رابطه بین سنخهای شخصیتی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد- قسمت ۹

رابطه بین سنخهای شخصیتی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد- قسمت ۹

سبک زندگی
جامعه – اجتماع
تفاوتها- ویژیگیها
ارزشها وباورها
انگیزش[۵۶]
استعداد وتوانمندی
هوش[۵۷]– مزاج[۵۸]
بحرانها – زمان
رشد[۵۹]
ادراک – هشیاری
احساس- هیجان
شخصیت جنبههای درونی و بیرونی منحصر به فرد و نسبتا با دوام منش فرد است که در موقعیتهای مختلف بر رفتار تاثیر میگذارد و یا مجموعهای از ویژگیهای با دوام و منحصر به فرد است که امکان دارد در پاسخ به موقعیتهای مختلف تغییر کند. (سید محمدی، ۱۳۸۸). از دهه ۱۹۳۰ تا به امروز رویکردهای متعددی برای بررسی شخصیت پدیدار شدهاند و از دیدگاه های مختلفی مورد بررسی قرار گرفته است. (شولتز، ۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
روانکاوان بر عامل ناهوشیار تاکید کردهاند. رویکرد عمر، که معتقد است شخصیت به رشد خود در طول دوران زندگی ما ادامه می دهد. رفتارگرایان شخصیت را به آنچه که بتوان به صورت عینی مشاهده کرد تنزل داده اند و در برداشت آنها جایی برای نیروهای ناهوشیار وجود نداشت. رویکرد صفت که باور دارد قسمت عمده شخصیت ما موروثی است. رویکرد انسانگرا که بر توانمندیها ،مزیتها، آرزوهای انسان و تحقق یافتن استعدادها تاکید دارد. و رویکرد شناختی که به فعالیتهای ذهن هوشیار میپردازد. (همان منبع).
همچنین هر کدام از این صفات با اختلالهای متفاوت شخصیت از قبیل پارانویا، ضداجتماعی، خود شیفته، وابسته، وسواسی، نمایشی، مرزی و… ارتباط دارند که بر کارآمدی افراد تاثیر گذاشته ، و از آن میکاهند که هر کدام از این ابعاد خود دارای مولفههای مختلفی هستند. مانند برونگرایی که شامل رویههای شش گانه صمیمیت، معاشرتی بودن، جرات مندی، فعالیت، هیجان پذیری و تهییج پذیری مثبت است.(همان منبع).
پژوهشگران نتایج چند مطالعه را که بین این صفات شخصیت و اختلالهای شخصیت اسکیزویید، مرزی، دوریگزین ارتباط برقرار می کنند، خلاصه کردهاند برای مثال اشخاص دچار اختلال شخصیت اسکیزویید و دوریگزین معمولا در بعد درونگرایی نمره بالا میگیرند. اما از لحاظ روان رنجورخویی با هم تفاوت دارند و اشخاص دچار اختلال شخصیت دوریگزین معمولا در روانرنجورخویی بالاتر از اشخاص دچار اختلال اسکیزویید هستند. (دیویسون و همکاران،۲۰۰۷; ترجمه شمسی پور، ۱۳۸۸).
شخصیت در روانشناسی عبارت است از الگوهای اختصاصی، متمایز و نسبتا پایدار هیجان، تفکر و رفتار که سبک تعامل فرد با محیطی فیزیکی و اجتماعی را تعیین میکنند، توجه به ابعاد شخصیت افراد در سازمان از مقولههایی است که میتواند سازمانها را در رسیدن به بهرهوری یاری نماید. اما گاهی از مواقع آنچنان شخصیت افراد پیچیده و نامعلوم میباشد که فقط میتوان به ارائه برخی از فرضیات و احتمالات اکتفا کرد. قطعا میتوان منابع انسانی را از پیچیدهترین، حساسترین و تکنولوژیکیترین منابع یک سازمان به حساب آورد. امروزه به نحوی شاهد هستیم که چگونه پیشرفتهای علمی تکنولوژیکی به ما در شناخت ارگانیزم و فیزیک جسمانی و از جمله ابعاد شخصیتی انسان کمک نماید. اما آنچه که همیشه و همواره ما را در پرده ابهام باقی میگذارد، بروز رفتارها و حالات روحی و روانی افراد است که در شرایط و عرصههای مختلف میتواند از خودشان نشان دهند. (برهان، ۱۳۸۰).
گرچه اندیشمندان با تکیه بر تحقیقات و مطالعات بدست آمده همواره برای شناخت بهتر اجزاء پیچیده انسانی تئوریهای مهمی را در بعد شخصیتی در زمانها و مکانهای مختلف نتایجی بس متفاوت را بدست آورده اند (برهان، ۱۳۸۰).
برخی از نظریهپردازان شخصیت را به معنای کلیه ی صفات پایدار یک فرد تلقی کردهاند، در حالی که دیگران این واژه را در مورد ویژگیهای فرد تلقی کردهاند، در حالی که دیگران این واژه را در مورد ویژگیهای قابل مشاهدهای که ماهیت بارز شناختی ندارند بهکار بردهاند. یعنی اینکه شخصیت شامل ویژگیهایی نظیر هوش و استعداد نیست. بعضی از پژوهشگران که در این حوزه نیز به تحقیق اشتغال دارند شخصیت را بر حسب تجارب فرد از جهانی که در آن زندگی میکند. تعریف میکنند، در حالی که در نوشتههای نظریهپردازان دیگر به تجارب فردی اشارهی کمتری شده است(یا حتی نشده است) دراین آثار، رفتار فردی مورد تاکید قرار گرفته است. با توجه به این چندگانگی دیدگاهها میتوان چنین نتیجه گرفت که شخصیت تعریف ساده و صحیحی ندارد و هر کس تعریف خود را بر اساس آنچه از نظر او مهم است و با توجه به کاربردی که از نظر شخصیت در ذهن دارد انتخاب میکند بدین ترتیب اگر گرایش به رویکرد فروید داشته باشید ممکن است اهمیت نقش ناخودآگاه را در تعریفی که از شخصیت میکنید بگنجانید. اما یک رفتارگرا بر اساس رفتارهای آموخته و قابل مشاهده خواهد بود . (شکلتون و فلچر، بیتا; ترجمهی یوسف کریمی، ۱۳۸۲)
در روانشناسی اصطلاح شخصیت عبارت است از «سبک[۶۰]» یک فرد است، بدون آنکه دربارهی آن کوچکترین قضاوت ارزشی داشته باشیم و از زشتی، زیبایی، بدی، خوبی، درستی و نادرستی آن صحبت به میان آوریم، بنابراین باید بگوییم، هر فرد سبک خود یعنی شخصیت خاص خود را دارد که از او انسانی واحد ومنحصر به فرد میسازد. شاید بهتر باشد بگوییم: همانطور که انسانها از نظر خطوط چهره، تن صدا، شیوهی راه رفتن، حرف زدن، لباس پوشیدن، حرکت کردن و واکنش در مقابل محرکهای داخلی وخارجی با یکدیگر تفاوت دارند، از نظر سبک، یعنی « شخصیت » نیز با یکدیگر فرق دارند. بنابراین، باید گفت که شیوهی خاص بودن. (گنجی، ۱۳۸۷).
برای روشنتر شدن مفهوم شخصیت، بهتر است ریشهی این کلمه را در نظر بگیرییم. کلمهی شخصیت، ترجمهی کلمهی پرسونالیتی [۶۱] انگلیسی یا پرسونالیتهی [۶۲] فرانسه است که هر دو کلمهی پرسونای[۶۳] لاتین مشتق شده است. بنابراین، یکی از ویژگیهای ماسک، ثبات ودائمی بودن آن در طول نماییش بود. به این ترتیب، میتوان گفت که شخصیت یعنی عنصر ثابت رفتار فرد، شیوهی بودن او و به طور کلی آنچه همواره با او هست و موجب تمایز او از دیگران میشود. این ثبات، زمینهای فراهم میآورد تا رفتار فرد در موقعیتهای مختلف و تا اندازهای به طور عینی پیشبینی شود. مثال زیر به ما کمک میکند تا مفهوم شخصیت را بهتر درک کنیم: (گنجی، ۱۳۸۷).
اگر به رفتار اطرافیان خود دقت کنیم، مثلا رفتار پدر، مادر، برادر،خواهر،همسایگان، دوستان و به طور کلی، رفتار کسانی را که با آنها تماس داریم را در نظر بگیریم، خواهیم دید که در موقعیتهای مختلف رفتارهای متفاوتی دارند. گاهی کاملا خونسرد، گاهی بسیار خشمگین هستند. زمانی برسر یکی دو تومان چانه میزنند و زمانی دیگر هزار تومان را هم میبخشند، به قول معروف، گاهی از سوراخ سوزن میگذرند وگاهی از دروازه هم رد نمیشوند. با وجود این، در رفتار آنها نوعی ثبات میبینیم، به طوری که میتوانیم اعمال آنها را در موقعیتهای مختلف، بااطمینان تقریبا بالایی پیشبینی کنیم. بنابراین، مجموعهی صفات که با ثبات نسبی در یک فرد وجود دارد وبه دیگران اجازه میدهد تا بتوانند رفتار او را تا اندازهای پیشبینی کنند وتفاوت او از دیگران را بدانند، شخصیت نامیده می شود. (گنجی، ۱۳۸۷).
در تکوین شخصیت دو عامل کلی نقش دارد: زیستی و اجتماعی. عوامل زیستی معمولا به ارث میرسد و از همان ابتدا در فرد وجود دارد. عوامل اجتماعی محصول محیط اجتماعی است، محیطی که فرد اولین سالهای زندگی خود را در آن گذرانده است، یعنی خانواده، اشخاصی که با او ارتباط داشتهاند، موفقیتها و شکستهای اولین دوران کودکی. (گنجی، ۱۳۸۷).
۲-۴-۲ عوامل زیستی شخصیت
عوامل زیستی شخصیت، که معمولا تحت عنوان مزاج به کار میرود، آنهایی است که به ارث میرسد. مهمترین این عوامل عبارتند از:
۲-۴-۲-۱ الف- جنسیت
یکی از عوامل زیستی که آشکارا در تعیین نقش دارد، بعد جنسیت است. تفاوتهای جنسیتی زن ومرد بسیار متعدد ومتفاوت است. این تفاوتها در شکل ظاهری بدن، فیزیولوژی و مخصوصا غدد درونریز آشکارا به چشم میخورد. وجود تفاوتهای روانی بین زن ومرد نیز از قدیم مورد تایید بوده است و مطالعهی این تفاوتها در حال حاضر یکی از فصول مهم« روانشناسی تفاوتهای فردی» را تشکیل میدهد.[۶۴] تفاوتهای مربوط به جنس را میتوان از جنبههای مختلف مورد بررسی قرار داد. در زیر به برخی از آنها اشاره میشود:
۱– اعمال حسی حرکتی: میتوان گفت که زنها، نسبت به مردها، در تشخیص رنگها و ادراک سریع اندازهها برتری قابل ملاحظهای دارند. امروزه جای تردیدی باقی نمانده است که کوررنگی جنبهی ارثی دارد و از صفات وابسته به جنس است،زیرا تعداد مردان کوررنگ شانزده برابر تعداد زنان کوررنگ است. حتی اگر افراد کوررنگ را کنار بگذاریم، باز هم برتری زنها بر مردها، از نظر ادراک رنگ به راحتی تایید میشود. از نظر اعمال حرکتی، نیروهای ماهیچهای، سرعت و دقت در اعمالی که گستردگی بیشتری دارند، تفاوتها به نفع مردهاست، اما از نظر قابلیت ومهارت انگشتان باز هم برد با زنهاست. شنوایی زنها قویتر از شنوایی مردهاست. شاید روی همین اصل است که از تعریف وتمجید خوششان میآید و در عوض بینایی مردها قویتر از بینایی زنهاست و احتمالا به همین علت است که چشم چرانند. (گنجی، ۱۳۸۷).
۲– اعمال ذهنی: در زمینهی تواناییهای ذهنی، که به کمک آزمونها اندازهگیری میشود، باز هم تفاوتهایی بین زن ومرد وجود دارد. به نظر میرسد که زنها، نسبت به مردها، در آزمونهای کلامی و حافظهی بصری امتیازهای بیشتری کسب میکنند، در حالی آنکه مردها در آزمونهای غیر کلامی، مخصوصا در آزمونهایی که استعدادهای تجسم فضایی را میسنجند، برتری نشان میدهند. در استعداد عددی نیز مردها برتری دارند البته این تفاوتها روز به روز کم میشود.(همان).
۳– عواطف نگرشها ورغبتها: در این زمینهها نیز تفاوتهای زن ومرد کاملا آشکار است اما تفسیر آنها کار آسانی نیست. مردها بیشتر از زنها رفتار سلطه جویانه وپرخاشگرانه نشان میدهند، این تفاوت حتی در دوران خردسالی مشاهده میشود. پسر بچهها بیشتر به اشیاء و دختر بچهها بیشتر به روابط اجتماعی علاقه نشان میدهند. زمینهی دیگری که در آن، بین زن و مرد، تفاوتهای مهمی میبینیم عبارت است از تمایل به نوروتیک بودن، هیجانی بودن یا بیثباطی هیجانی. تعداد رفتارهای نوروتیک، مثلا، جویدن ناخن ومکیدن انگشت، در بین دختر بچهها بیشتر از پسرهاست. جلوههای غیر ارادی هیجان نیز در زنان چشمگیرتر از مردان است. مثلا، آستانهی درد زنان پایینتر از آستانهی درد مردان است و به همین دلیل در مقابل کوچکترین آسیب احساس درد میکنند. اجرای پرسشنامهی خودشناسی، پرسشنامههایی که سوالات آنها به نشانههایی نوروتیک بودن مربوط میشود، نتایج زنها را بیشتر از مردها نشان میدهد. در مقابل، میتوان از اختلالهای رفتاری دیگری نام برد که در اکثر فرهنگها بیشتر از جانب مردها سد میزند، مثلا بزهکاری ( دزدی، چاقوکشی، اعتیاد، آدم کشی و …. ). (گنجی، ۱۳۸۷).
اگر این تفاوتهای مشاهده شده بین زن ومرد را جمعآوری کنند، تهیهی آزمونهایی که بتواند تفاوتهای روانی آنها را آشکار سازد امکان پذیر خواهد بود، این آزمونها نشان خواهد داد که یک مرد چقدر از صفات مردانه و یک زن چقدر از صفات زنانه را داراست.[۶۵] اعتقاد براین است که اگر در این آزمونها، توزیع نتایج یک زن بر توزیع نتایج مردان و برعکس توزیع نتایج یک مرد بر توزیع نتایج به طور کامل منطبق باشد، زیاد خوشایند نخواهد بود. اما تحقیقات جدید نشان میدهد، مردانی که برخی صفات زنانه و زنانی که برخی صفات مردانه دارند، بهتر میتوانند سازگاری نشان دهند. مردانی که معتقدند حتما باید صفات مردانه نشان دهند و زنانی که تنها صفات زنانه نشان میدهند، در زندگی زناشویی سازگاری کمتری دارند. (همان منبع).
۴– تفسیر اعمال مردان و زنان : اینکه در یک فرهنگ معین، مردان و زنان از نظر شخصیت تفاوتهای آشکاری دارند، واقعیتی است که با قاطعیت به تایید رسیده و با ذقت تحلیل شده است. تفسیر ریشهی این تفاوتها کار آسانی نیست. بدیهی است که در مورد بعضی از آنها، مثلا نیروی بازو، عوامل زیستی نقش بسیار مهمی بر عهده دارد. در مورد بعضی دیگر، تمیز سهم عوامل زیستی و نقشهای اجتماعی کار دشواری است. مثلا، برتری پسر بچهها بر دختر بچهها، در زمینهی استعدادهای مکانیکی، شاید به این علت باشد که در فرهنگ ما پسر بچهها را از همان دوران خردسالی تشویق میکنند که با اسباب بازیهای مکانیکی بازی کنند، حال آنکه دختر بچهها را ار بازی کردن با این نوع اسباب بازیها باز میدارند، در عوض، دختر بچهها را تشویق میکنند که عروسک بازی یا مهمان بازی کنند. این نوع ملاحظات را میتوان در مورد سایر زمینههای تفاوت نیز مشاهده کرد. در این خصوص، موضع روانشناسان امروزی به شرح زیر است: از نظر تواناییهای جسمی، ذهنی و ویژگیهای شخصیتی، بین زن و مرد تفاوتهای آشکاری وجود دارد. این تفاوتها تا اندازهی زیادی معلول عوامل محیطی است. با وجود این، باید پذیرفت که اثر عوامل محیطی ودامنهی تفاوتهای دو جنس، تحت کنترل عوامل زیستی است. محیط میتواند تفاوتها را افزایش یا کاهش دهد، اما هیچ محیطی نمیتواند، به طور کامل، مرد را به زن و زن را به مرد تبدیل کند یا تفاوتهای آنها را به طور کلی از بین ببرد. (گنجی، ۱۳۸۷).
۲-۴-۲-۲ ب- سن
ساخت شخصیت هر فرد به همراه افزایش سن او تغییر مییابد. این تغییر ، با اینکه تحت نفوذ مجموعهی ساختهای بدنی، دستگاه غدد درون ریز ودستگاه عصبی است، بیشتر تحت تاثیر بلوغ زیستی است. در این خصوص، نقش برخی مراحل اهمیت ویژه دارد، مراحلی که در آنها بحرانهای زیستی به وجود میآید، مثل تولید اسپرم و شروع عادت ماهانه در دخترها. بدون آنکه بخواهیم نقش عوامل زیستی در رشد رشد شخصیت را کم جلوه دهیم، لازم است یادآوری کنیم که بحرانهای زیستی و بحرانهای روانی به طور همزمان به وجود میآید. بلوغ جنسی، یعنی عبور از مرحلهی کودکی به مرحلهی بزرگسالی. (همان منبع).
۲-۵ عوامل موثر بر شکل گیری شخصیت:
این عوامل عبارتند از: عامل وراثت، عامل محیط، عامل یادگیری، عامل مربوط به والدین، عامل مربوط به رشد، عامل هوشیار، عامل ناهشیار. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
۲-۵-۱ عامل وراثت:
شواهد نیرومندی وجود دارند که نشان ممیدهند تعدادی از صفات یا ابعاد شخصیت ارثی هستند. اینها شامل موارد زیر هستنند: (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
مدل پنج عاملی شخصیت مککری و کاستا، شامل روانرنجورخویی، برونگرایی، گشودگی به تجربه (تجربه پذریری)، و وظیفه شناسی است. (همان منبع).
۲-۵-۲ عامل محیط
هر نظریه پرداز شخصیتی که مورد بحث قرار دادیم قبول دارد که محیط اجتماعی مهم است.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است