منابع تحقیق درباره سیاست خارجی، قفقاز جنوبی، آذربایجان، مبارزه با تروریسم


کند با به چالش کشیدن انحصار غرب وآمریکا سیستم بین المللی چند جانبه را تثبیت نماید و خود را به عنوان یکی از پایه های اصلی نظام مدیریت جمعی جهانی معرفی نماید. سیاست حفظ حقوق اقلیت های روس تبار، حفظ زبان روسی، اتخاذ سیاستی عملگرا تر ومتعادل تر در صحنه ی بین المللی و حفظ موقعیت و ثبات منطقه حتی با استفاده از سیاست خارجی پرخاشگر، تند و هجومی نمونه هایی از رفتار این کشور بوده است. با این پیش زمینه در فصل بعدی به بررسی ابعاد اوراسیاگرایی، چالش ها و فرصت های داخلی، منطقه ای و بین المللی روسیه در پیروزی یا شکست اوراسیاگرایی می پردازیم و علاوه بر این نقش قدرت های بزرگ همچون آمریکا، چین و … را در این تحولات مورد بررسی قرار می دهیم.
فصل پنجم:
نقش اوراسیاگرایی در سیاست خارجی روسیه
فصل پنجم: نقش اوراسیاگرایی در سیاست خارجی روسیه
مقدمه
در سیاست خارجی در دوران پس از فروپاشی سه محور اصلی مورد توجه سیاستمداران روسی قرار گرفته است. ۱- بازسازی و تجدید حیات اقتصادی روسیه، ۲- مقابله با یکجانبه گرایی آمریکا، ۳- کسب پرستیژ و اعتبار دوباره روسی در سطح بین المللی.
برای رسیدن به این اصول سه گرایـش مهم در میان روشنفـکران و سیاستمداران این کشور دیده می شود. غرب گرایان، نجات و حیات روسیه را در گرو گرایش و ادغام اقتصادی با غرب در نظام سرمایه داری می دانند که در درون این گروه گرایش آتلانتیکی و اروپایی وجود داشت. اسلاوگرایان قائل به هویتی متمایز از غرب هستند. این گروه نتوانستند به صورت انحصاری قدرت را به دست بگیرند و فقط به صورت فراکسیون پارلمانی و احزاب سیاسی مطرح هستند. اوراسیاگرایان موقعیت ژئوپلیتیک را مدنظر قرار می دهند و معتقدند روسیه پل بین شرق و غرب است و همواره دوگروه آسیایی و اروپایی در سرزمین روسیه زندگی می کنند بنابراین نگاه یک سویه به غرب روا نیست و بدین سان روابط با کشورهای شرقی (چین، ژاپن، هند، خاورمیانه و اسلامی) را مورد توجه قرار می دهد.
اوراسیاگرایی در ذات خود می تواند شکل های مختلفی داشته باشد و برداشت های متفاوتی از آن تعبیر شود. اما در این رساله منظور از اوراسیاگرایی علاوه بر تعریف ژئوپلتیکی، اوراسیاگرایی به عنوان یک اندیشه ی سیاسی مورد توجه است. اوراسیاگرایی را همچنین می توان به دو قسمت «اوراسیاگرایی افراطی» و «اوراسیاگرایی معتدل» تقسیم بندی کرد.
نقش اوراسیاگرایی در سیاست خارجی روسیه
افزایش با نفوذ اوراسیاگرایان در سیاست خارجی روسیه که بر ژئوپلیتیک این کشور تاکید دارند؛ به تدریج حساسیت ها نسبت به نقش و نفوذ بازیگران خارجی در جمهوری های پیشین اتحاد شوروی شدت یافت. چرا که دستگاه سیاست خارجی روسیه منطقه را بخشی از حوزه نفوذ خود می داند و بوسیله پایگاه های نظامی در گرجستان و ارمنستان و در قالب نیروهای پاسدار صلح در اوستیای جنوبی آغاز یا قره باغ در منطقه حضور یافته است.(ابراهیمی و محمدی، ۱۳۹۰: ۴)
بنابراین هر وقت که حکومت مرکزی در مسکو از قدرت کافی برخوردار باشد، تمایل خود را برای تسلط بر منطقه نشان داده است. روسیه به جمهوری های قفقاز جنوبی، آذربایجان، گرجستان و ارمنستان به عنوان عمق راهبردی خود نگاه می کند و هرگونه تأثیری را که بر اثر دخالت های نیروهای بیگانه در این منطقه ایجاد شود، به عنوان تهدیدی نسبت به امنیت ملی خود
می بیند (ابراهیمی و محمدی، ۱۳۹۰: ۵). به همین دلیل روسیه در قفقاز هدف هایی را دنبال می کند که عبارتند از :
۱. کنترل خیزش های قومی، مذهبی و جلوگیری از گسترش آن به داخل روسیه فقط برای امنیت داخلی،
۲. دفاع از سرزمین روسیه در مقابل حملات احتمالی قدرت های منطقه ای از سوی جنوب،
۳. جلوگیری از اعمال نفوذ کشورهای آسیایی،
۴. حفظ منافع اقتصادی از راه دستیابی به بنادر و راه های ارتباطی،
۵. جلوگیری از گسترش بی ثباتی ناشی از سرازیرشدن سیل پناهندگان در پی گسترش خشونت،
۶. جلوگیری از دسترسی قدرت های خارجی به مناطقی که ممکن است از آنها برای تهدید علیه روسیه استفاده شود،
۷. حفظ پایگاه های مهم نظامی،
۸. تبدیل شدن به قدرت بین المللی با پرهیز آشکار با غرب و ایجاد نظام دوقطبی بر پایه برابری با آمریکا،
۹. کسب اطلاعات تدریجی کشورهای منطقه در چارچوب کشورهای مشترک المنافع.
آمریکا پس از تجزیه شوروی خود را تنها قدرت هژمون در نظام بین الملل می داند و همواره با یک نگاه ویژه به قفقاز جنوبی نگریسته است. بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر با بهانه ی مبارزه با تروریسم وارد حیات خلوت روسیه شد و در این منطقه تمام تلاش خود را در جهت محکم کردن جای پای خود از راه بستن پیمان ها و اتحادیه های نظامی، ایجاد پایگاه های نظامی و کمک اقتصادی به کشورهای منطقه انجام می دهد. جمهوری های تازه استقلال یافته از ترس سلطه دوباره روسیه، دست به دامن قدرت های دیگر شدند. این کشورها تجربه سیاسی لازم را برای اداره کشور ندارند و به دلیل کاستی هایی که از این موضوع سرچشمه می گیرد به آمریکا وابسته می شوند. راهبرد اصلی آمریکا حضور مستقیم در این منطقه است. روسیه به دلیل ضعف و مشکلات فراوان داخلی نتوانسته است جانشین مناسبی برای اتحاد شوروی، جهت ایفای نقش در منطقه قفقاز جنوبی باشد.(ابراهیمی و محمدی، ۱۳۹۰: ۱۸)
با روی کار آمدن یلتسین، دیدگاه غرب گرایی بر سیاست خارجی روسیه حاکم شد و روابط با غرب به عنوان یک اصل و تاکتیک برای رسیدن به رشد و توسعه اقتصادی در نظر گرفته شده بود و همکاری با نهادهای بین المللی و تلاش برای ادغام در اقتصاد بین الملل به شکل مشخصی در سیاست خارجی مسکو نمایان شد. بر این اساس، سیاست خارجی روسیه در مقابل ایران در دوره ی یلتسین متاثر از غرب تنظیم کند که نمونه ی بارز آن را می توان از موافق نامه چونومردین – گور (ممنوعیت فروش تسلیحات پیشرفته روسیه به ایران در سال ۱۹۹۵) یاد کرد. با روی کار آمدن پوتین ادغامی از دو رویکرد اسلاوگرایی و اوراسیاگرایی بر دستگاه سیاست خارجی روسیه حاکم شد . اقدامات پوتین در طول دوره ریاست جمهوری کاملا گویای حاکم شدن این رویکرد بر روسیه بود. اقدام های پوتین در طول دوره ی ریاست جمهوری کاملا گویای حاکم شدن این رویکرد بر روسیه بود . البته توافق ها و ملاقات های مکرر پوتین با مقام های آمریکایی ، اختیاط و دوراندیشی وی جهت تعامل با قدرت بزرگی چون آمریکا را نشان می دهد. (امیدی،۱۳۹۰ : ۵۵ )
با وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر، سیاست خارجی روسیه به سمت همکاری گسترده با آمریکا جهت مبارزه با تروریسم سوق پیدا کرد تا آنجا که آمریکا اجازه حضور نظامی در مرزهای جنوبی یعنی همان حیات خلوت روسیه را پیدا کرد. این امر در تاریخ روسیه بی سابقه بود. حادثه فوق نشان از وجود یک دیدعمل گرایانه بر سیاست خارجی پوتین داشت. روسیه با توجه به ظرفیت ها، امکانات و محدودیت های خود، تمایل دارد اختلاف ها و نگرانی های موجود در روابط با غرب را در چارچوب گفتگو و مصالحه برطرف کند. روسیه معتقد است این موارد نه تنها نیازمند همکاری و مشارکت آمریکاست بلکه بدون آن، امکان پذیر نیست. روسیه تحکیم ثبات راهبردی را در گرو همکاری با آمریکا می بیند و در عین ضرورت جلب هر چه وسیع تر توجه جامعه جهانی به تلاش دسته جمعی در این امر تأکید می کند. با توجه به نگرش متفاوت اوباما نسبت به روسیه و نسبت به رابطه این کشور با آمریکا، بسیاری از تحلیل گران روی کار آمدن اوباما را فرصتی برای این کشور می دانند. (امیدی، ۱۳۹۰: ۵۶)
روسیه بر مبنای راهبرد جدید سیاست خارجی خود قصد دارد از راههای گوناگون روابط خود با غرب را گسترش و بهبود بخشد. گفته می شود که امضای قرارداد کاهش جنگ افزارهای اتمی با آمریکا نخستین گام مهم در این راستا بوده است. افزون بر آن روسیه مایل است که با اتحادیه ی اروپا نیز روابط خود را گسترش دهد و به سازمان تجارت جهانی راه یابد. از محتوای راهبرد جدید روسیه چنین بر می آید که روسیه قصد دارد ابتدا با آمریکا و سپس با آلمان ، فرانسه ، ایتالیا و اسپانیا روابط نزدیکتری برقرار کند. از جمله اقدام هایی که باید در این مسیر صورت گیرند ، حذف موانع قانونی برای جلب سرمایه گذاران غربی و واردات فن آوری های نوین به روسیه است. (امیدی، ۱۳۹۰: ۵۷)
اوراسیاگرایی علاوه بر تأثیراتی که در عرصه ی داخلی دارد دارای تبعات منطقه ای و بین المللی نیز است که در اینجا به بررسی آن می پردازیم. در سطح منطقه ای، می توان به تغییر نگرش روسیه به کشورهای مستقل مشترک المنافع و ایجاد اتحادیه هایی همچون سی. آی. اس به منظور همگرایی پرداخت، اما در عمل شاهدیم که در دل این اتحادیه ی بزرگ، خرده اتحادیه هایی همچون گوآم نیز شکل گرفته است که کاملاً بر ضد گفتمان سی. آی. اس و منطق سیاست خارجی روسیه است.
اهمیت قفقاز و آسیای مرکزی برای روسیه
مسکو از ابتدای دهه ۱۹۹۰ با اطلاق منطقه قفقاز جنوبی به عنوان یکی از حوزه‌های خارج نزدیک، نگاه ویژه ای به منطقه معطوف داشت. مقابله و کنترل پیوندهای قومی و مذهبی میان دو سوی قفقاز شمالی و جنوبی (به ویژه در مورد چچن و داغستان)، حمایت از اقلیت های قومی در گرجستان (آبخازیا و اوستیای جنوبی) و پشتیبانی از ارمنستان در مقابل آذربایجان و نیز ترکیه در بحران ناگورنو- قره باغ، حفظ بسیاری از پایگاه‌های نظامی دوران شوروی به همراه حفظ و تداوم پیوندهای گسترده اقتصادی به ویژه در بخش انرژی با کشورهای منطقه، حاکی از نقش فعال روسیه به عنوان یک قدرت منطقه ای تاثیرگذار در منطقه قفقاز جنوبی است. از سویی دیگر فدراسیون روسیه علاوه بر تعریف اهداف و منافع خود بر اساس ملاحظات امنیت ملی، به عنوان یک قدرت بزرگ نیز نقش آفرینی می کند.
روسیه از نخستین روزهای موجودیت خود به عنوان یک دولت مستقل بر اهمیت قفقاز جنوبی به عنوان یک منطقه بسیار مهم به لحاظ منافع استراتژیک آن تأکید کرده است. فدراسیون روسیه مدعی نقشی ویژه در ژئوپولیتیک قفقاز به عنوان جانشین اتحاد شوروی است. به رغم نبود یک دکترین رسمی در این ارتباط، سیاست روسیه به روشنی موید ادعای فوق است (برای مثال، عملیات حفظ صلح و دخالت در امور داخلی گرجستان و آذربایجان در اوائل دهه ١٩٩٠). عزم مسکو بر حفظ سلطه خود بر این بخش از سرزمین‌های متعلق به شوروی سابق نگران کننده است زیرا ترس تاریخی از سلطه ی روسیه همچنان در استخوان این سرزمین ها به یادگاری مانده است.
بحران اوت ۲۰۰۸ گرجستان پیش از هر چیز، در واقع، حاکی از توجه جدی روس‌ها به از کنترل خارج نشدن اوضاع امنیتی در این منطقه بود. روسیه نشان داد که برای حفظ کنترل بر اوضاع امنیتی منطقه حاضر به انجام هر گونه اقدامی می‌باشد. با این حال، روس‌ها پس از بحران متوجه این موضوع بوده‌اند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *