بررسی و مقایسه‌ی گرگین ایرانی و پیران ویسه ی تورانی در شاهنامه، بر اساس جنبه‌های «شخصیت پردازی»، «منظر قهرمان و ضد قهرمان» و «خاستگاه فکری و عملی «هردو از دیدگاه کنش‌های فردی و جمعی».- قسمت ۳

بررسی و مقایسه‌ی گرگین ایرانی و پیران ویسه ی تورانی در شاهنامه، بر اساس جنبه‌های «شخصیت پردازی»، «منظر قهرمان و ضد قهرمان» و «خاستگاه فکری و عملی «هردو از دیدگاه کنش‌های فردی و جمعی».- قسمت ۳

۴-۳- چهره‌ی پیران ویسه در داستان سیاوش ۷۱
۴-۴- گرگین در نظر تحلیل‌گران و چهره‌ی او در شاهنامه ۷۵
۴-۵- چهره‌ی گرگین در داستان بیژن و منیژه ۷۷
۴-۶- بررسی چهره‌ی پیران ویسه از منظر شخصیتپردازی ۷۹
۴-۷- بررسی چهره‌ی گرگین از منظر شخصیت پردازی ۹۱
۴-۸- تحلیل شخصیت گرگین بر اساس نظریه‌ی پراپ ۹۷
۴-۹-۱- تحلیل شخصیت پیران ویسه از منظر قهرمان و ضد قهرمان بر اساس نظریه‌ی گریماس ۱۰۲
۴-۹-۲- تحلیل شخصیت گرگین از منظر قهرمان و ضد قهرمان بر اساس نظریه‌ی گریماس ۱۰۴
۴-۱۰- بررسی خاست‌گاه فکری و عملی گرگین و پیران ویسه از دیدگاه کنش‌های فردی و جمعی ۱۰۶
فصل پنجم ۵۷
استنباط و نتیجه‌گیری ۵۷
۵-۱- نتیجه‌گیری ۱۱۳

 

فصل اول

 

 

طرح پژوهشی

 

 

۱-۱- مقدمه

 

با تحول ادبیات، دنیای نقد ادبی نیز دستخوش تغییرات فراوانی بوده است. در این میان نقد و نظر درباره‌ی داستان از حوزه‌هایی است که توانسته توجه منتقدان و پژوهش‌گران زیادی را به خود جلب کند. با گذشت زمان سبک‌های قدیمی داستان‌نویسی جایگاه خود را از دست داده و نویسندگان روش‌های جدیدی چه از نظر محتوا و چه از نظر شکل را برای ارائه‌ آثار خود ابداع نمودند که همین امر زمینه را برای گسترش دامنه‌ی پژوهش‌هایی در این رابطه را فراهم آورده است.
می‌دانیم مهم‌ترین عناصری که در ساختن داستان نقش دارند عبارتند از: طرح، شخصیت پردازی، زاویه دید، فضا، زمان، مکان و… که همگی این‌ها حائز اهمیت هستند؛ اما به عقیده‌ی برخی منتقدین شخصیت مهم‌ترین عنصر داستان است و در اصل برای ترسیم و ارائه شخصیت است که قالب داستان را پی افکنده‌اند؛ چرا که هیچ قالبی برای طرح شخصیت مانند داستان پرمایه نیست. هدف این پژوهش بررسی هنر استاد توس در پرداخت دو شخصیت «گرگین» و «پیران ویسه» در شاهنامه است. این‌که آیا این دو شخصیت در دسته‌ی قهرمانان جای می‌گیرند یا ضد قهرمانان؟ و نیز این‌که افکار و اعمال آن‌ ها چه خاستگاهی دارد؟

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

 

۱-۲- بیان مسأله

 

شاهنامه به عنوان سند ملّی ما شخصیت‌های بسیاری را در خود پرورش داده است که بسیاری از آنان در صحنه ادبیات پارسی هم‌چون ستاره‌ای می‌درخشند و تا روزگاران بی‌نهایت ماندگار خواهند بود. رستم، سیاوش، زال، اسفندیار و … از میان این شخصیت‌ها، گرگین و پیران ویسه را انتخاب کرده‌ایم به دلیل آن‌که این دو شخیصت در دو جبهه‌ی مخالف ایفای نقش می‌کنند و هردو دارای شخصیت و رفتاری دوگانه و پیچیده هستند. پیران در داستان سیاوش و گریز او از دسیسه‌های سودابه و پناه بردن او به افراسیاب نقش عمده‌ای ایفا می‌کند و با ترغیب افراسیاب به پذیرش سیاوش تلاش فراوانی برای برقراری صلح میان دو کشور ایران و توران از خود نشان می‌دهد.
گرگین، پسر میلاد نقش اصلی خود را از داستان بیژن و منیژه آغاز می‌کند؛ آن‌جا که کیخسرو بیژن را برای مقابله با گرازانی می‌فرستد که برای مردم مرزنشین ایجاد مزاحمت کرده‌اند و در این راستا گرگین نیز برای یاری بیژن همراه او راهی می‌گردد؛ اما گرگین به جای یاری همسفر خود او را گمراه می‌کند و با فرستادن او به خیمه‌ی منیژه، دختر افراسیاب، موجب گرفتاری او و نیز بروز جنگ‌هایی میان دو سرزمین ایران و توران می‌شود. به این ترتیب این دو شخصیت از جبهه‌هایی کاملاً مخالف انتخاب شده‌اند. یکی با وجود این‌که ایرانی است اما رفتاری متفاوت از سایر شخصیت‌های هم‌نوع خویش از خود بروز می‌دهد و دیگری با وجود این‌که در جبهه‌ی دشمن ایفای نقش می‌کند رفتاری همسو با خواست و منش ایرانیان از خود به نمایش می‌گذارد، و این دوگانگی و تناقض در شخصیت‌ها زمینه را برای انجام پژوهش‌هایی در این رابطه فراهم می‌کند.

 

۱-۳- اهمیت و ضرورت انجام پژوهش

 

رفتاری که از گرگین در شاهنامه مشاهده می‌کنیم با رفتار سایر شخصیت‌های ایرانی هم‌خوانی ندارد و نیز وجود پیران به عنوان شخصیتی مثبت در جبهه‌ی دشمن موجب شده که شخصیت پردازی در داستان‌های شاهنامه از قید مطلق‌گرایی رهایی یافته باشند و این در حالی ست که در ادبیات کلاسیک ما شخصیت پردازی در مسیر رکود و ایستایی سیر می‌کند و اغلب شخصیت‌های داستانی یا خوبند و یا بد، یا سفید هستند، یا سیاه؛ شخصیت خاکستری وجود ندارد. در این میان شخصیت پردازی فردوسی و مهارت و هنر او در پرداخت شخصیت‌ها موضوعی است در خور ستایش و البته قابل تحلیل.

 

۱-۴- اهداف پژوهش

 

هدف این پژوهش بررسی شیوه‌های شخصیت پردازی شاهنامه در معرفی دو شخصیت پیران ویسه‌ی تورانی و گرگین ایرانی و مقایسه این دو شخصیت از نقطه نظر«قهرمان و ضد قهرمان» و یافتن «خاستگاه کنش‌های فردی و جمعی»، این دو شخصیت در داستان است. در واقع ما در این پایان نامه می‌خواهیم ببینیم آیا پیران ویسه دارای شخصیتی دوگانه و نسبتاً پیچیده است؟ و نیز این‌که آیا گرگین دارای شخصیتی متفاوت با سایر شخصیت‌های ایرانی است؟ و در نهایت این‌که آیا می‌توان این دو شخصیت را با هم مقایسه کرد یا نه؟ این دو شخصیت از نظر کارکردهای روایی در داستان جزء چه تیپ شخصیتی هستند، آیا شخصیت مثبت هستند و نام قهرمان بر آن‌ ها اطلاق می‌شود و یا برعکس جزء گروه ضد قهرمان محسوب می‌شوند.

 

۱-۵-فرضیه‌های پژوهش

 

در این پژوهش فرض بر این است که:
۱٫ پیران ویسه به عنوان یکی از شخصیت‌های شاهنامه رفتاری پیچیده و شخصیتی دوگانه دارد و به این سبب درخور بررسی از جهت شخصیت پردازی می‌باشد.
۲٫ گرگین به عنوان یک شخصیت ایرانی در شاهنامه، رفتار و شخصیتی متفاوت با دیگر شخصیت‌های ایرانی دارد.
۳٫ با توجه به وجوه شخصیتی گرگین و پیران ویسه و نیز با توجه به تفاوت‌هایی که باهم دارند، می‌توان این دو شخصیت را با هم مقایسه کرد.

 

۱-۶- روش پژوهش

 

گردآوری منابع، مقالات و کتب مرتبط با موضوع مورد نظر و داده‌های اینترنتی و جمع آوری داده‌ها و تنظیم و تدوین یادداشت‌ها و نکات فیش برداری شده بر اساس چارچوب معین.

 

فصل دوم

 

 

کلیات پژوهشی

 

 

۲-۱- داستان چیست؟

 

اصول کار این پژوهش بررسی شخصیت و شخصیت پردازی در داستان است بنابراین شناخت انواع داستان و برخی اصطلاحات در ادبیات داستانی ضروری به نظر می‌رسد.
در تعریف داستان نظرهای بسیار متفاوتی ارائه شده است که جمع همه‌ی آن‌ ها کار بسیار دشواری به نظر می‌رسد. یکی از دلایل وجود این نظرات متفاوت، تفاوت در کارکرد، فضا، محتوا و هدف آثار داستانی ست؛ اما با این حال باید به ناچار تعریفی از داستان به دست داد. واژه‌ی داستان در زبان فارسی به معنای، قصه، حکایت، افسانه و سر گذشت به کار رفته است. در ادبیات، داستان اصطلاح عامی است که از یک سو شامل صور متنوع قصه می‌شود و از سوی دیگر انشعابات مختلف ادبیات داستانی از قبیل داستان کوتاه، رمان، داستان بلند و دیگر اقسام این شاخه از ادبیات خلاق را در بر می‌گیرد (داد، ۱۳۷۸: ۱۲۶)؛ بنابراین، این اصطلاح بسیار عام است و می‌توان آن را تقریباً هم‌معنا و مترادف ادبیات قرار داد. به گفته‌ی جمال میر صادقی می‌توان داستان را تصویری از دریافت و برداشت نویسنده از هستی دانست. هر نویسنده فکر و اندیشه‌ی معینی درباره زندگی دارد یا نحوه‌ی برخوردش بازندگی فلسفه زندگی او را مجسم می‌کند؛ در ضمن هر نویسنده احساس به خصوصی از زندگی دارد گاه ممکن است نویسنده‌ای قادر نباشد احساسات خود را با افکاری که برایش مهم است، مرتبط کند اما می‌تواند این احساسات را در تخیل «شخصیت‌ها» و «عمل داستانی» تشریح و تجربه کند؛ همین داستان را می‌آفریند. (میر صادقی، ۱۳۸۶: ۳۱-۳۲)
«منظور از آثار داستانی کلیه آثاری هستند که متضمن نقل حادثه‌ای خیالی هستند. آبرامز می‌گوید: حجم زیادی از نوشته‌ها که به طور مشترک فقط آثار منثوری هستند که در قالب تخیل و حجم مشخصی هستند. با در نظر گرفتن این تعاریف می‌توان ویژگی‌های کلی اثر داستانی را این‌گونه بیان کرد:

 

 

    • حادثه‌ای را نقل می‌کند.

 

    • در آن تخیل به کار رفته است.

 

    • حجم مشخصی دارد.

 

  • منثور است.

 

البته دو قید اخیر را می‌توان حذف کرد. به دلیل آنکه حجم، بستگی به نوع اثر و اقتضای داستان دارد. ویژگی منثور بودن را نیز می‌توان نادیده گرفت؛ زیرا بسیاری از داستان‌های حماسی و عاشقانه ادبیات کهن پارسی و نیز رمان‌های اروپایی منظوم هستند.» (عبداللهیان، ۱۳۸۱: ۴۱۰) فورستر (رمان نویس غربی) در تعریف داستان، چنین می‌گوید: «داستان نقل وقایع است به ترتیب توالی زمان، در مثل ناهار پس از چاشت و سه شنبه پس از دو شنبه. در واقع داستان رشته وقایعی است که بر حسب ترتیب توالی زمان رخ می‌دهد؛ از این رو داستان عنصر مشترک همه انواع ادبی خلاقه است»
ناصر ایرانی نیز داستان را این گونه تعریف می‌کند:
داستان به هر اثر منثوری گفته می‌شود که بیش از آنکه از لحاظ تاریخی حقیقت داشته باشد، آفریده و ابداع نیروی تخیل نویسنده است. (ایرانی، ۱۳۸۰: ۴۸).
در این‌جا این سؤال پیش می‌آید که تفاوت تاریخ و داستان در چیست؟ باید بگوییم که «داستان و تاریخ هر دو نقل حادثه یا حوادث است؛ اما داستان با تاریخ متفاوت است، این تفاوت در شیوه روایت آن‌ هاست؛ مورّخ می‌کوشد تا به کمک راست‌ترین روایات تاریخی واقعه‌ای تاریخی را نقل کند. در حالی‌که داستان‌نویس واقعه‌ای را به کمک تخیل خود می‌آفریند و یا اگر بخواهد ماجرایی تاریخی یا واقعیتی معاصر را در قالب داستان درآورد می‌کوشد تا واقعه را بازآفرینی کند و می‌تواند آگاهانه، در آن واقعه دخل و تصرف‌هایی را اعمال کند.
داستان از نظر ساختار با قصه تفاوت دارد، ساختار داستان بر پی‌رنگ و روابط علّی و معلولی استوار است و از تکنیک‌های داستان پردازی برخوردار است. در داستان به جای قهرمان‌سازی به شخصیت پردازی پرداخته می‌شود و افراد خصوصیات منحصر به فردی دارند و به وسیله این خصوصیات از یک‌دیگر باز شناخته می‌شوند. شخصیت‌های داستان معمولاً از میان افراد عادی و واقعی انتخاب می‌شوند. زبان، رفتار و گفتار اشخاص داستان، با طبقه فرهنگی و اجتماعی آنان هم‌خوانی دارد و زمان و مکان داستان، روشن و مشخص است.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
«قصه‌ها معمولاً بدون پی‌رنگ هستند و تصادف به جای روابط علّی و معلولی بر سیر حوادث حاکم است. مبنای جهان‌بینی در قصه‌ها عموماً بر مطلق‌گرایی استوار است؛ یعنی قهرمان‌های قصه یا خوبند یا بد. قهرمان‌های نه خوب و نه بد در قصه‌ها وجود ندارند و تضاد و تعارض میان خوبی و بدی یا قهرمان خوب یا آدم بد، حوادث قصه‌ها را می‌سازد و ویژگی‌های شخصی و فردیت در آن‌ ها وجود ندارد، قهرمان قصه‌ها آدم‌های عادی نیستند؛ بل‌که معمولاً نمونه‌های کلی از خصلت‌های عمومی بشر را عرضه می‌کنند از این رو شخصیت پردازی در قصه‌ها مورد نظر نیست. زمان و مکان در قصه‌ها فرضی و تصوری است. زبان و گفتار اشخاص قصه اختلافی با هم ندارد و گفتارشان نماینده‌ی طبقه‌ی اجتماعی آنان نیست.» (با تصرف، داد، ۱۳۸۷: ۱۲۶-۱۲۷)

 

۲-۲- تاریخچه‌ داستان در ایران

 

عمر قصه‌گویی به دوره‌ی غارنشینی آدمیان باز می‌گردد؛ در حالی‌که داستان‌نویسی تاریخ دور و درازی ندارد. انسان‌های نخستین ترس‌ها و عقاید خود را در قالب قصه می‌ریختند و به این ترتیب، سدّی جادویی در برابر سختی‌ها می‌ساختند. این قصه‌ها از این قبیله به آن قبیله سفر می‌کردند و نسل به نسل خروج انسان را از حالات نازل انسانی ثبت می‌کردند. بشر از زمان‌های بسیار کهن شوقی به داستان گویی داشته است و داستان را سینه به سینه نقل می‌کرده است؛ در مورد پیشینه‌داستان پردازی در ایران، باید گفت سابقه داستان پردازی در ایران، به ایران پیش از اسلام می‌رسد. در ایران داستان سرایی جنبه‌ای از ادبیات متعالی محسوب می‌شد، روایات حماسی هم با دین زردشت و هم با نقالان دربارهای ایرانی پیوند داشت و استمرار و بقای این روایات تا قرون اخیر اسلامی دلالت بر حضور مستمر سنت داستان‌گویی دارد؛ چنان‌که می‌دانیم ردّ برخی افسانه‌ها و اسطوره‌های باستانی ایران را می‌توان در یشت‌های اوستا پیدا کرد. خدای نامک‌ها نیز که تلفیقی از مطالب تاریخی و حماسی هستند قبل از غلبه اعراب و ورود اسلام به ایران تدوین شده‌اند. از ایران بعد از اسلام داستان‌هایی با مضامین عاشقانه باقی مانده است نظیر «ویس و رامین». اما آن‌چه از نظر توسعه‌ی داستان نویسی در ایران اهمیت دارد، نقش روایات حماسی است که به نوعی روایت‌گر فرهنگ قومی ایران باستان بودند و اوج شکوفایی این روایات را می‌توان در داستان‌های شاهنامه دید. داستان‌هایی نظیر داستان سیاوش و زال و … . با وجود این‌که داستان و قصه در ایران سابقه طولانی و گسترده‌ای دارد، اما اگر بخواهیم داستان را روایت بر ساخته‌ی منثور بدانیم، در ادبیات سنتی ایران قصه و داستان نویسی کم‌تر به عنوان هنری مستقل و جدی تلقی شده است و نثرنویسی بیش‌تر به عنوان هنری وابسته به شمار می‌رفت و اگر حکایت یا قصه‌ای به نثر نوشته می‌شد اغلب جنبه‌ی هدایت‌گری و عبرت آموزی داشت، اما در مورد شعر ماجرا متفاوت بود؛ شعر در سنت ادبی ایران زمین همواره هنری روحانی به شمار می‌رفت و به همین دلیل است که بهترین داستان‌های ایرانی به زبان شعر روایت شده‌اند. داستان و داستان کوتاه به سبک غربی در ایران سابقه چندانی ندارد و بعد از مشروطیت پا گرفته است. «در این دوران نویسندگان با خواندن رمان‌ها و داستان‌های ترجمه شده با نوعی از هنر داستان نویسی غرب آشنا شدند نخستین بار به طور جدی، جمال زاده با نگارش مجموعه «یکی بود یکی نبود» و بعد از او هدایت، داستان کوتاه به سبک غربی را در ایران رواج دادند و بعد پیرو ایشان، دیگران داستان بلند هم نوشتند»(میر صادقی، ۱۳۸۶: ۱۳). البته ناگفته نماند که نقش پیش‌گامان داستان نویسی همچون طالبوف، زین‌العابدین مراغه‌ای و دهخدا را در آماده کردن زمینه‌ی پیدایش نویسندگانی همچون هدایت و جمالزاده را نباید نادیده گرفت.

 

۲-۳-داستان‌های شاهنامه

 

داستان‌های شاهنامه به دلیل انسجام، زبان فاخر، حوادث، توصیفات زیبایی که برای تشریح صحنه و شخصیت‌ها در آن‌ ها به کار گرفته شده و دلایلی از این دست در گروه برترین آثار ادبی ما و حتا دنیا قرار دارد. داستان‌های شاهنامه از نظر هنر داستان نویسی بسیار پر اهمیت هستند، این داستان‌های مستقل در اصل به هم پیوسته هستند و دارای ساختاری محکم و منسجم می‌باشند و همین خصیصه، زمینه را برای بررسی عناصر داستانی در این داستان‌ها فراهم می‌کند. برای آن‌که بتوانیم شخصیت پردازی را در شاهنامه و خصوصاً روش کار استاد طوس را در پرداخت شخصیت پیران ویسه و گرگین، بررسی کنیم ابتدا باید با فضای داستانی شاهنامه و نیز با تفاوت‌های این اثر عظیم با سایر داستان‌ها و منظومه‌های داستانی آشنا شویم.
بررسی داستان‌های شاهنامه در بخشی جداگانه به چند دلیل ضروری به نظر می‌رسد. نخست آن‌که داستان‌های شاهنامه با آن‌چه از دید غربیان داستان خوانده می‌شود اندکی تفاوت دارد. هنر مغرب زمین در همه وجوه خود از داستان پردازی گرفته تا نمایش و نقاشی و شعر و مجسمه‌سازی از امور مطلق و ثابت به سمت امور متغیر و متحول در حرکت است و این حرکت موجب شده است تا هنرمند غربی به جای توجه به کلیات و امور مطلق به دقت در امور جزئی و پرداختن به جزئیات امور تمرکز کند. به همین جهت از دوره رنسانس به بعد ما شاهد نوعی ژرف‌کاوی در کنه پدیده‌ها از سوی غربیان هستیم»(با تصرف، حمیدیان، ۱۳۷۲، ۱۳۵). این تحول در ادبیات و داستان نویسی با توجه نویسندگان، به برجسته‌سازی تمایزات شخصیتی در برابر ارائه‌ الگوهای سنخی خود را به نمایش گذاشته است. این در حالی ا‌ست که در سنت ادبی شرق که معنویت بر آن حکم‌فرماست هنوز الگوهای ثابت و لایتغیر مبدأ تمام آفریدگان و حوادث هستند. این نگرش برگرفته از بینشِ دینی و معنوی مشرق زمین، نه تنها در ادبیات که در تمام وجوه و شئون زندگی شرقیان جریان دارد؛ طبق این نگرش مقصود و هدف تمام پدیده‌ها و موجودات عالم وصول به مبدأ و منشأیی ازلی است که در روح و جان عالم و کائنات جاری و ساری است و شوق وصول به منبع کمال را در موجودات و شئون زندگی آدمی و به تبع در آثار هنری او نیز می‌توان دید. انسان در این دیدگاه به خودی خود محلی از اعراب ندارد و تمام پدیده‌ها و از جمله انسان وقتی دارای ارزش و اعتبار خواهند بود که با منبع لایزال و مبدأ کل در ارتباط باشند. زمان و مکان و انسان اموری پاینده نیستند و هستی حقیقی ندارند. تاریخ نیز تنها بدین دلیل حائز اهمیت است که می‌تواند مراحل و سیر حرکت انسان را به سوی مبدأ کمال در دوره‌های گذشته نشان دهد و به همین جهت تا این حد آمیخته با داستان است. این بینش در مورد داستان نویسی نیز برقرار است و گذشتگان تنها آن داستانی را شایسته‌ی ثبت و ضبط می‌دانستند که حرکت هستی را به سوی کمال حقیقی بنماید. به همین دلیل است اگر ما می‌بینیم که تا دوره‌ی پیش از آشنایی گذشتگان ما با تفکرات غربی، صورت‌های مختلف داستان کوتاه، نمایش‌نامه‌نویسی و مانند این‌ها رواج ندارد و با برخورد تفکر پیشینیان ما و افکار غربی و دگرگون شدن این تفکرات و سنت‌ها، کم‌کم گونه‌های متفاوت ادبی پیدا می‌شوند و گونه‌های بسیاری نیز از هم تفکیک می‌شوند.
بنابر آن‌چه گفته شد در ادبیات سنتی قدما می‌بینیم که آن دسته از اعمال و حرکات و ویژگی‌های جسمی و روحی اشخاص که به هر دلیلی ثبت آن‌ ها ممکن است بر تصورات آرمان‌گرایانه‌ی داستان‌پرداز خدشه وارد کند و با برجسته سازی منافات یابد به یک سو نهاده می‌شده است و به همین دلیل است که در داستان‌های سنتی ما کم‌تر خصوصیات جسمی و روحی افراد و حوادث زندگی آنان بدون در نظر آوردن اصل کمال‌گرایی و دقت در جزئیات و دقایق توصیف شده است. در حالی‌که داستان‌پردازی غرب روی سوی جزئیات و بیان دقیق احوال افراد و چگونگی روی‌دادها و روابط دارد. بر طبق همان دید آرمان‌گرایانه‌ی نویسنده‌ی سنتی ما، در ترسیم چهره‌های آرمانی و مخصوصاً قهرمان داستان دقت فراوانی خرج شده است و افراد یک سنخ معمولاً با هم هم‌سانند و قطب‌ها نیز بیش از دو قطب خیر و شرّ نیست. به همین جهت است که در داستان‌های سنتی سنخ یا نوع وجود دارد، نه شخصیت.(با تصرف، حمیدیان، ۱۳۷۲، ۱۵۴)
شاهنامه اما از لحاظ دقت در ترسیم ویژگی‌های شخصیتی اشخاص و به خصوص خصوصیات درونی آنان، نقطه‌ی عطفی در مسیر پیش‌روی‌ متون داستانی سنتی می‌باشد. فردوسی گاهی به هنگام توصیف برخی از بزرگ‌ترین قهرمانان شاهنامه از توصیفات کلی سنخی به سمت ترسیم خطوط دقیق شخصیتی متمایل شده است.
همان گونه که می‌دانیم داستان‌های شاهنامه ساختاری گسسته نما دارند، در واقع داستان‌هایی هستند کمابیش مستقل که بر گرد محوری واحد می‌چرخند. این ساختار درست در تضاد با ساختار منسجم و یک‌پارچه‌ی رمان قرار دارد. «تعبیر دیگر این است که شاهنامه اثری اپیزودیک است؛ برای مثال داستان‌های مربوط به رستم، ظاهراً از یک‌دیگر استقلال دارند، اما اشتراک آن‌ ها این است که همگی درباره‌ی شخص رستم اند و هرکدام جلوه و جنبه‌ای از منش، روحیات و کردارهای او را در بر دارند. مثل داستان اکوان دیو، کاموس کشانی، رستم و اسفندیار. گاهی کشف نقطه اشتراک در اپیزودهای مختلف محتاج اندکی تأمل است؛ مثلاً اپیزود بیژن و منیژه نیز یکی از داستان‌های مربوط به رستم است، منتها اشتراک آن با داستان‌های دیگر او در این است که گوشه‌ی خاصی از شخصیت رستم را که به بیان قدرت چاره گری و حیله‌گری او اختصاص دارد به نمایش می‌گذارد.» (حمیدیان، ۱۳۷۲: ۱۴۳).
این داستان‌ها واحدهای مستقل بزرگی را در یک چارچوب تاریخی-حماسی متوالی به تصویر می‌کشند که به کرّات در قسمت اول منظومه داستان‌هایی از ضحاک، زال، سیاوش، بیژن و منیژه و … دیده می‌شود. بسیاری از این داستان‌ها سرگذشت قهرمان اصلی یعنی رستم را نقل می‌کنند. این داستان‌های به ظاهر مستقل و متنوع، داستان کلّی شاهنامه را از حالت یک‌نواختی خارج می‌کنند و کشش لازم برای ادامه‌ی مطالعه داستان را به خواننده می‌دهد. «هم‌چنین همین گونه ساختار است که به داستان پرداز امکان می‌دهد که در فواصل بین اپیزودها مطالبی درباره‌ی خودش، اندیشه و اعتقادش، زندگی‌اش، روابطش با بعضی اشخاص و غیره بیان دارد، اندرز دهد، ناپایداری و غدر روزگار را یادآور شود، از کسانی که او را یاری داده‌اند قدر دانی کند و غیره.» (حمیدیان، ۱۳۷۲: ۱۴۲-۱۴۳)­­. این مقدمه به منظور آشنایی با داستان‌های شاهنامه بود چرا که برای بررسی شخصیت پردازی و هنر فردوسی در این زمینه شخصیت‌ها را باید در درون داستان در نظر گرفت.

 

۲-۴- عناصر داستان

 

اگرچه داستان نویسی در ایران سابقه دور و درازی دارد و استمرار و بقایای روایاتی که تا قرون اخیر اسلامی در محافل نقل می‌شده است دلیلی است بر حضور مستمر داستان گویی در ایران؛ اما باید گفت این قصه‌ها ساختار پیچیده‌ای نداشتند و پی‌رنگ آن‌ ها ضعیف بوده است و تصادف و جذابیت به جای نظم منطقی بر این داستان‌ها حاکم بوده است. در این داستان‌ها اغلب خبری از شخصیت پردازی منسجم و دیالوگ‌های خوب نبوده؛ اما به مرور زمان و با آشنایی روزافزون نویسندگان ایرانی با فنون داستان نویسی و با آمیختن ادبیات شرق و غرب توجه نویسندگان به عناصر داستان بیش‌تر شد و این امر باعث شد تا نیاز به شناخت این عناصر بیش از پیش احساس شود.
«عناصر داستان در سیر تبدیل طرح به داستان همانند گوشت و پوست هستند بر روی اسکلت و استخوان بندی» (مستور، ۱۳۷۶: ۲۷).به دیگر معنا بهره‌مندی صحیح و مناسب از این عناصر است که موجب خلق آثاری با کیفیت عالی و بالعکس می‌شود.
عناصر داستان را می‌توان به این صورت طبقه بندی کرد:

 

 

    • پی‌رنگ (الگوی حادثه)

 

    • شخصیت و شخصیت پردازی

 

    • حقیقت مانندی (معیار سنجش داستان)

 

    • درون مایه (مضمون)

 

    • موضوع (قلمرو خلاقیت)

 

    • زاویه دید (زاویه روایت)

 

  • صحنه و صحنه پردازی

دیدگاهتان را بنویسید