مقاله دانشگاهی – 
رابطه بین سنخهای شخصیتی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد- قسمت ۶

مقاله دانشگاهی – رابطه بین سنخهای شخصیتی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد- قسمت ۶

سنخهای شخصیتی: به مجموعه ویژگیهای جسمی، روانی ورفتاری گفته میشود که هر فرد را از دیگری متمایز میکند(ترجمهی کریمی، ۱۳۸۴).
سنخهای شخصیتی عبارتند از: برونگرایی، روانرنجورخویی، توافق، وظیفهشناسی، گشودگی به تجربه
خودکارآمدی: بندورا(۲۰۰۱)خودکارآمدی را به صورت اعتقاد افراد به تواناییشان در اعمال کردن مقداری کنترل بر عملکرد خودشان و بر رویدادهای محیطی تعریف کرد.
تعاریف عملیاتی
سنخهای شخصیتی
در این پژوهش سنخهای شخصیتی عبارت است از نمرهای که آزمودنی از طریق تکمیل کردن مقیاس شخصیتی نئو پی آی-آر[۲۲] به دست میآورد.
خودکارآمدی
در این پژوهش منظور از خودکارآمدی نمرهای است که معلمان از پرسشنامه خودکارآمدی شرر[۲۳] و همکاران بهدست میآورند.
فصل دوم
پیشینه تحقیق و مبانی نظری
مقدمه:
درای فصل مجموعهای از تعاریف, نظریهها وتحقیقاتی که تا کنون در زمینهی خودکارآمدی و سنخها و نگرشهای شخصیتی و موضوعات مرتبط با آنها در داخل کشور و همچنین کشورهای خارجی در در سازمانها و موسسهها و مکانهای مختلف انجام شده است بیان میگردد. از آنجا که هر کدام از روانشناسان و نظریه پردازان بر اساس زندگی، فرهنگها و محیطهای متفاوتی که در آنجا رشد کردهاند و رخدادهای زندگی خود و همچنین برداشتهایی که از شخصیت داشتهاند، تعاریف گوناگون و متفاوتی از این واژه بیان کردهاند. بنابراین زمان و دورهی شکلگیری شخصیت در نظریات هر کدام از آنها با دیگران ممکن است متفاوت باشد.
۱- خودکارآمدی
مفهوم خودکارآمدی تاریخچه مختصری دارد که از سال ۱۹۷۷ توسط بندورا مطرح شده است.اصول خودکارآمدی در رشتههای مختلف ودر موقعیتهای گوناگون آزمون شده است.(پاجاریز[۲۴]، ۱۹۹۶; به نقل از کندری، ۱۳۸۱)
خودکارآمدی (self-efficacy) از نظریه شناخت اجتماعی(social cognition teory) آلبرت بندورا (۱۹۹۷) روانشناس مشهور مشتق شده است که به باورها یا قضاوتهای فرد به تواناییهای خود در انجام وظایف و مسؤلیتها اشاره دارد. نظریه شناخت اجتماعی مبتنی به الگوی علی سهجانبه رفتار، محیط، و فرد است. این الگو به ارتباط متقابل بین رفتار، اثرات محیطی و عوامل فردی(عوامل شناختی، عاطفی و بیولوژیک)که به ادراک فرد برای توصیف کارکردهای روانشناختی اشازه دارد، تأکید میکند. بر اساس این نظریه ، افراد در یک نظام علیت سهجانبه بر انگیزش و رفتار خود اثر میگذارند. بندورا(۱۹۹۷) اثرات یکبعدی محیط بر رفتار فرد که یکی از فرضیههای مهم روانشناسان رفتارگرا بوده است را رد کرد.انسانها دارای نوعی نظام خودکنترلی و نیروی خودتنظیمی هستند و توسط آن نظام بر افکار، احساسات و رفتارهای خود کنترل دارند و بر سرنوشت خود نقش تعیین کنندهای ایفا میکنند. بدین ترتیب رفتار انسان تنها در کنترل محیط نیست بلکه فرایندهای شناختی نقش مهمی در رفتار آدمی دارند. عملکرد و یادگیری انسان متأثر از گرایشهای شناختی، عاطفی و احساسات، انتظارت ، باورها و ارزشهاست. انسان موجودی فعال است و بر رویدادهی زندگی خود اثر میگذارد. انسان تحت تأثیر عوامل روانشناختی است و به طور فعال در انگیزهها و رفتار خود اثر میگذارد. بر اساس نظریه «بندورا» افراد نه توسط نیروهای درونی رانده میشوند، نه محرکهای محیطی آنها را به عمل سوق میدهند، بلکه کارکردهای روانشناختی، عملکرد، رفتار، محیط و محرکات آن را تعیین میکند. بندورا(۱۹۹۷) مطرح میکند که خودکارآمدی، توان سازندهای است که بدان وسیله مهارتهای شناختی، اجتماعی، عاطفی و رفتاری انسان برای تحقق اهداف مختلف به گونهای اثربخش ساماندهی میشود. به نظر وی داشتن دانش، مهارتها و دستاورهای قبلی افراد پیشبینی کنندههای مناسبی برای عملکرد آینده افراد نیستند، بلکه باور انسان در باره تواناییهای خود در انجام آنها بر چگونگی عملکرد خویش مؤثر است. بین داشتن مهارتهای مختلف با توان ترکیب آنها به روشهای مناسب برای انجام وظایف در شرایط گوناگون، تفاوت آشکار وجود دارد. افراد کاملاً میدانند که باید چه وظایفی را انجام دهند، اما اغلب در اجرای مناسب مهارتها موفق نیستند.(بندورا، ۱۹۹۷، ۷۵). خودشناسی از طریق پردازش مهارتهای شناختی، انگیزش و عاطفی که عهدهدار انتقال دانش و تواناییها به رفتار ماهرانه هستند، فعال میشوند. به طور خلاصه، خودکارآمدی به داشتن مهارت یا مهارتها مربوط نمیشود، بلکه داشتن باور به توانایی انجام کار در موقعیتهای مختلف شغلی، اشاره دارد. باورکارآمدی عاملی مهم در نظام سازندهی شایستگی انسان است.انجام وظایف توسط افراد مختلف با مهارتهای مشابه در موقعیتهای متفاوت به صورت ضعیف، متوسط یا قوی ویا توسط یک فرد در شرایط متفاوت به تغییرات باورهای کارآمدی آنان وابسته است. مهارتها میتوانند به آسانی تحت تاثیر خودشکنی[۲۵](self-doubt ) یا خودتردیدی قرار گیرند، در نتیجه حتی افراد خیلی مستعد در شرایطی که باور ضعیفی نسبت به خود داشته باشند، از تواناییهای خود استفادهی کمتری میکنند، (بندورا، ۱۹۹۷). به همین دلیل احساس خودکارآمدی، افراد را قادر میسازد تا با استفاده از مهارتها در برخورد با موانع، کارهای فوقالعادهای انجام دهند(وایت، ۱۹۸۲). بنابراین خودکارآمدی درکشده عامل مهم برای انجام موفقیتآمیز عملکرد ومهارتهای اساسی لازم برای انجام آن است. عملکرد موثر هم به داشتن مهارتها وهم به باور در توانایی انجام آن مهارتها نیازمند است. اداره کردن موقعیتهای دائمالتغییر، مبهم، غیر قابل پیشبینی و استرسزا مستلزم داشتن مهارتهای چندگانه است. مهارتهای قبلی برای پاسخ به تقاضای گوناکون موقعیتهای مختلف باید غالبا به شیوههای جدید، سازماندهی شوند. بنابراین مبادلات با محیط تا حدودی تحت تاثیر قضاوتهای فرد در تواناییهای خویش است. بدین معنی که افراد باور داشته باشند که در شرایط خاص میتوانند وظایف را انجام دهند، خودکارآمدی درک شده معیار داشتن مهارتهای شخصی نیست، بلکه بدین معنی است که فرد به این باور رسیده باشد که میتواند در شرایط مختلف با هر نوع مهارتی داشته باشد، وظایف خود را به نحو احسن انجام دهد. پولر و همکاران (۲۰۰۲) بیان میکنند که خودکارآمدی یا ادراک خودکارآمدی در برگیرنده احساس خوشایند فرد در انجام تکالیف است که بطور فراگیری با انگیزش و انجام موفقیتآمیز تکالیف در تمامی انسانها مرتبط است. (به نقل از، بندورا، ۱۹۹۷).
اگر افراد مطمئن باشند که میتوانند از عهدهی تکالیف دشوار برآیند، تلاش جدیتری برای موفق شدن میکنند. به افرادی که در موقعیت خاصی کارایی شخصی ندارند، میتوان آموزش داد که به توانایی خود برای موفق شدن بیشتر اعتماد کنند و بدین ترتیب، احساس ارزشمندی و امکان موفقیت خود را تقویت کنند. (هالجین و ویتبورن[۲۶]، ۲۰۰۳; ترجمهی سید محمدی، ۱۳۸۷).
خودکارآمدی به بنیهی شخصیتی فرد در رویارویی با مسائل در رسیدن به اهداف و موفقیت او اشاره دارد و بیشتر از این که تحت تأثیر هوش و توان یادگیری دانشآموز باشد، تحت تأثیر ویژگیهای شخصیتی از جمله خود باوری (اعتماد به نفس[۲۷])، تلاشگر بودن و تسلیم شدن(خودتهییجی[۲۸])، وارسی علل عدم موفقیت به هنگام ناکامی (خودسنجی[۲۹])، آرایش جدید مقدمات و روشهای اجتماعی رسیدن به هدف (خودتنظیمی[۳۰]) و تحت کنترل درآوردن تکانهها(خودرهبری[۳۱]) قرار دارد. (بهرامی، ۱۳۸۶؛ به نقل از پورجعفردوست، ۱۳۸۶).
یکی ازاهداف آموزش و پرورش در همهی جوامع،کمک به فرد برای کسب خودکارآمدی است. برای اینکه یک فرد در بزر گسالی کارآمد باشد، باید این خصوصیت را از دوران طفولیت و دانشآموزی یاد بگیرد. معلمان نیز در این مسیر به عنوان الگویی مؤثر در جهت آموزش کارآمدی نقش مهمی ایفا میکنند.
(سیف، ۱۳۸۶)
کارآمدی یک توانایی زایشی است و پنج مؤلفهی خودباوری (اعتماد به نفس، حل مسئله، تفکر مثبت وخودپنداره[۳۲])، خودتنظیمی(خویشتنداری، نظم بخشیدن به افکار و رفتار خود برای رسیدن به هدف مورد نظر)، خودسنجی(خودارزشیابی)، خودرهبری(مثبتگرایی، کنترل رفتارهای خود به منظور رسیدن گامبهگام به هدف مورد نظر و خودتهییجی(ایجاد انگیزه در خود و مبارزه با شکست را شامل میشود (بهرامی، ۱۳۸۶، به نقل پور از جعفردوست، ۱۳۸۶).
فاطمه ترک لادنی در زمستان ۱۳۸۹ در تحقیقی تحت عنوان« تاثیر خودکارآمدی بر موفقیت افراد در زندگی» که در مدرسه پیش دانشگاهی شاهد حضرت مهدی (ع)، ناحیه ۵ اصفهان انجام داد به این نتیجه دست یافت که خودکارآمدی به عنوان یک عامل شناختی میتواند به افراد کمک کند و مسیر رسیدن به موفقیت را برایشان هموار سازد؛ بنابراین، شناخت این عامل در راههای تقویت آن برای پیشبرد اهداف در زندگی اهمیت فراوان دارد. پس ادراک فرد از کارآمدی خود به عنوان میانجی شناختی عمل انسان است. این ادراک بر تفکر و عمل انسان تأثیر میگذارد.
هنگامی که ما رفتارمان را نظم میبخشیم، در واقع به عمل مشاهدهی خود[۳۳] میپردازیم و پیامدهای عملکردمان را برحسب معیارها و اهدافمان ارزیابی میکنیم. از سودی دیگر، براساس تواناییهای کلی خود، به نتیجههایی مانند « من در جبر خوب هستم» و «من در شنا کردن ضعیف هستم» میرسیم. بندورا این قضاوتهای کلی را ارزیابیهای خود کارآمدی[۳۴] مینامد. در سالهای اخیر، خودکارآمدی، موضوع اصلی کارهای بندورا بوده است. بندورا اعتقاد دارد که ارزیابیهای خودکارآمدی، تأثیر عمیقی بر سطح انگیزش ما دارد. هنگامی که اعتقاد داشته باشیم در تکالیف به خوبی عمل میکنیم، با وجود مکثهای موقت روی آنها، سخت تر و با پشتکار بیشتر کار میکنیم. هنگامی که به تواناییهایمان شک میکنیم، با انرژی کمتری کار میکنیم و احتمال بیشتری وجود دارد که هنگام روبرو شدن با اولین مشکل، آن را رها سازیم. البته این امکان وجود دارد که فرد،توانایی خود را کمتر از حد، تخمین بزند، این موضوع بویژه هنگامی که احتمال آسیب جسمانی وجود داشته باشد، صادق است.اگر ما توانایی خود را در ورزش اسکی، بالا تخمین بزنیم، در یک سراشیبی زمین میخوریم و به شدت آسیب میبینیم. با این حال بندورا به طور کلی معتقد بود که خوب است ما استعدادهای خود را بالا تخمین بزنیم و معتقد باشیم که موفق میشویم. زندگی با مشکلات، ناملایمات، شکستها، موانع و بیعدالتی همراه است.(شولتز، ۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸). بنابراین خودکارآمدی خوشبینانه، سودمند است. «افراد پرتلاش، آنقدر در خودشان احساس نیرومندی میکنند که قادرند تلاش فوقالعادهای از خود نشان دهند و شکستهای زیادی را که به آنها دچار میشوند، تحمل کنند.» (شولتز، ۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
باورهای خودکارآمدی پایه و اساس فعالیت انسان است. افرادی که خودکارآمدی بالایی دارند، انتظارشان در نتیجهگیری موفق نیز بالاست. در مقابل افرادی که به تواناییهای خود تردید دارند، شانس خود را در موفقیت کاهش میدهند. افراد دارای کارآمدی بالا، معتقدند که میتوانند به صورت مؤثر با رویدادها و شرایطی که روبرو میشوند برخورد نمایند. از آنجایی که آنها در غلبه بر مشکلات، انتظار موفقیت دارند، در انجام تکالیف استقامت نموده و اغلب در سطوح بالاتری عمل میکنند. این افراد در مقایسه با اشخاصی که خودکارآمدی ضعیفی دارند به تواناییهای خود اطمینان بیشتری داشته و تردید کمی نسبت به خود دارند. آنها مشکلات را چالش میبینند نه تهدید و فعالانه در جستجوی موقعیتهای جدید هستند (لیاو[۳۵]، ۲۰۰۹).
تقویت و توجه به ویژگی خودکارآمدی در عملکرد معلمان ، مستلزم شناسایی عوامل پیشایندی یا تعیین‌کننده آن می‌باشد. یکی از عوامل مهمی که بر، برداشت فرد نسبت به توانایی خود اثر میگذارد، چگونگی شخصیت و سنخ های شخصیتی او می باشد. (شولتز، ۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
۱-۱ خودکارآمدی و مراحل رشد
خودکارآمدی به عنوان تابعی از سن سطح رشد ایجاد میشود. در دورهی نوزادی الگوگیری به تقلیدهای آنی و فوری محدود است. در حدود دو سالگی ، کودکان آمادهاند که یک رفتار را مدتی پس از مشاهدهی آن، تقلید کنند. بندورا میگوید: بهبود زندگی، بیشتر مدیون افراد پرتلاش است تا افراد ناامید. باور به خود ضرورتاً موفقیت را تضمین نمیکند ولی باور نداشتن خود مسلماً زمینه را برای شکست فراهم میکند. رسیدن به معیارهای عملکرد خود وحفظ آنها احساس خودکارآمدی فرد را افزایش میدهد و ناتوانی در رسیدن به این معیارها از احساس خودکارآمدی میکاهد. افرادی که معیارهای بسیار بالا و غیر واقعبینانهای برای عملکرد وضع میکنند، یعنی کسانی که انتظارهای رفتاری خود را بر مبنای رفتار سرمشقهای فوقالعاده موفق و مؤثر قرار میدهند و به طور مداوم میکوشند که به رغم شکستهای پیاپی، خود را به آن معیارها برسانند، ممکن است خود را به شدت تنبیه کنند. چنین کاری به راحتی میتواند به افسردگی، دلسردی واحساس بیارزش بودن منجر شود. افراد دارای خودکارآمدی ضعیف احساس درماندگی دارند و در اعمال هرگونه نفوذ و تاثیر بر رویدادها و شرایطی که آنان را تحت تاثیر قرار میدهند، ناتوانند؛ در نتیجه، معتقدند که کوششهایشان بیفایده و بینتیجه است. جای تعجب نیست که آنان اندوهگین وبه شدت نگراناند و وقتی با مانع یا مسئلهای روبهرو میشوند، اگر کوششهای اولیهی آنها با ناکامی مواجه شود، به سرعت تسلیم میشوند. افرادی که از نظر احساس خودکارآمدی قوی هستند، معتقدند که به طور موثر از عهدهی رویدادهای زندگی خود بر میآیند، در کوششهای خود ثابت قدماند، در انجام دادن تکالیف خود پشتکار دارند و عملکرد آنها در سطح بالایی است. (شولتز، ۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
۱-۲ ارزیابی خودکارآمدی در سنین مختلف
نخستین تجربههای سازنده خودکارآمدی در والدین متمرکز است. این تمرکز با افزایش سن کودک و گسترش یافتن جهان او تحت تأثیر خواهران، برادران و همسالان قرار میگیرد. مدارس از طریق تأثیر گذاشتن بر رشد قابلیتهای شناختی و مهارتهای حل مسئله، که هر دو برای شرکت مؤثر در همهی جنبههای زندگی لازماند، در خودکارآمدی تأثیر میگذارند. مدارس میتوانند خودکارآمدی دانش آموزان ضعیف و دارای پیشرفت اندک را با استفاده از گروهبندی بر حسب استعداد نابود کنند. این عمل، اعتماد بهنفس کسانی را که در گروههای ضعیف قرار داده شدهاند، پایین میآورند. خودکارآمدی در دوران نوجوانی به اعتمادهای اولیه نسبت به تواناییهای شخصی بستگی دارد در دوره جوانی خودکارآمدی تأثیر زیادی بر سازگاری در زندگی زناشویی، پدر و مادر شدن و تسلط و چیرگی بر شغل میگذارد. در دوره میانسالی با توجه به اینکه افراد دائماً تواناییها، مهارتها و هدفهایشان را ارزیابی میکنند، همواره با منابع تازهای از فشار روانی روبهرو میشوند. ارزیابی خودکارآمدی در سنین پیری دشوار است، تنزل تواناییهای جسمی و ذهنی، بازنشسته شدن از کار فعال و کنارهگیری از زندگی، افق جدیدی از خودارزیابی را ایجاد میگند. کاهش خودکارآمدی ناشی از این ارزیابیها بر کارکردهای جسمی و ذهنی، مانند فعالیتهای جنسی، بدنی و فکری، تأثیر منفی دارد. بهطور خلاصه، احساس خودکارآمدی پایین باعث کاهش کارکرد شناختی و رفتاری فرد و از دست رفتن تدریجی علایق و مهارتهای او میشود. الیس[۳۶] باورهای نامعقول را سبب بروز هیجانات منفی نامناسبی مثل کمرویی افراطی، احساس گناه، تحمل کم ناکامی، احساس بیعرضه بودن، کمال گرایی افراطی، عصبانیت، آزردگی شدید از اطرافیان و خودکارآمدی پایین میداند و برای مقابله با آن با استفاده از فنون درمان عقلانی-هیجانی (A-B-C)[37] توصیه به کشف باورهای نامعقول میکند که با کنار گذاشتن آنها میتوان با مشکلات مقابله کرد، خودکارآمدی خود را افزایش داد و زندگی شادمانهای بهدست آورد.(ترجمهی فیروزبخت، ۱۳۸۷). در یک بررسی آزمودنیهایی از هر دو جنس برای رقابت در یک مهارت حرکتی شرکت داشتند. باورهای خودکارآمدی آنها در یک گروه با گفتن این که «با فردی رقابت میکنند که از ناحیه زانو آسیب دیده است » (خودکارآمدی بالا) و در گروه دیگر، با بیان اینکه «آنها با یک ورزشکار حرفهای روبهرو هستند»(خودکارآمدی پایین) دستکاری شد. در نهایت عملکرد گروه اول با گروه دوم به وضوح متفاوت بود. (پروین و جان،۲۰۰۱; ترجمه جوادی و کدیور، ۱۳۸۴).
۱-۳ احساس خودکارآمدی
اینکه تا چه اندازهای معیارهای رفتار خود را درست برآورد کنیم، احساس کارآیی ما را تعیین میکند. در سیستم بندورا، احساس کارآیی به به احساسهای کفایت، شایستگی وقابلیت در کنار آمدن با زندگی اشاره دارد. برآورده ساختن و حفظ کردن معیارهای عملکرد، احساس کارآیی را بالا میبرد. ناکامی در برآورده ساختن و حفظکردن آنها، آن را پایین میآورد. افرادی که احساس کارآیی پایینی دارند، احساس میکنند که درمانده هستند و نمیتوانند رویدادهای زندگی خود را کنترل کنند. آنها معتقدند که هر گونه تلاشی که میکنند بیهوده است. وقتی آنها با موانعی روبرو میشوند، چنانچه تلاش مقدماتی آنها برای برخورد کردن با مشکلات بیثمر باشد، سریعاً قطع امید میکنند. کسانس که احساس کارآیی بسیار پایینی دارند حتی سعی نمیکنند کنار بیایند زیرا متقاعد شدهاند که هر کاری که انجام میدهند بیفایده است. احساس کارآیی پایین میتواند انگیزش را تخریب کرده، سطح آرزوها را پایین آورد، در تواناییهای شناختی اختلال ایجاد کند و بر سلامت جسمانی تاًثیر ناگوار بگذارد. افرادی که احساس کارآیی بالایی دارند معتقدند که میتوانند به نحو مؤثری با وقایع و موقعیتها برخورد کنند. چون آنها انتظار دارند که در غلبه کردن بر موانع موفق شوند، در کارها استقامت بهخرج میدهند و اغلب در سطح بالا عمل میکنند. آنها در مقایسه با کسانی که احساس کارآیی پایینی دارند به تواناییهی خود اطمینان بیشتری دارند و خودناباوری ناچیزی نشان میدهند. آنها مشکلات را به جای تحدید چالش میدانند و فعالانه در جستوجوی موقعیتهای تازه هستند. احساس کارآیی بالا ترس از شکست را کاهش میدهد، سطح آرزوها را بالا میبرد و توانایی حل مسأله و تفکر تحلیلی را بهبود میبخشد. (شولتز، ۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
۱-۳-۱ سن وتفاوتهای جنسیت
احساس کارآیی یا خودکارآمدی در نتیجهی جنسیت و سن تفاوت دارد. پژوهش انجام شده در مورد کودکان و بزرگسالان نشان میدهد. مردان به طور متوسط در احساس کارآیی نمرات بالاتری نسبت به زنان میگیرند. این تفاوتهای جنسیت بین بیست تا سی سالگی به اوج میرسد و در سالهای بعدی اُُفت میکند. احساس کارآیی در هر دو جنس، در طول دوران کودکی و جوانی افزایش مییابد در میانسالی به اوج میرسد، و بعد از ۶۰ سالگی افت میکند. (شولتز، ۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
۱-۳-۲ ظاهر جسمانی
بندورا معتقد است ظاهر جسمانی میتواند بر تقویتی که افراد از دیگران دریافت میکنند و بنابراین نحوهای که آنها در مورد خودشان احساس میکنند تأثیر بگذارد. (همان منبع).
در تحقیقی که روی نوجوانان هلندی اجرا شد، معلوم شد که احساس کارآیی پایین با سطح بالای اضطراب و روانرنجورخویی ارتباط داشت. (همان منبع).
۱-۴ مراحل رشد سرمشقگیری و احساس کارآیی
۱-۴-۱ کودکی
احساس کارآیی به تدریج پرورش مییابد . کودکان زمانی پرورش دادن احساس کارآیی را شروع میکنند که بتوانند تأثیر بیشتری بر محیط مادی و اجتماعی خود داشته باشند آنها از پیامدهای توانایی خود مانند مهارت جسمانی، مهارت اجتماعی و شایستگی کلامی آگاه میشوند. این تجربیات اولیه کارآیی ساز بر بر والدین تمرکز دارند. رفتارهای والدین که میتوانند به احساس کارآیی زیاد در کودکان منجر شوند، در مورد دخترها و پسرها تفاوت دارند. تحقیقات حاکی از آن است که مردان دارای احساس کارآیی بالا، در دوران کودکی روابط صمیمانهای با پدر خود داشتهاند. مادر آنها متوقعتر از پدرشان بوده و سطوح عملکرد و موفقیت بالاتری را انتظار داشته است. در مقابل، زنان دارای احساس کارآیی بالا در دوران کودکی برای سطوح بالای موفقیت، از جانب پدر تحت فشار قرار داشتهاند. (همان منبع).
۱-۴-۲ نوجوانی
نوجوانان باید شایستگیها و ارزیابیهای تازهای را از تواناییهای خود پرورش دهند. بندورا خاطرنشان کرد که موفقیت در این مرحله معمولاًبه سطح احساس کارآیی پرورشیافته در سالهای کودکی بستگی دارد. (شولتز، ۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.