رستورانهای برتر استانبول کدوما هستن؟


 

در طول سفر با تور ترکیه خاطره سفر به استانوبل رو هیچی مثل غذایی دلچسب پر رنگ نمی کنه.همه می دونن که استانبول، سومین شهر بزرگ توریستی دنیا، یکی از مقاصد توریستی محبوب در بین مسافران تور ترکیهه و گوشه ای از جاذبه های منحصر به فرد استانبول به سرو خوشمزه ترین غذایای ترکیه اختصاص داره. نمیشه به استانبول رفت و از طعم باقلوای ترکیه، غذاای خوب و خوشمزه استانبول نچشید و لذت جنگ. این عجیبه که چیجوری یه شهر می تونه بهترین رستورانا رو در خود جای بده. از طعم باور نکردنی غذای ترکی در بهترین رستورانای ترکیه لذت ببرین.  و اما نگران مزاج حساس خود نباشین، تنوع غذا در رستورانای استانبول گسترده س از منو غذای سنتی  گرفته تا غذاای مدرن و سنتی ترکیه وغذاای فرامرزی رو میشه در رستورانای سطح شهر دید. اما پول و هزینه خود رو بیخود تلف نکنین، با اینکه پیدا کردن رستوران خوب در سطح شهر کار سختی نیس، اما تجربه خوشمزه ترین غذاا در بهترین و به نام ترین رستورانای ترکیه رو از خود نگیرید، این تجربه ایست که ارزش امتحان کردن رو داره.

 

دلیکاتسن (Delicatessen)

 

از نام رستوران متوجه می­ شید که در منوی اون «غذاهای لوکس» هست. دلیکتِسِن یک رستوران محلی تحت اثر فرهنگ و غذای غرب در منطقه نیسانتاسی (Nisantasi) است. شاید اول از دیدن پیشخوان شلوغ اون و تعداد زیاد مشتریانش دستپاچه شید و قصد ترک اون رو داشته باشه، اما بعد از چشیدن طعم غذای این رستوران می بینید که به چه دلیل همه اینجا هستن: فضای هیجان انگیز، فهرست غذاهای جور واجور و طعم غذاهای خوشمزه.

 

قیمت: تقریباً بالا

 

نکات خاص: منوی جور واجور و معماری داخلی قشنگ

 

ساعات کاری: از ۸ صبح الی ۱ بامداد

نیشتانتاشی کوش باشی (Nisantasi Kosebasi)

 

 

نیشتانتاشی کوش باشی مکانیه که به وسیله خرده ­فروش­ ها محاصره شده و خریداران با لذت بردن از کیفیت بالای موجود در غذای محلی ترکیه در این رستوران، قوای خود رو واسه ادامه جستجو این شهر احیا می­ کنن. قبل اینکه غذای اصلی یعنی کباب ترکی (Turkish kebabs) و نون پیتا (Pita) سرو شه، از شما به وسیله مزه (Mezze) (ظرف های کوچیک ولی پر از خوراکی های خوشمزه) به عنوان اشتهاآور پذیرایی می شه. اجازه ندین تجربه بد کباب­ هایی که در کشورهای غربی خورده اید، شما رو ناامید کنه، کباب واقعی اینجاست. گوشت بره ای که با چاشنی دلپذیر در دهن تون آب می­ شه با نون و سس سریع تزئین شده. ترکیب مناسبی از غذا با محیطی آروم­ بخش، اینجا رو به جایی مناسب واسه ­خوش­ گذرانی با دوستان یا حتی برگزاری مناسبت های خاص تبدیل کرده.

 

قیمت: تقریباً بالا

 

نکات خاص: کباب ترکی مخصوص این رستوران، چای ترکی

 

ساعات کاری: از ۱۲ صبح تا ۱۲ شب

وان کاهوالتی اِایشون (Van Kahvalti Evi)

صبحونه اصیل ترکی

 

وان کاهوالتی اِایشون مکانی مشهور واسه خوردن صبحونه و بین نهار (brunch وعده غذایی که می قدرت از آن به عنوان صبحونه دیرهنگام یاد کرد و ۲ وعده صبحونه و نهار در اون ترکیب می شه) است. فهرست غذای گسترده ­ای از مِنِمِن (یک ظرف غذای ترکی تشکیل شده از تخم­ مرغ، پیاز و گوجه ­فرنگی Menemen) گرفته تا گُزلِمِه (شیرینی پخته شده با روش ترکی و تهیه شده از نون تخت Gozleme) بعد از سرو این غذاهای خوشمزه به عنوان حُسن ختام می قدرت طعم لذیذشان رو با یک فنجون چای (چای ترکی Cay) یا تُرک کَهوِسی (قهوه ترک Türk Kahvesi) همراه کرد. این رستوران معنی واقعی صبحونه لذت­ بخش ترکیه.

 

قیمت: مقرون به صرفه

 

نکات خاص: سوسیس (Sucuklu)، قهوه ترکی، چای ترکی، مِنِمِن

 

ساعات کاری: از ۸ صبح الی ۶ بعدظهر

کافه عشق (Aşşk Kahve)

 

کافه عشق   در خرید تور ارزون و لحظه اخری استانبول می تونه فهرست غذایی کاملی واسه صبحونه و بین صبحونه رو در اختیار شما می­ گذارد به ویژه اینکه با دیدن تنوع قهوه هایی که این کافه سرو می کنه، شگفت زده میشین. کافه عشق در یک جای مناسب (در کرانه کروچشمه Kurucesme) قرار گرفته، جایی که مشتریان روز خود رو با صبحونه ترکی و منظره ای باشکوه از دریا در زیبایی باغ هایی سبز شروع می­ کنن. در کنار غذاهای محلی، باید به شما این مژده رو بدیم که غذاهای بین المللی و حتی گیاهی هم به مشتریان عرضه می شه. پس اگه گیاه خوار هستین، این رستوران می تونه بهترین انتخاب شما باشه و می قدرت گفت که حتی غذاهای گیاهی جزو بهترین انتخاب­ ها در کافه اَشک به حساب می­ آیند.

 

قیمت: متوسط

 

نکات خاص: قهوه، تنوع غذاهای صبحونه، منظره دریا، دسر

 

ساعات کاری: از۳۰ : ۹ صبح الی ۳۰: ۱۰ شب

 

 

 

Ulus 29

 

این رستوران در سال 1993 گشایش شد، Ulus 29 جای مناسب واسه دیدن بسفر و پله های استانبول از تراس رستوران در تابستانه. Ulus 29 با استفاده از روشای سنتی پخت و پز واسه ارائه غذاهای منطقه ای با تازگی فصلی متمرکزه. رستوران، غذای سنتی و هم اینکه بستنی و ماکارونی رو واسه یک تجربه جدید جفت و جور می سازه. از غذاهای  مورد علاقه ، کریمه ترکی و سوشی رو انتخاب کنین. لیست شراب حدود 4500 بطری ، لذت بردن از شکل های جور واجور کوکتل در بار تراس، یا یک شب پر جنب و جوش در Ulus Club 29 واسه رقص در کنار دی جیای فرامرزی در تعطیلات آخر هفته رو انتخاب کنین.

 

Mikla

 

پیش از خرید تور استانبول حتما این مطالب رو بخونین. رستوران میکلا در طبقه آخر Marmara Pera hotel با منظره Ayasofya و کاخ Topkapı هستش. طراحی داخلی با مبلمون کروم چوبی و چرمی و بار نوشیدنی فوق العاده قشنگ باعث جدا بودن این رستوران شده.  Mehmet Gürs سرآشپز ترکیه ای- سوئدی، این رستوران رو در سال ۲۰۰۵ گشایش کرده. نمایی فوق العاده از شهر رو جلو میهمانان قرار می بده؛ اما منوی مدرن این رستوران که مشخص کننده ی تاثیرات سلیقه ترکیه ای و کشورهای اسکاندیناویه، یکی از مزیت های فوق العاده این رستوران در نظر گرفته می شه. حتماً خوراک دنده با سس پسته و کباب طبخ شده در سیخ های چوب گیلاس رو در این رستوران امتحان کرده و در آخر غذای خود رو با بشقابی از پنیرهای سنتی شرقی تموم کنین. فهرست نوشیدنی های رستوران میکلا هم پر از مواردی جدیدیه که واسه اولین بار می چشید.

Banyan

 

با قرار گرفتن استانبول بین آسیا و اروپا رستوران Banyan تنوع غذاهای آسیای رو واسه مشتریان ارائه می کنه، غذاهای با کیفیت و سنتی و هم اینکه موقیعت در طبقه بالای یکی از ساختمانهای تاریخی این شهر قرار گرفته و نمای قشنگ شهر رو در صرف غذای می تونین ببینین.شکل های جور واجور غداهای چنینی Dishes like، Sichuan pepper steak، duck satay و dim sum میشه اشاره کرد. چیدمان میزها هم در بیرون رستوران و هم در داخل واسه راحتی شما مورد توجه گرفته شده.بقیه تورهای لحظه آخر در سایت سفرباتو هست.

سخت‌رویی‌، کلیدی برای تاب‌آوری

2.11.3. مدل فرآیند تاب آوری
گروهی از محققان به جای تأکید بر شناسایی عوامل محافظتی در محیط یا فرد ، بر فرآیندهای تاب آوری تمرکز کرده ان. در این باره به عنوان قدم اول در شناخت معنی فرآیند تاب آوری ، ریچاردسون ، نایگر ، جنسون و کامپفر(۱۹۹۰) مدل فرآیند تاب آوری رو مطرح ساختن. به موجب این مدل با توجّه به فرآیندهای انسجام مجدّد محیطی ، سطوح جورواجور انسجام مجدّد می تونه رخ بده :
أ. انسجام مجدّد تاب آورانه ، که تجربه ی بینش و رشد از طریق از هم گسیختگیه. این فرآیند به شناسایی و تقویّت حالات تاب آوری می انجامد.
ب. انسجام مجدّد تعادلی ، یا وضعیّتی مشابه قبل از استرسور؛ به سخن دیگر تلاش برای برگشت به تعادل زیستی ـ روانی ـ اجتماعی رو مشخص می سازه.
ج. انسجام مجدّد ناسازگارانه ، وقتی پدید می آید که فرد به مواد ، رفتارهای تخریبی یا دیگر وسیله ها برای چیرگی بر فوریّت های زندگی پناه می برد.
د. انسجام مجدّد به درد نخور ، که یک کاهش کلی در انسجام مجدّده و به این معناست که آدما به دلیل فشار فوریّت های زندگی ، انگیزه و امید خود رو از دست می دهند (ریچاردسون ، نایگر ، جنسون و کامپفر، 1990).
2.11.4. چارچوب تاب آوری کامپفر
چارچوب تاب آوری کامپفر(1999) ، یک مدل تبادلی تاب آوریه ، و شامل هم سازه ی فرآیند و هم سازه ی پیامده. این مدل شبیه مدل ریچاردسون و همکاران (1990) است ، کمتر بر چرخه ی تخریب نسبت به انسجام مجدّد تأکید داره. تا اندازه ای بر ماهیّت تعاملی محتوای محیطی و تاب آوری درونی (فرآیندهای تبدیلی محیطی ـ شخصی) ، و عوامل تاب آوری درونی و پیامدهای انسجام مجدّد (فرآیندهای تاب آوری) گرایش یافتهه. فرآیندهای تاب آوری شامل فرآیندهای منحصربه فرد کنار آمدنه که از طریق مواجه شدن های قبلی خود با رقابت و استرسورها یاد گرفته شده ان. برابر چارچوب تاب آوری کامپفر (1999)، والدین یا سرپرست ها باید از فرآیندهای اجتماعی شدن برای ارتقا ویژگی های تاب آورانه ی بچه هاشون در پنج بخش ی تاب آوری استفاده کنن:
أ. انگیزشی/ معنوی؛ حمایت از رشد استعدادها ، منحصربه فرد بودن ، هدف گرایی ، ثبات قدم و همت ، منبع کنترل درونی و داشتن معنی و هدف در زندگی.
ب. شناختی؛ مهیّا کردن فرصت های آموختن علم و مهارت های تحصیلی ، حمایت از رشد عزّت نفس.
ج. رفتاری؛ سرمشق دهی؛ مربّی گری و تقویّت صلاحیّت های رفتاری.
د. هیجانی؛ درخشش احساسات ، سرمشق دهی ، تقویّت مدیریّت هیجان ها.
ه. فیزیکی؛ آموزش و تقویّت بهداشت جسمی خوب و گزینه های سالم (سلیمی بجستانی ، 1388؛ به نقل از برجی پور ، 1389).
سلیگمن (2004؛ به نقل از کردمیرزا نیکوزاده ، 1388) در تطبیق این عوامل با توانمندی ها و فضایل منش که در روان شناسی مثبت نگر بر اون ها تأکید دارن ، این گونه نتیجه گیری می کنه:
مجموعه ی متغیّرهای عامل اونّل تاب آوری با متغیّرهای معنویّت ، تمامیّت ، امید و پایه ای ربط داره. مجموعه ی متغیّرهای عامل دوّم تاب آوری با متغیّرهای امید ، بی طرفی ، چشم انداز ، پذیرا ـ اندیشمندانه ، و خلّاقیّت در ارتباطه. مجموعه ی متغیّرهای عامل سوّم و چهارم تاب آوری با متغیّرهای خلّاقیّت ، هوش هیجانی ، خودگردانی ، احتیاط ، سرزندگی و شوخ طبعی در ارتباطه. مجموعه ی متغیّرهای عامل پنجم تاب آوری با متغیّرهای سرزندگی و پایداری در ارتباط هستن (پویا ، 1389؛ به نقل از برجی پور ، 1389).
2.12. مفاهیم مشابه تاب آوری
2.12.1. سخت رویی ، کلیدی برای تاب آوری
سخت رویی یکی از ویژگی های شخصیّتیه که به عنوان عاملی برای ارتقای سلامتی تلقّی می شه. کوباسا (1979) سخت رویی رو ترکیبی از باورها در مورد خود و جهان می دونه که فرد رو در برابر فشارهای بیرونی و درونی محفوظ نگه می داره. این ویژگی ، توانایی پردازش مناسب محرّک های درونی و بیرونیه. معنی سخت رویی رو نباید فقطّ در نیروهای خاص برای تحمّل فشارهای روانی خلاصه کرد بلکه وجود این سازه فرد رو در شرایط سخت به قبل می راند و اون رو یاری می کند که وقایع تهدیدآمیز رو با موفّقیّت بیشتری بگذرونه. سخت رویی توانایی درک درست شرایط دور و قابلیّت تصمیم گیری مطلوب در مورد خویشتنه (کوباسا و مدی ، 1977).
2.12.1.1. مؤلّفه های سخت رویی
کوباسا (1982) سخت رویی رو ترکیبی از باورها در مورد خویشتن و جهان تعریف می کند که از سه مؤلّفه ی کنترل ، تعهّد و جنگ جویی تشکیل شده.
أ. کنترل
افرادی که در بازخورد کنترل قوی هستن ، معتقد ند که قادر به کنترل و یا تأثیرگذاری بر روی حوادث ان. شخصیّتی که میزان کنترل بالایی داره، به کنترل و توانایی تعیین جهت سرنوشت و آینده ی خود باور داره. این افراد قادر به نفوذ و تأثیرگذاری بر روی حوادث جور واجور زندگی هستن. اون ها با استفاده از علم ، مهارت و قدرت انتخاب می تونن رویدادهای زندگی رو قبل بینی و کنترل کنن و بر این پایه در مواجه شدن با مشکلات بیشتر، به مسئولیّت خود تکیّه و تأکید می کنن تا بر مسئولیّت دیگران (مدی ، کاهن و مدی ، 1998).
ب. تعهّد
افرادی که در بازخورد تعهّد قوی هستن ، نسبت به اون چه انجام می دهند احساس تعهّد می کنن و خود رو وقف فعّالیّت هایشون می کنن. این افراد مهم ترینّیّت و ارزش فعّالیّت های خود رو باور دارن و می تونن برای اون چه که انجام می دهند معنایی بیابند. اون ها به توانایی خود برای تغییر تجارب زندگی در جهتی باحال و معنی دار اطمینان دارن ، در نتیجه به جای گریز از مشکلات زندگی با بسیاری از جنبه های اون مثل شغل ، خونواده و روابط بین فردی کاملاً درآمیخته می شن. افراد متعهّد در زمان نیاز برای برابری به دلیل و توانایی درخواست از دیگران آگاهی دارن. توانایی تفکیک ارزش ها ، اهداف و همین طور درک ارزش تصمیم گیری صحیح در موقعیّت های پر استرس موجب ایجاد تعادل در زندگی افراد متعهّد می شه (کوباسا ، 1979).
ج. جنگ جویی
مؤلّفه ی جنگ جویی به این باور اشاره داره که تغییر در زندگی امری طبیعیه. افرادی که زندگی رو به عنوان میدون ی جنگ در نظر می گیرند ، تغییرات جورواجور زندگی و نیاز به سازگاری مجدّد رو فرصتی برای یادگیری و رشد بیشتر می دانند تا تهدیدی برای امنیّت و آسایش خود. افراد رقابت طلب رضایت خاطر رو در سایه ی رشد همیشگی می جویند و نه در راحتی ، آسایش ، امنیّت و زندگی روزمرّه. چنین باوری انعطاف پذیری شناختی و قدرت تحمّل رویدادها و موقعیّت های استرس زای زندگی رو به همراه داره چون اونا وقایع عادّی و به دور از انتظار رو به شکل تجربه های باحال و با ارزش ادراک می کنن

7 راز خوش حالی

خوش حالی

 

در میدون زندگی زناشویی یکی از عوامل مهمی که واسه فهم پویاییای زندگی زناشویی مؤثره «خوش حالی» است.

پژوهشایی که به بررسی بهداشت روانی پرداخته ان، بیشتر به بررسی عوامل مربوط به کارکردهای نا مناسب روانشناختی و بیماریا تمرکز کرده و کمتر بر جنبه های مثبت و سازه های چندگانه سلامت تاکید کردن (کولبوک[1] و بالودین[2]، 1992). یکی از مفاهیم مثبت بهداشت روانی، “بهزیستی”[3] است که به معنی از دست دادن احساسات منفی و رضایتمندی از زندگیه(فیست، باندر، جکوبس، میلس و تون[4]،1995 ؛ آرگایل[5] و کروسلند،1987).

واژه بهزیستی و شادمانی قابل جانشین هستن و بیشتر در متون پژوهشی به شکل هم معنی به کار می رن(جو و فاکادا، 1997 ؛ سامدال[6] ، 1998).

بررسی تحقیقات درباره درک شخصی افراد و خوشحالی از زندگی نشون میده که این موضوع با پنج بخش خونواده، دوستان، مدرسه، خودمون و محیط زندگی ارتباط داره(دیوو هابنر[7]، 1994 ؛ گرین اسپونو ساکلوفسکی[8] ،1997).

بندورا[9] (1998)، نشون داد که احساس خود – اثر[10] بر احساس بهزیستی اثر داره، هم اینکه خود اثر – بخشی با دید خوش بینانه و احساس شادمانی رابطه داره(ماگالتا و اولیور[11] ، 1999).

شادمانی[12] و نشاط به عنوان یکی از مهم ترین نیازای روانی بشر به دلیل تاثیرات کلی ای که بر مجموعه زندگی آدم داره، همیشه ذهن آدم رو به خود مشغول کرده. افراد می تونن زندگی شون رو به شکل قضاوت کلی (مثل رضامندی از زندگی یا احساس خوشحالی) یا بصورت آزمایش از حیطهای خاص زندگیشون (مثل ازدواج یا کار) یا احساسات هیجانی گذشته خود در مورد چیزی که براشون رخ داده(هیجانات خوب که از آزمایش مثبت تجربیات فردی ناشی می شه و سطوح پایین احساسات بد که از ارزیابیای منفی تجربیات فردی ناشی می شه) مورد بررسی و آزمایش بذارن( داینر[13] ، 2005).

شادی از دیدگاه سیلیگمن، در سه بعد گذشته(به شکل رضایت و به زیستی)، حال(به شکل جاری بودن، خوشی، لذت بردن، و خوشحال بودن) و آینده (به شکل شناختای سازنده، امید، خوش بینی، و ایمون) خلاصه می شه(وست، 1383).

خوش حالی بخش مهمی از کیفیت زندگی و بالاتر از ثروت یا فعالیت جنسی هستش( اسکوینگتون، مک آرتور و سامرست[14] ، 1997).

افلاطون شادی رو حالت تعادل بین سه عنصر استدلال[15] ، هیجان[16] و امیال[17] (دیکی[18] ، 1999) و ارسطو اون رو عبارت از زندگی الهی می دونست(آیزنگ[19] ، 1990).

وینهوون[20] (1994) خوش حالی رو صفتی می دونه که دارای سه ملاک ثبات زمانی، ثبات موقعیتی و دلیل درونیه. اون (1997، به نقل از کاشدان[21] ، 2004) خوش حالی رو به عنوان یه سری از احساسات و آزمایش شناختی از زندگی تعریف کرده و اون رو درجه ای از کیفیت زندگی افراد می دونه که بطور مثبت آزمایش می کنن(رجاس[22] ، 2007 ).

خوش حالی یک معنی مجموعه مراتبی و چندبعدیه( هامپتون[23] ، 2004) و از اجزای شناختی، عاطفی، هیجانی و اجتماعی تشکیل شده( داینر، سا و ایشی[24] ، 1997).

آرجیلو کروسلند[25]( 1987) به خاطر ارائه یک تعریف عملیاتی از خوش حالی اون رو دارای سه بخش مهم دونسته ان : زیادی و درجه عاطفه مثبت یا احساس خوشی[26] ، میانگین سطح رضایت در طول یک دوره، و نداشتن احساس منفی، افسردگی و اضطراب.

هرکسی در موقعیتی از زندگی تعبیر متفاوتی از شادمانی داره. با این همه اندازه شادمانی ما به واکنشای هیجانی ما در برابر هزاران رویدادی بستگی داره که زندگی روزمره رو پر می کنه. بسته به وضعیت زندگی، شادمانی یک فرد از عوامل زیادی تاثیر قبول می کنه یکی از عوامل موثر در شادمانی، رضایت زناشویی[27] در افراد متاهله. خود رضایت زناشویی عبارتست از حالتی که طی اون زن و شوهر از ازدواج با یکدیگرو با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارن(سینها و ماکرجی[28] ، 1991، به نقل از میر احمدی زاده، امرودی، طباطبایی، شفیعیان، 1382).

طبق نظر آلدوس[29] کسائیکه از زندگی زناشویی خود رضایت دارن عموما خوشحال تر و سالم ترن( رزن – گراندن، میرز و هاتی[30] ، 2004). ادینگتون و شومن[31] (2004) پریشون شدن مراحل رسیدن به اهداف، رو دارای تاثیری منفی بر شادمانی  می دونن. آدلر و فالگی[32] (2005) فکر می کنند که قدردان بودن ، خوش حالی و بعدا رضایت از زندگی رو زیاد می کنه. تحقیقات تایلور و چترز[33] (1988) نشون میده که فعالیتای مذهبی با خوش حالی ارتباط مثبت داره.

شادمانی :

بیشتر مردم چقدر شادند؟ دینر از دانشگاه مینه سوتا[34] در تلاش واسه جواب به این سئوال اطلاعات 916 تحقیق زمینه پیدا کنی رو در مورد شادمانی، رضامندی زندگی و سلامت ذهنی بیشتر از یک میلیون نفر در 45 ملت سراسر دنیا جمع آوری کرد(مایرز[35] ، 1996 ).

همه این داده ها رو به مقیاسی از 5 تا 10 تبدیل کرد که در اون 10 بیان کننده شادی خیلی زیاد و 5 بیان کننده بی تفاوتی و صفر نشونه ناشادی بود. متوسط رتبه بندی شادمانی در این تحقیق 75/6 بود. اینطوری اون نتیجه گیری کرد که یک فرد معمولی از شادی متوسط برخورداره. زمینه یابیای معدودی به میانگین رتبه بندی خنثای 5 با میانگین کمتر از 5 دست پیدا کردن. این گزارشای مثبت از شادمانی در مورد همه گروه های سنی در هر دو جنس و تموم نژادهای مورد مطالعه بدست آمده. البته بعضی از شادمانی در مورد همه گروه های سنی در هر دو جنس و تموم نژادهای مورد مطالعه بدست آمده. البته بعضی از گروه های اقلیت ناشاد بودن. به ویژه الکلیای بستری، زندانیان تازه بازداشت شده، درمانجویانی که تازگیا تحت درمان قرار داشتن و سیاه پوستان زیر سلطه آپارتاید. هم اینکه در مورد نوسان رتبه بندی شادمانی تفاوتهای جنسی و سنی وجود داشت (دینر، سا، لوکاس و اسمیت[36] ، 1999).

زنان و افراد جوون در مقایسه با مردان و افراد سن بالا شادمانی بیشتری رو گزارش می کردن. نوسانای جزیی در جنبه های شادمانی در طول یافت می شد. با گذشت سن، رضامندی از زندگی کمی زیاد می شد در حالیکه عاطفی بودن مثبت تا حدی افت پیدا می کرد. در یه نظر خواهی ملی از امریکاییان از هر ده نفر 3 نفر خود رو “خیلی خوشحال” ، 1 نفر نه خیلی خوشحال و 6 نفر خود رو ” تقریبا خوشحال ” توضیح کردن( مایرز[37] ، 2004، 2000).

 

2-5-1- سابقه پژوهشای انجام شده در مورد خوش حالی

 

این سابقه بسیار کوتاهه، چون این بخش، اخیرا ظاهر شده. در دهه 1960 سازمانای نظرسنجی آمریکا پرسیدن سوالاتی راجبه شادی و رضایتمندی رو شروع کردن. این کار باعث تعدادی کار سنتی ابتدایی شد : کانتریل[38] ( 1965) الگوی نگرانی های آدم، که یک اندازه گیری فرامرزی با 23875 نفر پاسخگوست رو ساخت، و کمپل[39] ، کانورس[40] و راجرز[41] (1967)، کیفیت زندگی آمریکایی، از مرکز تحقیق زمینه پیدا کنی در دانشگاه میشیگان[42] رو به کار گرفتن. در 1967 ویلسون[43] بازبینی ادبیات مربوز به شادی رو در بولتن روانشناختی منتشر کرد و در 1984 داینر، همین کار رو انجام داد که در 1999 روزآمد شد(به نقل از داینر، سا و اویشی، 1997).

گالوپ[44](1976)، مورت[45] و دیگر سازمانای نظر سنجی در حال انجام زمینه یابیای دیگری بودن که نه فقط در آمریکا بلکه  در اروپا و کشورهای بازار مشترک انجام شد.

کانمن، داینر و شوارتز[46] جلد بزرگ، بنیادهای روانشناسی لذت رو منتشر کردن(1999). این بخش به اندازه عجیبی رشد کرده و حجم خیلی از تحقیق و علم به وجود آمده. کنفرانسایی تشکیل شده و یه تیکه از کنفرانسای روانشناسی عمومی شکل گرفته. اما تاثیر زیادی بر بخش کلی روانشناسی نداشته. هنوز در کتابای اصلی روانشناسی فصلی در این مورد وجود نداره(به نقل از آرگایل، 1382).

تعریف سیلیگمن از شادی :

از مهم ترین مسائلی که این روزا روانشناسان و به ویژه روانشناسان سلامت رو به به خود مشغول داشته، مسئله شادمانی و خوش حالی افراده. آیامردم به اندازه کافی خوشحال هستن ؟ با در نظر گرفتن این مهم که حس شادی ترکیبی از احساسات مثبت مثل خوش بینی و هیجان و برانگیختگیه. شادی در صورتیه که احساسات منفی مثل احساس ملال و بی علاقگی و افسردگی در پایین ترین حد خود باشه ؛ به بیان دیگر شادی به معنی بالا بودن اندازه احساسات مثبت به همراه پایین بودن احساسات منفیه.

در همین رابطه سلیگمن[47](2002) در کتاب خودبا عنوان شادمانی اصیل هیجانای مثبت رو به سه بحث؛ اونایی که با گذشته، حال و آینده پیوند دارن، طبقه بندی می کنن . هیجانای مثبت مربوط به آینده، ایمون، و امید رو شامل می شه. رضامندی و خوشحالی و غرور و آرامش خاطر هیجانای مثبت کلی ای هستن که با گذشته پیوند دارن.

در ارتباط با هیجانای مثبت حال، دو طبقه جدا هست : لذتای آنی و رضامندیای پایدار. لذتا، هم لذتای جسمی و هم لذتای علی تر رو شامل می شه. لذتای جسمی از روش حواس حاصل می شن. احساس هایی که از امور جنسی، عطرای خوش و چاشنیای خوشمزه بروز می کنن، در این بحث قرار می گیرن. برعکس لذتای عالی تر از فعالیتای سخت تر بدست میان و احساسایی مثل خوشبختی، شعف، راحتی، سرخوشی و شادمانی رو شامل می شن. رضامندیای که حالتای شیفتگی یا جذبه راشامل می شن، حاصل فعالیتایی هستن که اجرا نیرومندیای یکتا رو میخوان، با لذتا فرق دارن(کار، 1385).

 

2-5-2- اجزاء خوش حالی

خوش حالی ممکنه تاحدودی بخشای جداگونه شناختی و هیجانی داشته باشه که میشه اون رو از سئوال راجبه رضایت یا راجبه سرور و وجد استخراج کرد. اندروز و مک کنل[48](1980)، 23 اندازه سلامت ذهنی رو در نمونه های زیادی در بریتانیا و امریکا مورد استفاده قرار دادن. اونا عوامل شناختی و عاطفی واضحی پیدا کردن و به این نتیجه رسیدن که مقیاسای خوش حالی با عامل عاطفی اتحاد بیشتری دارن، اما فقط حدود r=50% یا و بعضی وقتا کمتر از این مقدار.

سو، داینر، اویشیو تریاندیش[49](1997) داده هایی رو از 43 کشور با 56661 آزمودنی گزارش کردن که اتحاد متوسط بین تعادل عاطفی و رضایت برابر با 41% بود ، این اتحاد واسه کشورای فرد گرا بریتانیا و امریکا 50% یا بیشتر بود، اما در کشورای جمع گرا 20% بود. دلیل اون ممکنه این باشه که در کشورای جمع گرا رضایت گزارش شدهبه حالت بقیه هم اینکه وضع و حالت خود فرد بستگی داره. پس میشه گفت که خوش حالی دست کم دارای 2 جزءه که تا حدودی از یکدیگر جداگونه هستن.

اندازه فوردایس بیشتر یک اندازه عاطفهه(عاطفه سنج[50])، اندازه کامن[51] و فلت[52] هم کاملأ راجبه عاطفهه. در حالیکه اندازه رضایت از زندگی داینر، امونز، لارسون و گریفین[53](1985) با رضایت سروکار داره.

اما ممکنه لازم باشه که بخش هیجانی به زیر مجموعه های بیشتری تقسیم شه، چون معلوم شده که خلقیات مثبت در اختلاف با خلقیات منفی نیستن. برادبرن[54] (1969) از مردم راجبه درصد اوقاتی که  در چند هفته گذشته در حالت خلقی منفی و مثبت بودن سئوال کرد . بعضی از این سوالات عبارت بودن از :

در بین چند هفته گذشته هیچوقت احساس کردین که …

از انجام کاری خوشحال هستین.

شرایط بر وفق مراد شماس.

دپرس یا بسیار ناشاد هستین.

خیلی تنها هستین یا از مردم دور میشین؟

یافته های کلیدی اون این بود که این دو بعد تقریبا کلا از هم جداگونه هستن. این موضوع بسیار مورد بحث و تحقیق قرار گرفته. جواب کوتاه اینه که عاطفه مثبت(PA) و عاطفه منفی( NA) با هم اتحاد ای برابر 43% دارن(تلگان، اما، بوچارد، ویلکوگس، سگال و ریچ[55]، 1998).

عاطفه منفی ما رو به نواحی پریشونی روانشناختی که واسه اون چندین اندازه استفاده میشن، می بره. بعضی از این مقیاسا عبارتند از اندازه روان نژندی آیزنگ و پرسشنامه افسردگی بک. اندروز و ویتی[56] (1976)، به این نتیجه رسیدن که اندازه رضایت اونا، نسبتأ جداگونه از مقیاسای عاطفه مثبت و منفی بود.

این یافته ها ما رو به این نتیجه گیری راهنمایی می کنه که خوش حالی، سه قسمت بیشتر رضایت و عاطفه مثبت و عاطفه منفی داره، هرچند قبلا گفته شد که این سه عامل با هم ارتباط دارن. خوش حالی رو به روش های دیگری هم میشه تقسیم کرد. اما تقسیم بندی نامبرده فعلا مورد قبول بیشتر محققان قرار گرفته. روش دیگر تقسیم بندی ویژه یعنی اندازه گیری شدت[57] ، عمق[58] یا زیادی[59] اونا. هر دو کلا عاطفه رو ناراحت میسازن و معلوم شده که زیادی مهم تره. هرچند ممکنه لازم باشه که عاطفه منفی هم مجموعه هایی تقسیم شه(آرگایل ،1382).

هیدی[60] و ویرینگ[61] (1992)، در مطالعه بزرگ خود در استرالیا به این نتیجه رسیدن که افسردگی و اضطراب(اندازه اسپیلبرگر[62] ) فقط 50% اتحاد دارن. پس دو شکل اصلی عاطفه منفی یا پریشونی تا حدودی از هم جداگونه هستن. این مولفین هم اینکه عاطفه منفی برادبورن و پرسشنامه سلامت عمومی رو مورد استفاده قرار دادن و به این نتیجه رسیدن که چار اندازه عاطفه منفی و پریشونی همه اتحاد دارن، اما خیلی زیاد( بین 36% و 50 % ). پس امکان جدا کردن اجزاء عاطفه منفی  هست و آزمایش جداگونه هیجانات منفی جور واجور ممکنه مطلوب باشه. اگه دو اندازه افسردگی و اضطراب مورد استفاده قرارگیرند، چار جزء از عاطفه منفی بدست میاد.

لوکاس[63] ، داینر و سو(1996) به این نتیجه رسیدن که مقیاسای جور واجور رضایت از زندگی، عامل واضحی رو تشکیل میدن و خیلی زیاد با هم یکی ان و از گروه مقیاسای عاطفه مثبت، جدا هستن. هم اینکه از عامل هیجان منفی و مقیاسای خوش بینی و عزت نفس جداگونه هستن. پس خوش بینی و عزت نفس جزئی از خوش حالی هستن ؟ یا هدف در زندگی ؟ مقیاسای خوبی واسه اندازه گیری خوش بینی( اندازه جهت گیری زندگی)، هدف در زندگی و عزت نفس طراحی شدن. همه اینا رو میشه به عنوان بخشایی از تفکر و احساسات مثبت نگریست. یا میتونیم تعریف دقیق تری از خوش حالی به دست بیار و بگیم که این متغیرا مثل علل خوش حالی هستن.

این روشیه که بیشتر محققان در پیش گرفتن. رایف[64](1989) راه و روش متفاوتی در پیش گرفتن کرد و مقیاسی از سلامت روان شناختی با 6 عامل طراحی کرد :

پذیرش خود

رابطه مثبت با بقیه

استقلال(اختیار)

تسلط برمحیط

هدف در زندگی

رشد شخصی

اونا هم اینکه یک عامل مجزای برتر تشکیل میدن. هرچند اتحاد بین اونا نسبتأ کمه. این عوامل با دیگر متغیرها تا حدودی روابط مختلفی دارن.

تخمینای پایانی(آلفای کرونباخ ) مورد استفاده واسه همبستگیای دیده شده عبارت بودن از : رضایت از زندگی 92% ، عاطفه مثبت 6% ، افسردگی 82% و اضطراب 85% .

بالارفتن هیجانات مثبت :

چندین روش واسه مطالعه علل سرور وجود دارن، یکی از اونا یعنی انجام زمینه پیدا کنی و سئوال از مردم راجبه آخرین باری که این هیجان رو داشتن و اینکه چی باعث اون شده. شاور و هازن[65](1988) این کار رو با نمونه ای از دانشجویان در 5 کشور جهان انجام دادن. عادی ترین دلیل عبارت بود از رابطه با دوستان (36%)، تجارب موفق (16%) و لذت جسمی از غذا، نوشابه و فعالیت جنسی(9%).

روش دیگر یعنی مطالعه رابطه بین مقولات جور واجور رخدادهای زندگی و خوش حالی کلی. زیادی تماس با دوستان و فعالیت جنسی، قویأ با خوش حالی رابطه دارن(وینهاون، 1994). یا میتونیم به آزمایشات “القاء خلق ” نظر بندازیم تا ببینیم کدوم روش ها با موفقیت، خلقیات مثبت ایجاد می کنن. معلوم شده که بهترین روشها عبارت بودن از :

تمرین ورزشی، موسیقی و احساس موفقیت( در تکالیف آزمایشگاهی).

با کنار هم قرار دادن یافته های این تحقیقات میشه فهرستی از عادی ترین منابع شادی رو جمع آوری کرد، اینا عبارتند از :

خوردن

فعالیتای اجتماعی و جنسی

تمرین و ورزش

الکل و داروهای دیگر

موفقیت و تایید اجتماعی

استفاده از مهارت ها

موسیقی و دیگر هنرا و مذهب

محیط و طبیعت

استراحت و آرامش

تا الان راج ترین منبع شادی و سرور عبارت بوده از رابطه با افراد دیگر خصوصأ در دوستی و عشق (وینهاون، 1994).

منابع شادمانی :

مجموعه نظریه پردازان و تحقیق گران در کارای علمی خود تلاش کردن منابع مؤثر بر شادی یا خوش حالی رو معرفی کنه(مثلا آرگایل، 2001). این منابع و عوامل می تونه تحت مجموعه عوامل روانی، جسمی، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی، الهی و فرهنگی مورد بحث قرار گیرد.

_از منابع روانی میشه به شخصیت و جنبه های اون مثل داخل گرایی و برون گرایی، اعتماد به نفس، سبکای شناختی، خوش بینی، خوشحالی و رضایت مندی، وظیفه شناسی، ثبات، موافقت و سلامت روانی اشاره داشت(دینر و کولکر[66]، 1992، هیلز و آرگایل[67] 2001 و چنگ و فارنهام[68] ، 2007، پرمیوزیک، بنت و فارنهام[69]، 2007). : هر چند بیشتر این بررسیا بر عوامل جمعیت شناختی و دیگر متغیرای اجتماعی ـ اقتصادی تمرکز کردن، پژوهشای الان، خوش حالی رو برآمده از ویژگیای شخصیتی افراد می دونن. ادبیات پژوهشی زیادی در مورد ارتباط صفات شخصیتی و خوش حالی هست(آرجیل، 2001 ).

اولین تحقیق انجام شده در مورد ویژگیای شخصیتی و خوش حالی(کاستا و مک کری[70]، 1980) نشون داد که خوش حالی با سطح بالای برون گرایی[71] و سطح پایین روان ناراحت خویی[72] ربط داره.

شوارز و استراک[73] (1991) فکر می کنند که افراد شادکام کسائی هستن که در پردازش اطلاعات در جهت خوش بینی و خوشحالی سوگیری دارن ؛ بیشتر پژوهشای انجام شده پس از این بررسی( فارنهام و بروین[74] ، 1990؛ لو[75] و آرجیل، 1991؛ بربنر، دونالدسون، کیربای و وارد[76]، 1995؛ فرانسیس ، کاتز، یالبون و رابینز[77] ، 2004 ؛ فرانسیس، 1999؛ فارنهام و چنگ، 1999، 2000 ؛ چان و جوزف[78] ، 2000؛ چنگ و فارنهام، 2001 ؛ هیل[79] و آرجیل، 2001) هم هم سو بر این ارتباطا مهر تأیید زدن.

_ از منابع و عوامل جسمی، سلامتی، خوردن و آشامیدن، خواب و استراحت، فعالیتای جنسی و تمرینای ورزشی عادی ترینه(وینهاون، 1994، اسچرر، وینتروب و کارور[80] ، 1986، آرگایل، 2001 ، پیرو[81] ، 2006).

-5-3-1- خوردن

خوردن یکی از عادی ترین منابع لذته و یکی از منابعیه که بر اساس نیازای زیست شناختیه. اگه این کار واسه مردم لذت بخش نبود، مردم زحمت انجام اون رو به خود نمی دادن. خوردن به دلیل پخت و پز استادانه که سلولهای چشایی و موقعیتای اجتماعی در اون نقش دارن، اتفاق می افته، تحریک می شه و بر ارزش اون اضافه می شه(وینهاون، 1994).

 

 

2-5-3-2- فعالیتای اجتماعی و جنسی

این فعالیتها عادی ترین منبع هیجانات مثبت هستن. به چه دلیل؟ دادن جواب مثبت به بقیه یعنی لبخند زدن و دادن علائم اجتماعی مثبت یکدیگر رو پاداش میدن و رابطه رو قوت می بخشن. بقیه به نوبه با لبخند و علائم دیگر جواب میدن، اما با کمک و تعاون واقعی. خلقیات مثبت و رفت و آمد پذیری با هم رابطه نزدیک دارن. نوزادان، استعداد ذاتی واسه نگاه کردن و لبخند زدن به بزرگسالان دارن که موجب می شه بزرگسالان به اونا اهمیت بدن و مراقب اونا باشن(تامکینز[1] ، 1962).

 

2-5-3-3- تمرینای ورزشی

تمرینای ورزشی، آسون و قوی ترین راه ایجاد خلق مثبت، تحت شرایط تجربیه و به وسیله روشهای دیگر پژوهشی هم، نشون داده شده. تاثیر اون به اندازه ای روشنه که تمرین ورزشی بعضی وقتا به عنوان ” ضد افسردگی” توضیح شده(تایر[2]، 1989)، و در درمان افسردگی استفاده میشن.

اثر اون تا حدودی به تاثیر فیزیولوژی ورزش بر ترشح اندروفینا و ایجاد احساس نشئگی، قدرت و کنترل مربوط می شه، در حالیکه به نظر میاد بدن کار خودشو انجام میده(براون و ماهونی[3] ، 1984).

 

 

2-5-3-4- الکل و داروهای دیگر

داروها می تونن خلق مثبت بسازن و خلق منفی رو مرتفع سازند. از روش فعال شدن انتقال دهندهای عصبی در مغز این کار صورت میگیره. الکل و پروزاک از نمونه های آشنای داروها هستن(براونو ماهونی، 1984).

_از جمله منابع و عوامل اجتماعی شادی، موفقیت و تأیید اجتماعی، ارتباطات اجتماعی و روابط صمیمی، خونواده، عشق و صمیمیته(مایرز، 2000 ).

 

 

2-5-3-5- موفقیت و تایید اجتماعی

عزت نفس رابطه نزدیکی با خوش حالی داره و تحقیق نشون داده که موفقیت یکی از عادی ترین منابع سرور و شادمانیه. موفقیت و تایید اجتماعی واسه ما بسیار مهم هستن؛ عزت نفس تا حدودی به واکنشای بقیه و به عملکردهای موفقیت آمیز ما بستگی داره. بعضی از شکل های جور واجور دیگر موفقیت مثل بردن قرعه کشی، بخت آزمایی، کمتر تاثیردارن، واکنشهای منفی بقیه و هیجانات منفی قوی مثل شرمساری[4]، به فکر[5] آسیب میزنن. ایزارد[6] (1977) فکر می کرد که شرمساری در ارتقا همنوایی و خدمات به جامعه کارکرد مهمی داره. به نظر مایرز افراد خوشحال دارای عزت نفس بالا، روابط صمیمی محکم و اعتقادات مذهبی با معنی هستن(مایرز[7] ، 1996).

_از منابع و عوامل اقتصادی شادی میشه به کار، ثروت، رفاه اجتماعی، پیشرفت اقتصادی و رشد درآمد ملّی اشاره داشت(مورفی و آتاناسو [8] ، 1999، و زیمرمن و کتون[9] ، 2005 ).

_ حضور در مراسم و اماکن مذهبی، ارتباط با خدا، باور به اصول و فروع دین و توجه به معنویات مثل منابع و عوامل مذهبی و الهی شادیه( پولوما و پندلتون[10] ، 1990، موکرجی و بران[11] ، 2005 و للکس[12]، 2006).

_از عوامل فرهنگی، میشه از پیشرفت علمی و فرهنگی، تحصیلات، هنر و رسانه های جمعی نام برد. تفریح و چگونگی گذران اوقات فراغت از منابع و عوامل شادیه که دارای جنبه های روانی، جسمی، اجتماعی و فرهنگیه(آرگایل، 1996).

 

 

2-5-3-6- موسیقی، دیگر هنرها و مذهب

یکی از آسون ترین روشای ایجاد خلق مثبت در آزمایشگاه یعنی نواختن موسیقی نشاط آور، هر چند این کار نه نیازای زیست شناختی رو ارضاء می کنه و نه گوش دادن به موسیقی ارزش بقاء و زنده موندن داره. یه تیکه از آن چیزی که موسیقی انجام میده یعنی تحریک صدای آدم و ممکنه به دلیل صدای آدم حالات هیجانی جور واجور ایجاد شه. فردی که دارای حالت خلقی مناسبه به شکل خاصی صحبت می کنه. مثلا با افزایش زیر وبمی صدا، آهنگ خالص صدا، تغییرات ملایم زیر و بمی صدا، درحالیکه یک شخص دپرس با کم شدن زیر وبمی صدا، شدت و محدوده زیر و بمی صدا صحبت می کنه. موسیقی معمولا در موقعیت گروهی و با حضور یه گروه از مجریان و مستمعین نواخته می شه و می تونه هیجانات شدید و عمیق تولید کنه. مذهب حالات هیجانی مشابهی خلق می کنه و از خوندن یک کتاب خوب ممکنه شادی زیادی انجام بشه. کیوبووی[13] (1999) موسیقی، شوخ طبعی و رضایت به دلیل کنجکاوی رو به عنوان” لذتای ذهن” گروه بندی می کنه(کیویووی، 1999).

دالن، پیس گود و وایت[14] (2007) به این جمع بندی رسیدن که مریضی، بیکاری، جدایی از همسر و نداشتن ارتباط اجتماعی در تحقیقات جور واجور عوامل مشترکی هستن که با خوش حالی رابطه منفی قوی دارن.

 

 

2-5-3-7-آب و هوا ومحیط

هنگام بالا اومدن خورشید و گرما، اما نه گرمای خیلی زیاد، و رطوبت کم، مردم خلق بهتری دارن( کانینگهام[15] ، 1979). خورشید واسه ما مهمه، در مذاهب اولیه پرستش می شده و نبودن اون می تونه موجب افسردگی شه. باران هم مهمه و باعث رویش و آبیاری غلات می شه و ممکنه در ازای نزول باران، دعا خونده شه. اما تعجب آوره که باران ما رو سرحال نمی کنه، شاید به این خاطر که امتیازات فوری نداره. به نظر می رسه اندازه بالایی از برابری با آب و هوا وجود داشته باشه چون قرائنی وجود نداره که آدمایی که در شرایط آب و هوایی و جوی مطلوب تر زندگی می کنن، خوش حال تر باشن. در مورد آب و هوا و شرایط اقلیمی استثنایی هم وجود دارن هوای فوق العاده گرم یا سرد و در بین زمستون تاریک در کشورهای اسکاندیناوی، مشکل عاطفی فصلی بیشتری هست(کانینگهام، 1979).

تحقیق روانشناسی محیط نشون میده که مردم بیشتر از موقعیتایی که سبزه، آب و چشم انداز می برن و محیط طبیعی رو به محیط مصنوعی بهتر می دونن. ممکنه واسه این ترجیحات منشاء تکاملی وجود داشته باشه( آلتمن و ولویل[16]، 1983).

[1] Tomkins

[2]Thayer

[3] Bronne& Mahney

[4] Shame

[5] Self_image

[6] Izard

2 Myers

[8] Murphy & Athanasoud

[9] Zimmerman & katon

[10] Poloma & Pendelton

[11] Mookerjee , R , Beron

[12] Lelkes

[13] Kuboby

[14] Dolan , Peasgood & White,

[15] Cunningham

[16] Altman &Wohlwill

[1] Kulbok

[2] Baldwin

[3] Well – being

[4] Feist

[5] Argyle

[6] Jou, Fukada& Samdal

[7] Dew& Huobner

[8] Greenspoon  &Saklofske

[9] Bandura

[10] Self efficacy

[11] Magaletta & Oliver

[12] Happiness

[13] Diener

[14] Skevington, Mac Arthur & Somerset

[15] Reasoning

[16] Emotion

[17] Appetites

[18] Dickey

[19] Eysenck

[20] Veenhoven

[21] Kashdan

[22] Rojas

[23] Hampton

[24] Diener, Suh & Oishi

[25] Argyle & Crossland

[26] Positive affector joy

[27] Marital Satisfaction

[28] Sinha& Mukerjee

[29] Aldos

[30] Rosen – Grandon ,  Mayers & Hattie

[31] Eddington  & Shuman

[32] Adler & Fagley

[33] Taylor & Chatters

[34] Minnesota

[35] Myers

[36]Diener , Suh , Lucas & Smith

[37]Myers

[38] Cantril

[39] Campbell

[40] Converse

[41] Rojers

[42] University o Michigan

[43] Wilson

[44] Gallup

[45] MORT

[46] Kahnman , Diener  & Schwarz

[47] Seligman

[48] Mckennell

[49] Suh , Diener Oishi & Triandis

[50] Affectometer

[51] Kamman

[52] Flett

[53] Emmons , Larsen & Griffin

[54] Bradburn

[55] Tellegan,Lykken ,Bouchard , Wilcox ,Segal & Rich,

[56] Andrews & Withey

[57] Intensity

[58] Depth

[59] Frequency

[60] Headey

[61] Wearing

[62] Spielberger

[63] Lucas

[64] Ryff

[65] Shaver  & Hazan

1 Diener & Colker

2 Hills & Argyle

3 Cheng & Furnham

[69] Chamorro – Premuzic , Bennett & Furnham

[70] Costa & McCrae

[71] Extraversion

[72] neuroticism

[73] Schwarz & Strack

[74] Brewin

[75] Lu

[76] Brebner , Donaldson , Kirby & Ward

[77] Francis , Katz , Yalbon & Robbins

[78] Chan , Joseph

[79] Hill

[80] Scheier ,Weintraub،& Carver

[81] Peir َ o

مشکل سوء مصرف و وابستگی به مواد

مشکل سوء مصرف و وابستگی به مواد

2-2-1. مبانی نظری

2-2-1-1. تاریخچه

مطالعاتی روی آثار باقی مونده از گذشتگان انجام شده نشون می بده آدم از زمان های قدیم به ویژگی اینجور موادی آشنا بوده. قرن هاس که آدم به دلایل جور واجور مواد مصرف کرده. در ایران مصرف تریاک قرن ها عادی و عادی بوده و حتی بیشتر خونواده ها مقدار زیادی رو حل می کردن و به کودکان می خوروندن تا شب راحت بخوابن به حدی که کودکان هم به اون مواد نیاز پیدا کرده و معتاد می شدن. تریاک قدیمی ترین و مشهورترین ماده ی مخدریه که اصل اون از کلمه ی یونانی تریاکا و از گیاه خشخاش به دست میاد. این گیاه 2500 سال قبل در مدیترانه کشت می شده. سابقه ی این ماده رو تا 5000 سال قبل از میلاد هم ذکر می کنن. یکی از قدیمی ترین مواد مخدریه که در بیشتر جوامع به ویژه کشورهای آسیایی به وسیله ی افراد سن بالا مصرف می شده (فرجاد،1370؛ به نقل از خوراهله،1393).

اولین بار در سال 1804 مرفین واسه آزادی از درد عملیات جراحی و دردهای بعد از عمل مورد استفاده قرار می گرفت. هروئین در سال 1898 واسه اولین بار به شکل گرد سفید رنگ استفاده شد و به وسیله مسافران ایرونی از بیرون وارد ایران گردید و گسترش یافت. گسترش ی این ماده به اندازه ای سریع انجام شد که در کم یه مدت کشور در ردیف مبتلایان قرار گرفت (مزرجی و عسگری،1379؛ به نقل از خوراهله).

 

2-2-1-2. تعریف و ویژگی ها

معنی وابستگی به مواد طی چند دهه گذشته درمانی رسمی و عادی پیدا کرده. در سال 1961 سازمان جهانی بهداشت اصطلاح ((اعتیاد[1])) رو اصطلاحی غیر علمی اعلام و ((وابستگی دارویی[2])) رو به جای اون پیشنهاد کرد (رستمی و حدادی،1384). طبق راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی، مشکل وابستگی به مواد الگویی غیر انطباقی مصرف یک ماده س که به ناراحتی قابل توجه ای از نظر بالینی منجر شده و با دست کم سه مورد از علائم زیر که درطول دو ماه روی می بده خودنمایی می کنه:

  1. تحمل، که با هر کدوم از حالات زیر تعیین می شه:

a– نیاز مریض به مقادیر بالاتر یک ماده واسه رسیدن به حالت دلخواه

b– کاهش قابل توجه تاثیر با ادامه مصرف همون ماده

  1. ترک که به هر کدوم از حالات زیر تعیین می شه:

a– سندرم ترک مشخص واسه ماده

b– همون ماده و یا ماده ای مشابه واسه برطرف کردن یا جلوگیری از علائم ترک مصرف می شه

  1. ماده بیشتر با مقادیر بیشتر و دوره طولانی تر از چیزی که مورد نظره مصرف می شه.
  2. تمایل به ترک با تلاش های ناموفق (مثل مراجعه به پزشکان زیاد) واسه کاهش یا کنترل مصرف ماده
  3. صرف وقت زیاد در فعالیت های لازم واسه دشت کردن، مصرف یا آزادی از آثار ماده
  4. انصراف از فعالیت های مهم اجتماعی، شغلی، تفریحی به خاطر مصرف ماده
  5. ادامه ی مصرف ماده، علیرغم باخبر شدن از مشکلات دائمی یا برگشت کننده جسمی یا روانشناختی که شاید از مصرف ماده ناشی شده یا پس ی اون زیاد می شه (مثل ادامه مصرف کوکائین علیرغم وجود افسردگی به دلیل کوکائین) (انجمن روانپزشکی آمریکا،2013).

در کل می قدرت کلیه موادی رو که مورد سوء مصرف قرار می گیرند در 4دسته افیون ها، محرک ها، توهم زاها، و مواد استنشاقی قرار داد (گالانتر و کلبر،2004).

 

2-2-2. مواد مخدر

مواد خونواده تریاک[3](یا اوپیودها) عبارتند از خود تریاک[4] که از دانه های خشخاش گرفته می شه، و مشتقات اون عبارتند از مورفین، هروئین، کدئین و متادون. در قرن نوزدهم، از تریاک واسه مداوای مشکلات پزشکی استفاده می شد چون می تونست مریض رو آروم کنه، درد فیزیکی، و رنج پسیکولوژیک اون رو کم کنه. در آخرای قرن نوزدهم و ابتدا قرن بیستم، هروئین و مورفین به وجود اومد، که از تریاک جدا می شدن. اما خیلی زود معلوم شد که هر دوی اون ها شدیدا اعتیادآور هستن چون مریضایی که از هروئین و مورفین استفاده می کردن بعد از بهبود مریضی نمی تونستن از مصرف اون ها دوری کنن. در طول جنگ جهانی دوم، آلمانی ها جدا تازه ای از تریاک اختراع کردن که به متادون[5] معروف شد. بر خلاف بقیه مواد خونواده ی تریاک، می قدرت متادون رو از روش دهن مصرف کرد (به جای تزریق) و مدت بیشتری هم در بدن دووم میاره. الان، هروئین[6] پر مصرف ترین ماده ی خونواده ی تریاکه. معتادان هروئین رو به شکل پودر می خرن و مستقیما به رگ تزریق می کنن. در مقابل، از متادون به شکل یک جانشین واسه هروئین استفاده می شه و سوء مصرف کنندگان هروئین، وقتی به اون دسترسی ندارن، از متادون استفاده می کنن. دلیل درجه دوم بودن متادون، از دید اهمیت، اینه که شروع اون آروم تر و اثر اون ضعیف تره.

در سال های 1990، هروئین عادی ترین ماده ی مخدر اروپا و آمریکا بود. بیشتر مواد خونواده ی تریاک و مشتقات اون باعث خواب آلودگی و خلسه می شن. علاوه بر اون، بدون این دست اون دست کردن بعد از تزریق مورفین، به فرد احساس نشاط سریع و شدید دست می بده که 5 تا 15 دقیقه زمان میبره. حدود 5 تا 6 ساعت بعد از نشاط، مصرف کنندگان همه ی نگرانی ها و استرس های خود رو فراموش می کنن؛ احساس شادی بیش از اندازه و خوشحالی به اون ها دست می بده و همه ی احساس های منفی رو کنار می گذارن. اما، مثل همه ی مواد دیگر، در آدمایی که به طور منظم هروئین مصرف می کنن، سندرم تحمل به سرعت تشکیل می شه، و اون ها علائم شدید دوری رو تجربه می کنن که حدود 6 ساعت بعد از تزریق هروئین شروع می شه.

مواد خونواده ی تریاک کار خود رو با کند کردن (دیررس کردن) دستگاه عصبی مرکزی انجام می دهند. هر کدوم از این مواد به مناطق گیرنده در مغز، که معمولا آندروفین ها رو دریافت می کنن، می چسبد و اون ها رو تحریک می کنه تا آندروفین بیشتری تولید کنن. اندروفین[7] یه جور خونه طبیعیه که از دید ساختمون مولکولی جزء خانوده ی تریاک هاس و ترشح اون باعث از بین رفتن درد، کاهش استرس، و ایحاد احساس لذت و سرخوشی می شه.

گسترش مصرف: تخمین زده می شه که در کل دنیا 5/13 ملیون نفر از مواد خونواده ی تریاک استفاده می کنن، و 2/9 درصد از این آدما به هروئین روی میارن. در سال 1996، گسترش این ماده در آمریکا یک درصد بود. نظرسنجی در 1997 نشون داد که دو درصد علم آموزان دبیرستانی هروئین مصرف کردن، و 10 درصد هم اعلام کردن که از مواد مشابه استفاده کردن. در سال 2000، یک درصد16 تا 29 ساله های بریتانیایی اعتراف کردن که سال گذشته هروئین مصرف کردن. در سال های 1990، تعداد مصرف کنندگان هروئین در بریتانیا، هر چار سال، دو برابر می شد. طبق یک تحقیق جدیدتر (SAMSHA,2010)، 3/ درصد افراد 12 ساله و بالاتر، در آمریکا، در طول یه ماه قبل از نظرسنجی، هروئین مصرف کرده بودن، و 7/ درصد افراد بزرگسال درمرحله ای از زندگی خود سوء مصرف مواد تریاک داشته یا به اون ها معتاد بودن. گسترش اعتیاد با افزایش سن کاهش می یابد، و به گزارش DSM-V، نسبت مردان به زنان، واسه هروئین 3 به 1، و واسه بقیه مواد، 5/1 به 1ه. در کل، مشکل مصرف اوپیود در مردان 46/ درصد و در زنان 26/ درصده.

یافته های بررسی های انجام شده؛ در مورد اعتیاد در ایران هم طی چار دهه گذشته در نوسان بوده. به گونه ای که در سال 1390، محاسبه بین جمعیت 15 تا 64 سال (طبق سرشماری 1385، برابر 50 میلیون نفر) برابر با یک میلیون و سیصد و بیست و پنج هزار نفر اعلام شده (صرامی، قربونی و مینویی، 1392).

بیشتر مصرف کنندگان خونواده تریاک به سرعت در مقابل اون مقاومت پیدا می کنن (سندرم تحمل) و واسه رسیدن به آثار مشابه، مجبور می شن هر بار مقدار بیشتری از قبل مصرف کنن. هم اینکه، به دلیل مصرف همیشگی و منظم، علائم دوری هم بسیار شدید می شن. در مورد هروئین، علائم دوری حدود 6 ساعت بعد از تزریق ظاهر می شن. اگه مصرف کننده دوباره هروئین تزریق نکنه، شکل های جور واجور علائم دوری رو تجربه می کنن که مجموعه مراتب دارن. اولین اون ها احساس اضطراب، بی قراری، درد عضلانی، افزایش حساسیت نسبت به درد، و هوس شدید و دوباره واسه هروئینه. مرحله ی دوم، افزایش بیشتر درد عضلانی، بی خوابی، و تبه. در مرحله ی زیاد، علائم شدید دوری در 1 تا 3 روز به بالاترین درجه خود می رسند و در یک دوره ی 5 تا 7 روزه از شدت اون ها کم کرده می شه.

نشونه ی اعتیاد به افیونا (مواد خونواده ی تریاک)، مصرف اجباری و دائمی اون ها به مقدار بیشتر از نیاز بدن واسه کاهش درده و اعتیاد به این مواد باعث مشکل در فعالیت های عادی اجتماعی، شغلی و تفریحی می شه. خیلی از مصرف کنندگان می تونن از هروئین به عنوان مصرف ماده ی مخدر دوره ای (تفننی) استفاده کنن و در عین حال زندگی به ظاهر عادی هم داشته باشن. مثلا شوآن[8] و همکارانش (2005)، درباره ی مصرف دراز مدت هروئین در اسکاتلندی ها به تحقیق پرداختن. در مورد کسائی که مدت ها هروئین مصرف می کردن ولی هیچوقت تحت هیچگونه درمان تخصصی نیستش بودن معلوم شد که سطح تحصیلات و موفقیت شغلی اون ها مشابه مردم عادی بریتانیاه. شوآن و دلگارنو فهمیدن که در این گروه استفاده از هروئین خطرات تقریبا کمی واسه سلامت داره. دلایل دیگر هم نشون می بده که استفاده از مواد خونواده ی تریاک حتما و به اعتیاد دراز مدت منجر نمی شه. بعضی نظریه پردازان باور دارن که استفاده از تریاک با عوامل استرس زای زندگی رابطه داره و اگه این استرس زاها موقت باشن، استفاده از مواد مخدر هم موقت هستش. به دلیل همین نگاه، خیلی از سربازان آمریکایی، در جنگ ویتنام، به سوء مصرف منظم هروئین روی آوردن، ولی پس از بازگشت به آمریکا فقط عده ی کمی به مصرف اون ادامه دادن (گنجی،1392). جدول2-ا معیارهای DSM-V واسه مشکل مصرف افیونا رو نشون می بده.

جدول2-1. معیارهای DSM-V واسه مشکل مصرف افیون

معیارهای DSM-V واسه مشکل مصرف افیون
A: فرد الگویی از مصرف افیون داره که از دید بالینی به پریشونی یا دیسترس شدید منجر می شه و این موضوع رو دو مورد (یا بیشتر) از موارد زیر، که در یک دوره ی 12 ماهه روی دادن، نشون می دهند:

فرد معمولا بیشتر از مقداری که در اول تصمیم داشته، یا به مدت طولانی تر از چیزی که اول در نظر داشته، اوپیود مصرف می کنه.

فرد به طور تموم وقت آرزو داره از مقدار افیون مصرفی کم کنه یا مصرف افیون رو زیر نظر دربیاره، یا چند بار واسه این کار تلاش کرده اما موفق نشده.

واسه دشت کردن افیون، مصرف اون، یا نابود کردن آثار بعد از مصرف اون وقت خیلی زیادی صرف می کنه.

شدیدا هوس مصرف افیون داره.

مصرف تکراری افیون باعث می شه فرد نتونه به وظایف خود در محل کار، مدرسه (دانشگاه) یا خونه برسه.

برخلاف مشکلات اجتماعی یا بین فردی دائمی و تکراری، که به دلیل افیون به دلیل افیون به وجود میان یا وخیمتر می شن، به مصرف اوپیود ادامه می بده.

به خاطر مصرف افیون، فعالیت های اجتماعی، شغلی، یا تفریحی مهم خود رو آزاد می کنه یا از مقدار اون ها کم می کنه.

به طور تکراری زمانی افیون مصرف می کنه که از دید فیزیکی می تونن به یافته های خطرناکی منجر می شن.

با این که می دونه یک مشکل فیزیکی یا پسیکولوژیک دائم یا تکراری داره، و این مشکل به دلیل مصرف اوپیود به وجود اومده یا به دلیل اون وخیمتر شده، بازم به مصرف اوپیود ادامه می بده.

سندرم تحمل به وجود آمده. این موضوع رو یکی از دو مورد زیر، با هر دو، نشون می بده:

فرد واسه رسیدن به تخدیر یا لذت مطلوب، به مقادیر خیلی بیشتری از افیون نیاز داره.

استفاده دائمی از یک مقدار مشخص و همیشگی از افیون، تاثیر بسیار کمتری در فرد داره.

سندرم دوری به وجود آمده. این موضوع رو یکی از دو مورد زیر نشون می بده:

فرد معیارهای ویژه ی سندرم دوری از افیون رو داره (به ملاک A و B جدول سندرم دوری مراجعه شه)

واسه دوری از علائم سندروم دوری از افیون، افیون مصرف می کنه.

 

2-2-3. تحمل وابستگی و ترک

از دید داروشناختی مصرف مواد به تشکیل تحمل و وابستگی میرسه. مصرف تکراری و دراز مدت داروهای اعتیاد آور باعث کاهش تاثیر اونا و افزایش اندازه مصرف داروی لازم واسه ایجاد سرخوشی ابتدایی می شه. به این مراحل اصطلاح ((تحمل[9])) گفته می شه (پورنقاش تهرانی،1383) با اتفاق تحمل افزایش تدریجی دوز رخ می بده که این خود باعث وابستگی زیست شناختی و بروز نشونه های بد جسمی ترک در زمان توقف یهویی مواد می شه (فارل وتیلور،1994؛ به نقل از کار،1999).

به دنبال وابستگی جسمی، وابستگی رفتای و روانشناختی هم رخ می بده، که درخشش تغییرات فیزیولوژیکی در مراکز رفتاری مغزه و با میل شدید و باعث مصرف مواد به خاطر دوری از خماری مشخص می شه. در این شرایط توقف ماده باعث بروز سندرم ترک می شه. بی اشتهایی، اضطراب، سرزنش، ترس، خستگی، سردرد، افزایش تنفس، تحریک پذیری، اشک ریزی، اتساع کم مردمک، تعریق، سیخ شدن موها، بی قراری، اسهال و خمیازه کشیدن، از علائم ضعیف ترک مواد افیونیه و شکم درد، مشکل در خواب، مورمور شدن بدن، افزایش فشار خون و ضربان قلب، تب کم، درد عضلات و استخون ها، گرفتگی عضلات، اتساع مردمک، تهوع از علائم متوسط و شدید این مواد هستن (کاپلان، سادوک و سادوک[10]،2007).

 

1.Addiction

2.Drug dependence

1.Opioids or Opiates

2.Opium

3.methadone

4.heroine

1.endorphin

2.shewan

 1.Tolerance

  2.Kaplan & Sadocks

 

چیجوری اعتماد به نفس رو در خود تقویت کنیم

عزّت نفس

کوپر اسمیت[1](1967) میگه عزت نفس: عزت نفس یعنی قضاوت از با ارزش بودنه که در     نگرشایی که شخص نسبت به خود داره، بیان شده و دامنه اعتقاداتی رو که شخص در مورد قادر بودن و با ارزش بودن در خود داره، میگه. براندن (1382) میگه عزت نفس؛ الف) عزت نفس توانایی خود در اندیشیدنه یعنی توانایی کنار اومدن با چالشای زندگیه. ب) اعتماد به حق خود واسه موفق و خوشحال بودنه. داشتن حق بیان نیازها و خواسته هاست بیان میل رسیدن به ارزشا و برخوردار شدن از ثمرات تلاشای خویشتنه. « اعتماد به نفس[2] » باور شخصی شما نسبت به روح خودتون به عنوان یک آدم. اعتماد به نفس یعنی اون احساس و شناختی که از تواناییا و محدودیت های بیرونی و درونی خود دارید. اعتماد به نفس واقعی و حقیقی اینه که قبل از اینکه در کاری موفق شویم نوعی اعتماد به توانایی خود برای انجام اون کار رو داشته باشیم(براندن، ترجمه قراغه چی، 1385).

 2-3-1- به چه دلیل عزت نفس اهمیت داره؟

بیشتر محققان و صاحب نظران آزمایش مثبت از خود رو به عنوان عامل اساسی در موافقت                    عاطفی- اجتماعی افراد می دونن، در اول دانشمندانی مثل ویلیم جیمز و هربرت مید[3] بر اهمیت عزت نفس تاکید داشتن و چند سال بعد نئو فرویدینا و آدمایی چون سالیوان[4] وکارن هورنای[5] “فکر[6] “رو در نظریهای شون وارد کردن. چند سال بعد روانشناسان نظریها رو با کارای تجربی در هم قاطی کردن و نتیجه گرفتن که عزت نفس مثبت با خوش حالی و کارکرد موثرتر در رابطه س. بررسیای روانشناسی نشون میده که اگه نیاز به عزت نفس ارضاء نشه نیازای گسترده تر( نیاز به آفریدن ، پیشرفت و درک استعداد ) محدود می مونه، آدمایی که احساس خوبی نسبت به خود دارن معمولا احساس خوبی به زندگی دارن. روانشناسان و جامعه شناسا اعتماد به نفس مثبت رو  به عنوان هسته مرکزی و موافقت اجتماعی می دونن(گنجی[7]، 1378).

2-3-2- شکل های جور واجور اعتماد به نفس

1 ـ اعتماد به نفس رفتاری : اعتماد به نفس رفتاری به معنای قابلیت و توانایی در عمل کردن و انجام دادن کارهاست.از کارهای ساده گرفته تا کارهای سخت مثل لباس عمل پوشاندن به آرزوهای تون . این همون نوع از اعتماد به نفسه که مورد نظر بیشتر ماست.

2 ـ اعتماد به نفس احساسی و عاطفی:  اعتماد به نفس احساسی و عاطفی به معنای توانایی در تسلط و به کنترل درآوردن دنیای احساس و عواطفه . اینکه بدونین چه احساساتی دارید معنای اونا رو بفهمید و بتوانید انتخاب های احساسی درست بکنید واز خود در مقابل درد و رنج روحی و لطمها و آسیب های عاطفی محافظت کنین و بدونین چیجوری روابطی صمیمی و سالم خلق نمایید.

3 ـ اعتماد به نفس روحی و معنوی :  این نوع اعتماد به نفس مهمترین اونا می باشه. یعنی همون اعتماد به نفس و ایمان شما به خالق و جهان هستی و کل آفرینش و موجوداته. اعتماد به نفس اینه که باور داشته باشید می توانید و توانایی اون رو دارید که تموم قدرت تون رو به کار بگیرید و شرایط و شرایط زندگی رو اون طور که مطلوب و دلخواه شماس تغییر دهید. عزت نفس شالوده و پایه شادمانی و موفقیته. همه جنبه های زندگی رو تحت اثر قرار میده(بازارت[8]، ترجمه آروم نیا، 1386).

2-3-3- چیجوری اعتماد به نفس رو در خود تقویت کنیم

2-3-3-1- اصل اول- گذشته رو بپذیرید و آینده رو از این رو به اون رو کنین

شما باید بدونین که گذشته رو نمی قدرت تغییر داد اما آینده هنوز آفریده نشده . آینده چیزی نیست جز اندیشه های شما و کوشش برای آفریدن اونا. منظور ما اینه که در بند گذشته نباشید نه اینکه از تجربیات خطاها و شکستهای گذشته درس نگیرید. پس باید عاقلانه به گذشته نگاه کنین و اندیشه و وقت خود رو صرف چیزی کنین که قدرت آفریدن و از این رو به اون رو ساختن اون رو دارید.

2-3-3-2- اصل دوم ـ درباره اهداف تون با خود گفتگو کنین

اهداف رو به شکل جملاتی مشخص درآورید و به خود بگویید اونم به شکل جملات مثبت. اهداف باید واقعی و مناسب باشن نه بلند پروازانه که دسترسی به اونا ممکن نباشه و نه قبل پا افتاده که ارزش کوشیدن رو نداشته باشن. اهداف معقولی برای هر ساعت روز هفته و ماه وضع کنین. موفقیت در اهداف کوتاه شما رو برای دست پیدا کردن به اهداف بلند تشویق می کند و انگیزه تلاش رو در شما بیدار می سازه همیشه اهداف رو یادآور شوید تا بخشی از ضمیر ناخودآگاه شما شه.

2-3-3-3- اصل سوم ـ تصمیم گرفتن رو تمرین کنین

روانشناسان نشون دادن که کودکانی که در سال های اولیه زندگی خود تشویق شدن تا برای خود تصمیم بگیرند از دیگر کودکانی که این موقعیت رو نداشتن در اعتماد به نفس رتبه بالاتری کسب کرده ان. تصمیم گیری کمک می کند تا نسبت به قدرت قضاوت خود اطمینان بیشتری به دست آورده و در نتیجه اعتماد به نفس کامل تری کسب نمایید. مهم تصمیم گیریه. قضاوت درست نتیجه تجربه س پس از هر فرصتی برای تصمیم گیری استفاده کنین و این نیرو رو در خود پرورش دهید. تصمیم گری لازمه خطرپذیری و احساس مسئولیت[9] است.

2-3-3-4- اصل چهارم ـ نتایجی رو که می خواهید مجسم کنین                                                                   

تصویر روشنی رو از چیزی که می خواهید به دست آورید داشته باشید. این کار باعث می شه تا انرژی خود رو برآن هدف متمرکز کنین. این برخورد تصویری با همه آرمانا و اهداف برای شما مفیده و یاری تون می بده تا کم کم زمینه های دستیابی به اونا رو جفت و جور سازید. اگه می خواهید از شر اخلاق زشتی که دارید آزاد شوید خود رو در حالتی تصور کنین که از آن اخلاق هیچ اثری در شما نیست. همین تصویر و تکرار اون و انجام دادن تمرین های اصلاحی به شما کمک می کند. تا از آن اخلاق ناخوشایند آزاد شوید. این کار خیال پردازی بی خاصیت نیست بلکه واقعیت روانشناختی پذیرفته شده ایه که به بسیاری کسان یاری رسونده.

2-3-3-5- اصل پنجم ـ در بعضی زمینه ها متخصص شوید 

آگاهی عمومی لازمه فردی و اجتماعیه اما کافی نیست. برای پیشرفت در زندگی فردی و حرفه ای باید در زمینه هایی متخصص و منحصر به فرد باشید. همین نکته که شما چیزی می دانید و دیگران نمی دانند به شما اعتماد به نفس می بده. باید آموزش همیشگی رو به عنوان یک اصل در زندگی خود بپذیرید.

2-3-4- اعتماد به نفس واقعی

اعتماد به نفس واقعی اینه که روی آگاهیا و توانایی هایی ما  هم اثر بزاره. اعتماد به نفس واقعی هیچ گونه ارتباطی با چیزی که در زندگی بیرونی شما اتفاق می افتد نداره. اعتماد به نفس راستین نتیجه باور قلبی و درونی[10] شما به تواناییا و قابلیت های تونه. اعتماد به نفس واقعی اینه که بدونین و مطمئن باشید با اینکه می ترسید اما بی فکر دست به عمل خواهید زد. اعتماد به نفس به این معناست که خودتون رو باور کنین. غرور اینه که بخواهید به دیگران اثبات کنین از اونا بهتر و برترید(دکتر هولاکویی[11]، 1387).

به خاطر داشته باشید : اعتماد به نفس احساسی چیزی نیست که اون رو در بیرون از خودتون تولید کنین.           اعتماد به نفس احساسی رو فقط در داخل خودتون می توانید بوجود بیارین با قدرت بیشتری با دیگران ارتباط برقرار خواهید کرد. می قدرت گفت که اعتماد به نفس روحی و معنوی در آخر حسی از آرامش و صلح درونیه. اعتماد به نفس معنوی قلب تون رو سیراب و روح تون رو از خود پر می سازه و به شما نشاط میده.  2-3-5- توکل، اعتماد به نفس ایجاد می کند

ایمان از ضروری ترین نیازهای زندگی بشری می باشه که بدون اون زندگی و ادامه حیات ممکن نمیشه چون آدم رو به شاهراه حیات یعنی توکل و اعتماد به خدا هدایت می کند. پس اعتماد به نفس تولد زیبای توکل به خداس « و من یتوکل علی الله فهو حسبه » تنها عامل پدید آوردنده اعتماد به نفس خدا باوریه که در آدم های مومن مشاهده می کنیم. اگه نسل بشر از راه تشخیص نیاز اصلی خود وارد این فضای آروم و دلپذیر و خوشگل بشه بدون تردید اعتماد کامل رو در خود احساس خواهد کرد چون اعتماد دهنده رو با عشق و محبت عمیق یافته و بر اون تکیه می کند و این راز مهم رو انبیا و امامان معصوم بر آدما شکافته و راه دستیابی به اون رو روشن ساخته ان(اسلامی نسب، 1373).

     [1] -Cooper smith

[2] – self confidence

[3] – William James and Herbert Mead

[4] – Sullivan

[5] – Karen Horney

[6] – Self-delusion

[7] – Ganji

[8] – Bazart

[9] – responsibility feeling

[10] – Internal faith

[11] – Holakouee

مروری یر تاریخچه اعتیاد

2مروری یر تاریخچه اعتیاد :

در روزگار قدیم ، اجتماعات بشری با مواد مخدر به شکل ساده واسه استعلاج و مواد لازم آشنایی داشتن . در شروع مصرف مواد مخدر به شکل الان نبود ، بلکه مصرف اون جنبه طبی داشت و فقط به دستور بزشکان اون زمان مصرف می شد .برابر اسناد و مدارک تاریخی ، بشر مواد مخدری مثل حشیش و برگ کوکا رو به غیر از تریاک[1] ، از قدیما می شناخته و در پزشکی از اونا استفاده می کرده (شاکرمی،1368). تهیه و کاربرد تریاک و اپیوئیدها (شبه تریاکا گذشته ای چندین هزار ساله داره و تریاک از اولین مواد روان گردانه که به وسیله سومریان در هفت هزار سال پیش از میلاد از گیاه خشخاش [2] استخراج و مورد مصرف قرار گرفت(حداد و شانون[3]،1998).گیاه خشخاش در خاور میونه و شرق آسیا کشت می شد و در بین النهرین شیره تریاک رو جیل[4] می نامیدن که به معنی لذت و خوش گذرانی بود و هم معنی اون در لاتین کلمه (joY) است. خیلی از جوامع اولیه واسه مقاصد مذهبی ، عبادی یا تشریفاتی از مواد افیونی و دیگر گیاهان اعتیادآور قوی مصرف می کردن(شولتز[5]،1987).هم اینکه 2000سال پیش از میلاد در کشور هند از تریاک به عنوان داروی خونه ، آرامبخش و در هزاره اول میلادی در چین واسه درمان مریضی اسهال مورد استفاده قرار می گرفت(داویسون، 1994، نقل شده در بزمی،1390).

آدم از دوره های اول عصر حجر الکل مصرف می کرده. آدم عصر حجر از عصاره تخمیر شده میوه و دانه های تخمیری استفاده کرده.عمل چکوندن حدود 800سال بعد از میلاد در عربستان کشف شد.کلمه الکل از ریشه عربی الکحل [6]به معنی عصاره جدا شده.صدها سال الکل تقطیری در طب مصرف می شده.اما از قرن 17 وسیله تفریح هم شد و در آخرای همون قرن تولید جهانی مشروبات تقطیری فوق العاده زیاد شد.(احمدوند،1383). واقعا تاریخچه مصرف تریاک در ایران به هزار سال پیش و به دوره شکست ساسانیان برمیگرده که کم کم مردم با تریاک آشنا و روز به روز بر تعداد مصرف کنندگان تریاک اضافه می شد .در زمان سلطنت قاجاریه به ویژه حکومت ناصرالدین شاه ، کشیدن و خوردن تریاک که محدود به دربار بود در گروههای جور واجور مردم رواج پیدا کرد و تعداد بسیار خیلی از افراد وابسته به مواد افیونی شدن.پس از عصر صفوی ، تریاک به معنی پادزهر به کار می رفت اما بعد از آن دوره ، تریاک به معنی ماده مخدر در نظر گرفته شد.در حدود نیم قرن پیش مصرف تریاک بیشتر جنبه دارویی داشت و سوء مصرف مواد افیونی در حدود نیم قرن گذشته شروع شده و به شکل مسئله ای بسیار جدی درآمد(اسعدی، 1379). از محققان ایرونی ،زکریای رازی و بوعلی سینا به خواص دارویی تریاک توجه داشتن.2000سال قبل در محاغل ادبی فراانسه حشیش مهم بوده.با پیشرفت علم شیمی شکل های جور واجور داروهای مخدر تنوع بیشتری یافت و مصرف طبی به سوء مصرف و اعتیاد کشیده شد.(احمدوند،1383). جمهوری اسلامی در ایران ، تریاک رو تحریم کرد . کشت خشخاش رو تحریم کرد و جنگ با مواد مخدر و اعتیاد رو با تشکیل «ستاد هماهنگی جنگ با مواد مخدر» شروع کرد . در تاریخ 19/3/1359 لایحه قانونی « زیاد مجازات مرتکبین جرائم مواد مخدر و اقدامات تأمینی و درمانی به خاطر درمان و اشتغال به کار معتادین در 25 ماده و 10 تبصره به تصویب رسید و کلیه قوانین قبلی به غیر از لیست مواد مخدر ملغی گردید. طبق گزارش جهانی مصرف و تولید مواد مخدر در سال گذشته که اداره مواد مخدر و جرائم سازمان ملل متحد [7] منتشر کرد ، نشون میده که جهان به طرف مواد مخدر صناعی و جدید در حرکته و بازارهای جهانی و الگوی عرضه و درخواست جهانی مربوط به مواد افیونی و غیر افیونی در حال تغییر هستن(UNDOC،2010 ).

از ده های گذشته و کم کم مواد جدیدی جانشین مواد مخدر با اصل طبیعی شدن و از بین مواد نوظهور ، تولید آمفتامین و مصرف اون در راس قرار گرفته.یعنی ، در گذشته مواد تولید شده بیشتر با اصل طبیعی بوده ، در حالی که در ده های گذشته ، الگوی مصرف و الگوی عرضه و درخواست به طور کامل تغییر یافته و بیشتر مواد با اصل طبیعی در کشورای پولدار به مصرف می رسه و مواد صناعی در کشورهای فقیر و بیشتر در قاره آسیا بیشتر مورد سوء مصرف قرار می گیرن(بزمی،1390). مجوز اصلی پیشرفت همه جانبه و پایدار در یک جامعه ، آدم سالمه. به خاطر این اعتیاد به مواد مخدر یکی از عوامل باز دارنده یک جامعه در حال توسعه س و سلامت فرد ، خونواده و جامعه رو به خطر میندازه (شاکرمی ،1365). پس اهمیت موضوع اعتیاد و پرداختن به روشای درمانی کار اومد بر کسی پنهون نیس.

 

2-3 تعریف اعتیاد

در مورد تعریف اعتیاد ، در بین نظریه پردازان رشته های جور واجور اتفاق نظر وجود نداره.

از دید روانشناسی ، اعتیاد یعنی یک رفتار جبری و غیر قابل کنترل که با وجود پیامدای زیان آورش بطور رد نشدنی تکرار می شه .در این تعریف مفاهیمی مثل رفتار ، خاصیت جبری داشتن، پیامدای مضر و تکراری بودن مهمه. (ناجی و زارعی ، 1388)

الف)رفتار : رفتار موضوع مورد مطالعه و روان شناسیه و عبارتست از هر فعالیتی که فرد انجام میده و به وسیله فرد دیگری بطور مستقیم یا با استفاده از وسایل سنجشی قابل مشاهده و اندازه گیریه . پس اعتیاد در درجه اول یک رفتاره و از همه قوانین حاکم بر رفتارای آدم پیروی می کنه.

ب) اجباری بودن : اعتیاد یک رفتار جبریه . وقتی فرد اون رفتار رو انجام ندهداحساس نا خوشایندی پیدا می کنه که واسه آزادی از اونا ناگریز به انجام رفتار اعتیادیه.

 

ج) پیامدای مضر : این ویژگی رفتار اعتیادی یکی از صورت ها تفاوت اون از رفتارای غیر اعتیادی تلقی می شه.

 

 

خدا در قرآن کریم می فرماید :

درباره شراب و قمار ازت سئوال می کنن ، بگو «در اونا گناه و زیان بزرگیه» (سوره بقره آیه 219). معتادان به خرید در اثر خریدای افراطی بدهکار می شن ، معتادان به قمار و شرط بندی مبالغ زیادی رو از دست میدن ، افراد وابسته به مواد مبالغ خیلی خیلی زیادی رو صرف هزینه مواد می کنن. علاوه بر مشکلات خانوادگی ، شغلی ، دوری اجتماعی ، ناراحتی عاطفی خرابی جسمی و روان رو به همراه داره با اینحال پیامدای بد ، بازم رفتار اعتیادی ادامه داره .

د) تکراری بودن : اعتیاد یک الگوی رفتاری طولانی رو توضیح می ده، که تکرار اون واسه فرد معتاد دوری نا پذیره .

ویرایش چهارم راهنمای تشخیصی و آماری مشکلات روانی[8] (DSM-IV-TR)(انجمن روانشناسی آمریکا ،2000) مشکلات اعتیاد رو به سوء مصرف [9]و وابستگی [10]طبقه بندی می کنه.سوء مصرف مواد به وسیله DSM-IV-TR به عنوان استفاده ناسازگارنه از مواد شیمیایی تعریف می شه که با گذشت زمان اتفاق میفته و حیطها و مسئولیتای کلی زندگی رو تحت تاثیر قرار میده.(یونکه[11]؛برایس هاگدورن[12]،2006).

[1]Opium

[2]Poppy

[3]Haddad  and  shannon

[4]Gil

[5]Schultes

1.alkuhl

[7]United Nation Office on Drug and crime(UNODC)

1The  diagnostic  and  statistical  Manual  for  Mental   Disorders(DSM-IV-TR)

2Abuse

3dependence

[11]junke Gerald  A

[12]Hagedorn W.Bryce

چیجوری به کمال‌ گرایی پیروز شیم؟

کمال گرایی

2-3-1تاریخچه کمال گرایی

انگیزه کمال و اثر اون در طول تاریخ مورد بررسی همه جانبه و گسترده به وسیله فلاسفه و روانشناسان به ویزه نظریه پردازان راه و روش روانکاوی قرار گر فتهه . هر چند کمال گرایی سابقه طولانی داره اما پزوهشای تجربی کمی واسه بررسی این سازه انجام شده . ولی در سالای گذشته اندازه این بررسیا رو به رشد بوده . هر چند طبق دلایل موجود تفاوتای فردی زیادی در کمال گرایی هست ، اما مهم ترین مشخصه های کمال گرایی ، داشتن اهداف بلند پروازانه ، جاه طلبانه ، مبهم و غیر قابل دریافت و تلاش افراطی واسه رسیدن به این اهدافه و با جستجو دقیق در روحیات آدم می فهمیم که آدم دوست دار خوبی و کمال طلبیه. بدیهیه این تمایل آدم یعنی آدم کامل و بی عیب بودن به نفسه ایرادی نداره. در همین حال انگیزه کمال و اثر  اون بر رفتار آدم در طول تاریخ به شکل همه جانبه و زیادی اوسط روان شناسا به ویژه نظریه پردازان راه و روش در روان کاوی ، مورد بحث قرار گرفته. مثلا آدلر[1] (1956) اشاره می کندکه تلاش واسه کمال گرایی یک جنبه ذاتی انسانه. هورنای[2] (1995) از طرف دیگه بر کمال گرایی روان نژند و طفره رفتن به دلیل ترس کمال گرایان از شکست خاص می شه، تمرکز داره.  اخیراً محققانی مثل بلیت[3] (1995) گفتن: نیاز شدید به موفق شدن و دوری از انتقاد بقیه و دوری جستن از ظهور عیب و نقصای افراد کمال گرا رو مجبور به انجام فعالیتای همیشگی و سخت به خاطر رسیدن به موفقیت می کنه، ولی بیشتر زندگی اونا نسبت به انتقادای بقیه و اندیشیابی افراطی و در عین حال می تونه دلیل خوشحالی بسیار نا چیزی از این دستاوردا شه و باعث آسیب پذیری نسبت به انتقادات و شکستا شه. به دلیل ضرورت حفظ چهره ای توانا و کمال گرای خود و بقیه، اینجور آدمایی دائم در تلاش هستن تا جایگاه خودشون رو ثابت نگه دارن. پس همیشه خود رو تحت آزمایش می بینن و بر هر نوع شکست و انتقاد احساس نا امنی و ضعیف بودن و بیشتر از رو آوردن به طرف بقیه و کمک خواستن از اونا حتی از نزدیک ترین دوستای خود واسه کمک و سهیم شدن در نا راحتیای خود عاجزند (هاسل[4]، 2009).

روانشناسان در همون اول قرن بیستم به دنبال معنی کمال گرایی بودن، بعضیا می گفتن کامل گرایی خیلی مطلب رو نمیرسونه، بعضیا بی اشکال گرایی رو مناسب می دونستن، که یک ملغمه نا قشنگ از واژه های عربی و فارسیه (تری و آونز[5]، 2012).

2-3-2 تعاریف کمال گرایی

سازه کمال گرایی در دهه گذشته مورد توجه محققان بسیار قرار گر فتهه و هر کدوم به مقتضای دیدگاه خود از آن تعریفی ارائه دادن، با اینحال، بیشتر محققان به این توافق رسیدن که معیارایی واسه کارکرد معنی اساسی کمال گرایی لازمه (دنولت[6]، 2010).

کمال گرایی  در یک تعریف به افکار و رفتارای خود تخریب گرانه ای اشاره میکنه که هدف اونا رسیدن به اهداف به شدن افراطی و غیر واقع گرایانهه. در جامعه امروزی به اشتباه کمال گرایی چیزی مطلوب و حتی لازم واسه موفقیت در نظر گرفته می شه( احمدپور، 2009).

در تعریف دیگر کمال گرایی  رو به این شکل تعریف می کنن: تمایل افراطی فرد به بی عیب و مشکل بودن ، کوچیک ترین اشتباه خود رو گناهی نا بخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار پیامدای شوم شکست رو کشیدن(نوربالا و باقری یزدی، 2013).  افراد کمال گرا معیارای خیلی بالایی رو واسه موفقیت در نظر می گیرن و اگه به اون اهداف بلند پروازانه نرسند ، خودشون رو شکست خورده می دونن. اونا نسخه همه اتفاقای دنیا رو با قانون همه یا هیچ می پیچند. واسه کمال گراا نتیجه هر کاری یا شکست کامله یا موفقیت کامل. علم آموزی که موقع انتخاب رشته دانشگاهی، فقط دانشگاه تهران رو وارد برگ انتخاب رشته می کنه، ورزشکار یا مربی ای که همه مساوی گرفتنا رو یک شکست مفتضح می دونه ؛ همه و همه نمونه های افراد کمال گرا هستن(بشارت، 2010).

در یک تعریف کمال گرایی نیاز شدید واسه پیشرفته و این تمایل به شکل معیارای شخصیتی بالا و غیر واقعی رو می شه(سابونچی و لانچ[7]، 2012). دنولت (2012) کمال گرایی رو به دو بعد کمال گرایی بهنجار و کمال گرایی روان نژندانه تقسیم می کنه. ایشون عقیده داره کمال گرایی روان نژاندانه یعنی : نگرانی زیاد در مودر ارتکاب اشتباه و ترس از قضاوتای بقیه .

در یک تعریف دیگر کمال گرایی رو به عنوان یه سری از معیارای بسیار بالا واسه کارکرد که با ارزش یابیای انتقادی همراهه تعریف کرده(بشارت، محمدی، پورنقاش و حاتمی، 1388).  در تعریف دیگر کمال گرایی یعنی تمایل فرد به داشتن یه سری از معیارای بالای افراطی و دقیق شدن بر شکستا و نقصا در عملکرده (ابراهیم زاده، 1385).

2-3-3 نظریها، دیدگاه ها و جنبه های کمال گرایی

2-3-3-1 جنبه های کمال گرایی

هیویت و فلت (1991، به نقل از بشارت، 1381) مطرح کرد که کمال گرایی از سه بعد جدا از هم تشکیل شده. شامل (کمال گرایی خود مدار، کمال گرایی دیگر مدار  و کمال گرایی القا شده اجتماعی)

1- کمال گرایی خود مدار

یک مؤلفه انگیزشیه که شامل کوششای فرد واسه رسیدن خودمون کامله. در این بعد کمال گرایی افراد دارای انگیزه قوی واسه کمال معیارای بالا غیر واقعی، تلاش اجباری و دارای تفکر همه یا هیچ و رابطه با یافته های بصورت موفقیتای کامل یا شکستای کامل هستن. بر عیوب و شکستای گذشته خود تمرکز می کنن و معیارای شخصی غیر واقعی رو در سر تاسر بخش رفتاری خود گسترش میدن.  این آدما به حد افراطی مو شکاف و اقتصاد گر هستن، طوری که نمی تونن عیوب و اشتباهات یا شکستای خود رو در جنبه های جور واجور زندگی قبول کنه.

2- کمال گرایی دیگر مدار

بعد مهم دیگر کمال گرایی شامل عقاید و انتظارات در مورد قابلیتای دیگرونه. کمال گرایی دیگر مدار یک بعد بین فردیه که شامل تمایل داشتن معیارای کمال گرایانه واسه اشخاصیه که واسه فرد اهمیت زیادی دارن. چون کمال گرایی دیگر مدار با نبود اعتماد و احساس دشمنی نسبت به بقیه همراهه، این بعد کمال گرایی ممکنه به روابط بین شخصی سخت منتهی می شه.

3- کمال گرایی القا شده اجتماعی

این بعد، از بیان فردی بقیه ساخته شده.  باور ایه که بقیه انتظار بزرگ نمایی آمیز و غیر واقعی رو بر شخص اعمال می کنه هر چند برآوردن اونا مشکله، ولی شخص باید به این استانداردا قائل آیند تا موردقبول بقیه قرار گیرد. چون این معیارای افراطی از طرف بقیه به عنوان معیارای تحصیل شده خارجی جدا سازی می شن این احساس در فرد به وجود میاد که غیر قابل کنترل هستن و باعث احساس شکست، اضطراب ، خشم درموندگی، نا امیدی می شه، که با تفکرات خود کشی و افسردگی در ارتباط می گردن و  با سطوح بالای کمال گرایی القا شده اجتماعی و بر خورد با معیارای بقیه نگران می شن. اونا از آزمایش منفی بقیه می ترسن و از نبود تأیید بقیه دوری می کنن و اهمیت بیشتری واسه رسیدن توجه بقیه نشون میدن.

2-3-3-2 نظریهای کمال گرایی

2-3-3-2-1 نظریه فروید[8]

فروید (1675؛ به نقل از  نجاریان و رحمی، 1389) این تئوری رو بیان می داره؛ کمال گرایان پایبند به قوانین اخلاقی شدید هستن، بدین معنا که محرک اصلی در  زندگی اونا خوشبختی نیس، بلکه تکامل پیدا کردن و برتری یافتنه. زندگی اونا در یه مجموعه (حتماً باید فلان کار رو انجام داده باشه) خلاصه می شه. اونا باید در هر کاری به حد کمال برسن و بهترین راه اون رو بکنن و گرنه راضی نیستن. شخصی با این خصوصیات باید در قضاوت صد در صد اشتباه نکنه. اگه این جور آدما به ایده آلای خود ساخته و بسیار سخت خود نرسند، اضطراب و احساس تحقیر به اونا دست میده  و خود رو سرزنش می کنن. نه تنها واسه این که الان موفق به رسیدن به ایده آلای خود نیستن، بلکه واسه شکستایی که در گذشته هم در این راه نصیب اونا شده. حتی اگه این افراد تحت شرایط سختی قرار گیرند؛ احساس می کنن که این عوامل نباید از رسیدن به مقاصد اونا جلو گیری بکنه،  چون که به تصور خود باید به اونقدر قوی باشن که بتونن تموم سختیا رو تحمل کنن.

2-3-3-2-2 نظریه کاری هورنای

هورنای در بررسی خود از نظریه فروید اعلام میکنه : به نظر فروید ، روان رنجورا به وسیله کشش یا احتیاج به کامل بودن دائم، به طرف هدف رانده نمی شن، بلکه اونا احتیاج دارن، به ظاهر سازی یا خودنمایی کردن به این که در جست و جوی کمال  هستن.  البته درسته که این آدما به دلیل داشتن قوه (فرا خود) ً اختیار و استقلال زیادی تری از خود نشون میدن، تا شکل های جور واجور دیگر روان نژندا.  ولی این استقلال نتیجه عصیان و عناده، نه نتیجه سلامت فکر . این افراد با وجود خودنمایی به استقلال فکری و عاطفی بسیار کم اراده بوده و همیشه واسه اخذ تصمیم به بقیه متکی می شن . یعنی این که احساسات و افکار و رفتار اونا طبق چیزی که حس می کنن، بقیه از اونا توقع دارن، هستن. هم اینکه شدیدا روی عقاید بقیه نسبت به خود حساب می کنن و این که بقیه اونا رو افراد کامل و بی عیب و مشکل بدونن، بسیار واسه اونا مهمه. البته ، تمایل آدم به حفظ ظاهر و نیاز اون به کامل بودن چیزی طبیعیه ولی چیزی که در شخص روان نژند مورد بحث و مهمه، اینه که این خودنمایی به اندازه ای بزرگ نمایی آمیز می شه که همه شخصیت اون تبدیل به یک ماسک می شه، طوری که احتیاجات واقعی اون تحت تاثیر میل قرار میگیره . تمایل به کامل بودن ممکنه به صورتای مختلفی که مورد پسند اجتماعه ظاهر شه: مثل نظم و ترتیب ، پاکیزگی، همت، لیاقت ، سخاوت،  مهارت در کارای هنری ، عملکردای متفاوت و امثال اون . در این که در کدوم یک از این موارد شخص میل به تکامل پیدا می کنه، به عوامل جور واجور بستگی داره . مثل : استعدادای فکری ، و آخر سر نوع اضطرابی که به وسیله کامل بودن ، موفق شدن ، از شدت اون کم کرده می شه( هورنای، 1954؛ به نقل از نجاریان و مقدم، 1393).

یکی از عواملی که باعث می شه (خود واقعی) که طور طبیعی رشد نکنه، اینه که چون مهم ترین احتیاج کودک و در شرایط نا مناسب نابود کردن اضطراب ، برطرف کردن اختلاف و آرامش  درونیه، دیگر خیلی توجهی به احساسات، تمایلات و علایق و آرزوای واقعی و اصیل خود نداره و به دنبال اینه که خود رو از آزار بقیه در امان نگه داره.  پس از وجود خود واقعی غافل و بی خبر می شه . آخر این که فرد راه حل همه مشکلاتی که تا کنون واسه اون ایجاد شده در تخیل و تصور جستجو می کنه، یعنی به این روش موفق می شه که اول اینکهً خود رو بر جسته تر از بقیه تصور می کنه و احساس کوچیکی و پستی خود رو آرامش بده : دوم اینکهً تلاش می کنه تخیل و تضادای خود رو حل کنه، یعنی در تصور ایده آلی که از خودش رسم کرده هیچگونه اختلاف نمی بینه. از طرف دیگه  چون فرد نمیتونه، خود فعلی رو اون طور که هست، تحمل کنه، خود ایده آل خود رو کم و بیش رو واسه  خود تصور می کنه . از خود توقع داره که باید به هر طریقی که شده به خود ایده آل برسه ، اما چون خود ایده آلی پایه واقع نداره و بسیار بالا و بی نقصه ، شخص هیچوقت نمیتونه به اون برسه . اینه که با خودش دشمن می شه،  عناد و کینه می ورزد . منحرف کردن در این خود بدین روش صورت میگیره ، که همون انتظار بلند پروازیایی که از خودش توقع داره از بقیه هم پیدا کنه . یعنی از اونا میخواد که آیده آل باشن و چون نیستن اونا رو هم خیلی پست و کوچیک و ناقص می بینه (هورنای، 1954؛ به نقل از نجاریان ، عطاری و زرگر، 1388).

2-3-3-2-3 نظریه آدلر

آدلر (1937؛ به نقل از هرمزی نژاد، 1380) اول از میل به قدرت به عنوان نشونه ای از تلاشای ارگانیسم واسه موافق شدن با احساس درموندگی حاصل از تجارب کودکی سخن می راند، این اصرار کم کمً به تأکید در مورد تلاش واسه برتری پیدا کردن تبدیل شد. برتری جویی در نظر آدلر از احساس پستی ریشه میگیره  و از نظر اون  این دو از یکدیگر جدا نا شدنی هستن. اینجاش خیلی مهمه که مقصود آدلر از برتری جویی، تسلط بر بقیه و کسب امتیازات اجتماعی و نظایر اون نیس،  بلکه وحدت بخشیدن به شخصیته . آدلر باور تلاش واسه برتری رو به عنوان واقعیت اساسی زندگی به حساب میاره . برتری هدف نهاییه که در جهت اون تلاش می کنیم . منظور اون برتری به معنی عادی این کلمه نبود و این معنی ربطی به نظر برتری نداشت. تلاش واسه بهتر بودن از بقیه و تمایل خود پسندانه یا سلطه جویانه یا باور کاذب نسبت به توانایی و موفقیتا نیس . منظور آدلر از این معنی تلاش واسه کمال و واژه کمال که از کلمه لاتین به معنی کامل کردن یا تموم کردنه. پس آدلر پیشنهاد کرد که ما در تلاش جهت کامل کردن خودمون واسه برتری تلاش می کنیم. این هدف ذاتی یعنی تلاش در جهت کامل شدن به طرف آینده جهت گیری شده. در حالی که فروید به فکر بود که رفتار آدم به وسیله گذشته تعیین می شه یعنی به وسیله غرایز و تجربیات کودکی، آدلر انگیزه آدم رو طبق انتظارات واسه آینده می دین. ایشون مدعی بود که ما نمیتونیم به غرایز یا تکانهای ابتدایی به عنوان اصولی توجیهی متوسل شیم . فقط هدف پایانی برتری یا کماله، ولی تلاش واسه رسیدن به اون در شکل روان ناراحت می تونه با تمایل به قدرت و کنترل بقیه خود نمایی کنه. ولی در شکل بهنجار می تونه به شکل نیروی محرکه ای جهت پیشرفت به طرف در پیش گرفتن و کمال باشه.

2-3-3-2-4 نظریه پرلز[9]

پرلز عقیده داره، سائق آدم رو وضعیتایی نا تموم یا گشتالتای نقاص مشخص می کنه و میگه:  هر موجود زنده ای به تمایلات و کمال تمایل داره، هر چی این گشتالت به کمال گراییدن رو باز داره یا بگسلد واسه موجود زنده زیان آوره و به وضعیت نا تموم میرسه که مطمئنا محتاج تموم شدن (تموم و کمال شدن) است. پرلز نظر خود رو در مورد کمال گرایی به شکل سطور شامل پند و اندرز این جور میگه :

ای یار کمال طلب نباش کمال طلبی زجر و نفرینه، ترس اون داری نکنه هدف رو درست نبینی اما بگذری تا خود کاملی

ای یار از اشتباهات نهراس اشتباهات گناه نیس ، اشتباهات راه های متفاوت انجام دادن کاره بسا که آفریننده تر تازه هم باشه .

از زیاده روی و کوتاهی حذر کن هم از کمال طلبی و هم مداوای آنی شادمانی آنی و هوشیاری آنی ترس(پرلز، 1980؛ به نقل از والان، 2013).

2-3-4عوامل موثر بر کمال گرایی

1.وراثت و عوامل زیست شیمیایی

دلایل روشن و مستقیمی در مورد اینکه کمال گرایی دلیل ژنتیکی و زیست شیمیایی داره، وجود نداره(والان، 2013).

2.یادگیری

اگه شما کمال گرا هستین، شایدً در کودکی یادگرفته اید،که بقیه با در نظر گرفتن کارایی شما در انجام کارا به شما بها میدن، درنتیجه شایدً شما یادگرفته اید درصورتی به خود بها بدید که مورد قبول بقیه واقع شید. این می تونه شما رو نسبت به نقطه نظرها و انتقادات بقیه، ضعیف و شدیدا حساس سازه. تلاش واسه ساپورت از خودتون و آزادی از این جور انتقادات ، باعث می شه کامل بودن رو تنها راه دفاع از خود بدونین. اگه اینجور باشه در اون صورت شما بجای حرکت در راه موفقیت تلاش در کامل بودن دارین. کمال گرایی به افکار و رفتارای خود تخریب گرانه ای اشاره می کنه که هدف اونا رسیدن به اهداف شدیدا افراطی و غیر واقع گرایانهه. در جامعه امروزی ، به اشتباه کمال گرایی چیزی مطلوب و حتی لازم واسه موفقیت در نظر گرفته می شه. به هر حال تحقیقات گذشته نشون می دهند که نگاه کمال گرایانه موجب مشکل در موفقیت می شه. آرزوی کامل بودن هم احساس رضایت از خودتون رو از شما می گیرد و هم شما رو بیشتر از بقیه مردم (کسائی که اهداف واقع گرایانه ای دارن) ، در برابر شکست قرار می بده(فریدمن و بوث، 2011).

3.دور خراب (سیکل خراب) در روند کمال گرایی

نگاه کمال گرایانه، یک دور خراب رو بوجود می آورد. افراد کمال گرا ، اول مجموعه ای از اهداف غیر قابل دسترس رو ردیف می کنن. در قدم بعدی در رسیدن به این اهداف شکست می خورند، چون دسترسی به اون اهداف نشدنی می باشه. در قدم بعدی، زیر فشار میل به کمال و شکست طولانی غیر قابل دوری به دلیل اون ، خلاقیت و مفید بودن اونا کاهش می یابد. و آخر سر این روند، افراد کمال گرا رو به انتقاد از خود و سرزنش خود هدایت می کنه، که نتیجه این روند هم عزت نفس پایین می باشه. این مسایل، شاید اضطراب و افسردگی هم به همراه داره. در این موقعیت افراد کمال گرا بطور کامل در این لحظه، تنها ، اگه سختتر کار کنم، موفق می شم. اینجور افکاری ، دوباره باعث یک دور کامل خراب می شه. اینجور دور معیوبی با نگاهی به چگونگی روابط بین فردی افراد کمال گرا، می تونه بهتر ، قابل تشریح باشه. افراد کمال گرا معمولا نبود پذیرش و دوری شدن از طرف بقیه رو پیش بینی و از آن می ترسند. با این ترس ، اونا در مقابل انتقاد بقیه حالت دفاعی به خود می گیرند و از این روش بقیه رو شکست خورده و از خود دور می سازند. کمال گراها بدون اینکه متوجه این موضوع باشن، هم اینکه معیارهای شدیدا غیر واقع گرای خود رو از بقیه هم انتظار داشته و پس نسبت به بقیه متوقع و منتقد می گردند. در آخر ، ممکنه، افراد کمال گرا ، به بقیه اجازه ندن که تماشاگر اشتباهاتشان باشن. اونا این نکته رو در نظر نمی گیرند که خود افشایی این فرصت رو به اونا می بده که بقیه به چشم یک آدم به اون نگاه کرده و دوستشون بدارند. بدلیل وجود این دور (سیکل) خراب ، افراد کمال گرا ، بیشتر در داشتن روابط نزدیک با افراد دچار مشکل هستن و بخاطر این رضایت کمتری از روابط بین فردی خود دارن (گروث و آیسنک، 2009).

4.تلاش (همت) سالم

انتخاب اهداف سالم و داشتن تلاش و همت با پروسه خود تخریبگر کمال گرایی به طور کامل فرق داره. تلاش سالم (سازنده) ، باعث انتخاب اهداف ، برپایه خواسته های شخصی و آرزوها و نه طبق پاسخگویی به انتظارات خارجی ، می شه. اهداف این افراد ، همیشه تنها یه قدم از چیزی که همزمان به پایان برده ان، فراتره. یعنی اهداف اونا ، واقعی ، خود جوش (داخلی) و ذاتا قابل حصوله. افراد کوشای سالم از انجام کار در دست اجرا بیشتر از تفکر در مورد نتیجه پایانی اون لذت می برند. وقتی این افراد یا تجاربی چون نارضایتی یا شکست مواجه می شن، واکنشهای اونا عموما به موقعیت ویژه موجود محدود می شه و این موضوع رو به احساس با ارزشی خود گسترش نمی دهند(رایس و دلو، 2012).

1.والدین قدرت طلب

آدم هایی که بیش از حد کمال گرا هستن، در کودکی والدینی داشتن قدرت طلب؛ پدر و مادری که توی کله بچه شون فرو کرده ان، «همیشه ما درست می گوییم، همیشه حق با ماست و همیشه ما درست رفتار می کنیم». این والدین نه خیلی محترم، فرق توانایی های خودشون و بچه های نازنینشان رو درک نمی کنن، به همین خاطر سعی می کنن با تنبیه، کودکانشان رو مجبور کنن، به معیار های والایشان دست یابند؛ معیارهایی که اون قدر غیرواقع بینانه ان که در کمتر موردی بچه ای می تونه به اونا دست یابد. روان شناسا به این شیوه تربیت بچه، «سبک والدینی قدرت طلبانه» می گویند.

2.والدین کمال گرا

از قدیم و ندیم گفتن «گندم از گندم بروید، کمال گرا هم از کمال گرا». جز از والدین دیکتاتور، والدین کمال گرا هم بچه های کمال گرا تحویل جامعه می دهند. والدینی که خودشون کمال گرا هستن، نه تنها موفقیت های کودکانشان رو کوچک می شمارند ، بلکه حتی موفقیت های خودشون رو هم قبول ندارن. اونا یک شخصیت وسواسی و بیش از حد منظم دارن و کودکان این آدما به همین خاطر، هیچ وقت احساس خوبی نسبت به موفقیت هایشون ندارن و در نتیجه احساس خوبی نسبت به خودشون هم ندارن چون هیچ وقت نتونسته ان والدینشون رو خشنود کنن(دنولت، 2010).

3.باورهای فردی

بعضی باورهای افراد که موجب کمال گرایی می شن عبارتند از:

نیاز به تایید؛ انتظارات بیش از حد از خود؛ با استعداد سرزنش بودن (احساس گناه)؛ نگرانی بیش از اندازه؛ پرهیز از برخورد با مشکلات.

ترس از بازنده بودن: افراد کمال گرا، بیشتر شکست در رسیدن به هدف هایشون رو با از دست دادن ارزش و بهای شخصی مساوی می دانند.

ترس از اشتباه کردن: افراد کمال گرا، بیشتر اشتباه رو مساوی با شکست می دانند. موضع اونا در زندگی، دور و حوش دوری از اشتباهه. کمال گراها فرصت های یادگیری و ارتقا رو از دست می دهند.

ترس از نارضایتی: افراد کمال گرا، در صورتی که دیگران تماشاگر نقایص یا معایب کارشون باشن، بیشتر به دلیل ترس از نبود پذیرش از سوی اونا، دچار وحشت می گردند. تلاش برای کامل بودن روشی جهت حمایت گرفتن از دیگران به جای انتقاد، دوری شدن یا نارضایتی می باشه.

همه یا هیچ پنداری: افراد کمال گرا، کم بر این باورند که در صورت به پایان رسانیدن یک کار بطور متوسط، هنوز با ارزش هستن. افراد کمال گرا در دیدن دورنمای موقعیتا دچار مشکل هستن. برای مثال، علم آموزی که همیشه نمره (الف) داشته، در صورت گرفتن نمره (ب) بر این باوره که من یک بازنده کامل هستم.

تاکید بسیار بر روی بایدها: زندگی کمال گرا بیشتر طبق لیست پایان ناپذیری از بایدها بنا شده که با قوانین خشکی برای هدایت زندگی اونا به خدمت گرفته می شه . افراد کمال گرا با داشتن چنین تاکیدهایی بر روی بایدا کم بر روی خواستها و آرزوهای خود حساب می کنن.

باور غلط: افراد کمال گرا مشاهدات خود رو به گونه ای جمع آوری می کنن که بگویند افراد دیگر با کمترین تلاش، خطاهای کم، پیچیدگی های عاطفی کمتر و بالاترین اعتماد به نفس به موفقیت دست می یابند . در عین حال افراد کمال گرا کوششهای خود رو پایان نا پذیر و ناکافی تلقی می کنن (هاسل، 2009).

2-3-5 تفاوتای  افراد در کمال گرایی

احمد پور (2009) عقیده داره که افراد طبق فرهنگ، جنسیت و سن و تحصیلات از نظر کمال گرایی متفاوت هستن. به این صورت که کمال گرایی بیشتر در آدمایی با فرهنگ غربی بیشتر دیده می شه و هم اینکه مطالعاتی نشون داده که مردان، کمال گرا تر هستن. و هم اینکه آدمایی که دارای تحصیلات بالاتر هستن، تمایلات کمال گرایانه در اونا بیشتر دیده می شه و شاید این رابطه به این صورت باشه که کمال گرایان بیشتر به دنبال تحصیلات بالاتر می رن.

[1] Adler

[2] Hornay

[3] Belit

[4] Hassel

[5] Terry-short LA, Owens

[6] Denollet

[7] Saboonchi F, Lundh

[8] Feroid

[9] Perlz

کارکرد شغلی ونظریهای کارکرد شغلی

 شناسایی متغیرها

کارکرد شغلی

در متون روان شناسی صنعتی و سازمانی بارها آمده که: کارکرد = توانایی × تلاش

انگیزه

کمپل و پریچارد[1](1976) میگن که اگه پیرو فوق رو کمی گسترش دهیم بسیار کمک رسون هستش. کارکرد رو میشه به عنوان هر رفتاری که معطوف به تکلیف کاری یا رسیدن به هدف باشه تلقی کرد. کارکرد می تونه شامل حل اختلاف با یک همکار و گرفتن کارکرد رضایت بخش باشه ( کمپل و پریچارد،1976)

در این فرمول کارکرد هم معنی با تلاش، توانایی یا ترکیبی از هر دو نیست. تصمیم به انجام تکلیفی خاص، درک از کاری که باید انجام شه، تصمیم به مداومت در انجا دادن کار و محدودیت ساز محیطی همه نقش مهمی اجرا می کنن. تلقی انگیزه به عنوان تعیین کنندهای موارد زیر بسیار مهم به نظر می رسه.

الف) تصمیم گیری در مورد شروع تلاش در تکلیفی خاص

ب) انتخاب اندازه خاصی از تلاش

ج) تصمیم در مورد مداومت در اعمال تلاش طی زمان.

یعنی انگیزه با یه سری از روابط متغیرهای جداگونه/ وابسته سرو کار داره که جهت، زیادی و مداومت رفتار فرد رو با ثابت نگه داشتن اثرات استعداد، مهارت، درک تکلیف ومحدودیتای اعمال شد، از طرف محیط توضیح می ده( کمپل و پریچارد،1976)

کارکرد شغلی رو میشه به عنوان کل ارزش مورد انتظار سازمان ما از رویدادهای رفتاری جدا از هم که افراد طی یک دوره زمانی مشخص انجام میدن، تعریف کرد (موتو ویدلو،[2] 2003)

اندیشه مهم در این تعریف، اون کارکرد یک ویژگی [3]رفتاره؛ اون ویژگی رفتار که کارکرد به اون اشاره داره، ارزش مورد انتظار سازمانه. پس طبق این تعریف، سازه کارکرد متغیریه که بین مجموعه رفتارایی که به وسیله افراد جور واجور و بین مجموعه رفتارایی که از طرف یک شخص در زمانای متفاوت انجام میگیره، تفاوت قائل می شه. این تفاوت بر اساس اینه که تا چه حد مجموعه رفتار، ( باهم) به اثر بخشی سازمانی کمک و یا از آن می کاهند. یعنی، تغییر پذیری در کارکرد، تغییر پذیری در ارزشای سازمانی مورد انتظار از رفتاره.( موتوویدلو، 2003)

محققان رفتار سازمانی بر اهمیت وجود تلاش در الگوی مفهومی کارکرد تاکید می ورزند. ( واکر، چرچیل وفورد[4]،1977)؛ نیلو، پریچارد و ایلگن[5]، 1980)

این الگو، معمولا تلاش رو بعنوان یک متغیر واسطه در رابطه بین انگیزه و کارکرد فرض کردن.

پس اونا با معنی پردازیای قبلی در نشون دادن تلاش بعنوان مکانیزی که از روش اون انگیزه به انجام کار تبدیل می شه، هماهنگ ان( نیلور و همکاران، 1980)

علاوه بر عوامل انگیزه، متغیرهای بسیار دیگری می تونه اثرهای پیشایندی بر تلاش داشته باشن. این متغیرها شامل ویژگیای شخصیتی ( مثلا رقابتی بودن و خودکار اومدی) ( مثلا بازخورد و پاداش)، ویژگیای شغل (مثلا تنوع مهارت، معناداری تکلیف و استقلال ) و عوامل محیطی( گرانباری) ( براون و پتروسون، 1994)

تلاش – خوشحالی

خیلی از نظریها می گن که کار به خودی خود واسه کارکنان دارای معناست و می تونه بدون توجه به نتیجه های کارکرد به خوشحالی برسه( بروانو پترسون، 1994) – وایت( 1959، به نقل از بروان و پترسون، 1994) اعلام میکنه که مردم دارای نیازای ذاتی به « موثر بودن» هستن. دسی و رایان[6](1985) نظریه انگیزه داخلی رو طبق اندیشه وایت بنا نهاده ان. طبق این نظریه مردم دارای نیازای اساسی واسه لیاقت، مفید بودن و استقلال ان. نظریه انگیزه داخلی مثل نظریه وایت بیان می داره که انگیزه شغلی ذاتیه (دسی و رایان، 1985)

براوان و پترسون (1994) در مظالمه ای با عنوان اثر تلاش بر علکرد وخشنودی شغلی به این نتیجه رسیدن تلاش اثر مثبت مستقیم ر خوشحالی شغلی داره و این رابطه به وسیله کارکرد شغلی کاهش نگردیدهه. برون و پترسون با در نظر گرفتن یافته های خود پیشنهاد می کنن که سنجهای کارکرد شغلی باید اونقدر گسترده گردند تا ارزشای روان شناختی کارا هم در بر بگیرن.

کلید موفقیت و برتری سازمانها در رقابتای جهانی ایجاد محیطی انگیزانندهه( مثلا لالر[7]، 1992؛ ففر[8]، 1994).

ادبیات تحقیق نشون داده. که وقتی کارکنان به امکان کامرواسازی نیازای روان شناختی خود در سازمان پی می برن وقت خود رو به طور کامل به انجام کار اختصاص میدن و تلاش بیشتر واسه نجام تکالیف محوله می کنن (کان[9]، 1990؛ ففر، 1994).

اینجور فرآیندهایی به نوبه خود باعث افزایش بهره وری سازمانی می شه( بروان ولی[10]،1996). بروان ولی (1996) در مطالعه ای با عنوان «جو روان شناختی و رابطه اون با دلبستگی شغلی تلاش و کارکرد»، به این نتیجه رسیدن که جو سازمانی با دلبستگی شغلی و بعد اون با تلاش رابطه داره. اونا هم اینکه نشون دادن که بین تلاش و کارکرد رابطه مثبت معناداری هست. یافته های اونا به اثر واسطه ای تلاش در رابطه بین دلبستگی شغلی با کارکرد اشاره میکنه.

براوان ولی( 1996) میگن که وقتی کارکنان درک مثبتی از محیط سازمانی داشته باشن( یعنی هماهنگ با ارزشا و علایق خود)، به احتمال زیاد اهداف شخصی خود رو با اهداف سازمانی برابر پیدا میکنن و تلاش بیشتری واسه حصول اونا اعمال می کنه.

تحقیقات تجربی در ارتباط با تلاش از وقتی که کمپل و پریچارد( 1976) اعلام داشتن. که روان شناسی سازمانی هیچ گونه معنی مشخصی از تلاش رو ارائه نکرده. و پس هیچ کار عملیاتی سازی در مورد این متغیر که دارای حتی کمی اعتبار سازه باشه. انجام نشده، تا کنون بهبود چندانی نیافتهه( براوان ولی، 1996).

سازه تلاش از دید مفهومی سه عامل رو در بر میگیره؛ مداومت( یا تعهد زمانی)، شدت ( یا نیرو) و جهت (کمپل و پریچارد، 1976؛ کانفر، 1991؛ نیلور، پریچارد و ایلگن، 1980).

تلاش – کارکرد

تحقیقات تجربی مثل تحقیقات ( مثلا بلاو[11]، 1993؛ گاردنر، دونهام، کامینگز و پیرس[12]، 1989) به رابطه مثبت بین تلاش رو به عنوان و کارکرد دست پیدا کردن( به نقل از ارشدی، 1386). پارسونر[13](1968، به نقل از ارشدی، 1386) تلاش به عنوان ابزاری تعریف می کنه که از روش اون انگیزه به کار تبدیل می شه یعنی تلاش بین حالت روانشناختی غیر قابل مشاهده انگیزه و بازده های کاری نقش واسطه رو اجرا می کنه. هرچند تلاش مقدار خیلی از واریانس کارکرد رو توضیح کرده، کل واریانس توضیح شده کارکرد تقریبا کمه. مطالعاتی که فرآیندهای انگیزشی خاصی رو در مورد کارکرد شغلی مورد بررسی قرار داه ان، دیگر پیش بینیای کلی کارکرد مثل علم اخباری و علم و مهارت روش هایی( کمپل، 1990) رو مورد توجه نداشته. انگار رابطه علم و توانایی کلی با کارکرد از روش مکانیزمای متفاوت دیگری به جز سختکوشی صورت می پذیرد.

کمپل(1990) و همکاران ایشون ( کمپل، مک کلوی[14]، اپلر و ساگر[15]، 1993) نظریه ای در ارتباط با کارکرد ارائه می دهند که روابط بین توانایی، علم، مهارت و کارکرد شغلی رو نشون میده. به استدلال اونا سه تعیین کننده مستقیم با کارکرد وجو داره: علم اخباری، علم و مهارت روش هایی و انگیزه.

علم اخباری، علم واقعیات اصول و روش هاست، مثلا دانشیه که میشه اون رو از روش آزمونای مداد- کاغذ سبک و سنگین کرد. علم و مهارت روش هایی، مهارت در انجام در واقعی اون چیزیه که باید انجام گیرد و چیزی که واقعا فرد می تونه بکنه. علم و مهارت روش های شاملایی مثل مهارت شناختی، مهارت روانی حرکتی، مهارت فیزیکی، مهارت فیزیکی، مهارت خودگردانی و مهارت بین فردیه.

به نظر کمپل و همکاران (1993) انگیزه ترکیبی از انتخاب فرد واسه اعمال تلاش، انتخاب واسه اندازه تلاش و انتخاب اندازه مداومت در اعمال تلاشه. تفاوتای فردی در شخصیت، توانایی و علایق ترکیب می شن و با سطح تحصیلات، آموزش و تجربه در شکل دادن به علم اخباری، علم و مهارت روش هایی و انگیزه رفت و امد می کنن. پس، تفاوتای فردی در توانایی شناختی و شخصیت، تنها اثرهای غیرمستقیمی از روش متغیرهای واسطه علم، مهارت و انگیزه بر کارکرد دارن( به نقل از ارشدی، 1384).

موتوویدلو، بورمن و اشمیت (1997) نظریه ای در مورد تفاوتایی فردی در کارکرد شغلی ارائه میدن که اندیشه کمپل رو در بر میگیره.

انگیزه می تونه از روش تاثیری که بر چگونگی تخصیص تلاش واسه انجام تکالیف داره، بر کارکرد اثر بزاره (کانفر1990؛ کنترل و تامپسون[16]، 1990؛ بلاو[17]1993). بیشتر تحقیقات مربوط به انگیزه شغلی توجه خود رو بر آزمایش قدرت پبش بینی مداخلهای انگیزشی، مثل هدف گذاری، یا سازه هایی مثل جاذبه و خودکارآمدی که به نظر می رسه بر تخصیص تلاش در انجام و ظایف تاثیر گذارن، معطوف داشتن( کانفر، 1992؛ آمبروس و کولیک[18]1999؛ به نقل از ارشدی، 1386).

روانشناسان در ارتباط با چگونگی تاثیر مفاهیم انگیزشی بر رفتارای کاری دارای علم تجربی هستن اما در عین حال تحقیقات کمی در مورد اینکه چیجوری تلاش می تونه مستقیما با کارکرد رابطه داشته باشه هست ( یئو و رسیدن[19]،2004).

این موضوع می تونه به دلیل دشوارای مربوط به تعریف و اندازهگیری تلاش باشه (کانفر، 1990؛ آمبروس و کولیک، 1999). دلیل اینکه معنی تلاش به سختی تعریف و سنجیده می شه اینه که تلاش سازه ای غیر قابل مشاهده، داخلی و فرضیه که مستقیما قابل مشاهده نیست. نظریهای تخصیص منابع، تلاش رو طبق توجه تعریف کردن( کانفر و آکرمن[20]،1989؛ به نقل از ارشدی، 1386). بر این پایه تلاش به عنوان یک منبع با ظرفیت محدود در نظر گرفته می شه که می تونه به دامنه ای از فعالیتای متفاوت مثل فعالیت های کاری و غیر کاری و فعالیتای خودتنظیمی اختصاص یابد. این تخصیصا از دید شدت و مداومت می تونن قابل تغییر باشن( یئو و رسیدن، 2004).

نظریهای کارکرد شغلی

1-دیدگاه های تاریخی

باید خاطر نشون ساخت که فرضیه ای که عقیده داره که توانایی و انگیزه به عنوان تعیین کنندهای کارکرد به کار می رن، اندیشه تقریبا جدیدیه. طی سالیان نظریهای زیاد هم در مورد حصول کارکرد بالای کارکنان وجود داشته. پاره ای از این مواضع در زیر بازنگری می شن ( میشل،1978؛ ترجمه شکرکن، 1383)

نظریه بزرگمرد

طی سالیان متمادی فرض بر این بود که انگیزه از پایه اقتصادیه( مثلا نظریه سنتی) و بیشتر کارکنان از مشاغل خود چیزای برابری می خوان. تفاوتای کارکرد رو به فرق در صفات شخصیتی، توانایی ها و مهارت ها، مربوط می کردن. روش بزرگمرد میگه که چاره کار اینه که ویژگیای شخصی کارکنان موثر خود رو مشخص سازیم. وقتی که مجموعه مورد توافقی انجام بشه میتونیم آدمایی رو برگزینیم که با این شرایط مناسب باشن. اون وقت سازمانی داریم که اعضای اون رو ابر کارکنان تشکیل می دهند.

مشکلات وقتی رخ کردن که این نظریه به مرحله عمل درآمد. اول اینکه، یافته های پژوهشی نشون دهنده اون بودن که واسه مشاغل جور واجور ویژگیای متفاوتی مهم هستن. پیدا کردن فهرست کوتاه مورد توافقی واسه همه مشاغل تقریبا محال بود. ثانبا، پاره ای از ویژگیا که آشکارا در بعضی از مشاغل به کارکرد خوب منجر می گردند، در مشاغل دیگر به کارکرد ضعیف منجر می شدن. حتی صفتی مثل هوش هم گاهگاهی واسه اثر بخشی مانع و بازدارنده بود. آخرسر حتی وقتی که فهرست مورد توافقی واسه شغلی ویژه جفت و جور شه، انتخاب اینطور از آدما به این معنا نیس که همه اونا به راه تغییرناپذیری قرین توفیق هستن. این نکته تشخیص داده شده که انگیزه در معامله کارکرد دلیلی به همون اندازه مهمه( میشل، 1978؛ ترجمه شکرکن،1383).

خوشحالی موجد اثربخشیه.

از جنبش روابط انسانی دیدگاهی نو در مورد انگیزه بوجود اومد. کارکن فردی تلقی می شه که نگران جنبه های اجتماعی و دوطرفه بین افراد در شغله. محیط مادی و اجتماعی باید دلپذیر و خوب باشه تا کارکنان بسیار برانگیخته داشته باشیم. مثلا، در سال 1951 بعضی از نظریه پردازان این نظریه رو اعلام داشتن که «مدیریت آخرسر به کشف این نکته نایل آمده که وقتی که دبیران از مشاغل خود خوشنود باشن می اومد  بیشتر می شه و پس منافع بیشتره. ( میشل، 1978، ترجمه شکر کن، 1383).

این نظریه میگه که خوشحالی موجب باروریه. دبیر خوشدل، دبیری کارآمده. نقش مدیریت، طراحی محیطیه که از دید مادی و اجتماعی خشنود کننده باشه. بدیش اینه، یافته های پژوهشی درزمان سالیان این موضوع رو تایید نکرده ان. این فقط توضیحی بی اندازه شده. بازنگریای زیاد نوشته های مربوط نشون دهنده اینه که کارکرد و خوشحالی تنها در حد ضعیفی با هم رابطه دارن، و راجبه این موضوع که خوشحالی موجب افزایش باروریه، دلایل کمی هست.

این یافته ها واقعا عجیب نیستن. فرض اینکه خوشحالی موجب باروریه، تقریبا تموم نگرانیای مربوط به توانایی وصفات میندازه.بسیار از مردم می تونن از شغلی پردرآمد و دارای روابط دوطرفه و دلپذیر و خوشحال و مسرور باشن، اما ممکنه مهارت لازم رو واسه حسن انجام اون نداشته باشن. توضیح  انگیزشی هم نابسنده و غیر مکفی بود. بر اهداف، عدالت و انصاف، تقویت، و دیگر عوامل کلی ای که افراد رو بر می انگیزند تاکیدی نبود. دقیق شدن بر خوشحالی فقط بیشتر از حد محدود کننده بود (میشل، 1978؛ ترجمه شکرکن، 1383).

کارکرد گذشته کارکرد آینده رو پیش بینی می کنه

آخرین پیشنهاد تاریخی که مورد بحث قرار می دیم بر انتخاب و کارگماری کارکنان تمرکز داره.

استدلال این بود که اگه مردم در مشاغل دیگر خوب عمل کنن در هر شغل دیگر هم به خوی از عهده انجام وظیفه برآیند. این روش هنوز در خیلی از سازمانا به عنوان عامل عمد ه در تصمیمات پرسنلی به کار می رود. ما به پرونده سوابق تحصیلی و شغلی، و نامهای پیشنهاد فرد موثر نگاه می کنیم، و پیش بینی خود رو از کارکرد آینده اون بر کارکرد گذشته اش مبتنی می سازیم. به خاطر اثر بخشی، تموم چیزی که رو که باید انجام بدیم اینه که آدمایی رو برگزینیم که قبلا موثر بودن، این اندیشه مزیتی داره. انگار تحت یه سری از شرایط مشخص این روش خیلی خوبیه. هروقت از فرد موثر بخواد تا به انجام شغلی بپردازد که با شغلی که قبلا در اون موثر بوده بسیار شباهت داشته باشه، اون وقت کارکرد گذشته ممکنه پیش بینی مناسبی از کارکرد آینده باشه؛ هر چند در خیلی از موارد، مشاغل در حدی متوسط یا شاید طوری فاحش با هم فرق دارن. همونطور که در بحث بزرگمرد یادآوی کردیم. دلیلی بر این باور وجود نداره که صفات و مهارت هایی که در یک شغل تاثیردارن در شغل دیگر هم کارساز باشن. هم اینکه چیزی که فرد رو بر می انگیزد ویژه شغل نخسته. شغلی جدید و متفاوت ممکنه شرایط بسیار متفاوتی رو اقتضا کنه که بر تلاش فرد کارکن تاثیر بذارن.

اصل پیتر[21]، نظریه سرگرم کننده ای که به وسیله پیتر و هال تهیه شد، گسترش و گسترش  منطقی اینه پیشنهاد رو تشریح می کنه. پیتر و هال استدلال می کنن که از اونجا که ما پیوسته کارکرد گذشته رو واسه پیش بینی کارکرد آینده به کار می بریم، آخر سر واسه یک شغل به انتخاب یا ترفیع کسائی می پردازیم که موثر نیستن. در این نقطه، دیگر این آدما به دریافت ترفیعات بیشتر نایل ، چون دیگر موثر و موثر نیستن. پیتر و هال میگن که در دراز مدت همه آدما به سطحی پیشرفت پیدا میکنن که واسه اون بدون صلاحیت هستن و پس به اثر سازمانا صدمه وارد می شه. اصل پیتر آشکارا بدبینانهه. کارکرد گذشته تنها عامل در تصمیم مربوط به انتخاب یا ترفیع نیس. هر چند اثر اونا توجه رو به مسئله ای جلب کرد که هنگام به کار بردن کارکرد گذشته واسه پیش بینی کارکرد آینده در مورد شکل های جور واجور جورواجور مشاغل پیش میاد (میشل، 1978، ترجمه شکرکن، 1383).

2-اندیشه های نو

رد روش های سنتی روابط انسانی به چیزی منجر شد که به روش های اقتضایی موسوم شده. در بطن اندیشه اقتضایی این پیشنهاد هست که کارکرد به شرط تناسب شایسته بین فرد و شغله. عامل توانایی یا مهارت کارکرد قبلی از پایه امتحان فرده. عامل انگیزه شرایط اجتماعی و محیطی هستن که شغل رو می سازه. اندیشه اقتضایی شالوده ای نظری رو واسه معادله کارکرد ما تشکیل میده. هدف سازمان از کاربرد این روش، بیشینه ساختن تناسب بین فرد و شغله. به خاطر حصول اطمینان از اینکه مهارت ها و توانایی های لازم رو دارن، فرآیندهای انتخاب و آموزش به کار می رن. حصول اطمینان محیط این افراد برانگیختهه لازمه پاداش دادن به کارکرد طوری شایسته و طراحی شغل به شکلی مناسبه. کسب اثر بخشی لازمه حصول این اطمینانه که افراد صالح تحت شرایط مناسب در مشاغل مقتضی به کار اشتغال ورزند(میشل، 1978؛ ترجمه شکرکن، 1383)

کارکرد سازمانی

کارکرد سازمانی به دستاوردها یافته های یک سازمان اشاره میکنه و با معیارهایی ماننداثربخشی، کارایی، پیشرفت و رضایت شغلی سنجیده می شه(جزیی، 1378) که در این قسمت این چار ملاک توضیح داده می شه.

معیارهای امتحان کارکرد سازمانی

الف) اثر بخشی

با وجودی که تموم رشته ها در علوم اداری تلاش می کنن طوری، مدیران رو در موثر کردن سازمان هاشون کمک کنن، ولی توافق عمومی در مورد اینکه اثر بخشی سازمانی دقیقا چه معنایی داره، حاصل نشده. به خاطر برطرف کردن مشکلاتی که در تعریف اثر هست، راه و روش چار گانه ای (راه و روش رسیدن به هدف، سیستمی، راه و روش عوامل هدف دار، راه و روش رقابتی) ارائه گردیده. راه و روش رسیدن به هدف، اثر بخشی سازمان رو طبق اندازه تحقق اهداف سازمان (مثل بیشترین حد کردن سود، مجبور کردن دشمن به تسلیم، برنده شدن در بازی فوتبال و …) تعریف می کنه. این راه و روش بیشتر در « مدیریت بر مبنای هدف» تجلی پیدا می کنه. موقع استفاده از این ملاک، باید مفروضات زیر معتبر باشن:

  • سازمانا باید اهداف پایانی داشته باشه؛
  • اهداف پایانی سازمانا باید مشخص بوده و خوب تعریف شن؛
  • اهداف، قابل کنترل و اداره کردن باشن؛
  • روی اهداف باید اجماع یا توافق عمومی انجام شده باشه.

هر بعضی وقتا باقی موندن دراز مدت سازمان روش زوم بشه و مفروضات فوق معتبر نباشن، در اون صورت کارکرد سازمان رو میشه طبق توانایی اش در جذب و پردازش داده ها، تعداد کانالای در دسترس رای دشت کردن داده ها و حفظ ثبات و تعادل سازمانی مورد قضاوت قرار داد .

انگیزه

طی سالای متمادی انگیزه شغلی به شکل متغیر جداگونه، وابسته و کاهش کننده یه سری از فرآیندها، ویژگی شخصی و نفوذ موقعیتی، بررسی شده. در شرایط کاربردی انگیزه شغلی واسه توضیح شکل های جور واجور جور واجور پدیده های سازمانی به کار رفته که از موفقیتای سازمانی تا تفاوتای بین کارکنانی که کار مشابهی انجام میدن، دامنه تغیر داره. ، انگیزه حتی نقش کلی ای رو در توضیح کارکنان از کارکرد خود اجرا می کنه. به این معنا که اصلا غیر عادی نیس که کارکنان کارکرد خود رو به انگیزه نسبت میدن( مثلا، واسه انجام کار، انگیزه ای ندارم)، و یا انگیزه خود رو به کارکرد خود نسبت دهند( مثلا، اونقدر کارم رو خوب انجام داده ام که تصمیم گرفتم تا زمان انجام کار، در سازمان بمونم)(کانفر و هگستاد،1997)

در وسیع ترین سطح، معنی انگیزه شغلی می تونه در یکی از دو طبقه جای گیرد. قدیمی ترین دیدگاه در روانشناسی صنعتی- سازمانی، انگیزه رو به عنوان یک ویژگی شخصیتی (یا یه سری از ویژگیا) تلقی می کنه. در این دیدگاه شخصیت گرا، انگیزه به تفاوتها فردی در صفاتی که به رفتار کاری و کارکرد شغلی مربوطند، اشاره داره. مشکل اصلی محققان بخش انتخاب کارکنان که علاقه مند به انگیزه شغلی هستن، مشخص کردن صفات انگیزشی کلیدی و هم آزمایش دقیق تفاوتهای فردی در ارتباط با این صفاته. طرفداران این دیدگاه فکر می کنند که تفاوتای فردی در کارکرد شغلی بیشتر پایه صفات رایج و عادی توضیح می گردن( مثلا، اون کارش رو بهتر انجام میده به خاطر این که فرد زیرکیه).

در مقابل، معنی پردازی موقعیتی از انگیزه شغلی بر تاثیرات شرایط کاری بر رفتار و کارکرد دبیران تاکید داره. طبق این دیدگاه، انگیزه چیزی نیس که آدما به درجات متفاوت دارا باشن، بلکه چیزیه که آدما به عنوان نتیجه تاثیرات موقعیتی بر ادراکات خود، تجربه می کنن. بر این پایه، پژوهشای گذشته توجه خود رو به مشوقا ودیگر مداخلها جهت بیشینه سازی انگیزه شغلی و هم روشای آموزشی و مدیریتی واسه افزایش کارکرد شغلی، معطوف داشتن( کانفر و هگستاد، 1997)

پیروان این دیدگاه بر این اعتقادند که مشکلات انگیزه دبیران بیشتر به شکل هنجاری- موقعیتی توضیح می شن تا طبق صفات (مثلا، دلیل کارکرد پپایین دبیران اینه که اندازه دریافتی اونا منطبق با کارکرد اونا نیس).

در85 سال گذشته، بعضی محققان رفتار سازمانی نشون دادن که بخش غیر قابل مشاهده انگیزه، شخص و هم تاثیرات موقعیتی رو در بر میگیره. اونا میگن که پیشرفت قابل توجه در این مورد نیازمند ترکیب مفاهیم شخص مدار و هم موقعیت مدارانگیزش شغلیه(مثلا، بلوم[22]، 1949؛ وایس آدلر[23] 1984؛ به نقل از ارشدی، 1386).

کانفر و هگستاد (1997) موافقت خود رو با اینجور دیدگاهی اعلام داشتن. هرچند، اونا جای خالی ویژگیای شخصیتی در الگوهای علمی انگیزه شغلی تلقی می کنن. هرچند واسه بذل توجه کم به ویژگیای شخصی تبیینای چندی وجود داد، به نظر می رسه یک دلیل ابتدایی در این ارتباط از دست دادن چارچوبی منظم واسه مطالعه تفاوتای فردی در ارتباط با متغیر انگیزشه.

خیلی از رویکردای گذشته بر اون دسته از ویژگیای شخصی که می تونن بر فرایندهای خود تنظیمی و هم کارکرد موثر باشن، تمرکز کردن. کانفر و آکمن (1989) الگویی رو پشنهاد کردن که اثر تفاوتای فردی در تواناییای شناختی بر  فر ایندای خود تنظیمی و هم کارکرد رو روش زوم می کنه (به نقل ارشدی، 1386). بروکنر[24] (1981) الگویی از رفتارای کارکنان رو طبق نقش تفاوتای فردی بر عزت نفس، بر شکل پذیری رفتاری در موقعیتای کاری جور واجور تهیه کرد. جورج و بریف[25] (1996) یک چارچوب انگیزشی رو پیشنهاد کردن که بر اثر تفاوتای فردی بر احساسات و احساسات به هنگام رفت و امد با موفقیتا، تاکید داشت. آخر سر، مفهومی از تحقیقات فرا تحلیلی در ارتباط با روابط شخصیت-کارکرد شغلی ظاهر گشت. مثلا اشمیت و هانتر[26] (1992) میگن که وظیفه شناسی ممکنه در آخر به عنوان مهم ترین متغیر شخصیتی انگیزه در مورد بخش کاری، تلقی شه.

میچل[27](1979) دریافت که تفاوتای فردی اثرهای کاهش کننده یا واسطه ای کمی بر انگیزه در محل کار دارن. یافته های بعدی حاصل از تحقیقات فرا بررسی نتیجه گیری میچل کشیدن (مثلا، باریک، و حاج[28]، 2001). میچل دانیلز[29](2003) میگه که تحقیق در ارتباط با شخصیت، پیشرونده ترین بخش در ادبیات مربوط به انگیزشه (به نقل از ارشدی،1386). اشمیت، کورتینا، اینجریک و یچمن[30](2003) به این نتیجه رسیدن که شخصیت پیشبین کلی ای واسه عامل های انگیزشه (به نقل از ارشدی، 1386).

، پژوهشا الان نشون میدن که صفات جستجو و انتخاب شغل و کارکرد و خوشحالی شغلی رو پیش بینی می کنن و یا بر اونا اثر می ذارن. این صفات شامل برون گرایی، وظیفه شناسی، روش های خود تنظیمی و شخصیت می شه کانفر و هگستاد(1997) یک نظریه رشدی رو مطرح می کنن که در اون بین اثرهای دور بر عمل، به شکل صفات انگیزشی تقریبا پایدار و اثرهای نزدیک که مربوط به تفاوتای در مهارت های انگیزشی یا خود تنظیمی هستن، تفاوت قایل شن. یه مطالعه فرا تحلیلی در مورد ویژگی شخصیتی خود پایی که به وسیله دی و شلیچر، آنکس و هیلر[31]انجام شد، رابطه مثبت قدرت بین این سازه با کارکرد شغلی و هم یک رابطه مثبت تقریبا بالا با پیشرفت در سمتای رهبری رو نشون داد دلیل این اینه که افراد با خود پایی بالا در صدد برآوردن انتظارات دیگرانند که این به نوبه خود دوست داشتنی بودن اونا رو زیاد می کنه. دوست داشتنی بودن کلید پیشرفت شغلیه (هوگان، کورفی و هوگان[32]، 1994). دی و شلیچر (2004) میگن که افراد با خود پایی بالا در مقایسه با کسائی که در نیاز پیشرفت در سطح پایینی هستن، کارکرد بالاتری دارن.

فورنهام[33] و همکاران (1999) به این نتیجه رسیدن که افراد برونگرا جذب مشاغل غنی شده می شن و آدمایی که روی روان ناراحتی در سطح بالایی هستن، جذب مشاغلی می شودند که در ارتباط با متغیرهایی بهداشتی بالا هستن.

تب و برنت[34] (2003) یک الگوی رفت و امد شخص – موقعیت رو از کارکرد شغلی ارائه کردن که اساسیه واسه مشخص کردن شرایطی که در اون صفات شخصیتی خاص کارکرد رو در مشاغل احساس رضایت می کنن که فرصتایی رو واسه اونا جفت و جور بیارن تا بتونن آرایه صفات شخصیتی خود رو بیان کنه.

تت و برنت (2003) فکر می کنند که یک موقعیت کاری ایده آل موقعیتیه که جهت بیان صفات شخصیتی کارکنان کارساز باشه و هم موقعیتیه که در اون رفتار بیان صفات به شکلی مثبت از طرف بقیه ارزش گذاری شه.

ماونت و باریک (1995) نشون دادن که وظیفه شناسی به ویژه در مشاغلی مهمه که به افراد استقلال می بده. ویت و فریس (2003) به این نتیجه رسیدن که رابطه بین وظیفه شناسی و کارکرد شغلی که نیازمند اثر بخشی بین فردیه، به وسیله متغیر مهارت اجتماعی کاهش می شه. در مورد کارکنان دارای مهارت اجتماعی پایین، رابطه بین وظیفه شناسی و کارکرد نامربوط یا منفیه. هوگان و شلتون[35] (1998) می گن که مهارت اجتماعی که یک توانایی یاد گرفته شده لازمه انگیزه واسه پیشرفته. اونا فکر می کنند که در افراد با مهارت اجتماعی پایین، نیاز پیشرفت یا قدرت شاید دچار شکست می شن. گلاتلی[36](1996) رابطه مثبت معنی داری رو بین وظیفه شناسی و کارکرد نشون میده. این رابطه به وسیله متغیر خودکارآمدی و دو سنجه از اهداف شخصی، کاهش می شه (به نقل از ارشدی، 1386). بام، لاک[37] و اسمیت (2001) نشون دادن که اهداف از دید موقعیتی ویژه هم خود مفید بودن نقش واسطه ای اجرا می کنن. اونا به این نتیجه رسیدن که صفات باید از روش الگوهایی که حلقه های علی پیچیده رو آزمایش کنن، مورد بررسی قرار گیرند (به نقل از ارشدی، 1386).

جاج، لاک و دورهام[38](1997)یک نظریه صفات با عنوان خودسنجیای اساسی رو مطرح می کنن که نمایشگر آزمایش شخص از مردم، رویدادها و اشیا در مورد خوده. ارزشیابیای اساسی در چار صفت روشن می گردن؛  عزت نفس، جایگاه کنترل، روان ناراحتی و خود مفید بودن زیاد شده. یه مطالعه فراتحلیلی نشون داده که خودسنجی اساسی پیش بینی کننده قدرت واسه خوشحالی شغلیه ( جاج و بونو[39]، 2001). ارز[40]و جاج(2001) به این نتیجه رسیدن که حدود نصف روابط بین خوسنجیای اساسی با کارکرد، به وسیله متغیر انگیزه کاهش می شه. اونا میگن که خودسنجی اساسی یک ویژگی انگیزشیه و این ویژگی اثر اون رو بر کارکرد شغلی تبین می کنه.

دوک[41](1999) اعلام میکنه که تصور مردم از تواناییای خود بر هدفی که دنبال می کنن، اثر میذاره. افراد دارای جهت گیری هدف یادگیری به کسب علم و اطلاعات و کمال مهارت و لیاقت توجه دارن. پس این افراد تکالیفی رو انتخاب می کنن که براشون رقابت انگیز باشه. خطاها به عنوان فرصتایی واسه یادگیری از اشتباهات تلقی می شن. از طرف دیگه افراد دارای جهت گیری هدف عملکردی توانایی خود رو ثابت می انگارند و پس تکالیفی رو بر انتخاب می کنن که به جای آموختن چیزای جدید خیلی راحت نشون دهنده مهارت و کارایی باشه. جهت گیری هدف عملکردی رابطه ای منفی با خودکارآمدی داره.

جهت گیری هدف یادگیری با پذیرش تجربیات جدید و خوش بینی (وندال[42]،1996)، جایگاه کنترل داخلی (باتون، ماتیو و زایاک[43]، 1999)، رابطه مثبتی داره. وندال و همکاران(1999) به این نتیجه رسیدن که یک جهت گیری هدف یادگیری با کارکرد فروش اتحاد مثبتی داره، اما این رابطه به وسیله متغیر خود تنظیمی( هدف گذاری، تلاش و طرح ریزی) کاهش می شه.

موضوعی که لاک و لاتام(2004) به اون توجه داشتن اینه که چیجوری اثر متغیرهای کلی مثل شخصیت بر کارکرد به وسیله تکالیف و متغیرهای از دید موقعیتی ویژه کاهش می شه. علم، ارزیابیا و مقاصد موقعیتی و ویژه هر تکلیف تحت تاثیر ارزشای شخصی قرا می گیرن(به نقل از ارشدی، 1386). لاک(2001) نشون داد که ارزشا و شخصیت از روش اهداف و خودکارآمدی بر کارکرد اثر می ذارن. این احتمال هم هست که تاثیرات بعضی از صفات مستقیم باشه و کاهش نگردد( به نقل از ارشدی، 1386).

دیدگاه مهارتای انگیزشی

کانفر و هگستاد[44](1997) واسه اولین بار یک طبقه بندی از مهارتای مربوط به انگیزه رو مطرح کردن که در نمودار 1-2 نشون داده شده.

 

[1]-campbell & pritchard

[2]-motowidlo

[3]-property

[4]-walker , chorchll& ford

[5]– Nuylor glgen

[6]-Deci & pyan

[7]-lawler

[8]-pofeffer

[9]-Kahn

[10]-Bromn &leigh

[11]-Blau

[12]-Gardner, Dunham , Cummings & pierce

[13]-parsons

[14]-McCloy

[15]– Sager

[16]-Katzell & Thompson

[17]-Blau

[18]– Ambrose & Kulink

[19]-yeo & Neal

[20]-Ackerman

[21] -Peter priciple

[22] -Blum

[23] -Weiss and Adler

[24] -Brockner

[25] -George and Brief

[26] -Schmidt and Hunter

[27] Mitchell

[28] -Barrick, Mount and Judge

[29] -Daniels

[30] -Cortina, Ingerick and Weichman

[31] -Day, Schleicher, Unckless and Hiller

[32] -Hogan and Curphy

[33] -Furnham

[34] -Tett and Burnet

[35] -Shelton

[36] -Gellatly

[37] -Baum and Locke

[38] – Durham

[39]-Bono

[40]-Erez

[41]-Dweck

[42]-Vandewalle

[43]-Button , Mathieu & Zajac

[44]-Kanfer & Heggestad

همه چیز درباره داشتن یک ارتباط خوب

– ارتباط

هنگامی که فردی از طریق وسیله زبون به فرد دیگری ارتباط برقرار می کند رابطه ای میان اونا شکل می گیرد که اونو در هیچ جای دیگر نمی قدرت یافت. همین توانایی برگردوندن اصوات بی معنا به کلمات گفتاری و نوشتاری، مهم ترین امتیاز بشر، یعنی زبانه. زبون، رشد اون دسته از یژگی هایی رو ممکن ساخته که آدم اندیشمند رو از همه مخلوقات دیگر متمایز می سازه(تی وود، جولیا؛ترجمه مهرداد فیروزبخت، 1380). شاید بشه گفت که ارتباط، یکی از قدیمی ترین و در عین حال، عالی ترین دستاوردهای بشر بوده. ارتباط در گذشته و برای آدم اولیه، علاوه بر کارکردهایی در جهت حفظ حیات و یاری گرفتن از دیگران داشته، زمینه ساز فعالیت های اجتماعی و سرآغازی بر زندگی اجتماعی هم بوده. اما در عصر حاضر اهمیت برقراری رابطه به دیه که آدم پیوسته در جهت ایجاد و ساخت شکلای جور واجور وسایل، وسیله ها، روش ها و شیوه های کارآمدتر ارتباط جمعی و بین فردی کوشیدهه. اولین قدم واسه ایجاد ارتباط مؤثر، کسب آگاهی و شناخت درست از اصول و قوانین ارتباطی واسه اصلاح نگاه و کشف مهارتای ایجاد ارتباط موثره منظور از ارتباط یعنی مراحل انتقال و رد و بدل کردن افکار، اندیشه، احساسات و عقاید افراد با استفاده از علائم و نمادهای مناسب به خاطر تاثیر، کنترل و هدایت دیگر (سجادی پور، 1386).

 

2-15- شکلای جور واجور ارتباط

شکلای جور واجور جورواجور ارتباط در شکل و سطوح جور واجور هست . اما دو شکل کلی اون عبارتنداز: ارتباط کلامی و غیرکلامی .در یک لحظه خاص هر شخص چندین پیام ارسال می کندکه بعضی ازآن پیامها ازراه ارتباط غیرکلامی فرستاده میشه.این پیامهادرقالب حالت چهره، آهنگ صدا، ارتباط چشمی،حالت بدن و.. ارائه می­گردند.(ساپینگتون1، ترجمه حسین شاهی ، 1385).

ارتباطات انسانی رو میشه کلا به دو دسته تقسیم کرد:

  1. ارتباطای کلامی (خوندن – نوشتن – گفتن – شنیدن).
  2. ارتباطای غیرکلامی (ارتباط چشمی – تُن صدا – لمس و چگونگی تماس افراد – ژستا و حالات – اطوار – اداها – وضعیت بدن – ظاهر فیزیکی)

نشونه های غیرکلامی، بیشتر اطلاعات با ارزشی درباره احساسات الان بقیه در اختیار افراد قرار میدن و این قدم ساده می تونه در مراحل درک کردن اونا به درد بخور باشه (قربونی، 1384).

اشکال جور واجور ارتباط غیرکلامی عبارتنداز: رفتار غیرگویشی: مثل حالت و وضعیت فیزیکی، برخورد نگاه ها، تماس غیرفیزیکی و حالات و … . استفاده از بدن، شامل  ارتباط چشمی، نگاه خیره و مستقیم. جنبه های ظاهری فرد: شامل روش لباس پوشیدن، مدل مو، بو و نوع لباس. سمبلا : شامل رنگ، یونیفرم زبون علائمی:نامها، نوشتن گزارش و مقاله .رسانه: رادیو، تلویزیون، روزنامه ، موبایل و … . (نوری قاسم آبادی، 1377).

 

2-16- جنبه های و ویژگیای  ارتباط

جفت و جور آوردن اطلاعات واسه بقیه درباره قصد شخصه. این ویژگی رو بعضی مولفان هدفمندی نامیده ان:

تعریف نوع رابطه س، اون طور که روابط بین همسران به وسیله پیامای دستوری تعریف می شه. این پیاما سیستمی از قوانین رو و ناآشکار رو در طول زمان شکل میدن که چگونگی ارتباط بین زن و شوهر رو مشخص می کنه.

چند بعدی بودن ارتباط، به این معنا که ارتباط در دو سطح جدا از هم اما مربوط به هم سطح کلامی و غیرکلامی روی میده. سطح اول مربوط به محتوای ارتباطه در حالی که سطح دوم وظیفه کیفیت بخشی به سطح اول رو رو دوش داره (کول، ترجمه آل یاسین 1377).

 

2-17- اجزاء لازم یک ارتباط خوب

اجزاء لازم یک ارتباط خوب عبارتنداز:

1-  همدلی: هم دلی توانایی مشاهده دنیا از دید بقیه طبق چهارچوب دلبستگی هاشون، نوع درک و احساسی که دارندو طور دیگر میگن هستن و این به معنی بودن به جای اون شخص نیس بلکه خود رو جای اون گذاشتنه تا شاید کمی از احساس اون قابل درک و تصور باشه.بدون این کیفیت همدلی تبدیل به هم زبانی می شد.

2- توجه مثبت غیرمشروط:که پذیرش بدون قضاوت در مورد مراجعه کنن. نسبت به مسائل هست.

3- راستی: یعنی وجود راستی در بیان و بیان احساسات (کول، ترجمه آل یاسین 1377).

 

2-18- مهارتای ارتباطی

یکی از مهارتای اساسی که آدم باید اونو بیاموزد، توانایی ایجاد ارتباط درست با دیگرونه. به دلایل زیاد، بعضیا از توانایی ایجاد ارتباط درست با بقیه، برخوردار نیستن  ایجاد یک ارتباط طبق اعتماد و تساوی ، شاید مهمترین مهارت در پیشرفت سلامت باشه. اصول اساسی اینجور ارتباطی عبارتنداز همدلی، راستی و احترام مثبت که باعث درک حالت و نقطه نظرات بقیه بدون پیشداوری می شه. انجام این کار شامل روشن شدن فضای کار، توجه کامل به شخصه که بشه تموم انتظارات فرد رو برآورده ساخت. روشن کردن فضا تنها مربوط به محیط فیزیکی یا شلوغی نیس، بلکه تقریباً مربوط به روشن شدن فضای ذهنی فرده تا بشه بدون حواس پرتی یا باور ها پیش داورانه یا مواد رقابتی به صحبتا گوش کنه. (محسنیان راد، 1380).

مهارتای ارتباطی، مهارتایی هستن که افراد رو قادر به شنیدن پیامای کلامی (محتوای شناختی و عاطفی) درک پیامای غیرکلامی (محتوای عاطفی و رفتاری) و جواب دهی کلامی و غیرکلامی به این دو نوع پیام میسازن(محسنیان راد، 1380). مهارت ارتباطی به دو دسته تقسیم شده:

  1. ارتباط بین فردی
  2. داخل فردی.

اگه ادما از مهارتای ارتباطی و مناسب برخوردار نباشن، در خیلی از جنبه های زندگی، ضعیف هستن. چگونگی ارتباط افراد با کسائی که با اونا زندگی می کنن و پیوسته در رفت و امد دائمی و همیشگی با اونا هستن، بخش مهمی از توانایی روابط بین فردی رو تشکیل میده. آدمایی که مهارتای ارتباطی ضعیف تری برخوردار هستن، کم تر موردقبول بقیه قرار می گیرن. ارتباط موثر، ارتباطیه که در اون راه روی هر گونه سوء تفاهم بسته می شه. با ایجاد ارتباط موثر، احساسا، عقاید، افکار و اندیشه ها بین افراد منتقل می شه و رشد فرد و جامعه تضمین می شه (سجادی پور، 1386).

2-19- سه مهارت بین فردی

  1. سئوال کردن یعنی جستجو و بیرون کشیدن نکات مبهم چیزی، سئوال کردن نشون دهنده توجهه.
  2. درست گوش دادن یعنی توجه به صداهایی که می شنوین و اونو درک می کنین. هر چی بیشتر سکوت کنین و گوش بدین صمیمی تر و با نفوذتر میشین.

دیدن دقیق،  یعنی استفاده از همه حواس واسه بررسی چیزی تا بشه درک و علم بهتری نسبت به اون به دست بیاره (نوری قاسم آبادی، 1377).

در کل، باخبر شدن از جنبه های غیرکلامی ارتباط و اثرات اون بر رفت و امد اجتماعی به افراد کمک می کنه تا در تفسیر نشونه ها مهارت بیشتری پیدا کرده و برداشتای بقیه بهتر کنترل شه (هارجی، ساندرز و دیکسون، 1994 به نقل از بیگی، فیروز بخت، 1386).

 

2-20- اهمیت یادگیری مهارتای ارتباطی

در دنیای امروز تبدیل هیجانای بنیادی به مسئله گشایی سازنده، و نه جنگ و فرار مسئله اصلی ماست. اندیشه و زبون به بشر امکان داده با مسائل و مشکلات به راه سازنده ای برخورد کنه، احساسات و احساساتش رو شناسایی، جدا و بازسازی کنه و با همنوع خود واسه حل اختلاف، همکاری و درک دوطرفه به گفتگو بپردازد. یادگیری روشای موثر گفتگو و ارتباط برقرار کردن از چار بعد مهمه:بعضی از افراد و مشاغل هستن که چگونگی ارتباط برقرار کردن در اونا اهمیت خاصی داره (مدیران، پزشکان، معلمان و تجار). مهارت این افراد در ایجاد ارتباطات موثر در چگونگی کارکرد اونا اثر مستقیمی داره. ناتوانی در ایجاد ارتباط سازنده، یکی از عاملای اساسی مشکلات و ناراحتیای روانیه.موفقیت هر فردی در زندگی در قلب رسیدن به اهدافی معنا پیدا میکنه که در امور شغلی، اجتماعی، خانوادگی و شخصی خود تعیین کرده. یکی از لوازم موفقیت در معنی کلی به توانایی فرد بر قراری ارتباطات موثر و کارامد بستگی داره.ارتباط تنها بعدی خارجی و اجتماعی نداره، ارتباط با خود هم یکی از اموریه که نیازمند توجه و یادگیریه. از این روی یادگیری این که چیجوری به راه سازنده ای با خودمون ارتباط برقرار کنیم، یکی از جنبه های مهم آموزش مهارتای ارتباطی و زیر بنای ارتباطات دیگه س (محسنیان راد، 1380).

ارتباط آدما، سنگ بنای جامعه انسانیه و بدون اون هیچوقت، فرهنگ به عنوان خصیصه جامعه انسانی بوجود نمی اومد. از طرف دیگر، گسترش ارتباطات الکترونیک، جامعه رو اونقدر از جوامع قبلی، جدا ساخته که بعضی عصر نو رو «عصر ارتباطات» می گن. اهمیت ارتباط رو نه تنها با شاخص از دست دادن ارتباط و آثار اون میشه سبک و سنگین کرد، بلکه از روش آثار و عوارضی که در ارتباط انسانی بوجود میاد، هم میشه دید. شاید فلسفه «صله رحم» در دین اسلام هم همین باشه. با بیرون کشیدن فرد از تنهایی میشه اونو به زندگی امیدوار ساخت و موجبات فراموشی خیلی از ابتلائات اونو جفت و جور کرد. از این روست که تاکید تکراری دین روشن کننده اسلام بر اینه که «به ریسمون خدا در آویزید و از پراکندگی دوری کنین» (سجادی پور، 1386).

 

2- 21- موثر نبودن بیشتر ارتباطا

با وجود آنکه ارتباط بین فردی جزو بزرگترین پیشرفت های بشر به حساب می آید، اما آدم های معمولی قادر به برقراری یک ارتباط خوب و موثر نیستن. یکی از جنبه های طنز آمیز تمدن نوین اینه که هر چند به وسیله ابزارهای مکانیکی ارتباط، از آخرین مرزهای دست یافتنی تخیل هم گذشته س، اما پیروز مردم برقراری ارتباط رویارویی رو کاری سخت می یابند. در عصر عجایب فن آوری، ما می توانیم به ماه پیام بفرستیم و فضا پیماهای پژوهشی رو بر سطح مریخ بنشانیم. اما برقراری رابطه با کسایی که دوستشون داریم رو سخت می یابیم. من به نحوی فزاینده از نبود کفایت بیشتر ارتباطا {بشری} خبردار شدم. در جامعه ما افراد خیلی کم دیگران رو در مسائل واقعی خود سهیم می کنن. هرچقدر احساسات دردناک تر، خجالت آورتر و ناگوارتر باشه افشا کردن اونا حساس تر، شکننده تر هستش. بر همین مقیاس، این نکنه هم بسیار نادره که افراد برای درک واقعی چیزی که طرف مقابل می گوید با اشتیاق به اون گوش بدن. گاهی اوقات هنگامی که دوستشون صحبت می کند. خودنمایی به گوش کردن می کنن اما ، فقط درجا می زنند و به تنظیم مطلبی که به محض پیدا کردن راهی برای شروع صحبت بیان کنن. ارتباط ناموثر موجب فاصله بین فردی عمیق می شه که در همه جنبه های زندگی و همه بخش های جامعه تجربه می شه پیامد فروپاشی ارتباط در بیشتر مواد تنهایی، مشکلات خانوادگی، نبود صلاحیت و نارضایتی شغلی، فشار روانی، بیماری جسمی و حتی مر کخواهد بود. علاوه بر ناامیدی و اندوه ناشی از آن، الان شکاف بین فردی هم یکی از مسائل کلی اجتماعی در جامعه غمگین به حساب می رود(تی وود، جولیا؛ترجمه مهرداد فیروزبخت،1380)

– مشکلات ارتباطی
کارشناسان ارتباطات بین فردی، مثل «کارل راجرز، ریونل هووه ، ام گینوت و جک گیپ » پاسخایی رو که باعث توقف گفتگو می شن، مشخص کردن. «توماس گوردون»، فهرست جامعی ارائه کرده که اون رو دوازده باز دارنده پلید ارتباط می نامد. این پاسخای بد عبارتند از: (شفیع آبادی ،1387)
1. انتقاد : انتقاد یکی از مشکلات مربوط به قضاوته. خیلی از افراد احساس می کنن اگه عیب جو و منتقد نباشن، افراد دیگر هیچوقت پیشرفت نمی کنن. والدین فکر می کنن که به قضاوت در مورد کودکانشون نیاز دارن و گرنه اونا به افراد بزرگسال و سخت کوش و با تربیت تبدیل نخوان شد. معلمان فکر می کنند اگه از علم آموزان انتقاد کنن، اونا هیچوقت درس رو یاد نخوان گرفت. مشاهده رفت و امد فرد با بقیه در تشخیص اینکه چه قدر انتقاد کننده هستن، بسیار ارزشمنده.
2. نام گذاری و برچسب زدن: نام گذاری و برچسب زدن، هم واسه گیرنده پیام، اشاره هایی منفی داره. برچسب زدن فرد رو از شناخت خود و فرد دیگر محروم می سازه.
3. تشخیص گذاری : تشخیص گذاری یه جور برچسب زدنه که در طول صدها سال، بشر رو دچار مشکل کرده. بعضی آدما به جای گوش دادن به محتوای گفته های فرد دیگر، نقش بازرس هیجانا و احساسات رو بازی می کنن و در جستجوی انگیزهای مخفی، عقدهای روان شناختی و مثل اینا هستن(شفیع آبادی ،1387)
4. ستایش همراه با آزمایش : قضاوت مثبت در مورد شخص دیگر و اعمال و نگرشش، ستایش بیشتر به عنوان شعاری پوچ، واسه مجبور کردن مردم به تغییر رفتاراشون به کار میره. حتی وقتی که ستایش با قصد گول زدن طرف مقابل به کار نمی ره، بازم اثرات زیان بخشی به همراه داره.
5. دستور دادن : راه حلیه که به شکلی زورگویانه ارائه می شه و با زور مورد ساپورت قرار میگیره. هروقت از زورگویی استفاده شه، مردم بیشتر آزرده خاطر شده و به مخالفت با زورگو بلند میشن که ممکنه نتیجه اون اخلال و خرابکاری باشه. آدمایی که پیوسته دستوراتی رو دریافت می کنن، ممکنه بسیار مطیع یا فرمانبردار شن، اما دستورات بیشتر به طور ضمنی اشاره می کنن که قضاوت فرد دیگر، غلطه و پس باعث کاهش عزت نفس می شن(شفیع آبادی ،1387)
6. تهدید : تهدید دستوریه که با تاکید بر این نکته ارائه می شه که اگه راه حل پیشنهادی اجرا نگردد، تنبیه به دنبال داره. تهدیدها دارای همون نتیجه های منفی دستور هستن.
7. اخلاقی سازی : بعضی افراد عاشق اون هستن که بر گرد راه حلای پیشنهادی خود به بقیه، هاله ای بکشن. اونا تلاش می کنن با نیروی قدرت اجتماعی، اخلاقی و مذهبی از عقاید خود دفاع کنن. اخلاقی سازی، خود اقدامی غیراخلاقی و ناامید کننده س. اخلاقی سازی باعث افزایش اضطراب می شه، ناراحتی و آزردگی خاطر به وجود میاره. بیان رو راست وضع خود رو مشکل می کنه و بهونه تراشی و عذر آوردن رو موجب می شه.
8. طرح سوالای زیاد و نامناسب: بعضی از سوالا از جایگاه خاصی در ارتباط دارن. سوالای جواب – بسته ، بیشتر از سدهای بیشتر ارتباط هستن. بعضی از آدما که پیوسته سئوال می کنن، بیشتر خشکیده شدن تقریبا کامل مکالمه رو تجربه می کنن. وقتی افراد مورد علاقه سئوال کننده، اون رو اون قدر کم در مسائل خود شریک کنن، اون هم از فرط استیصال به سوالای بیشتر و بیشتری متوسل می شه تا از افشاسازی طرف مقابل، دست کم قطره ای به دست بیاره، اما سوالای دوبرابر بر کندی ارتباط اضافه می کنه! (شفیع آبادی ،1387)
9. نصیحت یا پیشنهاد : نصیحت یکی دیگر از مشکلات پرکاربرده. در بدترین حالت، نصیحت نشونه عقده دخالته. نصیحت بیشتر توهینی بزرگ به فرد مقابله و به بی اعتقادی نسبت به توانایی فرد دچار مشکل، واسه درک و کنار اومدن با مشکلاتش اشاره میکنه. اشکال دیگر نصیحت اینه که فرد نصیحت کننده خیلی کم تموم معانی غیرمستقیم مشکل رو درک می کنه. وقتی مردم فردی رو در نگرانیای خود سهیم می کنن، بیشتر فقط «قله کوه یخ» رو به ایشون نشون میدن. نصیحت کننده از پیچیدگیا، احساسات و عوامل زیاد دیگری که در زیر سطح ظاهری مخفی شده، آگاه نیس.
10. منحرف سازی : یکی از راه های بسیار عادی واسه تغییر جریان و یا محتوای یک گفتگو از نگرانیای فرد مقابل به موضوع مورد نظر خودتون، منحرف سازی نام داره. بعضی وقتا افراد گفتگو رو به دلیل ناآگاهی و از دست دادن مهارتای گوش دادن ثمربخش منحرف می کنن. بعضی وقتا اونا توجه رو به خود اختصاص میدن. اما در مواقع دیگر، وقتی که به انحراف از موضوع اصلی پناه می برن، هیجانای به دلیل گفتگو اونا رو ناراحت می کنه. خیلی از مردم، علاقه ای به صحبت در مورد خشم، اختلاف و اختلاف، مرگ، مریضی، طلاق یا موضوعات نا آرومی زای دیگر ندارن و بنابر این وقتی که موضوع گفتگو به عناوین فوق برمیگرده، مکالمه رو به طرف موضوع خوشایندتری منحرف می کنن.
11. بحث منطقی: منطق کارکردهای بسیار مهمی داره. با اینحال، ارائه راه حلای منطقی، در وقتی که فرد دیگر دچار نا آرومی روانیه و یا در بین افراد جور واجور، اختلاف و اختلاف هست، ممکنه موجب عصبانیت شه. یکی از اشکالات اصلی منطق، در موقعیتای فشار روانی داخل فردی یا بین فردی اینه که افراد رو در یک فاصله عاطفی قرار میده. منطق بر حقایق متمرکزه و معمولا از احساسات دوری می کنه. وقتی که افراد واسه دوری از درگیری عاطفی، منطق رو به کار می گیرن، در بدترین زمان ممکن از یکدیگر انصراف کردن.
12. اطمینان آفرینی: اطمینان آفرینی به ظاهر راهی واسه آرامش دادن به شخص دیگه س، اما اقدامی به طور کامل متضاده.اطمینان آفرینی یه جور از انصراف عاطفیه. بیشتر کسائی از اطمینان آفرینی استفاده می کنن که ایده به درد بخور بودن رو دوست دارن، اما نمی خوان نیازای عاطفی همراه با اون رو تجربه کنن(شفیع آبادی ،1387)

عوامل موثر در پریشونی روابط زوجی

عوامل موثر در پریشونی روابط زوجی

روانشناسان خونواده از پایه عوامل موثر در پریشونی روابط زوجی رو به‎یک‎یا چند بخش از مشکلات زیر مربوط میدونه. بدیهیه که‎این عوامل جدا از جنبه های کارکردی خونواده نیس.

یکی از عوامل‎یا زمینه‎های آشگفتی زوجی، مسائل واقعی زندگیه.‎این مسایل بیشتر با در نظر گرفتن ضعف مهارت حل مسئله و در مواردی مشکلات ارتباطی‎یا حتی موضوع مربوط به‎اجرای نقش‎ها در خونواده بررسی می‎شه. ‎این مسائل بیشتر شامل مسائل مالی، رابطه با خونواده‎ی هر کدوم از همسران، موضوعات مربوط به فرزندان و آخر سر مسائل مربوط به سلامتی و مریضی زوج و اعضای خونواده می‎شه.

همینطور موضوعات مربوط به رشد شخصیت از عوامل اشفتگی زوجی حساب می‎شه. به جنبه های مشکل‎های شخصیت که در طبقه بندی‎های مشکل‎ها بررسی می‎شه، موضوعات مربوط به رشد شخصیت می‎گویند‎این طبقات عموما شخصیت‎هایی رو دربرمی‎گیرد که مشکلات شناختی و رفتاری ان‎ها بالاتر از مشکلات افراد عادیه‎این آدما به دلیل ویژگی‎ها و مختصات شخصیتی خاص خود بیشتر از افراد عادی موجب ناراحتی بقیه و پیدایش مشکلات بین فردی می‎شه، مثلا ممکنه همه‎ی افراد در بعضی موارد نسبت به موضوع‎یا کسائی بدبین شن، ولی آدمایی که در رشد دچار مشکل هستن در همه‎ی موقعیت‎ها بدبینی یاد گرفتن از خود نشون می دن،‎این افراد شدیدا سرزنش کننده، خرده گیر، بهونه جو و بدبین هستن، طوری که حتی در حالات عادی که بیشتر افراد بهنجار خیلی راحت به دور و بری ها اعتماد می‎کنن، ان‎ها شدیدا بدبین می‎شن و موجب ناراحتی بقیه می‎شن. کلا موضوعات مربوط به رشد شخصیتی وضعیتیه که درمسائل زوجی رخ می‎بده. تحقیقات نشون داده‎ان، وقتی‎یکی از همسران‎یا هر دو گرفتار به‎یک‎یا چند مشکل شخصیت هستن، دووم رابطه و درمان زوجی بسیار سخته (محمدخانی، 1388). نتایج نشون داده‎ان که شخصیت زن در رضایت زناشویی نقش مهم تری راایفا می‎کنه (رحیمی، 1388)

از عوامل موثر دیگر در اشفتگی زوجی موضوعات مربوط به روابط جنسی زن و شوهره. کم میلی جنسی در زنان‎یا ناتوانی جنسی در مردان و انزال زودرس از شایع ترین مشکل‎های جنسیه که در تحقیقات مربوط به مسائل زناشویی نشون داده (محمدخانی، 1388). تحقیقات‎هاستون و ونگلیستی[1] (1991) ، دنلی[2] (1993) و موروکوف و گیلیلند[3] (1993) نشون دادن که رضایت جنسی به طور فردی، دفعات رابطه جنسی، فعالیت‎های جنسی و علایق جنسی رابطه خیلی زیادی بارضایت زناشویی داره (اراتینکال و وانستینوگن 2006). هم اینکه هسیو و همکاران (2006) نشون دادن که سطوح بالاتری از رضایت جنسی باعث افزایش کیفیت رابطه‎ی زناشویی می‎شه که به نوبه‎ی خود باعث کاهش بی ثباتی تاهل در طول زمان می‎شه.

ضعف مهارت‎های ارتباطی، بیشتر از کلی ترین موضوعاتیه که با آشگفتی‎های زناشویی و خانوادگیه. تجارب روانشناسان خونواده حکایت از‎این حقیقت داره که در خیلی از مشکل‎های زوجی و خانوادگی، موضوعات پیچیده غیر قابل حل نیس، بلکه کلی ترین مشکل، ضعف مهارت ارتباطی در‎یکی‎یا هر دو طرفه،‎این ضعف در اشکال جور واجور در روابط زوجی رخ می‎بده. نگفته پیداست که ضعف مهارت‎های ارتباطی موضوعیه که عمومیت داردوکم و بیش در همه‎ی روابط فرد تجلی می‎یابد، ‎این ضعف، ریشه در‎یادگیری‎های قبلی فرد داره. پس باید توجه داشت با اینکه‎این ضعف در همه‎ی روابط مانع از تشکیل رابطه‎ی موثری می‎شه ولی به دلیل وجود ازدواج و ساختار جست و خیز که باید بین دو نفر وجود داشته باشه، مشکلات در روابط همسران به مراتب بیشتر از بقیه روابط و فرساینده تر هستش (محمدخانی، 1388).

در تحقیق بنی جمالی و همکاران (1383) علل از هم پاشیدگی خونواده‎ها و هم موفقیت ازدواج زوج‎های جوون رو شامل موارد زیر عنوان کردن: 1- کمی‎سن جوانان به هنگام ازدواج، فقر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، کم بودن سواد، پایین بودن سطح شغلی، دخالت بیخود دور و بری ها، پدیده طلاق والدین زوج‎های ناموفّق، وابستگی مالی زن و شوهر به والدین، همه از عوامل تهدید کننده زندگی مشترک زن و شوهر جوون بودن؛ 2- نبود هم جهتی زن و شوهر در جهات جور واجور موجب اختلاف زناشویی بین زن و شوهر می‎شه؛ 3- شباهت نظرات زن و شوهر به عنوان عامل موندگاری بخش زندگی مشترک شناخته شد؛ 4- وجود مریضی‎های جسمی، روانی و مشکلات رفتاری اعلام نشده از طرف همسران و خونواده‎های اونا عامل سستی روابط بین زن و شوهر تلقی شد.

عوامل موثر بر رضایت زناشویی در فرهنگهای جور واجور خیلی فرق داره مثلا کامو[4] (1993) گزارش کرد که در بین زوج‎های ژاپنی گوش دادن مردان به صحبت‎ها از اهمیت زیادی برخورداره درصورتی که درمیون زوج‎های آمریکایی‎این موضوع مهم نمی‎باشه. هم اینکه سن در زن و شوهر آمریکایی اتحاد منفی با رضایت زناشویی داره با اینکه به شکل آماری تاثیر معناداری بر زوج‎های ژاپنی نداشت (اراتینکال و وانستینوگن، 2006).

وقتی ازدواج به عنوان ترکیب دو فرهنگ متفاوت در نظر گرفته می‎شه. هر عامل فرهنگی ممکنه بر رضایت زناشویی تاثیر بزاره.‎این عامل‎های فرهنگی می‎تونه نژاد، قومیت، پروسه اجتماعی شدن، پس زمینه و باورهای زن و شوهر باشه در بین‎این عامل نقش مذهب تقریبا لازم می‎باشه (هانلر و گنکز، 2005).

ب. گذشته پژوهشی

در‎این قسمت به تحقیق‎هایی که به بررسی ارتباط بین سازوکارهای دفاعی و راهبردهای مقابله‎ای با رضایتمندی زناشویی پرداخته‎ان اشاره می‎شه. با در نظر گرفتن بررسی‎هایی که در گذشته پژوهشی انجام شد، پژوهشی که به شکل مستقیم به بررسی‎این متغیرها در کنار‎یکدیگر بپردازد‎یافت نشد، بنابر این تحقیق‎های در ارتباط در‎این بخش مطرح می‎شه.

در تحقیق نظام زاده و قمری (1387) در مورد سازوکارهای دفاعی و راهبردهای مقابله‎ای در افراد گرفتار به مشکل اضطراب منتشر و افسردگی اساسی به‎این یافته های دست‎پیدا کردن که سبک‎های دفاعی ناسازگارانه در مشکل افسردگی اساسی دارای میانگین بالا ولی میانگین مقابله‎ای دوری در مشکل اضطراب منتشر نسبت به مشکل افسردگی اساسی بالاتره.

یافته‎های تحقیق بروگام، زایل، مندوزا و میلر (2009) در‎یک نمونه دانشجو، نشون دادن که زنان دانشجو در همه جا سطوح بالاتری از استرس و استفاده بیشتر از مهارت‎های مقابله‎ای هیجان محور رو نسبت به مردان دانشجو گزارش کردن. زنان و مردان دانشجو هم اینکه مهارت‎های مقابله‎ای متفاوتی رو واسه استرسور‎های جور واجور گزارش کرده‎ان. با اینکه استفاده از مهارت‎های مقابله‎ای هیجان محور هم در زنان و هم در مردان بر استفاده از مهارت‎های مقابله‎ای مسئله محور مسلط بود. و‎این موضوع ضرورت‎ایجاد کارگاه‎های آموزشی رو در‎این زمینه نشون می‎بده.

درپژوهش لوویسل (1998) با عنوان، برداشت زن و شوهر از توانایی‎های مقابله‎ای‎یکدیگر در زندگی و کیفیت رابطه‎ی زناشویی، یافته ها نشون داد؛ در حالی که درک بالاتری از توانایی‎های مقابله‎ای شریک زندگی باعث افزایش کیفیت رابطه زناشویی در همسران (زنان) می‎شه. تنها اندازه تهدید شدن به وسیله حوادث استرس زا در زندگی و درک شدن به وسیله شریک زندگی واسه ساپورت لازم موقع مواجه شدن با رویدادهای استرس زا زندگی باعث افزایش کیفیت رابطه زناشویی در همسران (مردان) می‎شه.

پنلی، تماکا، ویب) 2002 (در‎یک بازبینی فراتحلیلی نشون دادن که اتحاد مثبتی بین مقابله‎ای مسئله مدار و سلامت کلی هست. با اینکه مقابله‎ای رویارویی، بازگشت، خود کنترلی، جستجوی ساپورت اجتماعی، پذیرش مسئولیت، دوری و تفکر آرزومندانه هرکدوم اتحاد منفی با یافته های سلامت کلی دارن.

درپژوهشی که با هدف تعیین کردن روابط بین صفات شخصیتی، عوامل فردی- خانوادگی و روش‎های همسرگزینی با رضایت زناشویی زن و شوهر صورت گرفته، اندازه درآمد ماهیانه با رضایت زناشویی رابطه مثبت داشت و عواملی چون تعداد فرزندان و طول مدت ازدواج رابطه منفی با معنی با رضایت زناشویی دارن. علاوه براین، بین بقیه عوامل مثل اندازه تحصیلات، سن ازدواج، فرق سنی زن و شوهر، نوع ازدواج، سابقه طلاق و رضایت زناشویی رابطه‎ای وجود نداره. هم اینکه‎یافته‎ها نشون می‎بده که بین روش‎های همسرگزینی و رضایت زناشویی رابطه با معنی هست. و بیشترین اندازه رضایت زناشویی در روش آشنایی و رضایت خونواده میباشه. در جواب به سؤالات پژوهشی هم مشخص گردید که روان رنجورخویی و وجدانی بودن روی هم رفته حدود 45% تغییرات رضایت زناشویی رو در زن و شوهر پیش بینی می‎کنن. از طرف دیگر نتایج نشون داد که شخصیت زن در رضایت زناشویی نقش مهم تری راایفا می‎کنه (رحیمی، 1388).

در پژوهشی با عنوان تاثیر سطوح درآمد و قومیت بر راهبردهای مقابله‎ای، که به وسیله برانتلی، اهیا، جونز و مهان (2002) انجام شد نشون داد که افراد با درآمد پایین کلا اندازه استفاده‎ی بیشتری از مهارت‎های مقابله‎ای رو گزارش کرده‎ان و به ویژه مهارت‎های مقابله‎ای هیجان محور رو بیشتر از نمونه اصلی لازاروس و فولکمن به کار برده‎ان. هم اینکه فرق‎های قومی‎در بین نمونه کم درآمد مطالعه حاضر مورد آزمون قرار گرفت و نشون داد که آفریقایی- آمریکایی‎ها به طور معناداری بیشتر از سفید پوستان از مهارت‎های مقابله‎ای هیجان محور استفاده کرده‎ان.

در پژوهشی که به وسیله محمدزاده و خسروی (1391) انجام شد‎یافته‎ها نشون دادن که رابطه منفی معناداری بین سبک‎های مقابله‎ای هیجان مدار و سلامت روان مشاهده شد. هم اینکه بین متغییرهای سبک‎های مقابله‎ای موضوع مدار و سلامت روان، هدف در زندگی و سلامت روان رابطه‎ی مثبت و معنی داری به دست اومد.

در تحقیق مومنی و شهبازی راد (1391) که با هدف تعیین رابطه بین معنویت، تاب آوری و راهبردهای مقابله ای با کیفیت زندگی و قدرت قبل بینی این مفاهیم در کیفیت زندگی دانشجویان انجام شد. معنویت، تاب آوری و روش مقابله ای هیجان مدار 38 درصد واریانس کیفیت زندگی رو قبل بینی کرد بین تاب‎آوری، معنویت و روش مقابله ای موضوع مدار با کیفیت زندگی رابطه مثبت وجود داشت. بین روش مقابله ای هیجان مدار با کیفیت زندگی رابطه منفی مشاهده شد.

در پژوهشی که به وسیله عابدینی (1382) به خاطر بررسی رابطه‎ی موفقیت تحصیلی با راه‎های مقابله‎ای با پیچیدگی و جایگاه اجتماعی- اقتصادی نوجوانان دختر انجام شد، یافته ها نشون داد که بین راه‎های مقابله‎ای مورد استفاده آزمودنی‎های دارای پیشرفت تحصیلی پایین، متوسط و بالا فرق معناداری هست طوری که آزمودنی‎های دارای موفقیت تحصیلی بالا نسبت به آزمودنی‎های دارای موفقیت تحصیلی پایین، بیشتر از مقابله‎ای مسئله مدار استفاده می‎کنن.

در نظام روان بررسی گری ساختار‎های دفاعی نقش مهمی‎در سلامت روانی افراد دارن کما‎اینکه در تحقیقات زیادی ارتباط سلامت روانی افراد با ساختار‎های دفاعی افراد تایید شده.

گذشته پژوهشی به نسبت گسترده‎ای تا الان به رابطه‎ی سازوکارهای دفاعی و کارکردهای شخصیت اشاره داشته‎ان. مثلا تحقیق‎های گذشته رابطه‎ی بین سازوکارهای رشدیافته و ویژگی‎های شخصیتی مثل همدلی، عزت نفس، منبع کنترل داخلی، لیاقت، سبک دلبستگی‎ایمن، و کلا سلامت روان رو تایید کرده‎ان. در مقابل استفاده از سازوکارهای دفاعی رشد نایافته با خودمحوری، دیوونگی و اضطراب ارتباط داره (رومنز، مارتین، موریس و هریپسون، 1999؛هیبارد، تانگ، لانکو، پارک، مون و همکاران، 2000؛ دیویدبدسون، مک گریگور، جانسون، وودی و چاپلین، 2004؛ کرامرو تریسی، 2005؛ پارخ، ماجد، خان، خان، خالد و همکاران، 2010؛ به نقل از علی مهدی و همکاران، 1391).

شاو، ریست و استینر (1996) در آزمایش نه بعد از خلق و خو و عملکرد‎های دفاعی در بین 107 دختر نوجوون انجام شد به‎این یافته های دست‎پیدا کردن که خلق و خو اتحاد شدیدی با سبک‎های دفاعی، به ویژه دفاع‎های نابالغ داره. هم اینکه‎یافته‎های‎این تحقیق نشون داد که بعد بیولوژیک خلق و خو با ساختار‎های دفاعی خاصی یکی می‎باشه.

چاوز لون و همکاران (2006) در تحقیق خود روی بیماران گرفتار به مشکل ترس به‎این نتیجه رسیدن که کلا افراد گرفتار به‎این مشکل استفاده‎ی بیشتری از دفاع‎های ناسازگارانه می‎کنن. و مشخص شده که دفاع‎های ناسازگارانه با نشانگان بیشتر در مریضی‎های روانی در ارتباطه. و دفاع‎های سازگارانه با سلامت بیشتر در ارتباطه.

در پژوهشی که به وسیله اورنگ و همکاران (1389) در مورد بررسی الگوی سازوکارهای دفاعی با در نظر گرفتن اندازه تفکر خلاق پرداخته، ویژگی اصلی الگوی دفاعی گروه دارای تفکر خلاق، استفاده زیاد اونا از سازوکارهای دفاعی رشد‎یافته‎ی والایش، طنز، جلوتر نگریه. در حالی که مشخصه اصلی الگوی دفاعی گروه دارای تفکر کمتر خلاق، استفاده زیاد اونا از سازوکارهای دفاعی رشد نایافته‎ی منحرف کردن، دوپاره سازی، رفتارپرخاشگرانه_منفعلانهه.

در مطالعه‎ای به خاطر مقایسه‎ی سبک‎ها و سازوکارهای دفاعی معتادان خودمعرف و افراد غیر معتاد انجام شد، یافته ها نشون داد که معتادان خودمعرف در مقایسه با افراد غیر معتاد در سبک‎های دفاعی رشدنایافته و روان ناراحت فرق معناداری دارن. هم اینکه یافته ها رو ساخت که نبود وجود انگیزه واسه درمان در افراد معتاد به دلیل سبک‎های دفاعی رشدنایافته‎ایه که بخشی از مریضی اونا رو تشکیل می‎بده (علی مهدی و همکاران، 1391).

در پژوهشی که به وسیله جواهری و همکاران (1390) با هدف تعیین رابطه‎ی بین ساختار‎های دفاعی، تجربه و بیان خشم در‎یک نمونه دانشجویی انجام شد یافته ها نشون داد که ساختار‎های دفاعی رشد‎یافته با کنترل خشم و تجربه رابطه‎ی مثبت و با بیان خشم و بعضی زیر اندازه‎های اون مثل بروز کلامی‎و جسمی خشم، خلق و خو، و عکس العمل‎های خشمگینانه رابطه‎ی منفی داره و ساختار‎های دفاعی رشد نایافته و روان آزرده با تجربه و کنترل خشم رابطه‎ی منفی و با بیان خشم و زیرمجموعه‎های اون رابطه‎ی مثبت داره.

در پژوهشی که به وسیله نامجو (1389) به خاطر بررسی رابطه‎ی کمال گرایی، سبک‎های دفاعی و نشونه‎های افسردگی در دانشجویان انجام شد. یافته ها نشون داد که بین سبک دفاعی رشد نایافته و نمره کل افسردگی اتحاد مثبت با معنی هست. و اتحاد منفی با معنی بین سبک دفاعی رشد‎یافته با سطح کلی افسردگی هست که نشون می‎بده هر چی سطح و شدت افسردگی در فردی کمتر باشه، از سبک دفاعی رشد‎یافته تری برخوردار هستش

[1] – Huston & Vangelisti

[2] – Donnelly

[3] – Morokoff & Gillilland

[4] – Kamo