رابطه ناگویی هیجانی و درونبرون گرایی با رضایت زناشویی- قسمت ۳۶

رابطه ناگویی هیجانی و درونبرون گرایی با رضایت زناشویی- قسمت ۳۶

میانگین رضایت زناشویی مردان در کرانه پایین درون/برونگرایی

۳۳

۱۲۱/۸۳

۷۹۱/۱۱

جدول ۴-۱۸: نتایج آزمون t گروههای وابسته جهت مقایسه میانگین رضایت زناشویی مردان درکرانه بالا و پایین درون/برونگرایی
همانطور که در جدول ۴-۱۸ مشاهده میشود، بین میانگین رضایت زناشویی مردان درکرانه بالا و پایین درون/برونگرایی تفاوت معنیدار وجود دارد(۲۷۶/۳-t=،۰۰۳ /۰p<). به بیان دیگر، بین میانگین رضایت زناشویی مردان در دو کرانه بالا و پایین درون/برونگرایی مردان تفاوت معنادار وجود دارد. یعنی، مردانی که از لحاظ درون/برونگرایی در کرانه بالا قرار دارند نسبت به مردان در کرانه پایین از سطوح رضایت زناشویی بالاتری برخوردار هستند.با توجه به یافته های فوق فرضیه‌ فرعی غیر رسمی پژوهش تایید می شود.
۵-۱-مقدمه
فصل پنجم
بحث و نتیجه گیری
در این فصل به مرور اجمالی یافتههای پژوهش پرداخته میشود. پس از ارائه خلاصه نتایج به مقایسه یافتهها با نتایج سایر مطالعات داخلی و خارجی و بحث درباره آنها پرداخته خواهد شد. در پایان با ارائه نتیجه گیری، مطرح نمودن محدودیتها و ارائه پیشنهادهای کاربردی و پژوهشی فصل حاضر پایان مییابد.
۵-۲-بحث و نتیجه گیری
فرضیه اصلی پژوهش: تعامل درون/برون گرایی و ناگویی هیجانی با رضایت زناشویی رابطه دارد.
به منظور آزمون فرضیه فوق از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد . نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان می دهد که بین درون/ برونگرایی با رضایت زناشویی رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد (۲۱۴/۰,r=000/0p<). در حالی که بین ناگویی هیجانی با رضایت زناشویی (۰۲۷/۰-r=، ۰۵/۰<p) و بیندرون/ برونگرایی با ناگویی هیجانی (۰۶۶/۰r=، ۰۵/۰<p) رابطه معنی دار مشاهده نشد.به عبارت دیگر،افرادی که میزان درون/ برونگرایی در آن ها بیشتر است دارای سطوح بالاتری از رضایت زناشویی هستند. با توجه به یافته های این بخش فرضیه اصلی پژوهش تایید می شود.
نتیجه بدست آمده با یافتههای رجائی (۱۳۹۲)، قلیلی و همکاران (۱۳۹۱)، شاکریان وهمکاران(۱۳۹۱)، بشارت و گنجی(۱۳۹۱)، کاپر من و لاکس (۲۰۱۴)، امیری و همکاران(۲۰۱۴)، کوردوا و همکاران (۲۰۱۳)، همسو می باشد.
در همین راستا، بشارت و گنجی(۱۳۹۱) در تحقیقی نشان دادند که ناگویی هیجانی با رضایت زناشویی همبستگی منفی معناداری دارد و سبکهای دلبستگی می توانند این رابطه را تعدیل کنند و تنها سبک دلبستگی ایمن، توان تعدیل رابطه ناگویی هیجانی در رضایت زناشویی را دارد. کجباف، نشاط دوست و خالویی(۱۳۸۴) در تحقیقی نشان دادندکه بین ناگویی هیجانی و میزان رضایت زناشویی رابطه منفی وجود دارد ونیز رابطه ی ناگویی هیجانی و سطح تحصیلات معنادار بوده همچنین رابطه منفی بین ناگویی هیجانی و تفاوت سنی معنا دار نبود. نتایج آزمون نشان داد تفاوت میانگین نمرات ناگویی هیجانی مردان و زنان و نیز زوج های رضامند و نارضامند معنا دار است. گراهام (۲۰۱۰) در پژوهش خود تحت عنوان ناگویی هیجانی و هیجان خواهی با رضایت زناشویی کارکنان نساجی و کارکنان شرکت های مواد غذایی نشان دادند بین ناگویی هیجانی و هیجان خواهی و همچنین بین خودکارآمدی با رضایت زناشویی رابطه معناداری وجود دارد.
در تبیین نتایج به دست آمده باید گفت که یکی از ویژگی های ناگویی هیجانی دشواری در توصیف و تشخیص احساسات است. در واقع ریشه مفهوم ناگویی هیجانی به گزارشات بالینی درباره ناتوانی ابزار احساسات در بیماران روان تنی باز می گردد. این افـراد دامنه لغـات محـدودی بـرای توصیـف هیجانات شان دارند. به عبارت دیگر به علت ناتوانی در تشخیص احساسات قادر به بیان هیجانات نیستند؛ یعنی افراد مبتلا به ناگویی هیجانی هیچگاه احساس نمی کنند که ناگویی هیجانی دارند. از این رو دقیقاً نمی توانند احساسات خود را بشناسند و در نتیجه قادر نیستند آن را ابراز کنند. از سویی دیگر افرادی که از شخصیت درونگرا برخوردارند، در مواجهه با رویدادهای روزمره ناامید می شوند و برای حل مشکلات شان تلاش نمی کنند و خیلی ضعیف تر از دیگران با استرس و رویدادهای مربوط به آن کنار می آیند. زوجینی که شخصیت برونگرا دارند از شخصیت معاشرتی بودن با دیگران برخوردارند. روابط بین فردی خوبی با دیگران دارند. معنادار بودن رابطه ی رضایت زناشویی و ناگویی هیجانی نتیجه تأکید افراطی در کسب تأیید، توجه و پذیرش از سوی دیگران است که مانع شکل گیری معنای مطمئن و واقعی از خود در فرد می شود. از این رو باید گفت که احساس ارزشمندی افراد مبتلا به آلکسیتیما در مقایسه با افراد مضطرب بیشتر به واکنشهای دیگران وابسته است تا به تمایلات طبیعی خودش. ریشه مفهوم ناگویی هیجانی به گزارشات بالینی درباره ناتوانی ابزار احساسات در بیماران روان تنی باز می گردد. این افراد دامنه لغات محدودی برای توصیف هیجاناتشان دارند، به عبارت دیگر به علت ناتوانی در تشخیص احساسات قادر به بیان هیجانات نیستند. چنین نیست که زوجین مبتلا هیچگاه احساس نمی کنند که ناگویی هیجانی دارند، بلکه بطور دقیق نمی توانند احساسات خود را بشناسند و در نتیجه آن را ابراز نمی کنند از این رو رضایت زناشویی در خـانـواده هایـی شـکل میگیرد که بیعاطفه، سرد، مضایقه گر، منزوی، تندخو، غیرقابل پیشبینی یا بد رفتار نیستند. از سوی دیگر زوجین با شخصیت های برونگرا از مهارتهای ارتباطی بالایی برخوردارند و همچنین این افراد نسبت به مسایل و اتفاقاتی که برای آنه
ا می‌افتد خوشبین و مالآمال از امید و دارای طبعی شوخ و مزاح گونه هستند و افراد دیگر و عالم خارج را آنچنان که در واقع هستند؛ می‌بینند و قبول دارند. در زوجین درونگرا این مسأله برعکس است چون این افراد به دلیل وجود رضایت زناشویی تقریبا نسبت به موقعیت های اطراف خود بدبین هستند و آنها را به خود نسبت می دهند. روابط صحیح بین زوجین به عوامل مختلفی مانند اعتقادات فرهنگی، تحصیلات دانشگاهی و آموزشهایی که فرد از خانواده و یا جامعه خود دریافت میدارد، بستگی دارد. لذا آموزش صحیح با استفاده از برنامه های مختلف می تواند تا حدودی زمینه زندگی آنان را تغییر دهد.
فرضیه اول: میان درون/برون‌گرایی و رضایت زناشویی رابطه وجود دارد.
به منظور آزمون فرضیه فوق از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد که نتایج مربوط به آن نشان داد بین متغیر درون/ برونگرایی با رضایت زناشویی رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد (۲۱۴/۰r=،۰۰۰/۰p<). به عبارت دیگر، افرادی که میزان درون/برونگرایی در آن ها بیشتر است دارای سطوح بالاتری از رضایت زناشویی هستند.
نتیجه بدست آمده با یافته های رجائی (۱۳۹۲)، قلیلی و همکاران (۱۳۹۱)، شاکریان وهمکاران(۱۳۹۱)، کاپر من و لاکس (۲۰۱۴)، امیری و همکاران(۲۰۱۴) ، کوردوا و همکاران (۲۰۱۳)، گادیانو و هربرت (۲۰۱۲)، همسو می باشد.
در همین راستا، عطاری (۱۳۸۵) در پژوهش خود با عنوان بررسی رابطه ساده و چندگانه ویژگی های شخصیتی (روان رنجوری، برونگرایی، باز بودن، توافق و وجدانی بودن) و عوامل فردی- خانوادگی (طول مدت ازدواج، وضعیت اقتصادی، تعداد فرزندان، تحصیلات، تفاوت سنی، نوع ازدواج و سن ازدواج) با رضایت زناشویی در کارکنان اداره های دولتی شهر اهواز،نشان داد که در کل آزمودنی ها،عامل شخصیتی- روان رنجورخویی با رضایت زناشویی رابطه معنادار دارد، ولی عوامل شخصیتی- برونگرایی، باز بودن، توافق و وجدانی بودن با رضایت زناشویی رابطه منفی دارند. اولسون (۲۰۱۰) برای مطالعه ناگویی هیجانی و شادکامی با رضایت زناشویی در مدیران شرکت، گروه کوچکی از کارکنان مرد را انتخاب و برنامه خلاصه شده را بر روی آنها اجرا کرد. وی با استفاده از یک طرح شبه تجربی، اندازه های قبل و بعد از مداخله را برای آزمودنی ها جمع آوری کرد و با استفاده از تحلیل واریانس نشان داد که سبک های ابراز هیجان و شادکامی با رضایت زناشویی در مدیران مرد رابطه مستقیم و معناداری با هم دارند.
در تبیین این نتیجه باید گفت ارتباط روشن و مؤثر بین افراد خانواده موجب رشداحساسات و ارزشها می شود. ارتباط مؤثر سنگ زیربنای خانواده سالم و موفق است؛ به عبارتی دیگر وقتی اعضای خانواده از الگوهای ارتباطی مؤثر استفاده می کنند انتقال و درک واضحی از محتوا و قصد هر پیامی دارند، نیازهای روانی یکدیگر را ارضا می کنند و ارتباط و شرکت در اجتماع را تداوم می بخشند. بنابراین الگوهای ارتباطی، شخصیت، یادگیری، اعتماد به نفس، قدرت انتخاب و تصمیم گیری منطقی افراد خانواده را تحت تأثیر قرار می دهد و یکی از ریشه های اصلی مشکلات مختلف خانواده است. دنیای انسانها، دنیای کلمات و معانی است. انسان با تنیدن کلمات در یکدیگر به زندگی خویش معنا می بخشد. انسان از کلمات برای بیان خویش و معنا بخشیدن به زندگی و روابط خویش استفاده می کند. همین موضوع یکی از پایه های اصلی افزایش کیفیت زندگی و رضایت زناشویی است. برقراری ارتباط درست، صمیمیت عاطفی و هیجانی زوجین را افزایش می دهد. بنابراین باید گفت که اگر زوجی بتواند با روش های صحیح ارتباط برقرار کند نه تنها ارتباط مؤثری با هم خواهند داشت بلکه صمیمیت بین آنها نیز افزایش می یابد. از طرفی صمیمیت و همراهی عاطفی زن و شوهر، حساسیت آنها را نسبت به هم بالا برده در نتیجه باعث می شود آمیزش عاطفی آنها نیز بالا رود. به عبارت دیگر بخش مهمی از روابط بین فردی به عواطف و هیجانات افراد و نحوه برخورد با آنها باز می گردد.
فرضیه دوم: میان ناگویی هیجانی و رضایت زناشویی رابطه وجود دارد.
به منظور آزمون فرضیه فوق از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد که نتایج مربوط به آن نشان داد. بین ناگویی هیجانی بارضایت زناشویی رابطه معنی دار وجود ندارد (۰۲۷/۰-r=،۰۵/۰<p (
نتیجه بدست آمده با یافته های رجائی (۱۳۹۲)، قلیلی و همکاران (۱۳۹۱)، اسدبیگی و سپاه منصور (۱۳۹۰)، شاکریان وهمکاران(۱۳۹۱)، بشارت و گنجی(۱۳۹۱)، بال (۲۰۰۸)، جوهونی (۲۰۱۰)، شوارزر و فاچس (۲۰۱۲)، ناهمسو می باشد.
در این راستا، کوردوا و همکاران (۲۰۱۳)، توانایی تشخیص و ابراز هیجان ها، صمیمیت و رضایت زناشویی را مورد بررسی قرار دادند. نمونه شامل ۹۲زوج متاهل بود. نتایج حاکی از آن بود که توانایی تشخیص و توانایی ابراز هیجان ها با سازگاری زناشویی توسط صمیمیت تعدیل شد. اعتمادی و همکاران (۱۳۹۰) در پژوهشی که از بین زوجینی که بدلیل مشکلات زناشویی به یکی از مراکز مشاوره شهر اصفهان مراجعه کرده بودند، نمونهای شامل ۳۲ زوج با روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شده و بطور تصادفی در گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند و با استفاده از مقیاس صمیمیت زناشویی باگاروزی[۱۴۱] و پرسشنامه بررسی نیازهای صمیمیت مورد ارزیابی قرار گرفتند. گروه آزمایش در ۱۰ جلسه زوجدرمانی مبتنی بر رویکرد شناختیرفتاری شرکت کردند. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که کاربرد تکنیکهای مبتنی بر نظریههای شناختی-رفتاری میزان صمیمیت و صمیمیت عاطفی-ج
نسی زوجین را افزایش داده است .کافتسیوس (۲۰۰۱) بر مطالعه ایی برروی چهل زوج ،آثار دلبستگی و الگوهای همبسته تنظیم هیجان در ارتباطات نزدیک را بررسی کرد .توضیحات چهرهای شرکت کنندهها ضبط میشد و هر یک از زوجها در ادامه حالت چهره ی شریک زندگی خود را توصیف میکردند.نتایج نشان داد که تفاوتهای پیش بینی شده در تنظیم هیجان بین سبک های دلبستگی ایمن و نا ایمن ،تنها با توجه به عواطف منفی یافت شد.مشاهده گران مستقل نیز مردهایی با دلبستگی ناایمن را در توصیف هیجان ها در مقایسه با مردان با دلبستگی ایمن ، ناتوان تر یافتند.
در تبیین این نتیجه باید گفت که روابط بین انسانها، به طور کلی و ازدواج و زندگی زناشویی، به گونه خاص، یک بافتار سرشار از عاطفه هستند. مایر، کاروزو و سالوی (۲۰۰۴) معتقدند که اساسی ترین توانمندی هیجانی، دریافت و تشخیص دقیق عواطف است که به درک بهتر خود و دیگران کمک می کند. در ازدواج هایی که زوجین با هم در تعارض و تضاد هستند، برانگیختگی های عاطفی زیادتر است. توانمندی ادراک دیگران منجر به بهبود روابط بین فردی می شود. از سوی دیگر وجود ناگویی هیجانی، بر کارآمدی اجتماعی تأثیر می گذارد که تعیین کننده ورود افراد به سایر روابط است و این مسأله خود باعث بوجود آمدن رفتارها و افکار غیر منطقی می شود به طور کلی می توان گفت که انسان بدان دلیل مضطرب میشود که وضعیت موجود را رها میکند و درباره آینده و نقشهای احتمالی که ایفا خواهد کرد، به تفکر میپردازد و چون علت این مسأله نبود مدیریت در زندگی است باید گفت که فرد با تشخیص اینکه این ناگویی هیجانی از چه منبعی حاصل میشود؛ باید به خود آید و در زمان حال زندگیکند. افرادی که شخصیت برونگرا دارند و معاشرت مرتب با دوستان و نزدیکان را به عنوان یکی از مؤلفه های ارتباط مؤثر در اختیار دارند؛ می توانند با بیان مسأله خود، راه حل های بسیاری را در سایه ارتباط های خود کشف کنند. موقعیت ها را بهتر بشناسند و از روابط خوبی برخوردار شوند.
معنادار نبودن رابطه ی رضایت زناشویی و ناگویی هیجانی دلیل بر عدم اهمیت این عامل نیست و نقش موثر بیان عواطف و ابراز متقابل احساسات بر رضایت زناشویی به هیچ عنوان قابل انکار نیست،ولی از سویی دیگر ما با پیچیدگی هایی در روابط انسانی خویش روبرو هستیم که در مواقعی باعث شگفتیست،زوجین پس از مدتی، ویژگی های اخلاقی یکدیگر را بهتر می شناسند و می توانند عواطف و هیجانات خویش را علی رغم بیان واضح و شفاف از روی رقتارهای یکدیگر شناسایی و درک کنند.. از این رو باید گقت، انچه در ایجاد یک رابطه خوب زناشویی مهم است، میزان هماهنگی و تناسب زوجین با یکدیگر نیست، بلکه مهم این است که چگونه با ناسازگاری ها و ناهماهنگی ها مقابله می کنند. باید گفت که احساس ارزشمندی افراد مبتلا به آلکسیتیما در مقایسه با افراد مضطرب بیشتر به واکنشهای دیگران وابسته است تا به تمایلات طبیعی خودش. زوجین با رضایت زناشویی علاقه مند به برقراری روابط عاطفی و صمیمی باشند و تمایل به برقراری روابط صمیمی دراز مدت دارند و از مهارت های اجتماعی خوبی بهره مند هستند به همین دلیل دچار اضطراب بعدی در مراحل زندگی نمی شوند در این تحلیل باورهای افراد از جهت اینکه چه فایده ای دارد؛ مورد بررسی قرار می گیرد که آیا این باورها سودمند هستند یا نه. بنابراین می توان گفت که توانمند شدن در کنار آمدن با دیگران غالباً منجر به احساس آرامش، افزایش عزت نفس و احساس کفایت و عدم گوش به زنگی می شود که این مسأله را می توان از طریق جلسات آموزشی به افراد یاد داد. باور مبنی بر اینکه فرد برای رسیدن به معیارهای بلند پروازانه درباره رفتار و عملکرد خود، باید کوشش فراوانی به خرج دهد و این کار معمولاً برای جلوگیری از انتقاد صورت می گیرد.
فرضیه سوم: میان درون/برون‌گرایی و ناگویی هیجانی رابطه وجود دارد.
به منظور آزمون فرضیه فوق از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد که نتایج مربوط به آن نشان داد بین متغیر درون/برونگرایی با ناگویی هیجانی رابطه معنی دار وجود ندارد (۰۶۶/۰r= ،۰۵/۰<p). با توجه به یافته های این بخش فرضیه سوم پژوهش رد میشود.
نتیجه بدست آمده با یافته های رجائی (۱۳۹۲)، کاپر من و لاکس (۲۰۱۴)، امیری و همکاران(۲۰۱۴)، همسو و با نتایج پژوهش محمدزاده ابراهیمی و فرهاد برجعلی(۲۰۱۲)، کوردوا و همکاران (۲۰۱۳)، کرید و همکاران(۲۰۱۰)، شوارزر و فاچس (۲۰۱۲)، نا همسو میباشد.
در این راستا، پژوهشی با عنوان ناگویی هیجانی و مشکلات بین شخصی، توسط بشارت (۱۳۸۶) بر روی ۳۵۷ دانشجو از رشته های مختلف دانشگاه تهران از طریق نمونه گیری تصادفی طبقه ای صورت گرفت. یافته ها نشان دادند که ناگویی هیجانی با مشکلات بین شخصی همبستگی مثبت معنادار دارد. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که مولفه های ناگویی هیجانی میتوانند مشکلات بین شخصی دانشجویان در زمینه های قاطعیت، مردم آمیزی، صمیمیت و مسؤلیت پذیری را پیش بینی کنند. لیپورمرسکی و همکاران (۲۰۰۵) در پژوهش خود بر روی دانشجویان (۲۳۰۰=N) شهر اوکلاهاما به میزان بررسی رابطه ناگویی هیجانی و سازگاری با موقعیت های زندگی پرداختند. آنها معتقدند که به طور کلی افراد شاد به شرایط و اتفاقات به شیوه مثبت و سازگارانه تری پاسخ می دهند از این رو ناگویی هیجانی کمتری تجربه می کنند. و دارای سطح استرس کمتر و سیستم ایمنی قوی تر و خلاق تری از افراد ناشاد هستند. بنابراین افراد شاد به شرایط اتفاقات به شیوه مثبت تر و سازگارانه تری پاسخ می دهند
. شادی امری مسری است یعنی شادی یک فرد می تواند در دیگران نیز شادی پدید آورد و زندگی را دلپذیرتر سازد.
در تبیین نتیجه فوق باید گفت که توانایی های هیجانی در کیفیت ارتباط بین فردی نقش دارند. یکی از جنبه های مهم برخورداری از توانمندی های هیجانی در روابط بین فردی، بهره گیری از این توانایی ها برای مسئله گشایی است. هیجان ها و جریان های عاطفی اغلب اولین نشانه وجود مسئله هستند. شناخت در جریان شناسایی مسئله و طرح ریزی راه حل های احتمالی و پیامدهای آنها و برنامه ریزی برای اجرای بهترین راه حل مورد استفاده قرار می گیرد و سرانجام برای تکمیل این سیر تسلسلی باید از مهارتهای رفتاری استفاده شود. اگر چه این فرایند تا حدی پیچیده است اما می تواند به نحو موفقیت آمیزی آموزش داده شود و متأثر از برخی روش ها و مهارت ها گردد .توانایی کنترل و مدیرت هیجانها یعنی بدانیم چه موقع اظهار هیجانی، موفق عمل می کند و چه موقع مشکل زا و دردسرساز است. مدیریت و سازماندهی هیجان ها به فرد کمک می کند تا در شرایط تنیدگی زا از راهبردهای سازش یافته تر و کارآمدتر استفاده کند. در مجموع تفاوت های فرهنگی در جامعه پژوهش حاضر با پژوهش های دیگر در این زمینه تبیین گر عدم ارتباط بین درون/برونگرایی و ناگویی هیجانی می باشد.
فرضیه‌ ی فرعی غیر رسمی پژوهش: درون گرایی و برون گرایی کرانهای زوجین، رضایت زناشویی را کاهش می دهد.
جهت آزمون فرضیه فوق از آزمون t گروه های وابسته (زوجی) برای زنان و مردان بصورت مجزا استفاده شد. نتایج نشان داد، بین میانگین رضایت زناشویی زنان درکرانه بالا و پایین درون/برونگرایی تفاوت معنیدار وجود ندارد(۴۶۷/۱-t=،۱۵۳/۰p<).بین میانگین رضایت زناشویی مردان درکرانه بالا و پایین درون/برونگرایی تفاوت معنیدار وجود دارد(۲۷۶/۳-t=، ۰۰۳/۰p<). به بیان دیگر، بین میانگین رضایت زناشویی مردان در دو کرانه بالا و پایین درون/برونگرایی مردان تفاوت معنادار وجود دارد. یعنی، مردانی که از لحاظ درون/برونگرایی در کرانه بالا قرار دارند نسبت به مردان در کرانه پایین از سطوح رضایت زناشویی بالاتری برخوردار هستند.با توجه به یافته های فوق فرضیه‌ فرعی غیررسمی پژوهش تایید می شود.

این مطلب را هم بخوانید :  مقاله علمی با منبع : رابطه ناگویی هیجانی و درونبرون گرایی با رضایت زناشویی- قسمت ۳۹

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir