مقاله علمی با منبع :
رابطه بین سنخهای شخصیتی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد- قسمت ۱۰

مقاله علمی با منبع : رابطه بین سنخهای شخصیتی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد- قسمت ۱۰

از نظر آدلر این محیطهای خانوادگی متفاوت میتوانند شخصیتهای متفاوت به بار آورند.
هورنای معتقد بود که فرهنگ و دورهای که در آن بزرگ شدهایم تأثیرات خود را نشان میدهند.
فروم به تأثیر نیروها و رویدادهای تاریخی گستردهتر مانند نوع جامعهای که افراد میسازند اشاره کرد.حتی آلپورت وکتل که رویکرد صفت به بررسی شخصیت را آغاز کردند، اهمیت محیط را قبول کرد. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
کتل معتقد بود که وراثت برای برخی از عوامل شخصیت از عوامل دیگر مهمتر است ولی در نهایت عوامل محیطی تا اندازهای بر هر عامل تأثیر دارند. هشت مرحلهی رشد روانی- اجتماعی اریکسون فطری هستند، ولی محیط تعیین میکند که این مراحل مبتنی بر عوامل ارثی چگونه تحقق یابند.(همان).
بر محیط خود مسلط شوید، درجه یک باشید.
به احتمال زیاد اگر در کشور دیگری بزرگ شده بودید شخصیت و رفتار و کلا سرنوشت دیگری داشتید. چرا؟ زیرا تحت تاثیر محیط دیگری قرار گرفته بودید. بزرگی و کوچکی اندیشههایی که در ذهنتان میپروراندید، اهداف شما، نگرشهایتان و همینطور شخصیتی که در حال حاضر دارید، به دست محیط شما ساخته میشود. کارشناسان بر این باورند که هرچه امروز هستید، شخصیت شما، آرزوهایتان و موقعیت فعلیتانن در زندگی تا حد زیادی نتیجهی محیط روانی شماست. آنها معتقدند که آن چه که یک، ده ویا چندین سال دیگر خواهید بود، تقریبا تماما به محیط آیندهی شما بستگی دارد. اکنون ببینیم چه کاری میتوانیم انجام دهیم تا آینده برایمان رضایت و کامرانی به بار آورد. قدم اول: زندگی را از نو شروع کنید. عادات و نگرشهای گذشته را از یاد ببرید. اولین مانع بر سر موفقیتهای چشمگیر، احساس عدم دسترسی به پیروزیهای بزرگ است. یادتان باشد که: مردمی که برایتان آیهی یاًس میخوانند، خودشان تقریبا همیشه افراد ناموفقی هستند، آنها از لحاظ کارآیی بسیار معمولیاند یا در سطح پایینی قرار دارند. قدم دوم: محیط اطراف خود را برای دستیابی به موفقیت به خدمت گیرید. (شوارتز، بیتا; ژنا بختآور، ۱۳۸۸).
۲-۵-۳ عامل یادگیری
شواهد زیادی وجود دارند مبنی بر اینکه یادگیری نقش عمدهای در تأثیر گذاشتن بر تقریبأ هر جنبهی شخصیت ایفا میکنند. تمام نیروهای اجتماعی و محیطی که شخصیت را شکل میدهند این کار را به وسیلهی فنون یادگیری انجام میدهند. حتی جنبههای فطری شخصیت را میتوان به وسیلهی فرایند یادگیری تغییر داد، مختل کرد، جلوگیری کرد یا امکان شکوفا شدن به آنها داد.(همان).
۲-۵-۴ عامل والدین
گرچه فروید اولین نظریهپردازی بود که روی تأثیر والدین بر شکلگیری شخصیت تأکید کرد، تقریباً هر نظریهپردازی دیدگاه او را تکرار کرد. آلپورت و کتل نیز که نظریههای آنها بر اهمیت صفات استوار بودند، عامل والدین را در شکلگیری شخصیت تشخیص دادند.در اواخر دههی ۱۹۹۰، هنگامی که اعلام شد نگرشها و رفتارهای والدین تأثیر بلندمدتی بر شخصیت کودک خارج از خانواده ندارند، بحث عمدهای در گرفت. طبق این عقیده، همسالان خیلی بیشتر از والدین بر شخصیت کودک تأثیر دارند. کودکان رفتارها، نگرشها، ارزشها و خصوصیات همکلاسیها و دوستان خود را میپذیرند تا تأیید و پذیرش آنها را جلب کنند. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
۲-۵-۵ عامل رشد[۶۶]
فروید معتقد بود شخصیت در پنج سالگی شکل گرفته و تثبیت میشود واز آن پس به سختی میتوان هر جنبهای از آن را تغییر داد. ما قبول داریم که سالهای کودکی برای شکلگیری شخصیت اهمیت دارند، ولی این نیز روشن است که شخصیت بعد از کودکی، شاید در طول عمر نیز به رشد خود ادامه میدهد. نظریهپردازانی مانند کتل، آلپورت، اریکسون و موری کودکی را مهم میدانستند ولی قبول داشتند که شخصیت میتواند در سالهای بعدی نیز تغییر کند. برخی نظریهپردازان معتقد بودند که رشد شخصیت در نوجوانی جریان دارد. یونگ، مزلو، اریکسون و کتل میانسالی را دوران تغییر عمده در شخصیت دانستند. (شولتز، ۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
۲-۵-۶ عامل هوشیاری
تقریباً هر نظریهی شخصیتی که شرح دادیم به طور آشکار یا ناآشکار به فرایندهای هوشیار[۶۷] (شناختی) میپردازد. حتی فروید و یونگ که بر ناهوشیار تمرکز کردند، دربارهی خود یا ذهن هوشیار که درک، فکر، احساس و یادآوری میکنند و ما را قادر میسازد با دنیای عملی تعامل کنیم نوشتند. آلپورت معتقد بود افرادی که روانرنجور نیستند به صورت هوشیار و منطقی عمل میکنند، و از نیروهایی که آنها را برانگیخته میکنند آگاه هستند و آنها را تحت کنترل دارند.(همان منبع).
۲-۵-۷ عامل ناهوشیار
زیگموند فروید دنیای ناهوشیار[۶۸] را به ما معرفی کرد، همان مخزن تاریک ترسها و تعارضهای ما، نیروهایی که بر افکارهای هوشیار ما تأثیر میگذارند. روانشناسان برای حمایت کردن از نظر فروید، دربارهی اینکه افکار و خاطرات در ناهوشیار سرکوب شدند و این سرکوبی (بهعلاوه سایر مکانیزمهای دفاعی ) ممکن است در سطح ناهوشیار عمل کنند، شواهدی را پیدا کردهاند. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
۲-۶ نظریههای[۶۹] مرتبط با صفات و سنخهای شخصیتی و خودکارآمدی
آدلر معتقد بود که احساسهای حقارت منبع تمام تلاشهای انسان هستند. رشد فرد ازجبران[۷۰] ، از تلاشهای ما برای غلبه کردن به حقارتهای واقعی یا خیالی ما ناشی میشود. ما در طول زندگی خود با نیاز به جبران کردن این احساس حقارت و تلاش کردن برای سطوح به مراتب بالاتر رشد تحریک میشویم. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
عقدهی حقارت
تصور کنید کودکی رشد و نمو نمیکند. وقتی کودکی نتواند احساسهای حقارت خود را جبران کند چه پیش میآید؟ ناتوانی در غلبه کردن بر احساسهای حقارت، آنها را تشدید کرده و به عقده حقارت[۷۱] منجر میشود. افرادی که عقدهی حقارت دارند نظر نامناسبی دربارهی خود داشته و احساس میکنند قادر نیستند با ضروریات زندگی کنار بیایند. آدلردر کودکی بسیار از بزرگسالانی که برای درمان به او مراجعه میکردند به چنین عقدهای پیبرد. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
عقدهی برتری
منبع عقده هر چه که باشد، فرد ممکن است جبران افراطی کند و چیزی را که آدلر عقدهی برتری[۷۲] نامید پرورش دهد. فرد در این حالت، دربارهی تواناییها و موفقیتهای خود اغراق میکند. چنین فردی ممکن است در درون احساس رضایت و برتری کند و نیازی به آشکار نمودن برتری خود با دستاوردها و موفقیتها نشان ندهد. یا اینکه ممکن است چنین نیازی را احساس کرده و بکوشد تا شدیداً موفق شود. در هر دو مورد، کسی که عقدهی برتری دارد خودستایی میکند، تکبر دارد، خودخواه است، و به تحقیر کردن دیگران گرایش دارد. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
۲-۶-۱ اصول شخصیت شناسی موری
اولین اصل در شخصیت شناسی[۷۳] موری، اصطلاح او برای بررسی شخصیت، این است که شخصیت در مغز ریشه دارد. فیزیولوژی مغز انسان تمام جنبههای شخصیت را هدایت و کنترل میکند. نمونه ساده این است که برخی داروها عملکرد مغز و از این رو شخصیت را تغییر میدهند. هر چیزی که شخصیت به آن وابسته است، از جمله حالتهای احساس، خاطرات، عقاید، نگرشها، ترسها و ارزشهای هشیار و ناهشیار، در مغز وجود دارد. اصل دوم در سیستم موری به مفهوم کاهش تنش مربوط میشود. موری با فروید و نظریهپردازان دیگر هم عقیده بود که افراد برای کاستن از تنش فیزیولوژیکی و روانشناختی عمل میکنند، ولی این به معنی آن نیست که ما برای حالت بدون تنش فعالیت میکنیم. به عقیدهی موری، رسیدن به حالت بدون تنش ارضا کننده نیست بلکه فرایند عمل کردن برای کاستن از تنش ارضا کننده است. موری معتقد بود که وجود بدون تنش به خودی خود منبع پریشانی است. ما به برانگیختگی، فعالیت و تحرک نیاز داریم و همهی اینها تنش را افزایش میدهند نه کاهش. ما تنش به وجود میآوریم تا با کاهش دادن آن احساس رضایت کنیم. موری معتقد بود که در حالت ایدهآل، انسان همیشه مقداری تنش برای کاهش دادن آن دارد. سومین اصل شخصیت شناسی موری این است که شخصیت فرد در طول زمان به رشد کردن ادامه میدهد و از تمام رویدادهایی که در طول زندگی فرد اتفاق میافتند ساخته میشوند. بنابراین، بررسی گذشته فرد اهمیت زیادی دارد. چهارمین اصل موری این عقیده را شامل میشود که شخصیت تغییر و پیشرفت میکند و ثابت یا راکد نیست. موری طبق اصل پنجم، بر بیهمتا بودن هر فرد تاکید میکند و در عین حال به شباهتهایی بین تمام افراد نیز واقف است. از نظر او، هر فردی شبیه هیچ کس نیست، شبیه برخی افراد است و شبیه هر کس دیگری است. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
۲-۶-۲ صفات شخصیت
آلپورت صفات شخصیت را آمادگیهایی برای پاسخ دادن به شیوه یکسان یا مشابه به محرکهای مختلف در نظر داشت. به عبارت دیگر، صفات شیوههای باثبات و بادوام واکنش نشان دادن به محیط هستند. او ویژگیهای صفات را به صورت زیر خلاصه کرد:
۱- صفات شخصیت واقعی هستند و درون هر یک از ما وجود دارند. آنها ساختارهای فرضی یا برچسبهایی نیستند که برای توجیه کردن رفتار ساخته شده باشند.
۲- صفات رفتار را تعیین میکنند یا موجب آن میشوند. آنها صرفاً در پاسخ به محرکهای خاص به وجود نمیآیند. آنها ما را برای یافتن محرکهای مناسب با انگیزه میکنند و برای به وجود آوردن رفتار با محیط تعامل میکنند.
۳- صفات را میتوان به صورت تجربی اثبات کرد. با مشاهده کردن رفتار در طول زمان میتوانیم از ثبات پاسخهای فرد به محرکهای یکسان یا مشابه، به وجود صفات پی ببریم.
۴- صفات به هم مرتبط هستند; با اینکه آنها ویژگیهای متفاوتی را نشان میدهند، امکان دارد که همپوش باشند.
۵- صفات با توجه به موقعیتها تفاوت دارند. برای مثال، امکان دارد کسی صفت پاکیزگی را در یک موقعیت و صفت بینظمی را در موقعیتی دیگر نشان دهند. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
آلپورت ابتدا دو نوع صفت را مطرح کرد: صفات فردی و صفات مشترک. صفات فردی[۷۴] منحصربهفرد هستند و منش فرد را توصیف میکنند. صفات مشترک [۷۵] صفاتی هستند که تعدادی از افراد، مانند اعضای یک فرهنگ، در آن سهیم اند. چنین بر میآید که افراد فرهنگهای مختلف صفات مشترک متفاوتی دارند. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
۲-۶-۳ رویکرد کتل به صفات شخصیت
کتل صفات را به صورت گرایشهای نسبتاً دائمی واکنش نشان دادن گه واحدهای ساختاری بنیادی شخصیت هستند، تعریف کرد. او صفات را به چند طریق طبقهبندی کرد. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
صفات مشترک وصفات منحصربهفرد: صفات مشترک صفاتی هستند که هر کسی تا اندازهای از آن برخوردار است و صفات مننحصربهفرد آن جنبههای شخصیت هستند که تعداد معدودی از افراد دیگر در آنها سهیماند.(همان).
صفات توانشی، خلقی و پویشی: روش دوم برای طبقهبندی صفات تقسیم کردن آنها به توانشی،خلقی و پویشی است صفات توانشی[۷۶] تعیین میکنند که ما تا چه اندازهای برای رسیدن به یک هدف کارآمد خواهد بود.مانند هوش. صفات خلقی[۷۷] سبک کلی و حال و هوای هیجانی رفتار ما را توصیف میکنند. این صفات بر نحوهای که عمل ننموده و به موقعیتها واکنش نشان میدهیم تاًثیر میگذارند. صفات پویشی[۷۸] نیروهای برانگیزندهی رفتار هستند. آنها انگیزهها، تمایلات و آرزوهای ما را توصیف میکنند.
صفات سطحی و صفات عمقی: سومین طبقهی صفات، صفات سطحی در برابر عمقی طبق پایداری و دایمی است. صفات سطحی[۷۹] ویژگیهای شخصیتی هستند که با یکدیگر همبستگی دارند ولی یک عامل را تشکیل نمیدهند زیرا منبع واحدی آنها را تعیین نمیکند برای مثال چند عنصر رفتاری مانند اضطراب ، تردید و ترس غیر منطقی با هم ترکیب میشوند تا صفت سطحی به نام روانرنجورخویی را تشکیل دهند. صفات عمقی[۸۰] که عوامل یکپارچهی شخصیت بوده و پایدارتر و دائمیتر هستند اهمیت بیشتری دارند. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
صفات سرشتی و صفات محیطساختهصفات عمقی بر اساس منشا آنها به صورت صفات صفات سرشتی و صفات محیط ساخته طبقهبندی میشوند. صفات سرشتی [۸۱] از شرایط زیستی ناشی میشود ولی لزوماً فطری نیستند. صفاتمحیطساخته[۸۲] از تاثیرات موجود در محیط اجتماعی ومادی حاصل میشود این صفات ویژگیها ورفتارهای آموخته شدهای هستند که به شخصیت حالت میدهند. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
کتل بعد از بیست سال پژوهش فشردهی تحلیل عاملی، ۱۶ صفت عمقی را به عنوان بنیادی شخصیت مشخص کرد. این عوامل به صورت آزمون عینی شخصیت به نام پرسشنامهی شانزده عاملی شخصیت شهرت دارند. کتل این صفات را به شکل دو قطبی ارائه داد. (شولتز،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
۲-۶-۴ نظریهی خلق و خوی باس و پلامین

این مطلب را هم بخوانید :  رابطه بین سنخهای شخصیتی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد- قسمت ۹

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir