بررسی و مقایسه توکل و رضا در دیوان حافظ و مثنوی مولوی(ج۲-۱)- قسمت ۸

بررسی و مقایسه توکل و رضا در دیوان حافظ و مثنوی مولوی(ج۲-۱)- قسمت ۸

* توجه به عجایب و انواع مخلوقات و احوال نوادر کائنات که بیان این اسرار را همچون تفسیر آیات الهی موجب جلب عبرت عام و اثبات اتقان و کمال صنع خداوند تلقی می‌کرده‌اند.
* طرح و حل اقوال معماگونه که مستمع را مشغول و مسحور کرده و در نزد اهل منبر میراث حلقهی معرکه‌داران و قصه‌گویان قدیم به نظر می‌رسد؛ اما مولانا در طرح این‌گونه معماها افراط ندارد و چون در سراسر مثنوی متکلم‌وحده خود اوست، معما را هم که طرح می‌کند، خود بلافاصله به شرح و تأویل آن می‌پردازد.
* اشتمال بر الفاظ و عقاید و خرافات عام، و انعکاس این شیوه ناشی از ضرورت تکلّم بر قدر فهم مستمع و توافق با زبان مخاطب است.
* خطاب به مخاطب مبهم، گوینده عمداً می‌خواهد تا او را از سایر حاضران مشخص و ممتاز ندارد، این مخاطب مبهم با الفاظ و تعبیرات خاص خطابی مثل: ای عمو!، ای صنم، ای پسر، ای فلان و نظایر آ‌نها مورد خطاب قرار می‌گیرد.
* انتقال دائم از خطاب به غیبت و از غیبت به خطاب است. این طرز بیان که بلاغت منبری را به شیوهی قصه‌گویان و معرکه‌داران هم پیوند می‌دهد، حالتی زنده، پرتحرک و هیجان‌آمیز به کلام می‌بخشد و خطابه را تاحدی صبغهی نمایشی می‌دهد. این نقل از غایب به مخاطب و عکس آن ذکر را به مناجات کشانده و مناجات را منتهی به ذکر می‌کند (شمیسا، ۱۴۳-۱۲۹).
«با آنکه سبک بیان مولوی در مثنوی بیشتر متکی بر “شیوهی بلاغت منبری” است که در مجالس درس و بحث و وعظ از آن استفاده می‌کرده، ولی به علت اشتمال بر معانی صوفیانه از رمزگرایی نیز به دور نمانده است؛ چراکه امکان بیان بعضی از مفاهیم عرفانی و حقایق متعالی جز با زبان رمز وجود ندارد» (برومند، ۱۳۷۰: ۲۵-۲۴).
۲-۲- شهرت ، القاب ، نام و تخلص حافظ شیرازی
۲-۲-۱-شهرت حافظ
شهرت وی خواجه حافظ و گاهی خواجه (تنها) است ؛ ادبا سعدی شیرازی را به اشارت شیخ ، مولوی را به کنایت مولانا و ملا و حافظ را به تلمیح خواجه خوانند.
۲-۲-۱-۱- مورد استعمال خواجه
کلمه «خواجه» از زمان سامانیان به وزراء و عیون اطلاق می شده. ابوالمثل بخاری از شعرای آن عصر خطاب به وزیر معاصر گوید :
چو خواجه آگه گردد ز کارنامه ما به شهریار رساند سبک چکامه ما
رودکی گوید :
از چه توبه نکند خواجه که هر جا که بُوَد قدحی می بخورد ، راست کند زود هراش۱
بعدها خواجه به دو طبقه اطلاق شد :
۱-اعیان و وزرا و امرا ، صدور را به لقب «خواجه بزرگ» می نامیدند مثل «خواجه بزرگ احمد حسن میمندی»(بیهقی، ۱۳۵۶ : ۱۴۴ و غیره)
۲-شعرا ، فضلا و عرفا مانند خواجه مسعود سعد سلمان ، خواجه عبدالله انصاری ، خواجه نظام الدین عبید زاکانی ، خواجه عمادالدین فقیه کرمانی ، خواجه جمال الدین ساوجی.»۲
حتّی در زمان حافظ نیز به این دو طبقه عیناً «خواجه» اطلاق می شده است مانند خواجه قوام الدین حسن وزیر ، خواجه قوام الدین محمد صاحب عیار وزیر ، خواجه سلمان ساوجی شاعر ، خواجه عماد فقیه عارف.(معین،۱۳۸۹ : ۹۶)
حافظ از سلیمان به کلمه «خواجو» یاد می کند :
شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر به باد رفت و از آن خواجه هیچ طرف نبست
و همین کلمه را در جای دیگر به معنی اعیان استعمال کرده است :
بر درِ ارباب بی مروّتِ دنیا چند نشینی که خواجه کی بدرآید؟
۲-۲-۱-۲- وجه اشتهار حافظ به خواجه
چون بزرگان علم و ادب، در عصر حافظ بدین کلمه مشهور بودند ، وی را نیز که از عیون ادب و حکمت بود بدین نام خواندند. خود گوید :
دی می شد و گفتم صنما عهد بجای آر گفتا غلطی خواجه ، در این عهد وفا نیست
۲-۲-۲- القاب
لقب اصلی او شمس الدین بوده است۱ ، چنان که از بیت زیرین نیز که از قطعه ای در تاریخ وفات اوست بر می آید :
به سوی جنّتِ اعلی روان شد فرید عهد شمس الدین محمد
نویسنده مقدمه دیوان حافظ ، در مقدمه خود لقب او را «شمس المله و الدین» می نویسد۲ ، ولی در یکی از دیوان های چاپی حافظ۳ ، «شمس الدنیا و الدین» نوشته اند. بدیهی است که لقب او همان شمس الدین بوده و «ملّت» و «دنیا» زائد است. پس از وفات او ، اهل ذوق و عرفان وی را به القاب ذیل خوانده و ستوده اند : بلبل شیراز ، لسان الغیب۱ ، مجذوب سالک۲ ، خواجه عرفان ، خواجه شیراز ، ترجمان الحقیقه ، کاشف الحقایق ، ترجمان الاسرار (جامی، نفحات الانس، ص۴۰۰) ، ترجمان اللسان ، شکرلب ، شکرزبان۳ ، فخرالمتکلمین ، فخرالمتألهین ، افصح المتأخرین۴ ، قطب العارفین ، قدوه السالکین ، زبده الموحدین ، عمده الموحدین ، عمده العارفین ، زبده المتکلمین.۵
حافظ در غزلیات خود ، صفات و نام هایی به خویش نسبت داده است که حقّاً شایسته آنست که ضمن القاب او به شمار رود :
۱-شیرین سخن :
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد که شعر حافظ شیرین سخن ترانه تست
(حافظ، ۱۳۷۴ : ۳۸ )
۲-شیرین کلام:
شاه عالم بخش در دور طرب ایهام گو حافظ شیرین کلام بذله گو حاضر جواب
(همان : )
۳-خوش لهجه –غزلخوان -خوش آواز :
ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می گفت غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم
(همان : ۳۶۱ )
۴-خوشگوی :
دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاست؟ تا به قول و غزلش ساز نوائی بکنیم
(حافظ، ۱۳۷۴ : ۳۸۴ )
۵-خوشکلام :
خوش چمنی است عارضت ، خاصه که در بهارِ حُسن
حـــافظ خـــوش کلام شد مرغ سخنسرای تو
(همان : ۴۸۱ )
۶-پشمینه پوش :
سرمست در قبای زرافشان چو بگذری یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن
(همان : ۴۰۵ )
۷-خلوت نشین :
حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شـد از ســرِ پیمان گذشـت بر سرِ پیمانه شد
(همان : ۱۷۵ )
از فریب نرگس مخمور و لعل می پرست حافظ خلوت نشین را در شراب انداختی
(همان : ۴۴۰)
۸-شبخیز :
بس دعای سحرت جامه جان خواهد بود تو که چون حافظ شب خیز غلامی داری
(همان : ۴۵۵)
۹-سحرخیز :
به خدا که جرعه ای ده تو به حافظ سحرخیز که دعای صبحگاهی اثری دهد شما را
(همان : ۱۰)
۲-۲-۳-نام :
نام وی به اتفاق همه تذکره نویسان۱ محمد بوده است چنان چه از بیت زیرین نیز که از قطعه ای در تاریخ وفات اوست ، بر می آید :
یگانه سعدی ثانی ، محمد حافظ ازین سراچه فانی به دار راحت رفت
۲-۲-۴-تخلص
تخلص وی «حافظ» بوده و او خود در مقطع اغلب غزلیات و ضمن بعضی از اشعار دیگر خود این تخلص را بکار برده است و حتّی یک غزل مردف به کلمه «حافظ» ساخته است که مطلع آن اینست :
ز چشم بد رخِ خوبِ ترا خدا حافظ که کرد جمله نکوئی بجای ما حافظ۲
۲-۲-۴-۱- مورد استعمال
کلمه «حافظ» لقب بسیاری از بزرگان بود. از خلفای اسماعیلیه مصر ، عبدالمجید بن محمد بن مستنصر(متوفی در جمادی الاخری ۵۴۳) به لقب الحافظ لامرالله ملقب بود. از قدیم این کلمه را به کسانی که قرآن را از برداشتند اطلاق می کردند از آن جمله۳ : الحافظ ابوعبدالله محمد بن یزید القزوینی متوفی به سال ۲۷۳ مؤلف «تفسیر ابن باجه» و الحافظ ابوبکر احمد بن موسی الاجهانی متوفی به سال ۴۱۰ مؤلف «تفسیر ابن مردویه» به همین مناسبت به لقب «حافظ» ملقب شدند.(حاجی خلیفه ، کشف الظنون ، جزوه اول ، ص۳۰۵) محمد بن عوض بن فیروزشاه زرین کلاه ، از اجداد شیخ صفی الدین اردبیلی ، به واسطه حفظ قرآن این لقب را گرفت.(براون، تاریخ ادبیات ایران ، ج۴ ،ص۲۸٫) شیخ بهاءالدین عارف به همین مناسبت به حافظ نامبردار شد. مولوی در دفتر سوم فرموده :
در صحابه کم بدی حافظ کسی گرچه شوقش بود جانشان را بسی
ربع قرآن هر که را محفوظ بود «جـلّ فینا» از صــحابه می شنود

دیدگاهتان را بنویسید