منابع تحقیق درباره سیاست خارجی، سیاست ها، آسیای مرکزی، ایالات متحده


ترجیح می‌دادند»(Browning, 2008: 6) .
با این ملاحظه، پوتین در دور اول ریاست‌جمهوری خود با توجه به عرصه محدودامکانات روسیه در محیط خارجی، راهبرد مقاومت کنش‌پذیر ۸۰(۲۰۰۰-۲۰۰۶) را بر اساس رویکرد عمل‌گرایی محافظه‌کار، که مبتنی بر پذیرش وضع‌ موجود، عدم‌تقابل بی‌حاصل، مسامحه، مصالحه و در همان ‌حال فرصت‌طلبی راهبردی از کوچک‌ترین مجال‌ها برای کسب بیشترین منافع بود، به عنوان راهنمای عمل جدید سیاست خارجی روسیه در دستور قرار داد. جنگ افغانستان و استقرار پایگاه‌ های نظامی آمریکا در آسیای مرکزی، جنگ عراق و تحولات خاورمیانه، خروج آمریکا از پیمان «ای ‌بی ‌ام»، موج دوم گسترش ناتو به شرق و آغاز تلاش‌های آمریکا برای استقرار منطقه ی سوم سپرموشکی خود در اروپای شرقی از جمله موضوع‌های برجسته این دوره بودند.  
 پوتین بر اساس اصول بازگفته عدم ‌تقابل و امتیاز‌گیری تا آستانه تحمل را در روابط خود با غرب به ویژه آمریکا مورد توجه قرار داد. از آن جمله می‌توان به همراهی با واشنگتن در جنگ افغانستان، مخالفت‌های اولیه و نه چندان جدی با جنگ عراق و عدم مخالفت چالش‌ زا با همکاری ‌های نظامی آمریکا و گرجستان اشاره کرد .(Harutyunyan, 2007: 11) پوتین با جایگزینی مفهوم «چندجانبه‌گرایی» به جای مفهوم «نظام چندقطبی» تلاش کرد مؤلفه‌های رقابت و همکاری در ایده چندجانبه‌گرایی را جایگزین عناصر رقابت و تنش در اندیشه نظام چندقطبی سازد. در مفهوم چندجانبه‌گرایی، روسیه نقشی مثبت برای خود در مشارکت با غرب و حتی آمریکا تعریف می‌کرد و خود را شریک ترتیبات راهبردی بین‌المللی به ویژه پیرامون مسائل امنیتی می‌دانست.(کولایی، ۱۳۸۶: ۲۱۶- ۲۱۷)
محورهای تهاجم وارانه ی سیاست های پوتین
«دکترین پوتین» در سال ۱۹۹۹ آغازگر دوره ی جدیدی در سیاست خارجی روسیه است. به دنبال تهیه و تنظیم این دکترین، حادثه ی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۰ پیش آمد که متعاقب آن سبب افزایش تحرکات یکجانبه گرایانه ی آمریکا شد، در پس این اعمال یکجانبه گرایانه ی آمریکا، سیاست خارجی روسیه نیز عملاً رویکرد تهاجمی به خود گرفت. اما در کنار این عامل بنابراین عواملی نیز وجود داشتند که پیش از این حادثه نیز وجود داشتند و در تدوین دکترین جدید پوتین نقش به سزایی داشتند برای مثال عواملی همچون گسترش ناتو به شرق، شکل گیری انقلاب های رنگی در جمهوری های استقلال یافته از شوروی سابق، اقدام آمریکا در گسترش حضور نظامی خود در آسیای مرکزی و قفقاز، مداخله آمریکا در امور داخلی روسیه، طرد روسیه از مشارکت در دستورکارها و تصمیم گیری های کلان بین المللی سبب شد محوریات و رفتارهای سیاست خارجی روسیه آغشته به نظامی گری، سلاح، تهدید و تهاجم گردد.
مهمترین محورهای سیاست خارجی روسیه در دوره ی پوتین عبارتند از :
۱. افزایش نظامی گری: نمودهای این وضعیت را می توان در طرح های روسیه درزمینه افزایش زرادخانه های تسلیحاتی متعارف و موشکی، ارتقای کیفیت تسلیحات روسی، پرهیز از ورود به تعهدات و اتحادیه های امنیتی نظامی که آزادی عمل روسیه را در برابر آمریکا محدود می سازد، تلاش برای خروج از معاهدات نظامی و حتی خروج از آن ها آشکارا دید. مخاطب این بعد از سیاست تهاجمی روسیه ایالات متحده است. عرصه منازعه دو کشور در دو سه سال اخیر به اروپای شرقی محدود نشده است، بلکه به فراز آتلانتیک نیز گسترش یافته است.
۲.استفاده از سلاح انرژی به عنوان اهرم فشار: این جنبه از سیاست خارجی تهاجمی روسیه عمدتاً کشورهای اروپایی را هدف قرار داده است. اما در کنار کشورهای اروپایی، برخی از کشورهای حوزه همانند اوکراین که در پی اعمال سیاست های متضاد با امنیت روسیه در منطقه می باشد با بهره مندی از ذخایر عظیم گازی خود، به عنوان تأمین کننده انحصاری گاز اروپا می کوشد از این ابزار اقتصادی به عنوان اهرم فشار در سیاست خارجی خود سود جوید. نمونه ی این امر در تهدید اوکراین در سال ۲۰۱۴ مبتنی بر قطع گاز این کشور در صورت عدم پرداخت بدهی معوق آن است.
پیگیری سیاست تهاجمی در حوزه انرژی و تأکید بر تبدیل شدن به «ابرقدرت انرژی»، سیاست خاورمیانه‌ای جدید، پیگیری برنامه‌های گسترده ی نوسازی نظامی و فروش گسترده ی تسلیحات، عدم پذیرش قاطع استقرار منطقه ی سوم سپرموشکی آمریکا در چک و لهستان و در پی آن تعلیق پیمان سلاح‌های متعارف در اروپا، استقرار سیستم جدید دفاع ضدموشکی در سن‌پترزبورگ، اعلام غیرمنتظره سمت‌گیری مجدد موشک‌های هسته‌ای به سوی اروپا پیش از نشست سران گروه هشت در آلمان، اعلام از سرگیری برنامه گشت‌زنی هواپیماهای دورپرواز هسته‌ای و رژه جت‌های جنگی و هشت هزار سرباز در میدان سرخ مسکو (برای اولین بار پس از فروپاشی شوروی در اسفند ۱۳۸۷ (مارس ۲۰۰۸) از جمله موضوع‌های شاخص این دوره و نشانه‌هایی از تلاش روسیه برای اعلام ارتقاء جایگاه خود در ترتیبات نظام بین‌الملل و اثبات عدم امکان چشم‌پوشی از منافع و ملاحظات آن بود.
هرچند فرض یک‌دست بودن سیاست خارجی پوتین در هشت سال ریاست ‌جمهوری او خالی از اشکال نیست و هم‌‌ سو با برخی تحلیل‌گران می‌توان این سیاست را از جنبه‌های متفاوت به دوره‌های مختلف تقسیم کرد. و نیز هرچند در برخی مقاطع راهبرد خارجی پوتین تحت تأثیر حساسیت زیاد مسایل ژئوپولیتیکی و هویتی مانند تنش با استونی در مورد یادمان سرباز گمنام، رویارویی شدید مسکو- کیف در مورد احتمال عضویت اوکراین در ناتو، تنش با واشنگتن در مورد سپر دفاع موشکی آن و مشاجره ی دیپلماتیک با لندن در پی مرگ الکساندر لیتوی‌نن‌کو۸۱ از اصول عمل‌گرایانه خود منحرف ‌‌شد، اما مرور کلی رفتار روسیه در عرصه خارجی در دوره وی، گواه التزام عملی او به اصول رویکرد عمل‌گرایی است(کولایی، ۱۳۸۶: ۲۱۳).
به نظر می رسد سند امنیتی جدید روسیه نیز در سال ۲۰۱۵ با توجه به تحولات انجام شده، بیش از پیش رنگ و بوی تهاجمی شدن را به خود بگیرد، زیرا امنیت محور بودن و واقع گرا بودن سیاست خارجی روسیه می طلبد تا منطقه را در برابر تهدیدات جانبی حفظ کند و مانع از گسترش دست اندازی ها و دخالت بیگانگان در حوزه ی نفوذی خود شود.
فرصت ها و بستر های سیاست اوراسیاگرایی روسیه دردوره پوتین
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به خصوص سیاست های دنباله روی یلتسین و تشدید شرایط اسفناک اقتصادی، روسیه به دنبال تعریف و یافتن هویت مقتدرانه از خود در عرصه ی بین المللی بود. به دنبال این شرایط، در پی افزایش قیمت انرژی و انحصار آن در دست روسیه و وابستگی سایر کشورها به انرژی این کشور، روسیه جان تازه ای گرفت و به پشتوانه ی بهبود شرایط اقتصادی، به دنبال وجهه ی بین المللی بود. در چنین حالتی تنها یک دشمن بزرگ می تواند تأیید کننده ی اعتبار و هویت یک کشور باشد. بنابراین به ادعای روسیه تنها آمریکا توانایی به مقابله آمدن با روسیه را داشت. از این منظر، اتخاذ سیاست اوراسیاگرایی با رفتار تهاجمی، تاثیرات مختلفی بر کشور روسیه و موقعیت آن در عرصه ی روابط بین الملل و سطوح مختلف منطقه ای دارد که در اینجا به پاره ای از آنها اشاره می شود.
الف) سطح داخلی: شاید به نظر آید انتخاب سیاست اوراسیاگرایی با چاشنی تهاجمی نقشی در مسایل داخلی روسیه ندارد اما انتخاب این سیاست و تأثیر آن بر تحولات داخلی روسیه از جهت دارای اهمیت است. زمانی که پوتین به قدرت رسید تنهایی چیزی که از دوره ی قبل برایش به ارث مانده بود اوضاع بد اقتصادی و جوّ نارضایتی حاکم بر جامعه بود بنابراین همزمان با سیاست های پوتین و خوش اقبالی آن از گران شدن قیمت انرژی سبب موفقیت های اقتصادی و سیاسی پوتین شد. بنابراین اعتماد کسب شده از بهبود شرایط کشور و سیاست خارجی تهاجمی روسیه از سوی دیگر ، جایگاه پوتین را به عنوان قهرمان ملی و نماد روسیه مقتدر و نوین ارتقا داده است و نجات روسیه از منجلاب مشکلات و تثبیت جایگاه روسیه در عرصه ی بین المللی، به عنوان یک هدف اصلی و بنیادی شخصیت کاریزماتیک پوتین تبدیل شده است.
علاوه بر این، موضع گیری های تهاجمی روسیه در عرصه ی بین المللی سبب انسجام و وحدت داخلی شده است و توجه روسیه از سیاست دنباله روی و آتلانتیک گرایی به اوراسیاگرایی تغییر یافته است. می توان ادعا کرد با توجه به نگرش اوراسیاگرایی تا حدودی مسأله ی هویت روسیه نیز حل شده است، بنابراین به نظر می آید سیاست تهاجمی و نگرش اوراسیاگرایی رابطه ی مستقیمی با یکدیگر دارند.
ب) سطح منطقه ای: سیاست اوراسیاگرایی در ابعاد منطقه ای دارای دو نگرش مثبت و منفی است. در بُعد مثبت، روسیه می تواند دخالت های خود در برخی از سیاست های کشورهای منطقه را که با آمریکا در ارتباطند، توجیه کند و آن را به حساب دشمنی خود با آمریکا بگذارد اما از سوی دیگر این مسأله می تواند عواقب ناخوشایندی را به همراه داشته باشد به طوریکه برخی از کشورهای منطقه از سیاست تهاجمی روسیه احساس ناامنی کنند و بدین ترتیب درگیری هایی در سطح منطقه شکل بگیرد.
پ) سطح نظام بین المللی: سیاست جدید روسیه مبنی بر اوراسیاگرایی و در قالب نظریه ی رئالیسم تهاجمی، که از دکترین پوتین نشأت گرفته است و دارای نمادهای ضد آمریکایی است، پیامدهای مختلفی نیز در عرصه ی بین المللی بر وجهه ی روسیه داشته است که عبارتند از:
نخست، این سیاست سبب به چالش کشیدن نظام تک قطبی و آمریکا محوری و قرار دادن روسیه به عنوان یک بازیگر توانمند در مقابل آمریکا شد. چنین ادعایی در نظریه نظام چند قطبی مطرح است.
دوم اینکه وجود چنین پدیده ای این واقعیت را آشکار می سازد که قدرت آمریکا ابدی نیست و ممکن است ظهور یک قطب جدید، ماهیت هژمونی را به چالش بکشد.
سوم، به چالش کشیدن آمریکا در سطح بین المللی، سبب اهمیت روسیه در منطقه شده است و در واقع از نظر دشمنان آمریکا، روسیه قهرمان و حامی آنها در تصمیمات بین المللی است. این نگرش همچنین الگوی نظم مورد نظر ایالات متحده را در مناطق حساس و بحران به چالش کشیده است.
نتیجه گیری
چنان چه بیان شد در دوره ریاست جمهوری پوتین روسیه تلاش های زیادی برای ارتقاء منزلت سیاسی خود در عرصه ی بین المللی از طریق مشارکت گسترده درنهادهای منطقه ای وبین المللی، پیگیری دیپلماسی فعال در عرصه خارجی و تاکید برنقش و موقعیت خود به عنوان یکی از اعضا ی دایم شورای امنیت انجام داد. درواقع روسیه با دادن این پیام به سایر کشورها که روسیه مجموعه ای از ارزش های خاص خودرا دارد و بر اساس آن رفتار خواهد نمود، به تاثیرگذاری پرداخت.
ویژگی سیاست خارجی روسیه در دوره پوتین را می توان در چهار محور مورد بررسی قرار داد: ۱- استقلال ۲- عمل گرایی ۳- اعتماد به نفس ۴- مخالفت با هژمونی آمریکا. در واقع روسیه سعی می

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *