پایان نامه درباره طلاق، علامه طباطبایی، قرآن کریم، حیات اجتماعی


آلوسی نیز در مورد‌‌‌‌‌‌‌‌ واژه احسان می نویسد: «وحقیقه الاحسان الاتیان بالاعمال علی الوجه الاثق». احسان یعنی انجام دادن کارها آن گونه که شایسته آن است.
علامه طباطبایی قدس الله نفسه الزکیه نیز در المیزان در تفسیر آیه ۹۳ سوره مائده می‌گوید: «الاحسان هو اتیان العمل علی وجه الحسن من غیرنیه فاسده۳۹۷ کما قال الله تعالی: ﴿إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً﴾۳۹۸»
در مورد احسان مجموعا، ۴۳ آیه در قرآن کریم وجود دارد. در پنج مورد خود کلمه احسان به کار رفته است مانند آیه شریفه ﴿هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ﴾؛ و در چهار مورد‌ دیگر، به صورت اسم فاعل ـ محسن ـ هم چون : ﴿وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقى‏ وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَهُ الْأُمُورِ﴾۳۹۹و۳۴ بار هم “محسن” به صورت جمع ـ محسنون یا محسنین ـ آمده است. یک مورد هم که مرتبط به زنان پیامبر بوده و به صورت (محسنات) است.۴۰۰
۴ـ‌۱ـ ۴ معروف
«معروف» از ماده «عرف» است و عرف به معنای چیز شناخته شده است. از این رو عرب به زمین مرتفع، «عرف الارض»۴۰۱ و به لاله خروس، «عرف الدیک» و به کاکل و یال اسب، «عرف الفرس»۴۰۲ می‌گوید. «عرف» در قرآن به معنای هر کاری است که به نیکی شناخته شده باشد: «و امر بالعرف»۴۰۳. ابن منظور در تعریف «معروف»‌ می‌نویسد: معروف، اسمی فراگیر است که تمامی آن چه به عنوان طاعت و وسیله تقرب به خداوند عالم به شمار می‌آید و یا هر نوع نیکی و احسانی که به مردم می‌شود را فرا می‌گیرد.۴۰۴
طبرسی صاحب مجمع البیان نیز در بیان معنای «معروف» می‌نویسد: هر فعل و عملی که شایستگی آن توسط دین و خرد آدمی، احراز و به نیکی شناخته شود، معروف خوانده می‌شود.۴۰۵
اقرب الموارد، تحسین و پسند نفس و طبع سالم انسان را در کنار تحسین و پسند شرع قرار داده، می‌نویسد: هر عملی که مورد تحسین شرع و یا طبع و نفس انسان واقع گردد، «معروف» خواهد بود. علامه طباطبایی نیز در ذیل آیه ﴿وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ﴾۴۰۶می‌نویسد: هر آن چه مردم با ذوق مکتب از حیات اجتماعی متداول، با آن آشنا باشند و آن را به نیکی بشناسند، معروف خوانده می‌شود. در جای دیگر به تصریح می‌گوید: عمل معروف، آن عملی است که هم طبق شرع یا عقل، شکل بگیرد و هم با فضایل اخلاقی، سنت‌های اجتماعی و ادبی و قانون جاری در میان جوامع بشری، به ویژه جامعه دینی، منافات نداشته باشد.۴۰۷ از نگاه حضرت علی علیه السلام، هر کاری که «معروف» خوانده می‌شود، «احسان» نیز گفته می‌شود:«کل معروف احسان»۴۰۸
۴ـ ۱ـ‌۵ طیب
هر چیزی که حواس و آدمی، از آن متلذذ می‌گردد، «طیب» نامیده می‌شود. در مقابل، هرپدیده‌ ناپسندی که با طبع سالم انسان ناسازگار باشد، «خبیث» خوانده می‌شود.۴۰۹
علامه طباطبایی در تبیین واژه «طیب» می‌نویسد : طیب به معنای چیزی است که با طبع سالم بشر ملایم باشد؛ مانند: مسکن، همسر، انواع خوراکی‌ها و دیگر اموری که آدمی در زندگی خود، از آن‌ها استمداد می‌جوید.
۴ـ ۱ـ‌۶ عمل صالح
صالح: شایسته. آن ‌چه یا کسی‌که شایسته و خوب است و در آن فساد نیست. مثل ﴿مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً﴾۴۱۰ ﴿إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ﴾۴۱۱ که وصف عمل است.
عمل: کار. اعمّ از آن‌که خوب باشد یا بد. خوب و بد بودن آن به وسیله قرینه معلوم می‌شود. مثل ﴿قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ﴾۴۱۲ و مثل ﴿إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ﴾۴۱۳
راغب گوید: عمل هر فعلى است که از حیوان روى قصد واقع شود، آن از فعل اخصّ است زیرا فعل گاهى به فعل حیوانات که بدون قصد سر زند اطلاق می‌شود و برخی اوقات به فعل جمادات نیز گفته می‌شود ولى عمل خیلى کم به بدون قصد و فعل جماد گفته می‌شود.
در اقرب الموارد گفته: عمل در کارى گفته می‌شود که از روى عقل و فکر باشد بنابراین با علم مقرون می‌شود ولى فعل اعمّ است‌. پس فرق بین عمل و فعل اعمّ و اخصّ است. این فرق را از قرآن مجید نیز می‌شود استفاده کرد که عمل به اعمال و کارهاى ارادى اطلاق شده ولى فعل گاهى در افعال جماد نیز به کار رفته است مثل ﴿بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا﴾۴۱۴۴۱۵
عمل صالح و کار شایسته آن است که مطابق عدل و انصاف باشد پس در نتیجه مفید و مورد رضاى خداست. ﴿فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ﴾.۴۱۶ ﴿وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً﴾۴۱۷ صالح در این آیات وصف شخص است. مراد از آن در ﴿دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً … فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً … ﴾۴۱۸ ظاهرا تام الخلقه و بى عیب است. چنان که در ﴿وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ﴾.۴۱۹ به معنى لیاقت و اهلیت است.۴۲۰
بیش از۵۰ آیه در قرآن، عمل صالح را بدون ذکر مصداق، ولی با بیان نعمت‌های بهشتی آن ذکر می‌کند. مانند آیات آخر سوره بینه، آن‌جا که می‌فرماید۴۲۱: ﴿إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ﴾
آیات متعددی در قرآن کریم از عمل صالح و حقیقت و طبیعت آن سخن به میان آورده اند. منظور از عمل صالح در این آیات، انطباق و برقراری هماهنگی است بین مبادی و اصول ایمان به خدا، و رسالت پیامبران که همان رسالت اسلام از ابراهیم علیه السلام تا محمدبن عبدالله صل اله علیه و آله و سلم است.۴۲۲
۴ـ ۲ متضادهای حسنه
۴ـ ۲ـ ۱ شر
جمع آن شرور به معنای بدی است. این واژه ضد (خَیْر) است و شامل همه‏ى بدی‌ها و پستی‌هاست. در زبان متداول به معناى جنگ است «هو شَرُّ الناسِ» و «هُم شِرَارُ و اشْرَارُ و اشِرّاءُ النَّاسِ»: او یا آن‌ها شرّ یا اشرار و اوباش از مردمند. «هَزَمَهُم شَرَّ هَزِیمَهٍ»: آن‌ها را شکست سختى داد.۴۲۳
۴ـ ۲ـ ۲ سوء
سُّوءُ: به معنای فجور و منکر.۴۲۴ با تراکم بالای ۱۶۴ بار در قرآن به کار رفته است. این مفهوم بیش از همه در مقابل «حسن» واقع می‌شود.۴۲۵راغب گوید: سوء (به ضم سین)، هر چیز اندوه آور است … در اقرب گوید «سائه … سوءا» به او کار ناپسند کرد یا او را محزون نمود. سوء (به فتح سین) در قرآن کریم ۹ بار و به ضم آن پنجاه بار آمده است. سوء به فتح سین، به معنى بلاى حزن آور یا حادثه مکروه آور است مثل ﴿عَلَیْهِمْ دائِرَهُ السَّوْءِ﴾.۴۲۶ سوء به ضمّ سین به همان معناى بد است‌. در جایی که سوء به واژه عذاب اضافه شده است، شدت آن را می‌رساند مثل ﴿یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ﴾.۴۲۷۴۲۸
به نظر علامه «سوء» به چیزی گفته می‌شود که مورد نفرت انسا ن و اجتماع انسانی باشد و درجه شدید آن را فحشاء گویند مانند زنا. این کلمه معصیت یا قصد معصیت را شامل است.۴۲۹
۴ـ ۲ـ ۳ سیئه
عمل زشتی است که نقطه مقابل حسنه است۴۳۰، به معنای گناه یا خطا.۴۳۱
(سّى‏ء) وصف است به معنى بد و قبیح. (سیّئه) مؤنث سیّى‏ء است و آن پیوسته وصف آید مثل خصلت سیّئه عادت سیّئه و امثال آن اگر آن را لازم گرفتیم به معنى بد و قبیح است و اگر متعدى دانستیم معناى بد‌ آور و محزون کننده می‌دهد. جمع آن در قرآن سیّئات است. ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجْزى‏ إِلَّا مِثْلَها﴾.۴۳۲ سیّئه در آیه کار بد و گناه است ﴿وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ﴾۴۳۳ آن در قرآن به معنى آثار گناه و گناه و شفاعت بد و عذاب و غیره آمده است. در تمام آیات قرآن در علاج سیئات تکفیر آمده است مثل ﴿وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ﴾.۴۳۴ و درباره هیچ یک یغفر السیّئات نیامده مگر در آیه ﴿وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَیِّئاتِهِمْ﴾.۴۳۵ که به جاى تکفیر تجاوز آمده است. این ظاهرا از آن جهت است که «کفر» در لغت به معنى پوشاندن است و در علاج بدى‏ها و ناپسندها تعبیر پوشاندن آن‌ها مناسب است.۴۳۶
به نظر علامه طباطبایی رحمت الله علیه، مفهوم “سیئه”، همان گونه که از لفظش برمی‌آید به حادثه یا عملی اطلاق می‌شود که زشتی‌ای در آن باشد. بنابراین گاهی به مصائب و حوادث بدی که برای انسان اتفاق می‌افتد؛ اطلاق می‌گردد مانند آیه ۷۹ سوره نساء. گاهی به نتایج معاصی و آثار دنیوی و اخروی آن گفته می‌شود، مانند آیه ۵۱ سوره زمر. گاهی به خود معصیت نیز گفته می‌شود، مثل آیه ۴۰ سوره شوری. سیئه به معنی معصیت و گاهی به مطلق معاصی، چه کبیره و چه صغیره اطلاق می‌گردد، مانند آیه ۲۱ سوره جاثیه. گاهی نیز فقط به گناهان صغیره گفته می‌شود، مثل آیه ۳۱ سوره نساء.۴۳۷
۴ـ ۲ـ ۴ فحشاء
فحش: کار بسیار زشت. دقّت درگفتار بزرگان نشان می‌دهد که فحش و فاحشه و فحشاء به معنى بسیار زشت است گرچه بعضى قبح مطلق گفته‏اند. در قاموس گوید: فاحشه هرگناهى است که قبح آن زیاد باشد. هم‌چنین است قول ابن اثیر در نهایه. در مفردات گفته: فحش، فاحشه و فحشاء هر قول و فعلى است که قبح آن بزرگ باشد در مجمع ذیل آیه ۱۶۹ بقره فرموده: فحشاء، فاحشه، قبیحه و سیئه نظیر هم‏ اند و فحشاء مصدر است. فرموده: فحش اقدام به قبح بزرگ است. زمخشرى ذیل آیه ۱۶۹ بقره، فحشاء را قبیح خارج از حدّ گفته است.
(فحشاء و فاحشه) در قرآن به زنا و لواط و تزویج نا‌مادرى و هر کار بسیار زشت گفته شده است مثل ﴿وَ اللَّاتِی یَأْتِینَ الْفاحِشَهَ مِنْ نِسائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَهً مِنْکُمْ… ﴾۴۳۸ که درباره زنا است. ﴿وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ﴾۴۳۹ ﴿وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾۴۴۰ در آیه اول شاید مراد از فاحشه زنا یا کار زشتى است که از منکر و بغى زشت‌تر است. در آیه دوم شاید مراد از فحشاء کار بدى است که نسبت به دیگرى انجام داده‏اند. فحشاء چنان‌ که از طبرسى نقل شد مصدر است ولى در آیات به معنى اسم به کار رفته است.۴۴۱
۴ـ ۲ـ ۵ منکر
منکر یا از ماده «نکر» (قفل) یا از ماده «نکر» (فرس) است. اگر از ماده نکّر باشد، به معنای هر امر منکری است که نفوس از آن منزجر باشد. بر این اساس است که راغب در مفردات تصریح می‌کند: منکر، هر عملی است که خرد سالم انسان به قبح آن حکم کرده باشد و اگر عقل نسبت به

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *