خودافشایی و خودافشاگری پایه روان درمانی


– خودافشاگری

زیاد شدن هوشیاری فرد به طورسنتی همیشه یکی از فرایندهای اصلی تغییر در روان درمانی بوده. برنامه های هوشیاری افزایی جدید به نظر می رسن، درحالی که پزشکان گرایشای جور واجور، ده ها ساله که تلاش کردن هشیاری درمان جویان رو بالا ببرن. فروید اولین کسی بود که هدف اصلی خود رو ” حواس جمع کردن نا هشیار” می دونست وبه دنبال اون، تموم به اصطلاح “روان درمانیای کلامی” کار خود رو با زیاد شدن سطح آگاهی فرد شروع می کنن. این که درمانای کلامی یا آگاهی بخش به هوشیاری افزایی می پرازن، اقدام شایسته ایه چون معمولا هشیاری رو ویژگی آدم می دونن که با تکامل زبون ظاهر شده(پروچاسکا و نوراکس، ترجمه سید محمدی، 1383).

بروئر و فروید نشون دادن تجربه اضطراب شدید در موقعیت آسیب زا و محال بودن بیان ولمس هیجان یکی با اضطراب ،ایجاد کننده نوروزهاست . به خاطر این پایه روش درمانی هم افشا و هشیاری نسبت به خاطرات و احساسات دردناک یکی با اونا از روش بیان گفتاری تجارب یاد شده. فروید از شروع تولد بررسی روانی نیرویی رو شناسایی کرد که در جهت توقف یا سطحی سازی مراحل افشا فعال می شه و اون مقاومته (نوروزی و همکاران، 1387).

مریض که کم و بیش اطلاع کامل پیدا می کنی چیزی که در اعماق تاریک و روشنش پنهونه نزدیکه در تابش بصیرت قرار گیرد، چون هنوز تاب مواجه شدن با واقعیات رو نداره به مقاومت انگیخته می شه. مقاومت ایشون ممکنه در رفتارش این طور کرد کنه که با ناراحتی آشکاری با درمانگرمخالفت کنه و یا ممکنه فقط تشویشی در دل ایشون بیفته، احساس کنه معذبه ، ذهنش دیگر کار نکنه و زبونس به بیان آزادانه اندیشه ها ، احساسات و خاطرات خود نچرخه. این جور واکنشا، واکنشای دفاعی مریض هستن(هورنای، ترجمه پارسای، 1363).

فروید نیزکشف کرده بود دیر یا زود بیمارانش درنقل داستان هاشون به نقطه ای می رسن که نمی تونستن یا مایل نبودن اون رو ادامه. اون به فکر بود این مقاومتا بیان کننده اون هستن که بیماران به خاطرات یا اندیشه هایی رسیدن که یادآوری اونا بیشتر از اندازه وحشتناک ، شرم آور یا نفرت انگیزه. فروید فکر می کرد که مقاومت یه جور حفاظت در برابر درد هیجانیه و حضور درد خود نشونه اینه که روانکاو به منبع مشکل نزدیک می شه و روانکاو باید به پیگیری در این مورد ادامه بده( شولتز و شولتز،ترجمه سیف و همکاران،1386).

دوانلو(1987، به نقل از قربونی 1382) هم عقیده داره درد و خشم ایجاد شده در مریض بعضی وقتا اون قدر شدید و غیرقابل تحمله که در اثر اون فرد ناهشیارانه و به روش های جور واجور تصمیم میگیره از نزدیک شدن احساسی به بقیه فرار کنه. چون نزدیکی بقیه و روابط صمیمی ممکنه بازم اینجور دردی دراو بسازه. اینجور پدیده ای باعث بناشدن لایه های دفاعی جهت حفاظت سیستم داخل روانی می شه. این لایه دفاعی حفاظتی در بیماران به شکل یک دیوار نامرئی واسه پیشگیری از ارتباطات صمیمی و رضایت بخش انسانی منجر می شه. اینجور مریضایی بیشتر نسبت به هر نوع درمانی مقاومت نشون میدن.

کرینگ[1]، اسمیت[2] و رسیدن[3] (1994) هم فکر می کنند بعضی افراد هیجان رو آزادانه و بدون نگرانی از نتیجه های اون افشا می کنن و یه سری های دیگه در انتقال حالات هیجانی، محافظه کارندو این درحالیه که بعضیا از این آدما که هیجان خود رو افشا نمی کنن، راحت ان اما بعضی از اونا وقتی هیجانشان رو جلوگیری می کنن، تنیده و با خطر پریشونی، روانشناختی و مشکلات بالقوه جسمی مواجه هستن.

2-13- جلوگیری: تهدیدی واسه سلامت

یافته های پژوهشی نشون دهنده اینه که مردم بیش از95% تجارب روزمره خودرابا بقیه درمیون می ذارن. اما درمیون گذاشتن بخش کوچیکی از تجارب زندگی با بقیه مشکله. براین پایه درلگا[4] و همکاران(1993،نقل ازکاتمن و سوانسون،2002)بین اطلاعات شخصی[5] واسرار شخصی تفاوت قائل شدن. اطلاعات شخصی به مواردی اشاره داره که بقیه در موردما نمی داننداما اگه کسی از ما بخواد،درموردآنها صحبت می کنیم مثل سلیقه ها،علایق، عقاید،نگاه هاو… اما اسرارشخصی اطلاعاتیه که به شکل فعال از بقیه مخفی نگه داشته می شه. بعضی از این تجارب و افکار با ارزشهای شخصی افراد مغایربوده ویا به اندازه ای دردناک هستن که به خاطر آوردن صحبت درمورد اونا بسیار سخت و سخته(کوالسکی[6]،1999،نیدرهافر[7] وپنه بیکر[8]،2005).

تحت اینجور شرایطی ادما از رو کردن افکار و احساسات خود جلوگیری می کنن و یا اصطلاحا اونا رو باز داری می کنن. تلاش واسه مخفی نگه داشتن افکار و احساسات موجب سرکوب اونا شده و سرکوب تجارب هیجانی دردناک منجربه تجلی آنهادرقالب رویاها، افکار ناخواسته مزاحم[9] و نشخوارهای[10] ذهنی می شه(وگنر[11] و لونه[12]،1995).

ذهن ما طبق حفظ تعادل خود با تکرار و مرور تجارب بد تلاش در جذب و درونسازی تجارب داره. به عبارت بهترتجارب آسیب زا همیشه به خاطر میان تادر محتویات حافظه به عنوان یک تجربه معمولی جذب شونداما سرکوب و جلوگیری این تجارب درصورتی که به مدت طولانی ادامه یابد عاقبتای نامطلوبی واسه افراد داره (قربونی،1380).

از دید نظری حرف نزدن درمورد وقایع ، افکار و تجربیات مهم زندگی لازمه اینه که ذهن به شکل فعال از رو شدن این افکار و احساسات جلو گیری کنه. این مراحل به عنوان یک استرس زای طولانی عمل کرده و باعث مشکلات زیادی می شه.

یافته های پژوهشی زیادی عاقبتای منفی جلوگیری رو به اثبات رسونده ان، مثلا کگان[13] و همکاران(1998،نقل از پنه بیکر، زیچ[14] و ریمه[15]، 2001) گزارش کردن. که جلوگیری در کودکان ، با سطح بالای کورتیزول ، فعالیت شدید سیستم اعصاب خودمختار، آسیب پذیری درمقابل سرما و عفونت و آلرژی رابطه مستقیم داره.

پتری، بوت و پنه بیکر(1998) گزارشهای زیادی در مورد عاقبتای بد جلوگیری و سرکوب افکار و احساسات از روش سرکوب و ضعیف کردن سیستم ایمنی بدنی افراد رو با استعداد دچار شدن به بیماریهای زیاد جسمی و متقاعب اون مشکلات روانی می سازه.

پنه بیکر وسوسمان[16](1998) در تحقیق خود به این نتیجه رسیدن که جلوگیری با مشکلات جور واجور جسمی و روانی مثل مراجعه مکرربه دکتر، اضطراب، افسردگی و بی خوابی همبستهه. وگنر و لونه (1995) هم نشون دادن که بین جلوگیری و اعمال مجرمانه رابطه هست مثلا آدمایی که مرتکب جرایم جنسی می شن بیشتر درخانوادهایی رشد پیدا کردن که درآنها صحبت و باخبر شدن از مسائل جنسی شدیدا سرکوب شده.

بعضی وقتا جلوگیری احساسات ، افکار و تجارب هیجانی به شکل یک سبک شخصیتی در میاد که اصطلاحا شخصیت جلوگیری شده نامیده می شه شخصیت بازدای شده یک الگوی رفتاری پایداره که در اون میل به بیان احساسات و افکار سرکوب می شه.

تحقیقات خیلی از ارتباط بین شخصیت جلوگیری شده[17] و مشکلات جور واجور ساپورت می کنن. افراد بازدارنده هنگام رویارویی با یک تکلیف رقابت برانگیز حتی نسبت به افراد مضطرب فشارخون بالاتری دارن. خطر سرکوب خشم به مراتب بیشتر.از خطر بیان اینه طوری که سرکوب خشم اتحاد بالایی با بیماریای قلبی-عروقی داره (پنه بیکر، 1997)

مطالعه لوی[18] وهمکاران (1988، نقل از پته بیکر، 1977) نشون داد عمر زنانی که به افشای هیجانهای مثبت و منفی خود می پرازن طولانی تر از زنان بازدارندهه. شخصیت بازدارنده با دردهای جسمی مثل سردردها، کمر دردهای طولانی و تنشهای عضلانی رابطه داره (تراو[19]،1995).

2-14- خودافشایی

خود-افشایی عموما به معنی بیان اطلاعات شخصی یک فرد واسه بقیه معنی سازی شده. مردم به دو دلیل بین فردی و داخل فردی یا داخل روانی مثل شناساندن خود واسه بقیه مدیریت روابط بین فردی، رسیدن به پالایش ، اعتبار پیدا کنی یا مقایسه اجتماعی، به افشای خود می پرازن.(استایلز[20]،1995).

خود-افشایی موضوع مورد علاقه روانشناسان اجتماعی و روانشناسان بالینیه. خود-افشایی از دید روانشناس اجتماعی از پایه یک مراحل بین فردیه. یالوم(1985،نقل از کوالسکی،1999) دراین رابطه اینطور می نویسه:”خود-افشایی بیشتر یک عمل بین فردیه که موضوع مهم درآن این نیس که یک فرد به افشای خود می پردازه بلکه مهم اینه که فرد چیزایی رو افشا می کنه که واسه روابط بین فردی اون از اهمیت ویژه ایی برخورداره. حتی مهم تراز احساس سبکی که به فرد دست میده این موضوع ایه که در نیجه افشا رابطه فردبا بقیه عمیق تر، غنی ترو سخت تر از گذشته می شه”.

ازمنظرروانشناسی بالینی و مشاوره، خود- افشایی به خاطر این اهمیت داره که با سلامت و بهزیستی افراد ربط داره. طبق نظر کارپنتر (1987، نقل از کوالسکی، 1999) تحقق سه شرط، احتمال خود-افشایی رابالا می بره:

1- فرد واسه افشا انگیزه کافی داشته باشه. انگیزه افشا، خود، نیازمند تحقق دو شرطه: یکی اتفاق دلیلی که فرد رو واسه افشا تحریک کنه و دیگری نبود وجود مانعی مثل شخصیت جلوگیری شده.

2- موقعیت مناسب واسه افشا جفت و جور باشه مثل وجود فرد مورد اعتماد که بشه با اون صحبت کرد.

3- فرد افشا کننده مهارت لازم واسه افشا رو داشته باشه. مهارتایی مثل جربزه ورزی و مهارت ارتباط بین فردی.

براین پایه کسی که حادثه ناراحت کننده ای رو تجربه می کنه، اگه شنونده قابل اعتمادی رو پیدا کنه و بتونه به شکل مطلوبی با ایشون ارتباط برقرار کنه ، به احتمال زیاد به خود-افشایی می پردازه.

اینم بگیم که طبق نظر کارپنتر تحقق باهم هرسه شرط ، شرط کافی اقدام فرد به خود-افشاییه . مثلا افراد دارای شخصیت جلوگیری شده تمایل به خود- افشایی رو در خود سرکوب می کنن(پنه بیکر،1997).

پس حتی درصورت تحقق دو شرط دیگر احتمال افشا بسیار پایینه. ممکنه فرد هم انگیزه لازم و هم شنونده قابل اعتمادی داشته باشه ولی مهارت لازم واسه ایجاد ارتباط و افشا رو نداشته باشه، دراین صورت هم فرد در مراحل افشا به مشکل برخورده وممکنه نتیجه های منفی هم داشته باشه.

2-14-1- اعتراف: مقدمه ای واسه افشا

خیلی از فرهنگا مکانیسمایی دارن که به افراد اجازه میده تا از آن روش به درد دل کردن و درمیون گذاشتن تجارب هیجانی خود بدن. اعتراف یکی ازشناخته شده ترین این عملکرد هاس. مردم شناسا از اعتراف به عنوان یک عامل شفابخش ظاهری یادکرده و به خاطر این به افشای هیجانی علاقه نشون میدن که ارتباط مستقیمی با اعتراف داره. شکل سنتی غربی اعتراف به این صورته که فردی که خود رو گنهکار احساس کرده و یا تجربه منفی آسیب زایی داشته پیش کشیش رفته و به اعتراف و یا افشای احساسات خود می پردازه. با اینکه معنی اعتراف در بعضی از فرهنگا به روشنی فرهنگای غربی مشاهده نمی شه ولی شکل های جور واجور مختلفی از آن در فرهنگای جور واجور قابل ردیابیه (گئورگز[21]،1995).

مثلا در فرهنگای اسلامی اعتراف ، بیشتر از روش دعا و راز و نیاز با خدا صورت میگیره. دربرخی فرهنگا مردم پیش بزرگان قبایل یارهبران خود اعتراف میکنن (پنه بیکر،1997).

اعتراف واسه پلیس نیزنوعی اعتراف مشترک بین تموم فرهنگ هاست که از نظر نتیجه های هیجانی مشابه بقیه اعتراف هاست . دلایل تجربی خیلی از سودمندی اعتراف دراشکال جور واجور اون ساپورت می کنن گودجانسون[22] و همکاران(2006) نشون دونه که اندازه اضطراب ، افسردگی و خشم ، مجرمینی که واسه پلیس اعتراف کرده بودن، نسبت به مجرمینی که یا اعتراف نکرده بودن، نسبت به مجرمینی که یااعتراف نکرده بودن و یا اعتراف دروغ داشتن، به طور معنی داری کمتر بود. پنه بیکر(1989، نقل از نیدرهافر و پنه بیکر ،2005).

دربررسی سودمندی از اعتراف کنندگان به این نتیجه رسیدن که درخلال اعتراف یاپس از آن کاهش فشار خون، نا آرومی عضلانی و پاسخهای پوستی درآزمودنی مشاهده می شه. پنه بیکر (1997) موردی راشرح می ده که درآن یک مقام بلندپایه بانکی به اختلاس خود اعتراف میکنه ، یافته های بررسی با دستگاه پلی گراف نشون داد که پاسخای فیزیولوژیک  فرد در بین بازپرسی بسیار بالا بود به ویژه وقتی که سوالات مربوط به اختلاس می شد. پس از اعتراف کتبی این فرد دوباره مورد آزمایش قرارگرفت و باحال اینکه بر خلاف خدشه دار شدن موقعیت شغلی و زندانی شدن، اثری از پاسخای بدنی قبلی نبود.

این روزا شاید به این خاطر که واژه اعتراف با گناه، جرم و جنایت تداعی می شه، تمایل به استفاده از آن در بخش روانشناسی مثبت کمتر شده و اصطلاح افشای هیجانی (گفتاری و نوشتاری) به اون ترجیح داده می شه.

2-14-2- افشای هیجانی:

کلیات:

افشای هیجانی به این معنیه که یک فرد عمیق ترین تجارب هیجانی خود رو به صورت گفتاری یا نوشتاری واسه بقیه یا خودبیان کنه. این عمل شرایط و محدودیتای خاص خود رو داره، یعنی افراد نمی تونن تحت هر شرایطی و به هر میزانی دست به افشای هیجانی بزنن. افراد باید قبل از افشا با محدودیتا، هنجارها و نتیجه های منفی احتمالی افشا آشنا شن.

2-14- 3- شکل های جور واجور افشا:

از شروع تحقیقات علمی افشای هیجانی ، پژوهشهای زیادی روش های جور واجور افشا و نتیجه های اونا رامورد بررسی قرارداده ان.پنه بیکر، زیچ و ریمه (2001) در این مورد دوخط پژوهشی تقریبا جدا رو مشخص کردن؛ اول پژوهشهای ریمه و همکارانش که بر کلامی کردن و مورد بحث و رد و بدل کردن نظر قرار دادن تجارب هیجانی خود با بقیه دریک زمینه بین فردی تمرکز داشتن و دوم، تحقیقات پنه بیکر و همکاران که افشای هیجانی رو به عنوان یکی از راه های پیشگیری و درمان آشفتگیای هیجانی در یک زمینه داخل فردی روش زوم کرده و بیشتر واسه افشای هیجانی نوشتاری تمرکز کردن. با در نظر گرفتن دو خط پژوهشی گفته شده دو روش اصیل افشای هیجانی قابل شناساییه ؛ یکی فشای هیجانی کلامی که به شکل بین فردی و داخل فردی و در اشکال مختلفی انجام می شه و دومی افشای هیجانی نوشتاریه که در اون فرد تجارب هیجانی فرد رو به شکل دستی یا ماشینی می نویسه.

2-14-4- فرق برون ریزی و افشای هیجانی

میشه اندازه افشا رو روی پیوستاری ترسیم کرد که در یک انتهای اون جلوگیری و در انتهای دیگر، نبود جلوگیری یا برون ریزی قرار داره. همونطور که جلوگیری کامل نتیجه های منفی داره از دست دادن جلوگیری هم آسیب زاست. تحقیق جرارد 1971، (نقل از کوالسکی ،1999) نشون داد که بین افشای هیجانی و سلامت یک رابطه غیرخطی وجوددارد ، یعنی جلوگیری و برون ریزی هردو تعادل روانی فرد رو به هم می زنندوافشا بهین بین این دو تعادل برقرار می کنه. سبک زندگی که بدون هرگونه بازداریه با رفتارای تکانشی همراهه . خیلی از مشکلات ارتباطی مثل اختلافات زناشویی و اختلافات بین فردی ، حوادثی مثل حوادث رانندگی ، سوء مصرف مواد و مشکلاتی مثل این بیشتر در آدمایی دیده می شه که ،خودمون دار نیستن. (پنه بیکر ، 1997).

پس همونجوری که بین جلوگیری و خودمون داری تفاوت قایل شدیم ، باید بین افشا و برون ریزی هم تمایزقایل شیم.

2-14-5- عوامل موثر بر افشا

با اینکه خیلی از پژوهشها پیامدها مثبت افشای هیجانی رو موردتایید وتاکید قرار دادن، ولی تعدادی از پژوهشا هم به یافته های مورد انتظار دست نیافته ان. مثلا کواک[23] و رانجی[24] ( 2002) نبود تایید فرضیه های افشای هیجانی در بعضی پژوهشا، این سئوال راکه متغیرای خاصی وجود دارن که رابطه افشای هیجانی وسلامت راتعدیل می کنن؟، تقویت کرد. یافته های پژوهشی زیاد به سئوال فوق جواب مثبت داده. متغیرهایی مثل محتوا، نوع و اهداف افشا و تفاوتای فردی، جنسیتی و فرهنگی می تونن برمشکل و اندازه سودمندی افشای هیجانی موثر باشن.

2-14-5-1- عوامل فرهنگی

پژوهشای زیادی عمومیت نیاز به افشای هیجانی و مورد بحث و رد و بدل کردن نظر قرار دادن تجارب هیجانی خود با بقیه در فرهنگای جور واجور تایید کردن. اما شکل و الگوهای افشا در بین فرهنگای جور واجور فرق داره . یکی از سوالاتی که در مورد ارتباط فرهنگ و افشا مطرح می شه اینه که کدوم متغیرهای فرهنگی و اجنماعی ممکنه نیاز آدما به افشای تجارب هیجانی و ار تباط اون با سلامت رو تحت تاثیر بذاره؟ ولن کامپ (1995) در جواب به این سئوال سه عامل رو مطرح می کنه:

الف:وجود تشریفات فرهنگ – ویژه ای که نیازبه افشا رو کم می کنه: دربرخی از فرهنگا سنتا، مراسم و تشریفاتی هست که به افراد کمک می کنه تا تجارب هیجانی منفی خودرامورد توجه قرارداده و با اون رویاروی شن. پژوهشا نشون دادن که رویارویی درست برعکس جلوگیری عمل کرده و نیاز به افشای بعدی رو کم می کنه. مثلا مراسم تدفین و عزاداری ، گریه کردن برسرمزارمرده، صحبت درمورد فرد از دست رفته و بقیه تشریفات مربوط به عزا موجب رویاروی فرد با آسیب شده ونهایتا به موافقت فردکمک می کنه.

ب: نوع افشا: دربرخی از فرهنگا شکل خاصی از افشای هیجانی به درد بخور واقع می شه، مثلا در قبیله تروجای اندونزی تنها افشای هیجانی بین فردی موثر واقع می شه.

ج: فردگرایی و جمع گرایی: در جوامع جمع گرایی که از ارزشای سنتی قوی هست، افشای بعضی تجربیات خاص به دلیل ترس و نگرانی از طردو یا خطرازهم پاشیدگی خونواده مشکله در این جوامع احتمال به خطر افتادن سلامتی در اثر جلوگیری این تجارت بالاتر از بقیه جوامعه . به نظر می رسه افشای هیجانی به ویژه شکل نوشتاری اون دراین فرهنگا ارتباط زیادی با سلامت داره.

 

2-14-5 -2- عوامل مربوط به آسیب

نوع حادثه ، زمان اتفاق و چگونگی اتفاق اون و شدت ناراحتی تجارب منفی زندگی از عواملیه که ارتباط افشای هیجانی و نتیجه های اون رو تحت تاثیر قرار میده. تحقیق مانیر[25] و الیوارس[26](2005) نشون داد افشای هیجانی واسه آدمایی که حادثه خیلی دردناکی رو تجربه کرده و از ناراحتی شدیدتری رنج می برن فایده چندانی نداره، یعنی این مشکلات به مداخلات جدی تری چون روان درمانی نیاز دارن. افشای هیجانی واسه کسائی که هیچ مشکلی رو گزارش نمی کنن هم تاثیر اون چنانی نداره طبق یافته های این تحقیق بیشترین بهره رو از افشای هیجانی کسائی می برن که سطوح متوسطی از ناراحتی و استرس رو تجربه می کنن.

در موردنوع ونحوه اتفاق حوادث منفی و تاثیر اون بر نتیجه های افشا، به این نتیجه رسیدن که افشای هیجانی نوشتاری واسه کسائی که فرد مورد علاقه خود رو به دنبال خودکشی از دست میدن مفیدتراز کسانیه که به دنبال حادثه رانندگی عزیزی رو از دست دادن. افشای هیجانی واسه کسائی که تجربه منفی غیر منتظره ای داشتن نسبت به کسائی که با یک تجربه آسیب زای قابل پیش بینی مواجه می شن، نتیجه های بهتری داره.

مطالعه فرید[27]، کلست [28]وآلارد[29](2005) هم در این مورد به این نتیجه رسید که قربانیان خیانت و بی وفایی بهتر از کسائی که نوع دیگری از آسیب رو تجربه کردن ازپیامدهای افشای هیجانی نوشتاری استفاده میکردن.

فراتحلیل اسمیت[30](1998) نشون داد که افشای تجارب هیجانی گذشته بیشترین تاثیر رو روی پاسخای فیزیولوژیک افراد و افشای هیجانی تجارب زمان حال بیشترین تاثیر رو بر سلامت روانشناختی داره، درحالی که میلیکاویچ[31]، می یر[32] و کوپر[33]2005 ارتباطی بین زمان و اتفاق آسیب و نتیجه های افشا نیافتند. وجود آسیب علاوه برتعدیل نتیجه های افشا بر انتخاب روش افشا هم تاثیر میذاره، مثلا افراد بهتر می دونن تجارب آسیب زای شدیدی چون مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفتن ، بعضی از افکار وسواسی و دچار شدن به بیماریایی مثل ایدز رو به شکل نوشتاری و داخل فردی و یا فقط پیش افراد خاصی مثل روانشناس یا مشاور بگن.

بیشتر متون مربوط به افشای هیجانی ، بین موضوع و محتوای افشا تفاوت چندانی قایل نشده و این دو رو تحت یک عنوان مطرح کردن. بر خلاف ارتباط نزدیک این دو، باید بین اونا تفاوت قایل شد. موضوع افشا به این نکته اشاره داره که فرد درباره چی چیزی به افشا می پردازه(مسائل عادی یا اطلاعات شخصی درمقابل تجارب آسیب زا ؛ تجارب منفی در مقابل تجارب مثبت ؛ تجارب گذشته در برابر تجارب حال) ، درحالی که محتوای افشا یعنی اینکه فرد چیجوری و با چه کیفیتی به افشای تجربه هاش می پردازه (افشای عمقی در برابر افشای سطحی ، سبک نوشتاری افراد ، زبون افشا). درخصوص موضوع افشا یافته های بعضی از برسیا نشون دهنده اینه که تنها افشای هیجانی حوادث و تجربیات آسیب زا با نتیجه های مثبت همراهه. اما بررسیا دیگر نشون داده که دامنه اثر افشا بالاتر از تجارب منفی و آسیب زاست. مثلا کینگ 2001 دریافت که نوشتن در مورد تجارب مثبت زندگی می تونه به اندازه نوشتن در مورد تجارب منفی به درد بخور باشه (پنه بیکر،1997).

درمورد محتوای افشا با این سئوال مواجه هستیم که چه نوع نوشتن درمورد تجربیات آسیب زای هیجانی، سلامتی بیشتری به دنبال داره؟ درپاسخ به این سئوال مسائلی مثل عمق افشای هیجانی ، نوع کلمات به کار رفته در افشا و زبون افشا روش زوم شده. پژوهشای زیادی نشون داده که اثر بخشی افشا ارتباط تنگاتنگی با عمق اون داره یعنی هرچه مراحل افشا عمیق تر انجام بشه اثرات مثبت افشا بیشتره (پنه بیکر، 1997، استایلز،1995، بورکویک و همکاران، 1995، قربونی، 1378،1382).

افشای هیجانی عمیق موجب رویارویی فرد با تجارب هیجانی خود و لمس واقعی هیجانها و احساسات شده و به جذب و برابری اونا کمک می کنه، اما افشای سطحی تنها به برطرف کردن موقت اثرات تجارب منفی منجر شده و حتی ممکنه در موارد مشابه دیگر به شکل نگرانی و نشخوارهای ذهنی متبلور شه. پنه بیکر و همکاران ،1990 در بحثی با عنوان “سطوح تفکر” به بحث درمورد تفاوتهای افشای سطحی و عمیقی می پرازن. اونا پس “سبک تفکر رو از هم جدا می کنن: تفکر سطح بالا و تفکر سطح پایین ؛ تفکر سطح بالا به عنوان توانایی دیدن ارتباط بین جنبه های جور واجور یک مشکل ، تفکر درباره خود و باخبر شدن از احساسات و هیجانها معنی سازی شده و تفکر سطح پایین به از دست دادن نسبی تواناییای فوق اشاره داره. در تفکر سطح بالا واژه ها آمیخته با احساسات ،جملات بیشتر در مورد خود فرد بوده و از پیچدگیای بیشتری دارن. ولی در تفکر سطح پایین واژه ها خالی از هیجانها هستن. جملات متوجه دنیای بیرون و عینیات بوده و بسیار سطحی و بی ارزش ان. یافته های پژوهشی نشون داده آدمایی که در پاره مسائل سطحی و بی ارزش می نویسند نسبت به گروه دیگر مشکلات جسمی و تعداد مراجعات بیشتری به مراکز درمانی داشند. کلمات، ضمایر و افعال به کار رفته در افشا ، علاوه بر توضیح محتوای وقایع بیان کننده عمق افشای هیجانی، چگونگی نگاه فرد به تجارب هیجانی و چگونگی ایجاد ارتباط ایشون با اوناس. در بررسی واژگان ، از یه برنامه کامپیوتری به نام LIWC که به وسیله پنه بیکر،فرانکسیس و بوت (2001) ساخته شده و به شمارش و بررسی واژگانی متن نوشته شده می پردازه ، استفاده شده و چار جنبه در نظر گرفته می شه: مثبت ، منفی، علی و بینشی بودن کلمات (وندکریک و همکاران ،2002).

کامپ بل و پنه بیکر(2003) با استفاده از برنامه LIWC نوع کلمات مورد استفاده افراد رو در نوشته شون بررسی کردن. این بررسی نشون داد که انعطاف پذیری در استفاده از ضمایری مثل ” من و ما” نسبت به ” شما و اونا” نشون میده که فرد چیجوری به دنیا نگاه میکنه. هم اینکه دقیق شدن بر روابط شخصی و اجتماعی در نوشته اندازه بهبودی بیشتر رو پیش بینی می کنه.

پنه بیکر(1997b) درپژوهشهای خود به این نتیجه رسیدن که بهبود و پیشرفت در سلامت به نوع کلمات استفاده شده و اندازه معنی داری داستان نقل شده بستگی داره، به این تربیت که استفاده از واژه های بینشی( فهمیدم ، احساس کردم و جملاتی مثل این) و علی ( به چه دلیل، واسه اینکه ،به دلیل اینکه) در نوشته ها نتیجه های مطلوب تری داره. درخصوص نوع زبون به کار رفته یافته ها فرق داره، درحالیکه پنه بیکر نوع زبون رو خیلی موثر نمی دونه.( مانیرو الیوارس)2005، افشا به زبون مادری رو سودمندتر از افشا به یک زبون دیگر می دونن. به نظر می رسه افشا به زبانی که فرد برآن مسلط تره سودمندتر باشه، البته این فرضیه ایه که باید مورد بررسی بیشتر قرار گیرد.

2-14-5-3-  تفاوتهای فردی

یکی از مهم ترین عوامل کاهش کننده ارتباط بین افشای هیجانی و نتیجه های اون تفاوتای فردیه. سئوال اساسی اینه که چه کسائی و با چه ویژگیایی از افشای هیجانی بهره بیشتری می برن؟

جنسیت از اولین موضوعاتی بود که در مورد خود- افشایی به اون پرداخته شد. جرارد،1971 گزارش کرد که زنان بیشتر از مردان به خود – افشایی می پرازن.( درلگا[34] و همکاران) 1993 نشون دادن که دختر بچه ها نسبت به همسالان پسر خود مکالمات بین فردی بیشتری دارن. دیندیا[35] و آلن[36]، 1992 در فراتحلیل خود به این نتیجه رسیدن که با در نظر گرفتن شنونده و محتوای افشا زنان بیشتر از مردان به خود – افشایی می پرازن. باتوجه به مبانی نظری و یافته های پژوهشی به نظر می رسه مردان بازدارنده تر از زنان باشن، دلیل این به هورمون تستستورون نسبت داده می شه (پنه بیکرو همکاران،2004)

پس باید مردان بیشتر از زنان از نتیجه های مثبت افشا سود ببرن. فرا بررسی اسمیت (1998) درستی این فرضیه رو به اثبات رساند. یافته های این فرا بررسی نشون داد که اثرات مثبت افشا در مردان بیشتر از زنونه. اسمیت خاطر نشون می سازه که جنسیت از کاهش کنندهای ارتباط بین افشا و سلامت جسمی و کارکرد عمومیه و تاثیر چندانی در بهزیستی روانشناختی نداره.

مانیر و اولیوارس (2005) هم نشون دادن که جنسیت و شدت حادثه از کاهش کنندهای مهم ارتباط افشا و سلامت هستن.طبق یافته های فرا بررسی اسمیت سن هیچ ارتباطی با افشای هیجانی نداره.

درمورد نقش کاهش کننده رگهای شخصیتی ، سبکای مقابله ای و تواناییای هیجانی و شناختی تحقیقات به شکل جسته و گریخته به این موضوع پرداخته ان . این سئوال همیشه مطرح بوده که به چه دلیل بعضی از مردم در مواجه با تجارب منفی زندگی  بهتر از بقیه عمل کرده و مشکلات کمتری رو تجربه می کنه؟ سبکای مقابله ای خاصی هست که اثرات زیان بار استرس رو کم می کنه؟ یافته های پژوهشای جور واجور نشون دادکه افراد در مواجه شدن با تجارب منفی زندگی از سبکای مقابله ای متفاوتی استفاده می کنن. سبکای مقابله ای به تفاوتای فردی تقریبا پایداری اشاره داره که افراد در رویارویی و مدیریت موقعیتای استرس زا استفاده می کنن.

این موضوع که ادما از چه سبک مقابله ای در رویارویی با موقعیتای استرس زا استفاده می کنن، می تونه اندازه نیاز اونا به استفاده از افشای هیجانی و بهره مندی از اثرات افشا رو تعیین کنه. مثلا جلوگیری و سرکوب یکی از سبکای مقابله ایه که بعضی از افراد در نظم بخشی هیجانا و کاهش استرس ازآن استفاده می کنن، یکی از نتیجه های بلندمدت جلوگیری و سرکوب افکار هیجانی سرکوب سیستم ایمنی و کاهش مقاومت بدن در مریضی هاست، گزارشای بالینی نشون میده، آدمایی که از جلوگیری و سرکوب در موقعیتای استرس زا استفاده می کنن، احتمال دچار شدن به بیماریای قلبی – عروقی مشکلات درد، مشکلات گوارشی، سرطان و خیلی از مشکلات روان تنی دیگر درآنها زیادتره.  محققان به این نتیجه رسیدن که افراد بازدارنده به دخالت افشای هیجانی بهتر از آدمایی که کمتر از این روش استفاده می کنن ، جواب میدن. آزمودنیایی که در مواجه شدن با موقعیتای استرس زا از روش های هیجانی اجتنابی و نشخوارهای ذهنی استفاده می کنن، پس از افشای هیجانی بهبودی بیشتری رو نشون میدن. (پنه بیکر،1998).

بعضی از پژوهشا به بررسی اثرات کاهش کننده چند رگه شخصیتی بر افشای هیجانی پرداخته ان کریستن لن و اسمیت ،1993،1996، نقل از فیدر هافر و پنه بیکر،( 2005) به این نتیجه رسیدن که افراد با دشمنی بالا پس از افشای هیجانی وضعیت بهتری نسبت به افراد با دشمنی پایین دارن.

چندمطالعه ارتباط ناگویی خلقی با اثرات افشا رو مورد توجه قرارداده ان. ناگویی خلقی به طور خلاصه ناتوانی در شناسایی، پردازش، توضیح و بیان احساسات و هیجانا تعریف شده . ناگویی خلقی ارتباط بسیار نزدیکی با سبک مقابله ای جلوگیری داشته و از این طرق سطوح پایین احساسات مثبت رو پیش بینی می کنه . پس به نظر می رسه افراد گرفتار به ناگویی خلقی به دخالت با افشای هیجانی ، به ویژه نوع نوشتاری اون، نیاز داشته و نتیجه های مثبت بیشتری رو هم تجربه کنه.

پژوهشا نشون میده آدمایی که در ناگویی خلقی نمره بالایی دارن، پس از افشا، علایم فیزیولوژیک پایین تری رو گزارش کرده و از بین جلوگیری و دوری شناختی مربوط به آسیب کم کرده می شه.

یکی از قابلیتای هیجانی صلح یافته و مربوط به سلامت، هوش هیجانیه.هوش هیجانی به عنوان توانایی فرد در بازنگری احساسات و هیجانای خود و بقیه ،تمیز قایل شدن بین هیجانا و استفاده از اطلاعات هیجانی در حل موضوع و نظام بخش رفتار، تعریف می شه (سالووی[37] ، مایر[38] و کاروسو[39]، 2005).

نسبتای مقابله ای صلح یافته از طرفی و ارتباط برعکس اون با ناگویی خلقی ،راهبردهای مقابله ای صلح نایافته و مشکلات روانی از طرف دیگه در تحقیقات زیادی نشون داده شده .این روزا از هوش هیجانی به عنوان یکی از منابع مهم تفاوتای فردی در مقابله با موقعیتای استرس زا و تجارب هیجانی منفی عمل می کنه.بنابرین به نظر می رسه افراد با هوش هیجانی بالا به دلیل توانایی در برخورد صلح یافته با اطلاعات هیجانی نیاز کمتری به افشای هیجانی بعدی داشته باشن و برعکس افراد با هوش هیجانی پایین به دلیل مشکل در پردازش ،مدیریت و بیان هیجانی ،نیاز بیشتری به آموزش افشای هیجانی دارن.با اینکه یافته های مقدماتی سرافراز (1382) از این فرضیه ساپورت می کنه ولی تایید پایانی اون نیازمند بررسیای بیشتر و گسترده تریه. (تحقیق استروب،شوت و استروب) 2006، در مورد بررسی نقش تمرین کننده سبکای دلبستگی در ارتباط بین افشا و سلامت نشون داد که افشای هیجانی نوشتاری واسه افراد ناایمن در مقایسه با افراد ایمن با سلامتی بیشتری همراهه .نقش کاهش کننده و سبکای دلبستگی هم شاید به ارتباط نزدیک کیفیت دلبستگی با تواناییای هیجانی مربوط باشه،اینطوری که افراد ایمن در نظم بخشی و مدیریت تجارب هیجانی خود توانمندتر از افراد ایمن بوده و کمتر از اونا به مقابله از روش انشای هیجانی نیاز پیدا می کنن(رمضانی،شمس و طهماسبی،1386)

یافته های پژوهشای گذشته رو میشه به این صورت خلاصه کرد که افشای هیجانی واسه آدمایی که از قابلیتای هیجانی کمتری برخوردار بوده و در جواب به موقعیتای استرس زا و تجارب منفی زندگی از سبکای مقابله ای صلح نایافته استفاده می کنن ،به عنوان یک سبک مقابله ای صلح یافته قابل آموزش بسیار به درد بخور و به درد بخور هستش.کارکردها و پیامدها افشای هیجانی تحقیقات مختلفی نشون دادن که افشای هیجانی نو نتیجه های مثبت هیجانی ،روانی و اتجاعی زیادی داره.

در جواب به این سئوال که افشای هیجانی چیجوری و از روش چه فرایندی باعث نتیجه های مثبت می شه چند نظریه ارایه شده که مهم ترین اونا یعنی نظریه جلوگیری،نظریه تغییرات شناختی و نظریه انسجام اجتماعی.

2-14-6- نظریه جلوگیری :

یکی از اولین نظریها در توضیح سازوکارهای پایه ای افشای هیجانی مربوط به تاثیرات جلوگیری در سلامت و نقش ضدبازدارندگی افشاه.بوتزین (1997)، نظریه جلوگیری رو به شکل زیر خلاصه می کنه:

1)حرف نزدن در مورد تجارب هیجانی مهم یه جور جلوگیری هستش.

2) جلوگیری استرس رو زیاد می کنه.

3) افزایش استرس سلامت جسمی و روانی رو با مشکل مواجه می کنه.

4) افشای هیجانی جلوگیری رو کم می کنه.

5) کاهش جلوگیری استرس رو مرتفع می سازه.

6) کاهش استرس از مشکلات جسمی و روانی کم می کنه.

2-14-7- نظریه تغییرات شناختی:

توضیح دیگر در مورد اثرات افشای هیجانی اینه که بیان هیجانها و احساسات به شکل کلمات موجب بازنگری در رویدادها و تجارب هیجانی شده و روش سازماندهی و بازجدب اونا رو تغییر میده(اسلاتچر[40]وپنه بیکر،2007).

پنه بیکر(1997) هنگام بحث از پیوستار” نگه داشتن – آزاد کردن” یکی دیگر از اثرات رویارویی رو ایجاد بازنگری در رویدادها می دونه. یعنی رویارویی با تجارب آسیب زا به افراد کمک می کنه که رویدادهای زندگی رو مورد بازبینی قرار داده،اونا رو بهتر درک کرده و معانی جدیدی در اونا بیابند.این کار در آخر باعث می شه که تجارب هیجانی با ساختار جدیدی در سیستم شناختی جذب شده و فرد اون رو به عنوان یکی از تجارب معمولی زندگی قبول کنه.این نظریه به طور خلاصه این موضوع رو مطرح می کنه که افشا به افراد در بازسازماندهی افکار و احساسات مربوط به آسیب کمک کرده و روایات جدیدتر و معنادارتری از حادثه بوجود میاره (پنه بیکرو سیگال[41]،1999)

2-14-8- نظریه انسجام اجتماعی:

نظریه انسجام اجتماعی به این موضوع می پردازه که افشای هیجانی از روش جلب حمایتای اجتماعی به ارتقای سلامت افراد کمک می کنه.خود افشایی در اصل یک فعالیت اجتماعیه هدف اصلی زبون ایجاد ارتباط با بقیه و خوده. بعضی افراد در مورد تجربه هاش با بقیه صحبت می کنن این به اونا کمک می کنه تا روابط اجتماعی خود رو حفظ و از حمایتای اجتماعی لازم برخوردار گردند. برعکس کسائی که تجارب هیجانی خود رو واسه دوستان،خونواده،دور و بری ها بگو نمی کنن.ممکنه احساس تنهایی و تنهایی کنه این ممکنه بر مشکلات اونا اضافه و سلامت و اونا رو تهدید کنه .

ریمه(1995) عقیده داره که افشا در روزها یا هفته های اول پس از آسیب قادر به تغییر شبکه ارتباطی ادما از روش نزدیک تر کردن اونا به همدیگره ، افشا به عنوان یک عامل انسجام اجتماعی عمل می کنه.ریمه عنوان می کنه که حتی شکل انفرادی افشا می تونه در بهتر شدن روابط اجتماعی بعدی به درد بخور واقع شه (اسلاتچرو پنه بیکر،2007)

حال می پردازیم به نتیجه های افشای هیجانی در جنبه های جور واجور جسمی،روانی ،اجتماعی و رفتاری :افشا و سلامت جسمی و روانی یکی از کارکردهای اصلی افشای هیجانی طبق یافته های پژوهشی کمک به بهتر شدن و ارتقای سلامت جسمی و روانیه.سلامت جسمی در تحقیقات جور واجور از روش شاخصایی چون دفعات مراجعه به دکتر به شاخصای فیزیولوژیک مثل فشار خون ،ضربان قلب و وضعیت سیستم ایمنی بدن آزمایش شده و سلامت روانی از روش بهتر شدن وضعیت خلقی ،کاهش هیجانای منفی و موافقت با استرس آزمایش می شه.

این حالت شاید به دلیل ترکیب و پردازش در هم تنیده اطلاعات شناختی و هیجانی یک تجربه موقع افشاه (بوسکن ،1995،گایلارد،2000،نقل از قربانی1382 )

پنه بیکر(1989،نقل از نیدرهافر و پنه بیکر،2005)نشون داد که پس از افشا فشارخون و نا آرومی عضلانی کاهش قابل توجه ای پیدا میکنه.

فراتحلیل اسمیت (1998) نشون داد که افشای هیجانی دست کم در چار بخش نتیجه های مثبت معنی داری بوجود میاره:سلامت جسمی ،کارکرد فیزیولوژیکی ،بهزیستی روانشناختی و کارکرد عمومی .

کلی[42]، ناملی[43]ولسین[44](1997،نقل از لاسودی وهمکاران،2000)به این نتیجه رسیدن که افشای هیجانی در بیماران گرفتار به آرتروز علاوه بر بهتر شدن کارکرد فیزیکی در پیگیری سه ماهه خیلی موجب کاهش هیجانای منفی می شه.

پنه بیکر(2004) با مرور پژوهشای جور واجور این بخش نتیجه گیری می کنه که افشای هیجانی اثرات مثبت کوتاه مدت و بلندمدتی در سطح هیجانی ،شناختی و فیزیولوژیکی بوجود میاره ومی قدرت از آن به عنوان یه روش مقابله با استرس ،پیشگشیری از آسیب و درمان بعضی از مشکلات استفاده کرد.

2-14-9 – نتیجه های بین فردی و اجتماعی افشا

طبق نظریه انسجام اجتماعی ،از نتیجه های مهم افشای هیجانی ،دریافت حمایتای اجتماعی و بهتر شدن روابط بین فردی افراده (ریمه،1995).

پژوهشای زیادی این موضوع رو مورد بررسی قرار دادن مثلا لی پور و همکاران(2004)

به این نتیجه رسیدن که افشای هیجانی بین فردی علاوه بر آسون کردن موافقت با موقعیت استرس زا موجب ارتقای روابط بین فردی افراد می شه. ریمه (1995) یادآور می شه که اشکال جور واجور افشا ،حتی افشای هیجانی داخل فردی در دراز مدت بر روابط بین فردی افشا کننده تاثیر مثبت داره. این موضوع رو شاید بشه اینطور تفسیر کرد که بهبود رابطه فرد با خودش در آخر به بهتر شدن رابطه ایشون با بقیه میرسه.

کولینز[45] و میلر[46] (1994)به این نتیجه رسیدن که افشای هیجانی در یک زمینه بین فردی قابل اعتماد و موجب صمیمیت بیشتر افشا کننده و شنونده می شه و دید منفی فرد رو به بقیه تغییر میده.

2-14-10- افشا و تغییرات رفتاری

از دید نظری افشا از روش تغییرات شناختی و هیجانی موجب تغییرات رفتاری هم می شه .در این مورد یافته های  باحال و زیادی به دست آمده (اسپرا[47] و همکاران) 1994 اثرات افشای هیجانی رو روی صد نفر از مهندسین ارشد شرکت دالاس  که از کار برکنار شده بودن مطالعه کردن.اونا آزمودنیای خود رو به سه گروه تقسیم کردن:گروه اول به مدت چار روز پشت سر هم و هر روز 30 دقیقه عمیق ترین احساسا خود رو در مورد بیکارشدن می نوشتند ،گروه دوم درباره یک موضوع عادی می نوشتند ،گروه سوم هیچ اقدامی نمی کردن.یه ماه پس از اجرای آزمایش 53% از مهندسان گروه آزمایش کار پیدا کرده بودن در حالی که 18%از اعضای دو گروه دیگر موفق به پیدا کردن شغل شده بودن. اسپرا و همکاران فکر می کنند که عامل اصلی این فرق به وجود خشم گروه ها برمیگرده:شاید اعضای گروه آزمایش بهتر از بقیه با خشم خود نسبت به کارفرمای سابق و گسترش اون به کارفرمای جدید کنار اومدن و پس هنگام مصاحبه تاثیر مثبتی بر مصاحبه گر گذارده و کمتر به عنوان فردی با خشم و دشمنی شناسایی شدن .

ریچاردز[48] و همکاران(2000)در بررسی تغییرات رفتاری 98 نفر از مجرمین عمومی و مجرمان جنسی زندانی شده گزارش کردن که در گروه آزمایش بر خلاف نتیجه های منفی کوتاه مدت در بلندمدت از اندازه رفتارای بیمارگون و بینظم کم کرده شد.البته تاثیر افشا در مجرمین به مراتب بیشتر از بقیه مجرمین بود.

گردن[49] و همکاران(2007)نشون دادن که افشا می تونه به عنوان یکی از راهبردهای مقابله با ترسای شبونه در کودکان و نوجوانان عمل کنه.

 

[1] – kring

[2] – smith

[3] – Neale

[4]-Derlega

[5] -Personal infomation

[6] -kowalski

[7] -Neider hoffer

[8] -penne baker

[9]-Intrusive thoughts

[10]-ruminations

[11] -wegner

[12]-Lane

[13]-kagan

[14] -zech

[15]-Rime

[16]– susman

[17]– inhibited personality

[18]-Levy

[19] -Traue

[20]-Stiles

[21] -Georges

[22] -Gudjonsson

[23]-kovac

[24]-Range

[25]– Manier

[26]– Olivares

[27] -Freyd

[28] -klest

[29]-Allard

[30]-smyth

[31]-Milkavich

[32] -Meier

[33]-cooper

[34]-Derlega

[35] -Dindia

[36] -Aller

[37] -salovey

[38] -Mayer

[39]-caruso

[40] – Slatcher

[41] -Seagal

[42] -kelly

[43]-Numley

[44] -Leisen

[45]-collins

[46] -Miller

[47] -Spera

[48] -Richards

[49] -Gorden