اهمیت گفتمان مدیریت دانش

دانلود پایان نامه

 

استیوارت[۱] عقیده دارد که اطلاعات و دانش دردنیای رقابتی امروز به عنوان یک سلاح هسته­ای[۲]عمل می­ کند، به عقیده­ی وی دانش بسیار مهمتر و نیرومندتر از منابع طبیعی، کارخانه­های بزرگ و حسابهای بانکی کلان است. استیوارت پیشرفت وترقی شرکت­هایی همچون وال­مارت، مایکروسافت وتویوتا را که به لحاظ دارایی­های فیزیکی و منابع مالی بسیار پایین تر از صنایعی همچون سیرز، آی­بی­ام وجنرال موتورز بودند را به خاطر سرمایه­های فکری این شرکت­ها می­داند.نیکولاس باهرا[۳] درمقدمه­ی کتاب خود( مدیریت دانش به­عنوان یک ابزار رقابتی ) سه دلیل برای اهمیت آن ذکر می­ کند.

نخستین دلیل آن است که مدیریت دانش یک ابزار رقابتی پول­ساز است[۴] وازبسیاری از هزینه­ها نیز می­کاهد[۵]که مجموع این مبالغ در طول سال می ­تواند اعداد هنگفتی نظیر ده­ها، صد­ها یا میلیون­ها دلار باشد. دلیل دوم اهمیت مدیریت دانش، همراه بودن فرایند­های آن با تکنولوژی است که این امکان را به کاربران و سازمانها برای توسعه­ی سیستم­ها و فرایند­های خود می­ دهند. سومین دلیل که مهمترین دلیل نیز هست مدیریت دانش را به­عنوان یک دیسیپلین مدیریتی شناسانده است که رویکردی انسان مدار داردکه با اجرای آن کارکنان از مزایای آن منتفع خواهند شد به شکلی که کارکنان لذت بیشتری از کارشان می­برند، مشارکت بیشتر، یادگیری بیشتر و درک بهتری خواهند داشت.

 

۳.۲.  ﺗﻌﺮﻳﻒﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶ

ﺗﻌﺮﻳﻒﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶﻣﺸﻜﻞاﺳﺖوﻫﻴﭻﺗﻌﺮﻳﻒﻣﺸﺨﺼﻲﻛـﻪﺑـﻪﻃـﻮرﺟﻬـﺎﻧﻲ ﻣﻮردﺗﻮاﻓﻖﺑﺎﺷﺪوﺟﻮدﻧﺪارد. ﻳﻚﻣﺸﻜﻞﻣﻌﻤﻮلدرﺗﻌﺮﻳﻒﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶاﻳﻦاﺳـﺖ ﻛﻪﺗﻌﺮﻳﻒداﻧﺶﺑﻪاﻧﺪازه­ایوﺳﻴﻊاﺳﺖﻛﻪﺗﻘﺮﻳﺒﺎًﻫﺮﭼﻴﺰیﻛﻪاﺟﺎزهدرکﻣﻔﺎﻫﻴﻤﻲرا ﺑﺪﻫﺪﻛﻪﻓﺮدﺑﺮایﻛﺎرﻛﺮداﺛﺮﺑﺨﺶدراﻳﻦﺟﻬﺎنﺑﺪانﻧﻴﺎزدارد،ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶ ﻧﺎﻣﻴﺪهﺷﻮد. ﺳﺨﺘﻲاراﺋﻪﺗﻌﺮﻳﻒﻣﺸﺨﺺازﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧـﺶﻣﻮﺟﺐﺷﺪهتـاﺻﺎﺣﺐﻧﻈﺮانﺑﺮاﺳﺎسﺗﺠﺎربﺧﻮدودﻳﺪﮔﺎهﻫﺎیﻣﺨﺘﻠﻒ،ﺗﻌﺎرﻳﻒﮔﻮﻧـﺎﮔﻮﻧﻲراﺑﻴـﺎنﻛﻨﻨﺪ. دالکیر درکتاب ” مدیریت دانش در تئوری و عمل” خود اذعان می­دارد که یک تحقیق غیر رسمی وی را به بیش از صد تعریف ارائـه شده از مدیریت دانش رهنمون ساخته که از این بین حداقل۷۲تعریف، تعاریف خوبی به نظر می­آیند.

درواقع مدیریت دانش یک مبحث چند وجهی[۶] است که زمینه ­های متعددی را پوشش می­دهد. شاید این موضوع جای تعجب نداشته باشد چرا که کاربرد دانش در حوزه­های مختلف کسب و کار می­باشد، با این وجود مبحث مدیریت دانش همواره از معضل “سه نابینا و یک فیل[۷] ” در رنج است، . ازاﻳﻦروﻳﻚﺗﻌﺮﻳﻒﺟهان­شمولﻛﻪﺗﻤﺎﻣﻲﺻﺎﺣﺐﻧﻈﺮانﺑـﺮﺳـﺮآنﺗﻮاﻓـﻖﻧﻈـﺮداﺷﺘﻪﺑﺎﺷﻨﺪ،وﺟﻮدﻧﺪارد.

ﺑﺮایﻣﺜﺎل،داونپورت[۸](۱۹۹۸)،ﻣـﺪﻳﺮﻳﺖداﻧـﺶراﺑﻌﻨـﻮانﺟﻤﻊآوری،ﺗﻮزﻳﻊواﺳﺘﻔﺎدهﻛﺎراازﻣﻨﺎﺑﻊداﻧﺶﺗﻌﺮﻳﻒﻛﺮدهاﺳﺖ

اودلوﮔﺮیﺳﻮن[۹] (۱۹۹۸)،ﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶراﺑﻪﻋﻨﻮانﻳﻚاﺳﺘﺮاﺗﮋیﻛﻪﺑﺎﻳﺪدرﻳﻚﺳﺎزﻣﺎناﻳﺠﺎدﺷﻮدﺗـﺎ اﻃﻤﻴﻨﺎنﺣﺎﺻﻞﺷﻮدﻛﻪداﻧﺶﺑﻪاﻓﺮادﻣﻨﺎﺳﺐدرزﻣﺎنﻣﻨﺎﺳﺐﻣـﻲرﺳـﺪوآناﻓـﺮادآن داﻧﺶراﺗﺴﻬﻴﻢﻛﺮدهوازاﻃﻼﻋﺎتﺑﺮایاﺻـﻼحﻋﻤﻠﻜـﺮدﺳـﺎزﻣﺎناﺳـﺘﻔﺎدهﻣـﻲﻛﻨﻨـﺪ؛ ﺗﻌﺮﻳﻒﻣﻲﻛﻨﺪ.

ازﻧﻈﺮﺑﺖ[۱۰](۲۰۰۱)،ﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶ،ﻓﺮاﻳﻨﺪﺧﻠﻖ،ﺗﺄﻳﻴﺪ،اراﺋﻪوﺗﻮزﻳـﻊ وﻛﺎرﺑﺮدداﻧﺶﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻮنﻓﻮر[۱۱](۲۰۰۳)،ﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶراﺑـﻪﻋﻨـﻮانﻣﺠﻤﻮﻋـﻪایاز روﻳﻪﻫﺎ،زﻳﺮﺳﺎﺧﺖﻫﺎواﺑﺰارﻫﺎیﻓﻨﻲوﻣﺪﻳﺮﻳﺘﻲﻣﻲداﻧﺪﻛﻪدرﺟﻬـﺖﺧﻠـﻖ،ﺗـﺴﻬﻴﻢو ﺑﻜﺎرﮔﻴﺮیاﻃﻼﻋـﺎتوداﻧـﺶدردرونوﺑﻴـﺮونﺳـﺎزﻣﺎﻧﻬﺎﻃﺮاﺣـﻲﺷـﺪه اﻧـﺪ. اَﻣـﻴﻦو ﻫﻤﻜﺎراﻧﺶ(۲۰۰۱)ﻧﻴﺰﺗﻌﺮﻳﻔﻲﻧﺰدﻳﻚﺑﻪﺗﻌﺮﻳﻒﺑﻮنﻓﻮراراﺋﻪﻣـﻲﻛﻨﻨـﺪ: “ﻓﺮاﻳﻨـﺪﻫﺎوﻓﻨﺎوریﻫﺎﺑﺮایﺟﺬب،ﺗﺴﻬﻴﻢوﺑﻜﺎرﮔﻴﺮیداﻧﺶﺟﻤﻌﻲﺑﻪﻣﻨﻈﻮراﺗﺨﺎذﺗﺼﻤﻴﻤﺎتﺑﻬﻴﻨﻪدرزﻣﺎنﻣﻨﺎﺳﺐ[۱۲] “. دراﻳﻨﺠﺎ،زﻣﺎنﻣﻨﺎﺳﺐ،ﺑﻪﻣﻌﻨﻲزﻣﺎنﻣﻮﺟﻮدﺑﺮایﺗـﺼﻤﻴﻢﮔﻴـﺮیدرﻣﻮردﻳﻚﻋﻤﻞاﺳﺖﻛﻪازﻧﻈﺮﻣﺎدیﺑﺮﻧﺘﻴﺠﻪﺗﺄﺛﻴﺮﻣﻲﮔﺬارد. ﺑﺎﺗﻮﺟﻪﺑﻪاﻳـﻦﺗﻌﺮﻳـﻒ؛ ﺷﻮﻻمﺑﺮﮔﺮﻫﺪفﻧﻬﺎﻳﻲازﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶراﭼﻨﻴﻦﺑﻴﺎنﻣـﻲﻛﻨـﺪ: “ﻫﺮآﻧﭽـﻪراﻛـﻪدر ﺟﺎﻳﻲﻳﺎدﻣﻲﮔﻴﺮﻳﺪ،درﻫﻤﻪﺟﺎﺑﻜﺎرﺑﺮﻳﺪ.” ﺗﺤﻘﻖاﻳﻦﻣﻘﺼﻮد،ﻣﺘﻜﻲﺑﻪادﻏﺎمﻓﻨـﺎوری، ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎوﺳﺮﻣﺎﻳﻪﻫﺎیذﻫﻨﻲاﻓﺮادوﺳـﭙﺲﺗﺒـﺪﻳﻞاﻳـﻦﻧﺘـﺎﻳﺞﺑـﻪﻳـﻚﻋﻤـﻞﻣـﺆﺛﺮوﻣﺸﺨﺺﻣﻲﺑﺎﺷﺪ(انتظاری،۱۳۸۵).

اﺑﺘﺪاﻳﻲﺗﺮﻳﻦﺗﻌﺮﻳﻒازﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶﻋﺒﺎرتاﺳﺖاز: ﻳﺎﻓﺘﻦراﻫﻲﺟﻬﺖﺧﻠﻖ، ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ،ﺷﻜﺎروﺗﻮزﻳﻊداﻧﺶﺳﺎزﻣﺎﻧﻲﺑﻪاﻓﺮادﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ(ﻋﺒﺪاﻟﻜﺮﻳﻤﻲ،۱۳۸۲). از ﻃﺮفدﻳﮕﺮ،ﻣﺮﻛﺰﺑﻬﺮه وریوﻛﻴﻔﻴﺖآﻣﺮﻳﻜﺎ،ﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶراﻓﺮآﻳﻨﺪﮔﺴﺘﺮدهﻛﺴﺐ، ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﻲ،اﻧﺘﻘﺎلواﺳﺘﻔﺎدهازاﻃﻼﻋﺎتدرﺳﺎزﻣﺎنﻣﻲداﻧﺪ. ﺑﺖ(۲۰۰۲)ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ داﻧﺶراﻓﺮآﻳﻨﺪﺗﺴﻬﻴﻞاﻣﻮرﻣﺮﺑﻮطﺑﻪداﻧﺶﻣﺎﻧﻨﺪﺧﻠﻖ،ﺿﺒﻂ،اﻧﺘﻘﺎلواﺳﺘﻔﺎدهازداﻧﺶ ﻣﻲداﻧﺪ. ازﻧﻈﺮروﺑﺮت ﻟﻮﻛﺎن،ﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶﻋﺒﺎرتاﺳﺖازاﺳﺘﻔﺎدهازاﻃﻼﻋﺎتﺑﺮایدﺳﺘﻴﺎﺑﻲﺑﻪواﻗﻌﻴﺖ ﻛﺴﺐوﻛﺎر؛ﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻲﺳﺎزﻣﺎﻧﻲﺑﻮدهﻛﻪﻫﺪفآناﻳﺠﺎدﻣﺤﻴﻄﻲاﺟﺘﻤﺎﻋﻲ وزﻳﺮﺑﻨﺎﻳﻲﻓﻨﻲاﺳﺖﻛﻪﺑﺘﻮاندراﻳﻦﻣﺤﻴﻂ،داﻧﺶﺗﻮﻟﻴﺪﻛﺮد،ﺑﻪآندﺳﺘﺮﺳﻲداﺷﺖودﻳﮕﺮانرادرآنﺳﻬﻴﻢﺳﺎﺧﺖ.

اﻟﺒﺘﻪﻧﺒﺎﻳﺪﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶراﺑﺎﻣﺪﻳﺮﻳﺖدادهﻫﺎاﺷﺘﺒﺎهﮔﺮﻓـﺖ. ﺗﻔـﺎوتﻋﻤﻴﻘـﻲﺑـﻴﻦ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖداده(ﻛﻪﻣﺨﺘﺺﻓﻨﺎوریوﻓﺮاﻳﻨﺪﻣﻲﺑﺎﺷﺪ)وﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶ(ﻛﻪﺑﺮاﻓـﺮادو ﺗﻌﺎﻣﻼتوﻫﻤﻜﺎریﺷﺎنﻣﺘﻤﺮﻛﺰاﺳﺖ)وﺟﻮددارد. اﻳﻦﻓﺎﺻﻠﻪﺑـﻴﻦﻣـﺪﻳﺮﻳﺖداﻧـﺶودادهﻫﺎ،ﺗﻨﻬﺎزﻣﺎﻧﻲﺑﺮﻃﺮف ﻣﻲﺷﻮدﻛﻪﺳﺎزﻣﺎندرزﻣﻴﻨﻪﻳﻚﻓﺮﻫﻨﮓ ﺟﺎﻣﻊﺗﺴﻬﻴﻢداﻧـﺶ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬاریﻛﺮدهوﺑﻪآنﻧﻴﺰﻣﺘﻌﻬﺪﺑﺎﺷﺪ. اﻣﺮوزهﭘﻴﺸﺮﻓﺖﻗﺎﺑﻞﺗﻮﺟـﻪایدرراﺳـﺘﺎی اﻳﺠﺎدﭼﻨﻴﻦﻓﺮﻫﻨﮓﻫﺎﻳﻲدرﺣﺎلاﻧﺠﺎماﺳﺖ،اﻣﺎﻓﺎﺻﻠﻪﺑﺴﻴﺎریﻣﺎﻧﺪهاﺳﺖﺗﺎاﻳـﻦﻛـﺎرﺑﻪﻃﻮرﻛﺎﻣﻞﺻﻮرتﮔﻴﺮد(امین وهمکاران،۲۰۰۱).

داﻧﺶﺑﺮﺧﻼفدﻳﮕﺮﻣﻨﺎﺑﻊ،ﻧﺎﻣﺘﻨﺎﻫﻲاﺳﺖوﺑﺎاﺳﺘﻔﺎدهﺑﻴﺸﺘﺮ،ﺣﺠﻢآناﻓﺰاﻳﺶﻣﻲﻳﺎﺑﺪ ودرذﻫﻦاﻓﺮادﺟﺎیدارد. ﺗﻤﺮﻛﺰﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶﺑﺮرویاﻓﺮاداﺳﺖوﺑﺮاﻓﺮادﺑﻪﻋﻨﻮان ﻣﻨﺎﺑﻊداﻧﺶﺗﺄﻛﻴﺪدارد. ﺗﻼشﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶدرآﺷﻜـــﺎرﻛﺮدنﺳﺮﻣﺎﻳﻪﻫﺎیﺿﻤﻨﻲوﻧﺎﻣﻠﻤﻮسوﺑﻪﻛﺎرﺑﺮدنآﻧﻬﺎﺑﺮایﺑﻘﺎیﺳﺎزﻣﺎنوﻣﺰﻳﺘﻲدرﻋﺮﺻﻪرﻗﺎﺑﺖﺳﺎزﻣﺎﻧﻲاﺳﺖ.

مدیریت دانش از دیدگاه”“Holy Grail توانایی کسب، بایگانی و دسترسی مطلوب به دانش منتخب و توانایی تصمیم گیری از طرف کارکنان و مدیران برای رفتار­های فردی و گروهی محسوب می­شود. به عنوان مثال یک مدیر ممکن استدانش چگونگی فراهم کردن سریع عناصر مورد نیاز از یک تامین کننده (رفتارفردی) و نیز دانش چگونگی کار با مدیران دیگر دراجرای سیاست­های تاکید شده ازطریق سلسله مراتب شرکت (رفتارگروهی) راداشته باشد. (برگرن، ۱۳۸۵ )

مدیریت دانش را از چشم­انداز تجاری و کاربردی می­توان این­چنین تعریف کرد: “مدیریت دانش راهبرد بهینه سازی نظام مند وحساب­شده­ی تجاری است که به انتخاب­، تلخیص، ذخیره­سازی، سازماندهی، دسته­بندی وانتقال اطلاعات ضروری برای کسب وکار شرکت می ­پردازد، به­گونه­ای که عملکرد کارکنان و مزیت رقابتی شرکت رابهبود ببخشد.”

همانطور که مشاهده شد هریک از نظریه پردازان و صاحب­نظران تعریف خاصی از مدیریت دانش ارائه داده­اند که بعضی از تعاریف­آنها دارای ویژگی­های مشابهی است. جدول (۲-۱) تعاریف مدیریت دانش را ازدید صاحب نظران برجسته طبقه ­بندی کرده است:

جدول۲-۱: برخی از تعاریف مدیریت دانش از دیدگاه صاحب نظران، (آپوروا آناند[۱۳]و همکاران،۲۰۰۵)

مدیریت دانش، شامل همه روش هایی است که سازمان، دارایی های دانشی خود را اداره می کند که شامل چگونگی جمع آوری، ذخیره سازی، انتقال، بکارگیری، به روز سازی و ایجاد دانش است.  

Rubitz

مدیریت دانش، تلاشی برای آشکار کردن دارایی پنهان در ذهن اعضاء و تبدیل این دارایی به دارایی سازمانی است تا همه کارکنان سازمان به آن دسترسی داشته باشند.  

Larry Prusak

(۱۹۹۸)

 

مدیریت دانش، عملیات کشف، سازماندهی و خلاصه کردن دارایی اطلاعات است؛ به شکلی که معلومات کارکنان را بهبود بخشد. T.Davenport

(۱۹۹۸)

 

مدیریت دانش عبارت است از ایجاد ارزش از دارایی های پنهان شرکت. زمانی این هدف تأمین می شود که بتوانیم توانایی های سازمانی و فردی را به گونه ای پرورش دهیم که در ایجاد، تبادل و گردآوری دانش، توانا باشند. این امر مستلزم آن است که برای افراد بشر، ارزشی بالا قائل شویم.  

H.Santigho

 

مدیریت دانش عبارت است ارتقاء خاصیت رسانایی سازمانی به منظور بهبود توانایی ها در جلب مشتری، بدین منظور باید مکان، زمان و حالتی ایجاد کرد که اعمال و راهبردهای معقولانه را که در رفتار ما تأثیر می گذارند، تشویق کند. CH.Armestrong

(۲۰۰۰)

 

انسان دانش را مدیریت نمی کند. بر عکس، این دانش است که انسان را اداره می نماید. Alvin Toffler

(۲۰۰۴)

مدیریت دانش در اصطلاح مفهومی یک نمونه است و در اصطلاح تخصصی، مجموعه ای از راهکارها و اعمالی است که در پاسخ به نیازهای سازمانها شامل جوامع و دولتها در جامعه مبتنی بر دانش قرن بیست و یکم پدید آمده است. J.Rowley

(۲۰۰۳)

هنر مدیریت، مدیریت دانش است. مدیریت دانش به این معناست که ما به تنهایی افراد را مدیریت نمی کنیم. بلکه بیشتر دانش است که آنها را اداره می کند. مدیریت به معنای ایجاد شرایطی است که افراد را به تولید دانش معتبر و پذیرش مسئولیت فردی، قادر سازد. Cris Argyris

(۱۹۹۹)

مدیریت دانش هنر خلق ارزش از دارایی­های نامحسوس سازمانهاست. Sveiby(1997)
مدیریت دانش مجموعه ­ای از رویه­ ها، زیرساخت­ها، ابزارهای مدیریتی و تاکتیکی که درجهت ایجاد، اشاعه و نفوذ دانش درسازمانهاست. Bounfour(2003)
مدیریت دانش استراتژی است برای انتقال دانش به افراد مقتضی در زمان مطلوب و مورد نظربه نحوی که افراد در نشر و استفاده از اطلاعات برای بهبود عملکرد سازمان بکوشند. O`Dell & Grayson

(۱۹۹۸)

 

۴.۲. روابط داده، اطلاعات و دانش

۱.۴.۲ روابط داده، اطلاعات و دانش از نظر باجاریا

روابط میان داده، اطلاعات و دانش، سلسله مراتبی و مطلق نیست. افراد و موقعیت­ها تعیین کننده داده، اطلاعات و یا دانش بودن این عوامل هستند. صاحب نظرانی نظیر داونپورت و پروساک، استیو هالس و کارل ویگ متفق القول­اند که سطح تکامل دانش از اطلاعات و داده­ ها بیشتر بوده و دربرگیرنده­ی هردوی آنهاست. همچنین سطح تکامل اطلاعات ازداده بیشتر بوده و دربرگیرنده­ی آن نیز می­باشد. وجود داده برای شکل گیری اطلاعات و وجود اطلاعات برای شکل­ گیری دانش ضروری است.

شکل(۲-۱). روابط داده واطلاعات و دانش، (باجاریا،۲۰۰۰، برگرفته از کتاب برگرن، برایان،۱۳۸۵)

 

 

سازمان­ها هم به داده و هم به اطلاعات وهم به دانش نیازمندند. صاحب نظری به نام سوکنانان[۱۴] معتقد است که با وجود نیاز سازمان به داده، اطلاعات و دانش، دانش از جایگاهی والاتر برخوردار است؛ زیرا دانش نزدیک ترین لایه به تصمیم گیری است.

شکل(۲-۲). تعامل داده، اطلاعات، دانش و تصمیم، (سوکنانان، ۲۰۰۰،برگرفته از کتاب برگرن، برایان،۱۳۸۵)

۵.۲. ﻣﺪﻳﺮﻳﺖدادهﻫﺎ،ﻣﺪﻳﺮﻳﺖاﻃﻼﻋﺎتوﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶ

ﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶراﻧﺒﺎﻳﺪﺑﺎﻣﺪﻳﺮﻳﺖدادهﻫﺎاﺷﺘﺒﺎهﻛﺮد. ﻣﺪﻳﺮﻳﺖدادهﻫﺎﺑﺮﻓﺮاﻳﻨﺪوﻓﻨﺎوریﻣﺘﻤﺮﻛﺰاﺳﺖ،درﺣﺎﻟﻲﻛﻪارﻛﺎنﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶ،اﻓﺮادوﺗﻮاﻧﺎﻳﻲﺟﻤﻌﻲآﻧﺎنﺑﺮایﺗﺸﺮﻳﻚﻣﺴﺎﻋﻲﺳﺮﻳﻊواﺛﺮﺑﺨﺶﻣﻲﺑﺎﺷﺪ(اِمین وهمکاران، ۲۰۰۱).

آنچه که مسلم است اﻳﻦاﺳﺖﻛﻪﺑﺪونﻣﺪﻳﺮﻳﺖدادهﻫﺎ،ﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶﻣﻮﻓﻖﻧﺨﻮاﻫﺪﺑﻮد. ﭘﻴﻮﻧﺪدادنﻓﺎﺻﻠﻪاﻳﻦدو،ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪﺗﻌﻬﺪﺑﻪﻳﻚﻓﺮﻫﻨﮓﺗﺴﻬﻴﻢداﻧﺶاﺳﺖ. ﺳﺎزﻣﺎنﺑﺮایرﺳﻴﺪنﺑﻪاﻳﻦﻣﻨﻈﻮرﭼﺎره ایﺟﺰﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬاریوﺗﻌﻬﺪﺑﻪاﻳﺠﺎدﻓﺮﻫﻨﮓداﻧﺎﻳﻲﻧﺪارد.

(پیوند مدیریت دانش با مدیریت داده­ ها، امین و همکاران،۲۰۰۱)
(پیوند مدیریت دانش با مدیریت داده­ ها، امین و همکاران،۲۰۰۱)

شکل (۲-۳). پیوند مدیریت دانش با مدیریت داده­ ها، (امین و همکاران،۲۰۰۱)

 

ﺑﺪونآﻧﻜﻪاﻓﺮادﻧﺴﺒﺖﺑﻪداﻧﺶﺗﻌﻬﺪداﺷﺘﻪﺑﺎﺷﻨﺪوﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎیﻓﻌﻠﻲداﻧﺶراﺑﭙﺬﻳﺮﻧﺪ،زﻳﺮﺳﺎﺧﺖداﻧﺶﻣﻮﻓﻖﻧﺨﻮاﻫﺪﺑﻮد. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦﺑﺪونداﺷﺘﻦﻳﻚزﻳﺮﺳﺎﺧﺖﻓﻨﺎوریﻛﻪﺑﻪاﻧﺪازهﻛﺎﻓﻲﺑﺮایﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎیداﻧﺶﻗﻮیﺑﺎﺷﺪ،زﻳﺮﺳﺎﺧﺖداﻧﺶﻋﻤﻞﻧﻤﻲﻛﻨﺪ. وﺗﺎزﻣﺎﻧﻲﻛﻪﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎیﻛﺎریﻣﺒﺘﻨﻲﺑﺮداﻧﺶﻧﺒﺎﺷﻨﺪ،ﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶدارایزﻳﺮﺳﺎﺧﺖﻣﻨﺎﺳﺒﻲﺑﺮایﻋﻤﻞﻧﺨﻮاﻫﺪﺑﻮد.

ﻓﻨﺎوری،ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎوﻓﺮﻫﻨﮓﺳﺎزﻣﺎﻧﻲﻛﺎرﺑﺮدﻛﺎﻣﻞداﻧﺶراﻣﻤﻜﻦﻣﻲﺳﺎزﻧﺪ. اﻣﺎﺗﻨﻬﺎﺑﺎوﺟﻮدﻛﺎرﺑﺮانﻣﺎﻫﺮداﻧﺶ،ﻛﻪﻣﺰﻳﺖﻛﺎﻣﻞﺧﺪﻣﺎتداﻧﺶراﺑﻪﻃﻮراﺛﺮﺑﺨﺶدرکﻣﻲﻛﻨﻨﺪ،ﻣﻮﻓﻘﻴﺖاﻳﻦزﻳﺮﺳﺎﺧﺖﻗﺎﺑﻞدﺳﺘﺮساﺳﺖ. ﻓﺮﻫﻨﮓداﻧﺎﻳﻲﺑﻪﻋﻨﻮانﭘﻠﻲﻣﻴﺎناﻓﺮاد،ﻓﻨﺎوریوﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎ،اﻣﻜﺎنﭘﻴﻮﻧﺪوﻧﺰدﻳﻜﻲﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶوﻣﺪﻳﺮﻳﺖدادهﻫﺎراﻓﺮاﻫﻢﻣﻲﺳﺎزد. ﻫﺮﭼﻨﺪﻛﻪﻫﺮﻳﻚازاﻳﻦﻣﺒﺎﻧﻲزﻳﺮﺳﺎﺧﺖداﻧﺶ،ﻧﻘﺸﻲﺑﺴﻴﺎرﻣﻬﻢدرزﻳﺮﺳﺎﺧﺖداﻧﺶاﻳﻔﺎﻣﻲﻛﻨﻨﺪ،اﻣﺎدراﻳﻦﻣﻴﺎن،ﻓﺮﻫﻨﮓ،ﻧﻘﺶاﺻﻠﻲﺗﺮواﺳﺎﺳﻲﺗﺮیراﺑﺎزیﻣﻲﻛﻨﺪ. ﻫﻤﺎنﮔﻮﻧﻪﻛﻪﺗﺤﻘﻴﻘﺎتﺑﺴﻴﺎریﻧﺸﺎندادهاﺳﺖ،ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦﻣﺎﻧﻊدرﺟﻬﺖﻣﻮﻓﻘﻴﺖﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎیﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶ،ﻓﺮﻫﻨﮓاﺳﺖ(زاﻫﺪیواﻧﺘﻈﺎری،۱۳۸۶).

ازاﻳﻦروﺳﺖﻛﻪﻧﮕﺮشﻫﺎ،ﺑﺎورﻫﺎوارزشﻫﺎیاﻓﺮاداﺳﺖﻛﻪﺣﺮفآﺧﺮراﻣﻲزﻧﺪ. اﻳﻦﻣﺎﻧﻊآنﻗﺪرﺳﺨﺖوﻣﻘﺎوماﺳﺖﻛﻪ “اﺳﺘﻴﻮاﻟﻴﺲ[۱۵] ” ازآنﺑﻪﻋﻨﻮانﻧﺎﺑﻮدﮔﺮواﻗﻌﻲﻧﺎمﻣﻲﺑﺮد.درﻛﻨﺎردرکﻣﻔﻬﻮمﻣﺪﻳﺮﻳﺖدادهﻫﺎوﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶ،ﺷﻨﺎﺧﺖﻣﺮزﺑﻴﻦﻣﺪﻳﺮﻳﺖاﻃﻼﻋﺎتوﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶﻧﻴﺰﺿﺮوریاﺳﺖ. ﻣﺮزﻫﺎیﻣﺪﻳﺮﻳﺖاﻃﻼﻋﺎتوﻣﺪﻳﺮﻳﺖداﻧﺶراﻣﻲﺗﻮانازﻫﻢﻣﺘﻤﺎﻳﺰﻧﻤﻮد،اﻃﻼﻋﺎتﺑﻴﺸﺘﺮﺟﻨﺒﺔﻋﻤﻮﻣﻲداﺷﺘﻪوآﮔﺎﻫﻲﭘﻴﺪاﻛﺮدندرﺑﺎرهﻧﺸﺎﻧﻲﭼﻴﺰیﻳﺎآدرسﻓﺮدیﻳﺎﺟﺎﺋﻲﻣﻲﺑﺎﺷﺪ،وﺣﺎلآنﻛﻪداﻧﺶﻋﺒﺎرتاﺳﺖازدرکوﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﻲﻣﻮﺿﻮعداﻧﺴﺘﻨﻲﻫﺎﻛﻪﻣﻤﻜﻦاﺳﺖدراﺛﺮﺑﺮرﺳﻲوﺗﺠﺮﺑﻪﺗﺤﺼﻴﻞﺷﻮد. ﻗﻠﻤﺮوداﻧﺶوﺳﻴﻊوﻧﺎﻣﺤﺪودﺑﻮده،رﺷﺘﻪﻫﺎیﻋﻠﻤﻲﻣﺨﺘﻠﻒرادرﺑﺮﻣﻲﮔﻴﺮد. ازاﻳﻦروداﻧﺶﻋﻤﻮﻣﻲ،ﺗﺨﺼﺼﻲوﺣﺮﻓﻪایراﺷﺎﻣﻞﻣﻲﺷﻮد،اﻣﺎاﻃﻼﻋﺎتﻧﺴﺒﺘﺎًﻣﺤﺪوداﺳﺖ،اﻃﻼﻋﺎتﺟﻨﺒﺔﻋﻤﻮﻣﻲدارد،اﻣﺎداﻧﺶﺟﻨﺒﺔﻋﻠﻤﻲدارد،اﻃﻼﻋﺎتدرﺳﻄﺢﻛﺎرﺑﺮدیوﻣﻮﻗﺖﺑﺎﻗﻲﻣﻲﻣﺎﻧﺪ،اﻣﺎداﻧﺶﺟﻨﺒﻪﺟﺎوداﻧﻲدارد.

 

۶.۲.  ساختار سلسله مراتبی دانش

۱.۶.۲ سلسله مراتب دانش رادینگ[۱۶]

دانش از کجا نشأت می گیرد؟ اگر سازمان بر روی گنجینه انبوه و بکر دانش نشسته است، آن گنجینه کجاست؟ نظریه پردازان و دست اندرکاران مدیریت دانش، به طور معمول بحث درباره دانش چیست را با هرم دانش باز می کنند و جهان دانش را به صورت هرمی شامل داده های مراوده ای خام در سطح پایین تا فرزانگی در رأس آن به تصویر می کشند (شکل۴.۲). برخی اختلاف نظرها در بین طرف های گوناگون در خصوص جزئیات وجود دارد ولی در کل وفاق عمومی در خصوص حرکت و ترکیب کلی هرم دانش وجود دارد.

داده هایمراوده ایوداده هایضمنیدرقاعدهزیرینهرمدانشجایدارند. داده هایمراوده ایدرپایگاه هایداده هاوسایرانبارهایداده هاذخیرهشده،بهطرقمختلفیبهکارمی روند. داده هایضمنیرا،بجزدرذهنافراد،نمی تواندرجاییذخیرهکرد. همهبراینباورندکهداده هایاینسطح،دانشنیستندوحتیاطلاعاتهمتلقینمی شوند.

درحقیقت،اینداده هااصلاًاطلاعاتزیادیراارائهنمی دهند؛زیرافقطبخشیازمراودهوتعاملراتحتپوششقرارمی دهند. دربهترین حالتاینداده هاتکه هایکوچکیکمعماهستند. داده هایمراوده اینوعاًیکصورتسادهالفباشماربهخودمی گیرند.

شکل(۲-۴). ساختار سلسله مراتبی دانش(رادینگ،۱۳۸۳)

مرتبه بعدی داده های عملیاتی است. داده های عملیاتی منعکس کننده تعاملات و مبادلات کامل و واحد منسجمی هستند که تحت عنوان جزء ناچیز بدان ها اشاره می شود. این جزء نیز در پایگاه داده ها  ذخیره و مدیریت می شود. داده ها حداقل متن را دارند، و بهتنهایی مفهوم بزرگ تری را افاده نمی کنند. هر عنصر فقط جزء کوچکی از داده تلقی می شود و نحوه ارتباط آن با سایر داده ها در این مرحله مشخص نیست. داده­ ها در این مرحله فقط تکه کوچکی از معما می باشند و نمی توان آن را به عنوان اطلاعات معنی دار در نظر گرفت. شکل الفباشمار آن ها مشابه داده های مراوده ای است، اگرچه کلمات قابل شناسایی هم ممکن است جزئی از آن ها باشد.

در سطح اطلاعات مدیریت، تغییرات عمده ای صورت می گیرد. این سطح داده های کمی خلاصه شده را در بر می گیرد که گروه­بندی، ذخیره، پالایش و سازماندهی شده است تا بتواند زمینه را روشن سازد. این داده ها هم دانش را نشان نمی دهند؛ ولی تا حدی آغاز مدیریت اطلاعات به شمار می روند، اطلاعاتی که مدیر می تواند به کار گیرد تا کاری بیش از پردازش مراوده فردی انجام دهد. مدیران می توانند اطلاعات (داده ها در برخی متن ها) رابررسی کنند و شروع به اتخاذ تصمیم کرده، اقداماتی را براساس اطلاعاتی که از این داده ها به دست آمده اند صورت دهند(رادینگ، ۱۳۸۳).

در سطح هوش سازمانی توانایی حاصل می شود که تمام توان فکری سازمان را به حرکت وا می دارد و این توان فکری را بر دستیابی به رسالت و مأموریت خود متمرکز می کند.

در سطح دانش سازمانی ترکیب سیالی از تجربیات، ارزش ها، اطلاعات موجود و نگرش های کارشناسی نظام یافته است که به فرایندهای کاری و حل مسایل یک سازمان کمک می کند. دانش سازمانی شامل توانایی های سازمانی برای درک و فهم و تفسیر است که سازمان را قادر می سازد بر اصول و مبانی خود متمرکز شود.

دانش سازمانی به اطلاعات پردازش شده از جریان های عادی و مراحلی که قابلیت اقدام دارند و نیز دانش به دست آمده ی سیستم های سازمانی، مراحل، تولیدات، قوانین و فرهنگ اطلاق می شود(لیو، ۱۹۹۶).

سطح فرزانگی به عنوان نتیجه یک فرایند یا حالت، بیانگر کلیت و جامعیت قسمت ها و بخش های ساختار یافته و جهت دار اطلاعات است. هوش سازمانی که در چنین وضعیتی تولید شود باید برای توانمند شدن توانایی های سامانه های اطلاعاتی حل مسائل سازمانی به شکل مناسب مورد استفاده قرار گیرد.

یکی از خصوصیات عمده­ی مترتب بر دانش، انتزاع است که برخی از اندیشمندان مدیریت دانش، آن را «سرکوب جزئیات» می­نامند. دانش، به حداقل رساندن جمع­آوری وخواندن اطلاعات است، نه افزایش دسترسی به اطلاعات. دانش کارآمد کمک می­ کند تا اطلاعات و داد­های ناخواسته حذف شوند. دانش نوعاٌ پیچیده است و هدف دانش کشف علت و چگونگی موقعیت­هاست. دانش، صورت اقلام واقعیت­ها یا انباشت داده­ ها ویا توصیف محصولات نیست وبیشتر وابسته به درک این واقعیت است جستجو کننده­ دانش به چه چیزهایی نیاز دارد یا چه چیزهایی را می­خواهد بداند.

درنهایت در راس هرم دانش، فرزانگی قرار دارد. برای نظریه­پردازانی که هرم دانش را تا این نقطه دنبال می­ کنند، فرزانگی دانشی است که جذب شده و کاملا به صورت ضمنی درآمده است، بطوریکه خود را تقریبا درهر عمل و تصمیمی متجلی می­سازد.(رادینگ، ۱۳۸۳)

۲.۶.۲  سلسله مراتب دانش برایان برگرن[۱۷]

برایان برگرن سلسله مراتب دانش را این­چنین معرفی می­ کند:

 

(شکل۲-۵). سلسله مراتب دانش، (برایان برگرن،۱۳۸۶)

 

بطورکلی سطوح بالای سلسله مراتب ازغنای محتوایی بیشتری برخوردار هستند. به­عنوان مثال درپزشکی، سلسله مراتب می ­تواند چنین باشد:

  • داده: دمای بیمار۱۰۲ فارنهایت، ضربان قلب ۱۰۹ بار دردقیقه، سن ۷۵ سال
  • اطلاعات:“تب” دمای بیش از ۱۰۰ فارنهایت است، “ضربان شدید قلبی” تعداد ضربان بیش از۱۰۰بار درهردقیقه است، “سالخورده” فردی بابیش از ۷۵سال است.
  • فراداده: ترکیب تب وضربان شدید قلبی در سنین سالخوردگی می ­تواند زندگی افراد راتهدید کند.
  • دانش: بیمار ممکن است دچار بیماری آنفلونزای خطرناکی شده باشد.
  • درک: به بیمار باید اجازه داده شود که در اسرع وقت به بیمارستان منتقل شود وبرای بیماری آنفلونزا مورد معالجه قرارگیرد.

اگرچه مفهوم دانش تقریبا با فراداده برابر است، اما برخلاف داده، اطلاعات یا فراداده، آگاهی ها را در حوزه­های مختلف با هم ترکیب می­ کند(ویژگی که تنها مربوط به انسانهاست). باوجود اینکه سیستم­های هوش مصنوعی هم ممکن است روزی به آگاهی تجهیز شوندو یا حتی قادر به درک وفهم شوند، اما فن­آوری­های موجود، رایانه­ها را درسطح فراداده­ها محدود می­ کند. اگرچه بهتربود که مفهوم مدیریت دانش به­عنوان مدیریت فراداده شناخته شود، اما عبارت اخیر فاقد کارایی است و بطور بالقوه باعث سردرگمی بیشتر می­شود.

  1. Stewart
  2. Thermonuclear Competitive Weapons
  3. Nicholas Bahra
  4. Makes Money
  5. Saves Money
  6. Multidisciplinary
  7. Three blind men & an Elephant
  8. Tomas Davenport
  9. O` Dell & Grayson
  10. Bhatt
  11. Bounfour
  12. Right Time
  13. ۱. Apurva Anand
  14. ۱. Sooknonam
  15. ۱. Steve Ellis
  16. Rading
  17. ۱. Brayan Bergorn