چیجوری یادگیری رو به یه عادت تبدیل کنیم تا کلید موفّقیّت در زندگی‌مون شه؟


یادگیری نا تموم به چه معناست؟ اگه این عبارت رو در گوگل سرچ کنین، اولین تعریفی که می خونید اینه: «یادگیری نا تموم پیگیری همیشگی، خود جوش و داوطلبانه ایه واسه دانشی که در زندگی حرفه ای و شخصی به کار میاد». وقتی که واژۀ یادگیری رو می شنوین یا میگیم بیش تر توجّهمون به زمان تحصیله. زمان مدرسه و دانشگاه که تونسته ایم مدرکی به دست بیاریم. شک نداشته باشین این تحصیل به ما کمک کرده تا بهتر زندگی کنیم، شغل پیدا کنیم و موقعیّت اجتماعی بالاتری داشته باشیم اما یادگیری فقط به تحصیل در مراکز رسمی محدود نمی شه. یادگیرندۀ نا تموم فردیه که از زمین و زمان یاد میگیره. منتظر هر فرصتی واسه یادگیریه یا حتی خودش فرصت رو واسه خودش می سازه. دوستی تعریف می کرد اگه در اتوبوس ببینه که مسافر دیگری مشغول کاریه که می شه یاد نمی گیرین با دقّت به کار اون نگاه می کنه تا یاد بگیره.
فرض کنین که شما مالک زیباترین و جدیدترین اتومبیل دنیا هستین و می خواید به همراه خونواده خود از تهران به طرف چالوس حرکت حرکت کنین. همه ملزومات سفر رو جفت و جور میارید و حرکت می کنین، به محض اینکه وارد راه میشین یهو هوا به خاطر این به اونو شده و مه آلود می شه ،وسعت دید شما شدیدا کم میشه بطوریکه امکان اینکه با سرعت بیشتر از ۴۰ کیلومتر بر ساعت حرکت کنین رو ندارین. کلافه میشین، همسر و فرزندان شما خسته می شن و در آخر دو حالت ممکنه پیش بیاد، یا اینکه از ادامه دادن راه بیخیال میشین و به خونه بر میگردین و یا اینکه راهی رو که در حالت عادی بیشترین حد باید ۴ ساعت طی می کردین در  یه روز کامل طی می کنین.

این داستان زندگی خیلی از ما آدماس. بارها پیش اومده که کاری رو شروع کنیم ولی قبل اینکه به نتیجه برسیم اونو رها می کنیم، براستی تاحالا با خود فکر کردین که:

به چه دلیل هرچه می دویم نمی رسیم؟

به چه دلیل نمی شه یادگیری رو متوقّف کرد؟ به چه دلیل باید به دنبال یادگیری باشیم؟

از کودکی تا آخرای دهۀ بیست سالگی به دنبال کسب علم ودانش هستیم تا بتونیم از این علم و علم واسه سالای بعدی زندگی هم استفاده کنیم. این فرض کمی عجیبه! چیجوری می شه با ۲۰ سال تحصیل جواب تموم سالای بعدی زندگی رو داد؟! بعضی وقتا پیش میاد که از خودمون می پرسیم چیجوری یه نفر اون قدر موفق شده. بعضی وقتا پیش میاد که می بینیم فردی با این که رشته و سابقۀ شغلی ما رو نداره خوب دربارۀ بخشای شغلی ما اعلام نظر می کنه و به درستی هم این کار رو انجام میده. اگه از آن سئوال کنیم، به احتمال زیاد یکی از راهکارهایی که پیشنهاد میده یادگیری اون چه خودش واقعا نیاز داشته. یادگیری کلید موفّقیّت در زندگیه چون که شما گزینه های بیش تری در اختیار دارین تا انتخاب کنین، تا زندگی تون رو بچرخونین، تا حرفی واسه گفتن در دنیای پرتنش و پرتغییر امروز داشته باشین. سئوال بعدی اینه که چیجوری میتونیم شروع کنیم؟

پرورش ذهنی آزاد و رشدگرا. اونّلین قدم پرورشِ ذهنه، ذهنی که آمادۀ دریافت اطلاعات جدیده حتّی اگه بر خلاف اون چه تصوّر می کرد، باشن. خودمون رو از پیش فرضا و قطعیتا آزاد کنیم تا بتونیم اطلاعات جدید رو قبول کنیم. مایل باشیم تا با سوالات جدید به رقابت کشیده بشیم. پرورش ذهنی جداگونه و آزاد به ما کمک می کنه تا اطلاعات مون رشد کنه و در جای خود از آن استفاده کنیم. باور دیگری که باید تو ذهن مون پرورش دهیم اینه که می توانیمم با تلاش بهتر باشیم. تلاش و همّت شک نداشته باشین نتیجه میده. این همون آرایش ذهنی رشدگرایی (Growth Mindset) است که کارل دیوک روان شناس معرفی می کنه.

هدف گذاری و برنامه ریزی. بعد از این که ذهن خود رو آماده کردیم، وقت اینه که به یادگیری عمل کنیم! به دنبال خروجی باشیم. همونجوریکه واسه بقیه کارا برنامه ریزی می کنیم لازمه لیستی خالیّه کنیم از آن چه می خوایم یاد بگیریم. بدون هدف گذاری و برنامه ریزی به اون چه می خوایم نمی رسیم. بهانۀ نداشتن وقت کافی نیس اگه خوب به گذراندن وقت مون دقّت کنیم حتما دقایقی در روز رو میتونیم واسه یادگیری خودمون، بدون اون که کسی مجبورمان کرده باشه، پیدا کنیم. دکتر رضایی زاده عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی سئوال زیبایی رو همیشه یاد بیاری می کنه: «بعد از مرگت دوست داری به چه عنوان ازت یاد کنن؟». اون ادامه میده: « میدونی قراره سی سال بعد کجا باشی؟ سی سال نه، بیست سال، بیست سال نه، ده سال بعد چیجوری؟ هنوز نمیدونی؟ پنج سال بعد؟ اون چه فقط در ذهنت میخوای کافی نیس. باید برنامه ریزی کنی». یادمون باشه هدفای مبهم و کلی مثل خوندن کتاب x به ما کمک نمی کنه. مشخّص کنیم این کتاب رو در چه ساعتی، چه روزی و به مدت چند ساعت مطالعه می کنیم.

توسعۀ شبکۀ ارتباطی. دوروبرمان رو از آدمایی پر کنیم که ذهنی باز دارن و به دنبال فرصتای یادگیری هستن. عادت دوستانمان در خود ما هم عادت می شه. با اونا گفت و گو کنیم، در برنامه های جور واجور که به توسعۀ علم کمک می کنه، شرکت کنیم. اون چه رو یاد می گیریم به اشتراک بذاریم. بحثای صمیمی داشته باشیم. از کارشناسان کمک بگیریم. سئوال بپرسیم. هر سوالی که نپرسیم یه فرصت واسه یادگیری رو از دست دادیم! جهان باید کلاس درسی واسه ما بشه چه کوچیک چه بزرگ.

تمرین و تدریس. تمرین کنیم اون چه رو که یاد گرفتیم. گوش کردن و خوندن کافی نیس. اگه هنر نقاشی رو یاد گرفتیم به موزها بریم و دربارۀ تابلوها کاملّل کنیم. اگه کدگذاری یاد گرفتیم شروع کنیم و کد بنویسیم. یکی از راه های موثر دیگه اینه که اون چه رو خوندیم به بقیه یاد بدیم. تدریس کنیم. تدریس باعث می شه تا نقاط ضعف خودمون رو پیدا و شکافا رو پر کنیم.  با وجود شبکه های اجتماعی و اینترنت کار انتقال و به اشتراک گذاری هم بسیار راحت شده.

رصد و خودسنجی. پروسه یادگیری مون رو رصد کنیم و خودمون ارزیاب باشیم. واسه رصد یاگیری می شه از دفترچه ای مخصوص این کار استفاده کرد یا میشه از اپلیکیشنای موبایلی مثل Momentum استفاده کرد یا خیلی ساده ساعت گوشی رو واسه برنامه ها کوک کرد تا یادآوری کنه. واسه امتحان هم راه های مختلفی هست مثلا اگه کدنویسی یاد گرفتیم در اینترنت سرچ کنیم یا با دانشگاهیان صحبت کنیم که معیارهای امتحان چه مواردی هستن و  طبق اونا به خودمون نمره بدیم. یا اگه در حال یادگیری زبون جدیدی هستیم هر چند وقت یه بار به موسسات آموزشی زبون بریم و تست زبون بدیم.

 

یادگیری سرگرم کننده س، اگه از این سرگرمی لذّت بردیم و ادامه دادیم، میتونیم بگیم داریم به یه یادگیرندۀ مادام المعر تبدیل میشیم. واسه این کار هم کافیه اونّل بخوایم. ذهن خودمون رو واسه دریافت هر مطلب جدید و پیش بینی نشده آماده کنیم. برنامۀ منطقی و جزئی داشته باشیم. شبکۀ صمیمی مون رو گسترش بدیم. اون چه رو یاد گرفتیم تمرین و تدریس کنیم و از امتحان خودمون غافل نباشیم.