بررسی دیدگاه¬های انتقادی در اشعار قیصر امین¬پور- قسمت ۱۴

بررسی دیدگاه¬های انتقادی در اشعار قیصر امین¬پور- قسمت ۱۴

*بگذریم!
این روزها/ خیلی برای گریه دلم تنگ است!
(همان).
بزرگ‌سالان سعی در کنترل هیجانات و احساسات خود دارند، در صورتی که کودکان این­گونه نیستند. بیان نکردن احساسات در بزرگ‌سالی مولد ترس­هایی هم­چون ترس از قضاوت، ترس از ناکامی، «غرور، عدم اعتماد به نفس، خودشیفتگی و کمال طلبی است و باعث می شود دیگران را لایق بیان احساس خود ندانند» (همان). و تفکر بزرگ‌سالان بر این است که با بیان آن مشکلات فردی یا اجتماعی را برای آن­ها ایجاد می­ کند:
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
*به بوی لحظه­های بی­بهانگی
که دل به گریه­ها و خنده­های بی­حساب می­زنیم
(گل­ها همه آفتاب­گردانند،۱۳۹).
ب. سادگی و پاکی روح در کودکی و رنگ­باختگی و آلودگی آن در بزرگ­سالی
بعضی از مفاهیم در دوران کودکی ناشناخته است و افراد با رشد عقلی با آن­ها آشنا می­شوند. یکی از مشکلات بزرگ‌سالان و به خصوص انسان­های مدرن، مسئله‌ی پوچ­گرایی است که این موضوع در دوران کودکی هیچ مفهومی ندارد. بزرگ‌سالی با مشکلات و بحران­هایی هم­چون بدبینی، ناامیدی، شکست و امثال آن، ‌که برای شخص به وجود می­آورد، همراه است و «گاهی مشکلات و ناملایمات زندگی تحمل انسان­ها را کم کرده و رنج ها و ناگوارایی­های زندگی او را به سوی بدبینی و پوچی می­کشاند» (نصری،۱۸۷:۱۳۸۷) و این موضوع ، پوچ­گرایی را برای افراد تسریع می­ کند که این مسئله در کودکی کمتر مصداق دارد:
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
*زندگی دستی پر از پوچی نبود
(آینه­های ناگهان،۲۹۸).
کودکی دوران رهایی از تعلقات و دوران سادگی است. با ورود بزرگ‌سالی، انسان درگیر تکلفات و تصنعات زندگی می­ شود و بیشتر با پیچیدگی­های زندگی عجین می­ شود. «زیبایی، معصومیت و پاکی، صفات نایافته­ای هستند که قیصر را دست به دامن دنیای کودکی می­سازند و او را به متن احوالی می­برند که در کودکی خویش تجربه کرده است، از این روی دوران کودکی از منظر نگاه قیصر به چشم­اندازی آرمانی و دل­خواه شباهت می­یابد که در آن، خاطرات، عواطف و هیجان­های کودکانه جای خالی ارزش­هایی را پر می­ کنند که قیصر گاهی زندگانیش را عاری از آن­ها می­بیند» (علی­زاده و باقی­نژاد،۱۹،۱۳۹۱):
قصّه­ای دور اجاقی ساده بود
روی سقف ما که طاقی ساده بود
*کودکی­هایم اتاقی ساده بود
شب که می­شد نقش­ها جان می­گرفت
(آینه­های ناگهان،۲۹۸).
امین­پور انتقاد از فراموش شدن ذات اصیل و طبیعت بی­آلایش دوران کودکی دارد که خود و دیگر انسان­ها ناخواسته گرفتار آن شده ­اند. «هرگاه هنجارهای دنیای بزرگ­سالی او را دل­تنگ ساخته و آداب و مناسبات آن با روحیات خود سازگار نیافته رجوعی به کودکی نموده و به خلق دگرباره­ی فضا و حالات کودکانه پرداخته است. او با یادآوری کودکی و سخن گفتن از آن امکانی برای فراموش کردن واقعیات تلخ و گریز از نومیدی­های خود فراهم آورده است. در این یادآوری­ها نگاه جزیی­نگر قیصر جزییاتی از تجربه­های کودکی را با بیانی حسرت­بار احیا می­ کند و فضایی می­آفریند که در آن فاصله­ی کودکی تا بزرگ­سالی کوتاه شده و به این وسیله حس کودک شدن را در خود بیدار می­سازد. ذکر نشانه­ های کودکی و تأکید و تأمل او بر تفریحات کودکانه­ای که تجربه­ی آن­ها دیگر برای او میسر نیست به نظر می­رسد برای قیصر افزون بر خوشایند بودن دستاورد دیگری هم دارد و آن کشف ابعاد آزاردهنده واقعیتی به نام بزرگ­سالی است که از آزادی و آسانی دنیای کودکی در آن خبری نیست» (علی­زاده و باقی­نژاد،۱۹،۱۳۹۱).
*صدای تو مرا دوباره برد/ به کوچه­های تنگ پابرهنگی
به عصمت گناه کودکانگی/ به عطر خیس کاه‌گل
(گل­ها همه آفتاب­گردانند،۱۳۹).
یکی از ویژگی­هایی که در دوران بزرگ‌سالی نمایان می­ شود، کینه­ورزی است «کینه، خشم فرو خورده و نوعی عقده­ی روانی است» (نراقی،۱۳۶:۱۳۷۷) و این خصیصه کمتر در دوران کودکی وجود دارد مگر آن­که با مشکلات روحی و روانی کودک در ارتباط باشد. حقیقتاً دوران کودکی دورانی است که کمتر می­توان شاهد کینه­توزی و دشمنی بود. کینه که از ریشه­ نفرت، دشمنی، برتری خواهی و فضل فروشی برمی‌خیزد «و یکی از عوامل مهمی است که زندگی فردی و اجتماعی انسان را تهدید می کند و با امنیت، سلامت، آرامش و خوشی زندگی در تضاد است» (همان) و بی‌شک چون قلب­های کودکان سرشار از محبت است، این خصوصیت کمتر در آن­ها جای دارد.
عشق­هایم اشتیاقی ساده بود
*قهر می­کردم به شوق آشتی
(آینه­های ناگهان،۲۹۸).
اضطراب، نگرانی و عدم آرامش از نشانه­ های زندگی بزرگ‌سالی­اند که انسان­ها با تغییرات و مشکلات زندگی و درگیر شدن افکارشان با آن­ها روبه‌رو می­شوند. دوران کودکی دورانی است که نقش تشویش و نبود آرامش در آن کم­رنگ­تر است. «قیصر به هنگام سخن گفتن از کودکی خاطرات ناخوش نه تنها وی را آزرده نمی­سازند بلکه به کسوتی در می­آیند که وی آرزوی دستیابی دوباره به آن­ها را دارد. در حقیقت شاعر همه­ی آثار و نشانه­ های کودکی را میراث­هایی ارزشمند و فقدان­شان را ضایعه­ای جبران ناپذیر تلقی می­ کند» (علی­زاده و باقی­نژاد،،۲۵:۱۳۹۱).
*به خواب­های خوب دور
به غربت غریب کوچه­های خاکی صبور…
به رفت‌وآمد مدام بادها و یادها/ سوار قایقی رها
(گل­ها همه آفتاب­گردانند،۱۳۹).
بخش دوم
انتقادات سیاسی
۴-۲٫ انتقادات سیاسی
سیاست یعنی تدبیر هوشمندانه و جامع برای اجرای عدالت و حفظ کشور و افراد آن است که به منظور جلوگیری از فروپاشی و بی‌نظمی و نابسامانی داخلی و خارجی انجام می­ شود. سیاست یعنی به کار گرفتن صحیح و آگاهانه عوامل رشد و تکامل و استفاده از اهرم‌های نیرومند برای نابودی عوامل ضد تکامل است، البته چنین کاری در پرتو حکومت عادلانه و شناخت ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها بدست می‌آید (اخترشهر،۵:۱۳۸۸). قیصر امین­پور در اندیشه­ی سیاسی خود انتقاداتی را نسبت به بعضی از موضوعات بیان می­دارد که طبقه ­بندی آن را به قرار زیر طبقه بندی کرد:
۱- انتقاد از عدم آزادی ۲- انتقاد از جناح­های سیاسی
۴-۲-۱٫ انتقاد از عدم آزادی
آزادی به عنوان یکی از بزرگ‌ترین دغدغه­های شاعران معاصر با توجّه به بنیان­های اندیشه­ی انقلابی همواره مورد اقبال بوده است. آزادی بدین معنی است که مردم علاوه بر این­که از نظر فردی دارای حقوق و آزادی­هایی هستند و از نظر اجتماعی نیز مختارند که سرنوشت سیاسی و اقتصادی خود و کشورشان را معیّن کنند. کلمه­ی آزادی در فرهنگ سنّتی گذشته در دو معنی فلسفی و کلامی مرادف با حرّیت یا اختیار و در معنای فردی و عرفی آن در برابر بند و زندان به کار می­رفت.
عکس مرتبط با اقتصاد
آزادی به عنوان کمال و ارزش انسان یکی از مقوله­های مهم، اندیشه­ای است که رویکرد به آن نقش مهمی در زندگی انسان دارد و توانایی انجام عملی است که به حقوق دیگران لطمه وارد نکند و یک نظم قانونی و عمل مسئولانه است؛ به‌عبارت‌دیگر آزادی امکان عملی کردن تصمیم­هایی است که فرد یا جامعه به میل و اراده­ی خود می­گیرد و این به شرطی است که به حقوق دیگران زیانی وارد نکند (درگاهی، ۳:۱۳۸۷). امین­پور در بعضی از اشعار خود به نقد عدم آزادی می ­پردازد و عوامل آن می ­پردازد. محورهای عدم آزادی عبارت‌اند از:
الف) عدم آزادی بیان ب) عدم آزادی عمل
۴-۲-۱-۱٫ عدم آزادی بیان
آزادی بیان عبارت است از «آزادی اظهار اندیشه اعم از نظریه­ها، شناخت­ها، ارزش­ها و عقاید، خواه از راه گفتار باشد و یا نوشتار یا تصویر از راه وسایل امروزی تولید و توزیع اندیشه و سخن یا صنعت چاپ یا وسایل نوین و یا به‌صورت رایج کتاب و مطبوعات وسایل دیداری و شنیداری کنونی یا آینده باشد» (همان). «آزادی بیان حق طبیعی است که همه­ی افراد آدمی به‌مقتضای انسان بودن خود، به ‌طور یکسانی از آن برخوردار و به‌ موجب آن در بیان اندیشه و فکر خود، تا جایی که موجب نقض حقوق دیگران و اصول ارزشی مورد احترام جامعه نشود، مجازند. بر اساس این تعریف، اولاً: آزادی بیان یک حق طبیعی برای همه­ی افراد انسان است و ثانیاً همه­ی افراد به طور یکسان از آن برخوردارند که می‌توانند اندیشه و فکر خود را ابراز کنند و ثالثاً محدود به دو چیز است اول: موجب نقض حقوق دیگران نشود. دوم: موجب نقض اصول ارزشی مورد احترام جامعه نشود. برخی هم گفته­اند: آزادی بیان به این معناست که افراد گذشته از این‌که به خاطر داشتن عقیده­ی مخالف، چه در امور دینی و چه در امور سیاسی نباید تحت پیگرد قرار گیرند، بلکه باید بتوانند در عمل عقیده­ی خود را ابراز نمایند و برای اثبات و احیاناً به دست آوردن هم­فکران دیگر درباره آن تبلیغ کنند» (جوادی آملی،۶:۱۳۸۴).
قیصر امین­پور به وجود بعضی خفقان در جامعه اشاره می­ کند و از سختی­هایی که مبنی بر فقدان بیان اندیشه است سخن می­گوید تا آن­جا که ورق خوردن برگ­های کتاب که تبادل تفکّر را به وجود می­آورد، قابل تحمّل برای بسیاری از افراد نیست و آن­ها را برای تفکّرشان به نشانه گرفته­اند. شاعر از وجود سکوت خفقان­آوری که گاهی وجود دارد ، انتقاد می­ کند:
*ما بی صدا مطالعه می­کردیم/ امّا کتاب را که ورق می­زدیم
تنها/ گاهی به هم نگاهی…
ناگاه/ انگشت­های «هیس!»/ ما را/ از هر طرف نشانه گرفتند
انگار/ غوغای چشم­های من و تو/ سکوت را/ در آن کتابخانه رعایت نکرده بود!
(دستور زبان عشق،۸).
«احترام به رأی و نظر دیگران و داشتن روحیه­ی مشورت خیلی می‌تواند به توسعه­ فضای نقد در جامعه کمک کند» (عسگری،۱۲۳۸۰۵:۱۳۹۰). امین­پور با توجّه به تلمیح داستان حضرت یوسف از بعضی مسائل اجتماعی و سیاسی­ای سخن می­گوید که عدم آزادی در آن حاکم است که افراد اجازه­ی بیان و ابراز آرمان­های­شان را ندارند که با بیان آن گرفتار گرگ استبداد خواهند شد:
*فرزندم!/ رؤیای روشنت را/ دیگر برای هیچ­کسی بازگو مکن!
-حتی برادران عزیزت-/ می­ترسم/ شاید دوباره دست بی اندازند
خواب تو را/ در چاه/ شاید دوباره گرگ…
می­دانم/ تو یازده ستاره و خورشید و ماه/ در خواب دیده­ای
حالا باش!/ تا خواب یک ستاره­ی دیگر
تعبیر خواب­های تو را/ روشن کند/ ای کاش … !
(دستور زبان عشق، ۱۰).
اشاره­ی امین­پور به مهم­ترین حقوق انسانی، یعنی آزادی در بیان است که از نبودن آن دست به انتقاد می­زند، همان­طور که قبلاً گفته شد، آزادی بیان یکی از با اهمیت‌ترین شکل­های آزادی است که با آزادی فردی در ارتباط است.« با تعریف آزادی در حوزه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، به نظر می‌رسد نیاز جدی و فعلی در تمامی جوامع امنیت و آزادی است، چون مشکل مهم و اصلی جامعه­ها در عدم احترام به آزادی دیگران است، به ویژه که بعضی از صاحبان قدرت برای پیش برد اهداف سیاسی خود، با توجیهات مخصوص خودشان، فضا را امنیتی کرده و سبب التهاب می‌شوند و رفتارهای تند و رادیکالی انجام می­ دهند که این مسئله جلوی انتخاب و آزادی را گرفته و سبب یأس می‌شود، باید دانسته شود که انسان موجودی اجتماعی، انتخاب‌گر و آزاد است و دیده‌شده که او در مواردی آزادی را از بسیاری چیزهای دیگر هم بیشتر اهمیت می­دهد» ((عسگری،۱۲۳۸۰۵:۱۳۹۰):
*می­خواستم بگویم:/ «گفتن نمی­توانم»
آیا همین‌که گفتم/ یعنی/ همین‌که/ گفتم؟
(دستور زبان عشق،۲۸).
آزادی بیان یعنی آزادى افراد در بیان عقیده و ایراد نطق و خطابه بدون ترس از دخالت دولت (آقا بخشی،۹۸۵:۱۳۷۴) که این مسئله گاهی در بعضی از جوامع خدشه دار می­ شود و توسط بعضی از صاحبان دولت گاهی ارزش خود را از دست می­دهد. امین­پور از خود و کسانی که نتوانسته ­اند اعتراض خویش را نسبت به وجود بعضی از بی­عدالتی­ها نشان دهند و یا گاهی برای منفعت­شان سکوت کرده ­اند، انتقاد می­ کند و این مسئله را این­گونه بیان می­دارد:
*برخاست صدا از درودیوار، ولی ما
با این‌همه فریاد فروخورده، نشستیم
(آینه­های ناگهان،۳۰۲).
امام علی (ع) می­فرمایند: لن تقدس امه حتی یؤخذ للضعیف حقه من القوی غیر متتع، هرگز از آلودگی‌ها جامعه‌ای پاک نمی‌شود که در احقاق حق ضعیف از قوی بدون هیچ لکنت بیانی دفاع شود. در اینجا منظور از غیر متتع حرف زدن اشخاص، یعنی بدون لکنت است. زمانی که ضعیفی می‌خواهد حق خود را از قوی بگیرد باید شرایط به گونه‌ای باشد که بسیار راحت و بدون هیچ واهمه‌ای بتواند حرف خود را بزند در غیر این صورت جامعه به پلیدی‌ها یا ستم آلوده می‌شود. جامعه سیستمی مقدس است که افراد بتوانند حق خود را به صورت شفاف و روشن بگیرند و قلمی در دست کسی نلرزد و هیچ فردی در هیچ شرایطی دچار لکنت زبان نشود. هم­چنین امام علی(ع) در این زمینه به مالک اشتر تأکید می‌کند، اگر در دستگاه قدرت حقی لگدکوب شد مردم باید بتوانند با صراحت حق خود را بگیرند (معادی خواه،۴۴۳:۱۳۹۲):
گریه­های لال من چرا چنین؟
حیف شد زوال من چرا چنین؟

 

برای

دیدگاهتان را بنویسید