بررسی نقش واسطه‌ای راهبردهای مقابله‌ای تحصیلی در ارتباط بین جهت‌گیری هدف- قسمت ۶

بررسی نقش واسطه‌ای راهبردهای مقابله‌ای تحصیلی در ارتباط بین جهت‌گیری هدف- قسمت ۶

در پژوهش دیگری که توسط حسینی و لطیفیان (۱۳۸۸)، با عنوان پیش‌بینی جهت‌گیری هدف با بهره گرفتن از پنج عامل بزرگ شخصیت در میان دانشجویان دانشگاه شیراز صورت پذیرفت، نتایج نشان داد، میان توافق‌پذیری و جهت‌گیری تسلطی-گرایشی، رابطه‌ی مثبت وجود دارد. افراد توافق‌پذیر، افرادی‌ سازش‌پذیر، منعطف و همکار هستند که اعتماد زیادی از خود نشان می‌دهند.

 

جهت‌گیری هدف و راهبردهای مقابله‌ای تحصیلی

 

تحقیقات پیشین نشانگر وجود رابطه میان اهداف پیشرفت دانش‌آموزان و مواجهه با مشکلات و یا شکست تحصیلی است. طبق اظهارات فرایدل، کورتینا، ترنر و میدگلی[۱۳۵] (۲۰۰۷)، استفاده از اهداف تسلطی به طور مثبت با بهره گرفتن از راهبردهای مقابله‌ای مثبت و به صورت منفی با به کار بستن راهبردهای مقابله‌ای انکاری و ناسازگار، در ارتباط است. در مقابل، تاکید دانش‌آموزان بر اهداف عملکردی-گرایشی به صورت منفی با بهره گرفتن از راهبردهای مقابله‌ای مثبت و راهبردهای مقابله‌ای سازگار مرتبط است (به نقل از دورون و همکاران، ۲۰۱۱). همچنین بر اساس پژوهش دورون و همکاران (۲۰۱۱)، بر روی ۱۹۹ دانشجوی در حال تحصیل، در مورد پیش‌بینی کننده‌های مقابله، هر دو جهت‌گیری هدف تسلطی-گرایشی و تسلطی- اجتنابی، به صورت مثبت و معنادار با راهبرد مقابله‌ای مسئله‌مدار ارتباط دارد.
غلامی نیا (۱۳۸۸)، در پایان‌نامه‌‌ی کارشناسی ارشد خود که بر روی دانش‌آموزان دختر و پسر دبیرستانی شهر شیراز انجام داد به این نتیجه رسید که بین جهت‌گیری عملکردی-گرایشی و راهبردهای مقابله‌ای مسئله‌مدار، رابطه‌ی مثبت وجود دارد. اهداف تسلطی- اجتنابی و عملکردی-اجتنابی پیش‌بینی کننده‌ی منفی و معنادار سبک مسئله مدار هستند. اهداف تسلطی-گرایشی و عملکردی-گرایشی پیش‌بینی کننده‌ی منفی و معنادار راهبردهای هیجان مدار می‌باشند و هدف تسلطی-گرایشی قدرت پیش‌بینی کنندگی منفی بیشتری نسبت به هدف عملکردی-گرایشی در پیش‌بینی راهبرد هیجان‌مدار دارد. اهداف تسلطی- اجتنابی و عملکردی- اجتنابی، پیش‌بینی کننده‌ی مثبت سبک هیجان‌مدار هستند و هدف عملکردی- اجتنابی از قدرت پیش‌بینی کنندگی بالاتری نسبت به هدف تسلطی- اجتنابی برخوردار است.
نتایج پژوهش پنگارد و رابرت[۱۳۶] (۲۰۰۳)، حاکی از آن است که اهداف پیشرفت ورزشکاران دارای ارتباط معناداری با راهبردهای مقابله با استرس می‌باشد. ورزشکاران با هدف‌گرایی بالا- خودگرایی پایین، نسبت به ورزشکاران با هدف‌گرایی بالا- خودگرایی بالا و هدف‌گرایی پایین- خودگرایی پایین از راهبردهای مقابله‌ای فعال‌تری استفاده می‌کردند. راهبردهای مقابله‌ای فعال برای ورزشکاران، شامل اتخاذ کردن روش‌های فعال در تلاش برای انجام فعالیت و حدف عامل استرس‌زا است.
در پژوهشی که توسط ابوالقاسمی و آریاپوران (۱۳۸۶) بر روی ۱۷۱ دانشجوی پسر ورزشکار، با هدف نشان دادن ارتباط میان راهبردهای مقابله‎‌ای، جهت‌گیری هدف و اضطراب رقابتی با عملکرد ورزشی در ورزشکاران انفرادی و گروهی، انجام دادند، به این نتیجه رسیدند که راهبردهای مقابله‌ای و جهت‌گیری هدف به صورت چند متغیری با عملکرد ورزشی رابطه دارند و افزایش سطح راهبردهای مقابله‌ای و جهت‌گیری هدف، عملکرد ورزشی ورزشکاران را افزایش می‌دهد. یافته‌های پژوهش ابوالقاسمی و آریان‌پور حاکی از آن بود که استفاده از راهبردهای مقابله‌ای موثر و جهت‌گیری هدف، پیامدهای مطلوبی را به وجود می‌آورند که در نتیجه اثرات اضطراب را تعدیل نموده و به دنبال آن عملکرد ورزشی را در ورزشکاران بهبود می‌بخشد.
مونتا و اسپادا (۲۰۰۹)، بیان کرده‌اند که انگیزش درونی از طریق مقابله‌ی گرایشی، تاثیر مثبت غیرمستقیم بر راهبردهای یادگیری دارد. بنابراین انگیزش درونی، پیش‌بینی کننده‌ی خوب راهبردهای یادگیری و همچنین دارای تاثیر منفی بر مقابله‌ی اجتنابی است.
شیخ الاسلامی و احمدی (۱۳۹۰) نیز در پژوهش خود با عنوان “پیش‌بینی راهبردهای مقابله‌ای تحصیلی بر اساس باورهای خودکارآمدی و جهت‌گیری هدف دانشجویان” که بر روی ۲۴۸ آزمودنی دختر و پسر انجام شد، ابراز داشتند که جهت‌گیری هدف تسلط مدار با باورها و رفتارهای سازگارانه همچون پافشاری و تلاش در انجام تکالیف چالش برانگیز، استفاده از راهبردهای پردازش عمیق، نسبت دادن موفقیت به تلاش خود و استفاده از راهبردهای حل مسئله ارتباط مثبت دارد و در مقابل جهت‌گیری عملکردی دارای ارتباط منفی با راهبردهای مقابله‌ای مثبت و سازگارانه و ارتباط مثبت با رفتارهای غیر مقابله‌ای است.
نتایج پژوهش فائوز، لی، سوه و عبداللطیف[۱۳۷] (۲۰۰۸)، در تلاش برای بررسی رابطه‌ی جهت‌گیری هدف و راهبردهای مقابله‌ای در میان ورزشکاران، نشان داد که میان جهت‌گیری‌های هدف پیشرفت و مهارت‌های مقابله‌ای ورزشکاران رابطه‌ی مثبت وجود دارد. خرده مقیاس خودگرایی از پرسشنامه‌ی جهت گیری هدف ورزشکاران به صورت معناداری با هر ۶ مهارت مقابله‌ای ورزشکاران و خرده‌ مقیاس وظیفه‌گرایی، تنها با ۵ راهبرد مقابله‌ای رابطه داشت.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

راهبردهای مقابله‌ای تحصیلی و تاب‌آوری

 

مرور ادبیات پیشین در حوزه‌ی مقابله و تنظیم هیجان، گویای آن است که دانش‌آموزانی که ظرفیت و توان تنظیم هیجان مناسب را ندارند، در معرض خطرات متعدد قرار می‌گیرند که از آن جمله عدم توانایی دنبال کردن اهداف آموزشی و تقاضاهای محیطی می‌باشد. این دانش‌آموزان موفقیت تحصیلی کمی داشته و دچار اختلالات یادگیری می‌باشند (پرز[۱۳۸]، ۲۰۰۴).
پیشینه‌پژوهشی مربوط به تاب‌آوری نشانگر آن است که مهارت‌های مقابله‌‌ای و مولفه‌های آن یکی از عوامل مهم تشکیل دهنده تاب‌آوری است. در پژوهش‌های متعددی مشخص شده است که مهارت‌های مقابله‌ای نقش موثری در افزایش تاب‌آوری دارد (جعفری و همکاران، ۱۳۸۸). از سوی دیگر، تاب‌آوری، مقابله‌ی مطلوب و مؤثر را در فرد افزایش داده، جهت‌گیری فرد را به زندگی مثبت کرده و در نتیجه، رضایت از زندگی را افزایش می‌دهد (ابوالقاسمی، ۱۳۹۰).
نتایج پژوهش درباره‌ی “اثر بخشی آموزش مهارت‌های مقابله‌ای در پیشگیری از عود و افزایش تاب‌آوری در افراد وابسته به مواد” که توسط جعفری و همکاران (۱۳۸۸)، انجام شد، حاکی از آن است که آموزش مهارت‌های مقابله‌ای در پیشگیری از عود و نیز افزایش تاب‌آوری در افراد وابسته به مصرف مواد موثر بوده است. رویکردهای درمانی مبتنی بر مدل پیشگیری از عود مارلات[۱۳۹]، بر مهارت‌های مقابله‌ای و عوامل درون ‌فردی و بین فردی از قبیل کنترل محرک، مقابله با حالت‌های هیجانی منفی، مقابله با ناکامی و خشم، مقابله با تعارضات بین فردی، شناسایی موقعیت‌های پرخطر و نحوه‌ی مقابله با آن‌ ها در دو سطح مهارت‌های مقابله‌ای عمومی و اختصاصی تاکید دارد.
همچنین یافته‌های تحقیق کمپبل سیلز و همکاران (۲۰۰۶)، که بر روی ۱۳۲ دانشجوی در حال تحصیل به منظور بررسی رابطه‌ی میان تاب‌آوری با شخصیت، مقابله و علائم روانی جوانان، انجام شد، نشان داد که مهارت‌های مقابله‌ای به طور معناداری در پیش‌بینی تاب‌آوری در نمونه‌ی مورد پژوهش موثر بوده است. به ویژه استفاده از راهبردهای مقابله‌ای مسأله محور، رابطه مثبت و معناداری با تاب‌آوری داشته است.
مومنی و شهبازی‌راد (۱۳۹۱)، در گزارش نتایج پژوهش خود عنوان کرده‌اند که تاب‌آوری و راهبردهای مقابله‌ای هیجان‌مدار و معنویت، متغیرهای پیش‌بین کیفیت زندگی هستند اما سبک مقابله‌ی مسئله‌مدار قادر به پیش‌بینی واریانس کیفیت زندگی نیست. ابوالقاسمی (۱۳۹۰)، در یافته‌های پژوهش خود در رابطه تاب‌آوری و مقابله بیان می‌کند که ارزیابی‌های دانش‌آموزان از استرس‌ها و به کارگیری روش‌های مقابله‌ای موثر به مثابه‌ی سپر، مقاومت فرد را در برابر مشکلات زندگی و تحصیل افزایش می‌دهد و از فرد حفاظت می‌کند و از سوی دیگر، تعدیل استرس‌ها به منزله‌ی سازش و انطباق پذیری مثبت، فرد را به سمت موفقیت و احساس رضایت از زندگی سوق می‌دهد. ضعف مقاومت فرد در برابر استرس‌های زندگی و تحصیلی، آسیب‌پذیری روانی را افزایش داده و موجب می‌شود فرد در زمینه‌ی تحصیل کامیاب نشود و در نتیجه نارضایتی از زندگی را احساس کند.
در پژوهشی با عنوان “مقایسه‌ی ویژگی‌های شخصیتی افراد مبتلا به نشانگان روده تحریک پذیر (IBS) و افراد غیر مبتلا” که توسط بشارت، زرپور، بهرامی احسان، رستمی و میردامادی (۱۳۸۹)، انجام شد عنوان شده است که مهارگری (توانایی فرد در مهار و مدیریت شرایط)، یکی از مؤلفه‌های تاب‌آوری است که به فرد تاب‌آور کمک می‌کند تا شرایط استرس‌زا را مدیریت کند و در مقابله با مصائب زندگی علاوه بر مقاومت، به سطحی جدید از تعادل و رشد مثبت دست یابد. ضعف فرد در مهارگری به عنوان یکی از مولفه‌های تاب‌آوری، به نوبه‌ی خود قدرت مهار و مدیریت شرایط استرس‌زا را تحلیل می‌برد و با به کار بستن راهبردهای مقابله‌ای ناکارآمد احتمال آسیب‌پذیری روانشناختی را افزایش می‌دهد.
نتایج پژوهش خباز، بهجتی و ناصری (۱۳۹۰)، که بر روی ۴۱۰ نوجوان انجام شد نشان داد که سبک مقابله‌ی مسئله محور با تاب‌آوری نوجوانان رابطه‌ی مثبت دارد که این مطلب با یافته‌های تعدادی از پژوهش‌ها همسو بود. همچنین نتایج پژوهش خباز و همکاران نشان داد که سبک مقابله‌ی هیجان مدار با تاب‌آوری نوجوانان رابطه‌ی مثبت دارد اما این سبک مقابله، تاب‌آوری را در نوجوانان پیش‌بینی نمی‌کند.
در پژوهشی که نصیر (۱۳۸۹)، با هدف بررسی رابطه‌ی راهبردهای مقابله با استرس و تاب‌آوری با خوشبینی که بر روی ۳۰۰ دانش آموز دختر مقطع متوسطه، انجام داد، عنوان کرد که بین راهبرد مقابله‌ای مسئله‌مدار با خوش‌بینی و همچنین بین تاب‌آوری با خوش‌بینی دانش‌آموزان رابطه‌ی مثبت و معنادار و بین راهبرد مقابله‌ای هیجان‌مدار و راهبرد مقابله‌ای غیر مؤثر با خوش بینی دانش‌آموزان رابطه‌ی منفی و معناداری وجود دارد. همچنین نتیجه‌ی تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که متغیرهای پیش‌بین راهبردهای مقابله با استرس (مسئله مدار، هیجان مدار، غیر مؤثر) و تاب‌آوری، ۷ درصد واریانس متغیر ملاک (خوش بینی) را تبیین می‌کنند.

 

تفاوت‌های جنسیتی در جهت‌‌گیری‌های هدف

 

در پژوهشی که توسط آندرمن و میدگلی (۱۹۹۷)، در مورد رابطه‌ی جهت‌گیری‌های هدف پیشرفت، احساس شایستگی تحصیلی و نمرات درسی، انجام گرفته است، عنوان شده که میان اهداف پیشرفت دختران و پسران تفاوت وجود دارد. دختران در درس انگلیسی بیشتر از پسران، تکلیف مدار بودند و نمرات پسران در اهداف عملکردی بیشتر از دختران بود.
به‌پژوه، افروز، ساداتی و ملتفت (۱۳۸۹)، در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که نمرات دختران و پسران در ابعاد جهت‌گیری هدف، تفاوت معناداری با هم دارند. بدین صورت که نمرات دختران در زیر مقیاس‌های عملکردی-گرایشی و تسلطی- اجتنابی بالاتر از پسران بوده است.
گرنت و دوئک[۱۴۰] (۲۰۰۳)، در پژوهش خود با عنوان “شفاف ‌سازی اهداف پیشرفت و تاثیرات آن‌ ها” به این نتیجه رسیدند که هیچ اثر تعاملی میان اهداف پیشرفت و جنسیت وجود ندارد و اهداف عملکردی و تسلطی اثر یکسانی در هر دو جنس دارند.
کوری، الیوت، سارازین، فونسکا و روفو[۱۴۱] (۲۰۰۲)، نیز در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که جنسیت، دارای هیچ‌گونه اثری اعم از اصلی یا تعاملی در جهت‌گیری‌های هدف، نیست.
همچنین مشتاقی (۱۳۹۱)، در پژوهشی که بر روی ۶۰۹ دانش‌آموز مقطع راهنمایی، در مورد بررسی جهت‌گیری‌های هدف انجام داد، از معنادار نبودن تفاوت میانگین نمرات دختران و پسران در جهت‌گیری‌های هدف، خبر داد.
بخشی از یافته‌های پژوهش شیخ‌الاسلامی و احمدی (۱۳۹۰)، حاکی از آن است که دانشجویان دختر از جهت‌گیری تسلطی و عملکردی بیشتری نسبت به دانشجویان پسر برخوردار هستند. آن‌ ها علت این امر را شرایط فرهنگی، اجتماعی کشور ایران و تمایل و آمار بیشتر حضور دختران برای ادامه‌ی تحصیل می‌دانند.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
به نظر می‌رسد هر چه تحقیقات در خلال سال‌ها پیش می‌روند، نتایج، از عدم تفاوت میانگین نمرات دختران و پسران در جهت‌گیری‌های هدف، حکایت دارد. علت این امر را می‌توان کمابیش یکسان شدن شرایط رشد و پیشرفت برای زنان و مردان در همه‌ی عرصه‌‌ها و در اکثر جوامع دانست.

 

تفاوت‌های جنسیتی در راهبردهای مقابله‌ای

 

مقابله را می‌توان پدیده‌ای پیچیده دانست که با عوامل متعدد وابسته به موقعیت، عوامل شخصی و جمعیت‌شناختی همبستگی دارد و جنسیت، تقریبا همیشه به عنوان شاخص روش‌های مقابله‌ای مطرح می‌شود (فرایدنبرگ[۱۴۲]، ۱۹۹۴؛ به نقل از حاجی زادگان، ۱۳۸۶). مطالعات مختلف نشانگر این واقعیت هستند که مردان، مستقیم‌تر از زنان با مشکل و منبع ایجاد کننده‌ی آن برخورد می‌کنند. همچنین مردان بیشتر از راهبردهای مسأله مدار و زنان بیشتر از راهبردهای هیجان مدار استفاده می‌کنند (علیپور، هاشمی، باباپور و طوسی، ۱۳۸۹).
ثمری، لعلی فاز و عسکری (۱۳۸۵)، در پژوهش خود عنوان کردند که استفاده از شیوه‌های هیجان مدار نزد دانشجویان دختر مشهود‌تر است اما در مورد استفاده از شیوه‌‌ی مقابله‌ی مسأله‌مدار تفاوت چندانی وجود ندارد.
همچنین نتایج پژوهش لارنس، اشفورد و دنت[۱۴۳] (۲۰۰۶)، در مورد تفاوت‌های جنسیتی در راهبردهای مقابله‌ای و تاثیر آن بر دستیابی به هدف و عزت نفس دانشجویان ، نشان داد که مردان کمتر از راهبردهای مقابله‌ای هیجان‌مدار استفاده می‌کنند، در مقابل، در مورد زنان استفاده از راهبرد هیجان‌مدار، غالب است.
گودرزی و رودبالی (۱۳۸۵)، پژوهشی را بر روی ۱۸۰دانش‌آموز کلاس دوم دبیرستان، با هدف بررسی رابطه‌ی سبک‌های مقابله‌ای و سلامت روانی در دانش‌آموزان دبیرستانی انجام دادند. نتایج این پژوهش بیانگر آن بود که میانگین به‌ کارگیری هر سه سبک مقابله‌ای مسئله‌مدار، مقابله‌ی گرایشی و هیجان‌مدار در دختران بیش‌تر از پسران است. نتایج این پژوهش همچنین نشان می‌دهد که هرچند توانایی به کارگیری هر سه سبک مقابله‌ای در دختران بهتر از پسران است، وضعیت سلامت روانی پسران نسبت به دختران بهتر است. نویسندگان یکی از علل این مطلب را این دانسته‌اند که دختران فقط در سبک مقابله‌ای مسئله‌مدار یا منطقی نسبت به پسران برتر نبوده‌اند، بلکه در سایر سبک‌های مقابله‌ای نیز برتر بوده‌اند. ممکن است این وضعیت بر سلامت روانی آن‌ ها تاثیر منفی داشته باشد.
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
طبق نتایج پژوهش حاجی‌زادگان (۱۳۸۶)، با هدف بررسی تفاوت‌های جنسیتی در مقابله با تنیدگی، دخترها در مقابله با استرس، بیشتر از راهبردهای نگرانی‌پذیری، تلاش، پیشاپیش‌نگری و مذهب‌گرایی و پسرها از راهبردهای انکار و فعالیت‌های بدنی سود می‌جویند. دخترها با به کار بردن این سبک‌ها از سطوح سازشی بالاتری بهره‌‌مند هستند. می‌توان چنین پنداشت که استفاده از راهبرد مذهب‌گرایی در دختران، مبین فرهنگ اجتماعی و ملزم کردن آن‌ ها به کاربرد راهبردهایی است که آن‌ ها را به سوی سازش‌یافتگی فعل پذیر سوق می‌دهد. بالاتر بودن میانگین آزمودنی‌های دختر در به کارگیری راهبرد نگرانی‌پذیری، نیز با توسل به دلایل اجتماعی و موقعیت این جنس در جامعه توجیه شدنی است. اما کاربرد مکانیزم انکار از سوی پسرها به منزله‌ی عدم پذیرش و یک راهبرد سازشی سطح پایین است و فعالیت بدنی نیز که فعالیتی اجتماعی است، به منظور جهت‌دهی به هیجان‌های منفی ناشی از امیال تعارض‌آمیز است.

 

تفاوت‌های جنسیتی در تاب‌آوری

 

حجازی و سلیمانی (۱۳۸۸)، در نتایج پژوهش خود بر روی ۲۵۰ دانش‌آموز دختر و پسر مقطع متوسطه، عنوان کرده‌اند که بین دختران و پسران در متغیر تاب‌آوری تفاوت معناداری وجود دارد و این تفاوت به نفع دختران است.
در یافته‌های پژوهش پنگ[۱۴۴] و همکاران (۲۰۱۲)،که در بررسی تاثیر تاب‌آوری، شخصیت و حمایت‌های اجتماعی بر سلامت روانی ۲۰۶۹ دانشجوی علوم پزشکی انجام شد، عنوان شده است که نمره‌ی تاب‌آوری مردان بیشتر از زنان است.
در پژوهش جلیلی و حسین‌چاری (۱۳۸۹)، در تبیین تاب‌آوری روانشناختی بر اساس خودکارآمدی، تفاوت‌ معناداری بین افراد مونث و مذکر در زمینه‌ی تاب‌آوری وجود ندارد و در توجیه آن، نویسندگان، سخن از تشابه میزان تحصیلات آزمودنی‌های دو جنس که هر دو دارای تحصیلات عالی و تجربه‌ی حضور در دانشگاه بوده‌اند، سخن به میان آورده‌اند.
همچنین خلعتبری و بهاری (۱۳۸۸)، در بیان رابطه‌ی میان تاب‌آوری و رضایت از زندگی، به نتیجه‌ای مشابه دست یافته و عنوان کرده‌اند اختلاف معناداری بین میزان تاب‌آوری زنان و مردان وجود ندارد.
در نتایج پژوهش کمپل سیلز و همکاران (۲۰۰۶)، که جهت بررسی رابطه‌ی میان تاب‌آوری با شخصیت، مقابله و علائم روانی، بر روی ۱۳۲ دانشجوی دختر و پسر، انجام شد، بیان شده که هیچ‌ یک از مقایسه‌های جنسیتی در متغیرهای پژوهش، معنادار نبوده و دختران و پسران در تاب‌آوری نمرات مشابهی کسب کرده‌اند.
همچنین سیدمحمدی، رحیمی و محمدی (۲۰۱۱)، در پژوهشی در باب تاب‌آوری و جهت‌گیری مذهبی، عنوان کرده‌اند که بعضی خرده‌ مقیاس‌های تاب‌آوری، می‌توانند رشد پس‌ ضربه‌ای را در آزمودنی‌های ایرانی پیش‌بینی کنند، ولی هیچ تفاوتی از لحاظ جنسیتی میان تاب‌آوری زنان و مردان وجود ندارد.
در پژوهش حمید، کیخسروانی، بابامیری و دهقانی (۱۳۹۱) نیز که برای بررسی رابطه‌ی سلامت روان و هوش معنوی با تاب‌آوری بر روی دانشجویان علوم پزشکی انجام شد، بیان شده است که بین دانشجویان دختر و پسر از لحاظ تاب‌آوری تفاوت معناداری وجود ندارد.
در پژوهش دیگری که توسط بردمن، بلالوک و باتون[۱۴۵](۲۰۰۹)، صورت پذیرفت، به عنوان یک یافته‌ی مهم عنوان شده است که تاب‌آوری مردان، در مقایسه با زنان بالاتر است.

 

روش پژوهش

 

در این فصل ابتدا طرح تحقیق، جامعه آماری، مشارکت کنندگان در تحقیق، سپس ابزارهای پژوهش، نحوه‌ی اجرا و روش گردآوری اطلاعات و در نهایت روش‌های تجزیه و تحلیل‌های آماری داده‌ها ارائه می‌گردد.

 

طرح پژوهش

 

طرح این پژوهش از نوع همبستگی است. متغیر مستقل (برون‌زاد) در این تحقیق، جهت‌گیری هدف، راهبردهای مقابله‌ای تحصیلی به عنوان متغیر واسطه‌ای و تاب‌آوری به عنوان متغیر وابسته (درون‌زاد) در نظر گرفته شده است.

 

جامعه‌ی آماری

 

جامعه‌ی آماری این پژوهش متشکل از دانشجویان دختر و پسر دانشگاه خلیج فارس بوشهر در سال تحصیلی ۹۲- ۱۳۹۱ می‌باشد.

 

مشارکت کنندگان در تحقیق

 

مشارکت کنندگان در این تحقیق، شامل ۳۰۰ دانشجو از رشته‌های مختلف دانشکده‌های معماری و شهرسازی، نفت و گاز و پتروشیمی، ادبیات و علوم انسانی، علوم پایه، و دانشکده‌ی مهندسی دانشگاه خلیج فارس بوشهر می‌باشد که از این تعداد ۱۶۸ دختر و ۱۳۲ پسر بودند. روش نمونه گیری در این پژوهش ترکیبی از دو روش نمونه‌گیری طبقه‌‌ای و خوشه‌ای است. در مرحله اول تمام دانشکده‌های دانشگاه خلیج فارس به عنوان طبقات در نظر گرفته شد و در مرحله دوم از هر دانشکده دو کلاس به طور تصادفی انتخاب شده و کلیه افراد مورد بررسی قرار گرفتند. توزیع افراد نمونه بر حسب جنسیت در جدول ۳-۱ گزارش شده است.
جدول ۳-۱: توزیع افراد نمونه بر اساس جنسیت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جنسیت تعداد درصد
دختر ۱۶۸ ۵۶
پسر ۱۳۲ ۴۴
کل ۳۰۰ ۱۰۰

 

ابزارهای اندازه‌گیری

 

 

پرسشنامه‌ی اهداف پیشرفت[۱۴۶] (AGQ)

 

در پژوهش حاضر به منظور اندازه‌گیری ابعاد جهت‌گیری هدف از پرسشنامه‌ی اهداف پیشرفت (الیوت و مک گریگور، ۲۰۰۱) استفاده شده است. این پرسشنامه، شامل ۲۴ گویه می‌باشد به طوری که هر هدف شش گویه را در بر می‌گیرد. مقیاس این پرسشنامه از نوع لیکرت است که در یک طیف پنج تایی از اصلا در مورد من صدق نمی‌کند (نمره ۱) تا کاملا در مورد من صدق می‌کند (نمره ۵) می‌باشد. این مقیاس، چهار عامل اهداف عملکردی-گرایشی (۶ گویه)، تسلطی-گرایشی (۶ گویه)، عملکردی- اجتنابی (۶ گویه) و تسلطی- اجتنابی (۶ گویه) را ارزیابی می‌کند. در هر نوع جهت‌گیری حداکثر نمره‌ی آزمودنی، نمره‌ی ۳۰ و حداقل نمره ۶ خواهد بود.
ذاکری (۱۳۸۸)، در تحقیق خود برای تعیین روایی پرسشنامه، از روش تحلیل عاملی استفاده کرده است. نتایج تحلیل عامل، به روش مؤلفه‌های اصلی، با چرخش واریماکس، وجود چهار عامل در پرسشنامه را تایید نمود. همچنین به منظور تعیین پایایی این پرسشنامه از روش آلفای کرونباخ استفاده نموده است. و ضرایب حاصله برای اهداف عملکردی-گرایشی، تسلطی-گرایشی، عملکردی- اجتنابی و تسلطی- اجتنابی، به ترتیب ۸۲/۰، ۸۳/۰، ۷۷/۰ و ۷۳/۰ به دست آمده است.

دیدگاهتان را بنویسید