دانلود رایگان پایان نامه :بررسی تحلیل کلام مبانی نظری تحلیل كلام انتقادی


دانلود پایان نامه

مبانی نظری تحلیل كلام انتقادی

 

 

3-1 مقدمه

در این فصل ابتدا توضیح مختصری درباره ی مبانی فلسفی  و نظری تحلیل كلام انتقادی ارائه میشود سپس چارچوب نظری تحلیل كلام انتقادی و برخی مفاهیم آن تبیین گردیده است و در آخرین قسمت به بررسی آراء و نظریات فركلاف كه در سال های اخیر همه‌ی تلاش خود را بر روی كرد تحلیل كلام انتقادی مصروف داشته،پرداخته شده است.

3-2 مبانی فلسفی تحلیل كلام انتقادی

در اواخر دهه 1960 و سال‌های دهه 1970، عمدتاً در پی تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی رخداده در فرانسه و پس از آن در سایر بخش‌های اروپای قاره‌ا‌ی، تحولاتی در نحوه نگرش به چگونگی پیدایش و شكل‌گیری «معانی» به وجود آمد. نتایج عینی این تغییر و تحولات بعدها در شكل آثار متعدد درباره گفتمان به چاپ رسید. چاپ و انتشار این آثار كه متضمن مسائل و نكات نظری و اندیشه‌ا‌ی تازه بودند، به نوبه خود نتایج و پی‌آوردهای رادیكال و عمیقی برای رشته‌های مختلف علوم انسانی، علوم اجتماعی، مطالعات ادبی، نظریه‌های فرهنگی و سایر شاخه‌های دانش در برداشت. (محمدرضا تاجیك،1376،16)                       در زبان شناسی نیز هنگامی كه با آراء زبان شناسانی همچون فركلاف، كرس، فاولر، وندایك و پنی‌كوك مواجه می‌شویم می‌بینیم كه در جای جای تحلیل كلام انتقادی‌شان رگه‌هایی از طرز تفكر میشل فوكو مشاهده می‌شود. همان طوری كه كرس معتقد است دیدگاه گفتمانی‌اش براساس دیدگاه فوكو است. (كِرس 1990، 85)

 

3-3 فوكو و گفتمان

میشل فوكو (1984-1926) در پواتیه فرانسه زاده شد، در دانشگاه سوربون فلسفه خواند و لیسانس خود را در سال 1984 گرفت. وی برای مدت كوتاهی عضو حزب كمونیست فرانسه بود. وی در دهه 1950 به تحصیل در روان‌شناسی علاقه پیدا كرد و درجه لیسانسی در روان شناسی و سپس دیپلمی در رشته آسیب شناسی روانی گرفت. نگرش و موضوعات مورد بحث او در جامعه شناسی، فلسفه، تاریخ و علوم سیاسی واجد اهمیت بسیاری هستند. برخی از مهمترین دستاورد فوكو را تحلیل روابط قدرت و معرفت می‌دانند.

گفتمان‌های آغازین فوكو دربارة «گفتمان» را می‌توان در عرصه گفتمان علوم انسانی (پزشكی، روانپزشكی، اقتصاد و گرامر و…) جستجو كرد. فوكو دو رویكرد تبار شناسانه و دیرینه شناسانه نسبت به گفتمان دارد. در آثار «دیرینه شناسانه» فوكو نگاه خود را معطوف انواع گفتمان به مثابه قواعدی كه عرصه‌های معرفت را موجب می‌شوند، می‌سازد. اگرچه ساختارهای گفتمانی از نظر فوكو دلالت بر منظومه‌ا‌ی از ایده‌ها، نقطه‌نظرها، مفاهیم، طرق اندیشه و رفتار در زمینه اجتماعی خاص دارد، لیكن در آثار فوكو نه تنها كاربردی كاملاً غیرمتلاطم و نایكنواخت از مفهوم اساسی گزاره[1] مشاهده می‌شود بلكه از «گفتمان» نیز معنای واحدی به دست داده نشده است. فوكو خود می‌نویسد: «پنداری به جای شفاف‌تر كردن معنای بسیار مهم كلمه گفتمان بر ابهام آن افزوده‌ام؛ گاه آن را به معنای قلمرو كلی تمامی گزاره‌ها، گاه به عنوان مجموعه فردیت پذیری از گزاره‌ةا و گاه نیز به معنای عمل نظام‌مندی به كار برده‌ام كه به گزاره‌های ویژه‌ا‌ی معطوف است. گفتمان در هر سه مورد، چیزی شبیه به چارچوب است و از گزاره‌ها تشكیل شده است؛ (محمدرضا تاجیك،     ، 12)

از یك منظر كلی نگر، می‌توان گفت كه گفتمان در بستر آثار دیرینه شناسانه فوكو، به «تحلیل گزاره‌ها» دلالت دارد. تحلیل گفتمان در اینجا همان تحلیل زبان شناختی نیست، همان گونه كه گفتمان زبان نیست. تحلیل گفتمان نگران این موضوع نیست كه كدام گزاره می‌تواند جامه امكان بر تن نماید، بل عمدتاً دل مشغول تشخیص و تخصیص «تشكل‌های گفتمانی» متنوع از منظری اجتماعی – تاریخی است. (نورمن فركلاف، 1992،40)

مفهوم «گفتمان» در سپهر رویكرد تبار شناسانه فوكو، با آنچه وی در دیرینه شناسی از آن مستفاد می‌كرد، تا حدودی متفاوت است. در دیرینه شناسی تأكید فوكو بر طبیعت خودمختار گفتمان است، ولیكن در تبارشناسی این تأكید متوجه كنش‌های سازمانی می‌شود. در این بستر، گفتمان بیشتر به مثابه یك ابزار برای كنش‌های سازمانی تا یك نیروی مستقل تعریف می‌شود. در بستر تبارشناسی فوكو، هر نوع گفتمانی به گونه‌ا‌ی ژرف گرفتار ساختار اجتماعی برآمده از قدرت است. این استیلای قدرت و كاركرد روابط قدرت است كه از رهگذر تعریف و تحمیل «انتظامی در پراكندگی» [2] وحدت و مبانی انسجام یك صورت‌بندی گفتمانی را موجب شده و شرایط امكان را برای ظهور و شكل‌گیری دانش خاص در وضعیت تاریخی معین فراهم می‌سازد. به دیگر سخن، تبارشناسی، پیدایش علوم انسانی و شرایط امكان آن‌ها را به نحو جدایی ناپذیری با تكنولوژی‌های قدرت مندرج در كردارهای اجتماعی پیوند می‌دهد. (تاجیك،    ، همان)

فوكو از دهه 1970 به بعد، تحت تأثیر نیچه، به تدریج «قدرت» را علت همه امور و خالق همه چیز، ازجمله انواع معرفت معرفی می‌كند: «در واقع، قدرت همه چیز را خلق می‌كند: واقعیت را، قلمرو اشیاء و كاربرد مفهوم صدق را».

بنابراین فوكو در تبیین رابطه قدرت از نقش محوری زبان و گفتمان سخن می‌گوید. از منظر وی، زبان، گفتمان یا متون نقشی محوری در ساختن فرد و فاعلان در سلسله مراتب قدرت دارند. به عبارت دیگر فوكو زبان را عرصه ظهور روابط قدرت و تعیین كننده فاعل مسلط و فاعل زیرسلطه به حساب می‌آورد. (بابك احمدی، 1373، 8)

آراء میشل فوكو منشاء رویكردهای متنوعی نسبت به گفتمان در زبانشناسی و علوم سیاسی شده است و در آراء او مفاهیمی همچون: زبان، گفتمان، قدرت، جنسیت، حقیقت و دانش از جایگاه خاصی برخوردار است.

فوكو معتقد است كه زایاترین نوع تعریف گفتمان این است كه ما آن  را صرفاً به معنای مجموعه‌ا‌ی از نشانه‌های زبانی و یا یك متن طولانی ندانیم بلكه گفتمان را به مثابه اعمالی در نظر بگیریم كه بر اثر سخن گفتن منظم درباره اشیاء، باعث بوجود آمدن و تجسم آن اشیاء می‌شود. به همین دلیل، در یك جامعه می‌تواند چند نوع گفتمان وجود داشته باشد مانند گفتمان متعلق به جنس مؤنث و یا مذكر. این گفتمانها سبب می‌شوند كه ما در جامعه مزرهایی داشته باشیم كه هر گروهی در درون مرز یا حوزة خاص خود تعریف و معنا شوند. مثلاً در چارچوب جنسیت به عنوان یك حوزه یا مرز، می‌توان گفت این جنس مؤنث است كه معین می‌كند این موجود (زن) چه لباسی بپوشد، چگونه با دیگران رفتار نماید، چگونه بیندیشد و چگونه سخن بگوید یا متن تولید نماید و بالاخره چگونه دربارة دیگران قضاوت نماید. در دیدگاه فوكو گفتمان در رابطه با قدرت معنا می‌یابد، یعنی گفتمان و قدرت دو واژه كلیدی در نظریه فوكو است. (حسین بشیریه، میشل فوكو، فراسوی ساختگرایی و هرمنوتیك، 1376، 100)

فوكو درباره قواعد حاكم بر تولید و ظهور گفتمانها معتقد است كه قواعد بازی زبان را نباید در متن گفتمانها جستجو نمود، بلكه باید آن را نتیجه عملكردهای نهادهای دست اندركار تولید كننده گفتمان مانند بیمارستانها، وزارتخانه‌ها، دستگاههای قضایی كه صاحب قدرت هستند، دانست. گفتمان از نظر فوكو دلالت بر ساختارهای بر ساخته‌ا‌ی دارد كه جهان را تصویر می‌كند. به عبارت دیگر، امر گفتمانی از طریق محدودیت‌های زبانی در شرایط خاص اجتماعی و فرهنگی ظاهر می‌شود. سوژه یا فاعل شناسای فردی نیز در منطق گفتمانی فوكو حضور ندارد. فرد ساختاری بیرون از خود و گسسته دارد و بیشتر یك فرایند است تا یك هویت كانونمند و مشخص. گفتمان دلالت بر چنین رابطه‌ا‌ی میان ساختارهای زبانی و فرد دارد.

فوكو در پی یافتن پاسخ این پرسش در گفتمان یا متون است كه چه شرایطی در هر دوره‌ا‌ی از تاریخ موجب می‌شود كه گونه‌های خاصی از گفتمان تولید و رواج یابند و در مقابل، بسیاری دیگر از عبارات و متون كه هم از لحاظ قواعد دستوری و هم از حیث اصول منطقی صحیح هستند، از گفتمان حذف شوند و یا مورد استفاده قرار نگیرند. به عنوان نمونه، ادب و آداب گفتگو و نوع متونی كه در خصوص مسایل اخلاق جنسی در میان مردم دوره ویكتوریا رواج داشته در قیاس با قرن بیستم تفاوت آشكاری دارد. این تفاوت در آثار و متون ادبی تولید شده در این دوره به خوبی مشهود است.

از نظر فوكو عامل اینگونه شكافها و تفاوتها در كاربرد زبان (تولید و درك آن)، اندیشه‌های ناخودآگاه در اشخاص و گروهها می‌باشد كه از قواعد دستوری و یا منطقی مستقل هستند و تولید كنندگان گفتمان آگاهانه و یا ناآگاهانه گزاره‌های (جمله‌ها) خود را با آن اندیشه‌ها منطبق می‌سازند. این صُور اندیشه را فوكو معرفت می‌نامد. فوكو آندسته از گزاره‌هایی را كه از این صور تبعیت می‌كنند، صورتهای گفتمانی می‌نامد. او صورتهای گفتمانی علوم تجربی مانند فیزیك، شیمی، ستاره‌شناسی، زیست شناسی، دستور زبان، فقه الغه و اقتصاد را به منظور شناخت قواعد حاكم بر آنها مورد مطالعه قرار داده است (همان، ص 105).

3-4 تحلیل كلام انتقادی  

رابرت، اف، ایلسون(1996) درباره اصطلاح گفتمان انتقادی یا تحلیل كلام انتقادی می‌گوید، این اصطلاح به معنی امروزی آن اولین مرتبه در سال 1979 در كتابی تحت عنوان ” زبان و كنترل“ كه به وسیله فاولر، كرس و جمعی از همكاران كه در دانشگاه ایست آنجلیا شهر نرویچ انگلستان با هم تحقیق می‌كردند، به كار برده شد. اما این واژه امروزه نه تنها به وسیله زبان شناسان، بلكه توسط صاحب‌نظران زیادی در رشته‌های علوم اجتماعی، علوم سیاسی و دانشجویان رشته ارتباطات و رسانه‌ها مخصوصا جامعه‌شناسان زبان به منظور تحلیل متون نوشتاری به كار گرفته می‌شود(مالكم كایر، 2000، 89 ).

 

5- 4- موضوعات پیشنهادی برای تحقیق

در طول تحقیق، نگارنده با مسائل جدیدی مواجه شد كه برخی از آن‌ها برای تحقیق به محققان علاقمند به شرح زیر پیشنهاد می‌گردد:

1- تحلیل گفتگوهای سیاسی به روش تحلیل كلام انتقادی از ابعاد دیگر

2- تحلیل مطبوعات و روزنامه از دیدگاه تحلیل كلام انتقادی

3- تجزیه و تحلیل متون داستانی و غیر داستانی در چار‌چوب تحلیل كلام انتقادی

4- بررسی ایدئولوژی پنهان در زیر ساخت نمایه‌های زبان شناختی در آثار نویسندگان

5- بررسی تبعیض نژادی در گفتمان‌های سیاسی به وسیله الگوهای زبان شناختی تحلیل كلام انتقادی

6- تاثیر متقابل گفتمان‌ها و جهان بینی‌ها در زندگی مردم

7- بررسی وجهیت در متون فلسفی و عرفان و علمی و……… از دیدگاه تحلیل كلام انتقادی

8- بررسی آثار ترجمه شده به فارسی در چار‌چوب اصول تحلیل كلام انتقادی

9- معرفی تكنیك‌های كسب و حفظ قدرت در جامعه با تأكید بر زبان‌شناسی انتقادی

 

3- 5- خلاصه و نتیجه تحقیق:

همانطور كه از داده‌های موجود در متون كه در جداول فوق ارائه گردیده است، فرضیه تحقیق مبنی بر وجود تفاوت در انگاره‌های قطعیت و عدم قطعیت مورد تأئید قرار گرفته است. یعنی با نگاهی مجدد به جدول عوامل دال بر قطعیت و عدم قطعیت در ستون نمونه و جمع بستن بسامد متغیرها، می‌توان به نتایج ذیل دست یافت:

1- در صد تراكم متغیرهای دال بر قطعیت و یقین در گفتگوهای رجال سیاسی ایرانی در كلیه متغیرها بیشتر از در صد عدم قطعیت است.

2- در صد تراكم متغیرهای دال بر عدم قطعیت و احتمال در گفتگوهای سیاسی ایرانی در كلیه متغیرها كمتر از در صد قطعیت است.

3- در صد تراكم متغیرهای دال بر عدم قطعیت و احتمال در گفتگوهای رجال سیاسی غربی در كلیه متغیرها بیشتر از در صد قطعیت و یقین است.

4- در صد تراكم دال بر قطعیت و یقین در گفتگوهای رجال سیاسی غربی در كلیه متغیرها كمتر از در صد احتمال و عدم قطعیت است.

این بدان معنی است كه قطعیت در كلیه متغیرها در گفتمان‌های رجال سیاسی ایرانی بیشتر از رجال سیاسی غربی است.

 

 

این نتایج بر تأئید فرضیه دوم نیز دلالت دارند. گفتمان سیاسی حاكم بر دو جامعه زبانی ایرانی و غربی متفاوتند و این تفاوت ریشه در دوگانگی ایدئولوژی‌ها و سطوح قدرت آن‌ها دارد و به تعبیر فوكو رابطه تعاملی و دیالكتیكی بین گفتمان، قدرت، معرفت و حقیقت برقرار است و در ورای هر گزاره جدی و گفتمان مسلط، شكلی از روابط و فن‌آوری‌های قدرت پنهان است. در واقع گفتگوها و متون سیاسی و اجتماعی دارای انگیزه‌های ایدئولوژیكی هستند. به عبارتی آنچه كه متن را می‌سازد و باعث فهم متون می‌شود، فقط توصیف نمایه‌های( code) زبان شناختی و معانی زبانی نبوده بلكه عوامل ایدئولوژیكی و طرز نگرش و بینش اشخاص و صاحبان افكار پنهان در آن سوی متون از عوامل موُثر در تولید و درك متن به شمار می‌روند. در این میان گفتگوهای رجال سیاسی نیز از این امر مستثنی نمی‌باشند. تنها تفاوت در شدت و ضعف دخالت دادن انگیزه‌های ایدئولوژیكی و منافع حزبی مربوطه است. در چار‌چوب نظریه هالیدی، مسئله قطعیت و عدم قطعیت را به طور كامل نمی‌توان تبیین كرد زیرا كه احتیاج به سطحی انتزاعی‌تر است كه بتواند مسئله ایدئولوژی را تبیین نماید. در این راستا تحلیل كلام انتقادی راه را هموار می‌سازد. چرا كه تحلیل كلام انتقادی در زمان پیدایش همواره در صدد بوده است تا نشان دهد كه هیچ متن یا گفتار و نوشتاری بی‌طرف نیست، بلكه به موقعیتی خاص وابسته است و این امر ممكن است كاملا ناآگاهانه و غیر عامدانه باشد. تحلیل كلام انتقادی در روش تحلیل خود از روش زبان شناختی نظام بنیاد هالیدی و اصطلاحات زبان شناسی دستور زایشی به عنوان ابزاری برای تبیین ایدئولوژی‌های پنهان و منابع قدرت در پشت متن‌های زبانی بهره می‌گیرد و در این رویكرد هر عنصر زبانی از تكواژ تا طرح‌واره‌های معنا شناختی حامل بار ایدئولوژیكی می‌باشند.

تحلیل كلام انتقادی كه از نخستین سالهای دهه هفتاد میلادی توسط متفكرانی چون تون وندایك [3] راجر فالر[4]نورمن فركلاف[5] … عرضه شده است نوعی تحلیل كلام است كه ریشه در مطالعات جامعه شناختی دارد و علاوه بر اطلاعات بافت غیرزبانی اطلاعاتی از سطوح بالاتر ، انتزاعی تر و عمده تر بافت تاریخی، روابط قدرت، ایدئولوژی (جهان بینی)، ساخت ها و روابط بافت اجتماعی و فرهنگی را در شكل بخشی به زبان موثر می داند.(دبیر مقدم، 1378 ، 48 ).

این گرایش ریشه در آراء فیلسوف ، تاریخ نویس ودیرینه شناس معاصر فرانسوی میشل فوكو دارد كه خود از سنت فلسفی نیچه ، هایدگر[6] و ژرژ باتای[7] تاثیر پذیرفته است. 4

وی روانشناسی ، فلسفه ، تاریخ ، پزشكی ، حقوق و سیاست را در تحلیل هایش به كار گرفته تا پیوند میان دانش ، قدرت ، حقیقت و ذهنیت را آشكار كند. (ضیمران ، 1378 : 1 )

پنی كوك1(1994 ،121 ) در مقاله ای تحت عنوان «گفتمان های غیر قابل انطباق[8]» با توجه به وجود رویكرد های زبان شناسی كاربردی و تحلیل كلام، دلیل نیاز به رویكرد جدید به گفتمان یا تحلیل كلام را اینگونه مطرح می نماید كه تحلیل كلام با تمركز بر رابطه بین صوت های زبانی و بافت با مفهومی بسیار محدود(محیط بلافصل)، همچون منظور گوینده، دانش پس زمینه ای و یا قواعد گفتگو حاكم بر ارتباط بین دو شخص، در قیاس با نیروهای قوی تر و درسطح گسترده تر اجتماعی، فرهنگی و ایدئولوژیكی كه زندگانی مان را تحت تاثیر قرار می دهند، توصیفی ناقص از زبان ارائه كرده است. زبان شناسی كاربردی و تحلیل كلام ، را اینگونه مطرح می نماید.” به نظر می رسد كه خود را مشغول كردن به گونه ای از تحلیل گفتمان كه فاعل را كاملاً مختار تصور كرده و كاربرد زبان را عاری از شرایط ایدئولوژیك می پندارد كفایت نمی كند. از این رو اینك نوبت آن رسیده است كه یك قدم پا فراتر نهاده و به جنبه های ایدئولوژیك گفتمان نیز نظری بیندازیم”.

فركلاف (1989 ، 1 ) نیاز به تغییر در نوع نگرش و روش شناختی زبان را در قالب دو هدف عمده ای كه رویكرد زبان شناسی انتقادی دنبال می كند می داند:

الف) كمك به جبران این بی اعتنایی گسترده نسبت به اهمیت زبان در تولید ، حفظ و نگهداری و تغییر روابط اجتماعی قدرت

ب) آگاه كردن مردم نسبت به اینكه چگونه زبان در حاكم شدن بعضی بر  بعضی دیگر نقش دارد، زیرا آگاهی و شناخت اولین قدم بسوی رهایی است.

فركلاف وو داك اصول تحلیل كلام انتقادی را بدین صورت خلاصه كرده اند:

1 -تحلیل كلام انتقادی به مسائل اجتماعی می پردازد.

2 -روابط قدرت پراكنده هستند.

3-كلام، شكل دهنده جامعه و فرهنگ است.

4-كلام كار ایدئولوژیك را انجام می دهد.

5-كلام تاریخی است.

6-بر رابطه بین متن و جامعه تامل شده است.

7-تحلیل كلام تفسیری و توصیفی است.

8-كلام شكلی از عملكرد اجنماعی است. (وندایك، 1998 ، 3-2 )

وندایك تحلیل كلام انتقادی را نوعی تحقیق كلامی می داند كه روش های سوء استفاده از قدرت اجتماعی، سلطه ، نابرابری و نیز مقاومت متون دربافت های سیاسی و اجتماعی در مقابل آنها را مورد مطالعه قرار می دهد. او معتقد است كه:

با چنین تحلیل مخالفی ، تحلیل گران كلام انتقادی موقعیت روشنی اتخاذ می كنند و بنابراین تلاش می كنند نابرابری اجتماعی را بفهمند،افشا كنندو در نهایت در مقابل آن ایستادگی كنند(وندایك 1998، 1).

3-5  مفاهیم نظری در تحلیل كلام انتقادی

كرس[9] (1994، 787) می‌گوید از لحاظ نظری پیشینه رویكرد زبان‌شناسی انتقادی هم به زبان شناسی نظام بنیاد هالیدی و هم به كاربردهای خاص دستور گشتاری از نوع جنبه‌های نظریه نحو و هم به مطالعات برنشتاین[10] (1990) پیرامون جامعه شناسی زبان مربوط می‌شود. تحلیل كلام انتقادی همچنین تحت تأثیر كارهای فروید، انگلس[11] و ماركس[12] و فیلسوف فرانسوی میشل فوكو است. یكی از تفاوت‌های اساسی بین رویكردهای تحلیل كلام انتقادی و تحلیل كلام این است كه تحلیل كلام انتقادی، تحلیل كلام را به عنوان قسمتی از طرح خود برای بازسازی و صورت‌بندی مجدد جریان مسلط زبان شناسی محسوب می‌كند. یعنی تحلیل كلام انتقادی در نظر دارد نگرش صورت گرایی را به مسائل اجتماعی ارتباط دهد و آن را از این تعریف كه زبان شناسی مستقل و خود محور است و فقط به مسائل زبانی در چارچوب نظام‌های ذهنی می‌پردازد، منصرف نماید و آن را به جائی سوق دهد كه زبان شناسی را به عنوان عنصری مسئول نسبت به مسائل اجتماعی و قوانین مرتبط با آن بداند.

گروهی از تحلیل گران كلام انتقادی چارچوب مشخصی برای تحلیل خود ارائه كرده‌اند. گروهی نیز معتقدند كه تحلیل كلام انتقادی جهت، مكتب یا تخصص نیست بلكه هدف آن ارائه چشم‌اندازی از نظریه پردازی، تحلیل و كاربرد زبان از طریق یك بررسی كلی است و می‌توان دیدگاه‌های انتقادی را در حوزه‌های متعددی چون كاربرد شناسی، تحلیل روایت، تحلیل مكالمه، سبك شناسی، تحلیل رسانه‌ها و… به كار برد. (رك فركلاف 1995، فاولر 1986، 1996)

وندایك با اشاره به نبودن چارچوب نظری واحد در این رویكرد، معتقد است كه انواع بسیاری از تحلیل كلام انتقادی وجود دارد كه می‌توانند از لحاظ نظری و تحلیلی كاملاً متفاوت باشند. (وندایك، 1998، 3-2)

تحلیل گفتمان  انتقادی در روش تحلیل خود از روش زبان شناختی دستور نظام بنیاد هالیدی، اصطلاحات فرازبانی و اصطلاحات زبان شناسی صورت گرایان (دستور زایشی) به عنوان ابزاری برای تبیین ایدئولوژی های پنهان و منابع قدرت در پشت متن‌های زبانی بهره میگیرد. تحلیل گفتمان انتقادی از نظر روش شناختی گلچینی از روش‌های تحلیل رویكرد های زبان شناسی موجود است.یعنی این روش وجهیت(میزان قطعیت) را از نقش گرایی هالیدی ، گشتار را از زبان شناسی زایشی چامسكی و كنش گفتار را از جان سرل گرفته است و در این رویكرد هر عنصر زبانی از تك واژ تا طرح واره های معنا شناختی حامل بار ایدئولوژیكی می باشند.(مالم كایر ،2000،91)

آشر (1994 )در مقاله ای تحت عنوان ” زبان شناسی انتقادی “ایدئولوژی، نشانه شناسی اجتماعی، نظارت ، طبقه بندی ، روش تحقیق و تحلیل متن، گزینش و محدودیتها را تحت عنوان مفاهیم و چارچوب تحلیل گفتمان انتقادی معرفی می كند.

3-5-1 ایدئولوژی

نگاه به تأثیر ایدئولوژی در زبان بی‌شك از بقایای تفكرات ماركسیستی است. براساس این تفكر هر شكل زبانی كه به طور مجزا در نظر گرفته شود دارای هیچ معنی مشخص و معینی نخواهد بود و هیچ نقش یا اهمیت ایدئولوژیكی نخواهد داشت در نتیجه مجموعه مشخص و محدودی از گزاره‌ها كه یك گفتمان را شكل می‌دهند، خودشان بیانگر یك نوع ایدئولوژی هستند و تحت تأثیر آن ایدئولوژی شكل می‌گیرند. (محمدرضا تاجیك،1376 ،21).

به اعتقاد سیمپسون در نقد زبان شناختی اصل انگیزه بخش در پشت تحلیل ، جستجوی ایدئولوژی است (سیمپسون، 1993 ، 5 ).

زبان شناسان انتقادی رابطه بین زبان و ایدئولوژی را هریك به نوعی تعریف  كرده اند ؛ مثلاً برتون [13] معتقد است كه ما به عنوان تحلیل گر نمی توانیم موضعی خنثی اتخاذ كرده و به پیشرفت و بهبود حقوق انسان بی توجه باشیم . او این عقیده راكه «دانش به خاطر خود دانش» فرا گرفته شود افراط گرایی خوانده و معتقد است جایی در تحلیل ندارد . طبق نظر او دانش را ایدئولوژی تعیین  می كند و اگر این را نادیده بگیریم مسئولیت پذیر نبوده ایم (برتون به نقل از برچ 1989 ، 31 ).

كرس (1985 ، 65 ) پیرامون ایدئولوژی می گوید:” زبان شناسی انتقادی بر این فرض بنیاد شده است كه كلیه متون در هر بافتی كه باشند حتماً از لحاظ ایدئولوژیكی ساختمند شده اند. لذا ناگزیر دارای ساخت های ایدئولوژیكی هستند و این ساختهای ایدئولوژیكی اعم از ساخت ایدئولوژیكی «متون» و ساخت ایدئولوژیكی «زبان» می توانند به ساختهای اجتماعی و فرایندهایی كه سر چشمه اصلی متون خاص هستند مربوط شوند. بنابراین درون زبان شناسی انتقادی، هدف از تجزیه و تحلیل یك فرایند حتماً كشف معانی پیچیده و غیر عادی موجود در متون نیست بلكه ابهام زدایی و شفاف كردن آن دسته ازفرایندهای مربوط به تولید ودرك است كه به تحلیل گران این قدرت را میدهد كه بتوانند عملكرد ایدئولوژی در زبان را ببینند و به دیگران معرفی نمایند”.

به نظر می رسد كه معانی به طور طبیعی ساخته می شوند البته بر اساس قدرت خالص و قالب های متفاوت و بر طبق آن ها معانی به اجبار بر مردم تحمیل می شوند و باید آن معانی پذیرفته شوند. این گفته بدین معنا است كه مردم مجبور به خواندن متونی هستند كه به نوعی ساختمند شده اند (كرس ، 1985 ، 64-65 ).

فركلاف (1995 ، 27 ) نهادهای اجتماعی را حاوی تشكل های گفتمانی ایدئولوژیكی اشباع شده می داند كه در ارتباط با گروه های مختلف موجود در نهاد می باشند.

[1] – فوكو كه سه بخش از كتاب باستان شناسی معرفت را به توضیح و تبیین مفهوم «گزاره» از دیدگاه خود اختصاص داده، گزاره را نه به معنای جمله كه واحد كار دستور زبان شناسان است به كار می‌برد و نه به معنای قضیه كه ابزار دست منطقین است. وی در عین حال تأكید می‌كند كه مقصودش از گزاره‌ها، همان مفهوم كنش – گفتار فلاسفه انگلیسی نیست. (علی‌ پایا، جایگاه مفهوم صدق در آراء و، نامه فرهنگ، شماره 23، پائیز 1375، ص 155.

[2] -reguality in Dispersion

[3]-Teun vandijk

[4]-Michel Foucalt

[5]-Nietzeche

[6]-Hiedegger

[7]-Georges Bataille

[8]-in commensurable discourse?

[9] – Kress

[10] – Basil Bernstein

[11] – Engles Friedrich

[12] – Marx Karl

[13]-Burton

این تکه ای از پایان نامه رایگان کارشناسی ارشد رشته روانشناسی و علوم تربیتی با عنوان بررسی تحلیل کلام 75صفحه می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

سایت ما حاوی تعداد زیادی پایان نامه رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره می باشد می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه پایان نامه ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید البته ممکن است بعضی از متون موقع انتقال از فایل ورد به هم بریزد یا عکس ها درج نشود برای دانلود پایان نامه ها با فرمت ورد به همراه تمام پیوست ها به لینک زیر مراجعه کنید:

در سایت مرجع دانلود پایان نامه می توانید صدها پایان نامه رافقط با داشتن یک پسورد  دانلود کنید و به متن کامل آنها دسترسی بدون محدودیت داشته باشید. برای جزییات بیشتر اینجا کلیک کنید 

سایت فوق (payanname.net) قوی ترین سایت در زمینه دانلود پایان نامه است 

کافیست عبارت

دانلود پایان نامه

را در گوگل سرچ کنید

خواهید دید که گوگل این سایت را به عنوان اولین گزینه معرفی می کند 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *