منابع تحقیق درباره سیاست خارجی، منافع ملی، ایالات متحده، استاندارد


بروز و ظهور می یافتند. این دو سیستم ارزشی نمی توانستند تماماً با واقعیت وجود نداشت که این دو سیستم ارزشی چطور می توانند در هویت در حال تکوین روسیه ی جدید به کار گرفته شوند این چالش هویتی و تلاش برای یافتن راه برون رفت از آن، ناگزیر بر سمت گیری های سیاست خارجی روسیه تاثیر می گذاشت و این سیاست را دچار تحول و سردرگمی می کرد. (زادوخین، ۱۳۸۴: ۲۰۵)
اولین مرحله از گفتمان سیاست خارجی روسیه ی پس از شوروی از سوی طرفداران نظریه ی همگرایی یا «یوروآتلانتیست» مطرح شد. یورو آتلانتیسم تلاش برای مشابهت دادن ارزش ها و مفاهیم غربی و روسی و بخش مهمی از گفتمان کثرت گرایی در روابط بین الملل دوره ی پس از شوروی بود که غرب را نه «نقطه ی مقابل» بلکه شریکی طبیعی برای روسیه می دانست. یوروآتلانتیست ها گروه نسبتاً کوچک، اما ذی نفوذی بودند که پست های مهمی را در دولت در اختیار داشتند. آن ها از رفتار ملایم و سمت گیری غرب گرایانه در سیاست خارجی حمایت می کردند. اندره کوزیرف۷۱ نخستین وزیر خارجه روسیه چهره شاخص این گفتمان بود. به اعتقاد او، «دوستی با کشور های ثروتمند و دموکراتیک غربی از هم آغوشی برادرانه با رژیم فقیر و استبدادی بهتر است». به باور او دموکراسی های غربی متحدان طبیعی روسیه بودند و روسیه باید در جامعه ی ددولت های متمدن وضعیت یک کشور «نرمال» و شریکی با ثبات و قابل اعتماد پیدا کند.(کرمی،۱۳۸۴: ۲۲) کوزیرف همکاری روسیه و آمریکا در دوره ی پس از شوروی را یک ضرورت بی بدیل اعلام و تأمین دو کشور را ناشی از تأکید بر الزامات و تعهدات دموکراتیک ناشی از پی گیری این سیاست دانست. به اعتقاد او تاریخ فرصتی استثنائی در اختیار آمریکا و روسیه قرار داده تا فارغ از گرایش های برتری جویانه و تحمیل اولویت های خود بر یکدیگر در مسیر تحقق منافع متقابل حرکت کنند. (کولایی، ۱۳۷۶: ۲۸۴)
کوزیرف اعلام کرد؛ سیاست خارجی روسیه ضمن پیروی از اصول دموکراتیک، متفاوت از سیاست خارجی شوروی گورباچف۷۲ است و نه بر اصول مبهم ایدئولوژیکی و اصول منافع طبقاتی که در دوران شوروی جاری است، بلکه بر اساس منافع ملی تعیین خواهد شد. مهمترین عامل تعیین کننده سیاست خارجی روسیه در دوران کوزیرف توجه به وضع نا بسامان داخلی و نیاز به کمک های خارجی برای بهبود وضعیت اقتصاد داخلی بود و مهمترین شاخص سیاست خارجی روسیه در این دوره رفتار منفعلانه در قبال غرب به ویژه آمریکا بود که در شکل گیری ای وضعیت، عامل سیاسی رویکرد غرب گرای یوروآتلانتیست ها و ضعف مفرط اقتصادی و نیاز به غرب برای احیاء اقتصادی و ادغام در نظام اقتصاد بازار آزاد مهمترین مولفه های می رفتند. (رحمانی، ۱۳۸۳: ۱۷۵)
تأثیرات غلبه آتلانتیک گرایی بر کرملین در دوره کوزیروف روسیه را به سوی همکاری با «دیگر» کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی سوق می داد، از جمله در ملاقات ژوئن ۱۹۹۲ بین یلتسین و جورج بوش، یلتسین پیشنهاد بوش را برای کاهش سلاح های هسته ای پذیرفت. کاهش سلاح های هسته ای وضعیت مسکورا به عنوان یک ابرقدرت جهانی تنزل می داد. علاوه بر این یلتسین در ارتباط با دیگر دولت های بجای مانده از اتحاد جماهیر شوروی اعلام کرد که روابط روسیه با آنها بر اساس برابری و احترام متقابل خواهد بود. این اظهارات یلتسین نشان می داد که مسکو برخلاف گذشته در پی سلطه بر این جمهوری ها نیست و در راستای همگرایی با «دیگر» قدرت های غربی حرکت می کند(بیلینگتون، ۱۳۸۵ : ۳۲). در درون روسیه مارکسیست ها و ملی گراها بشدت به مخالفت با سیاست های بوریس یلتسین برخاستند. مخالفان در دوما اکثریت غالب کرسی ها را در اختیار داشتند، اما یلتسین در برابر مخالفان ایستاد و دوما را به شدت سرکوب نمود. پس از آن سازمان ملل متحد روسیه را به عنوان جانشین اتحاد جماهیر شوروی شناسایی کرد و روسیه کرسی دایمی شوروی را در شورای امنیت کسب نمود و مسولیت حفاظت از سلاح های هسته ای شوروی سابق و نمایندگی های دیپلماتیک شوروی را در کشورهای خارجی پذیرفت .(Lynch, 2001)
این اقدامات برخلاف اظهارات یلتسین بود که برابری و احترام متقابل را سرلوحه تعامل با دیگر جمهوری های به جای مانده از شوروی سابق خوانده بود. روسیه به گونه ای نابرابر دارایی ها اتحاد جماهیر شوروی را به تملک خویش درآورد، در ژانویه ۱۹۹۲ کوزیروف وزیر امور خارجه روسیه اظهار داشت که روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ باقی مانده است و بزرگی روسیه بخاطر غنای فرهنگی و شکوه تاریخی این کشور است و ضعف های اقتصادی موجب نمی شود که وضعیت روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ نادیده انگاشته شود. کوزیرف به خاطر این اظهارات از سوی لیبرال ها مورد انتقاد قرار گرفت، اما این اظهارات نشانه هایی از فشار مخالفان بر آتلانتیک گرایان بود، لیبرال ها کوزیرف را متهم نمودند که تمایلات و گرایشات ملی گرایانه را در سیاست خارجی روسیه به نمایش گذاشته است. کوزیرف برغم این اظهارات وضعیت روسیه را به عنوان یک قدرت بزرگ، در پیوستن به نهادهای برجسته غربی می دانست .این دیدگاه با سایر دیدگاه های داخلی در مورد سیاست خارجی روسیه تفاوت داشت. در ۳۱ مارس ۱۹۹۲ کوزیرف اعلام کرد که روسیه برای حفظ وضعیت قدرت بزرگ بایستی بخشی از دنیای پیشرفته صنعتی باشد. کوزیرف از ضرورت پیوستن روسیه به اروپای غربی و ایالات متحده آمریکا گفت .(MacFarlane, 2002)
کوزیرف تاکید کرد که روسیه به گسترش همکاری با ایالات متحده و اروپا بر اساس ارزش های مشترک چشم دوخته است در همسویی با کوزیروف ، یلتسین در ۱۵ جولای ۱۹۹۲ اظهار داشت که روسیه سیاست دشمنی با آمریکا و اروپا را در دستور کار ندارد و روسیه برای کاهش سلاح های هسته ای با ایالات متحده همکاری خواهد نمود، اما در ادامه اظهار داشت که علاوه بر این به سوی شرق باز خواهد گشت و روابط نزدیکی با چین، ژاپن، کره جنوبی، ایران و ترکیه برقرار خواهد نمود. این اظهارات یلتسین نمودی از معمایی است که روسیه در عرصه سیاست خارجی با آن روبروست و این مسئله تا حدود زیادی متاثر از مناظره های هویتی و انتقاد دیدگاه های مخالف درونی بوده است. یلتسین در حالی که از سیاست گرایش به غرب حمایت می کرد ناگزیر به اشاره به گسترش روابط با دولت های شرقی شده بود (Aron, 1998: 78-83 ). بوریس یلتسین سعی نمود که با حفظ جهت گیری غرب گرایانه از طریق اتحادیه کشورهای مشترک المنافع به مرزهای جنوبی کشور در قفقاز و آسیای میانه نیز توجه نماید اما این ابتکار نتوانست معمای جهت گیری سیاست خارجی روسیه را حل نماید.
اظهارات و مواضع کوزیرف نشان می داد که روسیه ضمن ترک نقش ابرقدرتی اتحاد جماهیر شوروی در پی احیای وضعیت روسیه اما بر اساس معیارها واستانداردهای دولت های پیشرفته غربی است. کوزیرف نقش روسیه را به عنوان یک قدرت بزرگ بر اساس استانداردهای لیبرال بازتعریف نمود. در دوره شوروی مسکو به عنوان مرکز محور شرق، با تملک بر سلاح های هسته ای نفوذی جهانی کسب نموده بود. پس از ۱۹۸۹ روسیه رقابت های سرسختانه امنیتی با ایالات متحده را کنار گذاشت و برای بازتعریف نقش جدید اش دچار یک مناظره داخلی شده بود(Kapstein and Mastanduno, 1999: 218–۶۰).
در پی ناکارآمدی این دو گفتمان و استمرار رویکرد تهاجمی غرب به ویژه آمریکا علیه روسیه، پریماکوف و طیف هم‌اندیش وی، با مخالفت با ایده نظام تک ‌قطبی مورد ادعای واشنگتن و تلاش برای تقویت موقعیت منتقدان این نظام، به طرح و عملیاتی کردن نظریه نظام چندقطبی مبادرت کردند. آنها با تأکید بر هویت متفاوت فرهنگی و ژئوپولیتیکی روسیه بر این تأکید بودند که راهبرد سیاست خارجی این کشور نباید بر اساس آرمان تبدیل شدن به جزیی از دنیای غرب، بلکه باید بر اصلِ تبدیل آن به یک قطبِ قدرت مستقل از نظام چندقطبی بنا شود(Tsygankov, 2005: 158).
اوراسیانیست ها: این گروه معتقدند که روسیه یک کشور آسیایی- اروپایی است. آنان در ابتدا بصورت عکس العمل در برابر نظریات غرب گرایانه یلتسین و کوزیروف ظهور کردند و از ۱۹۹۵ به بعد در میان روشنفکران نفوذ این تفکر زیاد شد. با توجه به سابقه تاریخی این تفکر که بر مبنای مهاجرت و همچنین سکنای روس ها در دشت ها و جلگه های وسیع اروپای شرقی، قفقاز، آسیای غربی، آسیای شمالی و مرکزی در گذشته های دور تا ابتدای قرن بیستم قرار داشت، آنان معتقدند که روسیه، کشوری بی مانند است و از لحاظ تاریخی هیچ گاه تنها بخشی از اروپا نبوده، بلکه علاوه بر آنکه پلی مابین تمدن های شرق و غرب است، از لحاظ بنیادی نیز ارائه کننده روش زندگی جدیدی به غیر از شرق و غرب متعارف است. این طرز تفکر با توسعه یافتن در میان اندیشمندان روسی خود به چند دیدگاه متفاوت تقسیم گردید: (کولایی، ۱۳۹۱: ۲۹۱)
الف- تفسیر دمکراتیک (اصلاح گرایان): این دسته که اکثراً کمونیست ها و ملی گرایان را در بر می گیرند، شامل طیفی از تفکراتی است که بر شکوه و عظمت روسیه در گذشته تکیه می کنند. آنان به صورت کلی از رفتار غرب در برابر روسیه در سالهای پس از فروپاشی و باز نشدن درب های سازمان های غربی به روی روسیه بشدت ناراضی هستند و سعی می نمایند مردم روسیه را متقاعد نمایند که در سال های اخیر، این مردم همواره تحقیر شده اند. کمک های نهادهای غربی و بخصوص آمریکایی به روسیه نیز عمدتا کم و دیرهنگام بوده است. این تفسیر از اندیشه اوراسیایی منعکس کننده الزامات ژئوپلیتیک روسیه است. روسیه نیازمند روابط باثبات با شرق و غرب است، اما همچون دیدگاه قلب زمین مکیندر، منطقه اصلی برای مانور سیاست خارجی روسیه اوراسیا است و بقیه مناطق جهان، پیرامونی است. این دسته نگاه ویژه ای به منافع ملی روسیه دارند و بر این نظرند که منافع ملی روسیه توسط جغرافیا، تاریخ، فرهنگ و اخلاق روسی از پیش تعیین شده است. سرگئی استانکویچ، یکی از نظریه پردازان رفرمیستی اوراسیایی معتقد است که مفهوم امنیت در دل منافع ملی است. موضوعاتی از جمله دفاع از خود، جلوگیری از فروپاشی مجدد، تشکیل سیستم فدرال دمکراتیک که از دیکتاتوری و جدایی طلبی جلوگیری نماید و همچنین تضمین امنیت برای اقلیت های روسی که در خارج نزدیک زندگی می نمایند، همه وهمه از اهداف سیاست خارجی فدراسیون روسیه باید باشد. به نظر این دسته، دوگروه از کشورها در سیاست خارجی روسیه دارای اولویت هستند: کشورهای مستقل مشترک المنافع و کشورهای اروپای شرقی.
ب: اسلاوگرایان: این گروه به نقش تمدنی و فرهنگی روسیه که در گذشته بصورت یک امپراتوری تجلی پیدا کرده بود، بیشتر توجه کرده و به ژئوپلیتیک کمتر علاقه نشان می دهند. آنها معتقدند که روسیه بهتر است که به جای آنکه پذیرای کمک های غرب باشد، به منابع عظیم انسانی و کانی خود اتکا نماید. آنان مخالف پیوستن روسیه به نهادهای غربی هستند و آن را با کاهش حاکمیت دولت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *