منابع و ماخذ پایان نامه روان شناسی، فشار روانی، روان شناختی، مبانی نظری


بسیاری از موقعیت‌های اجتماعی، قواعدی برای رفتار(هنجار اجتماعی۳۵) وجود دارد، که معین می‌کند، افراد جامعه در موقعیّت‌های مختلف چه رفتاری باید داشته باشند. غالباً افراد به‌این هنجارها پای‌بندند و خود را به آن‌ها ملتزم احساس می‌کنند. گرچه ممکن است در وهلۀ اول تصور کنیم که این هنجارها آزادی فرد را محدود می‌کنند، اما باید توجه داشت که بدون وجود آن‌ها جامعه دچار هرج و مرج خواهد شد. (فرانزوی،۱۷۸: ۱۳۸۱)
۲-۲-۲-۲ تعریف کاربردی
دکتر یوسف کریمی، مفهوم نفوذ اجتماعی آن است که کسی توان تحت تأثیر قرار دادن دیگران را چه با گفتار و چه با رفتار خود داشته باشد. وقتی در “عرف” گفته می‌شود فلانی شخص بانفوذی است، بدین معنی است که او با پول خود و یا از طریق دوستی و آشنایی، قادر به انجام کارهایی است که از همه کس برنمی‌آید. اما در “روان‌شناسی اجتماعی” توان هم‌رنگ کردن فرد با گروه و کنترل فرد از سوی گروه است. (کریمی ،‌۱۳۷۷: ۱۰۳)
۳- مبانی نظری
۳-۱ نظریه ناهماهنگی شناختی۳۶
برخی نظریه‌پردازان عقیده دارند که انسان‌ها به‌شیوه‌های متعددی، برای هماهنگی میان نگرش‌ها و رفتار‌ها، در درک و تصور ما از دنیا و حتی در رشد، کوشش می‌کنند. در واقع انسان‌ها می‌کوشند تا دنیای خود را به ‌شیوه‌ای سامان دهند که به نظرشان معنادار و قابل فهم بیاید.
۳-۱-۱ مفهوم هماهنگی شناختی
عناصر مختلف شناختی که نظام شناختی ما را تشکیل می دهند، با هم نوعی ارتباط دارند. این عناصر ممکن است با هم جور در بیایند یا اینکه بین آنها اختلاف باشد. توافق عناصر یک نظام شناختی را با یکدیگر، هماهنگی شناختی گوییم.
دیوید کرچ۳۷ و همکارانش (کرچ، ۱۳۴۷: ۲۹) معتقدند که هماهنگی در نظام های شناختی ساده بیش از نظام های شناختی متکثر وجود دارد. طبیعی است که هرچه عناصر یک نظام شناختی بیشتر باشند، احتمال بروز ناهماهنگی در میان آن ها بیشتر است، از سوی دیگر علاوه بر اختلاف میان عناصر مختلف یک نظام شناختی، ممکن است میان دو نظام مختلف شناختی فرد نیز اختلاف وجود داشته باشد. مثلا اعتقادات دینی فردی ممکن است با اعتقادات سیاسی یا اقتصادی او سازگار نباشند.
مفهوم هماهنگی را به سازواری نیز تعبیر نموده اند. بطور کلی سازواری و هماهنگی شناختی بر این فرض استوار است که ناهماهنگی موجب تنش روان شناختی یا ناسازگاری در انسان می شود که نتیجه آن فشار درونی برای از میان بردن یا کاهش ناهماهنگی و در صورت امکان حصول هماهنگی است. (سورین و تانکارد، ۱۳۸۱: ۲۱۱)
۳-۱-۲ نظریه های مربوط به ناهماهنگی شناختی
از میان نظریه های مربوط به این حوزه به چهار نظریه تعادل ۳۸از هایدر۳۹ ، تقارن۴۰ از نیوکامب۴۱، همخوانی۴۲ از ازگود۴۳ و ناهماهنگی شناختی از فستینگر۴۴ می پردازیم. ابتدا سه نظریه اول را به ترتیب زمانی و بطور خلاصه مطرح نموده و سپس نظریه ناهماهنگی شناختی را که چارچوب نظری تحقیق نیز بر آن استوار است بطور مفصل مورد بحث قرار می دهیم و در مبحث چارچوب نظری به تشریح کاربردی آن خواهیم پرداخت:
۳-۱-۲-۱ نظریه تعادل
بیشتر نویسندگان، امتیاز پیشتازی در تدوین نظریه هماهنگی را به فرانتیس هایدر می دهند. (سورین و تانکارد، ۱۳۸۱: ۲۱۴)
تعادل مورد نظر هایدر را به نبود رابطه متناقض میان عناصر یک نظام شناختی تعبیر نموده اند. آنها معتقدند که هنگامی در نظام شناختی تعادل وجود دارد که عناصر آن نظام با هم رابطه متناقض نداشته باشند. رابطه غیر متناقض آن است که هر عنصری با عناصر دیگر نظام شناختی جور و هماهنگ باشد.
الگوی هایدر معطوف به دو فرد و یک موضوع است. در این الگو زمانی حالت تعادل بوجود می آید که سه رابطه از سه جهت مثبت و یا اینکه دو رابطه منفی و یک رابطه مثبت باشد. تمام ترکیب های دیگر نامتعادل هستند. فرض هایدر این است که حالت تعادل پایدار است و در برابر تاثیرات بیرونی مقاومت می کند. در عوض حالت نامتعادل ناپایدار است و موجب تنش روان شناختی و در نتیجه تغییر وضعیت به سوی تعادل می شود. (سورین و تانکارد، ۱۳۸۱: ۲۱۵)
۳-۱-۲-۲ نظریه تقارن
تئودور نیوکامب، روان شناس اجتماعی، اندیشه تعادل هایدر را از ذهن یک فرد خارج ساخت و آنرا در ارتباط میان افراد بکار گرفت. فرض نیوکامب این است که کوشش برای نفوذ در شخص دیگر تابع جاذبه ایست که یک شخص برای شخص دیگر دارد. از این جهت نظریه نیوکامب بیشتر نظریه ای درباره جاذبه میان فردی است تا تغییرنگرش. مدل او نیز از دو فرد و یک موضوع تشکیل شده است. به نظر نیوکامب اگر دو فرد راجع به یک موضوع توافق نداشته باشند، میزان فشار برای تقارن بستگی به جاذبه میان فردی و شدت نگرش آنها نسبت به موضوع دارد. او معتقد است که افزایش جاذبه فرد A برای فرد B و افزایش شدت نگرش A نسبت به موضوع x سه نتیجه احتمالی در بر خواهد داشت:
– افزایش فشار در جهت تقارن از A به B
– احتمال دستیابی به تقارن
– احتمال ارتباط A و B در باره X (سورین و تانکارد، ۱۳۸۱: ۲۱۶)
۳-۱-۲-۳ نظریه همخوانی
مدل همخوانی مورد ویژه ای از نظریه تعادل هایدر است که به نگرش شخص نسبت به منابع اطلاعات و موضوعات مورد تائید منبع می پردازد. در این الگو، شخص تائیدی از یک منبع درباره یک موضوع، که نسبت به هر دو آنها نگرشی دارد، می گیرد. در این مدل میزان علاقه P نسبت به O و X تعیین کننده این است که آیا حالتی از همخوانی وجود دارد یا نه.
در اصل تعاریف تعادل و همخوانی مثل هم هستند. ناهمخوانی هنگامی است که نگرش های شخص نسبت به منبع اطلاعات و موضوع مورد نظر مشابه است اما اظهار نظر مطرح شده در منبع اطلاعات، مخالف نظر شخص است. یا هنگامی که نگرش شخص نسبت به موضوع و منبع مختلف، اما اظهار منبع نسبت به موضوع مثبت است. در حالت نامتعادل، یک رابطه یا تمام روابط منفی است. (سورین و تانکارد، ۱۳۸۱: ۲۱۷- ۲۱۸ )
۳-۱-۲-۴ نظریه ناهماهنگی شناختی
عمومی ترین نظریه از میان تمام نظریه های هماهنگی و نظریه ای که گسترده ترین داده های تجربی را بوجود آورده است، نظریه ناهماهنگی شناختی لئون فستینگر است. نظریه هایی که تا کنون بررسی شد به مسئله عدم توافق با دیگران شامل فرد یا منبع اطلاعاتی می پرداخت اما این نظریه درباره عدم توافق با خود است. لئون فستینگر در سال ۱۹۱۹ در نیویورک به دنیا آمد و مدرک لیسانس خود را در سال ۱۹۳۹ ازکالج شهر نیویورک دریافت کرد، بعد جذب دانشگاه آیوا شد و در سال ۱۹۴۰ فوق لیسانس و ۱۹۴۲ درجه دکترای خود را کسب نمود. او کار آموزشی خود را در دانشگاه روچستر آغاز کرد و طی سال های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵ در آن جا به تدریس اشتغال داشت. در سال های۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸ به عنوان استادیار رشته روان شناسی عضو انجمن تکنو لوژی در کمبریج شد. وی همچنین به عنوان استاد برجسته در دانشگاه مینسوتا در شهر میناپولیس تدریس داشت. در سال ۱۹۵۵ به عنوان استاد علم روان شناسی در دانشگاه های کالیفرنیا و استنفورد تدریس کرد و عضو آکادمی علم و هنر آمریکا بود و بالاخره در سال ۱۹۵۹ در انجمن روان شناسی آمریکا جایزه دانشمند نمونه را دریافت کرد. کرت لوین که درجه دکترای خود را از دانشگاه برلین گرفته بود، در سال ۱۹۱۴ در دانشگاه آیووا مقدمات تئوری ناهماهنگی شناختی را تنظیم کرده بود ولی لئون فستینگر این تئوری را توسعه داد. علاقه دکتر فستینگر به توسعه این تئو ری به این خاطر بود که تا آن موقع تئوری هایی که در مورد روان شناسی اجتماعی وجود داشت، بسیار کم بودند.
تحقیق بی سابقه فستینگر به وسیله اعتبار بخش علمی – رفتاری مؤسسه فورد در سال ۱۹۵۱ انجام گرفت. پیش از این، این تئوری (که در ابتدا به نام تئوری ناهماهنگی شناختی نامیده می شد) برای تحقیق روابط اجتماعی با منابع مالی و کمک آزمایشگاهی در دانشگاه مینسوتا گسترش یافت. این تحقیقات تا سال ۱۹۵۷ توسط اعتبارات مالی مؤسسه فورد ادامه یافت، در حالی که فستینگر در دانشگاه استنفورد بود.
(محبی نیا،۱۳۹۰: ۲)
۳-۱-۲-۴-۱ چگونگی پیشرفت تئوری نظریه
حدوداً ۱۰۰ سال قبل از میلاد مسیح فیلسوف یونانی به نام اپیکتیتوس اظهار کرد: که بشر از اطرافیان و محیط آشفته خاطر نمیشود، بلکه به وسیله ادراکش از اطرافیان و اشیاء آشفته خاطر می شود. بعدها در سال ۱۹۱۱ آلفرد آدلر بیان کرد: رفتار هر شخص به وسیله تصور او از موفقیت و اهداف او شکل می گیرد، پس شخص برای نایل شدن به اهداف خود شروع به کار میکند.
فرم ابتدایی تئوری شناختی براین مبنا بوده که تفکر، رفتار را شکل می دهد. در سال ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ این تفکرات به طور گسترده ای پذیرفته شد و تا سال ۱۹۵۰ علاقه زیادی به علوم رفتاری بشر به وجود آمد. چندین تئوری به گسترش علوم رفتاری انسان کمک کرد. تئوری های دکتر لوین (زمینه تئوری و آغاز تئوری ناهماهنگی شناختی) از اصول گشتالت استخراج شده بود. در سال ۱۹۵۱ مؤسسه فورد برای انجام تحقیق در نفوذ و انتقال اجتماعی از لئون فستینگر دعوت کرد .توسط این تحقیق، تئوری ناهماهنگی شناختی توسعه و گسترش یافت. بنابراین فستینگر به تأثیر اجتماعی و ارتباطات علاقه مند شد و تلاش کرد پی ببرد چرا برخی اطلاعات کسب شده توسط فرد یا اطلاعاتی که قبلاً فرد کسب کرده است در اوایجاد تنش میکند. (سورین و تانکارد، ۱۳۸۱: ۲۲۳)
در نتیجه این یافته های اولیه، فستینگر به مفهوم ناهماهنگی و فرضیه های مربوط به کاهش این ناهماهنگی دست یافت و این تلاش ها باعث شکل گیری تئوری ناهماهنگی شناختی شد که بعدها به نظریه همسازی یا هماهنگی شناختی معروف شد.
با معرفی فستینگر در سال ۱۹۵۷، تئوری ناهماهنگی با مقایسه منطقی دو عنصر شناختی که میتوانند هماهنگ یا ناهماهنگ با دیگر شناختها باشند، شروع شد.
ارتباط دو شناخت با یکدیگر، می تواند با هم هماهنگ یا ناهماهنگ باشد. دو شناخت وقتی هماهنگ هستند که یکی از دیگری پیروی کند ولی اگر یکی از شناختها عکس دیگری باشد، آنها ناهماهنگ می شوند. وجود ناهماهنگی، فشار روانی و استرس به وجود می آورد، فرد برای کاهش ناهماهنگی انگیزه پیدا می کند و درصدد بر میآید از اطلاعاتی که ناهماهنگی را بیشتر می کند، اجتناب نماید. هر قدر ناهماهنگی بیشتر باشد، فشار روانی برای کاهش ناهماهنگی بیشتر است.
فستینگر معتقد است که تعارض میان دو عنصر شناختی در درون فرد، اساس تغییر نگرش را تشکیل می دهد. دو عنصر شناختی زمانی ناهماهنگی پیدا می کنند که تائید یکی موجب نفی دیگری می شود. این حالت زمانی پیش می آید که فرد باورهای متضاد یا حتی نگرش و رفتار مخالف هم داشته باشد. به عقیده فستینگر کسی که می داند دو عنصر شناختی ناهماهنگ دارد حالت تنش ناخوشایندی احساس می کند. تعارض درونی در واقع با افزایش ناخوشایند برانگیختگی فیزیولوژیک بدن تجلی می کند. هر اندازه شناخت های مورد نظر مهم و انحراف آنها از یکدیگر بیشتر باشد، ناهماهنگی به همان اندازه بزرگتر خواهد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *