منابع تحقیق درباره سیاست خارجی، سیاست ها، رئالیسم تهاجمی، مبانی نظری


جوانان فارغ التحصیل در رشته های مرتبط با سیاست تبیین شده است که این نسل ازکارشناسان و مفسران، سیاست خارجی روسیه ـ به خصوص خارج از مسکو- به طور فزاینده ای در مورد محل های کلیدی دیپلماسی آن تردید دارند و بیشتر دستاوردهای روسیه در روابط با نزدیک ترین شرکای خود، از جمله اتحادیه اروپا و کشورهای همسایه را شکست خورده می انگارند. مهترین دستاوردهایی که پژوهشگران این تحقیق داشته اند این است که سیاست روسیه در کشورهای مشترک المنافع، بیشتر در قالب «نئوامپریالیستی و غیرمسئولانه» بوده است و سیاست عمل گرایانه روسیه با شعارهای ملی گرایانه و نمادین ضعیف شده و هدف اساسی روسیه به چالش کشیدن اروپا و آمریکا است و به «تمدن» به عنوان یک گفتمان و رسالت قایل نیستند و به باور آنها روسیه در حال ایستادن روی پایش نیست و روسیه نمی تواند یک قاعده ساز باشد بلکه هنوز الگو بردار است.
این تحقیقات نشان می دهد که سیاست خارجی روسیه به طور معمول به عنوان فاقد اولویت، نامنظم، ضمنی، عمدتاً واکنشی و فاقد ایده های سازنده است. یکی از راه های رسیدن به حقیقت آگاهی از دیدگاه های موافق و متضاد است در آن زمان است که محقق به دیدگاه جامعی نسبت به الگوها می رسد. این مقاله در نوع خود مخالفت ها و تضادهای جالبی را در اختیار پژوهشگر قرار می دهد اما در عین حال مبرّا از سوءگیری نیست و سیاست های روسیه را بی طرفانه و در میان طیف موافق سیاست های روسیه بررسی نکرده است. گویی تمام روشنفکران جوان سیاست خوانده در روسیه کاملاً مخالف سیاست های روسیه هستند.
مقاله ای با عنوان مفهوم جدید سیاست خارجی روسیه: تداوم تحولات۱۰ نوشته ی آندره موناگان۱۱ در سال ۲۰۱۳ به نگارش درآمده است. این مقاله به بررسی مفهوم جدید سیاست خارجی روسیه از سوی پوتین می پردازد. این اثر نگاه روسیه یه محیط بین الملل و چگونگی تغییرات آن از سال ۲۰۰۸ واکنش روسیه نسبت به این تحولات را نمایان می کند. این تحولات شامل بحران های اقتصادی و مالی و بی ثباتی های خاورمیانه و شمال آفریقا در سال ۲۰۱۱ را شامل می شود.نتیجه ی به دست آمده در این مقاله این است که تعمق در مفهوم جدید سیاست خارجی روسیه می تواند به گژ فهمی های موجود در فعالیت های روسیه فائق آید. عده ای بر آنند که مشخصه ی اصلی سیاست خارجی روسیه افزایش گرایش های انزواطلبانه است. اما به اعتقاد نگارنده ی این مقاله، با تأمل در این سند جدید روسیه می توان دید که در امور بین الملل بسیار فعال تر از پیش بوده است و خود را به عنوان مرکز و یا ی قطب اصلی در حل امور بین الملل می داند.
این مقاله ضمن بررسی مسائل و جریانات جدید در سطح منطقه و بین المللی، نگاه متفاوت آمریکا و روسیه را به یک موضوع مشترک بیان می کند و تا حدودی در درک دیدگاه های پوتین و مشخصاً تفاوت های میان آمریکا و روسیه نسبت به مسائل بین الملل به خواننده کمک می کند.
مقاله ی دیگری برای تشریح و توضیح ابعاد مختلف اوراسیاگرایی توسط دیمیتری اشلاپنتخ۱۲ در سپتامبر ۲۰۰۷، با عنوان اوراسیاگرایی دوگین: پنجره ای رو به نخبگان روسیه یا پلی فکری؟۱۳ نگاشته شده است. این مقاله روی دیدگاه های الکساندر دوگین، طرفدار برجسته اوراسیاگرایی در روسیه معاصر متمرکز شده است. نقطه ی تعالیم او حفاظت از سنت اجتماعی- فرهنگی سازنده هر تمدن است. او همچنین معتقد است که اسلاوها روسیه همراه با اقلیت های فدراسیون روسیه شبه وحدت تمدن اوراسیا را تشکیل می دهند. دوگین تاکید می کند که جهانی شدن، به رهبری ایالات متحده آمریکا، یک تهدید مرگبار برای هویت فرهنگی روسیه، اوراسیا و همه تمدن های دیگر است. به همین دلیل ایالات متحده آمریکا و روسیه در جنگ مهلک با یک دیگر قفل شده اند. دوگین در آغاز زندگی حرفه ای فکری خود، پس از فروپاشی شوروی روسیه، معتقد بود که پوتین باید جاده اوراسیا را دنبال کند. به اعتقاد نویسنده ی این مقاله، هنوز برخی از نخبگان سیاسی روسیه، در رویای قرار گرفتن روسیه در قالب یک قدرت بزرگ جهانی هستند هرچند آنها درصددند تا با راه های متفاوتی از اتحادیه ی جماهیر شوروی به این هدف دست یابند.
بنابراین، این مقاله ضمن نشان دادن ضعف و کاستی سیاست های امپریالیستی روسیه، آمریکا را دشمن جانی این کشور می داند. با این ترکیب این اثر می تواند خوانندگان را شناخت عمیق و جامعی از اندیشه ی اوراسیاگرایی و دوگین برساند.
مقاله ای با عنوان اوراسیاگرایی روسیه،ضد غرب گرایی و مفهوم آسیا- قفقاز مرکزی۱۴ نوشته ی ولادیمیر پاپاوال۱۵ در سال ۲۰۱۳، اوراسیاگرایی را بیشتر از بعد اندیشه ای و مقابل غرب گرایی می داند. به عقیده نویسنده این اثر اوراسیانیسم روسی، روسیه را با اوراسیا برابر می داند و یکی از محبوب ترین نگرش ها در فضای پس از روسیه است. این نگرش اوراسیاگرایی را یک توجیه تئوریکی ضد غربی برای روسیه معاصر می داند. علاوه بر این اوراسیاگرایی یک جایگزین منطقی برای آخرین تقسیم بندی های منطقه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی از جمله آسیای مرکزی و قفقاز است. اوراسیانیسم به سرعت شروع به کسب ویژگی هایی که ایدئولوژی حاکم در روسیه کرده است و جدای از بار ژئوپلیتیکی، مفهوم ایدئولوژیکی به خود گرفته است. این مقاله ایده ی آسیا- قفقاز مرکزی را مفهومی جدید برای حفظ حاکمیت جمهوری های بازمانده از شوروی و مقابل اوراسیانیسم تلقی می کند.
در این مقاله به اوراسیاگرایی در شکل کلاسیک آن توجه شده است زیرا حتی اوراسیاگرایی نو نیز امروزه با توجه به تحولات حوزه قفقاز رنگ جدیدی به خود گرفته است. اما در این رساله ، اوراسیاگرایی، دو نوع معتدل و افراطی در نظر گرفته شده است که به باور نویسنده ی رساله، اگر اوراسیاگرایی افراطی شود نه تنها سبب دیپلماسی فعالانه در سیاست خارجی روسیه نمی شود بلکه زمینه ی انزوای روسیه را نیز ایجاد می کند.
محدوده ی مکانی
برای روشن ساختن محدوده ی مکانی پژوهش، می توان به تأثیرات روند اوراسیاگرایی توجه داشت که با این اوصاف به نظر می رسد تقریباً کل جهان می تواند در آن گنجانده شود اما پیش از آن باید ریشه های اوراسیاگرایی و محل رویش این نگرش را مورد توجه قرار داد که بدین سان نگاه ما معطوف به محدوده ی کشور روسیه به عنوان محور اصلی و کشورهای حوزه ی نفوذ نگرش اوراسیاگرایی روسیه به عنوان فرع می شود.
محدوده ی زمانی
با توجه به اینکه محور مورد بررسی در این رساله منوط به اندیشه ی اوراسیاگرایی می باشد، بنابراین می توان محدوده ی زمانی را به دوره های مختلف رونق اواسیاگرایی تعمیم داد اما این امر سبب می شود انسجام درونی نگارش حفظ نشود. بنابراین به دلیل اوج گرفتن اندیشه ی اوراسیاگرایی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، محدوده ی زمانی اثر به دوره ی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تأکید بر دوره ی ریاست جمهوری پوتین گذاشته شده است.
سازماندهی پژوهش
این رساله شامل شش فصل می باشد که فصل اول طرح پژوهش را در برگرفته می گیرد. فصل دوم، به بیان و ارزیابی چارچوب نظری تحقیق پرداخته شده است که در این فصل علاوه بر بیان نظریه ی رئالیسم تهاجمی، سعی بر آن بوده که به نظریه ی رئالیسم کلاسیک و در سیر تکاملی آن به تحلیل و نقد نو رئالیست نیز بپردازیم. در نهایت نویسنده به جزئیات و کاربرد رئالیسم تهاجمی از منظر متفکران این نظریه در سیاست خارجی و روابط بین الملل که نتیجه ی استفاده آن در تحلیل و واکاوی سیاست خارجی روسیه پرداخته شده است.
در فصل سوم با توجه به عنوان رساله و هدف بنیادی از نگارش آن، مفهوم اوراسیاگرایی را مورد بررسی قرار گرفته است. در این فصل به منظور تحلیل اوراسیانیسیم، به تاریخچه، ریشه ها و انواع اوراسیاگرایی که به دو نوع اوراسیاگرایی کلاسیک و اوراسیاگرایی نو تقسیم می شود، پرداخته شده است و برای واکاوی این موضوع به نظریات اندیشمندان این حوزه توجه شده است و به نوعی به مفهوم ذکر شده از منظر اندیشه ای توجه گردیده است.
در فصل چهارم سیاست خارجی روسیه با تأکید بر دوره ی زمانی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نگاشته شده است و برای دستیابی به این هدف و ارائه ی دیدگاهی روشن از آن، ابتدا مناظره های هویتی تأثیرگذار در سیاست خارجی روسیه از جمله آتلانتیسم، اسلاویسیم و اوراسیانیسم مورد بررسی قرار گرفته است که در واقع می توان ادعا کرد رفتار سیاست خارجی روسیه نشأت گرفته از همین سه مفهوم است و با توجه به بارمعنایی هریک، تعریف و آرمان روسیه نیز تغییر یافته است، در نتیجه سیاست خارجی آن نیز متفاوت بوده است. بنابراین با بهره مندی از ریشه های هویتی حاکم، به سیاست خارجی روسیه در دوران جنگ سرد، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سیاست خارجی روسیه در دوره ی یلتسین، پوتین، مدودف – پوتین می پردازیم.
در فصل پنجم که در واقع مهم ترین فصل رساله می باشد به بررسی نقش اوراسیاگرایی در سیاست خارجی روسیه، موانع و فرصت های نگرش اوراسیاگرایی پرداخته شده است. در این فصل تلاش شده است که به سیاست خارجی عملگرایانه روسیه به ویژه در دوره ی پوتین و همچنین در سطح منطقه ای و بین الملی به ویژه به سیاست ها و دشمن تراشی های آمریکا در قبال فرصت های ناب روسیه توجه شده است. همچنین در این فصل به سیاست های روسیه در محور منطقه از جمله ایجاد سازمان کشورهای مستقل مشترک المنافع و در مقابل آن سیاست آمریکا در حمایت از سازمان های ضد روسی مانند گوام پرداخته شده است.در فصل ششم نیز، نویسنده به نتیجه گیری و جمع بندی نهایی و بازگشت به سوالات اصلی پرداخته است.
فصل دوم:
مبانی نظری پژوهش (رئالیسم تهاجمی)
فصل دوم:مبانی نظری پژوهش (رئالیسم تهاجمی)
مقدمه
ساختار نظام بین الملل در طول تاریخ دست خوش تحولات گوناگونی بوده است و در هر برهه ای از تاریخ، نظام های خاصی در پی حمایت معنوی و پشتیبانی ذهنی مکاتبی خاص، بازی های بین المللی را شکل می دهند. در قرن گذشته نیز درگیری اصلی میان سه مکتب کمونیسم،۱۶ فاشیسم،۱۷ نازیسم۱۸ و لیبرالیسم۱۹ در جهت کسب قدرت و ارتقاء اندیشه های نظامی و عملی خودشان به وجود آمد.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نقطه عطف عظیمی در تغییر الگوی حاکم بر نظام بین الملل و به تبع آن تغییر نگرش حاکم بر سیاست خارجی روسیه است. هر چند در اوایل فروپاشی اتحاد جماهیر شوری نگاه غالب آن، سیاست دنباله روی از هژمون بود و روسیه ماهیت و هویت خود را در دوستی و دنباله روی از غرب می دانست اما با روی کارآمدن پوتین سیاست پراگماتیستی و متعاقب آن توجه به مکتب اوراسیاگرایی رونق گرفت و اعتماد به نفس حاصله از بهبود شرایط اقتصادی و گران شدن انرژی روسیه را برآن داشت تا به بازتعریف خود بپردازد و نه تنها اینکه از هژمون پیروی نکند بلکه در تضاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *