طبقه‌بندی نارساخوانی از دیدگاه نوروسایكولوژی -دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی 20


دانلود پایان نامه

10ـ طبقه‌بندی نارساخوانی از دیدگاه نوروسایكولوژی:

طبقه‌بندی‌های متعددی از نارساخوانی توسط متخصصان نوروسایكولوژی صورت گرفته است. بسیاری ازمتخصصان، نارساخوانی را به دو طبقه كلی تقسیم نموده‌اند:

الف ـ نارساخوانی اكتسابی[1]  ب ـ نارساخوانی تحولی[2] (مارتین[3]، 1998).

الف ـ نارساخوانی اكتسابی:

این طبقه به توصیف نوعی از اختلال خواندن می‌پردازد كه براثر آسیب مغزی در افرادی ایجاد شده كه قبلاً سطح توانایی خواندن آنها نرمال بوده است (مارتین، 1998). نورمن گشویند ادبیات مربوط به افراد مبتلا به نارساخوانی اكتسابی را در یك مدل آناتومی در شكل زیر ارائه نموده است (گشویند و گالابوردا[4]، 1987). براساس این مدل، ابتدا یك كلمة نوشتاری (چاپی) در مناطق اولیه دیداری لب پس سری ثبت می‌گردد. سپس فعالیت از منطقه دیداری به سمت شكنج زاویه‌دار منتقل می‌شود، باور بر این است كه این شكنج زاویه‌دار[5] نقش مهمی در ایجاد پیوند میان یك شكل دیداری با بازنمایی شنیداری در منطقه ورنیكه عهده‌دار است. سپس فعالیت از منطقه ورنیكه به منطقه بروكا می‌رسد. بعد از آن، اگر فرد با صدای بلند شروع به خواندن كند، علائم از منطقه بروكا به قشر اولیه حركتی[6] فرستاده می‌شود كه این قشر مسئول كنترل لبها، زبان و غیره است. (بایرنز[7]، 2001).

شكل 5: نواحی مغز براساس مدل گشویند و گالابودا (1987)

از یافته‌های فوق‌الذكر راجع به مشكلات خواندن در افراد بزرگسالی كه دچار آسیب دیدگی مغزی شده‌اند، به چه نتایجی می‌توان رسید؟ برمبنای این یافته‌ها به دو نتیجه كلی می‌توان رسید:

اولاً خواندن مجموعه‌ای از تكالیف متعدد است كه به طور هماهنگ وارد میدان عمل می‌شوند. به عنوان مثال خواندن دارای فرآیندهای زیر هستند:

1ـ ادراك حروف و مجموعه‌ای از حروف

2ـ تلفظ كلمه و رشته‌هایی از حروف

3ـ پردازش نحوی مربوط به كلمات دستوری و بخشهای انتهایی كلمات

4ـ فرآیندهای معنایی مربوط به بازنمایی معانی كلمات

5ـ فرآیندهای مفهوم‌سازی مربوط به پیوستار كلمات انتزاعی ـ عینی

ثانیاً، به نظر می‌رسد كه این فرآیندها تا حدودی اضافی و قابل تعدیل باشند. (كاسلین و كانیگ[8]) از این روست كه افراد نارساخوان قادرند حداقل برخی از مواقع علیرغم مشكلات‌شان، برخی كلمات را بخوانند (مثلاً افراد مبتلا به نارساخوانی سطحی می‌توانند كلماتی كه از لحاظ آواشناسی[9] با قاعده هستند بخوانند)، علاوه براین، توانایی آنها در یك زمینه می‌تواند، ناتوانی آنها در زمینه دیگر را بیش از حد جبران نماید (استانویچ و سیگل[10]، 1994).

مطالعات بسیاری نشان می‌دهند كه اكثریت كودكان نارساخوان، خصوصیات ذیل را دارا هستند: 1ـ آنها در تلفظ شبه کلمات[11]دچار مشكلات فراوانی هستند 2ـ آنان در مورد تكالیف آوایی كه مستلزم تلفظ آشكار نیستند، دچار مشكل هستند و 3ـ آنها در مهارت پردازش املایی[12]، دارای قدرت نسبی هستند (استانویچ و سیگل[13]، 1994). بنابراین احتمالاً افراد بزرگسالی كه دچار آسیب دیدگی مغزی هستند بیشتر از افراد بزرگسالی كه نارساخوانی سطحی دارند، دچار نارساخوانی عمیق هستند (بایرنز، 2001).

شی ویتز[14] و همكاران (1998) سعی نمودند با استفاده از تكنولوژی FMRI مشخص كنند كه آیا می‌توان الگوهای مختلف فعالیت مغز را در مغز كودكان نارساخوان و كودكان بهنجار هنگام خواندن مشاهده كرد؟ آنها براساس مدل گشویند نشان دادند كه فعال‌سازی مغز در میان دو گروه تفاوت عمده‌ای وجود دارد، خوانندگان نارساخوان در قشر مخطط[15]، شكنج زاویه‌دار و منطقه ورنیكه فعالیت كمی نشان می‌دهند و در منطقه بروكا فعالیت بیش از حد نشان می‌دهند. بنابراین، این مؤلفان اظهار می‌دارند كه این الگوی فعال‌سازی ممكن است تأییدی بر نارساخوانی باشد (بایرنز، 2001).

به طور كلی، مطالعات متعدد متخصصان ا عصاب[16] نشان می‌دهند كه مناطق مغزی خاصی با پردازش املایی،[17] آوایی[18]، معنایی[19] و نحوی[20] در ارتباط هستند. به نظر می‌رسد كه پردازش املایی در مركز ناحیه اولیه دیداری و ناحیه مخطط[21] قرار گرفته است. به نظر می‌رسد پردازش آوایی با لب‌های گیجگاهی فوقانی و شكنج زاویه‌دار در ارتباط است (شی ویتز و همكاران همچنین دریافتند كه فعال‌سازی ناحیه پیشانی برای تكالیف ریتمیك مهم است). پردازش معنایی با دو ناحیه در نیمكره مرتبط است: 1ـ ناحیه بروكا (لب پیشانی) و مناطقی در لب میانی گیجگاهی 2ـ ناحیه بروكا با پردازش نحوی هم در ارتباط است (جاست و كارپنتر[22]، 1987).

الف ـ طبقه‌بندی نارساخوانی اكتسابی:

به اعتقاد پاره‌ای از مؤلفان از جمله مارتین (1998) این اختلال به چهار طبقه عمده تقسیم می‌شود. این طبقات عبارتند از:

1( نارساخوانی دیداری

افراد مبتلا به نارساخوانی دیداری[23] قادر به بازشناسی سریع كلمات نیستند اما زمانی كه به آنها فرصت داده می‌شود تا تك ‌تك حروف كلمه را نام ببرند، قادر به خواندن كلمات هستند (وارینگتون و شالیس[24]، 1980). شدیدترین نوع این نارساخوانی منجر به بازشناسی ضعیف تك‌تك حروف می‌شود: فردی كه دچار نارساخوانی دیداری است. وقتی كلمه «mat» به او داده می‌شود ممكن است به صورت «c,a,t» یعنی cat آن را بخواند. این افراد براساس حدس و گمان، حروف را می‌خوانند نه حروفی كه واقعاً چاپ شده‌اند (مارتین، 1998).

اسپیدای[25] و همكاران (1982) پیشنهاد كرده‌اند كه نارساخوانی دیداری در نتیجه عدم ارتباط میان شكنج زاویه‌دار نیمكره چپ و نظام درون داد دیداری[26] است كه معمولاً این شكنج زاویه‌دار در بازشناسی شكل كلمه مؤثر است. مبتلایان به منظور جبران این عدم ارتباط به كنش‌های دیداری و ادراكی نیمكره راست كه بدون نقص است، تكیه می‌كنند. زمانی كه نیمكره راست، حروف را شناسایی می‌كند، این اطلاعات از طریق جسم پینه‌ای[27] به مناطق گفتاری نیمكره چپ فرستاده می‌شود، صداهای حروف در دسترس قرار می‌گیرند، بیمار به كلمه‌ای كه هجی می‌شود گوش می‌دهد و قادر به تشخیص آن است.

2) نارساخوانی آوایی

نارساخوانی آوایی[28] برای اولین بار توسط بیرویس[29] و دروسنو[30] (1979) كشف شد.افراد مبتلا به این نوع نارساخوانی در خواندن كلمات واقعی و آشنا بهتر عمل می‌كنند و در خواندن غیر كلمات  ضعیفند. معمولاً اشتباهات این افراد در غیر كلمات عبارت است از: تلاشهای بی‌نتیجه در سطح تبدیل نویسه -واج[31] و همچنین خطاهای دیداری تقریباً شبیه به خطاهای نارساخوانان دیداری.

فانل[32] (1983) عقیده دارد شخص مبتلا به نارساخوانی آوایی ابتدا یك رشته حروف را وارسی می‌كند. اگر این رشته، كلمه‌ای را تشكیل دهد به صورت یكپارچه از طریق واژگان درون دیداری درك و تلفظ می‌شود، اما اگر به صورت یك كلمه نباشد (به شكل غیركلمه باشد)، شخص سردرگم می‌شود و از خواندن آن ناتوان خواهد بود، زیرا نمی‌تواند شیوه‌های تبدیل نویسه-واج را به كار بندد.

فراهم كردن تلفظ برای یك رشته حروف ناآشنا متضمن چیزی بیش از یك فرآیند روان‌شناختی است (كلت هارت[33]، 1986). اولین فرآیند ممكن است تقطیع نگاره‌های رشته حروف در گروه را دربر گیرد كه به صورت آواها یا هجاهای منفرد بازنمایی خواهد شد (مانند THACHIPHORE به صورت (TH-A-CH-PH-O-R-E). مرحله دوم ممكن است انتقال عینی آن بخشها به یك رشته از آواها باشد و مرحله سوم ممكن است تركیب آواها و تبدیل به تلفظ كلمه گردد. هر كدام از افراد مبتلا به نارساخوانی آوایی ممكن است در یك یا چند مرحله از این مراحل مشكل داشته باشند.(خیرالدین، قراملكی، 1380).

با وجود اینكه، اختلال در پردازش آوایی یك ویژگی نارساخوانی تحولی است. اما نارساخوانی آوایی مربوط به نارساخوانی اكتسابی نسبتا نادر است. با وجود اینكه مطالعات راجع به اختلالات آوایی در نارساخوانی تحولی بیانگر رشد نابهنجار ناحیه گیجگاهی در نیمكره چپ  است (رزنبرگر، 1990؛ وود و همكاران، 1991؛ گالابوردا و همكاران، 1994). اما اطلاعات كمی راجع به درگیری مغزی در این اختلال در دست است. (مارتین، 1998)

3) نارساخوانی سطحی

افراد مبتلا به نارساخوانی سطحی[34] قادر به بازشناسی كلمات براساس ظاهر فیزیكی شان نمی‌باشند. این افراد كلمات را تجزیه و به صورت تكه‌تكه تلفظ می‌كنند، به شكلی كه گویا این كلمات كاملاً ناآشنایند. این افراد كلمات با قاعده را درست‌تر و بهتر از كلمات بی‌قاعده می‌خوانند و مرتكب خطاهای «قاعده‌دار[35]» می‌شوند، یعنی خطاهایی كه در مورد كلمات بی‌قاعده مرتكب می‌شوند طوری است كه گویا این كلمات، با قاعده‌اند (مثلاً تلفظ gauge به صورت garge، trough به صورت truff). این قبیل افراد ممكن است از آسیب وارده به واژگان درون‌داد دیداری یا ارتباط آن به سیستم معنایی در رنج باشند و برای خواندن به تبدیل نویسه-واج  تكیه نمایند و همین امر سبب به وجود آمدن اختلال شود كه در خواندن كلمات با قاعده نسبت به كلمات بی‌قاعده موفق‌تر باشند؛ چون كلمات با قاعده از كلمات معینی است كه تلفظ آنها از طریق به كارگیری «تشابهات هجایی ـ صوتی[36]» پدید می‌آید (مارتین ، 1998).

4) نارساخوانی عمیق[37]

نارساخوانی عمیق به توصیف اختلال شدید در توانایی خواندن می‌پردازد. نشانه بارز نارساخوانی عمیق خطای معنایی[38] است. یك خطای معنایی زمانی اتفاق می‌افتد كه بیمار کلمه نوشته شده‌ای را به صورت كلمه‌ای می‌خواند كه از نظر معنایی با آن مشابهت دارد. مثلاً خواندن city به صورت town.

افراد مبتلا به نارساخوانی عمیق قادر به خواندن كلمات عینی می‌باشند اما در خواندن كلمات انتزاعی با مشكل مواجه هستند. همچنین آنها در ایجاد رابطه بین نویسه ـواج ناتوان هستند و این امر باعث می‌شود كه آنها قادر به تلفظ و خواندن غیركلمات[39] نباشند (پترسون[40] و مارسل[41]، 1977، به نقل از مارتین، 1998).

در مورد علت نارساخوانی عمیق دو نوع طرز فكر وجود دارد، عده‌ای در مورد نارساخوانی عمیق همان نگرشی را دارند كه ما در مورد دیگر نارساخوانیهای اكتسابی داشته‌ایم؛ یعنی نارساخوانی عمیق را به صورت عملكرد «سیستم آسیب دیده خواندن» درنظر می‌گیرند. اما عده‌ای دیگر به آسیب شدید نیمكره چپ مغزی در افراد نارساخوان اشاره دارند و اظهار می‌دارند كه برخی ویژگی‌های نارساخوانی عمیق ممكن است دخالت نیمكره راست بیمار را در امر خواندن منعكس كند (الیس[42] و یانگ[43]، 1994).

ب ـ نارساخوانی تحولی[44]:

نارساخوانی تحولی نوعی اختلال خاص خواندن است كه كودكان مبتلا علیرغم داشتن هوشبهر طبیعی و آموزش مناسب و فقدان نارسایی حسی آشكار در زمینه خواندن دچار مشكل هستند(كریچلی، 1973، به نقل از مارتین، 1998). كودكان مبتلا به نارساخوانی تحولی در زمینه‌های آواشناسی، رمزگردانی كلمات منفرد، سرعت خواندن، مهارتهای بازشناسی كلمات به طور مجزا و صحیح، درك متن و درسایرفرآیندهای زبان از جمله نحوی و معنایی نارسایی دارند (شایویتز[45]، پاگ[46]، فلچر، شایویتز، 1998، به نقل از گرین هیل[47]، 2000).

پاره‌ای از محققان براین باورند كه «نارسایی در پردازش گیجگاهی» علت اصلی نارساخوانی تحولی است. (فارمر و كلین[48]، 1995). درنتیجه، آنها اظهار می‌دارند كه مشكل عمده در نارساخوانی ممكن است ناشی از آسیب كلی در پردازش فرآیندهای سریع مربوط به اطلاعات چند وجهی باشد. (هاری[49]، رنوال[50] و تانسكنن[51]، 2001). سایر مؤلفان معتقدند كه سیستم Magnocellular  (M) مبنای عصب شناختی چنین مشكلی است (استین و والش[52]، 1997، به نقل از لارسو[53] و همكاران، 2003).

اخیراً از سوی مؤلفان تلاشهایی برای طبقه‌بندی نارساخوانی تحولی صورت گرفته است. مؤلفان با در نظر گرفتن دو ویژگی به طبقه‌بندی نارساخوانی تحولی پرداخته‌اند. ویژگی نوع اول عبارت است از نارسایی اولیه در «صداسازی[54]» كلمات (بكار بستن قوانین در ایجاد رابطه بین نویسه ـ واج). ویژگی نوع دوم عبارت است از اختلال در شناسایی كلمات برمبنای شكل‌های دیداری‌شان. براساس ویژگیهای فوق، نارساخوانی تحولی به طبقات گوناگون از جمله: نارساخوانی dysphonetic و نارساخوانی dyseidetic (بادن[55]، 1973؛ فرید[56] و همكاران، 1981)، نارساخوانی آوایی و سطحی/ واژكی[57] (مارشال و تمپل[58]، 1983؛ مك گریگل[59] و سیمور[60]، 1984) و نارساخوانی نوع P (ادراكی[61]) و نارساخوانی نوع L (زبان‌شناختی[62]) (بیكر، 1986، 1992، به نقل از مارتین، 1998).

شواهد فراوانی وجود دارد كه ویژگی بارز و پایدار نارساخوانی تحولی، آگاهی آواشناختی ضعیف است (استال و ماری[63]، 1994). یكی از علل احتمالی پردازش آوایی ضعیف در كودكان نارساخوان، اختلال در حافظه كلامی است. فراگیری مهارتهای خواندن و نوشتن تا حدود زیادی به حافظه كودك بستگی دارد (گتر كل[64] و همكاران، 1991). حافظه نه تنها نقش زیادی درایجاد پیوند بین صداها و حروف دارد (هالم[65]، 1998) بلكه نقش زیادی در رشد واژگان گفتاری و مهارتهای عمومی زبان دارد (الیس و لارج[66]، 1988). یكی دیگر از منابع اختلال در نارساخوانی تحولی، اختلال در حافظه آوایی[67] است (اسنولینگ و هالم، 1989). افراد مبتلا به نارساخوانی تحولی در مقایسه با خوانندگان بهنجار در توالی حروف (هالیگان و جانسون[68]، 1988)، توالی غیركلمات (آویدا و بیچ[69]، 1992)، كلمات موجود در یك جمله (ویگ و سمل[70]، 1976) و توالی اعداد (اسپرینگ[71]، 1976) از فراخنای حافظه كمی برخوردارند. این نارساییهای حافظه تنها محدود به محركهای نوشتاری (چاپی) نیست بلكه این نارساییها وابسته به زبان نیر هستند (لیبرمن[72] و همكاران، 1982).

ادراك دیداری، توانایی پردازش و تمایز میان كلمات كه به صورت دیداری ارائه می‌شوند، یك مهارت شناختی دیگر است كه در تحول خواندن طبیعی حائز اهمیت است. افراد نارساخوان در رونویسی از شكل‌های پیچیده (اسپارو و ساتز[73]، 1970؛ ایدن[74] و همكاران، 1993)، همتاسازی شكل‌های دیداری[75] (ایدن و همكاران، 1993)، حفظ تصاویر دیداری در حافظه (بلالاك و جانسون[76]) و جهت‌یابی دیداری (گرنت و جانسون[77]، 1989) دچار اختلال هستند. همچنین، جهت‌یابی دیداری ضعیف، همگرایی دوچشمی[78] و تثبیت دیداری به عنوان عواملی كه منجر به تأخیر در یادگیری خواندن می‌شوند، پیشنهاد شده‌اند (استین[79]، 1991، به نقل از مارتین، 1998).

مطالعات انجام شده بر اهمیت جنبه‌های اساسی‌تر پردازش دیداری، تأكید كرده‌اند. دو نظام همانند (لایه‌های سلولی) در هسته زانویی و كناری، در بینایی میانجگیری می‌كنند. این دو نظام عبارتند از: 1ـ Magnocellular 2ـ Parvocellular. نظام Parvocellular در پردازش رنگ و جزئیات دخیل است در حالیكه نظام Magnocellular كه مهم‌تر است، شامل سلولهایی است كه برای بررسی تشخیص موقعیت- حركت- جهت و ادراك عمق تخصص یافته‌اند (داتریچ[80]، 1993).

این نظام Magnocellular در ایجاد نارساخوانی مؤثر است. به طور مثال، تحقیقات نشان می‌دهد كه مشكلات خاص occulomotor نظیر همگرایی دوچشمی، اختلال در توانایی دنبال كردن و مسیر حركت شئی از چپ به راست از طریق دیداری و ضعف ثبات چشم در تثبیت دیداری ممكن است منجر به مشكلاتی در فرآیند یادگیری خواندن شوند (ویلوز[81] و همكاران، 1993؛ ایدن و همكاران، 1994). آنچه كه باعث تمایز خوانندگان نارساخوان و خوانندگان طبیعی می‌شود، در عملكرد مسیر Magnocellular یعنی منطقه V5 است. فعالیت منطقه V5 درهر دو نیمكره در افراد نارساخوان كمتر است (ایدن و همكاران، 1996). با توجه به موارد فوق، داده‌ها نشان می‌دهند كه عملكرد افراد نارساخوان در تكالیفی كه نیازمند پردازش سریع هستند، بدتر از خوانندگان طبیعی هستند. به طور خلاصه پیشنهاد می‌شود كه تنها تعداد كمی از افراد نارساخوان، علت مشكلات خواندن آنان كاملاً مربوط به اختلال در توانایی‌های پردازش دیداری است (سیمور[82]، 1986؛ وود[83] و فلتون[84]، 1989)، اما شواهد نشان می‌دهد كه ممكن است تعداد زیادی از افراد نارساخوان، از اختلالات موجود در پردازش اطلاعات دیداری در برخی سطوح رنج ببرند (مارتین، 1998).

مطالعات نوروفیزیولوژیكی نشان می‌دهند كه بین نارساخوانی تحولی و تأخیر نیمكره چپ در پردازش زبان رابطه وجود دارد (گالابوردا و همكاران، 1994). به عنوان مثال، احتمالاً افراد نارساخوان بیشتر از خوانندگان طبیعی در پلانوم تمپورال[85] (كاش[86] و همكاران؛ گالابوردا و همكاران، 1994) و در مناطق خلفی مغز[87]، در طول نوك خلفی splenium، تقارن نشان می‌دهند (تلال و كتز[88]، 1989؛ سمرود ـ كلیكمن[89]، 1989). همچنین احتمال می‌رود كه این افراد در منطقه آهیانه‌ای ـ پس سری[90] نوعی عدم تقارن وارونه نشان دهند (پاسن برگر و هایر[91]، 1980). این امكان وجود دارد كه این یافته‌ها بر یك نوع كاهش در برتری عادی نیمكره چپ برای پردازش اطلاعات كلامی در افراد نارساخوان دلالت كند (هیند[92] و همكاران، 1990).

به عنوان مثال، شواهدی كه از مطالعات MRI بدست آمده، نشان می‌دهد كه در افراد بزرگسال نارساخوان كه ویژگی عمده آنان پردازش آوایی ضعیف است، نوعی كاهش در عدم تقارن طبیعی پلانوم گیجگاهی وجود دارد (لارسن و همكاران، 1990).

همچنین مطالعات پس از مرگ، نشانگر تفاوتهای ساختاری میان مغز خوانندگان عادی و خوانندگان نارساخوان است. در مناطق آهیانه‌ای ـ پس سری در نیمكره چپ مغز افراد نارساخوان، تمركز بالای اختلا لات مختصرتکوینی مشاهده شده است. این تمركز بار دیگر در منطقه پلانوم تمپورال، قابل توجه است (گالابوردا و همكاران، 1985، كافمن و گالابوردا، 1989؛ دان، 1989). با وجود اینكه، این خوشه‌ها در مغز خوانندگان عادی ناشناخته است اما به طور كلی در قشر گیجگاهی قدامی و راست هم نادرست (كافمن و گالابوردا، 1989). این گونه اختلالا ت مختصرتکوینی به طور جدی الگوهای متداول ساختار مغز افراد نارساخوان را مختل می‌سازند و عدم تقارنی كه به طور طبیعی در میان حوزه‌های گسترده زبانی در منطقه گیجگاهی ـ پس سری و حوزه‌های كوچكتر و همانند در نیمكره سمت راست وجود دارد را از بین می‌برند (گالابوردا و  همكاران، 1985). ظرفیت زبانی در انسانها به طور كلی با رشد عمدة اندازه منطقه گیجگاهی ـ آهیانه‌ای و فرسودگی نرونهای نیمكره سمت راست، همبستگی دارد. این نوع تلفات نرونی، بخشی از «مرگ برنامه‌ریزی شده سلولی[93]» هستند (براون[94] و همكاران، 1994). این تركیب، تقارن مشاهده شده میان مناطق مشابه در نیمكره‌های چپ و راست ایجاد می‌كند (گشویند و لویت اسكای[95]، 1968). بنابراین، تقارن نسبی در مغز افراد نارساخوان ممكن است منعكس كننده اختلال در رشد زبانی آنها باشد( مارتین، 1998).

از دیدگاه اختلالات زبانی و تقارن مغزی[96] كه از ویژگی‌های نارساخوانی است. این موضوع قابل بحث است كه اختلالهای شناختی ناشی از رشد نارسایی نیمكره چپ است. اگرچه این موضوع لزوماً صحیح نیست. ممكن است تقارن‌های فیزیولوژیكی مشاهده شده در مغز افراد نارساخوان، در نتیجه مناطق نیمكره چپ كه كوچكتر از حد انتظار هستند، نباشد بلكه در نتیجه آندسته از نواحی مغزی نیمكره راست باشد كه به طرزی نابهنجار بزرگ هستند (گالابوردا و همكاران، 1985؛ كافمن و گالابوردا، 1989).

پیشنهاد شده است كه ممكن است این تقارن بخاطر بقای دور از انتظار نرونها در نیمكره راست باشد ـ نارسایی «مرگ برنامه‌ریزی شده سلولی». نرونهایی كه در نیمكره سمت راست، باقی مانده‌اند، از عملكردهای پردازش زبان در نیمكره چپ حمایت می‌كنند (هرمن[97] و زیوی[98]، 1991). متناوباً هر دو پدیده می‌توانند در نتیجه تخصیص كاهش یافته درون نیمكره‌ای در افراد نارساخوان باشند؛ به عبارت دیگر ممكن است مغز افراد نارساخوان براساس نوع پردازشی كه انجام می‌دهند، تمایز كمتری میان نیمكره‌ها نشان می دهند. بنابراین، هیچكدام از نیمكره‌ها در پردازش زبان، غالب نیستند (كارن[99] و پارس[100]، 1981؛ گالابوردا و همكاران، 1985، به نقل از مارتین، 1998).

[1] – Acquired Dyslexia

[2] – Developmental Dyslexia

[3] – Martin

[4] – Geschwind & Galaburda

[5] – angular gyrus

[6] – Primary motor cortex

[7] – Byrnes

[8] – Kosslyn & Koenig

[9] – Phonologically

[10] – Stanovich & Siegel

[11] – pseudo words

[12] – orthographic

[13] – Stanovich & Siegel

[14] – Shaywitz

[15] – striate cortex

[16] – neuroscientific

[17] – orhographic

[18] – phonological

[19] – semantic

[20] – syntactic

[21] – extrastriate

[22] – Just & Carpenter

[23] – Visual Dyslexia

[24] – Warrington and Shallice

[25] – Speedia

[26] – Visual input system

[27] – Corpus Callosum

[28] – Phonological Dyslexia

[29] – Beervis

[30] -Droceno

[31] – grapheme – phoneme

[32] -Fanel

[33] -Clethurt

[34] – Surface Dyslexia

[35] – Regularisation

[36] – Spelling-sound correspondence

[37] – Deep Dyslexia

[38] – Semantic errors

[39] – Pronounceable

[40] – Patterson

[41] – Marcel

[42] – Ellis

[43] – Young

[44] – Developmental Dyslexia

[45] – Shaywitz

[46] – Pugh

[47] – Greenhill

[48] – Farmer & Klein

[49] – Hari

[50] – Renvall

[51] – tanskanen

[52] – Stein & Walsh

[53] – Lorusso

[54] -Sounding-Out

[55] – Boden

[56] – Fried

[57] – Morphemic

[58] – Marshall and temple

[59] – Mac Gregor

[60] – Seymour

[61] – Perceptual

[62] – Linguistic

[63] – Stahl and Murray

[64] – Gathercole

[65] – Hulme

[66] – Ellis and Large

[67] – Phonological memory

[68] – Holligan and Johnson

[69] – Awaida and Beech

[70] – Wig and Semel

[71] – Spring

[72] – Liberman

[73] – Sparrow and Satz

[74] – Eden

[75] – Match Visual Figures

[76] – Blalock and Johnson

[77] – Grant and Johnson

[78] – Binocular Convergence

[79] – Stein

[80] – Dautrich

[81] – Willows

[82] – Seymour

[83] – Wood

[84] – Felton

[85] – Planum temporal

[86] – Kusch

[87] – Posterior Regions

[88] – Tallal and Katz

[89] – Semrud – Clikeman

[90] – Parieto Occipital Region

[91] – Posenberger and Hier

[92] – Hund

[93] – Programmed cell death

[94] – Brown

[95] – Geschwid and Levitsky

[96] – cortical symmetry

[97] – Hermann

[98] – Zeevi

[99] – Coren

[100] – Porace

 

این تکه ای از پایان نامه کارشناسی ارشد رشته روانشناسی و علوم تربیتی با عنوان اثرات درمان نوروسایكولوژی در كارآمدی خواندن دانش‌آموزان مبتلا به نارسا خوانی تحولی می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

سایت ما حاوی تعداد زیادی پایان نامه رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره می باشد می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه پایان نامه ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید

برای دانلود متن کامل پایان نامه های کارشتاسی ارشد روانشناسی و علوم تربیتی  می توانید لینک های زیر را هم ببینید :

قسمت اول لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  176 پایان نامه

قسمت دوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  163 پایان نامه

قسمت سوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  208 پایان نامه

قسمت چهارم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  214 پایان نامه

قسمت پنجم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  222 پایان نامه

دانلود پایان نامه رشته روانشناسی مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد همه گرایش ها : علوم تربیتی مشاوره

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *