دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی – اثرات درمان نوروسایكولوژی در كارآمدی خواندن دانش‌آموزان مبتلا به نارسا خوانی تحولی قسمت 17


دانلود پایان نامه

6) مدل تعادل خواندن بیكر

مدل تعادل خواندن بیكر(2002،1992، 1990) بر مبنای دیدگاه نوروسایكولوژی است كه به تبیین انواع نارساخوانی و تحول خواندن می‌پردازد. بیكر بر مبنای این مدل به طبقه‌بندی و درمان كودكان نارساخوان پرداخته است. بر مبنای این مدل، در فرآیند تحول خواندن، هر دو نیمكره مغزی چپ و راست نقش دارند. وی اعتقاد دارد كه خواندن ابتدا مستلزم یك تحلیل ادراكی از شكل و جهت حروف و كلمات می‌باشد. این تحلیل ادراكی توسط نیمكره راست صورت می‌گیرد. سپس باید این خواندن مقدماتی روان و سلیس شود. این امر فقط در صورتی امكان‌پذیر است كه «صندلی مدیریت» خواندن از نیمكره راست به نیمكره چپ منتقل شود. بنابراین، حداقل دو نوع تحول، سیالی خواندن را تسهیل می‌كند. نخست تحلیل ادراكی ویژگیهای متن خودكار شود و سطح خواندن آگاهانه كاهش یابد. ثانیا، كودك هر چه بیشتر با قوانین نحوی آشنا شود و واژگان وی گسترش یابد. در نتیجه كودك، حرف به حرف یا هجا به هجا نمی‌خواند، بلكه به جای آن، كودك بخشهای بزرگتری از جمله را پردازش می‌كند. به اعتقاد بیكر، خواندن توسط قوانین نحوی و تجربه زمانی هدایت می‌شود كه این امر عمدتا توسط نیمكره چپ صورت می‌گیرد. نتایج بسیاری از تحقیقات از این نظریه حمایت می‌كند(گلد برگ و كاستا[1] ،1981، به نقل از بیكرو رابرتسون ، 2002). بنابراین، كودكان در مراحل مقدماتی برای اكتساب خواندن از راهبردهای دیداری- فضایی استفاده می‌كنند كه مربوط به كاركرد نیمكره راست است. در مراحل پیشرفته، كودكان به منظور خودكارشدن خواندن از راهبردهای زبانی بهره می‌جویند كه مربوط به كاركرد نیمكره چپ است. در این مرحله، بازشناسی حروف و كلمات خودكار می‌شود، در نتیجه خواندن به صورت ناآگاهانه صورت می‌گیرد. لذا، همانطور كه تمركز بر روی خواندن از درست خواندن به سیالی درخواندن تغییر می‌یابد، همانطور «تعادل» درگیری نیمكره‌ها در خواندن از نیمكره راست به نیمكره چپ انتقال می‌یابد. نتایح مطالعات الكتروفیزیولوژیكی كه توسط بیكر و همكارانش صورت گرفته(بیكر، 1992؛ بیكر، لیچ، 1986؛ لیچ، بیكر، بوما، 1988) شواهدی را فراهم می‌سازد كه از این فرضیه انتقال كار از نیمكره راست به نیمكره چپ حمایت می‌كند (به نقل از دریرو همكاران 1999). بنابراین، بر مبنای مدل تعادل خواندن بیكر(2002، 1990 ) خواندن عمدتا در مراحل مقدماتی توسط نیمكره راست و در مراحل پیشرفته توسط نیمكره چپ صورت می‌گیرد. نیمكره راست با توجه به کارکردش درتفكر فضایی در ابتدا وظیفه استخراج جنبه‌های دیداری-فضایی كلمه نوشته شده را به عهده دارد. در شروع خواندن، مغز باید كلمه نوشته شده را از نظر شكل فضایی آن تجزیه و تحلیل كند و سپس این شكل فضایی باصدا و معنای آن بایستی درك شود. مطالعات در مورد پتانسیل برانگیخته كه توسط دی ‌گراف[2] (1995) صورت گرفته، وجود این مراحل را تائید می‌كند.

به مرور زمان با كسب مهارت در خواندن وخودكارشدن خواندن، از اهمیت مرحله اول كاسته می‌شود و مرحله معنایی اهمیت بیشتری می‌یابد و در مراحل پیشرفته، خواننده بیشتر از نیمكره چپ خود استفاده می‌نماید. اهمیت این انتقال از نیمكره راست به نیمكره چپ در مطالعات متعدد نشان داده شده و مورد تائید قرار گرفته است. بنابراین، تحول خواندن متضمن انتقال كار از نیمكره راست به نیمكره چپ مغز می‌باشد، در حالیكه در برخی از كودكان این انتقال انجام نمی‌شود و به نظر می‌رسد كه عدم انجام این انتقال بیشتر مربوط به خودكارنشدن خواندن باشد. احتمالا در اینجا اختلال ساختاری یا كنشی در یكی از دو نیمكره وجود دارد. در این شرایط كودك نارساخوان هر بار سعی می‌كند رابطه بین شكل حروف نوشته شده و صدا و مفهوم آن را پیدا كند و از آنجایی كه این ارتباط خودكار نشده است، خواندن بسیار كند و به صورت منقطع صورت می‌گیرد. كودك دچار خطاهای چندپارگی (از قبیل، كند خواندن، ایجاد وقفه و درنگ روی كلمات و تكرار آن، و اشكال در درك و…) می‌شود كه سرعت و سیالی خواندن را تحت تاثیر قرار می‌دهد. بیكر این نوع اختلال خواندن را نوع p (ادراكی) نامیده است (بیكر و رابرتسون، 2002).

نوع دیگر اختلال وقتی است كه انتقال به نیمكره چپ زودتر از موعد انجام شده است و یا اصولا از ابتدا در خواندن كلمات، نیمكره چپ نقش اساسی بازی كرده است. در نتیجه این نوع اختلال، روال طبیعی تشخیص شكل كلمه و سپس تبدیل آن به صوت و معنا طی نمی‌شود. در نتیجه، كودكان نارساخوان دچار خطاهای واقعی(از قبیل خطاهای مربوط به حذف‌ها، وارونه سازی و جابجایی حروف و هجاها در كلمات می‌شوند. بیكر این نوع اختلال‌خواندن را نوع L (زبان شناختی) نامیده است (بیكر و رابرتسون، 2002).

به اعتقاد بیكر، مغز این قابلیت و آمادگی را دارد كه از طریق محركهای محیط‌های آموزشی و یادگیری تحریك شود. یعنی براساس مدل تعادل خواندن بیكر می‌توان با تحریك نیمكره‌های مغزی چپ و راست به ترتیب به درمان كودكان نارساخوانی نوع P و نوع L پرداخت. زیرا كودكان نارساخوان نوع p دارای نارسایی در نیمكره چپ و كودكان نارساخوان نوع L دارای نارسایی در نیمكره راست می‌باشند. بنابراین، برای درمان كودكان نارساخوان (نوع L و P )، تحریك یكی از دو نیمكره مغزی چپ و راست مناسب است(بیكر و رابرتسون، 2002).

به اعتقاد پاره‌ای از مولفان از جمله گلدبرگ و كاستا (1981) ، نقش و اهمیت نیمكره راست در خواندن مقدماتی حوزه‌ای از نظریه جدید است. بر طبق این نظریه، اطلاعات جدید توسط نیمكره راست پردازش می‌گردد. همچنین نتایج مطالعات دی‌گراف(1995) در مورد پتانسیل برانگیخته از این نظریه حمایت می‌كند كه نیمكره راست در خواندن مقدماتی نقش مهمی دارد. شناسایی اسامی حروف، خواندن كلمات ناآشنا و جدید، رابطه بین شكل و صدا، تحلیل ادراكی – فضایی. توسط نیمكره راست صورت می‌گیرد(كپر، 1997).

با پیشرفت و رشد خواندن، و خودكار شدن مهارتهای مقدماتی در خواندن، نقش بارز پردازش دیداری-فضایی كمتر می‌شود، در این زمان، راهبردهای خواندن بیشتر ماهیت زبانی پیدا می‌كند (بیکرولیچ، 1986: دی گراف، 1995 ؛ كپر، 1986، لیچ، 1988؛ لیچ، بیكر،  بوما، 1988)، یعنی جنبه نحوی و معنایی بارز و غالب می‌شود. پردازش خواندن از طریق غلبه بر جنبه‌های زبانی توسط نیمكره چپ صورت می‌گیرد(كپر، 1997).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شكل 3 :مدل تعادل خواندن بیكر (2002)

 

7ـ نارساخوانی

1) تعریف نارساخوانی

اصطلاح «دیسلكسیا» از تركیب دو كلمه یونانی «dys» و «lexicos» تشكیل شده است. «dys» به معنای مشكل، دردناك یا نابهنجار است و «lexicos» به معنای «كلمه» می‌باشد. بنابراین، اصطلاح دیسلكسیا به طور دقیق، وجود مشكلات در مورد كلمه‌ها را نشان می‌دهد. (دادستان، 1379).

تانسن[3] (1995) براساس دیدگاه نظری خود برمبنای علائم[4] و سبب‌شناسی[5] به تعریف نارساخوانی پرداخته( به نقل از اسمایت و اورات[6]، 2004) پرداخته‌اند. به اعتقاد رید (2003) یك تعریف مناسب از نارساخوانی، باید بر دیدگاهی نظری مبتنی باشد كه خودنیز توسط پژوهشهای معتبر و شواهد بالینی حمایت گردد. این تعریف باید دارای ساختارهایی باشد كه پیوسته مورد ارزشیابی قرار گیرد و برای تشخیص نارساخوانی، نشانه‌های روشنی ارائه نماید. در اینجا با درنظر گرفتن ملاكهای نارساخوانی، به پاره‌ای از تعاریف مهم در زمینه نارساخوانی اشاره می‌گردد:

 

* تعریف انجمن نارساخوانی انگلستان[7]:

«نارساخوانی تركیبی از تواناییها و مشكلاتی است كه فرآیند یادگیری را در یك یا چند زمینه از جمله خواندن، نوشتن و هجی كردن تحت تأثیر قرار می‌دهد. این اختلال ممكن است با مشكلاتی در زمینه‌های سرعت پردازش، حافظه كوتاه‌مدت، توالی، ادراك دیداری/ شنیداری، زبان گفتاری و مهارتهای حركتی نیز همراه باشد (رید، 2003، ص2).

*براساس  تعریف فدارسیون جهانی عصب‌شناختی[8] (1968) كودكانی، نارساخوان ‌نامیده می شوند كه به رغم برخورداری از آموزش متداول، در دستیابی به مهارتهای خواندن، نوشتن و هجی كردن در حد متناسب با تواناییهای عقلی‌شان ـ با شكست مواجه می‌شوند (اسمیت و همكاران، 1998).

* تعریف نارساخوانی تحولی:

« به اعتقاد فارمرو کلین( 1995) نارساخوانی تحولی نوعی اختلال خاص خواندن است كه كودكان مبتلا علیرغم داشتن هوشبهر طبیعی و آموزش مناسب و فقدان نارسایی حسی آشكار در زمینه خواندن دچار مشكل هستند (لارسو و همكاران، 2004).

 

* تعریف نارساخوانی اكتسابی:

نارساخوانی اكتسابی[9] نوعی از اختلال خواندن است كه براثر آسیب مغزی در افرادی ایجاد شده است كه قبلاً از توانایی خواندن طبیعی برخوردار بوده‌اند (مارتین[10]، 1998).

* اختلال خواندن برمبنای DSM-IV-IR چنین تعریف شده است: حالتی كه در آن پیشرفت خواندن پایین‌تر از حد مورد انتظار برحسب سن، آموزش و هوش كودك است. این اختلال به میزان زیادی مانع موفقیت تحصیلی یا فعالیت‌های روزانه مستلزم خواندن می‌شود. طبق ملاكهای DSM-IV-IR در صورت وجود یك اختلال عصبی یا حسی، میزان ناتوانی خواندن بیش از آن حدی است كه معمولاً با اختلالهای دیگر دیده می‌شود (كاپلان و سادوك، 2003،ترجمه رفیعی ورضاعی،1382 ).

* شاپیرو و ریچ (1999) براین باورند که اصطلاح نارساخوانی كودكان، غالباً زمانی به كار برده می‌شود كه اختلال كاركرد عصبی، علت این ناتوانی خواندن باشد و شامل گروهی از كودكان است كه علیرغم برخورداری از امكانات آموزشی، در دستیابی به مهارتهای خواندن شكست می‌خورند.

می‌توان وجه مشترك تمامی این تعاریف را در چند نكته خلاصه كرد:

ـ كودكان نارساخوان دچار عقب‌افتادگی شدید، نارسایی حسی یا آسیب دیدگی عضوی آشكار نیستند.

ـ نارساخوانی معمولاً با مشكلاتی در قلمرو نوشتن، هجی كردن همراه است.

ـ نارساخوانی، احتمالاً ناشی از یك وضعیت عصب شناختی مادرزادی است (هیند[11]، 1992).

ـ كارآمدی كودك نارساخوان در زمینه خواندن به طور معناداری پایین‌تر از حد توانایی وی در قلمروهای دیگر است.

ـ نارساخوانی دارای ابعاد ادراكی، شناختی و زبانی است و بر همین اساس، زیرمجموعه‌ها و انواع مختلفی از آن بوجود می‌آیند.

ـ با توجه به نكات ذكر شده می‌توان نارساخوانی را به عنوان مشكل پایدار یادگیری خواندن و خودكار شدن آن در كودكانی دانست كه دچار عقب‌ماندگی شدید یا نارسایی حسی نیستند ولی توانایی خواندن در آنها به طور معناداری پایین‌تر از حد توانایی آنها در زمینه‌های دیگر است (دبره ـ ریتزن ، 1979).

بنابراین، تعاریف فوق از نارساخوانی براساس دیدگاههای عصب‌شناختی، شناختی، زبان‌شناختی و ادراكی صورت گرفته‌اند. متخصصان براساس دیدگاه نظری خود به تعریف نارساخوانی برمبنای علائم و سبب‌شناسی پرداخته‌اند.

سالیان مدیدی است كه دانشمندان علوم عصبی[12] تأكید دارند كه نارساخوانی مبنایی عصب‌شناختی دارد و اینكه مشكل آنها در كسب مهارتهای خواندن از كاركرد مغزی نابهنجار نشأت می‌گیرد. با رشد دانش پیرامون مغز و ارتباط آن با خواندن، شواهدی وجود دارد كه تأكید می‌كند. مغز افراد نارساخوان از نظر ساختاری و كاركردی از مغز افراد بهنجار متفاوت است. مطالعات پژوهشی دربارة مغز افراد نارساخوان، بیشتر از نوع مطالعات كالبدشکافی بعد از مرگ است. در این پژوهشها از فنون تصویربرداری جدید مغز و مطالعات ژنتیك اختلالهای یادگیری استفاده می‌شود (شرمن[13]، 1995؛ لیون[14]، 1995؛ لیون و نیوبای[15]، ریچ[16]، كیلدول[17]، 1991؛ به نقل از لرنر، 1997).

نارساخوانی از دیدگاه نوروسایكولوژی ناشی از اختلال در ساختار و كنش نیمكره‌های مغزی می‌باشد. این رویكرد، نارساخوانی را ناشی از وجود نارسایی در یكی از نیمكره‌های مغزی چپ و راست و یا هر دو نیمكره مغزی می‌داند. (بیكر و رابرتسون، 2002).

 

2) نشانه‌های بالینی نارساخوانی:

كودكان مبتلا به نارساخوانی، در هنگام خواندن مرتكب اشتباهات متعددی می‌گردند. آنچه نارساخوان را از دیگران متمایز می‌كند نوع اشتباهها نبوده بلكه پابرجاماندن آنهاست. در واقع كثرت و پابرجاماندن اشتباهها و بخصوص اشتباههای آوایی پس از نخستین سال یادگیری خواندن نشانه بارز آنهاست. معمولاً اشتباهها در قلمرو خواندن و نوشتن بروز می‌كند و اگر پس از پایان سال اول ابتدایی (بخصوص پس از 7-8 سالگی) پابرجا بمانند و متراكم شوند بیش از پیش معنادار می‌گردند. (دادستان، 1379).

اشتباهات كودكان نارساخوان برمبنای DSM-IV معمولاً با نشانه‌هایی از جمله حذف، افزودن، یا وارونه کردن كلمات مشخص می‌شود. این كودكان در تفكیك بین حروف از نظر شكل و اندازه دچار اشكال هستند، به خصوص حروفی كه فقط از نظر جهت‌یابی فضایی و طول خطوط با هم تفاوت د ارند. سرعت خواندن آنها كم و غالباً با حداقل فهم همراه است. اكثر كودكان نارساخوان، توانایی رونویسی از متن چاپی را دارند، اما تقریباً همه آنها در هجی كردن ضعیف هستند. این كودكان ممكن است از وسط یا آخر كلمه‌ای چاپی یا نوشته شده شروع به خواندن نمایند، گاهی این كودكان حروفی را كه باید خوانده شوند پس و پیش می‌خوانند كه علت آن عدم تثبیت كامل حركات تعقیبی چشم به سمت راست است. نارسایی در به خاطر آوردن و عدم استمرار فراخوانی موجب می‌شود كه فرد اسم و صدای حروف را بخوبی بخاطر نیاورد. اكثر كودكان نارساخوان از نوشتن و خواندن دل‌خوشی ندارند و از آن پرهیز می‌كنند. اضطراب آنها در مقابل تقاضاهایی كه زبان نوشتاری را ایجاب می‌كند، افزایش می‌یابد. اكثر كودكان نارساخوانی كه آموزشهای كمكی دریافت نمی‌كنند ممكن است از شكست مستمر و یأس ناشی از آن دچار احساس شرم و تحقیر شوند. با گذشت زمان این احساسها عمیق‌تر می‌گردند كودكان ممكن است احساس شرم یا افسردگی كنند و عزت نفس پایین نشان دهند (كاپلان و سادوك، 2003 ، ترجمه رفیعی و رضاعی، 1382).

اشتباهات كودكان نارساخوان برمبنای مدل تعادل خواندن بیكر (2002، 1990) با خطاهای اساسی (از جمله حذف، اضافه و وارونه كردن حروف و هجاها در یك كلمه و.‌..) و خطاهای چندپارگی (از جمله تكرار حروف و كلمات، آهسته خوانی و خواندن منقطع و.‌..) مشخص می‌گردد. به اعتقاد بیكر، كودكان نارساخوان نوع ‍P به دلیل تكیه بیش از حد بر ویژگیهای ادراكی متن و استفاده مفرط از راهبردهای نیمكره راست، آهسته و منقطع می‌خوانند و به تكرار حروف و كلمات می‌پردازند. كودكان نارساخوان نوع l به دلیل استفاده از راهبردهای نیمكره چپ زودتر از موعد خیلی سریع و غیردقیق می‌خوانند، این نوع خواندن منجر به خطاهای اساسی می‌شود.

به طور كلی اشتباهات كودكان نارساخوان عبارتند از:

ـ اشتباهات دیداری بین حروفی كه از لحاظ شكلی نزدیك به یكدیگرند (مانند ج، چ، ح، خ).

ـ اشتباهات شنیداری بخصوص بین صوتهای مجاور (مانند ب، پ، پ، ف) و ناتوانی در برقراری رابطه‌ای كه بین حروف و صداها وجود دارد.

ـ حذف حروف صامت (مانند مرسه به جای مدرسه).

ـ حذف برخی از هجاها.

ـ وارونه كردن و جابجا كردن حروف و هجاها در یك كلمه

ـ افزون حروف صامت (دادستان، 1379)

ـ ناتوانی در تفكیك صداهای واجی: كودكان نارساخوانی كه در این زمینه با دشواری روبرویند، برای مثال نمی‌توانند از میان فهرستی از كلمه كه با صدای بلند خوانده می‌شود كلمه‌ای را كه با صدای/ن/ شروع شده است بشناسد. به همین ترتیب، تشخیص شنیداری میان كلمه‌های پروپر، نرو-برو برای كودكان دشوار است.یكی ویژگی بسیار قابل توجه كودكی كه به مشكلات تشخیص شنیداری مبتلاست، ناتوانی در تشخیص دو كلمه است كه با صدای بلند برای آنها خوانده می‌شود.(تار- كار، مار-سار، زنگ-رنگ، و غیره…(جوردن، 1977، وپمن، 1958 ، ترجمه منشی طوسی، 1368).

ـ داشتن مشكل در كلمات هم‌وزن و هم‌قافیه! این مشكلات در كودكان نارساخوانی كه در تشخیص شنیداری مشكل دارند، مشاهده می‌شود. زیرا تشخیص این كلمه‌ها نیازمند توانایی درك شنیداری شباهتهای میان آنهاست.

ـ ناتوانی درتركیب صداها: تركیب صدا عبارت است از پیوستن صداها به همدیگر و ساختن یك كلمه كامل، كودكان مبتلا به مشكل تركیب صدا، برای مثال نمی‌توانند از تركیب سه صدای /ب /ا /د/ كلمه باد را بسازند، و سه واج این كلمه جدا از یكدیگرتلفظ می‌شود.

ـ وارونه كردن و جابجا كردن و حروف و هجاها در یك كلمه: یكی از ویژگیهای بارز كودكان نارساخوان، خواندن برخی حروف و هجاها به صورت وارونه است. حروف تك مانند ع، ح، ف، م، ب، ن، اغلب در میان حروفی  هستندكه به صورت وارونه خوانده می‌شوند.همچنین دیده شده است كه كودكان نارساخوان، كل كلمه (مثلا، دوز به جای زود) بخشهایی از كلمه (مثلا، حلاف به جای لحاف)،و یا حرف اول كلمه‌ها(مثلا نهار به جای بهار) را برعكس می‌خوانند یا می‌نویسند. اغلب اوقات برعكس كردن كلمه‌ها و حروف راناشی ا ز ناتوانی تشخیص چپ و راست می‌دانند(همان منبع) .

ـ عدم تمایز راست – چپ: به علت عدم توجه نارساخوان به ترتیب حروف، نگاه وی گاهی نوشته را از راست به چپ و گاهی از چپ به راست درمی‌نوردد و در نتیجه، برخی از كلمات را از انتها به ابتدا می‌خواند(مانند زور به جای روز). نارساخوان این تردید در ایجاد تمایز بین چپ و راست را در مورد بخشهای بدن خود(مانند پای راست، گوش چپ، چشم راست و غیره) نیز نشان می‌دهد (دادستان، 1379)

ـ آغاز خواندن بر اساس انتخاب تصادفی یك حرف: در این مواقع كودك‌خواندن را با یك حرف كه به طور تصادفی انتخاب كرده، آغاز می‌كند و به حروف دیگر كلمه در حول محور این حرف- بر اساس جانشینی، حذف یا افزایش‌ آواها – سازمان می‌دهد تا به بازسازی یك كلمه مانوس دست یابد(مانند خیابان به جای خندان)

ـ ضرب آهنگ خواندن: خواندن نارساخوان دارای ضرب آهنگی مردد و مقطع است و به نشانه‌گذاری توجه نمی‌كند. گاهی متن را با لحن خاصی می‌خواند كه با معنای آن مطابقت ندارد.

ـ در اغلب موارد به علت وجود غلطهایی زیاد درخواندن و تاخیر كلامی، نارساخوان معنای متن خوانده شده را نمی‌فهمد اما گاهی نیز كم‌وبیش معنای درست پیام را حدس می‌زند (همان منبع).

مشكلات كودكان نارساخوان درفهم متن را به طور عمده ناشی از ناتوانی در خواندن كلمه‌های مجزا و مشكلات از رمز درآوری این كلمه‌ها دانسته‌اند (اولسن و همكاران، 1994؛استانوویچ، 1986 ، به نقل از ماش و باركلی، 1994).

در واقع، شكست فرد در خواندن كلمه‌های مجزا، با سرعت، دقت و خودكاری هسته اصلی نارساخوانی را تشكیل می‌دهد. این موضع‌گیری مبتنی بر یافته‌ای است كه بر اساس آن، خواندن كلمه‌های مجزا به منزله‌ شرط لازم فهم محتوای خوانده شده است(ماش و باركلی، 1996) چه غلبه بر مشكلات از رمز درآوری و كندی و همچنین بازشناسی كلمه‌های مجزا، مستلزم كوششهای قابل ملاحظه‌ای است؛ كوششهایی كه موانعی را در راه توانایی درك آنچه بوسیله یك جمله انتقال داده می‌شود، به وجود می‌آورند.

[1] – Goldberg and Costa

[2] – De Graaff

[3] – tonnessen

[4]– Symptom-based

[5]– Causal-based

[6]– Smythe  & Everatt

[7]– British Dyslexia Association

[8]– World Federation of Neurology

[9]– Acquired Dyslexia

[10]– Martin

[11]– Hynd

[12]– Neurosience

[13]– Sherman

[14]– Lyon

[15]– Newby

[16]– Richt

[17]– Culdwell

این تکه ای از پایان نامه کارشناسی ارشد رشته روانشناسی و علوم تربیتی با عنوان اثرات درمان نوروسایكولوژی در كارآمدی خواندن دانش‌آموزان مبتلا به نارسا خوانی تحولی می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

سایت ما حاوی تعداد زیادی پایان نامه رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره می باشد می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه پایان نامه ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید

برای دانلود متن کامل پایان نامه های کارشتاسی ارشد روانشناسی و علوم تربیتی  می توانید لینک های زیر را هم ببینید :

قسمت اول لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  176 پایان نامه

قسمت دوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  163 پایان نامه

قسمت سوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  208 پایان نامه

قسمت چهارم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  214 پایان نامه

قسمت پنجم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  222 پایان نامه

دانلود پایان نامه رشته روانشناسی مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد همه گرایش ها : علوم تربیتی مشاوره

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *