تحقیق – 
فقه و شریعت از دیدگاه اسماعیلیان۹۱- قسمت ۵

تحقیق – فقه و شریعت از دیدگاه اسماعیلیان۹۱- قسمت ۵

امامت حافظ مورد تأیید رسمى مرکز دعوت مستعلویه در قاهره قرار گرفت و اکثر اسماعیلیان مستعلوى در مصر و شام، و گروهى از مستعلویان یمن که حافظ و جانشینانش را به عنوان امامان خود شناختند، با نامهاى حافظیه و مجیدیه اشتهار یافتند. از طرف دیگر، گروههایى از مستعلویان مصر و شام، و شمار کثیرى از مستعلویان یمن ادعاهاى حافظ را باطل دانستند و امامت طیب را پذیرفتند که ابتدا با نام آمریه، و پس از تأسیس دعوت مستقل طیبى در یمن، به طیبیه شهرت یافتند. سلسله فاطمیان رسما در محرم ۵۶۷ قمری به دست صلاح الدین ایوبى، منقرض شد و صلاح الدین به سرعت مذهب اهل سنت را به مصر بازگردانید؛ وى اسماعیلیان آن دیار را سخت قلع و قمع کرد و تشکیلات مرکزى دعوت حافظى برچیده شد و عاضد آخرین خلیفه فاطمى نیز چند روز پس از شکست، در پى بیمارى کوتاهى درگذشت. تا حدود یک قرن پس از مرگ او، شمارى از اخلاف وى مدعى امامت حافظیه بودند و هر چند گاه یک بار حرکت و شورشى را در مصر سامان مى‏دادند؛ ولى از آن پس بساط مذهب اسماعیلیه و سازمان پنهان دعوت آن کلا از مصر برچیده شد و در همان زمان، در شام نیز اثرى از اسماعیلیان حافظى یافت نمى‏شد. دعوت حافظیه در یمن نیز پیروانى پیدا کرده، و براى مدتى از حمایت رسمى بعضى از حکام و امراى محلى جنوب عربستان، برخوردار شد ولى با انقراض آن حکومتها در یمن و با ظهور صلاح الدین ایوبى، دعوت حافظیه و پیروانش در آن دیار نیز دوامى نیافت. مستعلویان هند که با صلیحیون روابط نزدیک خود را حفظ کرده بودند، مانند آنها، کلا به جناح طیبى دعوت مستعلویه پیوسته بودند. با توجه به از بین رفتن کامل جماعت حافظى در بلاد اسلامى، از آثار اسماعیلیان حافظى هیچ‏گونه نمونه‏اى بر جاى نمانده است. دعوت مستعلوى طیبى پایگاه اصلى خود را در یمن و سپس در شبه قاره هندوستان پیدا کرد. از هنگام ورود نخستین داعیان اسماعیلى به گجرات جماعت اسماعیلى در غرب شبه قاره هند به تدریج گسترش یافت و این جماعت از هندیان اسماعیلى که عمدتا اصل و نسب بومى داشتند، به زودى با نام «بهره» شهرت یافتند. جماعت طیبى خود از انشعابات فرقه‏اى مصون نماند و با مرگ داعى مطلق داوود بن عجب شاه، مستعلویان طیبى بر سر جانشینى وى اختلاف پیدا کردند و به دو شاخه داوودیه و سلیمانیه منشعب شدند. اکنون کل جمعیت بهرههای داوودى جهان در حدود نیم میلیون نفر است که چهار پنجم آنها در هندوستان سکنى دارند. جمعیت سلیمانیان در یمن نیز، در حال حاضر حدود ۷۰ هزار نفر است که عمدتا در نواحى شمالى، خاصه مرز عربستان سعودى، متمرکز هستند. گروههاى کوچکى از بهره‏هاى سلیمانى نیز در هندوستان، در شهرهاى بمبئى، احمدآباد و حیدرآباد یافت مى‏شوند.[۵۵]
اما نزاریان در دوره ۱۷۱ ساله الموت، توانستند با رهبریهاى حسن صباح، دعوت مستقل خود را که دیگر هیچ‏گونه ارتباطى با حکومت فاطمى و دعوت مستعلوی نداشت، بنیان گذارى کنند و در نواحى مختلف، خاصه ایران و عراق و شام، بسط دهند. به رغم فشارهای سلجوقیان به نزاریان، دعوت نزاریه با موفقیت کم و بیش در شهرها و نواحى کوهستانى ایران گسترش ‏یافت و دامنه نفوذ آن گاه تا اصفهان، مقر حکومت سلجوقیان پیش رفت. اسماعیلیان نزارى تماماً در ایران به دست مغولان منهدم نگردید؛ بلکه گروههاى پراکنده‏اى از نزاریه همچنان در دیلم و قهستان باقى ماندند و شمار بسیارى از نزاریانى که از تیغ مغول رهایى یافته بودند، نیز به نواحى مجاور در افغانستان و سند مهاجرت کردند. نزاریان براى حفظ بقاى خود مجبور شد تا به شدیدترین وجهى با پوشش ظاهرى تصوف تقیه کنند. با مرگ شمس الدین محمد، بیست و هشتمین امام نزارى که در حدود ۷۱۰ ق اتفاق افتاد، اولین انشعاب در نزاریان پدیدار گشت. مؤمن شاه و قاسم شاه، فرزندان شمس الدین محمد بر سر جانشینى پدر اختلاف پیدا کردند[۵۶] و امامت هر یک از آنها مورد پذیرش گروههایى از نزاریان قرار گرفت و در نتیجه نزاریان به دو شاخه مؤمن شاهى (یا محمد شاهى) و قاسم شاهى منقسم گردید. اکنون جماعت چند میلیونى اسماعیلیان نزارى قاسم شاهى عمدتا در کشورهایی مانند هند، پاکستان، بنگلادش، چین، افغانستان، ایران، سوریه و تاجیکستان (بدخشان)، کنیا و تانزانیا، به صورت اقلیتهاى کوچک مذهبى پراکنده هستند.در شبه قاره هند خوجه‏هاى نزارى عمدتا در نواحى سند، گجرات و بمبئى زندگى مى‏کنند و گروههاى دیگرى از نزاریان قاسم شاهى در شمال کشمیر، و شمال غرب پاکستان یافت مى‏شوند. افزون بر آن، از حدود سال ۱۹۷۰ م، شمار بسیارى از خوجه‏هاى نزارى از هند و پاکستان و نیز افریقا به کشورهاى غربى، خاصه آمریکاى شمالى و انگلستان مهاجرت کرده‏اند در نتیجه، اسماعیلیان نزارى پیرو آقاخان اکنون متعلق به یک جامعه بین المللى و بسیار پراکنده با نژادها و زبانهاى مختلف هستند.
در رابطه با عقاید آنها آنچه مرتبط با این موضوع است، باید گفت اسماعیلیان نخستین و قرامطه معتقد بودند که تاریخ مذهبى بشر از ۷ دوره تشکیل مى‏شده، و هر دوره را یک پیامبر شارع آغاز مى‏کرده است. آنها پیامبران شارع را ناطق مى‏نامیدند. در اصل شریعت هر دوره منعکس کننده پیام ظاهرى ناطق آن دوره بوده است. در ۶ دوره اول تاریخ، «نطقا» یعنى همان پیامبران اولوالعزم عبارت بودند از آدم، نوح، ابراهیم، موسى، عیسى (ع) و محمد (ص). هر یک از این نطقا براى تأویل باطن شریعت آن دوره جانشینى داشته است که اسماعیلیان وى را وصى و اساس مى‏خواندند. در هر دوره، بعد از وصى آن دوره، ۷ امام وجود داشته است و وظیفه اصلى آنان حراست از معانى ظاهرى و باطنى شریعت بوده است. هفتمین امام هر دوره به مقام ناطق دوره بعدى ارتقا مى‏یافته که با آوردن شریعتى نو، شریعت ناطق دوره قبل را نسخ مى‏کرده است. این الگو تنها در دوره هفتم، یعنى آخرین دوره تاریخ، تغییر مى‏کرده است. بر پایه اعتقادات اسماعیلیان، هفتمین امام در ششمین دوره، یعنى دوره حضرت محمد (ص) و اسلام، محمد بن اسماعیل بوده که اسماعیلیان مرگش را انکار کرده، و در انتظار ظهورش به عنوان قائم و مهدى بوده‏اند. وظیفه اصلى محمد بن اسماعیل به عنوان آخرین ناطق و اساس، بیان و وصف کامل معانى باطنى و حقایق مکتوم در تمام شریعتهاى قبلى بوده است. محمد بن اسماعیل به عنوان قائم القیامه و آخرین ناطق، حکومت عدل را در پهنه جهان خواهد گسترد و سپس دنیاى جسمانى برچیده خواهد شد. اسماعیلیان فاطمى و به تبع آنان بهره ها بینش ادوارى اسماعیلیان نخستین را درباره تاریخ مذهبى بشر حفظ کردند، ولى به علت آنکه فاطمیان مدعى امامت بودند، به تدریج تغییراتى در نظریه اسلاف خود در زمینه امامت پدید آوردند. به طور خاص، آنها طول دوره ششم تاریخ، یعنى دوره اسلام، شمار امامان آن دوره را مورد تجدیدنظر قرار دادند، به طورى که تداوم نامحدود در امامت و وجود بیش از ۷ امام در دوره اسلام امکان‏پذیر گردد. اسماعیلیان فاطمى معتقد بودند که در آخرالزمان یکى از امامان اسماعیلى از اعقاب محمد بن اسماعیل و مستنصر فاطمى به عنوان قائم و ناطق هفتم، آغازگر آخرین دوره تاریخ بشر خواهد بود.
فصل دوم:
رویکرد اسماعیلیان نخستین و قرامطه به شریعت
در این فصل به دنبال بررسی اندیشه و عملکرد اسماعیلیان نخستین و قرامطه در رابطه با فقه و شریعت هستیم. بحثی که البته به دلیل کمبود منابع بخصوص درمورد اسماعیلیان نخستین که بعد از مرگ اسماعیل دوره ستر امامان خود را طی می کردند، قدری با دشواری همراه است.
۲-۱ شریعت در نزد اسماعیلیان نخستین
اسماعیلیه نخستین گروهی بودند که نص امام جعفر صادق را بر فرزند بزرگتر ایشان، یعنی اسماعیل بن جعفر نهادند.[۵۷] اسماعیلیان قائل بودند که امام جعفر صادق در زمان حیاتش اسماعیل را به عنوان جانشین خود مشخص نموده است.[۵۸] آنها بنا بر نقل تاریخی، اعتقادی به برنامه های فرهنگی امام نداشته و به دنبال قیام و حرکت های شدیدتری علیه خلفای عباسی بودند. گروهی که با حرکات جُددینانه ابوالخطاب در کنار اسماعیل شکل گرفت. فردی که او را یک غالی طرد شده از سوی امام معرفی کردند. در این بخش به بررسی رابطه آنها با شریعت می پردازیم. در حالی که مورخین اسماعیلی، اسماعیل بن جعفر را بزرگترین و محبوب ترین فرزند امام جعفر صادق معرفی کرده، و امامت او را هم نیز امری تصریح شده به وسیله مذهب می دانند.[۵۹] در دیگر منابع آمده است، حضرت امام جعفر صادق چون اطلاع یافت که اسماعیل مردی فاسق و شراب خوار است و اعتقادش به امور شرعی محکم نیست، او را از مقام امامت خلع کرد. در این منابع اسماعیل شخصی بدکار و شراب خوار معرفی شده است.[۶۰] در منابع اثنی عشری تصریح شده است که اسماعیل صلاحیت اخلاقی برای امامت نداشته و امام صادق او را شبیه به خود و پدرانش نمی دانسته است.[۶۱] آگاهی ما درباره زندگى‌ اسماعیل‌ اندک‌ است‌ و از شخصیت‌، نحوه نگرش‌ و اعتقادات‌ او نسبت به شریعت چیزی‌ دانسته‌ نیست‌. تنها برخى‌ روایات‌ پراکنده‌ که‌ به‌ واسطه منابع‌ امامیه‌ و عمدتاً توسط کشّى‌ نقل‌ شده‌، مى‌تواند برخى‌ از زوایای‌ شخصیت‌ اسماعیل‌ را آشکار سازد. مهم‌ترین‌ مطلبى‌ که‌ از آن‌ گزارشها به‌ دست‌ مى‌آید، این‌ است‌ که‌ اسماعیل‌ با برخى‌ از گروههای‌ افراطى‌ شیعى‌ و غالیان‌ شریعت گریز که‌ رفتار و اعتقادات‌ آنها با منش‌ و مشى‌ امام‌ صادق‌(ع‌) سازگار نبوده‌، ارتباط داشته‌، و امام‌ (ع‌) نیز از این‌ روابط، آگاه‌، اما ناخشنود بوده‌ است‌.[۶۲] کشی روایتی را در باب مذمت اسماعیل توسط امام صادق آورده است. در این نقل آمده که راوی می گوید نزد منصور خلیفه عباسی بوده است که دو نفر را نزد او آوردند که بسام صیرفی و اسماعیل بن جعفر بودند. منصور دستور به قتل بسام داد ولی اسماعیل را آزاد نمود. در این هنگام امام صادق به اسماعیل فرموده بود: آیا تو این کارها را می کنی ای فاسق؟ آیا تو را به آتش جهنم بشارت دهم؟[۶۳] شایان‌ ذکر است‌ که‌ ارتباط خطابیه‌ با اسماعیل‌ و دعوت‌ ایشان‌ به‌ امامت‌ وی‌ در بسیاری‌ از منابع‌ از جمله‌ منابع‌ اسماعیلى‌، امامى‌ و غیرشیعى‌ نقل‌ شده‌ است‌. از امام صادق نقل شده که فرمود، «بدالله فی أمر اسماعیل» اسماعیل فرزند من نیست؛ بلکه شیطانی است که در صورت او ظاهر است.[۶۴] دلایل گوناگونی برای نظر امام صادق (ع) نقل شده و جوینی و طبری نیز گفته اند که اسماعیل به دلیل شرب خمری که داشته است از چشم پدر خود افتاده است.[۶۵] البته گفته شده که اسماعیلیان چون امامان را معصوم می دانند و برای آنها حق تاویل قائلند، می توانند بگویند که اسماعیل به عنوان امام توانایی تاویل حکم ظاهری تحریم خمر را داشته است.[۶۶] نوبختی گروهی را اسماعیلیه خالصه نام برده و می گوید که آنها مرگ اسماعیل را در زمان حیات پدرش انکار کرده اند. این گروه قائلند اسماعیل نمرده و او همان مهدی قائم است، و چون پدرش به امامت اسماعیل پس از خودش اشاره کرده و امام جز راست نمیگوید؛ در هنگام شنیدن خبر مرگ او، دانستیم که همان اشاره امام صادق بر امامت اسماعیل درست است و او قائم آخر الزمان است.[۶۷] اعتقاد به قائم القیامه می تواند دستاویز خوبی برای ترک شریعت به دلیل فرا رسیدن دوره قیامت توسط اسماعیلیان نخستین باشد. چهره ای که در کنار اسماعیل در اسماعیلیه نخستین حضور دارد، ابوالخطاب از یاران امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام است که درباره آن دو امام سخت غلو می کرد و می پنداشت که امام جعفر صادق او را پس از خویش قیم و وصی خود قرار داده است. سپس از این مرحله عبور کرده، امام را خدا دانسته و دعوی نبوت و پیغمبری کرد[۶۸] و محرمات را حلال دانست، و شهوات را مباح شمرد و قائل به تقیه بود، و شهادت دروغ را به باطل درباره مخالفان خویش اگرچه از اهل صلاح و دین هم باشند روا می دانست.[۶۹] ابو الخطاب بهشت و دوزخ را به شیوه خاصی تعبیر می‏کرده است. او مراد از بهشت و دوزخی را که در قرآن ذکر شده اشخاص ذکر می‏کند و برای آنها معنای ماورای ارضی نمی‏دانست، بهشت را جایی معرفی می‏کرد که به مردم خیر و نعمت و عافیت برسد و دوزخ را جایی می‏دانست که مردم به شر و مشقت گرفتار شوند.[۷۰] در این صورت آیا باعثی برای انجام واجبات و مانعی برای ترک محرمات می ماند؟ درباره ابوالخطاب گفته اند او اولین کسی بوده است که آیات قرآن را از ظواهر آن برمی گرداند؛ کاری که از نظر اهل سنت مستوجب حکم ارتداد بود.[۷۱] نوبختی اسماعیلیه خالصه را خطابیه نیز می نامد، زیرا از یاران ابوالخطاب، محمد بن ابی زینب اسدی اجدع هستند که دسته ای به پیروان محمد بن اسماعیل پیوسته و به مرگ پدرش در روزگار امام جعفر صادق گواهی دادند. ایشان کسانی بودند که قیام کرده و با فرمانروای کوفه ستیز کردند. چون به وی خبر دادند که این گروه همه کارهای حرام را روا داشته و مردمان را به پیغمبری ابوالخطاب می خوانند، روزی که هفتاد تن از ایشان در مسجد کوفه گرد آمده بودند، نیروهای خود را فرستاد و همگی آنان را کشتند.[۷۲] یاران ابوالخطاب وقتی از لعن و بیزاری امام جعفر صادق نسبت به ابوالخطاب آگاه شدند، پراکنده گردیده و چند دسته شدند: گروهی از ایشان گفتند که ابوعبدالله جعفر بن محمد خداوند است و ابوالخطاب پیغمبر برگزیده اوست، این دسته کارهای حرام و نابایستی چون زنا و دزدی و نوشیدن می را روا دانند، و زکات و خواندن نماز و گرفتن روزه و رفتن به حج را فرو گذارند.[۷۳] ایشان کام برگرفتن از یکدیگر را روا شمردند و نیز گویند اگر کسی از دوست خود بخواهد که بر دشمن او به دروغ گواهی دهد و سخن او را به راست دارد، آن دوست باید که به سود وی گواهی به دروغ دهد. این دسته همه واجبها و گناهان و کارهای زشت را به نام مردانی نامیدند، و خواست خداوند را از آن بایستنی ها و نابایستنی ها آن کسان دانستند. ایشان برای اینکه هرکاری را روا شمرده باشند سخن خداوند را که می فرماید: «یرید الله ان یخفف عنکم»[۷۴] یعنی خداوند میخواهد شما را سبک بار کند، تاویل کرده گفتند خداوند به دست ابوالخطاب از گناهان ما کاسته و زنجیرهای گران و بارهای سنگین نماز وروزه و حج را از ما برداشته است. پس هرکه پیغمبر و فرستاده خداوند و امام را بشناسد هرکار که خواهد تواند کرد.[۷۵] گروهی (دیگر) گفتند که جعفر بن محمد خداوند است و پرتوی است که در تن های برگزیدگان و امامان درآید، پس آن نور از جعفر بیرون رفت و در ابوالخطاب اندر آمد و در معمر جای گرفت. پس مردی برخاست و گفت که معمر خداست، به سوی او نماز می گذارد و به نام او روزه می گیرد و از روا و ناروا همه گونه کام گذاری ها را روا داشته بود و چیزی در پیش او ناروا شمرده نمی شد. او می گفت خداوند اینگونه چیزها را برای آفریدگان خود آفریده، پس چگونه خواهد که بندگانش از آن برخوردار نباشند. وی زنا و دزدی و نوشیدن می و خوردن مردار و خون و گوشت خوک و زناشویی با مادر و دختر و خواهر، و نیز همخوابگی با مردان را روا می داشت و غسل جنابت را از یاران خود برداشته بود و می گفت از نطفه پاک که بنیاد آفرینش آدمی است چگونه غسل توان کرد؟[۷۶] در امالکتاب، ابوالخطاب به عنوان پایه گذار فرقه اسماعیلیه شناخته شده و دارای مقام ویژه ای است، در بند ۵۲ کتاب آمده است: «مذهب اسماعیلی آن است که فرزندان ابوالخطاب نهاده اند که تن خود را به فدای فرزندان جعفر صادق (ع) اسماعیل کردند که در دور دوایر بماند»[۷۷] اما ابوالخطاب از نظر قاضی نعمان مطرود شمرده می شود.[۷۸] در حالی که ابو حاتم رازی در کتاب الزینه خود که از تالیفات قرن چهارم هجری است نام ابوالخطاب را جزء موسسین اسماعیلیه آورده است.[۷۹] امام جعفر صادق (ع) در حدیثی فرمود: ابوالخطاب و اصحابش ملعونند، با معتقدین به مرام او همنشین نشوید، من و پدرانم از او بیزاریم.[۸۰] همچنین امام در نامهای به ابوالخطاب فرمود: شنیده‌ام که گفته‌ای زنا، خمر، نماز، روزه، فواحش، مردانی به این نامها هستند. این گونه نیست که تو می‌گویی، ما اصل حق بوده و فروع حق طاعت خداست، دشمنان ما اصل شر، و فروع آنها همان فواحش و زشتی هاست.[۸۱] ابن اثیر نیز ابوالخطاب را نخستین فرد این فرقه می داند.[۸۲] اگر ارتباط ابوالخطاب با اسماعیلیه نخستین اثبات شود، شاید بتوان این شریعت گریزی ها را نیز با معتقدین نخستین اسماعیلیه مرتبط دانست. گروه دیگری مبارکیه بودند که قائل به امامت نوه جعفر بن محمد، محمد بن اسماعیل، پس از او شدند. درباره محمد بن اسماعیل آمده است که او در مدینه به مرتبه حافظ لدین الله رسید و از آنجا دعات خود را به خارج فرستاد تا اصول او را منتشر کنند. او به اشاعه و نشر تعلیمات دینی پرداخت و اصول باطنی و سرّی را شرح داد و نزد خواص سرّ اعظم را آشکار ساخت.[۸۳] حال باید پرسید که این سر اعظم ربطی به باطن گرایی و ترک شریعت دارد؟ پس از مرگ محمد بن اسماعیل طرفداران او دو گروه شدند: گروهی که اکثریت را تشکیل می دادند منکر مرگ وی شدند و گفتند او هفتمین و آخرین امام است و همو مهدی موعود است که قیام خواهد کرد این گروه قرامطه قلمداد می شوند و در بعضی زمانها دست به ترک شریعت زدند و گروه دیگری که اقلیت را تشکیل می دادند و بعد وجهه غالب شدند با پذیرش مرگ محمد بن اسماعیل سلسله امامت را در فرزندان و ذریه او جاری ساختند. گروه دوم فاطمیان مصر هستند که به همین دلیل که حضور قائم القیامه را به تاخیر انداختند، شریعت باور شدند.[۸۴] هر دو گروه اسماعیلیان محمد بن اسماعیل را صاحب شریعت و حقیقت و ختم دهنده دور هفتم می دانند که شریعت صاحب دور ششم را نسخ می کند و این نسخ به معنی بیان معانی شریعت و اظهار باطن آن است که در آن مستتر است. بر حسب نظریه فلسفی اسماعیلیان در باب ادوار عالم، محمد بن اسماعیل موردی از ظاهر شریعت جدش حضرت محمد (ص) را باطل نمی کند؛ بلکه با تاکید آن می پردازد و فرمان به عمل آن می دهد و معانی آن شریعت را آشکار میکند و باطن آن شریعت را که مبطون در شریعت است، به وسیله تاویل و کشف ظاهر می سازد. اسماعیلیان قائلند که روش ائمه طاهرین و تابعین نیز همین بوده است و نه اینکه اهل ترک شریعت و یا ابطال باشند. در این رابطه البته به قول امام معز استناد شده است «و تعطیل می شود با قیام محمد بن اسماعیل ظاهر شریعت محمد (ص) بخاطر آنچه از معانی شریعت که او مبین آن است و برای اسرار آن کاشف و روشنگر است».[۸۵] امام هفتم دور ششم که دور پیامبری محمد (ص) است، محمد بن اسماعیل بود که استتار اختیار کرد. وی چون ظهور کند، ناطق هفتم و مهدی یا قائم می شود و بر دور معادی آخر حکمرانی می کند. محمد بن اسماعیل شریعت اسلام را نسخ می کند و دوره پایانی جهان را آغاز می نهد. امّا وی شریعت جدیدی نمی آورد، بلکه در عوض حقایق باطنی نهفته در ورای شرایع قبلی را کاملا مکشوف می سازد. اسماعیلیان قائلند در این عصر مسیحایی و مهدوی دیگر نیازی به شرایع نیست. در این حال وی قائم القیامه و امام روز رستاخیز خواهد بود.[۸۶] بعد از محمد بن اسماعیل پسرش عبدالله مستور امام گشت. او وقتی به ستر رفت، مریدانش ارتباط خود را با امام از دست داده و دعاها و روزه های خود را باطل می دیدند. علاوه بر این نمی دانستند زکات را باید به چه کسی دهند؟ می گویند وقتی او را یافتند یکی از آنها چهار هزار دینار همراه داشت که به او داد. در زمان احمد بن عبدالله امام مستور بعدی اسماعیلی، که او را نویسنده اخوان الصفا می خوانند، این کتاب برای «ارشاد مردم» در مساجد به آنان داده می شده است.[۸۷] داغ اتهام ترک فرایض دینی همچون نماز و روزه به جهت دریافت باطن حقیقی رسوم دینی بر پیشانی دسته هایی از اسماعیلیه نخستین خورد. در میان این گروه هم تصدیق کلی باطن یا معنای درونی شریعت و هم انتظار زمانی که در آن شریعت اعتبار خود را از دست می دهد، حضور داشت. اسماعیلیان هرگز نتوانستند از این مساله که از آغاز نهضت همیشه دامن گیرشان بود، بگریزند و دشمنان آنان همیشه آماده بودند تا اتهام ترک شریعت را به آنان بزنند.[۸۸] غزالی در فضائح الباطنیه مراحل دعوت اسماعیلی را می شمارد که در مرحله تشکیک، داعی به ایجاد شک در احکام شرعی، همچون وجوب قضای روزه و نه نماز برای زن حائض، وجوب غسل و شستشو به ترتیب برای خروج منی و بول و دیگر احکام، برای فردی که قرار است اسماعیلی شود می کند.[۸۹] و دو مرحله آخر از درجات دعوت اسماعیلیه که مرتبط با ترک شریعت است، خلع که اسقاط تمامى اعمال و افعال مذهبى از او است و سلخ که خروج از اعتقادات دینى و ارکان دین است و در این مرحله همه لذتها بر او مباح میشود و شریعت براى او تأویل میگردد.[۹۰] در حالی که دفتری قائل است که اسماعیلیان نخستین بر تمایز بنیادی جنبه های ظاهر و باطن کتب مقدس و اوامر و نواهی دینی تأکید داشتند. آنها همچنین اعتقاد داشتند که ظاهر یا احکام و شرایع دینی که پیامبران ابلاغ کرده اند، دوره به دوره تغییر و دگرگونی می پذیرد و حال آنکه باطن که حقایق معنوی مندرج در آنها است ثابت و بدون تغییر می ماند. اسماعیلیان نخستین چون که به مفهوم باطن در آن تعالی بخشیدند، بقیه مسلمانان شاخص ترین فرقه مبلغ باطن گرایی می دانستند و از این رو نام باطنیه را به طور عموم بر آنها نهاده بودند. این عنوان و صفت را منابع ضد اسماعیلی اغلب به عنوان مذمت برای اسماعیلیه به کار می بردند و آنها را کاملاً متهم می داشتند که ظاهر یعنی اوامر و نواهی اسلام را نادیده می گیرند. امّا شواهد موجود از جمله متون ناقص سوگند عهد یا سوگند میثاق بروشنی نشان می دهد که اسماعیلیان نخستین به هیچ وجه و به هیچ معنایی از رعایت و پیروی از شریعت و شعائر دینی و احکام آن معاف نبوده اند. اتهاماتی از قبیل اباحه که به اسماعیلیان زده شده است ریشه در دشمنی های معاندان آنها دارد که کل نهضت اسماعیلیه را به خاطر نظرات ضد اسلامی و اعمال خلاف قرمطیان، بویژه کارهای قرمطیان بحرین ملامت و محکوم می کردند. اصحاب اهل جدل سنی مذهب بعضی از نظریاتی را که غالیان قدیم شیعی مطرح ساخته بودند و از قرار معلوم چنین تعلیم می دادند که به کار داشتن احکام شریعت بر آن دسته از مسلمانان که امام محقّ و راستین زمان خود را شناخته و از او اطاعت می کنند، واجب نیست، به اسماعیلیان نخستین نسبت می دادند.[۹۱] از طرفی دیگر در روایات تاریخی که مربوط به دوران آغازین نهضت اسماعیلی است آمده که در آن زمان چون امام اسماعیلی کاملا مستور بوده، و ارتباط مردم و داعیان با او قطع بوده است داعیانی که زکات مردم را جمع آوری می کردند، نمی دانستند که زکات را باید به چه کسی تحویل دهند. در سیره جعفر آمده که داعیان شهرهای مختلف مقدار زیادی کالا و مبالغ زیادی پول نقد را نزد امام (ظاهرا عبیدالله که اولین امام بعد دوران ستر است) در سلمیه می بردند.[۹۲] اگرچه شیوه برخورد متکلمین اهل سنت همچون بغدادی و غزالی قابل دفاع نیست، اما دفاع دفتری از اسماعیلیه نیز قدری مبالغه آمیز است. همانطور که ذکر شد ابوحاتم که از داعیان بزرگ اسماعیلی است، ابوالخطاب را که از غالیان است از بزرگان اسماعیلیه نخستین می داند و کتاب ام الکتاب نیز اگرچه منبع مسلمی نیست ولی موید این مطلب است. پس قول به این که آیا واقعا اسماعیلیان نخستین در همه جهات تارک شریعت و یا عامل به شریعت بوده اند، در لابلای نقل قول های طرفدارانه دو سوی قضیه، سردرگم است.
۲-۲ شریعت در منظر قرامطه
در سال ۲۶۰ ق حمدان بن اشعث قرمط پایه گذار حرکتی شد که بعدها قرمطیان نام گرفت. حمدان و عبدان به تبلیغ مهدویت محمد بن اسماعیل می پرداختند. اما در سال ۲۸۶ ق، با انشقاقی از بدنه اصلی اسماعیلیان جدا گشتند، حمدان قرمط با ردّ امامت عبیدالله مهدی، همچنان محمد بن اسماعیل را قائم آل محمد و هفتمین امام دانسته که نمرده و غایب است و به عنوان قائم ظهور خواهد نمود. در حالی که عبیدالله مهدی پایه گذار جریانی شد که به ادامه امامت قائل شدند و با یک حکومت شریعت مدارانه ظهور محمد بن اسماعیل را به عنوان قائم القیامه به بعد موکول کردند. قرمطیان قائل بودند، چون دوران قائم آخرالزمان شروع شده بنابراین شریعت منسوخ گردیده و قوانین شریعت دیگر قابل اجرا نیست. بنابراین رسیدن دوران قائم و نسخ شریعت را اعلام نمودند. امری که سبب انجام بعضی امور قبیح از سوی آنان گشت. در این بخش به بررسی اجمالی این امور و اعتقادات گروه قرامطه میپردازیم. قرامطه می پندارند که محمد بن اسماعیل نمرده است و او همان قائم و مهدی است که به پیامبری بر می خیزد و با آوردن آیینی جدید، دین محمد را از میان برداشته و نسخ می کند.[۹۳] آنها در باب نسخ اسلام به روایاتی از امام جعفر صادق استناد کرده که از جمله این اخبار این مورد است؛ امام فرمود : «لو قام قائمنا علمتم القرآن جدیداً» یعنی اگر قائم ما اهل بیت ظهور کنند قرآن را تازه خواهید یافت[۹۴]. یا اینکه در مورد دیگری از امام صادق نقل می کنند که فرموده است: «ان الله تبارک و تعالی جعل لمحمد بن اسماعیل جنه آدم صلی الله علیه» یعنی که خداوند بزرگ بهشت آدم را که درود بر وی باد ویژه محمد بن اسماعیل ساخته است. برداشت آنها از این حدیث این است که خداوند همه محرمات و آنچه را که در این دنیا آفریده بر یاران محمد بن اسماعیل حلال کرده است.[۹۵] چنانکه در قرآن می فرماید: «فکلا منهما حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجره»[۹۶] یعنی از آن بهشت به فراوانی بخورید ولی مبادا که به این درخت نزدیک شوید. در نظر قرامطه معنای آیه این گونه است که هر کار روا و ناروا که می خواهید بکنید ولی به موسی بن جعفر بن محمد علیهم السلام و فرزندان وی و هرکه پس از او دعوی امامت می کند نزدیک نشوید. ایشان چنین پندارند که همه چیزهایی را که خداوند بر بندگان واجب فرموده و پیامبر اسلام سنت گذارده است، ظاهر و باطنی دارد. منظور، عمل به باطن آنهاست که باعث نجات و رستگاری است نه ظاهر آنها که موجب هلاکت و تباهکاری میباشد. این فرقه مانند بیهسیه[۹۷] و ازارقه[۹۸] که از خوارج بودند، کشتن مردم و غصب ظالمانه اموال آنها و برده گرفتن زنانشان را جایز می دانند و با گواهی دادن به کفر دیگر مسلمانان، به این آیات تمسک می کنند که «فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم»[۹۹] و یا «لاتذر علی الارض من الکافرین دیّاراً»[۱۰۰] و همچنین «قاتلوا الذین یلونکم من الکفار و لیجدوا فیکم غلظه»[۱۰۱] .آنها در این راه نخست از کسانی که به امامی غیر اسماعیلی، اقتدا می کنند شروع کرده و تاکیدشان بر قائلین به امامت موسی بن جعفر و فرزندانش می باشد.[۱۰۲] قرمطیان قائل بودند محمد بن اسماعیل دین جدیدی نخواهد آورد، بلکه تمام شرایع از جمله مذاهب اسلامی را منسوخ خواهد کرد. لغو تمامی شریعت ها (رفع الشرایع) راهگشای دین اصلی بهشتی و عاری از آداب مذهبی یا شرایع خواهد بود که ملائک و حضرت آدم پیش از حبوط بدان عمل می کردند که در حقیقت دین اصلی او فقط شامل ستایش خالق و یگانه دانستن او (توحید) بود.[۱۰۳] بعضی قائلند که بین قرامطه و مجوس شباهت وجود دارد. بغدادی نیز می گوید تاویل احکام شرعی به نحوی که منجر به رفع شریعت شود، یا آنچه قرمطیان برای فرزندانشان مباح کرده اند که شامل نکاح با خواهران و دختران خود باشد و یا اینکه شرب خمر و دیگر لذات را مباح گردانیده اند، همه نشان دهنده عقاید مزدکی و مجوس در بین آنها است.[۱۰۴] البته همیشه در آنچه بغدادی می گوید می توان تأمل بیشتری نمود.
۲-۲-۱ شریعت در جامعه حمدان قرمط
حمدان قرمط بر هر مرد و زن و کودکی پرداخت یک درهم را به عنوان فطره و بر انسانهای بالغ پرداخت یک دینار را تحت عنوان هجرت واجب نمود. بعد از مدتی مردم را ملزم به پرداخت ۷ دینار کرد.[۱۰۵] نویری در نهایه الارب از اخو محسن نقل می کند: زکرویه (یار حمدان در کوفه) با پیوستن این گروهها به او قدرت یافت و طمعش افزون شد. پس از آن به گرد آوری اموال آنان پرداخت و آنچه را قرمط بر کسانی که به دعوت او پاسخ مثبت می دادند و به او می گرویدند واجب ساخته بود به ایشان بیان کرد و توانست در تسلط بر همه ثروت های آنان از مقداری اندک شروع کند و سپس بر آن بیفزاید. در آغاز نخستین چیزی را که بر آنان واجب ساخت و بدان وسیله آزمایششان کرد این بود که از آنان خواست برای هر نفر مرد، زن یا کودک در هر سال یک درهم بپردازند. او این را «زکات فطرت» نامید و مردم نیز به سرعت پذیرفتند. پس از مدتی «زکات هجرت» را بر آنان واجب کرد و آن یک دینار بود برای هر فردی که دست به ناپاکی بزند. او آیه (خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم)[۱۰۶] را بر آنان تلاوت نمود و گفت که تفسیر آن همین است. او مدتی دیگر «زکات بلغه» را که هفت دینار است بر آنان مقرر داشت و مدعی شد که مقصود از برهان در آیه (قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین)[۱۰۷] همین است. وی مدعی شد که این زکات خاص کسانی است که خواهان ایمان و قرار گرفتن در ردیف السابقون السابقون اند که (اولئک المقربون)[۱۰۸]. او به هر کس که این هفت دینار را می پرداخت، طعامی لذیذ و شیرین که به شکل گلوله هایی تهیه کرده بود می خورانید و می گفت که این غذای اهل بهشت است که بر امام نازل شده است. او بسته هایی از این غذا فراهم می ساخت و برای هر داعی صد بسته می فرستاد و در برابر از او هفتصد دینار می خواست. پس از این وی خمس اموال و درآمدها را بر آنان واجب کرد و این آیه را خواند که (واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و …)[۱۰۹] مردم نیز تمامی اموالی را که در اختیار داشتند اعم از جامه و چیزهای دیگر قسمت گذاری کردند و خمسش را به او پرداختند تا آنجا که هر زنی خمس نخ هایی را که تافته بود و هر مردی خمس درآمدهایی را که به دست آورده بود در اختیار او قرار داد. پس از استوار شدن این امر، وی «الفت» را بر آنان واجب ساخت و آن این که همه اموال خویش را در یک نقطه گرد آورند و آنگاه همه به نحو یکسان از آن استفاده کنند.[۱۱۰] ظاهرا تعدد زوجات در میان آنها مرسوم نبوده است و زنانشان هم حجاب نداشتند.[۱۱۱] در باب قرامطه شمال که اتباع زکرویه بودند، گفته شده آنها برای خود مباح می دانستند که یک زن با چند مرد ازدواج کند و عقد ازدواج را به مانند دیگر مسلمین اعتقاد نداشتند.[۱۱۲] تایید این ادعا واقعه ای است که ابن اثیر ذکر کرده است و در آن چند مرد با زن هاشمیه ای نزدیکی کرده و بعد از به دنیا آمدن فرزند معلوم نبود، از آن کدام یک از قرمطیان است، آن زن سرنوشت خود را این گونه تعریف می کند: من زنى هاشمى هستم (از بنى هاشم و از بنى العباس باید باشد) این قوم پدرم و تمام افراد خانواده‏ام را سر بریدند و رئیس آنها مرا اسیر کرد که پنج روز نزد او ماندم بعد فرمان قتل مرا داد. چهار مرد از سالاران او در خواست کردند که مرا بآنها ببخشد و نکشد او هم مرا بآن چهار فرمانده بخشید. من هم تسلیم هر چهار نفر شدم به خدا نمى‏دانم این فرزند از کدام یک از چهار مرد بوجود آمده.[۱۱۳] حسن ابراهیم حسن اشتراکیت در زنان را درباره زمان قرمط تهمتی می داند که به قرمط زده می شود واشتراکیت در اموال را راهی می داند که حمدان قرمط توانست با آن جامعه را مدیریت کند تا در آن فقیری نباشد.[۱۱۴] آنها شرب خمر را سخت منع میکردند اما فرایض دینی دیگر مانند نماز، نماز جمعه و رزوه را منسوخ اعلام کرده بودند. قرآن را بخاطر معانی و تاویلات باطنی که برای آن قائل بودند، محترم میشماردند.[۱۱۵] در پرداخت های مالی خود بدین گونه بودند که «سهم امام» را اگر یکباره پرداخت میکردند معادل خمس تمام اموال، و اگر سالیانه پرداخت می کردند، به عنوان خمس درآمد حساب میشد.[۱۱۶] بغدادی میگوید، در اعتقاد قرمطیان و برای پیروان ایشان، زناشویی با دختر و خواهر و نیز میگساری جایز بود.[۱۱۷] ولی درباره مصرف شراب دوخویه می گوید که ظاهرا در ابتدا جایز بوده است ولی بعدها برای تقویت انضباط آن را منع کرده باشند.[۱۱۸] عده ای از مستشرقین قول دیگر مورخین درباره بی مبالاتی قرامطه را قبول ندارند. آنها قائلند « در جامعه قرمطی بر فرد فرد جامعه واجب بود که پاکی بورزند»[۱۱۹] لویی ماسینیون می گوید عبادت واقعی در نزد قرامطه درک چگونگی شناخت مراحل تکامل جهان در وجود خداوند بود.[۱۲۰] گفته شده است که بعد از شکل گیری یک نهاد اجتماعی و به نظر اشتراکی توسط قرمط، او به داعیان دستور داد که در یک شبی تمام زنان خود را در یک جا گرد آورند تا بدون آن که فرقی در میان باشد، با هر مردی درآمیزند. چون که این کار به عقیده وی نهایت و کمال الفت و اشتراک برادرانه بین آنها بود. حمدان، از آن جهت که خود را حاکم علی الاطلاق بر روح و جان پیروانش و آنها را نیز مطیع محض خود می دانست؛ جان و مال مخالفان را برای پیروان مباح دانست و هر اباحی گری را جایز دانست. او به پیروان خود آموزش داده بود که خود را از قید نماز و روزه و دیگر فرایض دینی آزاد سازند و به آنان می گفت که من صاحب الحق را به شما شناسانده ام و این معرفت برای شما کفایت می کند و در پرتو ایمانتان، دیگر نباید از گناه و عذاب بترسید. مورخین اشتراک ثروت و واریز یک پنجم درآمد قرمطیان به خزانه حمدان را قبول دارند ولی قبول مطالبی درباره اشتراک زنان که ظاهرا از بلاذری نقل شده است، را مشکل میدانند.[۱۲۱] بعضی اما قائلند اتهاماتی که به قرامطه زده می شود که آنها تکالیف شرعی مانند نمازو روزه را رفع نموده اند و هر آنچه خداوند حرام کرده حلال کرده اند، همه اینها اتهاماتی است که به تمامی حرکات سیاسی دینی و انقلابی مخالف خلافت زده شده است. وقتی ما در رفتار قرمط حرکاتی را می بینیم که از آیات قرآنی سرچشمه گرفته است این امر نشان می دهد که قرامطه متمسک به شریعت بوده اند.[۱۲۲] به طور کلی باید گفت که قرمطیگری در ادبیات رایج عباسی و سنّی معنایی جز الحاد، بی دینی، واباحی گری نداشت. برخی از اقدامات توجیه ناشدنی و ناپسند قرامطه و به ویژه قرمطیان بحرین، از قبیل نسخ شریعت پیامبر – هرچند در دوره ای کوتاه – حمله به کاروان های حجاج، تصرف و هتک حرمت خانه خدا و انتقال حجرالاسود به احسا در جا افتادن تبلیغات منفی عباسی ها و سنّی های متعصب بر ضد اینان بسیار موثر افتاد.[۱۲۳]
شریعت گریزی ها در حمله ابوطاهر به قبله مسلمین:
در ادامه کشتار مسلمین توسط قرمطیان، ابوطاهر قرمطی در سال ۳۱۷ ق با لشکریان فراوان به مکّه حمله برد و تعداد زیادی از حجاج را کشت، پرده‏های کعبه را به یغما برد و چاه زمزم را از کشتگان پرکرد. لشکریان ابوطاهر در حمله به کعبه، حجر الاسود را کندند و با خود به لحسا بردند، این سنگ تا سال ۳۳۹ق در اختیار آنان بود[۱۲۴] کندن حجرالاسود به این دلیل بود که پایان یافتن دوره اسلام و قریب الوقوع بودن ظهور مهدی منتظر را که ناسخ شرایع قبلی است، نشان دهند.[۱۲۵] قرمطیان کسانی را که مرقدها و سنگها را احترام می کردند و یا حجر الاسود را می بوسیدند، نکوهش می کردند.[۱۲۶] دراین حمله به دستور ابوطاهر بسیاری از زنان و فرزندان مسلمانان را به اسارت گرفتند و برده ساختند.[۱۲۷] قاضی عبدالجبار در تثبیت دلائل النبوه، میگوید آیا نمی بینید گروهی از قرامطه و باطنیه که در احساء هستند، به شتم و سب انبیا پرداخته و شرایع الهی را تعطیل کردند و حاجیان را می کشند.[۱۲۸] تفصیل ماجرا بدین گونه است، در سال ۳۱۷ هـ .ق اجرای مناسک شروع شده بود که در هشتم ماه یا روز قبل از آن ناگهان این خبر شایع شد که ابوطاهر پیشاپیش یک لشگر قرمطی نزدیک می شود. لشگر وی مرکب از ۶۰۰ سواره و ۹۰۰ پیاده بود. ابن محلب امیر مکه به سرعت با بعضی از بزرگان شهر به استقبال ابوطاهر رفتند و تلاش کردند با پرداخت پول، او را از نزدیکی به مکه منصرف کنند، ولی ابوطاهر هرگونه پیشنهادی را رد کرد. آنها بعد از کشتن مدافعان شهر، وارد آن شدند و یک راست به سمت کعبه رفتند و به دنبال آن فاجعه ای وحشیانه و وصف ناپذیر رخ داد. وحشت همه حاجیان را فراگرفته بود، فقها و شیوخ مکرم در حالی که به پرده کعبه چنگ زده بودند، گریسته و دعا می کردند. زنان به هر سو می دویدند و لشگر ابوطاهر دست به قتل عام زده بودند و همه را زیر پای خود لگدمال می کردند و با ریشخند بر سر قربانیان فریاد می کشیدند: «یا حمیر الستم قلتم فی هذا البیت «و من دخله کان آمنا» و کیف یکون آمنا؟» یکی از سواران قرمطی به یکی از کسانی که مجروح بوده، گفته بود که سوره فیل را خوانده ای ؟ و او جواب مثبت داده است. سپس فرد قرمطی از او پرسیده که پس طیر ابابیل کجایند؟ و در جواب شنیده است آنجا که خدا خواسته است. در نهایت قرمطی به او گفته که شما خرانی بیش نیستید، سنگها را می پرستید، به گرد آنها طواف می کنید، آنها را می بوسید و به افتخار آنها هروله می کنید، اگر پیشوایانتان که این دیوانگی ها را به شما یاد داده اند، کاری از این بهتر نمی شناسند، برای خاتمه دادن به این حماقتها چیزی جز شمشیر باقی نمی ماند. مورخان نقل کرده اند که قرمطیان بین شش تا دوازده روز در مکه ماندند و اعمال وحشیانه خود را پی گرفتند، آنها همه چیز را به تاراج می بردند و اگر کسی مقاومت می نمود، با شمشیر پاسخ می گرفت. آنها مردان و زنان را دستگیر می کردند و ظاهرا به عنوان غلام و کنیز بین نیروهای خود تقسیم می نمودند.[۱۲۹] نقل شده که ابوطاهر در هنگام ترک مکه این ابیات را می خواند:[۱۳۰]
فلو کان هذا البیت الله ربنا لصبّ علینا النار من فوقنا صبّا
لا ناحججنا حجه جاهلیه محللّه لم تبق شرقا و لا غربا
و انّا ترکنا بین الزمزم و الصفا جنائز لا تبغی سوی ربّها ربّا
این سال شوم را عام الجنّابی می گفتند. البته فساد و رشوه خواری و قحطی و فقر سرتاسر خلافت ضعیف شده عباسی را گرفته بود و کسی یارای مقابله با قرمطیان را نداشت چه خود هم اهل همین چپاولها و خودسری ها بودند.[۱۳۱] ابوطاهر در زمان قدرتش نامه ای به خلیفه عباسی می نویسد و در آن نامه خود را دعوت کننده به تقوای الهی، برپا دارنده امر خداوند و خونخواه رسول خدا معرفی می کند؟! او در این نامه در توجیه قتل حجاج و آشوب در مکه و دیگر شهرها می گوید که چون برهانی آشکار همچون خورشید داشته و رفتار مردم را چون فاجران و تبهکاران دیده است، دست به چنین کاری زده است. او رفتار خود را بر اساس حکم الهی می داند. ابوطاهر همچنین علت سوزاندن مساجد را جمع شدن عده ای گمراه و اهل ضلالت در آنجا می داند که به خدا و رسولش دروغ می بستند و اهل بدعت بوده اند. او در پایان مقتدر خلیفه عباسی را امیر فاسقان و نه امیر مومنان می داند و او را شایسته اینکه مخاطب وعد و وعید قرار گیرد نمی داند و خداوند را پشتیبان خود می داند.[۱۳۲] سهیل ذکار در توجیه حمله قرمطیان به سرکردگی ابوطاهر قرمطی به مکه می گوید که حج منسک و آیینی است که اسلام به آن تشخص پیدا می کند و وجه ممیز آن است. حج در واقع عمل واحدی است که به شکل ظاهری و جهان شمولی از استمرار اسلام و عمل به مبادی آن حکایت می کند. در حالی که نماز، پرداخت زکات، روزه ماه رمضان و بیان لفظی شهادتین، اعمالی است که ممکن است انسان ها به شکل فردی و حتی در خفا ممارست به آنها داشته باشند. ولکن حج فقط در مکان محدود مسجد الحرام و به صورت علنی انجام می شود. استمرار حج این چنینی دلالت بر ناکامی و به بن بست رسیدن حرکاتی بود که در راه اعلان قیامت انجام شده بود. و پیروزی و به ثمر رسیدن قیامت در تعطیل شریعت و استقرار دین کشفی آورده شده توسط قائم به جای دین قبلی بود.[۱۳۳] در زمان قرمطیان وقتی ابوطاهر یک ایرانی زرتشتی را به عنوان مهدی منتظر معرفی کرد، قدرت به او تفویض شد و در این راستا تمامی مذاهب پیشین بی اعتبار اعلام شد و دین راستین که دین اصلی حضرت آدم که بدون تشریع بود، اکنون آشکار شده بود. در این برهه تاریخ است که اباحی گری پنهان اسماعیلیه برای نخستین بار آشکار می شود.[۱۳۴] شاید بتوان گفت یکی از دلایل مهم توفیقات شگفت انگیز دعوت اسماعیلی، چشم انداز فریبنده ظهور قریب الوقوع مهدی قائم بود که دین اصیل بهشتی عاری از شریعت را به ارمغان می آورد.[۱۳۵]پس از ابوطاهر، امیر قرمطی لحسا فرمان داد در مسجدها آتش افروزند و اگر کسی آتش را خاموش کند دستش را ببرند و همچنین اگر کسی به دم آن را بمیراند زبانش را ببرند.[۱۳۶] همچنین بغدادی می گوید فردی که بعد از سلیمان بن حسن قرمطی در بحرین و احسا به روی کار آمد، برای پیروانش لواط را سنت ساخت.[۱۳۷] همچنین نقل شده که در میان قرمطیان بحرین آنان که به معرفت حقیقت می رسیدند از ادای بسیاری از فرایض اسلام معاف بودند.[۱۳۸] قرمطیان اعتقاد داشتند که در دور قیامت عمل به باطن باعث نجات و رستگاری است و عمل به ظاهر موجب هلاکت و تباهکاری. آنها دیگر مسلمانان را که به ظاهر قرآن و سنت عمل می‏کردند، فاسق و فاسد می‏دانستند و شاید به همین دلیل به قتل و غارت آنان می پرداختند. صدور این‏گونه اعمال ناروا از جانب قرمطیان، باعث شد تا در سراسر جهان اسلام مبارزه‏ای جدی بر ضدّ قرمطیان و اعتقادات نادرست آنان آغاز شود. با ظهور سلطان محمود غزنوی در ایران بر شدت این مبارزه افزوده شد. او می‏گفت: «من از بهر قدر عباسیان انگشت در کرده‏ام در همه جهان و قرمطی می‏جویم و آن‏چه یافته آید و درست گردد بردار می‏کشم.»[۱۳۹] در باب اجزای شریعت قرمطیان باید گفت، معنی نماز در پندار قرمطیان دوستی امام و مفهوم حج دیدار وی و پایداری در بجای آوردن خدمت امام آنان بود، مراد از روزه در اعتقاد آنان امساک از خوراک نبود بلکه امساک از گشادن راز امام بود، آشکار کردن راز امام علاوه بر این‏که مبطل روزه بود زنا محسوب می‏شد و آن‏که زنا می‏کرد زنش بر وی حرام می‏شد. زنا کار یا گشاینده راز امام آنچه را داشت باید به تهیدستان صدقه می‏داد، بندگان او نیز از آن روز به بعد آزاد بود. در اثر مهم منسوب به جعفر پیشوای قرمطیان یمن به نام تاویل الزکوه که در عربستان و ظاهرا در زمان معز نوشته شده، این گونه آمده است: هر امام در زمان خود برای هم عصرانش از اسماءالله است و پیروی از وی پرستش واقعی خدا است. هرکسی که امام عصر را بشناسد با او بیعت کند در همه امور تسلیم او شود شریعتش را بشناسد و بدان عمل کند حق هر کسی را به خود او بدهد و از راه حق دور نشود معرفتش نسبت به خدا تمام است. این کتاب تمام آنچه از قرمطیان می دانیم را تایید می کند به طور مثال تمام احکام قرآن را از باب تاویل فقط ظواهری می داند که به اطاعت کامل از امام امر می کند: مومنان واقعی کسانی هستند که تنزیل الهی را به این طریق تفسیر می کنند؛ کسانی را که تنها به ظواهر قرآن و سنت اکتفا می کنند شایسته عنوان مسلمانی نمی داند و آن ها را خران و کافران می داند. [۱۴۰]
۲-۲-۲ توصیف ناصر خسرو از شریعت در جامعه قرامطه
ناصر خسرو سفری به لحسا (احسا) مکان زندگی قرامطه بحرین که تحت حکومت ابوسعید قرمطی بوده اند، داشته است، او در سفرنامه خود به توصیف این شهر پرداخته که نکات مهمی را در باب نگاه قرمطیان آن دیار به شریعت می توان یافت: و گفتند سلطان لحسا مردى بود شریف بود و آن مردم را از مسلمانى باز داشته بود و گفته «نماز و روزه از شما برگرفتم». و دعوت کرده بود آن مردم را که مرجع شما جز با من نیست. و نام او بو سعید بوده است. چون از اهل آن شهر پرسند که «چه مذهب دارى؟» گوید که «من بوسعیدیم ». نماز نکنند و روزه ندارند و لیکن بر محمّد مصطفى(ص) و پیغامبرى او مقرّند. بوسعید ایشان را گفته است که «من باز پیش شما آیم»، یعنى پس از وفات. و گور او به شهر لحسا اندر است. و مشهدى نیکو جهت او ساخته‏اند. و وصیّت کرده است فرزندان خود را که محافظت کنند رعیّت را، به عدل و داد، و مخالفت یکدیگر نکنند تا من باز آیم. اکنون ایشان را قصرى عظیم است و از رعیّت عشر چیزى نخواستند. و اگر کسى درویش شد یا صاحب قرض، او را تعهّد کردند تا کارش نیکو شود. و در شهر لحسا مسجد آدینه نبود و خطبه و نماز نمى‏کردند، الّا آنکه مردى عجمى آنجا مسجدى ساخته بود، نام آن مرد علىّ بن احمد، مردى مسلمان و حاجى بود و متموّل. و حاجیان که بدان شهر رسیدندى او تعهّد کردى.و در آن شهر خرید و فروخت و داد و ستد به سرب مى‏کردند. اگر کسى نماز کند او را باز ندارند، و لیکن خود نکنند. و چون سلطان برنشیند هر که با وى سخن گوید، او را جواب خوش دهد، و تواضع کند. و هرگز شراب نخورند. و پیوسته اسبى تنگ بسته با طوق و سرافسار به در گورخانه بو سعید به نوبت بداشته باشند، روز و شب، یعنى چون بو سعید برخیزد بر آن اسب نشیند. و گویند بوسعید گفته است فرزندان خویش را که «چون من بیایم و شما مرا باز نشناسید، نشان آن باشد که مرا با شمشیر من بر گردن بزنید، اگر من باشم در حال زنده شوم». و آن قاعده بدان سبب نهاده است تا کسى دعوى بوسعیدى نکند. و یکى از آن سلطانان در ایّام خلفاى بغداد با لشکر به مکه شده است وشهر مکه ستده و خلقى مردم را در طواف در گرد خانه کعبه بکشته و حجر الاسود از رکن بیرون کرده و به لحسا برده و گفته بود «این‏ سنگ مقناطیس مردم است، که مردم را از اطراف جهان به خویشتن مى‏کشد». و ندانسته که شرف و جلالت محمّد مصطفى، صلّى اللّه علیه و آله بدانجا مى‏کشد، که حجر از بسیار سالها باز آنجا بود و هیچ کس به آنجا نمى‏شد. و آخر حجر الاسود از ایشان باز خریدند و به جاى خود بردند. و در شهر لحسا گوشت همه حیوانات فروشند، چون گربه و سگ و خر و گاو و گوسپند و غیره، و هر چه فروشند سر و پوست آن حیوان نزدیک گوشتش نهاده باشد، تا خریدار داند که چه مى‏خرد. و آنجا سگ را فربه کنند همچون گوسپند معلوف، تا از فربهى چنان شود که نتواند رفتن، بعد از آنش بکشند و بخورند.[۱۴۱]
داعی اباحه گر:
ذکار می گوید بعد از اینکه داعی الدعاه فیروز به علی بن فضل ملحق شد، او در اعلانی در باب قیامت کبری به اصحابش گفت: من امام مهدی هستم و شما را به خودم دعوت می کنم ….. و مباح کرد برای آنها هرآنچه برایشان حرام بود و برای آنها گفت که بهشتی که در قرآن کریم ذکرش آمده همانا دخول در همین لذتهایی است که از این مردم کتمان و منع شده است …. محارم را نقض کرد و شرایع را نسخ نمود و بعد از آن ادعا نمود که او پیامبری است که به وسیله او خداوند نبوت محمد (ص) را نسخ نموده بدین گونه که هرآنچه بر او حرام بوده حلال نموده ……. و می گفت که من به راحتی اجازه داده شده و اباحی گری محض مبعوث شده ام که منظور ترک عبادات و پشت پا انداختن محضورات می باشد.[۱۴۲] همچنین در کتاب «العسجد المسبوک فیمن ولی الیمن من الملوک» در باره علی بن الفضل آمده است که او وقتی به صنعاء رفت مذهب و دین خبیث خود را آشکار کرده و مرتکب محضورات شرعی گشت و برای اصحابش شرب خمر و نکاح با دختران و خواهران و دیگر محرمات را مباح کرد و ….[۱۴۳] قاضی نعمان نیز می گوید: او محارم را حلال می شمرد و از ظاهر شریعت روگردانی کرد و مردم را به اباحه گری دعوت می نمود.[۱۴۴] درباره ابن فضل گفته شده است که اکثر مراجع سنی و حتی اسماعیلی قائلند که این داعی از شریعت اسلامی و مذهب اسماعیلی خارج است. آن هم به دلیل اعتقاد ابن فضل به آزادی از اوامر شرعی و مباح بودن ازدواج با محارم بوده است.[۱۴۵] ابن فضل در شعری عقاید اباحه گرانه خود را این گونه توضیح می دهد:[۱۴۶]
خذی الدف یاهذه و العبی‌ و غنی هزاریک ثم اطربی‌
تولی نبی بنی هاشم‌ و هذا بنی بنی یعرب‌
أحل البنات مع الأمهات، و من فضله زاد حل الصبی
‌ و قد حط عنا فروض الصلا ه و حط الصیام و لم یتعب
‌ إذا الناس صلوا فلا تنهضی‌ و إن صوموا فکلی و اشربی
‌ و لا تطلبی السعی عند الصفا و لا زوره القبر فی یثرب‌
و لا تمنعی نفسک المعرسین‌ من الأقربین أو الأجنبی‌
فکیف حللت لهذا الغریب‌ و صرت محرمه للأب‌
ألیس الفراش لمن ربه‌ و رواه فی الزمن المجدب
‌ و ما الخمر إلا کماء السماء حلالا فقدست من مذهب
وصلّ الهی علی احمد و أخز الفویسق من یعرب
و حرّم علیه جنان النعیم فقد باح بالکفر لم یرقب
میر خواند در روضه الصفا می نویسد: مذهب قرمطیان به درستی معلوم نبود و بعضی می گویند که مردم را به نبوت احمد بن محمد بن الحنفیه می خواندند.[۱۴۷] برنارد لوییس نیز می گوید که بعضی از مستشرقین مانند کازانو قائلند که قرمطیان ریشهای حنفی از محمد بن حنفیه دارند.[۱۴۸] در این باره در تاریخ طبری آمده است که «از جمله چیزهایی که از مذهب این قرمطیان حکایت کرده‏اند این است که نوشته ای آوردند که در آن چنین آمده بود: «به نام خداى رحمان رحیم، بدو شناسانید که نماز چهار رکعت است، دو رکعت پیش از برآمدن خورشید و دو رکعت پیش از فرو رفتن آن، و اذان در هر نماز اینست که گوید: الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، دو بار، اشهد ان آدم رسول الله، اشهد ان یوحنا رسول الله، اشهد ان ابراهیم رسول الله، اشهد ان موسى رسول الله، اشهد ان عیسى رسول الله، اشهد ان محمدا رسول الله و اینکه در هر رکعت استفتاح را که بر احمد بن محمد بن حنفیه نزول یافته خواند. قبله به طرف بیت المقدس است، حج نیز به بیت المقدس است. روز جمعه، روز دوشنبه است که در آن کار نباید کرد، سوره این است: «الحمد لله بکلمته و تعالى- باسمه المتخذه لاولیائه باولیائه. قل ان الاهله مواقیت للناس ظاهرها لیعلم عدد السنین و الحساب و الشهور و الایام و باطنها اولیائى الذین عرفوا عبادى سبیلى، اتقون یا اولى الالباب و انا الذى لا اسأل عما افعل و انا العلیم الحکیم و انا الذى ابلو عبادى و امتحن خلقى فمن صبر على بلائى و محنتى و اختبارى القیته فى جنتى و اخلدته فى نعمتى و من زال عن امرى و کذب رسلى اخلدته مهانا فى عذابى و اتممت اجلى و اظهرت امرى على السنه رسلى و انا الذى لم یعل على جبار الا وضعته و لا عزیز الا اذللته و لیس الذى اصر على امره و داوم على جهالته و قالوا لن نبرح علیه عاکفین و به مؤمنین اولئک هم الکافرون.» آنگاه رکوع کند و در رکوع خویش بگوید: «سبحان ربى رب العزه و تعالى عما یصف الظالمون.» این را دو بار بگوید، و چون سجده کند بگوید: «الله اعلى، الله اعلى، الله اعظم، الله اعظم». از رسوم شرایع وى این است که روزه به هر سال دو روز است که روز مهرگان است و نوروز، نبیذ حرام است ولی شراب حلال است. در جنابت غسل لازم نیست مگر وضویى همانند وضوى نماز. هر که با وى نبرد کند، کشتنش واجب است و هر کس از مخالفان که با وى نبرد نکند، جزیه از او گرفته شود. حیوان نیش دار و حیوان پنجه دار خورده نمی شود.»[۱۴۹] پس از آن‏ که خلافت فاطمیان شکل گرفت، اختلافات میان فاطمیان و قرمطیان عمیق‏تر شد، هنگامی که خبر ربودن حجر الاسود و غارت قافله حجاج و حمله به مکه معظمه و کشتار حاجیان در حرم به عبید اللّه مهدی رسید، نامه‏ای به ابوطاهر امیر لحسا نوشت و در آن وی را سرزنش کرد و گفت که تو در تاریخ لکّه سیاهی برای ما بجا گذاشتی که زدودنی نیست و گذشت زمان آن را پاک نخواهد کرد. تو با این کارت سلسله ما را و مذهب ما و داعیان ما را بدنام کردی و زندیق و بی‏ایمان جلوه دادی.[۱۵۰] در زمان فاطمیان، قرمطیان همچنان عقاید خود را که به نظر شاخه فاطمی اسماعیلیه آن را رد کرده بود، مستحکم حفظ کرده بودند. مثلا تصور تناقض آمیز آنها از شریعت اسلام که بر این اساس طرفداران شان مدعی بودند که معنای باطنی نهفته در پشت صورت لفظی شریعت و قرآن کریم، جایگزین معنای لفظی و ظاهری شده است. برای این گروهِ معتقد به معنای باطنی و نهفته شریعت، شریعت اسلامی بدان صورتی که دیگر مسلمانان سنی و شیعه عمل می کردند دیگر قابل کار بستن و عمل نبود. به همین روی وجوب عمل کردن به شعائر و آیین های اسلامی از میان رفته بود.[۱۵۱]همچنین معز خلیفه فاطمی نامه ای به حسن بن احمد قرمطی نوشت و در آن از شریعت گریزی او انتقاد کرد. او در این نامه برای استدلال خود به آیات گوناگونی از قرآن کریم از جمله آنها آیه ۱۲۲ سوره توبه «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَه مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّین …» و آیه ۱۳ سوره شوری «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً …» استناد کرده است. او به آنچه در سنن و واجبات جمع شده و شرایع قدیم و سنن قاطع و فرامینی که شریعت از واجب و سنت و قطع و یقین صادر کرده برای اقرار به خداوندی خداوند یکتا استفاده می کند. او از حضور خود در فسطاط می گوید و آن که در هنگامه حکومت داری حدود را با براهین آشکار برپاشته و شهر را مطابق احکام و آداب الهی و حق و صواب اقامه کرده است. او حسن بن احمد را جدا شده از هدایت آباء و اجداد و به دور از دین پیشینیان و کسی که از فرقه سنت و جماعت خارج شده می داند. معز به حسن می گوید که بدترین گناهان را برگردن گرفتی. او قائل است که قیامت فرا رسیده و خورشید از مغرب طلوع کرده است. او با ذکر آیه ای از قرآن در باب قیامت حسن را وعده به آن روز می دهد که عملش ضایع می شود چون زندگانی دنیا را به آخرت ترجیح داده و دچار هوی و هوس شده است. «با جعفر بن فلاح جنگیدی و بر خداوند گستاخی ورزیدی فرمان او را زیر پای گذاشتی آنگاه اموال آنان را مباح شمردی و زنانشان را آواره کردی و چیزی تو را از ریختن خون دین باز نداشت و به عهد و یقین پای بند نبودی و بینی تو مالامال از هلاکت و شقاوت و سخت دلی و کشتار بود. آیا اینها باعث بیداری و مانع عمل تو و موجب تذکر و بازدارنده از اعمال تو نیست؟» آیا از کتاب خداوند عبرت نمی گیری که فرمود : «وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا»[۱۵۲] معز می گوید تو با خداوند و اولیای او دشمنی ورزیدی و کفر و طغیان و بهتان برایشان روا داشتی. معز حسن را توصیه می کند که به جبران مافات پرداخته و هر آنچه از مردان و زنان که اسیر کرده و اموالی را که غصب کرده تا آخرین مورد که حتی عقال شتران باشد بازگرداند و یا اینکه منتظر قصاص باشد. که در هر دو صورت شاید مقداری از گناهان او کاسته شود. معز کاملا به عنوان یک امام واجب الطاعه و حاکم شرع سخن می گوید. او در پایان نامه خود با الهام از آیات قرآن وعده آتش زبانه کش را به دروغ گویان می دهد و فرجام فاسقان را هلاکت می داند و از افسوس آنها برای بازگشت به دنیا و انجام عملی جز این که انجام داده اند می گوید.[۱۵۳]
۲-۳ فقه و شریعت از منظر اندیشمندان اسماعیلیه نخستین
از حیث تاریخی، تا قبل از شکل گیری دولت فاطمی، پیروان فرقه اسماعیلیه را اسماعیلیان نخستین نام می برند. در بین این گروه از اسماعیلیان، اندیشمندانی همچون ابوحاتم رازی و ابویعقوب سجستانی وجود داشتند که به بیان نظریات و اندیشه های خود در باب اعتقادات اسماعیلی اما با رویکردی غیر فاطمی پرداختند. در این بخش از پژوهش، به بیان وجوه بارز اندیشه دو تن از مهمترین متکلمین این دوره یعنی ابوحاتم رازی و ابویعقوب سجستانی در باب شریعت و همراهی ظاهر و باطن دین می پردازیم.
۲-۳-۱ شریعت از منظر ابوحاتم رازی
یکی از داعیان بزرگ دوره اسماعیلیان نخستین، احمد بن حمدان رازی معروف به بوحاتم باطنی داعی ری و آذربایجان بوده است. او در سال ۲۶۰ ق به دنیا آمده است. اهل فشاپویه نزدیک ری بوده، و خود نیز در کتاب الزینه گفته است که با زبان فارسی پرورش یافته است.[۱۵۴] ابوحاتم پس از سال ۲۹۰ق به امر دعوت اسماعیلی پرداخت. ابوحاتم در فقه، کلام و فلسفه مهارت داشته و تالیفات او نیز در همین موضوعات است. کرمانی که خود از داعیان ممتاز اسماعیلیه است، او را از زمره شیوخ دعوت برشمرده است که به «سداد طریقه» معروف اند.[۱۵۵] فعالیتهای ابوحاتم با تاسیس حکومت فاطمی همزمان بود، ولی او به فاطمیان نپیوست و بر همان اعتقادات اسماعیلیه نخستین باقی ماند. به همین خاطر رابطه او با قرامطه بحرین که آنان نیز بر اعتقادات پیشین بودند و عبیدالله مهدی را قبول نداشتند، محفوظ ماند.[۱۵۶] این داعی اسماعیلی سرانجام در سال ۳۲۲ ق از دنیا رفت.[۱۵۷] در این بخش به بررسی نظریات او در باب شریعت و با توجه بر آثار او پرداخته می شود. رازی کتاب مخصوصی در فقه داشته است. اسماعیل پونا والا در کتاب شناسی مکتوبات اسماعیلی خود که در سال ۱۹۷۷ در کالیفرنیا چاپ شده، آثار ابوحاتم را با ارجاع به نسخه های خطی می شمارد که پنجمین اثر یاد شده کتابی است که الجامع فی الفقه نام دارد.[۱۵۸] ابن ندیم نیز آن را از تالیفات فقهی ابوحاتم دانسته و گویا وی آن را دیده است؛ هرچند اینک نشان آشکاری از آن در دسترس نیست. این که ابوحاتم کتابی ویژه در فقه نوشته است گویای توجه او به فقه و شریعت و مخالفت او با هرگونه بی اعتنایی به دستورهای فقهی و رواج افکار اباحی است، که زمینه آن در افکار اسماعیلیه نخستین وجود داشته و در المحصول نسفی ظهور یافته است. از دیدگاه اسماعیلیان، دور قائم دور نسخ شریعت اسلام به حساب می آمده است. تکیه بعضی اسماعیلیان بر باطن بیش از ظاهر، از اهمیت شریعت که در واقع ظاهر دین است کم می کرده است.[۱۵۹] در حالی که ابوحاتم قائل بود هنگامی که عمل و استفاده و مراسم ظاهری در میان نباشد تاویل و باطن و دعوتی حقیقی هم در میان نخواهد بود. زیرا دعوت بر شریعت استوار می شود و تاویل اقتضای تنزیل و باطن اقتضای ظاهر و معنی اقتضای مصداق را دارد و اگر ظاهری نباشد باطنی و دعوتی و شریعتی نخواهد بود. پس مخلوقات رها و بیهوده و نادان خواهند شد. زیرا علم آمیخته با عمل و عمل نزد حکما ریشه حکمت است؛ چنانکه حکما گفته اند : «حکمت، علم همراه با عمل است». محال است که گفته شود که مردمان آن دور چنین راهی پیموده اند. ابوحاتم همچنین در مقابل نسفی معتقد است ناطق هفتم (محمد بن اسماعیل) که خود شریعتی نمی آورد شریعت اسلام را نسخ نمی کند، بلکه تنها معنای باطنی آن را کشف می کند. ابوحاتم مانند نسفی معتقد است که در دور هفتم عمل وجود ندارد. نسفی بر آن بود که این دور با ظهور محمد بن اسماعیل آغاز شده است. یعنی اینک که دور هفتم است، دور بی شریعتی است. اما ابوحاتم برای اجتناب از این نتیجه اباحی گرایانه، مفهوم فترت یا دور معرفت را مطرح ساخت. که در نتیجه هنوز دور ششم یعنی دور اسلام به پایان نرسیده است.[۱۶۰] ابوحاتم شریعت در معنای لغوی را به طریق و راه بسوی آب تعریف نموده است. سپس می گوید آنچه از اصول دین که در ظاهر احکام ترسیم یافته است را شریعت می گویند.[۱۶۱] او در توضیح معنای «هوی» می گوید که هرگاه این کلمه در مسایل دینی استفاده شود، به معنای مخالفت با سنت و عمل پیامبر است، یعنی آن که یک فردی بر طبق هوا و هوس خود عمل کرده و به سنتی که رسول الله (ص) آورده، وقعی نگذاشته است. این شخص از اعمال خود نفعی نبرده و فرجامش سقوط در آتش جهنم است.[۱۶۲] همو در توضیح بدعت، میگوید که به معنای ایجاد چیزی است که قبل از این وجود نداشته است. و مبدع و بدعت گذار کسی است که کاری انجام می دهد که قبلاً آن فعل از امامی سر نزده است. او در پایان سنت را امری دینی می داند که امامی آن را انجام داده است و مقابل را آن بدعت می داند که مردم پس از ارتحال پیامبر اسلام، بدون الگوگیری از امامی آن را ایجاد کرده باشند.[۱۶۳] ابوحاتم در معرفی فرقه های شیعی، به توضیح اسماعیلیه می پردازد و سپس فرجام معتقدین به امامت موسی بن جعفر را توضیح می دهد و از فرزندش علی بن موسی می گوید که در حالی فوت نمود که فرزند بالغی نداشت. او از محمد بن علی نام می برد که در زمان رحلت پدر ۷ ساله بود و به دلیل کمی سن، شیعیان نه می توانستند او را به امامت بپذیرند و نه اینکه به او در نماز جماعت اقتداء نمایند، خوردن گوشتی که او ذبح نموده بود روا نبوده و شهادتش نیز به همین خاطر (کمی سن) پذیرفتنی نبود.[۱۶۴]

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.