منابع تحقیق درباره ایدئولوژی، لیبرالیسم، ایالات متحده، سیاست خارجی


شده، چهار ویژگی اساسی تشکیل می دهند: توسعه طلبی، اوراسیاگرایی جدید، ضدیت با غرب، و ادامه راه سوم. (کولایی، ۱۳۹۱: ۲۸۱)
به نظر «تورباکوف» سومین ویژگی ایدئولوژی دولت گرایان جدید روسیه ضدیت شدید با غرب است، که ریشه در اندیشه های اسلاو گرایان قرن نوزده روسیه دارد. در اواخر دهه ۱۹۶۰ نیز گروه «پاسداران جوان»، اندیشه های اسلاوگرایان را مورد تمجید و تکریم قرار داده بودند. طبق سنت های اسلاوگرایی، غرب بی روح و لامذهب همواره در برابر شرق الاهی و عرفانی قرار داشته است. در دیدگاه دولت گرایان جدید بر اساس ایده های اوراسیایی، جهان عرصه رویارویی قدرت های شرق و غرب است: قدرت زمینی اوراسیایی و قدرت دریایی آتلانتیکی. تمدن روس به عنوان بخشی از بلوک قاره ای در برابر تمدن انگلوساکسون قرار می گیرد.(کولایی، ۱۳۹۱: ۲۸۳)
طرفداران این نظریه معتقداند که به دلیل خصوصیت سرزمینی ویژۀ روسیه و گسترش آن در قاره اروپا تا آسیا، منطقی ترین سیاست، توازن در تامین منافع این کشور در اروپا و آسیا ست. این تفکرکه از اواخر قرن نوزده مطرح گردید و در دهه های بیست و سی مجدداً مورد توجه قرار گرفت، بار دیگر در دوران ریاست جمهوری یلتسین و در شورای سیاست خارجی این کشور در دستور کار سیاسی بررسی شد. سرگئی استانکویچ عضو شورای مذکور این رویکرد در سیاست خارجی را رویکردی واقع گرایانه، عاملانه و طبیعی می دانست و معتقد بود روسیه باید توازنی بین گرایش های افراطی غربی و یا شرقی به وجود آورد. از نظر وی این دیدگاه فاقد اشتباهات دوران گورباچف بود و موضع روسیه را در شرق تقویت می نمود. (خاتمی، ۱۳۸۳: ۲۶۴)
درست مانند اوراسیاگرایی اولیه، خاستگاه فکری اوراسیاگرایی نو بر رد غرب استوار است. اروپا پیوسته مترادف با سرمایه داری دیده می شود، منظومه ی ذهنی آن لذت گرایانه و معطوف به مصرف است، و در حالی که اوراسیاگرایان نو به پیشرفت فناورانه ی اروپا غبطه می خورند، از آن انتقاد می کنند که عقلانیت ابزاری محض را بر ارزش های اخلاقی و مذهبی برتری می بخشد.
رهبران فکری نواوراسیاگرایی
از ابتدای سال ۲۰۰۰ عبارت اوراسیاگرایی برای اظهار نظر در باب تحولات سیاست خارجی روسیه کاربرد روزافزون پیدا کرد. نقش مهم یوگئی پریماکف وزیر امور خارجه روسیه (۱۹۹۸-۱۹۹۶) و نخست وزیر (۱۹۹۹-۱۹۹۸) اغلب از سوی نواوراسیاگرایان ذکر می شد. وی از معدود سیاستمداران عصر یلتسین بود که تلاش می کرد روابط بهتری را با قدرت های آسیایی برقرار کند. از زمان به قدرت رسیدن ولادیمیر پوتین در سال۲۰۰۰ وی در چندین سخنرانی موضوع موقعیت روسیه را به عنوان کشوری میان اروپا و آسیا طرح کرده و بدین ترتیب امیدهای نو اوراسیاگرایان برای اهمیت یافتن بیشتر تقویت شد. نواوراسیاگرایان دیدارهای رسمی پوتین را مطرح می کنند. برای مثال شرکت پوتین در اجلاس سران کشورهای بروئنی در نوامبر ۲۰۰۱. رییس جمهور، قبل از عزیمت اظهار داشت «روسیه همواره احساس کرده کشوری اوراسیایی است ما هرگز فراموش نکرده ایم که بیشترین بخش این کشور در آسیا قرار دارد. اما با کمال صداقت باید بگویم که همیشه از این مزیت بهره برداری نبرده ایم. فکر می کنم زمان آن رسیده که در کنار حرف عمل را نیز به آن اضافه نماییم و با کمک کشورهای آسیا و اقیانوسی روابط سیاسی – اقتصادی و … برپا نماییم. روسیه امروز هر آنچه را که برای این کار لازم باشد در اختیار دارد. در اکتبر ۲۰۰۳ پوتین در نشست سازمان کنفرانس اسلامی در مالزی شرکت کرد که این امر باعث خشنودی نواوراسیاگرایانی شد که اصرار داشتند روسیه قدرتی اسلاوی است.(پوررمضان، ۱۳۹۱: ۲۶-۲۷)
اوراسیاگرایی نو طرفداران زیادی دارد. در این طیف عظیم کلیسای ارتودکس روسیه، ناسیونالیست های افراطی، سلطنت طلب ها، استالینیست ها و اصحاب ژئوپلیتیک. برخی بروکرات های مشهور نظامی و غیر نظامی از جمله روتسکوی، حاسبولاتف، ژنرال لبد، زوگانف، ژیرینوفسکی، استانکویچ، کورتونف و پریماکف از رهبران موج اوراسیاگرایی با موضع گیری و افکار گوناگون به حساب می آیند. درخارج از روسیه نیز درجهان سیاست، نظربایف و در جهان ادبیات، آیتماتف از شیفتگان این مکتب هستند.
در یک نگاه گذرا وجود سه رهبر فکری و سه جریان اصلی بین پیروان اوراسیاگرایی نو مشاهده می شود:
۱. دوگین: دوگین، از دشمنی با آمریکا، همکاری با پیروان ادیان آسیایی، همگرایی با ایران، ایستادگی در برابر چند قطبی و جهانی سازی دفاع می کند.
۲. باگرامف: باگرامف، طرفدار ایجاد رابطه بین آموزه های ارتودکس و عرفان و تصوف اسلامی است وبر اتحاد اسلاوها و ترک ها تاکید دارد.
۳. پانارین: پانارین، همگرایی در اوراسیا در چارچوبۀ یک امپراتوری متمدن را ترسیم کرده است. ولی در این امپراتوری ناسیونالیسم حاکم نیست و امپریالیسم آگرسیو نیز جایگاهی ندارد. ارزش های دینی، اهمیت فراوانی در زندگی آیندۀ ملل اوراسیا دارد.
هر سه آکادمیسین نسبت به ایجاد یک ایدئولوژی قاره ای، هویت قاره ای و کثرت فرهنگی علاقه نشان داده و نقش انقلاب اسلامی ایران درسیاست جهانی را جدی گرفته اند.
ویژگی های اصلی نواوراسیاگرایی
مهمترین ویژگی های نواوراسیاگرایان عبارتند از :
۱. اوراسیاگرایی نقطۀ قوتش را از ظرفیتش برای ارائه ی ایدئولوژی جدید برای جهان پسا دو قطبی می گیرد. این ایدئولوژی بر جهان بینی تمدن گرایانه و ایده ی ظهور ارزش های جدید پسا مدرن مبتنی است.
۲. اوراسیاگرایی نو، نظام اقتصادی حاکم بر جهان را نمی پسندد و آمریکا را برای کل جهان تهدید بزرگی می داند. زیرا آمریکا هژمونی فرهنگی و سیاسی خود را با استفاده از ابزارهای تکنولوژیکی و اقتصادی ادامه می دهد.
۳. اوراسیاگرایی نو، اندیشه های اقتصادی خود را بر محور «راست» یا «چپ» نمی چیند و راه سومی را پیشنهاد می کند: همگرایی استراتژیک در عرصه های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی. در فرایند همگرایی استراتژیک، مشاهد می شود که بر عکس سنت مارکسیستی، جایگاه زیر بنا و رو بنا وارونه شده و اقتصاد به تمدنی تبدیل می گردد که بر ارزش های معنوی بنا می شود. در برابر گفتمان آتلانتیک که سکولار و طرفدار اقتصاد بازار است، اقتصادی شکل بگیرد که درآن ارزش های مقدس حاکم باشد.
۴. به نظر پیروان اوراسیاگرایی نو، اروپا اوج توسعه یافتگی نیست، بلکه صرفاً حاکی از نوع خاصی از توسعه یافتگی است که امکان باز تولید آن از سوی سایر کشورها و مناطق جهان وجود ندارد. روسیه باید از مظاهر غربی دست بشوید و فزون طلبی نهفته در هویت اروپایی را کنار نهد.
۵. آنان مخالف گسترش ناتوهستند و فروپاشی شوروی سابق را یک شوک موفقیت آمیز می دانند. در بین اوراسیایی ها، برخی ناسیونالیست ها ایمان دارند که نظام تزاری بر می گردد. برخی کمونیست ها نیز انتظار برگشت شوروی را می کشند. زگانف تاکید دارد که روسیه یک دولت نیست، بلکه یک تمدن است. هدف، تفکیک بین دولت روسیه و غرب می باشد. غرب، منبع همۀ بدی ها ست. غرب، هرگز دوست روسیه نبوده و در هفت قرن گذشته مدام برای نابودی روسیه تلاش کرده است. نمونه های بارز آن، ناپولیون و هیتلر است. دوکراسی غربی و حقوق بشر غربی تله ای بیش برای تخریب روسیه نیستند.کلاسیک ها غرب را تنها اروپا می دانستند و با آن دشمن بودند. ولی اوراسیاگرایی نو، آمریکا را به غرب اضافه نموده و آن را دشمن می دانند. به طوری که حتی جهت مقابله با آن امکان اتحاد با اروپا را نیز بررسی می کنند.
نگاهی به نواوراسیاگرایی دوگین
موضع سیاسی اخیر دوگین است ارتباط نزدیکی با اوراسیاگرایی دارد. این اندیشه در سال ۱۹۲۰ میان مهاجران روسی پدید آمد. هر چند شاخه های مختلفی از اوراسیاگرایی وجود دارد اما همه ی آنها بر سر اینکه روسیه یک تمدن بر حق – ترکیبی از اسلاوی و غیر اسلاو، عمدتاً ترک می باشد- توافق نظر دارند. اوراسیاگرایی از دهه ۱۹۸۰ و بخصوص از سال ۱۹۹۱ محبوبیت یافت زمانی که دوگین به تبدیل آن به اندیشه ی نواوراسیاگرایی بر آمد و سال ۱۹۹۲واقعاً به سال اوراسیا تبدیل شد.(Shlapentokh, 2007: 216)
متفکر پیشرو در حوزه ژئوپلتیک روسیه، الکساندر دوگین، نظریه ی «چند قطبی» را ارئه دادند و از ایجاد یک جهان «چند قطبی» به عنوان ابزاری برای مقاومت در برابر نظام «تک قطبی» آمریکایی، حمایت می کند. دوگین بر این باور است، تلاش آمریکا برای جهان تک قطبی نه تنها افزایش قدرت بلکه تغییر ارزش ها و تمدن کل جهان است بنابراین ایجاد جهان «چند قطبی» وسیله ای برای حمایت از ارزش های مخالف آمریکایی است.
الکساندر دوگین از اندیمشندان حوزه ی نواوراسیاگرایی، نقطه ی تعالیم او حفاظت از سنت اجتماعی- فرهنگی سازنده هر تمدن است. او همچنین معتقد است که اسلاوها روسیه همراه با اقلیت های فدراسیون روسیه شبه وحدت تمدن اوراسیا را تشکیل می دهند. دوگین تاکید می کند که جهانی شدن، به رهبری ایالات متحده آمریکا، یک تهدید مرگبار برای هویت فرهنگی روسیه، اوراسیا و همه تمدن های دیگر است. به همین دلیل ایالات متحده آمریکا و روسیه در جنگ مهلک با یک دیگر قفل شده اند. دوگین در آغاز زندگی حرفه ای فکری خود، پس از فروپاشی شوروی روسیه، معتقد بود که پوتین باید جاده اوراسیا را دنبال کند. و هنوز برخی از نخبگان سیاسی روسیه، در رؤیای قرار گرفتن روسیه در قالب یک قدرت بزرگ جهانی هستند هر چند آنها درصددند تا با راه های متفاوتی از اتحادیه ی جماهیر شوروی، به این هدف دست یابند. (Shlapentokh, 2007: 215)
دوگین در تئوری چهارم سیاست سعی دارد نواوراسیاگرایی خود را تئوریزه کند. «قرن بیستم به پایان رسیده است و ما فقط اکنون شروع به درک این مطلب به طور واقع می کنیم. قرن بیستم قرن ایدئولوژی ها بود.» دوگین سه ایدئولوژی زنده و حاضر قرن بیستم را برمی شمرد: فاشیسم، کمونیسم و لیبرالیسم. به باور او اکنون که فاشیسم و کمونیسم شکست خورده و به تاریخ پیوسته اند، لیبرالیسم در عرصه بی رقیب تاخت وتاز می کند و چنان وانمود می کند که نه یک ایدئولوژی در کنار دیگر ایدئولوژی ها بلکه یکی از اجزای «طبیعی» حیات بشری است: «با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مشخص شد که «پایان تاریخ» وجه مارکسیستی ندارد بلکه دارای فرم لیبرال است که فرانسیس فوکویاما فیلسوف آمریکایی با اعلام «پایان تاریخ» به عنوان یک پیروزی فراگیر بازار، لیبرالیسم، ایالات متحده دموکراسی بورژوازی در آگاه ساختن بشریت از آن شتاب کرده بود.» حالادوگین می خواهد با علم کردن «نواوراسیاگرایی» با رقیب یکه تاز مقابله کند و بدیلی پیش روی سیاست جهان بگذاردکه جایگزین رقبای پیشین لیبرالیسم و آتلانتیسیسم و هویت بخش جریان های غیرلیبرالی، اول در روسیه و سپس در جهان باشد.(روزنامه شرق، ۱۳۹۲: ۷)
دوگین «حزب اوراسیا» را در سال ۲۰۰۲ تاسیس و سپس آن را به «جنبش اوراسیا» تبدیل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *