طبقه‌بندی نارساخوانی تحولی از دیدگاه بیكر:دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی – اثرات درمان نوروسایكولوژی در كارآمدی خواندن دانش‌آموزان مبتلا به نارسا خوانی تحولی قسمت 15


دانلود پایان نامه

13ـ طبقه‌بندی نارساخوانی تحولی از دیدگاه بیكر:

بیكر (1992) نارساخوانی تحولی را به دو طبقه كلی به شرح ذیل تقسیم کرده است.

1) نارساخوانی تحولی نوع L (زبان‌شناختی):

در این كودكان ، فرآیند یادگیری خواندن، انتقال از نیمكره راست به نیمكره چپ زودتر از زمان موعود صورت می‌گیرد یا از همان آغاز فرآیند خواندن، نیمكره چپ نقش اساسی را ایفاء می‌كند. تكیه بیش از حد این كودكان بر راهبردهای نیمكره چپ منجر به سرعت بالا در خواندن می‌شود و به دلیل عدم بهره‌مندی این كودكان از راهبردهای نیمكره راست، نسبت به ویژگی‌های ادراكی متن بی‌توجه هستند و كودكان مرتكب اشتباههای اساسی در خواندن می‌شوند. بنابراین، این كودكان به طور سریع و غیردقیق می‌خوانند (بیكر، 1992). به اعتقاد بیكر، این كودكان دچار اشتباهات اساسی از جمله حذف و اضافه حروف و كلمات، و یا تحریف كلمات می‌شوند. علت مشكل آنها در خواندن این است كه نیمكره چپ آنها رشد عملكردی بیش از حد داشته و نیمكره راست (یا هر دو نیمكره) در پردازش متن‌های خواندنی نارس هستند.

2) نارساخوانی تحولی نوع P (ادراكی): این كودكان در فرآیند فراگیری خواندن قادر به انتقال از نیمكره راست به نیمكره چپ نمی‌باشند. یعنی این كودكان، فرآیند یادگیری خواندن را به نحوی صحیح آغاز می‌كنند، و از راهبردهای غالب نیمكره راست بهره می‌جویند ولی قادر به استفاده از راهبردهای نیمكره چپ نمی‌باشند. لذا، این كودكان، به صورت آهسته و منقطع می‌خوانند. آنها به علت تمركز بیش از حد بر ویژگی‌های ادراكی متن،مرتكب اشتباههای اساسی در خواندن نمی شوند (بیكر، 1992). آنها همچنین هنگام خواندن به تكرار حروف و كلمات می‌پردازندو بسیار دقیق می‌خوانند و كلمات در نهایت توسط آنها درست خوانده می‌شود. علت مشكل آنها در خواندن این است كه نیمكره راست آنها، رشد عملكردی بیش از حد داشته و نیمكره چپ آنها (یا هر دو نیمكره) در پردازش متن نارس هستند (بیكر، 1992).

به اعتقاد بیكر (1990)، نارساخوانان نوع P/L، عمدتاً راهبردهای خواندن مربوط به نیمكره‌های چپ و راست را به ترتیب به كار می‌برند. سؤال قابل توجه این است كه آیا شیوه خواندن در این دو نوع نارساخوانی متفاوت است؟

نارساخوانان نوع L، خوانندگانی نسبتاً سریع ولی بی‌دقت هستند. در صورتی كه نارساخوانان نوع P دارای سرعت نسبتاً كند در خواندن و دقیق توصیف می‌شوند. این فرضیه براساس نتایج حاصله از تحقیقات مربوط به بیماران مبتلا به آسیب مغزی تأئید شده است. براساس نتایج این تحقیق بیمارانی كه نیمكره راست آنها آسیب دیده و نیمكره چپ‌شان سالم بود، سریع و بی‌دقت می خواندند. در صورتی كه بیمارانی كه نیمكره چپ آنها آسیب دیده ولی نیمكره راست آنها سالم بود، اگر چه نسبتاً آهسته می‌خواندند ولی دقت بالایی داشتند. به نظر می‌رسد كه بتوان فعالیت نیمكره چپ را با مجموعه ویژگی‌های سریع ـ بی‌دقت توصیف كرد. در صورتی كه مجموعة ویژگی‌هایی از جمله آهسته‌خوانی و داشتن دقت به فعالیت نیمكره راست مربوط می‌شود. بنابراین، می‌توان با اندازه‌گیری مدت زمان مورد نیاز برای خواندن بخشی از یك متن (سرعت) و یا تعداد اشتباههای صورت گرفته (دقت)، افراد نارساخوان نوع L و نوع P را از یكدیگر متمایز كرد. (بیكر، 1990).

14ـ بررسی اعتبار طبقه‌بندی نارساخوانی تحولی نوع P/L

در بسیاری از تحقیقات، اعتبار طبقه‌بندی نارساخوانی نوع P/L نشان داده شده است (بیكر، 1982). در آن تحقیقات، كودكان نارساخوان را براساس سرعت خواندن و نوع اشتباهاتی كه مرتكب می‌شوند، به دو گروه نارساخوان نوع L و نوع P تقسیم كرده اند. نارساخوانان نوع L و نوع P، عمدتاً در طی خواندن، به ترتیب راهبردهای مربوط به نیمكره‌های چپ و راست را به كار می‌برند. به عبارت دیگر، تعادل مغز یك نارساخوان نوع L هنگام خواندن به طرف چپ متمایل می‌شود. همانطور كه قبلاً ذكر گردید، می‌توان توسط پتانسیل مربوط به كلمه، فعالیت مغز را اندازه‌گیری كرد. در واقع همان پتانسیل‌های الكتریكی ایجاد شده هنگام خواندن كلمات را اندازه‌گیری كرد.

بیكر و لیچ (1986) در یك تحقیق به منظور بررسی اعتبار طبقه‌بندی نارساخوانی نوع P/L، كلماتی را در مركز دامنة بینایی كودكان نارساخوان نوع P/L ارائه كردند. این كودكان براساس سرعت خواندن و نوع اشتباهات موجود در خواندن، طبقه‌بندی شدند. در طی ارائه كلمات، از مناطق گیجگاهی و آهیانه دو نیمكره راست و چپ، پتانسیل مربوط به كلمه را ثبت نمودند (WRP). مشاهده شد كه در افراد نارساخوان نوع P، دامنة موج‌های منفی بزرگتری (N100) در سمت راست نیمكره راست دیده شد. علاوه بر این، در نارساخوانان نوع L و نوع P، شكل موج N100 نیز متفاوت است. بدین صورت كه در نارساخوانان نوع P در مقایسه با نوع L، موج N100 دو قله‌ای بیشتری دیده می‌شود. در رابطه باموج منفی قسمت آخر (N400)، در هر دو نوع نارساخوانی نوع L و P، دامنه‌های بزرگتری در سمت چپ در مقایسه با سمت راست دیده می‌شود. ولی این تفاوت (بین دامنه‌های دو نیمكره) در نارساخوانان نوع L بیشتر از نارساخوانان نوع P بود.

شکل 8 : پاسخ های مغز ناشی از اثرات کلمات ارائه شده به میدان دیداری دانش آموزان نارساخوان (بیکر و وینک، 1985)

در تحقیقی جدید که توسط بیکرو همکاران صورت گرفت، آزمونهای نورولوژیكی بر روی تعدادی از پسران نارساخوان نوع P/L و والدین آنهااجرا شد. طبقه‌بندی اصلی بیکر براساس نوع اشتباهات انجام شده و زمان مورد نیاز برای خواندن بخشی از یك متن صورت گرفته بود. براساس نتایج بدست آمده از آزمونهای نورولوژیكی، 82% از پسران و 72% از پدران آنها را به نحوی صحیح در طبقه‌بندی نوع L و نوع P قرار گرفتند.

تحقیقات اخیر در جهت پاسخگویی به این سؤال است كه آیا كودكان نارساخوان نوع P/L واقعاً وجود دارند. به عبارت دیگر آیا طبقه‌بندی نارساخوانی نوع P/L از اعتبار كافی برخوردار است (فابرو[1] و همكاران، 2001). نتایج تحقیقات نشان می‌دهد كه كودكان نارساخوان نوع L و نوع P در بخش جانبی فعالیت نیمكره‌ها با هم تفاوت دارند كه این تفاوت، هنگام خواندن متن از طریق كلمات ارائه شده در میدان دیداری ـ مركزی این افراد مشخص شده است (بیكر، 1986). این كودكان نارساخوان (نوع P/L) همچنین درزمینه سرعت پردازش متون مربوط به خواندن با یكدیگر تفاوت دارند.

به عنوان مثال، كودكان نارساخوان نوع L سریعتر از كودكان نارساخوان نوع P تصمیم می‌گیرند كه آیا تمام حروف در یك ردیف یكسان هستند یا متفاوت، اما كودكان نارساخوان نوع P آهسته‌تر از كودكان نارساخوان نوع L هستند هنگامی كه از آنها سؤال می‌شود آیا یك كلمه درست است یا خیر (لیچ، 1994، به نقل از بیكرو رابرتسون، 2002).

سرانجام در مطالعه‌ دیگری که توسط وان استرین[2] و همكاران، (1990) انجام شد، پسران نارساخوان نوع P/L. پسران دارای خواندن طبیعی، و والدین همه آنها شركت داشتند، مجموعه‌ای از آزمونهای شناختی را اجراء كردند كه عوامل ادراكی و كلامی را اندازه‌گیری می‌كرد. پسران دارای خواندن طبیعی و والدین آنها درمقایسه با پسران نارساخوان و والدین‌شان از لحاظ كلامی عملكرد بهتری داشتند. اعتبار طبقه‌بندی نوع P/L بیكر برمبنای یافته‌های این پژوهش روشن شده است. در این تحقیق بویژه مهم است كه دریابیم پسران نارساخوان نوع P و پدران آنها در مقایسه با پسران نارساخوان نوع L و پدران آنها از لحاظ ادراكی عملكرد بهتری دارند (تفاوتهای نوع P/L برای مادران معنادار نبود (بیكرو رابرتسون، 2002). نتایج این تحقیقات و سایر تحقیقات نشان می‌دهد كه طبقه‌بندی نوع P/L نارساخوانی تحولی از اعتبار كافی برخوردار است.

پسران
مادران
پدران

شكل 9 : وضعیت های زبانی کلامی و ادراکی پسر نارساخوان (نوع P/L) و پسران دارای خواندن طبیعی و والدین آنان (وان استرین و همکاران، 1990، به نقل از بیكر و رابرتسون، 2002).

15ـ سبب‌شناسی نارساخوانی تحولی نوع /L P

برمبنای مدل تعادل، ناتوانی در خواندن هنگامی رخ می‌دهد كه در انتقال نیمكره‌های مربوط به كنترل خواندن، اختلال ایجاد شود. نارساخوانی نوع P (ادراكی) ناشی از ناتوانی خواننده در انتقال كار از نیمكره راست به نیمكره چپ می‌باشد. در نتیجه خواننده بر ویژگیهای ادراكی متن تكیه بیش از حد دارد كه منجر به دقت زیاد در خواندن می‌گردد. لذا خواننده متن را نسبتاً آهسته و به صورت منقطع می‌خواند و وقت زیادی را صرف خواندن می‌كند (از قبیل تكرار و خود – تصحیحی). نوع دیگر نارساخوانی نوع L (زبان شناختی) است.. این نوع نارساخوانی هنگامی ایجاد می‌شود كه خواننده در مراحل مقدماتی تحول خواندن از راهبردهای زبانی نیمكره چپ زودتر از موعد استفاده می‌كند. این خوانندگان نارساخوان سریع می‌خوانند. اما فاقد دقت در خواندن هستند. كه این امر منجر به خطاهای واقعی می‌شوند (مثل حذف، افزودن حروف در كلمه). (بیكر، 1990).

به اعتقاد كپر (1997) علل نارساخوانی نوع L و نوع P ممكن است ناشی از رشد عملكرد بیش از حد یك نیمكره یا رشد كم نیمكره دیگر، یا بد عملكردی مغز باشد.

تحقیقات گالابوردا و همكاران وی (گالابوردا، 1989) همانند ساتز (1990) به نتایج مشابه‌ای رسیدند. تحقیقات گالابوردا روی مغز افراد مبتلا به نارساخوانی پس از مرگ صورت گرفته است. او دریافت نابهنجاریهایی مثل اکتوپی (قرار گرفتن  نادرست نرونها) در دو طرف مغز بویژه در نیمكره چپ مغز وجود دارد. فرض براین است كه چنین نابهنجاریهایی سبب مشكلات خواندن می‌شود و این نابهنجاریها در دو طرف مغز مشاهده می‌شود، ممكن است حداقل دو نوع نارساخوانی را به همراه داشته باشد. یك نوع نارساخوانی ممكن است ناشی از مشكلات پردازش در نیمكره چپ مغز باشد و نوع دیگر نارساخوانی ناشی از غیرفعال بودن نیمكره راست مغز باشد. ساتز (1990) سعی كرد ارتباطی را بین پاتولوژیهای مغز كه توسط گالابوردا مطرح شده و مدل تعادل نارساخوانی ایجاد كند..

برمبنای مدل تعادل می‌توان گفت كه برخی كودكان ممكن است به دلایل فوق هنگام یادگیری خواندن قادر به انتقال از نیمكره راست به نیمكره چپ مغز نباشند. دلیل آن ممكن است ناشی از آسیب دیدگی بافت مغز و مكانیزم‌های درونی (یاهر دو) باشد (بیكر و رابرتسون، 2002).

16ـ شیوه‌های درمانی نوروسایكولوژی از دیدگاه بیكر:

اكنون، شواهد فزاینده‌ای وجود دارد كه مغز این آمادگی را دارد از طریق تحریك از محیط یادگیری، تغییر یابد. به عبارت دیگر، مغز براساس تحریكاتی كه از محیط‌های آموزشی، اجتماعی و روان شناختی دریافت می‌كند، قادر به تغییر است(روزنویك[3] و همكاران، 1972: كاسترو ـ كالداس[4] و همكاران ، ایزنبرگ[5]، 1995). یعنی می‌توان با تحریك نیمكره چپ، عملكرد خواندن كودكان نارساخوان نوع P را بهبود بخشید و با تحریك نیمكره راست می‌توان عملكرد خواندن كودكان نارساخوان نوع L را بهبود بخشید. بر مبنای مدل تعادل بیکر،كودكان نارساخوان نوع P هنگام یادگیری خواندن از مزایای نیمكره چپ بهره كمی برده‌اند و كودكان نارساخوان نوع L از كنش نیمكره راست بهره كمی برده‌اند، بنابراین تحریك یكی از نیمكره‌های مغزی باتوجه به نوع نارساخوانی نوع P/L مناسب به نظر می‌رسد. تحریك نیمكره‌های مغزی برای درمان كودكان نارساخوان نوع Lو P بیش از 20 سال پیش آغاز گردید(بیكر و همكاران، 1981، بیكر و وینك، 1985، به نقل از بیكرو رابرتسون، 2002).

بیكر برمبنای مدل تعادل خواندن، شیوه‌های درمانی برای درمان دانش‌آموزان نارساخوانی نوع P/L ارائه نموده است. ،این  شیوهای درمانی به شرح ذیل است:

1ـ تحریك خاص نیمكره‌ها (HSS) از طریق كانال دیداری(HSS-vis)

2ـ تحریك خاص نیمکره هاازطریق کانال لامسه ای (HSS-tac). (بیكر و رابرتسون، 2002).

لازم به ذكر است در پژوهش حاضر، برای درمان دانش آموزان نارساخوان ازشیوه های درمانی تحریک خاص نیمکره ها از طریق كانال دیداری و لامسه‌ای استفاده شده است.

1) تحریك خاص نیمكره‌ها ازطریق کانال دیداری (HSS-vis):

تحریك خاص نیمكره‌های مغزی چپ و راست از طریق كانال دیداری توسط برنامه نرم‌افزاری HEMDTIM صورت می‌گیرد. در تحریك بینایی (دیداری) از دانش‌آموز نارساخوان خواسته می‌شود كه مستقیماً به یك نقطه در وسط صفحه مانیتور رایانه نگاه كند و كلماتی را كه در سمت راست یا چپ این نقطه ظاهر می‌شوند، بخواند. كلمات به طور متوالی در یكی از میدانهای بینایی به صورت موقت (به مدت چند ثانیه) ظاهر می‌گردد و كودك باید این كلمات را با صدای بلند بخواند. از طریق این برنامه نرم‌افزاری، كلمات به طور انفرادی به میدان دیداری راست (RVF) دانش‌آموزان نارساخوان نوع P و به میدان دیداری چپ دانش‌آموزان نارساخوان نوع L به طور موقت ظاهر می‌گردد. براساس دیدگاه بیكر (1990) كلمات انتزاعی به میدان دیداری راست (RVF) ارائه می‌گردد كه توسط نیمكره چپ پردازش می‌گردد كه باید نیمكره چپ را در اختلال خواندن نوع P تحریك كند. در مقابل، كلمات عینی به میدان دیداری چپ (LVF) ارائه می‌شود كه توسط نیمكره راست در اختلال خواندن نوع L پردازش می‌گردد كه باید نیمكره راست را در اختلال خواندن نوع L تحریك كند (بیكر و رابرتسون، 2002).

2ـ تحریك خاص نیمكره‌ها از طریق كانال لامسه‌ای (HSS-tac):

تحریك خاص نیمكره‌های مغزی چپ و راست از طریق كانال لامسه ای توسط جعبة آموزشی لامسه‌ای[6] صورت می‌گیرد. از طریق جعبة آموزشی لامسه‌ای، به منظور تحریك نیمكره مغزی چپ كودكان نارساخوان نوع P، حروف و كلمات توسط دست راست آنها لمس می‌شود. بدون اینكه در معرض دید كودك قرار گیرد. به منظور تحریك نیمكره مغزی راست كودكان نارساخوان نوع L، حروف و كلمات توسط دست چپ این كودكان لمس می‌شود.

بر اساس یافته های پژوهشی پاره ای از محققان همچون بیكر، بوما، و گاردین، 1990؛‌بیكرولیچ، 1986؛ بیكر، مورلند، و بیكرو و ینك، 1985؛ اسپایر ود لانگ، و بیكر، 1987)، گریس، 1990؛ كپر، 1987، 1988، 1993، b1994؛ كپروباس، 1991؛ كپر و هامبرگر، 1994؛ ماسیوتو، اسكابار، براور، و فابرو، 1994؛ راسو، 1993؛ وان استرین، استالك، و زیكر، 1995. (به نقل از كپر، 1997) شواهد فزاینده‌ای وجود دارد كه نشان می‌دهد این شیوه‌های درمانی در بهبود عملكرد خواندن دانش‌آموزان نارساخوان مؤثر بوده است و به اثربخشی شیوه‌های درمانی نوروسایكولوژی در افزایش كارآمدی خواندن دانش‌آموزان نارساخوان اشاره كرده‌اند.

 


بخش دوم- یافته‌های پژوهشی:

در تحقیقات روزافزونی اثربخشی شیوه‌های نوروسایكولوژی در درمان كودكان نارساخوان نوع P/L بر طبق مدل تعادل بیكر نشان داده شده است. پاره‌ای از محققان از جمله، بیكر، بوماوگاردین، 1990، بیكرولیچ، 1986: بیكرومورلند، 1981؛ بیكرو وینك، 1985؛ اسپایر، دلانگ، وبیكر، 1987، گریس، 1990؛ كپر، 1987، 1988، 1993، b1994؛ كپروباس. 1991؛ كپروهامبرگر، 1994؛ راسو، 1992؛ وان استرین و همكاران، 1995؛ بیكرورابرتسون، 2002، در تحقیقات خود، اثربخشی شیوه‌های درمانی نوروسایكولوژی را در كارآمدی خواندن دانش‌آموزان نارساخوان نوع ‍P/L نشان داده‌اند.

در مطالعه‌ای، بیكروینك ( 1985 ) 35 كودك نارساخوان نوع L و 35 كودك نارساخوان نوع P راکه به طور متوسط 10 سال داشتند ، مورد بررسی قرار دادند. این كودكان براساس نوع نارساخوانی‌شان به 5 گروه درمانی(یعنی دوگروه آزمایشی وسه گروه کنترل) تقسیم شدند.. گروههای آزمایشی نوع P برای تحریك نیمكره چپ وگروههای آزمایشی نوع L برای تحریك نیمكره راست، شیوه‌های درمانی HSS-vis و HSS-tac را دریافت نمودند.گروههای کنترل روشهای دیگری را دریافت نمودند. اولین گروه كنترل، تحریك دوسویه‌ای را ازطریق ارائه  كلمات درنیمه میدانهای بینایی راست وچپ شان ، دریافت كرد. دومین گروه كنترل روش HAS را دریافت كرد. سومین گروه كنترل هیچ‌گونه برنامه درمانی را دریافت نكرد. آزمون خواندن، قبل و بعد از فرآیند درمان بر روی گروههای آزمایشی و كنترل اجراء شد. جلسات درمانی به مدت 24 جلسه و هر جلسه به مدت 45 دقیقه طول كشید. نتایج پژوهش نشان داد كه روشهای درمانی HSS-vis تأثیرات بهتری بر بهبود عملكرد خواندن كودكان نارساخوان نوع L و روشهای درمانی HSS-tac تأثیر بهتری بر عملكرد خواندن كودكان نارساخوان نوع P گذاشت. اما درعملکرد خواندن گروههای کنترل  پیشرفت قابل توجهی مشاهده نگردید.

پاره‌ای از محققان در پاسخ به این سؤال كه اگر این روشهای درمانی نوروسایكولوژی در كودكان نارساخوان با زبانهای متفاوت بكار رود، چه اتفاقی می‌افتد؟

در این رابطه، تحقیقات آزمایشی، بالینی و آموزشی در مورد كودكان نارساخوان با زبانهای مختلف از جمله انگلیسی (رابرتسون، 2000؛ بادین[7]، 1996؛ كپر و دكر[8]، 1995؛ گلدستین و آبرزات، 2001)، ایتالیایی (لارسو[9] و همكاران، 2000)، فنلاندی (نونن[10] و همكاران، 1992) و هلندی (كپر، 1997؛ استراكسما‌ و بیكر، 1996). (به نقل از بیكر و رابرتسون، 2002) صورت گرفت. این محققان روشهای درمانی نوروسایكولوژی HSS-vis و Hss-tac را در مورد كودكان نارساخوان نوع L / P بكار بردند. نتایج نشان داد گروههای آزمایشی نوع L/p كه از روشهای فوق بهره‌مند شدند، در عملكرد خواندن، كارآمدی بیشتری نسبت به گروههای كنترل نوع P/L نشان دادند. (بیكر، 2004)

راسو پژوهشی را در امریكا در مورد كودكان نارساخوان نوع P انجام داد. گروههای مورد مطالعه وی شامل یك گروه آزمایشی و دو گروه كنترل بود.گروه آزمایشی شیوه‌های درمانی HSS-vis را به مدت 7 هفته و شیوه‌های درمانی HSS-tac را به مدت 10 هفته دریافت نمود. دوره درمان، هفته ای 3 جلسه و هر جلسه به مدت 15 دقیقه طول كشید.یکی از گروههای كنترل برنامه‌های آموزشی از جمله بازی با كلمات را دریافت نمود و گروه كنترل دیگر هیچ نوع آموزشی را دریافت نكرد. راسو در تحقیق خود به این نتایج دست یافت كه كودكان نارساخوان نوع P كه تحت درمان روشهای HSS-tac و Hss-vis قرار گرفتند در سیالی خواندن و درك مطلب بیشتر از كودكان نارساخوان گروه كنترل بهبود یافتند (بیكر، 2004).

پاره‌ای از محققان از جمله رابرتسون در بریتانیا، گلدستین و آبزرات در امریكا و كیم در كره جنوبی در تحقیقات خود، اثربخشی شیوهای درمانی نوروسایكولوژی (HSS) را در كارآمدی خواندن كودكان نارساخوان نوع P/L نشان داده‌اند.

گلدستین و آبرزات در تحقیق خود (2002) 60 كودك نارساخوان دارای سنین 11 تا 15 ساله را كه در مقطع راهنمایی مشغول به تحصیل بودند، مورد مطالعه قرار دادند كودكان نارساخوان به 4 گروه آزمایشی و كنترل نوع L و P براساس نتایج آزمونهای انجام شده تقسیم شدند. (در هر گروه 15 نفر). گروههای نارساخوان نوع P و L به مدت 16 جلسه (هر جلسه به مدت 40 دقیقه) تحت درمان شیوه‌های درمانی نوروسایكولوژی بیكر قرار گرفتند. در هر جلسه، شیوه‌های درمانی HSS-vis به مدت 40 دقیقه، وشیوه های HSS-tac به مدت 20 دقیقه بر روی كودكان نارساخوان نوع L/P اجراء گردید. كودكان نارساخوان گروه كنترل برنامه‌های آموزشی دیگر جهت بازشناسی كلمه و درك متن دریافت كردند. نتایج نشان داد كه كودكان نارساخوان نوع L در دقت خواندن وکودکان نارساخوان نوع P درسیالی خواندن بهبود یافتند.همچنین کودکان نارساخوان نوع L دردرک وفهم خواندن نیز پیشرفت نمودنداما درعملکرد خواندن گروه كنترل، هیچ گونه پیشرفتی مشاهده نگردید.

در تحقیقی دیگر گلدستین و آبرزات، كودكان نارساخوانی را در مقطع راهنمایی مورد مطالعه قرار دادند كه در خواندن متون انگلیسی وهلندی تبحر داشتند. برنامه درمانی در 30 جلسه و در هر هفته، 2 جلسه اجرا گردید. روشهای درمانی HSS-vis و HSS-tac و HSS-aud مورد استفاده قرار گرفت. 8 نفر از این كودكان نارساخوان، كلمات را به زبان هلندی دریافت کردندکه کلمات در میدان دیداری راست نوع P یا میدان دیداری چپ نوع L ظاهر گردید. 6 نفر دیگر، كلمات  رابه زبان انگلیسی دریافت کردند.. نتایج تحقیق نشان داد، تمام این دانش‌آموزان نارساخوان صرف نظراز دریافت كلمات  به زبان انگلیسی یا هلندی برای تحریك نیمكره‌شان ، در خواندن كلمات و متون انگلیسی و هلندی بهبود یافتند.

بر طبق انتظار، میزان دقت خواندن نارساخوانان نوع L بهبود پیدا كرد و برخلاف انتظار، میزان سیالی خواندن آنها نیز بهبود یافت. كپر و همكارانش این مطالعه را با نمونه‌ای بزرگتر مجدداً تكرار كردند.در این تحقیق 17 كودك نارساخوان پسر واژه‌های هلندی را در یكی از میدان‌های دیداری‌شان دریافت کردند و 14 كودك نارساخوان واژه‌های انگلیسی را در میدان دیداری‌شان دریافت کردند. نتایج نشان داد كه عملكرد خواندن كودكان نارساخوان دارای هردو زبان انگلیسی و هلندی بهبود یافت. بویژه روان  خواندن متون انگلیسی كه یكی از موارد مورد انتظار بوده بهبود یافت. بنابراین، نتایج این تحقیقات نشان می‌دهد كه اثرکاربرد شیوه‌های نوروسایكولوژی بیكر بر روی زبانهای متفاوت یكسان بوده است. (بیكر، 2004).

كیم[11] (2000) در پژوهش خود، تأثیر شیوه‌های درمانی HSS-tac و HSS-vis را در مورد 3 كودك نارساخوان نوع P و 3 كودك نارساخوان نوع L بازبان كره‌ای كه در مدارس ابتدایی (پایه‌های سوم تا ششم) مشغول به تحصیل بودند را مورد مطالعه قرار داد. جلسات درمانی به مدت 30 تا 50 جلسه به طور روزانه اجرا گردید و هر جلسه، 20 دقیقه طول كشید. كیم به این نتایج دست یافت كه: 1ـ صحت خواندن در كودكان نارساخوان نوع L بهبود یافت. 2ـ سیالی خواندن در كودكان نارساخوان نوع P بهبود یافت. 3ـ اثرات درمان پس از گذشت 7 هفته از فرآیند درمان پایدار ماند. (بیكر، 2004).

در مطالعه‌ای، گریس (1987) تأثیر شیوه‌های درمانی HSS را بر روی سه كودك نارساخوان مورد بررسی قرار داد. گروه مطالعه وی شامل 6 كودك نارساخوان بود. گروه آزمایشی شامل یك كودك نارساخوان نوع L و دو كودك نارساخوان نوع P بودند و گروه كنترل شامل یک كودك نارساخوان نوع L و دو كودك نارساخوان نوع P بودند. گروه آزمایشی شیوه‌های درمانیHSS به مدت 12 جلسه، (هفته‌ای 3 جلسه) دریافت كردند. به منظور تحریك نیمكره راست كودكان نارساخوان نوع L، كلمات و حروف در میدان بینایی سمت چپ آنها ارائه گردید. همچنین به منظورتحریک نیمکره چپ کودکان نارساخوان نوع P کلمات وحروف درمیدان بینایی سمت راست آنان ارائه گردید. قبل از آغاز و پایان درمان، آزمونهای خواندن اجرا گردید. همچنین، قبل از شروع درمان و پس از اتمام درمان، WRP از مناطق گیجگاهی و آهیانه ثبت شد. (پس از ارائه شدن كلمات در میدان دیداری كودكان نارساخوان). نتایج تحقیق نشان داد كه نتایج تحقیقات گریس با نتایج تحقیقات بیكر همخوانی داشت. یعنی كودكان نارساخوان نوع L در مقایسه با گروه كنترل در دقت خواندن بهبود یافتند و خطاهای اساسی آنها در خواندن كاهش یافت. و كودكان نارساخوان نوع P در مقایسه با گروه كنترل در سیالی خواندن بهبود یافتند و سرعت خواندن آنها افزایش یافت. علاوه بر آن كودكان نارساخوانی كه تحت شیوه‌های درمانی واقع شدند در مقایسه با كودكان نارساخوان گروه كنترل، تغییراتی را در عملكرد نیمكرهاشان نشان دادند (بیكر، 1990).

در مطالعه ای دیگر، دانش‌آموزان نارساخوان تحت شیوه‌های درمانی )HSS-tacیعنی  تحریك خاص نیمكره‌ها از طریق كانال لامسه‌ای) قرار گرفتند. تعداد كودكان نارساخوان نوع P/L 98 نفر بود. كودكان نارساخوان نوع P/L به گروههای آزمایشی و كنترل تقسیم شدند. گروههای آزمایشی و كنترل از لحاظ میانگین سن تقویمی، سن خواندن، جنس و برتری دست با یكدیگر تفاوتی نداشتند. كودكان نارساخوان نوع P/L، شیوه‌های درمانی تحریك ویژه نیمكره‌ها را از طریق كانال لامسه‌ای دریافت كردند. كودكان نارساخوان نوع L، حروف و كلمات را با انگشتان دست چپ و كودكان نارساخوان نوع P حروف وکلمات را با انگشتان دست راست خود لمس كردند. جلسات درمانی به مدت 20 جلسه برگزار شد كه هر جلسه به مدت 45 دقیقه (هفته‌ای، 2 جلسه) طول كشید. آزمون خواندن قبل از درمان،ا واسط و پایان درمان اجراء گردید. نتایج نشان داد كه 1ـ كودكان نارساخوان گروه آزمایشی نوع L در مقایسه با كودكان نارساخوان گروه كنترل نوع L در زمینه دقت خواندن پیشرفت نمودند و میزان خطاهای اساسی آنها كاهش یافت. 2ـ كودكان نارساخوان گروه آزمایشی نوع P در مقایسه با كودكان نارساخوان گروه كنترل نوع P در زمینه سیالی خواندن پیشرفت بیشتری نشان دادند. بیشترین پیشرفت‌ها در اواسط برنامه درمانی حاصل گردید. (جلسه دهم). پس از آن، میزان پیشرفت یكنواخت بود (بیكر، 1990).

در مطالعه‌ای دیگر، حدود 100 كودك نارساخوان نوع P/L، همچنین 50 معلم درمانگر نیز در تحقیق میدانی فوق‌الذكر شركت داشتند. نارساخوانان نوع P/L به طور تصادفی به دو گروه آزمایشی و كنترل تقسیم شدند (میانگین سنی: 10سال، 80 >هوشبهر، میزان عقب افتادگی در خواندن 1 سال، نسبت دختر به پسر: 4:1).گروههای آزمایشی نوع P/L ، در طی 20 جلسه درمانی، توسط معلمان خود، شیوه‌های درمانی تحریك ویژه نیمكره‌ای از طریق كانال لامسه‌ای (HSS-tac) را دریافت كردند. در هر هفته، دو جلسه درمانی تشكیل ‌شد كه مدت زمان هر جلسه حدود 30 دقیقه بود. به گروه آزمایشی نوع L حروفی ارائه شد (این حروف برروی لوح برنامه‌ریزی نصب شده بودند). که آنها باید این حروف را ، توسط انگشتان دست چپ خود لمس می‌كردند.  بدون آنکه کلمات را مشاهده نمایند.  از گروه آزمایشی  نوع P نیز درخواست شد كه حروف را توسط انگشتان دست راست خود لمس كنند. گروههای کنترل هیچ گونه روش درمانی را دریافت نکردند. عملكرد خواندن همه گروههای آزمایشی وکنترل قبل از درمان، اواسط وپایان درمان توسط آزمونهای خواندن مورد اندازه‌گیری قرار گرفت. نتایج حاصله از تحقیق به شرح ذیل است:

1ـ كودكان نارساخوان نوع P كه شیوه‌های درمانیtac-HSS را دریافت كرده بودند در مقایسه با گروه كنترل، در زمینه سیالی خواندن كلمات، پیشرفت داشتند و خطاهای  چند پارگی كمتری را در خواندن نشان دادند.

2ـ كودكان نارساخوان نوع L كه شیوه‌های درمانی tac-HSS را دریافت كرده بودند در مقایسه با گروه كنترل، در زمینه دقت خواندن، پیشرفت نمودند و خطاهای اساسی آنها در خواندن كاهش یافت .

3ـ میزان پیشرفت‌ها، بعد از جلسة دهم (اواسط درمان) یكنواخت گردید( بیکر، بوما وگاردین1990).

بیکر (1992)در تحقیقات خود هنگام بررسی نتایج بدست آمده از شیوه‌های درمانی HSS از طریق كانال دیداری و لامسه‌ای بر كودكان نارساخوان نوع P/L نتیجه گرفت كه روش درمانی HSS-vis در بهبود عملكرد خواندن كودكان نارساخوان نوع L، و روش درمانی HSS-tac در بهبود عملكرد خواندن كودكان نارساخوان نوع P، حداكثر تأثیر را دارد. لازم به ذكر است كه روش درمانی HSS-vis شامل ارائه سریع كلمات است كه به نظر می‌رسد با شیوه خواندن سریع و عجولانه نارساخوانان نوع L، تناسب داشته باشد. در صورتی كه روش درمانی HSS-tac مستلزم بررسی كلمات با سرعتی كم است. این روش در ابتدا با خواندن نسبتاً كند نارساخوانان نوع P، تناسب دارد.

در تحقیقی دیگر، درمان اختلال خواندن از طریق شیوه‌های درمانی بیكر صورت گرفت. این مطالعه توسط گلدستین و آبرزات (2001) صورت گرفت و هدف تحقیق، اعتبار بخشیدن به مدل تعادل بیكر (1992، 1990) است. گروه نمونه شامل 45 پسر و دختر نارساخوان است كه دارای میانگین سنی 78/12 سال می‌باشند. كودكان نارساخوان براساس آزمون اختلال خواندن به سه طبقه نارساخوان نوع P/L و M تقسیم شدند. كودكان نارساخوان نوع P/L تحت عنوان گروه آزمایشی، روشهای درمانی تحریك ویژه نیمكره‌ای (HSS) و تحریك غیرمستقیم نیمكره‌ای (HAS) را دریافت کردند. براساس روشهای HSS-vis، كلماتی به میدان دیداری راست كودكان نارساخوان نوع P و به میدان دیداری چپ كودكان نارساخوان نوع L ارائه گردید. همچنین برمبنای روشهای درمانی HSS-tac، كودكان نارساخوان نوع L، حروف و كلمات را با دست چپ خود لمس كردند و كودكان نارساخوان نوع P، حروف و كلمات را با دست راست خود لمس كردند. كودكان نارساخوان نوع M در این تحقیق به عنوان گروه كنترل در نظر گرفته شدند و تحت آموزش شیوه‌های سنتی قرار گرفتند. نتایج تجزیه و تحلیل آماری نشان داد كه دانش‌آموزان نارساخوان نوع P/L در مقایسه با دانش‌آموزان نارساخوان نوع M پیشرفت معناداری در دقت خواندن و درك خواندن نشان دادند. (گلدستین و آبرزات، 2001).

مطالعه‌دیگری به منظور بررسی اعتبار نظریه بیكر (1990) توسط پژوهشگرانی از جمله دریر[12] و بیل[13] و لامبرت[14] (1991) صورت گرفت. در این تحقیق، 21 كودك (میانگین سنی = 9/9 سال) به عنوان نارساخوان نوع P و 19 كودك به عنوان نارساخوان نوع L (میانگین سنی = 7/9 سال) طبقه‌بندی شدند. آنها روشهای درمانی تحریك خاص نیمكره‌ای (HSS) و تحریك غیرمستقیم نیمكره‌ای (HAS) را دریافت كردند. نتایج پژوهش نشان داد كه كودكان نارساخوانی كه تحت شیوه‌های درمانی HSS و HAS قرار گرفتند در عملكرد خواندن پیشرفت نمودند.

در مطالعه‌ای دیگر، اثربخشی روشهای نوروسایكولوژی HSS توسط رابرتسون (2000) مورد آزمون قرار گرفت. در این مطالعه بالینی، 6 دانش‌آموز نارساخوان شركت كردند. برمبنای ملاكهای طبقه بندی بیكر، دانش‌آموزان نارساخوان به دو طبقه P/L تقسیم شدند. در این مطالعه، 2 نارساخوان نوع P، سه نارساخوان نوع L و یك نارساخوان نوع M شركت داشتند. دانش‌آموزان نارساخوان شامل 4 پسر و 2 دختر بودند كه میانگین سنی آنها در دامنه 5/11 سال قرار داشت. دانش‌آموزان نارساخوان نوع P/L تحت روشهای درمانی HSS از طریق كانال لامسه‌ای و دیداری قرار گرفتند. دانش‌آموزان نارساخوان نوع M، تمرین‌های مخصوص به خود را دریافت كردند. آزمودنیها حدود 12 هفته، هفته‌ای دو جلسه، شیوه‌های درمانی HSSرا دریافت كردند. آزمون خواندن NARA به منظور ارزیابی دقت خواندن، درک خواندن و سرعت خواندن بر روی 6 آزمودنی اجرا گردید. نتایج نشان داد:

ـ سیالی و سرعت خواندن دانش‌آموزان نارساخوان نوع P افزایش یافت.

ـ میزان درك خواندن نارساخوانان نوع L و نوع P افزایش یافت.

ـ تعداد خطاهای اساسی دانش‌آموزان نارساخوان نوع L كاهش یافت.

خلاصه:

در این فصل، ابتدا گستره مساله اختلالهای یادگیری را با توجه به سیر تاریخی آن و تحولاتی که در چارچوب آن رخ داده اند، مورد بررسی قرار دادیم. اصطلاح اختلالهای یادگیری نخستین بار توسط ساموئل کرک در سال 1963 مطرح گردید. این اصطلاح در طول تاریخ از دیدگاههای مختلف از جمله کمیته مشترک ملی، آئین نامه فدرال و کمیته مشورتی ملی،…. تعریف شده است. این اصطلاح از دیدگاه فدرال به معنی اختلال در یک یا چند فرایند اساسی روان شناختی شامل درک یا کاربرد زبان گفتاری یا نوشتاری است که ممکن است خود را به صورت توانایی ناقصی در گوش کردن، فکرکردن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا انجام محاسبات ریاضی نشان دهد.

به اعتقاد لرنر، فرایند تحول و شکل گیری اختلالهای یادگیری چهار دوره متمایز را پشت سر گذاشته است.این چهار دوره عبارتند از: 1) دوره بنیانگذاری: تحقیقات نخستین درباره مغز. 2) دوره انتقالی: مطالعه بالینی کودکان. 3) دوره یکپارچگی: رشد سریع برنامه های مدارس. 4) دوره معاصر: از سال 1980 تاکنون.

سپس به طبقه بندی اختلالهای ویژه یادگیری بر مبنای DSM-IV-IRپرداختیم. این طبقه بندی عبارتند از:

1) اختلال خواندن 2) اختلال در ریاضیات 3) اختلال بیان نوشتاری 4) اختلال یادگیری که به گونه ای دیگر مشخص نشده است.( NOS )

پس از آن، تعریف و تحول خواندن و مدل های مربوط به آن مورد بررسی قرار گرفت. خواندن فرایندی پیچیده و عالی است که اجزاء بسیار متفاوتی را در بر می گیرد که از چندین رفتار یا مهارت مجزا تشکیل شده است. مدل های متعددی در زمینه خواندن از دیدگاه متخصصان مطرح شده است. در این پژوهش به پاره ای از مدلهای مهم خواندن از جمله مدل پایین، بالا و مدل بالا ـ پایین، مدل تعامل جبرانی، مدل پیوند گرایی، مدل آوایی، مدل ببین و بگو و در نهایت به مدل تعادل خواندن بیکر اشاره شده است. لازم به ذکر است پژوهش حاضر بر مبنای مدل تعادل خواندن بیکر صورت گرفته است. این مدل مبتنی بر دیدگاه نوروسایکولوژی است که به طبقه بندی و درمان نارساخوانی تحولی ( نوعp/l ) پرداخته است. بر مبنای این مدل، در فرایند تحول خواندن، هر دو نیمکره مغزی چپ و راست نقش دارند. یعنی خواندن در مراحل مقدماتی توسط نیمکره راست و در مراحل پیشرفته توسط نیمکره چپ صورت می گیرد.

آنگاه به تعریف نارساخوانی از دیدگاههای مختلف پرداختیم. براساس دیدگاه انجمن عصب شناختی انگلستان، نارساخوانی تحولی نوعی اختلال خاص خواندن است که کودکان مبتلا علیرغم داشتن هوشبهر طبیعی و آموزشی مناسب در زمینه خواندن دچار مشکل هستند.

پس از آن، نشانه های بالینی نارساخوانی، تاریخچه و شیوع نارساخوانی، اختلالهای همراه با نارساخوانی و سبب شناسی آن مورد بررسی قرار گرفت. نشانه های بالینی کودکان نارساخوان بر مبنای مدل تعادل خواندن بیکر ( 2002 ) با خطاهای اساسی ( از جمله حذف، اضافه و وارونه سازی حروف و هجاها در یک کلمه و….. ) و خطاهای چند پارگی ( از جمله تکرار حروف و کلمات، آهسته خوانی و خواندن منقطع و….. ) مشخص می شود.

مهم ترین اختلالهای همراه با نارساخوانی عبارتند از: اختلالهای جانبی شدن، اختلالهای سازمان یافتگی فضایی ـ زمانی، نابهنجاری حرکات چشم ها، تاخیر زبان گفتاری،اختلالهای ادراکی، اختلالهای حافظه کوتاه مدت، اختلالADHD و اختلالهای رفتاری.

نارساخوانی شایع ترین نوع اختلال یادگیری است که مورد شناسایی قرار گرفته است که 80 درصد کودکان مبتلا به اختلالهای یادگیری، دارای اختلال خواندن می باشند. نارساخوانی در این پژوهش بر مبنای مدل علی ( مورتون و فریث، 2002 ). یعنی در سطوح گوناگون از جمله عصب شناختی ـ زیست شناختی، ژنتیکی، شناختی، رفتاری و محیطی تبیین شده است.

در نهایت نارساخوانی از دیدگاه نوروسایکولوژی مورد بررسی قرار گرفته است. نوروسایکولوژی ارتباط بین کنش مغز و رفتار انسان را مورد بررسی قرار می دهد. براساس مدل تعادل خواندن بیکر که یک رویکرد نوروسایکولوژی است، نارساخوانی را ناشی از نارسایی در نیمکره مغزی راست یا نیمکره مغزی چپ می داند.

نارساخوانی از دیدگاه نوروسایکولوژی به دو طبقه کلی از جمله نارساخوانی اکتسابی و نارساخوانی تحولی تقسیم شده است. نارساخوانی اکتسابی نیز دارای زیر مجموعه هایی از جمله نارساخوانی دیداری، نارساخوانی آوایی، نارساخوانی سطحی و نارساخوانی عمیق می باشد. نارساخوانی تحولی نیز توسط پاره ای از مولفان به نارساخوانی آوایی و سطحی / واژکی ( مارشال و همکاران، 1986 ) و نارساخوانی نوعp و نوعL ( بیکر، 1992 ) تقسیم شده است.

پس از آن، فرایند شکل گیری مدل تعادل خواندن از دیدگاه بیکر مطرح گردید. بیکر بر مبنای مدل تعادل خواندن به طبقه بندی و درمان کودکان نارساخوان نوعp/L پرداخته است. در تحقیقات گوناگون، اعتبار طبقه بندی نارساخوانی نوعp/l نشان داده شده است. براساس مدل تعادل بیکر، کودکان نارساخوان براساس سرعت خواندن و نوع اشتباهاتی که مرتکب می شوند، به دو گروه نارساخوان نوعL و نوعp تقسیم شده اند. بر مبنای مدل تعادل خواندن، ناتوانی در خواندن هنگامی رخ می دهد که در انتقال نیمکره های مربوط به  کنترل خواندن، اختلال ایجاد شود. نارساخوانی نوعp ناشی از ناتوانی خواننده در انتقال از نیمکره راست به نیمکره چپ می باشد. در نتیجه خواننده بر ویژگیهای ادراکی متن تکیه بیش از حد دارد که منجر به دقت زیاد خواندن می گردد. در نتیجه، خواننده متن را نسبتاً آهسته و به صورت منقطع می خواند و وقت زیادی را صرف خواندن می کند. نارساخوانی نوعL هنگامی ایجاد می شود که خواننده در مراحل مقدماتی تحول خواندن از راهبردهای زبانی نیمکره چپ زودتر از موعد استفاده می کند. این خوانندگان نارساخوان سریع می خوانند اما فاقد دقت در خواندن هستند که این امر منجر به خطاهای اساسی در خواندن می شود.

در نهایت شیوه های درمانی نوروسایکولوژی برای درمان دانش آموزان نارساخوان بر مبنای مدل تعادل خواندن بیکر ارائه گردیده است. این شیوه های درمانی عبارتند از:

1) تحریک خاص نیمکره ها از طریق کانال دیداری

2) تحریک خاص نیمکره ها از طریق کانال لامسه ای

هدف از اجرای این شیوه های درمانی نوروسایکولوژی، تحریک ویژه نیمکره مغزی چپ کودکان نارساخوان نوعp و تحریک نیمکره راست دانش آموزان نارساخوان نوعL از طریق کانال دیداری و لامسه ای می باشد. زیرا کودکان نارساخوان نوعp دارای نارسایی در نیمکره چپ و کودکان نارساخوان نوعL دارای نارسایی در نیمکره راست می باشد. بنابراین، در این پژوهش با تحریک نیمکره های مغزی چپ یا راست دانش آموزان نارساخوان نوعp/L به درمان دانش آموزان مزبور پرداخته ایم.

در فصل بعد، اصول کلی روش تحقیق ارائه شده اند.

 

[1] – Fabbro

[2] – Van Strien

[3] – Rosenzweig

[4] – Castro – Caldas

[5] – Eisenberg

[6] – Tactile training Box

[7]– Bodien

[8]– Kapper & Dekker

[9]– Lorusso

[10] – Nouvonen

[11] – Kim

[12] – Dryer

[13] – Beale

[14] – Lambert

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *