بررسی آثار فقر بر سلامت روح و روان افراد از دیدگاه اسلام۹۳- قسمت ۴

بررسی آثار فقر بر سلامت روح و روان افراد از دیدگاه اسلام۹۳- قسمت ۴

۴- بحرانی ،سیدهاشم ،البرهان فی تفسیر القران ،ج۴ ،ص۲۰۲ فی کتاب (طب الأئمه (علیهم السلام)): بإسناده عن جابر بن یزید، قال: قال أبو جعفر الباقر (علیه السلام): «إن الله عز و جل یقول فی کتابه: وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیرِ وَ ما مَسَّنِی السُّوءُ یعنی الفقر
۲-۱-۳- فقر از دیدگاه احادیث:
۲-۱-۳-۱ – ستایش فقر و فقرا:
از ائمه معصومین علیهم السلام در رابطه با ستودن فقر و ارزش فقرا احادیث متعدی وارد شده است. غرض از فقر در این احادیث فقری است که از علتها ، آفات و بعضی اموال طبیعی یا تقدیرها ی حتمی نتیجه می شود نه فقری که سبب آن ستم معیشتی و ظلم اقتصادی باشد.و یا برخی احادیث اشاره به فقر اختیاری است که بعضی آن را از باب زهد و قناعت برای خود برمی گزیند. شاید هم برخی احادیث یاد شده جهت ایجاد «اعتماد به نفس » در محرومان باشد بدان جهت که شخصیت آنان خرد نشود و به علت از دست دادن اعتماد به نفس سقوط نکنند و حضور فعالانه آنها در اجتماع از بین نرود .
عکس مرتبط با اقتصاد
۱- پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله فرمودند: در میان فقیران برای خود دستهایی پیدا کنید زیرا در روز قیامت آنان برای خود قدرتی دارند.[۲۹]
۲- «اَلْفَقْرُاَمانَهٌ فَمَنْ کَتَمَهُ کانَ عِبادَهً» فقر امانتی است و هرکه آن را پوشیده دارد عبادتی باشد.[۳۰]
۳- « لِکُلَّ شَیءٍ مِفتاحٌ وَ مِفتاحُ الجَنَّهِ حُبُّ الْمَساکینِ وَ الْفُقَراء ِ؛ هرچیزی را کلیدی است و کلید بهشت دوستی مستمندان و فقیران است.».[۳۱]
۴- امام علی علیه السلام فرمودند: کسی که سلامتی را دوست دارد باید فقر و نداری را اختیار نماید وکسی که راحتی و آسودگی خواهد باید زهد و بی رغبتی دنیا را اختیار کند. [۳۲]این حدیث حضرت زهد و بی رغبتی به دنیا را گوشزد می نماید .چرا که هر کس در دنیا دارایی اش کمتر و اندوخته مالی اش ناچیز تر باشد حساب و کتابش نیز آسانتر است . فردی که فقر را از روی اختیار انتخاب کرده است دیگر دغدغه جمع مال ندارد و بیش از آنچه در اندیشه اندوخته های مادی باشد فکرش مشغول امور اخروی می گردد و خود را با سعادت ابدی همراه می سازد.
۵- رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: «سائِلوُا الْعُلَما وَ خاطِبوُا الْحُکَما وَ جالِسوا الْفُقَرا»[۳۳]
۶- سُئِلَ عَنِ النَبی صَلّی الله عَلَیهِ وَ اٰلِه مَا الْفَقْرُ؟فَقالَ خَزانَهُ مِنْ خَزائِنِ اللهِ . قیلَ ثانیاً؛ یا رَسوُل ُالله مَا الْفَقْرُ؟ فَقالَ کَرامَهُ مِنَ الله. قیلَ ثالِثاً: مَا الفَقْرُ؟ فَقالَ عَلیهِ السَلام: « شَی لا یعْطیه اللهُ اِلّا نَبِیاًء مُرْسَلًا اَوْ مُؤمِناً کَریماً عَلی اللهِ تَعالیٰ.»[۳۴] از پیامبر بزرگوار صلی الله و علیه و آله سوال شد که فقر چیست؟حضرت فرمودند:گنجی از گنجهای الهی.دوباره از حضرت سوال شد فقر چیست ؟حضرت پاسخ دادند :کرامتی است از جانب خداوند متعال.و هنگامی که برای سومین بار از حضرت سوال شد ،حضرت فرمودند:فقر چیزی نیست مگر اینکه خداوند آن را به انبیا و اولیاء و بندگان مومنش عطا می فرماید.
۷- رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمودند: «‏ الْفَقْرُ فَخْرِی وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِیاءِ[۳۵] ؛ فقر افتخار من است و من به وسیله آن بر همه انبیاءافتخار می کنم. ». به نظر می‌رسد فقر در این روایت و امثال آن می‌تواند به معنای فقر انتخابی یا زهد باشد؛ یعنی هدف از بیان این جمله آن باشد که منِ پیامبر به‌عنوان رهبر جامعه اسلامی به زندگی فقیرانه و در سطح زندگی عموم مردم افتخار می‌کنم. فقری که خود آن را برگزیده‌ام تا مرهمی باشد بر دل‌های فقرای شکیبایی که در راه اعتلای حق و برای طرفداری از آن، زندگی سخت و مشقت‌بار را بر خود هموار کرده‌اند.
اما آنچه مورد ستایش قرار گرفته است در واقع خود فقر نیست، بلکه مؤمنی است که دچار فقر شده و از ایمان خود بیرون نرفته است؛ و به همین جهت در حدیثی از امام علی بن ابی طالب چنین آمده است: «اَلْفَقْرُ اَزْینُ لِلْمُومِنِ مِنَ الْعِذارِ عَلیٰ خَدِّ الْفَرَسِِ ؛ فقر، مؤمنان را بیشتر می آراید تا دنباله لگام ،گونه اسب را »[۳۶]پس آنچه مدح شده است، مؤمن صالحی است که در هنگام مبتلاشدن به فقر، زهد را سیره خود قرارمی دهد و در نتیجه از حالت اعتقادی خود خارج نمی گردد، و در اعمال دینی خود سستی روا نمی دارد.
۲-۱-۳-۲ – نکوهش فقر و فقرا:
احادیث وارده در باب نکوهش فقر و فقرا اشاره به حقارت شخص فقیر و پیامدهای سوءآن بر رفتارهای اخلاقی و اجتماعی فرد فقیر دارد.که برخی از آنها عبارتند از:
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۱- الْفَقْرُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ‏؛ فقر سخت تر از قتل است.[۳۷]
۲ ـ اَلَفقرُ ینسی : فقر و نداری فراموشی آورد.[۳۸] ( چون شخص فقیر فکرش پیوسته متوجه مشکلات زندگی است)
۳ – اَلقَبرُ خَیرٌ مِنَ اَلفَقرِ : گور بهتر از فقر است .[۳۹]
۴ـ اِظها رُ التَّبَاؤُسِ یجلِبُ الفَقرَ : اظهار فقر و پریشانی سبب جلب فقر می گردد .[۴۰]
۵ـ اَلعُسرُ یشینُ الأخلاقَ وَ یوحِشَ الرِّفاقَ : تنگی و فشار زندگی خوی و خصلت ها را زشت گرداند و رفیقان را به وحشت اندازد . [۴۱]
۶ـضَرُورَهُ اَلفَقرِ تَبعَثُ عَلی فَظیعِ الاَمرِ[۴۲] :ضرورت و ناچاری فقر و نداری آدمی را بر کار زشت و رسوا وادارد.
۷ـ اِنَّ اَلفَقرَ مِذَلَّهٌ لِنَفسِ مِدهَشَهٌ لِلعَقلِ جالِبٌ لِلهُمُومِ[۴۳] : به راستی که فقر و نداری وسیله خواری جان و سرگردانی عقل و جلب اندوهها است .
۸- قالَ النَّبِی (صلی الله و علیه و آله) :‏ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى إِبْرَاهِیمَ( علیه السلام) خَلَقْتُکَ وَ ابْتَلَیتُکَ بِنَارِ نُمْرُودَ فَلَوِ ابْتَلَیتُکَ بِالْفَقْرِ وَ رَفَعْتُ عَنْکَ الصَّبْرَ فَمَا تَصْنَعُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ یا رَبِّ الْفَقْرُ إِلَی أَشَدُّ مِنْ نَارِ نُمْرُودَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَبِعِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ فِی السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَشَدَّ مِنَ الْفَقْرِ.[۴۴]
پیامبر «صلی الله و علیه و آله »: خداى متعال به ابراهیم «ع» چنین وحى کرد: «اى ابراهیم! تو را آفریدم و به آتش نمرودت آزمودم، اگر تو را به فقر مى‏آزمودم و صبر را از تو مى‏گرفتم چه مى‏کردى؟» ابراهیم گفت: «پروردگارا! فقر از آتش نمرود سختتر است.پس خداوند متعال فرمود به عزت و جلالم سوگند خلق نکردم در آسمان و زمین چیزی بدتر از فقر (و تهیدستی).
و نتیجه آن که خواستار فقر شدن در دعاها نیامده است، بلکه در بیشتر آنها پناه بردن به خدا از فقر آمده است و این خود دلیل بر آن است که فقر امر مطلوبی نیست.
۲ -۱-۴- فقر از دیدگاه سرمایه داری:
دراقتصاد سرمایه داری فقیر کسی است که از حداقل امکانات زندگی بهره مند نیست . بنابراین هنگامی که شخص از آن مقدار امکانات برخوردار شود و نیازهای ضروری او برطرف گردد از فقرخارج شده است ولو از رفاه بهره نداشته باشد و درنهایت سختی اقتصادی و خواری اجتماعی به زندگی ادامه دهد.[۴۵]
یکی از تعریف های کلاسیک فقر؛ این پدیده را ناتوانی در دستیابی به استاندارد حداقل زندگی می داند وآن را با محاسبه نیازهای مصرفی پایه یا درامد لازم برای تامین نیازها می سنجد.[۴۶] ازطرف دیگرتعریف مارکسیستی حاکی از آن است که فقر ازچگونگی مناسبات اجتماعی ناشی می شود که ازیک سو دستمزدها وسطح مصرف را دربرابرسود و انباشت سرمایه پایین نگه می دارد وازطرف دیگربرشمار بیکاران می افزاید.[۴۷] مارکس می گوید : قانون فقر بر پایه بیکاری استوار بوده که پیداش آن رهاورد جایگزین شدن آلات و ابزار مدرن در جریان تولید بجای کارگران می باشد . زیرا هر دستگاهی و یا هر تجدید نظری در دستگاه که منجر به خودکار شدن آن گردد تعدادی از کارگران را بیکار می کند و به خیابانها می ریزد……پس به دنبال آن فقر و بیچارگی شیوع پیدا می کند و سایه مرگ بر همه جا گسترده می شود. و بالاخره عللل نیازمندی و فقر و محرومیت که به نظر مارکس بر جامعه سرمایه داری سایه افکنده است این است که نیازمندی و محرومیت و هرگونه فقر و سرگردانی از تجویز مالکیت خصوصی ابزار تولید سرچشمه نگرفته است بلکه از شکل سرمایه داری مالکیت خصوصی ابزار تولید پدید آمده است . شکلی که بوسیله غارت و چپاول ،ابزار تولید را به مالکیت خصوصی در آورده است . همچنین افزایش فقر و بینوایی به این علت بوده که جامعه سرمایه داری در کنار مالکیت خصوصی اصل مالکیت عمومی را مردود شمرده است و باور ندارد که لازم است تصرف مالکین نسبت به اموالشان در دایره خاصی محدود باشد.[۴۸]
اسلام مفهوم و معنای ثابتی برای همه شرایط و اوضاع به فقرنداده است. مثلا نمی گوید فقر، ناتوانی ازاشباع ساده نیازهای اساسی است، بلکه فقررا به معنای ملحق نشدن به سطح زندگی مردم می داند به طوری که هرچه سطح زندگی مردم بالاتر می رود خط فقرنیزتغییرمی کند ،زیرا همراه نبودن با ترقی سطح زندگی درهرشرایطی نسبت به آن، فقرمحسوب می شود.
۲-۱-۵- فقر از دیدگاه عرفانی:
یکی از متأخران گوید : فقیر نه آن بود که دستش از متاع و زاد خالی بود ، فقیر آن بود که طبعش از مراد خالی بود ؛ چنانکه خداوند تعالی وی را مالی دهد ، اگر مراد حفظ مال باشدش غنی بود ، و اگر مراد ترک مال باشد هم غنی بود ؛ که هر دو تصرف است اندر ملک غیر ، و فقر ترک تصرف بود.[۴۹]
و ابو الحسن نوری – رحمه الله علیه – گوید : « نَعْتُ الْفَقیرُ السُکونُ عِنْدَ الْعَدَمِ وَ الْبَذْلِ عِنْدَ الْوُجودِ . »
چون نیابند خاموش باشند و چون بیابند دیگری را بدان اولی ترازخود دانند و بذل کنند . پس آن را که مراد لقمه ای باشد ، چون از مراد بازماند دلش ساکن بود ، و چون آن لقمه پدیدار آید آن را که اولی تر از خود داند بدان ، آن را بدو دهد . و اندر این قول دو معنی است : سکونش در حال عدم رضا بود ، و بذلش در حال وجود محبت .[۵۰]
سالک راه حقیقت به مقام فقر که عبارتست از عدم تملک اسباب ، نرسد الا بعد از عبور بر مقام زهد ، چه اول تا رغبت او از دنیا منصرف نگردد ، عدم تملک از او دست نیاید و اسم فقر بر کسی که رغبت دارد به دنیا اگر هیچ ملک ندارد عاریت و مجاز بود . چه فقر را اسمی است و رسمی و حقیقتی ، اسمش عدم تملک با وجود رغبت و رسمش عدم تملک با وجود زهد است و حقیقتش عدم امکان تملک چه اهل حقیقت به واسطه
آنکه جمله اشیا را در تصرف و ملکیت مالک الملک نبیند امکان حوالت مالکیت با غیر روا ندارند و فقر ایشان صفتی ذاتی بود که به وجوداسباب و عدم آن متغیر نشود . اگر تقدیرأ مملکت عالم جمله در حوزه ایشان آید همچنان خود را از تملک آن بری دانند.[۵۱] عارف سالک وقتی از زهد عبور کند و رغبت دنیا از دلش بیرون شود به فقر می رسد و این فقر با فقر مادی کاری ندارد که آن را رسول خدا (صلی الله و علیه و آله )فرمود : « کادَ الْفَقْرُ أنْ یکونَ کُفْرأ» یعنی نزدیک است که فقر انسان را به کفر بکشاند . آن فقری که عارفان دلسوخته به آن دست می یازند ،رسیدن به مرحله ای است که می فهمند از خود هیچ ندارند و همه چیز ها متعلق به اوست . عده ای از این طایفه چون می دانند آن چه را در دست دارند از اوست ،لذا به دیگران می بخشند و با این که خود محتاجند آن ها را ایثار می کنند .[۵۲]
تهی شدن از خود و پر شدن از خدا بی‌شک از برترین غایات در سلوک عارفانه است که عارفان با عنوان «فنای در خدا» از آن یاد می‌کنند. آن‌ ها بر این باورند که سالک می‌تواند به مرتبه‌ای برسد که جز خدا نبیند.وصول به مرتبه فنا در گرو فقیر یافتن خویش از همه کمالات است و تا وقتی آدمی خود را مالک کمالی از کمالات گوناگون ببیند از شهود و کمال الاهی محروم می‌ماند؛ به عبارت دیگر تا وقتی آدمی خود را می‌بیند، خدا را نمی‌بیند و تا کمالات خداوندی بر او مشهود نگردد و مبهوت خداوند نشود، فنا بی معنا است؛ از این رو است که فقر، جایگاه ویژه ای در عرفان و اندیشه عارفان پیدا می‌کند؛ تا آن جا که فقیر از عناوین و اوصاف بسیار ارزشمند سالکان عالی مرتبه شمرده می‌شود و هم از این رو است که فقط برخی از سالکان، شایسته این وصف می‌شوند.
درکشف المحجوب در باب فقرچنین آمده است:اما فقر را رسمی و حقیقتی است . رسمش افلاس اضطراری است ، و حقیقتش اقبال اختیاری . آن که رسم دید به اسم بیارامید ، و چون مراد نیافت از حقیقت برمید. و آن که حقیقت یافت روی از موجودات برتافت ، و به فنای کل ، اندر رویت کل ، به بقای کلی بشتافت. پس فقیر آن بود که هیچ چیزش نباشد و اندر هیچ چیز خلل نه. به هستی اسباب غنی نگردد ، و به نیستی آن محتاج سبب نه. وجود و عدم اسباب به نزدیک فقرش یکسان بود ،از آنچه مشایخ گفته اند که : « هر چند درویش دست تنگ تر بود ، حال بر وی گشاده تر بود.» و رسول گفت ، صلی الله علیه و سلم : « اَلْفَقْرُ عِزًلِأهْلِهِ .» پس چیزی که اهل را عز بود مر نا اهل را ذل بود . و عزش آن است که فقیر محفوظ الجوارح بود از زلل و محفوظ الحال از خلل . نه بر تنش معصیت و زلت رود و نه بر حالش خلل و آفت صورت گیرد؛ از آنچه ظاهرش مستغرق نعم ظاهره بود و باطنش منبع نعم باطنه ، تا تنش روحانی بود و دلش ربانی . خلق را بدو حواله نماند و ادم را بدو نسبت نه ، تا از حواله ی خلق و نسبت آدم فقیر بود و به ملک این عالم غنی نگردد اندر این عالم ، و به ملک آن عالم غنی نگردد اندر آن عالم .[۵۳]
عرفا از فقر این معنا را منظور دارند :فنای نفس ، سلب انانیت، سقوط از هستی موهوم را عرفا فقیر می دانند . فقیر از نظر عارف کسی است که به کمال مطلوب نائل گشته از رسم در وجود او اثری نباشد و به مقام شامخ سلم نفس رسیده باشد. انانیت از او سلب از هستی اعتباری رسته باشد. حافظ که دولت فقر طلب می کند و فقر را سبب حشمت وتمکین خود می داند از نظرش این فقر است «الفقر فخری» فرموده رسول مکرم نیزاشاره به همین فقر است . فقیر این فقرگدایی است که گنج سلطانی را در دست دارد ، بی نیازی است که طمع به گردش گردون دون پرور نمی کند .[۵۴]
در کتاب (اللمع فی التصوف ) در این باره امده است ، فقرا بر سه دسته هستند : پس اول انهایی که چیزی را مالک نیستند و از احدی نه به ظاهر و نه به باطن چیزی را طلب نمی کنند، و از احدی انتظار چیزی ندارند و اگر هم چیزی به آنها داده شود نمی گیرند و این مقام مقام مقربین است. دسته دوم کسانی هستند که مالک چیزی نیستند و سوالی از احدی کنند و طلب نمی کنند اما اگر چیزی به انها داده شود قبول می کنند و می گیرند و این مقام ،مقام صدیقین است.
دسته سوم کسانی هستند که مالک چیزی نیستند و در صورت محتاج شدن به بعضی از برادران طریقت که بدانند به طلب ایشان مسرور می شوند مراجعه می کنند و این مقام، مقام صدیقین در فقر است.[۵۵]
امام(رحمه الله علیه) درباره ی فقر می فرماید : در مقام اظهار ذلت و اظهار فقر اثبات انانیت نکوهیده نیست بلکه اصلا از باب اثبات انانیت نیست بلکه حفظ مقام عبودیت و توجه به نیاز تنگدستی اگر در حالت صحو دوم (صحو بعد از محو ) باشد خود یکی از تمامترین مراتب انسانیت است. او در ذیل آیه ی (اَنْتُمُ الْفُقَراءِ اِلَی اللهِ ) فقر را ذاتی انسان می داند و معتقد است فقیر در مکتب عاشقان کسی است که نیازمندی ذاتی خود را به مکتب عاشقان درک می کند و همه ی اوصاف و احوال و حتی هستی خود را مرهون عنایت و توجه محبوب و معبود خویش می داند و با هر اندیشه ای که بویی از انانیت داشته باشد ، مخالف است . ایشان بر این باورند که چون سالک به آنجا رسید ، مشاهده می کند که همه ی موجودات خاصه و تعینات فعلیه در عین مشیت، مستهلک و فانی است . پس کسی که به این مقام رسید و حقیقت ذاتش تدلی شد دیگر حیثیتی برای او به جز نفس تدلی باقی نمی ماند و ذاتی نماند تا تدلی بر او عارض شود و این است آن مقام فقر مطلق که مشیت مطلقه است و این است همان مشیت مطلقه که از آن به فیض مقدس و رحمت واسعه و اسم اعظم و ولایت مطلقه ی محمدیه یا مقام علوی تعبیر می شود همین است که می فرماید :
کشکول فقرشد سبب افتخار ما                      ای یار دل فریب بیفزای افتخار ما
و در جایی دیگر فقر عرفانی را به زیبایی بیان و تعریف کرده است :
فقر فخر است اگر فارق از عالم باشد            آنکه از خویش گذر کرد چه اش غم باشد[۵۶]
۲-۲- انواع فقر
در این بخش به معرفی انواع فقرهای موجود و تعاریف آنها پرداخته می شود که عبارتند از :
۲-۲-۱- فقر مطلق
مقصود از فقر مطلق مقدار نیاز ضروری یک فرد به خوراک و پوشاک و مسکن و دارو و درمان جهت حفظ جان و سلامت بدن و ادامه حیات است به گونه ای که تامین نشدن این مقدار موجب به خطر افتادن جان یا سلامت بدن گردد.
فقر مطلق که برخی از آن به فقر ابتدایی تعبیر کرده اند به وضعیتی اشاره شده است که درآن درامد افراد پاسخگوی نیازهای اساسی زندگی نمی باشد .[۵۷]
اما برخی این فقر را فراتر از کمبود درامد می دانند وآن را شامل سوءتغذیه ، کمبود بهداشت و فقدان آموزش نیز می دانند .[۵۸]
در فقر مطلق انسان در چشمها خوار می شود ،در شهرخود غریب به سر می برد ،از نظرها ناپیداست، پریشانیها رخ می دهد ،بلاها و گرفتاریها به انسان روی می آورد و او را به پرده دریها وا می دارد . این پایه از فقر از عوامل مهم افزایش درصد خطاها ،بزهکاریها و کردارهای نادرست و فساد انگیز است و چه بسا کفر و بی دینی ازآن مایه می گیرد. [۵۹]
حضرت علی علیه السلام فرمودند: « ضَرُورَهُ الْفَقْرِتَبْعَثُ عَلیٰ فَضیعِ الْاَمْرِ؛ ضرورت و ناچاری فقرو نداری آدمی را بر کار زشت و رسوا وا می دارد.» [۶۰]
۲-۲-۲- فقر نسبی:
مقصود از فقر نسبی این است که فرد گرچه برخوردار ازمقدار ضروری خوراک،پوشاک و مسکن است ولی از امکانات و وسایل راحتی که غالبا مردم ازآن برخوردارند محروم باشد. یعنی نسبت به متوسط زندگی اجتماعی فقیر است.[۶۱] این فقربه مواردی اطلاق می شود که درآن اگر افراد بخشی از درامد خود را صرف مخارج غیر ضروری نکنند برایشان کافی خواهد بود. [۶۲]
از نظر اسلام علاوه برآن که فقر مطلق از همه افراد باید زدوده شود فقر نسبی نیزباید از بین برود.غالبا فقری که در روایات مطرح وتوصیه به از بین بردن آن شده است فقر نسبی است یعنی ضرورت دفع فقر مطلق بدیهی شمرده شده است .
فقر مانند نیازهای اساسی یک مفهوم پویاست .کارل مارکس درباره انسانی سخن گفت که در کلبه کوچکی می زیست و کاملا احساس خوشبختی می کرد تا اینکه همسایه اش در کنار او کاخی بنا نمود . از همان زمان کلبه نشین احساس محرومیت کرد .پس محرومیت نسبی محرومیتی است که از مقایسه سطح زندگی خود با یک گروه مرجع که درآمدهای بالاتری دارد ناشی می شود.
۲-۲-۳- فقر موردی:
شامل اقلیتی از یک جامعه می گردد. وضعیت این افراد شبیه به جزایری بی حاصل و خشک در میان دریای بیکران است . این نوع فقر خاص کشورهای توسعه یافته می باشد. مثل امریکا که به عنوان یک کشور توسعه یافته در میان تجمل و اسرافیگری نسبتا عمومی به مواردی بر می خوریم که افراد مسکن ،بهداشت و غذای کافی ندارند. [۶۳]
۲-۲-۴- فقر عمومی :
این نوع فقر از ویژگی های جهان سوم است که در بر گیرنده اکثریت افراد جامعه می باشد. سطح زندگی بیشتر مردم کشورهای در حال توسعه به بیابانی لم یزرع می ماند که واحه های آباد داخل آن بیانگر وضعیت اقلیت ثروتمند این کشورهاست.[۶۴] فقرعمومی نمودی از غقب ماندگی وعدم توسعه یافتگی جامعه است.
۲-۲-۵- فقر به معنای نیاز انسانها به یکدیگر:
انسانها برای گذران امورخود احتیاج به یکدیگر دارند و این نیازها باعث زندگی جمعی انسان است .یک انسان به تنهایی قادرنیست تمام نیازهای خود را تامین کند. این نیاز انسانها به یکدیگر ذاتا نه ممدوح است ونه مذموم و درواقع مسئله ای اختیاری نیست که ذم ویا مدحی برآن مترتب باشد. اصولا مدح و ذم اعمال انسان مخصوص افعالی است که از روی اختیار صادر شده باشند و نیاز انسانها به یکدیگربه لحاظ داشتن استعدادهای متفاوت اختیاری نیست . بنابراین انسانها به دلیل داشتن این فقرونیازنه قابل مدح اند و نه قابل ذم.[۶۵] این نیاز در همه افراد بشر به نوعی دیده می شود و نمی توان گفت که افراد بی نیاز از یکدیگرند چه غنی باشند و چه فقیر از این نظر که این فقر نیز در کلیه انسانها وجود دارد به فقر ذاتی شباهت دارد منتها در این نوع فقر نیاز انسان به انسان است اما در فقر ذاتی نیاز انسان به خداوند است . نویسنده کتاب اقتصاد ما در این باره چنین توضیح می دهد: آنچه مسلم است انسان به طور فطری بر پایه حب ذات آفریده شده است ؛ از این رو از همان اوان برای برآوردن نیازهای خویش دست به کوشش زد . درنتیجه هرچه که در اطرافش بود به خدمت گرفت . همچنین طبیعی بود که انسان خود را مجبور می بیند که انسان دیگری را به خاطر رفع نیازهای خویش استخدام کند زیرا وی نمی توانست نیازهای خویش را برآورده سازد مگر از طریق همکاری افراد دیگرو از این پس بود که روابط اجتماعی برپایه آن نیازها بوجود آمد .سپس آن روابط گسترش یافت و با توسعه نیازها و بارور شدن آن در خلل آزمایش طولانی حیات انسان رشد نمود . بنابراین زندگی اجتماعی زائیده نیازهای انسان است و نظام اجتماعی همان شکلی است که به زندگی اجتماعی بر طبق آن نیازها نظم و ترتیب می دهد.[۶۶]
۲-۲-۶- فقر عقوبتی – فقر کرامتی :
حضرت علی علیه السلام می فرمایند : فقر نسبت به بعضی عقوبت است از جانب خداوند و نسبت به بعضی کرامت.علامت فقری که کرامت باشد آن است که صاحب خود را خوش خلق می کند و مطیع پروردگار می گرداندو شکایت از حال خود نمی کند و خدا را بر فقر خود شکر می کند .و علامت فقری که عقوبت است ان است که صاحب خود را بد خلق می کند و معصیت پروردگار می نماید و شکایت می کند و به قضای الهی راضی نیست.[۶۷]
در فقر کرامتی چون انسان همه چیز را از خداوند پنداشته و معتقد است که هر آنچه خداوند بر او مقدر کرده به خیر و صلاح او بوده است پس راضی به فقر خویش می شود و آن را عطیه ای از طرف پروردگارش تلقی می نماید .
این فقر نشات گرفته از ایمان و اعنقاد قلبی افراد بوده که هرچه فرد ایمانش بیشتر و اعتقادش به باریتعالی مقاوم تر باشد از نداشته هایش گله و شکایتی نمی کند . اما در فقر عقوبتی بدان سبب که فرد خودش را با دیگران مقایسه کرده و چون مشاهده می کند که از لحاظ دارایی کمتر از دیگران است تحمل آن برایش مشکل است و فقر خویش را به بی عدالتی خداوند نسبت می دهد و خداوند متعال را سبب اصلی فقر خود می داند پس نسبت به خداوند شاکر نبوده و همیشه ناسپاسی می نماید .
۲-۲-۷- فقر نفس :

 

دیدگاهتان را بنویسید