی در ادله مبطلان دقت نظر کنی و با اسناد عقلانی وادله محکم گفته آنان را بی اثر نمایی.[۶۸۴]
۶-۳ جلال الدین و بازگشت به شریعت با رویکرد اهل سنت
بعد از حسن صباح، کیا بزرگ امید و محمد بن کیا بزرگ که روش یکسانی در اجرای شریعت داشتند، حسن علی ذکر ه السلام و پسرش نورالدین محمد نیز روشی مشابه در ترک شریعت داشتند، تا اینکه در سال ۶۰۷ ق نوبت به جلال الدین رسید که بازگشتی به دوران اولیه خداوندگاران الموت کرد. جلال الدین برای اعلان تغییر مذهب خویش نامه هایی به رؤسای حلقه های الموت و حکومت های مجاور قلعه نوشت و فقهای اهل سنت را به الموت آورد و به برپایی نماز جماعت مانند گذشته همت گماشت. جلال الدین در جلسه ای با حضور فقهای اهل سنت واعیان قزوین به اجداد خود لعنت فرستاد و کتابهای حسن صباح را آتش زد. او با دختر امیر گیلان ازدواج نمود و در سال ۶۰۹ هجری همسر و مادرش را به حج تمتع اعزام نمود.[۶۸۵] جوینی می گوید، جلال الدین حسن از حُسن اعتقاد یا از راه عناد که با پدر داشت … چنان فرا نموده که او بر خلاف پدر به عقیدت مسلمان است و چون نوبت از پدر بدو رسد، رفع الحاد و تمهید قاعده اسلام کردن … از ابتدای جلوس اظهار مسلمانی کرد و قوم و شیعت خود را به توبیخ و تشدید، از الحاد زجر و منع کرد و بر التزام اسلام و اتباع رسوم شرع داشت.[۶۸۶] رشید الدین قائل است، جلال الدین حسن که آمد، رسم اذان و صلوه و صیام تازه گردانید و مسلمانی که حکم مصحف داشت به خانه زندیق، عزیز و مکرم گشت چون آثار رسول الله صلی الله علیه و سلم.[۶۸۷] جلال الدین دستور داده بود که در تمام دهات و روستاها نه تنها مسجد بلکه حمام نیز احداث کنند. علاوه بر مناطق ذکر شده پیروان و داعیان اسماعیلی در دیگر سرزمینهایی که حضور داشتند اقدام به بنای مسجد نمودند.[۶۸۸] مستوفی درباره جلال الدین می گوید که او چون «در زمان پدر به دار الخلافه و پیش سلاطین فرستاده بود که بر کیش پدر منکرست، در نوبت حکومت خود تقویت آن معنى واجب دید. منهیات از ملک خود برداشت و اوامر و نواهى شرع را رواج داد و براءت ساحت خود را از آن طریقه مذمومه به اظهار رسانید.[۶۸۹] در زمان جلال الدین حسن (فوت ۶۱۸ هـ) قوانین شرعی پس از چهل و وهفت سال تعلیق دوباره در سرزمینهای اسماعیلی استقرار یافته بود. و نسل جوانی که دوران شریعت را نبوده بود، مجبور گشت که نحوه انجام فرایض دینی به شیوه اهل سنت را فرا بگیرد. مردم قهستان و تا حدودی شام مطیع فرمان جلال الدین بودند. در این بین اسماعیلیان شام نیز با انتخاب مذهب شافعی همانند خود جلال الدین بازگشت به شریعت خود را نشان دادند.[۶۹۰] جلال الدین سختی زیادی کشید تا مسلمانان، اسماعیلیان را به مسلمانی بپذیرند. او در همین حین مادرش که ظاهرا مسلمانی معتقد بوده است را به سفر حج و زیارت خانه خدا اعزام کرد. او به هر طریق کوشید تا بی دینی و اباحی گری گذشتگان خود را به هر طریق ممکن از دامن خود مبرا سازد.[۶۹۱] بدون شک اعتقادات مادرِ جلال الدین حسن در اصلاح دینی وی مؤثر بوده و باعث بازگشت اسماعیلیان به جهان اسلام گردید.[۶۹۲] خلیفه بغداد ناصر نیز اهتمامی به خرج داد تا همه جا بر مسلمانی حسن و رعایت تمامی حقوق مسلمانان درباره اسماعیلیان فتوا نوشتند. حسن همچنین در این شیوه جدید خود چهار زن سنی گرفت.[۶۹۳] ظاهرا جلالالدین حسن در اعلام تسنن خود صادق بوده و حسن نیت داشته، اما پیروان او این مساله را حمل بر تقیه وی می کردند.[۶۹۴] نظریه ای نیز این است که برخلاف تفکر پیروان جلال الدین حسن درباره تقیه او در ابراز مسلمانی، باید از کیاست و تدبیر جلال الدین نام ببریم که با این عمل خویشتن را در رسیدن به قدرت یاری داد. [۶۹۵]

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.