فقه و شریعت از دیدگاه اسماعیلیان۹۱- قسمت ۱۰

فقه و شریعت از دیدگاه اسماعیلیان۹۱- قسمت ۱۰

در تعریفی که در مورد غالیان آمده است، گفته می شود غالیان آن کسانى هستند که در باره امامان خود از اندازه فراتر رفتند و آنان را از حدود آفریدگانى الهى فراتر بردند و درباره آنان به احکامى که ویژه خداوند است قائل شدند. یا بدان اعتبار که آنان انسانهایى متّصف به صفات الوهیت هستند و یا بدان اعتبار که خداوند در نهاد بشرى آنان حلول کرده است.[۴۷۱] در مقدمه کتاب رسائل الحکمه در توضیح عقیده درزیه گفته شده است که عقیده درزیه اختلاف عمیق و جوهری با اسلام دارد، اگرچه این عقیده نشأت گرفته در زیر سایه اسلام است. این مکتب در یک چرخه ای شکل گرفته است که در دور آخر آن حمزه نبی، اساس و امام و وزیر حاکم است که با شریعت جدیدی آمده و شرایع پیشین را نسخ می کند. این شریعت جدید، شریعت توحید نامیده میشود.[۴۷۲] همچنین در توضیح الفاظ مهم کتاب موحدون فرقه ای دانسته شده که اهل هدایت و پیروزی هستند. آنها به توحید باری ایمان آورده و هر شریعت ظاهر و باطنی را ترک کرده اند.[۴۷۳] عابدان سه دسته اند، نخست دسته ای که عینا جنبه ظاهری دین را می پذیرند. دوم کسانی که مستغرق در تفسیر باطنی ان می شوند. سوم کسانی که در دل خود به یکتایی پروردگار اعتراف دارند و در ذهن و روح خود هر صفتی را از خداوند سلب می کنند. این راه سوم یا راه میانه است. پس از آنکه سالک با اطاعت از لفظ شریعت و تفسیر باطنی آن تربیت شد، توحید فرا می رسد. در عباراتی متعدد اشاره به زمانی شده است که انجام اعمال ظاهری ضروری نمی باشد. در این باره بهاءالدین قائل است تنها مومنانی که خود را وقف علوم و حقایقی می کنند که منجر به توحید می شود، می توانند از انجام اعمال مذهبی شانه خال کنند.[۴۷۴] ترک شریعت به گونه ای است که وقتی رساله دوم کتاب در نهی از خمر است، در توضیح قبل از آن آورده شده است که این رساله قبل از آغاز دعوت درزی نوشته شده است چون که در آن بهترین امور بازگشت به احکام اسلام دانسته شده و فرایض دینی مقدس شمرده شده است که به تبع آن خمر نیز حرام اعلام شده است.[۴۷۵] از آنجا که آیین توحید نسخ کننده تنزیل وتاویل است، همه تکالیف شرعی را که تنزیل، آنها را بر مردم واجب ساخته، از موحدان برداشته شده است.
در این باره رساله مهم کتاب معروف به النقض الخفی را باید ملاحظه نمود. این نوشته از سوی حمزه بن علی به محضر لاهوتی عرضه شده است. او میگوید: «…اکنون من در این رساله به نقض و برداشته شدن یک به یک همه احکام و اصول شریعت خواه ظاهر و خواه باطن و نیز به بیان اینکه راه نجات در غیر این دو شریعت است پرداخته ام…»[۴۷۶]. در این رساله تمامی ارکان دین اسلام نقض و ساقط شده و یک به یک توضیح داده می شود که مثلا اگر در روایت آمده است اگر کسی سه نمازش را عمدا ترک کند کافر است وقتی مولی ما حاکم ترک کرده است بر بندگانش نیز ترک واجب است. به همین ترتیب است احوال دیگر ارکان شریعت مانند روزه، زکات، حج و جهاد. و یا در مورد حج می گوید چون مولای ما سالهای متمادی حج را قطع کرد و اهدای پارچه و پوشش خانه خدا را نیز ترک نمود، خواست به عالم بفهماند که مراد و منظور در غیر این خانه است.[۴۷۷] در رسائل الحکمه در رابطه با اسقاط تکلیف تصریحی وجود دارد : « واعلموا أن مولانا – جلَّ ذکره – قد أسقط عنکم سبع دعائم تکلیفیه، و فرض علیکم سبع خصال توحیدیه دینیه»[۴۷۸] حمزه در این رساله که عنوان آن «الرساله الموسومه ببدءِ التوحید لدعوه الحق» است می گوید که مولایمان حاکم؛ شریعت محمد را به طور کامل، هم در بعد ظاهر آن برای مومنان صاحب فضیلت، و هم در بعد باطن آن برای موحدان صاحب عقل و درایت نسخ کرده است.
وی در همین رساله به رساله قبلی خود اشاره کرده می گوید: درکتاب معروف به النقض الخفی برایتان بیان کردم که با قدرت مولایمان که هیچ قدرت و توانی مگر به مدد او نیست ارکان هفتگانه ظاهر و باطن نسخ شده است .مولف در همین رساله بدان اشاره می کند حاکم بامرالله فرمانی نوشت و در آن فرمان (زکات، عشر و خمس و سایر مالیاتها) را برداشت.[۴۷۹] دروزیان قائل به نسخ تمامی شرایع و ادیان (نه فقط احکام اسلامی، بلکه مسیحیت و یهودیت) می باشند. زیرا میگویند که دین دروزی دین قوام یافتهای است که انسان را از تمامی ادیان بی نیاز میکند. در مصادر العقیده الدرزیه آمده است که درزویان بر طبق قول حمزه بن علی در رسائل الحکمه رساله میثاق ولی الزمان از تمامی ادیان و مذاهب برائت می جویند. حمزه قائل بود جنگ با انبیای اولوالعزم و تبری جستن از شریعت و عقاید آنان واجب است.[۴۸۰]
آنها با انتقاد به شرایع گذشته آن شرایع را دور کننده بشر از جوهر توحید و سبب ضلالت می دانند. آنها می گویند که بنابر رسائل الحکمه موحدون که امر به اطاعت از حاکم شده اند، از تکالیف شرعی خلاصی یافته و به آنها گفته شده که ممارست به تکالیف نداشته باشند.[۴۸۱] عین عبارتی که دروزیان به آن استناد می کنند چنین است: «و مولانا سبحانه … له سنین کثیره ما صلی بناس و لا صلی علی جنازه و لا نحر فی عید الذی مقرون بالصلاه … علمنا بأنه نقض الحالتین معاً : الصلاه و النحر … تتلوه زکاه و قد أسقطها مولانا جل ذکره عنکم بالکلیه … و مولانا جل ذکره هدم الصوم بکماله مده سنین بکثره و ان مولانا جل ذکره فطر الناس فی ظاهر الصوم و فطرهم فی باطنه …. و مولانا جل ذکره قد قطع الحج سنین کثیره و قطع عن الکعبه کسوتها … الجهاد … و قد رفعه مولانا جل ذکره …»[۴۸۲] درباره ارکان شریعت این گونه آمده است، اما نماز: پس از آنها ساقط است و مقصود از نماز وصل شدن قلبها به مولا الحاکم است….چون او نماز را رها کرد، دانستیم نماز برداشته شده است، بدین ترتیب نسخ نماز برای ما ثابت شده است.[۴۸۳]
اما زکات: پس معنای آن توحید مولا حاکم و تزکیه قلب ها و تطهیر آنان است.[۴۸۴] اما روزه: صوم حقیقی در نظر آنان صیانت به وحدانیت مولا حاکم است ….مولایمان از چندین سال پیش کل آیین روزه را برداشته ومکرّرا روایت روزه از زبان محمد(ص) را دروغ خوانده است.[۴۸۵]
اما حج: پس آن شناختن مولا حاکم است و خانه(کعبه) همانا توحید مولا است؛ مولای ما سالهای فراوانی حج را قطع کرد، پرده کعبه را از روی آن برداشت، تا برای همه مردم روشن سازد که مراد و مقصود در غیر این خانه است و منفعتی در این خانه نیست. خانه همان یگانگی مولایمان و رب البیت همان مولایمان است.[۴۸۶] به گفته علمای باطن حرم دعوت است و بیت، توحید. پس حج خواسته شده غیر از آن چیزی است که میان پیروان دیگر مذاهب اسلامی به نام حج عمل می شود. در این باره اشعار به منصور تمثل می جویند:
هلّم أریک البیت توقن انّه هو البیت بیت الله لا ما توقمت
أبیت من الاحجار أعظم حُرمه أم المصطفی الهادی الذی نصب البیت؟![۴۸۷]
اما جهاد: جهاد همان است که محمد (ص) با آن قیام کرد و به وسیله آن اسلام را گسترش داد و آن را بر همه مسلمانان واجب ساخت. ولی مولایمان آن را از شانه همگان برداشته است چرا که همگان تنها به اجبار تن به این امر می دادند بدین ترتیب دریافتیم که او جهاد ظاهر و باطن را نسخ کرده و جهاد حقیقی عبارت است از جهد و طلب در رسیدن به توحید مولایمان ومعرفت او و شریک قرار ندادن هیچ کدام از حدود برای اوست.[۴۸۸] اما ولایت: می گویند حاکم آن را نسخ کرد و آیه قرآن «…لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذی خَلَقَهُنَّ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُون‏»[۴۸۹] یعنی بر محمد وعلی سجده نکنید بلکه برای حاکم سجده کنید … اما مولایمان این ولایت را (ولایت ابوبکر، عمر،عثمان، علی،بنی امیه وبنی عباس) نسخ کرد.[۴۹۰] البته مواردی نیز از محرمات برای آنها ذکر شده است: بر مرد و زن شما فواحش حرام است و گناه و قول زور و کتمان حق و خوردن اموال یتیمان و مستضعفین از مردم. و حرام است بر شما شراب و ربا و به زنا نزدیک نشوید و همچنین رشوه و هر هدیه ای که برای شفاعت باشد بر شما حرام است و موحدون کسانی هستند که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و حافظ حدود الهی می باشند.[۴۹۱] آنچه بیشتردر کتب دروزیان و همچنین در رسائل الحکمه دیده می شود تاکید بر مباحث اخلاقی است تا اینکه بر شریعت به معنای خاص آن که امور ظاهری دین باشد. که این امر نیز ناشی از رویکرد باطن گرایانه آنها و در کل تمام انشعابات اسماعیلی است.
هفت خصلت توحیدی: اولین کاری که دعات دروزی بعد از اعلان توحید حاکم انجام دادند نقض شریعت بود. و بعد از جایگزینی خصال توحیدی به جای آنها، گفتند که اگر انسان به این فرائض اعتراف نماید موحد میگردد و دیگر نیازی به انجام تکالیف شرعیه نیست.[۴۹۲] دروزیان معتقدند که پس از پنهان شدن حاکم و برداشته شدن شریعت، خداوند به جای «سبع دعائم تکلیفیه» هفت خصلت اخلاقی به عنوان «سبع خصال توحیدیه» بدین شرح مقرر فرموده است: ۱٫ به جای نماز «صدق للسان». ۲٫ به جای زکات، «حفظ الاخوان». ۳٫ به جای روزه «ترک عباده العدم و البهتان». ۴٫ به جای حج «برائت از طغیان». ۵٫ به جای شهادتین «توحید و پرستش حاکم در هر عصر و زمان».۶٫ بجای جهاد «رضا به فعل او کیفما کان». ۷٫ و به جای ولایت «تسلیم امر او در سرّ و حدثان»[۴۹۳]
۴-۲-۱ دلایل شریعت گریزی دروزیان
شیخ مرسل نصر با انکار سهل انگاری دروزیان در امور شرعی ۶ دلیل برای کوتاهی دروزیان در اقامه شعائر دینی می آورد: ۱- حمله دولت عثمانی برای تخریب جوامعی که دروزیان نیز در آن اماکن زندگی می کردند و منع آنها از دخول در مساجد و مدارس به مدتی طولانی ۲- جنگ های طولانی مدت بین دروزیان و دشمنان آنها مانند ترک ها و فرانسوی ها که با جهالت ها و تکفیر ها همراه می شد و عده ای نیز از روی جهل و یا خوف در اداء شعائر دینی سستی می کردند. ۳- سختی التزام به این مسلک توحیدی بر پایه آنچه علمای دروز برای مردم بیان می کردند ۴- برخی ملحدان درس آموخته جوامع دروزی را فریفتند و به بهانه این که برخی پیامبران الهی مانند موسی و عیسی و اتباعشان اهل نماز و روزه و حج نبوده و در عین حال در اسلام محترمند و این نشان دهنده آن است که برای نماز ارج و اعتباری وجود ندارد، دروزیان را به ترک شعائر دینی فراخواندند. ۵- کمبود مرشدان دلسوز و رواج تکفیر در میان مسلمین نسبت به یکدیگر باعث شد تا عده ای از پیروان دین اسلام به سمت مکاتب مادی گرایش پیدا کرده، برخلاف کتاب خدا و سنت پیامبر و سخنان ائمه دین عمل نمایند. اما با این حال موحدون همچنان بر اعتقادات خود نسبت به خداوند متعال و پیامبر اکرم باقی ماندهاند و اقرار به وجوب نماز، روزه و زکات و حج در صورت استطاعت دارند.[۴۹۴]
۴-۲-۲ ارکان شش گانه شریعت دروزیان
در حالی که شواهد نشان دهنده آن است که نماز و روزه و دیگر شعائر دینی از نگاه دروزیان برداشته شده است و متون مقدس آنان بر این امر گواهی می دهد، شیخ مرسل نصر نویسنده معاصر دروزی و رئیس محکمه عالی استیناف دروز در لبنان فرقه خود را پایبند به شریعت اسلامی میداند.[۴۹۵] دروزیان میگویند بر طبق اعتقاد آنها علم باید در خدمت عمل باشد.[۴۹۶] دروزیان بعد از شهادتین، به شش امر اقرار دارند:
۱- نماز: آن را اهم عبادات می دانند و هر کسی که از روی انکار قیام به نماز نکند در نزد آنها کافر حساب می شود. اما در توجیه آنکه پس چرا موحدون در جمع خانه های خود نماز نمی خوانند، میگوید: روستاهایی که دروزیان در آنها زندگی میکردند، مساجدی را نیز داشت. بعد از آنکه دولت عثمانی سرزمینهای عربی را اشغال نمود و حب سیطره بر این سرزمینها منجر به احکامی شد که تفرقه امت و تکفیر موحدون را به دنبال داشت، ترکها اقدام به انهدام جمع خانه های دروزیان و قتل عام آنها نمودند. در این زمان بزرگان دروزی به پیروان خود دستور دادند که نمازها و مراسمات خود را در مجالس خصوصی خود انجام دهند تا از نیرنگ عثمانی ها در امان باشند. با گذشت زمانهای طولانی خواندن نماز فقط در مجالس خصوصی به یک عادت برای دروزیان تبدیل گشت و این نماز خواندن در خانه ها و مخفی بودنشان را نیز منتسب به احادیثی از پیامبر اکرم و امام علی (ع) می نمایند. آنها از پیامبر نقل می کنند: «صلّوا فی بیوتکم فان خیر الصلاه صلاه المرء فی بیته الا المکتوبه»[۴۹۷] و در رابطه با فضیلت نماز در سر به این حدیث از امیر المومنین علی (ع) استناد می کنند: « صلاه السر تزید علی الجهر بسبعین ضعفا»[۴۹۸] درباره صورت ظاهری نماز نیز در نزد آنها هم شیوه اهل سنت و هم شیوه شیعه در اقامه نماز مورد قبول است. به طوری که گذاشتن دست ها به روی یکدیگر زیر سینه و یا انداختن دستها اطراف بدن هر دو مرسوم است. زیرا قائلند که در اقامه نماز باید بیشتر بر نیت تمرکز داشت و اینکه فکر نماز گذار در اثنا اعمال نماز متوجه خداوند باشد.[۴۹۹] دروزیان به هر پنج وقت نماز که فجر، ظهر، عصر، مغرب و عشا باشد، قائلند و مجموع رکعات را هفده رکعت می دانند و در حالات سفر و یا خوف نمازهای جهار رکعتی را شکسته می خوانند. همچنین نماز جمعه را نیز دو رکعت می دانند که بعد از اقامه آن روی به مباحث علمی و تفسیر آیات قرآن و بیان احادیث ائمه شیعه می آورند. اگر یکی از آنها زنا کند و یا سرقت انجام دهد و یا دروغ بگوید تا زمانی که توبه نصوح نکند از مجالس ذکر و نماز به دور است و نمازش مورد قبول نیست.[۵۰۰] کسانی که در ادای فریضه نماز کوتاهی بورزند به هر تعداد روزی که نماز نخوانند به همان تعداد طبق رسم علمای سلف دروزی همچون عبدالله تنوخی و شیخ فاضل ابی هلال؛ از مجالس دروزی محرومند. در وضو آنچه ابتدا مطرح می شود نیت است که به قصد اطاعت و امتثال امر خداوند انجام میشود. در باب شیوه وضو گرفتن همانند بحث تکتف و عدم آن، بعضی از دروزیان از شیوه اهل سنت و برخی نیز، شیوه جعفریه (تشیع) را انجام می دهند. در این صورت دروزیان در وضو ابتدا دستها را تا آرنج میشویند بدون اینکه تقید داشته باشند که ابتدای غَسل از مرفقین به سمت پایین باشد و یا اینکه سر انگشتان شروع شستن و آرنج غایت آن باشد. البته در شستن دستها، شروع به دست راست را مستحب می دانند. بعد از شستن دستها صورت را تا زیر چانه و فاصله بین دو گوش و از بالا به پایین می شویند. بعد از آن سر را مسح می کنند که در آن مسح جزئی از سر و یا تمام آن پذیرفته است. در پایان وضو به سراغ پا رفته و پاها را از سر انگشتان تا برآمدگی پشت پا می شویند. در بین پاها نیز می توانند پای چپ را بر راست مقدم کنند. اگر آب وضو به مقداری نباشد که بتوان با آن پاها را شست، می توانند به مسح پاها از سر انگشتان تا برآمدگی پشت پا کفایت کنند.[۵۰۱] بعضی از پژوهشگران، امروزه اعتقاد دارند که این تسامح دروزیان (مانند آنچه در وضو مشاهده میشود) به تفکر اباحیگری آنها باز می گردد که آن نیز ریشه در اصرار افراطی بعضی از داعیان اسماعیلی بر جدایی بین امور ظاهری و باطنی شریعت دارد.[۵۰۲] آنها قائنلد بعضی از مذاهب مانند امامیه، شافعی ها و حنبلی ها طبق آیه ۶ سوره مائده[۵۰۳] صحت وضو را مشروط به شروع به صورت در شستن می دانند، و حنفی ها و مالکی ها ابتدای به رِجلین را اجازه داده اند. اما سبب آنکه دروزیان در وضو ابتدا دستها را می شویند این است که به وسیله دست بقیه اعضاء تطهیر میشوند پس باید ابتدا آنها شسته شوند. در این صورت چگونه تصور می شود که انسان صورت خود را با دستی بشوید که خود شسته و طاهر نمی باشد؟ و اینکه ترتیب ذکر شده در آیه ترتیب به معنای اولویت نمی باشد بلکه صرفا توضیحی است. همچنین متابعت بین شستن اعضا را نیکو شمرده و فاصله انداختن بدون عذر را مکروه میشمرند. اما درباره شرایط وضو و مستحبات آن و احکام شک و یقین در طهارت، تبعیت از اقوال علمای اهل سنت و ائمه شیعه می کنند واگر قولی را در این بین متناقض دیدند، به آنچه عقل طبق مقتضیات زمان و مکان حکم کند، اخذ می کنند. همچنین وضو و نماز فردی که شرب خمر و یا تدخین کرده تا زمانی که توبه نکند مورد قبول نیست و بر او حرام است.[۵۰۴]
در بحث تیمم موحدون دروز بر طبق آیه ۶ سوره مائده[۵۰۵] قائلند که تیمم واجب نمی شود مگر زمانی که مواردی همچون مرض، سفر و یا آنچه در آیه آمده است پیش بیاید. دروزیان قائلند که صرف نبود آب دلیل وجوب تیمم نمی باشد، بلکه نبود آب باید مقترن با مرض و یا سفر باشد و این مطلب یک تالی به دنبال دارد و آن این است که اگر آب برای وضو و طهارت یافت نشد، نماز واجب نیست؛ زیرا نماز بدون طهارت انجام نمی پذیرد. در این زمان باید سوره حمد و بعضی از سور قرآن را که حفظ است بخواند تا ارتباطی که در اثنا نماز با خداوند داشت حفظ بماند که البته رکوع و سجودی ندارد. اما اگر آب کمی یافت باید هر مقدار از تطهیر دو دست و مسح وجه و مو و دو پا که ممکن است، متقارن با نیت وضو انجام دهد.اگر استعمال آب موجب ضرری قطعی شود، پس برای موحد دروز ممکن است که تیمم نماید و این تیمم باید با خاک طاهری باشد که نجاستی مخلوط با آن نشده باشد. بنا بر نظر آنها دستها، صورت و سر را باید تیمم نمود. این اعمال عبادی تنها با شرایطی همچون داشتن صدق و استقامت و ایمان و عدم نزدیکی به مسکرات (هر نوع آن، کم و یا زیاد آن) و حتی مواد دخانی که نزد موحدون دروز آفت دین و دنیا شمرده می شود؛ صحیح است. به سبب همین تضییق خواندن نماز در بین دروزیان محصور به شیوخ اهل تقوا گشته است. و البته بعضی از جوانان نیز با حد پایین این شرایط مشغول به نماز گشته اند. همچنین در نزد موحدین غیر از آداب ظاهری نماز، آداب باطنی نیز در نظر گرفته شده است. مرسل نصر می گوید که ما در این تفسیر و تصور باطنی نماز تنها نیستیم. بلکه در این باره می توانیم کتاب آداب الصلوه[۵۰۶] امام خمینی (ره) را نیز مشاهده کرد.[۵۰۷]
۲- روزه: دروزیان روزه را یکی از ارکان اسلام و واجب بر هر مکلف می دانند به طوری که مانعی در قیام آن وجود ندارد. آنها روزه را امساک از مفطرات از زمان فجر تا مغرب شرعی می دانند که باید با نیت و توبه از گناهان همراه باشد. همچنین صیانت نفس از محرمات الهی را در این زمان واجب می دانند. در طائفه الدروز آمده است که به جای روزه ماه رمضان که نسخ شده است، نه روز اول ماه ذی الحجه را مانند شیوه دیگر مسلمین روزه گرفته و روز عید قربان عید می گیرند.[۵۰۸]
۳- زکات: زکات نیز از جمله ارکان اسلام از نظر موحدون دانسته می شود. در حالی که طبق نقل مرسل نصر گذشت زمان و فساد حاکمان باعث شده است که دروزیان در این امر سستی بورزند واین امر به کمک در امور خیر و یا خمس تبدیل گشت.
۴- حج: موحدون حج را طبق آیات قرآن بر هر مکلف مستطیع واجب می دانند. آنها بر این واجب الهی اهتمام داشته اند تا اینکه در سال ۱۷۰۳م، ۶۲ نفر از حجاج دروزی به دلیل تعصبات فرقه ای و تکفیر کشته شدند و از آن تاریخ به بعد به دلیل ترس از جان رفتن به سفر حج در میان آنها متوقف شد. بعد از آن هم در خواست دروزیان برای انجام فریضه حج با مخالفت مسوولین امر مواجه شده است.
۵- جهاد: پنجمین رکن اسلام از نگاه دروزیان شمرده می شود که آنان اعتقاد دارند واجب است برای دفاع از اسلام و سرزمینهای اسلامی دست به جهاد بزنند. آنها جهاد را هم به معنای ظاهری که جهاد با دشمنان باشد و هم به معنای باطنی که جهاد با نفس باشد، پذیرا هستند. البته باید از شیخ مرسل نصر پرسید که دروزیان ساکن سرزمینهای اشغالی در این باره چه نظری دارند و آیا فلسطین را یک ارض اسلامی میشمارند که به دفاع از آن بپردازند؟
۶- ششمین امر در نزد دروزیان ولایت است که آنها ولایت را محافظت از اسلام از حیث تشریع و تاویل می دانند. مرسل نصر در پایان این شش رکن قائل است کسانی که منکر این ارکان باشند کافر و مرتد می باشند که به دنبال تخریب اسلام و خدمت به صهیونیست و استکبار جهانی می باشند.
نظر علمای فریقین درباره شریعت باوری دروزیان: در این بخش به نقل نظرات بعضی از علمای شیعه و اهل سنت در باب رابطه دروزیان و شریعت می پردازیم. علامه محمد حسین فضل الله (ره) در مقدمهاش بر کتاب الموحدون الدروز فی الاسلام میگوید: این کتاب (الموحدون الدروز فی الاسلام) شروع جدیدی در توضیح عقیده درزی و شرح احکام فقهی آنان در عقود و معاملات و مانند اینها است که مخالفتی با خطوط کلی و اصلی فقه اسلامی ندارد اگرچه بعضی مخالفت هایی که جنبه اجتهادی دارد، در بعضی احکام دیده می شود.[۵۰۹] دکتر مصطفی الرافعی فارغ التحصیل دانشگاه الازهر مصر و دانشگاه سوربون فرانسه و متخصص فقه حنفی در این باره در مقدمه کتاب شیخ مرسل نصر می گوید اولین کسی که برای موحدون دروز فقهی را وضع کرد، حمزه بن علی بن احمد بود که در ایران به دنیا آمد و در مصر به خدمت الحاکم بامرالله درآمد. در ۲۴ فوریه ۱۹۴۸ قانونی برای دروزیان صادر شد که آنان را ملزم می ساخت در مواردی که نص خاصی در قانون دروزیان ندارد، بر آنها واجب است از مذهب و فقه حنفی پیروی کنند. فقه حنفى که یکى از چهار مکتب فقهى اهل سنت است، توسط حکومت عثمانى در سوریه و لبنان رایج گردید.[۵۱۰] البته در شش مورد دروزیان از تبعیت فقه حنفی مستثنا می باشند: ۱- حرمت تعدد زوجات ۲- عدم جواز طلاق مگر در حضور قاضی ۳- ممنوعیت ازدواج دختر خردسال مادامی که به سن رشد شرعی نرسیده باشد ۴- جواز پیمان و وصیت ۵- مشروط بودن صحت ازدواج به اینکه شهود حاضر در مجلس از چهار نفر کمتر نباشد ۶- قول به قاعده تمثیل وتنزیل[۵۱۱] او قائل است که موحدون دروز اگر در این موارد به نتایجی غیر از آنچه جاری در میان اهل سنت و یا شیعیان اثنا عشری است برسند، این اجتهاد آنها بر مبنای فهم شان از کتاب و سنت است. واین اجتهاد آنها از حکم قطعی، ثابت و ضروری دین خارج نگشته و اجتهادی مقبول و نیکو به نظر می آید.[۵۱۲] او در تایید نظر دروزیان درباره حرمت تعدد زوجات می گوید که بعضی از فقهای اهل سنت همچون شیخ محمد عبده و دیگران نیز همین نظر را دارند. همچنین معتزله را نیز همسو با دوزیان می داند، به نحوی که معتزله قائلند مادامی که همسر اول از گناه و اشتباه به دور است، مرد اجازه ندارد همسر دومی اختیار کند.[۵۱۳] دکتر مصطفی الرافعی در باب حکمت احکام اختصاصی دروزیان و درباره عدم جواز طلاق مگر در نزد قاضی می گوید که شاید این اجتهاد مصلحت هر دو طرف زوج و زوجه را به دنبال داشته باشد. زیرا طلاق به دنبال ازدواج است و ازدواج یکی از عقود مدنی است که ابطال آنها باید به تراضی طرفین یا به حکم حاکم باشد. اگر این اتفاق در حضور قاضی حادث شود، امکان آنکه قاضی بتواند برای حفظ بنیان خانواده بین زوجین صلح برقرار کند و از طلاق جلوگیری نماید، وجود دارد. درباره عدم جواز اردواج با دختر صغیره که در نزد دروزیان زیر ۱۵ سال حساب می شود آنها قائلند که سن ازدواج از نظر اهل سنت و شیعیان اثنی عشری که ۹ سال است دچار تناقض است، زیرا از یک طرف ازدواج را جایز می دانند ولی از طرف دیگر تصرفات مالی را برای او اجازه نمی دهند. در حالی که اگر دختر بالغ شده باشد، هم می توانند ازدواج کنند و هم اینکه تصرفات مالی خود را داشته باشند. دروزیان می گویند کلام اهل سنت و شیعه مخالف آیه «وَ ابْتَلُوا الْیَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُم‏ …»[۵۱۴] است. مورد بعدی مباح بودن وصیت نزد موحدیت دروز برای وارث یا غیر وارث آن هم به تمام ما ترک یا بعض آن است که دلیل این اباحه در نزد دروزیان عمل به قاعده آزادی انسان به طور مطلق برای تصرف در اموالش می باشد. این اباحه زمانی است که فرد درزی مجرد باشد اما زمانی که متاهل باشد، و دارای فرزند باشد این گونه وصیت باطل است. مورد چهارم اشتراط ۴ شاهد در صحت ازدواج است که به نظر دکتر الرافعی مشکلی در آن نیست، چونکه این زیادت، احتیاط حساب می شود. آخرین مسئله ای که بررسی می شود قاعده تمثیل و تنزیل است و شرح آن این گونه است اگر میت فرزندی داشته که در زمان حیاتش فوت شده و حالا از آن فرزند، خانواده ای باقی مانده اگر میت برای آنها وصیت نکرده باشد، فرزندان آن فرد از ما ترک پدر بزرگ خود ارث می برند همانگونه که اگر پدرشان زنده بود، از ترکه پدرش ارث می برد. این صورت اخیر نیز مورد تایید دکتر الرافعی قرار می گیرد و او آن را رعایت انصاف بریا اقرباء غیر وارث میت می داند. دکتر الرافعی در پایان این گون جمع بندی می کند که موحدون دروز مسلمانند و به تمامی اعتقادات اسلامی ایمان دارند و دلیلی برای تکفیر آنها باقی نمی ماند. و اختلاف آنها با دیگر مذاهب اسلامی اختلافی در جوهر دین نیست و در حقیقت اختلافات در فروع دین است. که این گونه اختلاف نیز مادامی که عقول بشر تفکر و استنتاج دارند، وجود داشته و ناگزیر از آنها می باشیم. [۵۱۵] همچنین شیخ الازهر در سال ۱۳۷۹ هجری فتوا به مسلمان بودن دروزیان داد.[۵۱۶] اما ابن تیمیه در مورد دروزیه قائل است: گروه دروزیه به اتفاق مسلمانان، کافر هستند. خوردن ذبیحه ی آنان جایز نیست. نکاح با دختران و زنانشان حرام است. از آنان جزیه گرفته نمی شود؛ زیرا مرتد هستند. نه مسلمان و نه جزو یهود و نصاری می باشند. فرقه ی دروزیه و نصیریه به ارکان اسلام معتقد نیستند. منکر محرمات الهی از قبیل تحریم شراب، مردار و دیگر محرمات هستند. این گروه هر چند شهادتین را بخوانند؛ اما با داشتن این عقاید به اتفاق مسلمانان، کافر هستند.[۵۱۷] مولف کتاب اسلام بلا مذاهب در دیدار با شیخ عقل طایفه دروز (محمد ابوشقرا) می گوید: وی به خلاف کمال جنبلاط اندیشه های دروزی را به صراحت بیان نمی کند و به باطنی گری و کتمان سخت پایبند است. وی نمازها را پنج تا می شمرد که عدد رکعات آن با عدد رکعات نماز دیگر مسلمانان متفاوت است. به گفته وی هنگامی که بدن نظیف است وضو لازم نیست و روزه دهه ذیحجه واجب است؛ هرچند روزه ماه رمضان هم فضیلت دارد. معنای روزه ترک آلودگی است. زکات تعطیل شده است و حد معینی ندارد و می توان آن را به اختیار مانند صدقات ادا نمود.[۵۱۸] محمد علی الذعبی نیز می گوید که موحدون دروز در مسائل فقهی از دیگر مذاهب اسلامی به غیر از مواردی منفرد و جدا نیستند و فقط در این موارد نظر منحصر به فرد خود را دارند: عدم جواز رجوع به مطلقه، عدم جواز طلاق مگر در زمان عسر و عذر، وجوب اقتصار بر یک همسر، جواز مطلق وصیت.[۵۱۹] او نقل می کند که بعضی از علمای دمشق از سید تنوخی عالم بزرگ دروزیان پرسیده اند که آیا موحدون نماز میخوانند و او جواب داده است که آیا شما مسلمانی دیده اید که نماز نخواند. سپس آنها گفته اند که چگونه نماز می خوانید و تنوخی جواب داده است خدا را در روبروی خودمان می بینیم و نمازی را به ودیعت برای ما گذاشته اند می خوانیم در حالی که به قول رسول الله عمل می کنیم که فرمود: خدا را به گونه ای عبادت کنید که انگار او را میبینید.[۵۲۰] الزعبی در توضیح ارکان شریعت از منظر دروزیان می گوید: نماز را از ارکان اسلام دانسته و شبیه دیگر مسلمین به آن ممارست دارند و برای خواندن نماز به ویژه نماز عید قربان به مسجد می روند. او می گوید کسی که نماز را حرام کند، معلوماتش ضعیف است. او درباره زکات می گوید: موحدی را ندیده است که درباره زکات صحبت کند. آنها خودشان قائل به وجوب پرداخت هستند و به فقرا به طور مستقیم و یا از طریقی دیگر کمک می کنند. درباره حج و روزه نیز قائل است که موحدون تا به امروز حج را ترک نکردند و روزه را نیز منحصر در ماه رمضان نمی دانند و در ایام دیگر نیز روزه می گیرند.[۵۲۱]
دو بحثی که از موارد مختص دروزیان و مورد اختلاف آنها با دیگر مذاهب اسلامی است، بحث ازدواج و وصیت است که در ابتدای این بخش به نقل از بعضی اندیشمندان همچون دکتر الرافعی بیان شد. در این قسمت به طور مجزا این موارد را توضیح می دهیم.
احکام ازدواج در میان دروزیان: دروزیان در مورد اکتفا به یک همسر به قولی که از معز امام فاطمی نقل شده، عمل می کنند. معز در این باره گفته است: ملزم باشید به یک همسری که برای شما است و حرص نورزید به اینکه همسران خود را افزایش دهید. رغبت به ازدواجهای متعدد شما را از لذت زندگی باز می دارد و جسمتان فرسوده می گردد و قوتتان از بین می رود و ضعفهایتان افزایش پیدا می کند. پس برای یک مرد، یک زن کافی است.[۵۲۲] با استدلال به آیه ۳ سوره نساء [۵۲۳] می گوید که رعایت قسط در هنگام ازدواج با دختران یتیم با کثرت آنها محقق نمی شود. و در ادامه اضافه می کند تعدد همسران، منجر به تعدد اولاد و ایجاد درگیری ها بین آنها می شود. در تاریخ هم نمونه های زیادی بوده است که فرزندان از یک پدر ولی با مادران متعدد با یگدیگر به جنگ و قتال پرداخته اند. همچنین ازدواج موقت نیز در میان دروزیان ممنوع است.[۵۲۴] به خاطر رعایت احترام بین زن و مرد دروزی و عفیف بودن زنهای آنها در میان موحدون چیزی به نام زنا وجود ندارد. یک مرد دروزی بیشتر از یک زن اختیار نمی کند و در این باب به توصیه کتاب های آسمانی عمل می کند. طلاق در بیشتر موارد حرام تلقی می شود مگر اینکه در حالات نادری حلال شمرده شود.[۵۲۵] هرگاه یک مرد دروزی با یک زن دروزی ازدواج کند لازم است در تمام دارایی خود با او به مساوات رفتار کند و در هنگام طلاق، اگر زن اطاعت شوهرش را نکرده و مرد با او منصفانه رفتار نموده، این مرد است که نیمی از اموال زن را صاحب می شود. ولی اگر رفتار مرد ستمکارانه بوده، تمام اموال زن از آن خود اوست. با اجرای طلاق بین مرد و زن آنها به یکدیگر حرام مؤبد می شوند و این حرمت ابدی با وجود محلّل نیز حلال نمیشود. به همین دلیل در نزد دروزیان فرقی بین طلاق رجعی و بائن نمی باشد. دروزیان برای بقای نسل ازدواج می کنند و نه برای برطرف کردن نیاز جنسی. از همین رو اگر یک مرد دروزی با هر مقدار توان مالی، صاحب تعدادی فرزند گشت، واجب است که در بقیه عمر خویش از نزدیکی با همسرش بپرهیزد در باب ازدواج، وصلت یک دروزی تنها باید با یک نفر از مذهب خویش صورت گیرد. در این صورت ازدواج مجدد و ازدواج با یک فردی که دروزی نباشد، هر دو حرام بوده و عقد ازدواج مجدد باطل است.[۵۲۶] طبق قانون احوال شخصیه دروزیان عقد ازدواج فقط در حضور قاضی دروزی منحل شده و صیغه طلاق جاری می گردد. همچنین بعد از اجرای طلاق برای هیچ کدام از طرفین رجوع جایز نیست و مطلقه برای مرد به طور دائمی حرام می شود، حرمتی که در مدت عده، بعد از آن و یا بعد از ازدواج با دیگری نیز نفی نمی شود.[۵۲۷] بر طبق نص ماده اول نظام احوال شخصیه درزیه بین مرد ۱۸ سال تمام و زن ۱۷ سال تمام صیغه عقد جاری می گردد. همچنین در باب منع ازدواج فرد صغیر در بند اول ماده پنج همان قانون آمده است که کسی حق ندارد با پسر زیر ۱۶ سال و دختر زیر ۱۵ سال ازدواج کند.
احکام وصیت دروزیان: دروزیان بر طبق یک قانونی که دارند قائلند کسی که در شرع مسوول شناخته می شود باید آزادی عمل داشته باشد. روی همین حساب آنها برای افراد در شیوه وصیت در رابطه با اموالشان به آزادی مطلق قائلند. این جواز وصیت به تمام اموال به شرطی است که آن اموال با سعی و کوشش خود شخص به دست آمده باشد.[۵۲۸] به طوری که فرد وصیت کننده می تواند برای تمام ماترک خود و یا بعض آن برای وارث و یا غیر وارث وصیت کند. آنها برای این حکم خود به آیه ۱۸۰ سوره بقره استناد می کنند.[۵۲۹] در کتاب مصحف دروز از آنها خواسته شده است که یک دوازدهم اموال خود را برای طبقه عقال و مستمندان به ارث بگذارند و وصیت نمایند.[۵۳۰]
پایبندی داعیان دروزی به احکام شرعی: مصادر درزی می گویند که بزرگترین داعی الحاکم، حمزه بن علی بوده است و چهار داعی دیگر او را یاری می کردند. ۱- اسماعیل بن محمد بن حامد التمیمی ۲- محمد بن وهب القرشی ۳- سلامه بن عبدالوهاب سامری ۴- علی بن احمد السموقی. مرسل نصر می گوید این داعیان از اینکه بدون ذکر لغات تحت اللفظی تنزیل، حرفی از تاویل بزنند؛ منع شده بودند. زیرا تنزیل وظاهر اصل و اساس بوده و ذکر تاویل به تنهایی را سبب کفر می دانستند. روی همین اساس اقامه نماز در اوقات واجب آن برای آنها اهمیت داشت. آنها قائل بودند دین بدون نماز حتی اگر همراه با تاویل جزء جزء آن باشد، استوار نمی باشد. چونکه نماز ظاهری مثل است و تاویل آن ممثول است پس بر ما است قیام به مثل کنیم برای آنکه ممثول را در نظر بگیریم. مرسل نصر می گوید همت داعیان مذهب موحدون بر احیا سنت های امیر المومنین (ع) بوده است که آن سنت ها موافق با کتاب خدا و سنت رسول می باشد. طبقه بندی موحدون دروز نیز این گونه است : یک گروه عقال هستند که آنها التزام به دین اسلام دارندو نماز را در اوقات خودش خوانده و برای رضای خدا روزه می گیرند …. آنها نفوس خود را از شهوات دنیایی خلاصی بخشیده اند. گروه دیگر جهال هستند که تحت امر عقال قرار دارند و به آنها امر شده است که از تدخین و شراب بپرهیزند و در ظاهر و باطن طاهر باشند.[۵۳۱] درباره دیگر آیین های مذهبی ویژه دروزیان می توان گفت که آنها در نماز میت حضور بعض را کافی از حضور کل می دانند. آنها با حضور یکی از شیوخ خود با گفتن ذکر «لا اله الا الله» جنازه را به محل نماز می آورند. سپس سر میت را به سمت جهت غرب گذاشته و نماز گذاران رو به قبله جلوی صورت میت می ایستند و بعد از نیت نماز دست راست خود را نماز گذار به نزدیک گوش خود مانند کسی که می خواهد اذان بگوید، می آورد. سپس می گوید : لا اله الا الله وحده لا شریک له یحیی و یمیت و هو علی کل شی قدیر ان لله و ملائکته یصلون علی النبی ………..اللهم زده کرماً و شرفا ……….. سپس دست خود را پایین می آورد و ادامه می دهد : رحم الله من نظر فاعتبر و أمر فأتمر و زجر فازدجر ………. معکم جنازه رجل مسلم من أهل التوحید و الایمان و الحقیقه و البرهان مندرج بالوفاه الی رحمه الملک الدیان … الصلاه علی الجنازه الحاضره …. أثابکم الله …. در این حالت امام به سمت راست قاری می رود و قدری نزدیک شده و با نیت نماز میت چهار تکبیر نماز را می گوید. به طوری که بعد از تکبیر مکبر امام دست راست خود را بر دست چب و زیر سینه گذاشته وسره فاتحه را به آرامی می خواند. بعد از تکبیر دوم امام بر پیامبر صلوات می فرستد. بعد از تکبیر سوم برای میت دعا می کند و در نهایت بعد از تکبیر چهارم امام به سمت راست و چب سلام می دهد و با صدایی آرام می گوید : السلام علیکم و رحمه الله ……… بعد از خواند سوره حمد تمامی نمازگذاران این دعا را می خوانند : اللهم اجعلنا من خیر الفریقین …. سپس جنازه را با ذکر «لا اله الا الله» به سمت قبر برده و بعد از خواند سور حمد و اخلاص و تکاثر جنازه را دفن می کنند. در بحث ازدواج اگر مرد قادر به پرداخت حق زن که همان مهریه نباشد، زن می تواند طلب کفیل برای مبلغ مورد توافق نماید. بعد از اینکه عقد نامه نوشته شد، خطبه ازدواج را می خوانند : الحمدلله الذی أبدع الکائنات ………. و بعد فإن الزواج سنه من سنن الأنبیاء و شرعه من شرائع البقاء …. و صون عن الفحشاء و وقایه من رب الارض ……. فاسأله تعالی أن یبقی الزوجین المحبه و الوداد و أن یرزقهما النسل الصالح من الاولاد …..عندئذ یسلم الزوج أو وکیله الصداق من الکاتب و یقترب من وکیل الزوجه فیسلمه إیاه و یتصافحان …..[۵۳۲] امیر سید جمال الدین عبدالله تنوخی در رابطه فلسفه حرمت خمر با استدلال به آیه ۹۱ سوره مائده[۵۳۳] می گوید: انسان ما دامی که صحیح العقل است، عواقب چیزهای خوب و بد را درک می کند. و شراب عقل را زائل می کند و دیگر انسان نمی تواند بین خیر و شر تمییز قائل شود زیرا مخیله انسان از بین می رود. همچنین او واجبات و محرمات اخلاقی را نیز ذکر می کند : در زبان پرهیز از دروغ، بهتان و غیبت و سخن چینی، در چشم پرهیز از نگاه حرام که زنای چشم است و عدم مواست در نگاه و نگاه سارقانه به مال غیر، در گوش پرهیز از شنیدن بدعت، غیبت و فحش و امور باطل و گفتری که نقاط ضعف مردم را بازگو می کند، در دست پرهیز از تناول مال حرام با آن و اذیت کردن مردم و خیانت در امانت و ودیعه و نوشتن امور حرام، در پا پرهیز از سعی در غیر رضایت خداوند و رفتن به سوی حرام و رفتن به کاخ سلاطین و در عوض رفتن به عیادت مریض و تشیع جنازه و در راه حاجت برادران، در بطن و شکم پرهیز از خوردن مال حرام و شبهه ناک که اموال حرام این موارد می باشند : مال مسروقه، غصب شده، شراب یا پول فروش آن، خوردن انواع مسکرات، مال ربوی، زائل کننده عقل و حیات انسانی مثل سم، اجرت زنا و آوازه خوانی زنان و شعبده بازی، خوردن مال وقفی بدون اجرای شرط واقف، خوردن اموال مدرسه برای کسانی که تحصیل به فقه و علوم دیگر ندارند. همچنین در مال پرهیز از احتکار مالی که مردم به آن نیازمندند. عبدالله تنوخی در باب ازدواج می گوید : در ازدواج واجب است که مرد، زنی را که قبلا شخص دیگری او را برای ازدواج در نظر گرفته و رضایت شان نیز حاصل شده است، مورد خطاب قرار ندهد. همچنین مهریه از نطر مالی مشخص باشد و زیاد نباشد. در هنگامه ازدواج زن و مرد با یکدیگر صحبت کنند تا همدیگر را بشناسند و تو صیف به تنهایی کفایت نمی کند. بهتر است که علاوه بر تعدادی که به عنوان شاهد آمده اند، جماعتی از اهل صلاح و خیر نیز دعوت شوند. ازدواج صرفا به خاطر دفع شهوت و تمتع غریزی نباشد بلکه داشتن فرزند نیز مورد نظر باشد. در هر دو نفر حسن خلق یکی از معیار های ازدواج باید باشد که این حسن خلق باید بعد از ازدواج همچنان در زندگی جاری باشد. ازدواج با یک زنی صرفا نباید به خاطر زیبایی او باشد. او درباره وصیت می گوید که بر هرکسی که مال و دینار و درهم و یا املاکی دارد، واجب است که بدون وصیت به استقبال مرگ نرود. بلکه باید در زمانی که در صحت کامل به سر می برد وصیت کند. در وصیت ابتدا برای خانواده اش وصیت کند. اما اگر فرزندانش انسانهای نیکی نیستند و از اشرارند، اموال خود را برای برادران دینی وصیت کند و فقط مقدار کمی برای فرزندان خود بگذارد. همچنین اگر فرزندان نیکی دارد اما از لحاظ مالی وضع خوبی دارند می تواند اموال خود را وصیت به صدقه نماید.[۵۳۴]
فصل پنجم:
مستعلویان و طیبیان؛
ادامه نگرش فقهی فاطمیان
فرقه مستعلویه، فرقه ای است که بعد از مرگ مستنصر در سال ۴۸۷ ق زمزمه شکل گیری آن شروع شد. در آن تاریخ افضل بن بدر الجمالی که وزیر و امیر دربار بود با مراجعه به مستعلی به امامت او قائل شد. افضل از دیگر فرزندان مستنصر خواست تا با او بیعت کنند، در حالی که آنها و بخصوص نزار با این امر مخالف بودند. به طوری که نزار ادعا داشت دستخط پدر خویش را بر امامت بعد از خود دارد.[۵۳۵] بعد از این جریان جریان غالب فاطمی به امامت مستعلی قائل شده و عده ای نیز که بعدها نزاریان ایران را شکل دادند، به طرفداری از نزار برخواستند. بعد از کشته شدن آمر در سال ۵۲۴ ق[۵۳۶] این بحث پیش آمد که او فرزند پسری به نام طیب دارد که به دنیا خواهد آمد و در حالی که عبدالمجید پسر عموی آمر خلافت را به عهده گرفت. این جا نیز دومین افتراق پیش آمد و اسماعیلیان هند و یمن منتظر طیب ماندند در حالی که خلافت فاطمی با عبدالمجید (حافظ لدین الله) ادامه پیدا کرد. سیده حره حضانت طیبیان را به عهده گرفت و بعد از اینکه او فوت نمود، سرپرستی آنها به دست داعیان افتاد. بعد از مرگ داعی بیست و ششم طیبیان، اکثر آنان جانشینی داود بن قطب شاه را پذیرفتند و داودیه لقب گرفتند، در حالی که سلیمان بن حسن آن را نپذیرفت و ادعا کرد که او داعی است و بیشتر طیبیان یمن به او معتقد شده و سلیمانی گشتند.[۵۳۷] در این بخش به بررسی فقه و شریعت از دیدگاه جریان باقی مانده از مستعلوی ها که طیبیان داوودی و سلیمانی باشند می پردازیم. در ابتدا نیز گریزی به جریان صلیحیون که در یمن در سال ۴۲۹ ق شکل گرفت می زنیم. باید توجه نمود که درباره صلیحیون یمن با فقر منبع مواجهیم و درباره طیبیان و یا بهره ها نیز به دلیل اینکه آنها دیگر مسلمانان را در جمع خود راه نمی دهند و منابع علمی خود را نیز در اختیار دیگران نمی گذارند، این مشکل وجود دارد.
۵-۱ صلیحیون یمن و شریعت
صلیحیون یمن دنباله حکومت فاطمیان در یمن بوده و از حیث عمل به شریعت و قول به همراهی ظاهر و باطن همسوی با فاطمیان بودند. در سال ۴۲۹ ه ق علی بن محمد صلیحی سلسله اسماعیلی صلیحی را در یمن بنیان نهاد. او در بیانیه ای که بعد از دعوتش نگارش نمود به صراحت اعلام می کند که اهل بدعت، ظلم و نابکاری نیست، کسانی که آورنده دین و شرع با نظریات و آراء خود هستند و در هنگام حکم نمودن به هوای نفس خود حکم می کنند. او تاکید می کند که در راه خود متمسک به سبیل الهی و عامل به شریعت الهی که در دین ذکر شده است می باشد. او در ادامه می گوید که با عدل رفتار نموده و اهل ظلم نیست و تمایلی به قول اهل کفر ندارد و آنها را برحذر می دارد از اینکه به دنبال عصیان و امور خلاف دین باشند.[۵۳۸] صلیحی بخاطر جوی که عباسیان علیه فاطمیان ایجاد کرده بودند، تاکید بر این دارد که دعوتش بر اساس کتاب و سنت است و اهتمام ویژه ای به آنها دارد.[۵۳۹] او همچنین در دوران حکومتش همانند دوران حکومت فاطمیان در مصر، به اهل سنت اجازه داد که در اظهار مذهب خود آزاد باشند. خلیفه صلیحی بعد از اینکه سیطره خود را بر یمن گسترش بخشید، به اذن خلیفه فاطمی به سفر حج و زیارت خانه خدا نیز رفت. [۵۴۰] یکی دیگر از کسانی که چهره مشهوری میان صلیحیون یمن بود قاضی لمک بن مالک است. او در دوره سیده ملکه اوری قاضی یمن بود و پنج سال در مصر زیر نظر داعی و فقیه بزرگ اسماعیلی، موید الدین شیرازی تعلیم دید. او در موارد دینی و شرعی به سیده ملکه مشورت می داد.
۵-۲ شریعت مداری بهره های داوودی
درباب اصل کلمه بهره هم باید گفت که تلفظ درست آن بهرا می باشد. و در اصل ریشه ای گجراتی دارد. بهره ها در متون دینی دارای گرایشات تاویلی می باشند اما این تاویل گرایی آنها را از ظاهر شریعت دور نکرده و برای ظاهر و باطن دین (فقه اکبر) و احکام شرعی اهمیت یکسانی قائل هستند. بلکه شاید اهمیت بیشتری به ظاهر می گذارند.[۵۴۱] به رغم رنگ بسیار عارفانه حقایق طیّبى، ماهیت شریعت هرگز به صورتى جدّى از سوى تجارب اباحه گرایانه مورد سئوال واقع نشده است. در طول تاریخ بهره ها هیچ گاه دست از شریعت نکشیده اند و همیشه به آن اعتقاد داشته اند. اورنگ زیب حاکم مغولی تنها فردی بود که برخلاف سیاست مذهبی سلسله اش موج بزرگی برای آزار اسماعیلیان هند به راه انداخت . بهره های اسماعیلی ، به الحاد متهم شدند و مساجد آنها به دست گردانندگان سنی مذهب افتاد. مراسم مذهبی و اعمال عبادی آنها تعطیل شد. مراسم عادی عبادی بهره های داودی و سلیمانی، مانند نمازهای روزانه ، زیر نظر مأموران سنی که مساجد فرقه را نیز در اختیار گرفته بودند قرار گرفت. بهره های اسماعیلی مجبور به پرداخت مالیاتهای کیفری و مشمول تحمیلات مالی دیگر نیز شدند. افزون بر این معلمان سنی مذهب مأمور آموزش معتقدات اهل سنت به بهره های اسماعیلی شدند.[۵۴۲] بعد از زوال حکومت مغولان آنها توانستند دوباره در مساجد شیوه خود را در خواندن نماز پی بگیرند. در زمینه اصول عقاید و تفکر نیز، آنها ادامه دهنده تعالیم و سنن اسماعیلیان فاطمی می باشند. همچنین کتاب دعائم الاسلام قاضی نعمان تنها مرجع فقهی بهره ها می باشد. محمد حسن اعظمی محقق بهره اسماعیلی در این باره می نویسد: این کتاب هنوز تنها نوشته ای است که بر زندگی طایفه بهره در هند و پاکستان و سایر اماکن سایه افکنده و در احوال شخصیه و احکام خانواده مورد مراجعه است و عجیب آن است که امروزه قانون گذاری اسلامی در هند، مقداری از قوانینی را که در زمان فاطمیان در مصر اجرا می شده را حفظ نموده است.[۵۴۳] آنها برای مطالعات فقهی خود از بیشتر کتب قاضی نعمان، مانند «کتاب الطهاره، مختصر الآثار، کتاب الاقتصار، دعائم الاسلام، تقویم الاحکام وکتاب المنتخبه (قصیده فقهی)» استفاه می کنند.[۵۴۴] بهره های طیبی، امین جی را بعد از قاضی نعمان که دعائم الاسلامش بالاترین مرجع فقهی آنان است، به عنوان بالاترین فقیه اسماعیلی می شناسند.[۵۴۵] کتاب مهم او در فقه «کتاب الحواشی» می باشد که به صورت پرسش و پاسخ مسائل فقهی را بر اساس مذهب بهره تبیین می کند. عالمان و داعیان طیبی نیز در اندیشه های خود ادامه دهنده روش اندیشمندان فاطمی می باشند. به طور مثال ابراهیم بن حسین الحامدی در کتاب خود کنز الولد خلاصی نفوس و راه نجات را دقیقا همان می داند که به قول او «سیدنا حمید الدین» بیان کرده است. و آن هم توسل به امامی که جامع حدود و قیام کننده به حفظ شریعت است. کسی که دعوت به علم و عمل می کند به نحوی که وجود انسان و انسانیت او به مکانت و تعلیم این دو قوام می یابد. ابراهیم بن حسین تاکید دارد که به علم و عمل هر دو با هم است که رسیدن به غایات الغایات و نهایت النهایات ممکن می شود. و علو به ملکوت آسمانها و زمین حاصل می گردد. [۵۴۶] علی بن محمد الولید از داعیان بزرگ طیبی نیز قائل است: همانا شارع احکام شریعت خود و عبادات آن شریعت را وضع کرده است از طهارت و صلات و زکات و صیام و حجّ وغیر ذلک، در حالی که متضّمن اُمور عقلی و احکام ومعانی الهی است، و آنچه که اختصاص به امور ظاهری دارد برای ظاهر جسم شکل گرفته، وامور باطنی برای عقل، و نفس شکل گرفته است، و هر کسی که این امور را محقق کند معتقدات سالمی دارد. او همچنین می گوید که محال است خداوند شرعی را تشریع نماید که غیر حکمیانه و غیر معقول باشد، زیرا شریعت موافق حکمت است.[۵۴۷] در بحث امام شناسی بهره ها نقش عمیق تری به امام نسبت به نبی می دهند.‌ بهره ها درباره امامان قائلند، که آنها مکمل پیامبران هستند؛ با این تفاوت که پیامبران مبلّغان شرایع ظاهری و امامان مبلّغان شرایع باطنی اسلام‌ می‌باشند. همچنین می گویند اگر امامی مرتکب فواحش یا محرمات شود، باز در مقام امامت باقی خواهد ماند.[۵۴۸] آن طور که در زهر المعانی هم آمده است: همانا دعوت رسول به تنزیل و شریعت است و دعوت وصی او به تاویل و حقیقت می باشد.[۵۴۹]بهره ها در باره دوره هفتم که دوره قیامت نامیده می شود، قائلند که ناطق دور هفتم محمد بن اسماعیل است ولی او شریعت اسلامی را نسخ نمی کند و شریعت جدیدی هم نمی آورد، بلکه متم شریعت سابق است.[۵۵۰] امروزه آموزش طلاب بهره در «الجامعه السیفیه» انجام می شود. در تمام دوره های درسی آنان فقه کاملاً جایگاه ویژه ای دارد به طوری که یکی از گروههای درسی آنان گروه فقه و قانون است. همچنین فارغ التحصیلان دوره متوسطه و عالیه این حوزه علمیه به ترتیب مدرک «الفقیه المتقن و الفقیه الجید» اخذ می کنند. بهره ها در تقسیم بندی کتب درسی خود آنها را به سه قسمت تقسیم می کنند: ۱- کتابهای مربوط به علوم ظاهری مانند علم فقه و شریعت ۲- کتابهایی که تاویل شریعت در آنها آمده است ۳- کتابهایی که مربوط به حقائق و دقائق شریعت است. آنها کتب قسمت دوم و سوم را در اختیار طلاب جوان خود نمی گذارند و در نهایت آنها می توانند این کتب را مطالعه کنند.[۵۵۱]
۵-۲-۱ ارکان شریعت بهره ها
در نظر بهره ها فقه اسلامی بر هفت پایه استواراست که این نظریه دقیقا بر طبق دعائم الاسلام قاضی نعمان استوار است. ۱- ولایت ۲- طهارت ۳- نماز ۴- زکات ۵- روزه ۶- حج ۷- جهاد[۵۵۲]. باید گفت با اینکه پایه فقه بهره ها کتاب قاضی نعمان است و درباره قاضی نعمان دو نظریه وجود دارد که فقهش به مالکی ها و یا شیعه اثنی عشری نزدیک است؛ ولی آنها فقه مخصوص به خود را دارند که گاهی به اهل سنت و گاهی به شیعه نزدیک می باشد. درباره این هفت پایه فقه نیز باید گفت که ولایت را از آن جهت در این بحث آورده اند که طبق نقل خود قاضی نعمان افضل در این هفت چیز می شمارند و در حقیقت ولایت را روح عبادت می دانند.[۵۵۳] بهره‌ها غدیر خم (۱۸ ذىالحجّه) را جشن می‌گیرند و در این مراسم پسران و دختران پانزده ساله پیمان (میثاق) می‌بندند. آن مواردی که در فقه بهره ها مورد تایید است را می توان در میثاقی که بهره ها در هنگام بلوغ می بندند، یافت: نماز را حفظ کنید و زکات را تمام و کمال بپردازید و در ماه رمضان که خداوند قرآن را نازل فرموده روزه بگیرید و به زیارت خانه خدا بروید، در راه خدا پیکار نمایید و این فریضه جهاد را به جای آورید و صادقانه از امام طیب ابوالقاسم اطاعت کنید.[۵۵۴] در میثاقی که در میان بهره ها به عنوان سوگند بیعت بسته می شود از آنها خواسته می شود که حتی نسبت به آنچه در اثنای تلاوت قرآن و یا انجام فرایض دینی می شنوند، راز دار باشند. آنها این میثاق الهی را باید همچون فریضه ای که برایشان به عنوان یک تکلیف واجب شده است، نگه دارند.[۵۵۵]
طهارت: طیبی ها با تمسک به روایتی همچون «لا صلاه الا بطهور» طهارت را از ارکان اسلام می دانند. بهره ها بسیار به آن اهمیت می دهند و مقید هستند که برای نماز لباس مخصوصی که سفید و تمیز است، بپوشند. آنها بول، غائط، خواب، جماع ، بیهوشی و البته خروج مذی را سبب بطلان وضو می دانند. آنها در این رابطه حجامت، قی کردن، خروج خون غیر خونهای زنانه و روابط جنسی به غیر دخول را سبب بطلان وضو نمی دانند.[۵۵۶] بهره ها به تبع قاضی در وضو در هنگام شستن دستها شیوه ای شیعی را می پذیرند که شستن دستها از بالا به پایین باشد و در پاها مسح را الزامی دانسته و شستن را سبب بطلان می دانند. اما در مسح سر تمام سر و گوش و گردن را شامل می دانند. در غسل و تیمم همانند شیوه شیعه عمل می کنند.
اذان و اقامه: در اذان مانند شیعه امامیه شهادت ثالثه را دوبار با ذکر « اشهد ان مولانا علیاً ولی الله» می گویند و همچنین «حی علی خیر العمل» را هم دو بار ذکر می کنند. تفاوت اذان آنها در این است که قبل از الله اکبر پایانی اذان، ذکر « محمد و علی خیر البشر و عترتهما خیر العتر» را هم دو بار می گویند. در اقامه ذکر الله اکبر ابتدای اقامه را جهار بار می گویند ولی شهادت ثالثه را حذف می کنند.
نماز: بهره ها سه وعده نماز می خوانند. نماز صبح خود را بعد از طلوع فجر صادق می خوانند. سپس نماز ظهر و نماز عصر با هم با یک فاصله کوتاهی خوانده می شود. آنان در وقت نماز عصر می گویند نباید تا زمانی به تاخیر افتد که رنگ خورشید تغیر کرده و زرد شود. بدین ترتیب بعد از دوساعت از وقت نماز ظهر، نماز عصر را قضا می دانند. درباره نماز مغرب هم قائلند که بلافاصله بعد از غروب خورشید می توان نماز را خواند و بعد هم نماز عشا را می خوانند. آنها مانند شیعه با دست باز نماز می خوانند وقائل به تکتف نیستند. آنها در سفر مانند شیعه نماز خود را شکسته می خوانند. برای سوره واجبه در نماز از سوره هایی که سجده واجب دارند، استفاده نمی کنند.[۵۵۷] در سایت ویژه بهره ها اوقات نمازهای پنجگانه یادآوری شده و دیگر اذکار و اوراد آورده شده اند.[۵۵۸] آنها همچنین به طور مفصل در دیگر سایت خود در بخش مربوط به نماز به طور تفصیلی به توضیح اهمیت نماز در آیات و روایات پرداخته و با نقل احادیثی از امام جعفر صادق (ع) به توضیح اوقات شرعی پنج گانه و نوافل می پردازند.[۵۵۹] آنها نمازهای مستحبی فراوانی دارند، در حالی که نماز تراویح را بدعت می شمارند.[۵۶۰] بهره ها نماز جمعه و عیدین نمی خوانند، به همین خاطر خطبه جمعه وجود ندارد زیرا این امر منحصراً به امام غایب اختصاص دارد و نیایش مربوط به ظهور امام جایگزین خطبه می‌شود. به دلیل باطنی بودن فرقه بهره و اذیت هایی که گاهاً متوجه آنها بوده است، اکثر پیروان شان معتقدند که نباید خارج از مذهب بهره، کسی در مساجد و مراسم آنها شرکت نماید و اعتقاد دارند عبادت آنها باید به صورت مخفی و سرّی انجام شود؛ البته این یک امر مطلق نیست. چرا که اذان و خطبه های نمازهای جماعت آنان از بلندگوی مساجد نیز پخش می شود و حتی غیر بهره ها نیز گاهی در مجالس مذهبی آنها شرکت می نمایند؛ با این حال، ورود به مسجد و شرکت در مراسم بهره ها نیاز به اجازه خاصی دارد. جمع بین صلاتین نزد آنها جایز است؛ ولی برخی از آداب را رعایت نمی کنند؛ برای مثال قنوت و قیام در هنگام تکبیرهالاحرام را به هیچ عنوان رعایت نمی کنند. آنان ادای کلمات را نیز ظاهر نمی سازند و فقط لب هایشان به هم می خورد. پس از بلند شدن امام جماعت از رکوع یا سجده، یک نفر که پشت سر امام قرار دارد با صدای بلند الله اکبر می گوید و نمازگزاران بدون هیچ قیام یا مکثی به رکوع یا سجده رفته، بلند می شوند. از خصائص مهم دیگر بهره ها آن است که در بدو ورود به مسجد و قبل از شروع نمازهای واجب یومیه، دو رکعت نماز مختص مسجد (نماز تحیت) به جا می آورند. این دو رکعت در بین جماعت بهره الزامی است. هر کدام از نمازگزاران در هنگام نماز، سجّاده مختص به خود را که معمولاً پارچه سفید رنگ و تمیزی است، پهن نموده، بر روی آن نماز می گزارند.[۵۶۱] بهره ها وقتی برای نماز در جماعت خانه حاضر میشوند لباسهایی که تا به حال بر تن داشته اند را درآورده و لباسهای مخصوص نماز را می پوشند. این قانون اما در در مساجدی که مخصوص این فرقه نیست، الزامی ندارد و آنها میتوانند با لباس عادی نماز بخوانند. اگر کسی از نماز های روزانه غیبت کند باید جریمه ای را پرداخت نماید که برای افراد تهی دست و غنی به یک میزان مشخص شده است. آنها در پایان هر نماز اسامی معصومین و ائمه خود را برده و از آنها طلب یاری و محبت می نمایند.[۵۶۲] در اسلام بلا مذاهب آمده است که آنها مانند دیگر مسلمین نماز می خوانند اما قائلند که نمازشان برای امام اسماعیلی مستور از نسل طیب بن آمر است.[۵۶۳] آنها در رکعات سوم و چهارم نماز خود نیز سوره حمد را می خوانند و تسبیحات اربعه نمی گویند. در رکعت دوم حتما باید سوره ای را بخوانند که متاخر از سوره رکعت اول در قرآن باشد. اگر فردی غیر بهره به مسجد آنها وارد شود، بعدا محلی را که وی نماز گذاشته می شویند. در نماز مهر نمی گذارند و بر فرش سجده می کنند، اما معتقدند خاک کربلا افضل است. [۵۶۴]حجت الاسلام میرآقایی مشاور دبیرکل مجمع تقریب مذاهب اسلامی نیز مشاهدات خود را در سفری که در سال ۱۳۹۰ شمسی به هند داشته است این گونه توضیح می دهد: «دیدار از مسجد جامع بهره علوی در دو نوبت انجام شد. نوبت اول در غیر وقت نماز با حضور مأذون فرقه، و نوبت دوم در وقت نماز … به هر حال در نماز جماعت ظهر و عصر آنان شرکت کردم و کیفیت وضو گرفتن، اذان، اقامه، نماز جماعت و تعقیبات پس از آن را شاهد بودم. وضوی آنها بیشتر شبیه به اهل سنت و نمازشان نزدیک به نماز شیعه است».[۵۶۵]

این مطلب را هم بخوانید :  سامانه پژوهشی -بررسی نقش آزمایش «دی ان ای» در اثبات نسب و نفی ولد- قسمت ۵

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است