خشونت رو چیجوری درمان کنیم


درمان دارویی

گزارشات جاری نشون دهنده اینه که شکل های جور واجور جور واجور داروها و هم شکل های جور واجور جور واجور کنترل بالینی مثل امتحان فشار خون و الکتروآنسفالوگرافی، واسه درمان مناسب خشونت مبتلایان به مشکلات روانی ضرورت اساسی دارن. یافته های موجود رو میشه به روش زیر خلاصه کرد:

لیتیوم کاربنات به نظر می رسه داروی امیدوارکننده کلی در بعضی افراد خشن، به ویژه نوجوانان گناهکار باشه؛ داروی ضدصرع خشونتای به دلیل صرع رو کاهش داده و ممکنه در افراد غیرمصروع تأثیری داشته باشه؛ آروم بخشای قوی انگار خشونت رو هم در بیماران پسیکوتیک و هم غیر پسیکوتیک کاهش میدن؛ داروهای ضدافسردگی ممکنه در کاهش خشونت بعضی از بیماران دپرس نقشی داشته باشه؛ آروم بخشای ضعیف به نظر  می­رسید که نقش محدودی در کاهش خشونت دارن و مواد ضد آندروژرنی ممکنه در درمان مجرمان جنسی بداخلاق مؤثر باشن؛ بتابلوکرها و محرکا ممکنه در کودکان بداخلاق به درد بخور واقع شن و الکتروشوک درمانی ممکنه در بیماران خاصی واسه کنترل خشونت به درد بخور باشه (به­پژوه و همکاران،1389؛167).

قربانیان خشونت

تخمین زده شده که 18 میلیون آمریکایی زمانی در عمر خود از مسائل روانی مربوط به جرم و جنایت در رنج بوده و تا 5 میلیون آمریکایی علائم روان پزشکی مربوط به جرایم رو دارن.

مؤسسه ملی عدالت تخمین می زنه که یک بچه 12 ساله آمریکایی 80 درصد امکان داره که قربونی یک جنایت جدی، در طول عمر خود شه. تحقیقات جدید نشون دهنده اینه که خیلی از قربانیان جرائم وحشیانه، بیشتر در برابر دچار شدن به مسائل کلی روان پزشکی هستن. افسردگی طولانی و فوبیا مثل اختلالاتی هستن که در قربانیان جرم زیاد پیش میاد. خیلی از محققان فکر می کنند که قربونی جرائم خشن بودن با آثار هیجانی مشخصی همراهه و این آثار به این واقعیت مربوطند که قربانیان، هدف خشونت عمدی فردی دیگر قرار گرفتن (به­پژوه و همکاران،1389؛167).

روشای مدیریت خشم

بهترین روش واسه کنترل کردن خشم ، استفاده از ریلکس (آروم ساختن تن و جون) است. ثابت شده که انجام حرکتای تنفسی در خاموش کردن غلیانای داخلی خیلی موثر بوده. در زیر به چند نمونه از این تمرینا می پردازیم (به­پژوه و همکاران،1389؛168):

  • تنفس سه هشت، نفس عمیق (دم) به مدت 8 ثانیه نگهداری نفس در سینه به مدت 8 ثانیه، بازدم 8 ثانیه.
  • در بین تنفس کلماتی رو شمرده و ملایم به زبون بیارید که بر حالت و رفتارتون اثر بذارن و اعصابتان رو آروم کنن. مثل: «آروم و خونسرد باش»، «سخت نگیر»، «بی خیال باش».
  • منظره آروم بخشی رو مجسم کنین که با تصویر اون تو ذهن بشه آروم و از استرسا و تنشا دور شد. مثل: منظره دریا، غروب آفتاب، کنار رودخانه و یک باغ پرگل و جز اینا …. .
  • پس از چند تمرین نفس عمیق که احساس راحتی کردین، می تونین به تمرینای یوگا بدین تا آرامش کامل رو به جسم و جون خود برگردونین.
  • هر بار که در موقعیتای نا آرومی زا قرار گرفتید، بدون این دست اون دست کردن این تمرینا رو از سر بگیرین و علاوه بر اون جزء برنامه روزانه خود بذارین. مطمئن باشین هیچ وقت دچار فورانای خشم انفجاری نمی شید.

 

 

لحن کلام و بیان خود رو اصلاح کنین

افراد عصبانی و همیشه عصبی و بدخلق، معمولاً تکیه کلام­های مخصوص خود رو دارن و با روش خاص خود سخن می­گویند و یا با حرکات سریع و اضافی سر و دست و پا تلاش می­کنن ادای مقصود کنن و به هر مناسبتی قسم و قسم و حتی دشنام و بد و بیرا رو چاشنی گفته های خود  می­سازند تا شاید بر مخاطب خود اثر بهتری بذارن و اون رو مجبور به تسلیم سازند. این هنجارها که از اعماق تفکرات سوزان و آتشین این افراد زاده می شه، نه تنها اثری برعکس می­بخشه بلکه از اونو که گوینده رو به زیاده­گویی و هذیون بافی می­کشوند، شنونده پس از یه مدت احساس  می­کنه که از حرف­های بی سروته و بی ربط حوصله اش سر رفته و به خاطر این تلاش می­کنه به هر راه شده گریبان خود رو از چنگ این فرد گزافه گو خلاص کنه و پی کار خود بره (به­پژوه و همکاران،1389؛169)

بدیهیه که هرکی به شکلی ناخواسته و به دلایل متفاوت عصبانی می شه که بر این حالت خرده نمیشه گرفت چون که طبیعت وجود هر انسانیه ولی همونجوریکه خاطر نشون گردید، بی درنگ باید افکار خشم آلود رو با اندیشه های آروم و مثبت عوض کردن کرد و با تمرینا و روشای مخصوصی از انفجارهای اون جلوگیری کرد. مثلاً به جای گفتن جمله ها و عبارتای منفی و مسموم کننده ذهنی چون «تمامه، به آخر خط رسیدیم و …» اینجور سخنانی بر زبون آورد: «هیچ مشکلی نیس، دنیا که به آخر خط نرسیده و …» تا بشه بار دیگر بر دنیای برآشفته و ملتهب داخلی خود مسلط گشت و زمام افکار خود رو به دست گرفت (به­پژوه و همکاران،1389؛169)  .

خوش زبانی رو تمرین کنین

یکی از ویژگیای عجیب روح و روان افراد عصبانی و عصبی اینه که بی اینکه خود خواسته باشن، بقیه رو با نیش زبون و رفتار تندخو می رنجانند و آزرده می کنن. مثلاً با دوستی وعده ملاقاتی می ذارن و اون چند دقیقه ای دیرتر سر قرار می رسه. اینان بی اینکه دلیل رو جویا شن، پرخاش کنان به ملایمت و سرزنش اون می پرازن و با سخنان بد به استقبال اون می رن: «تو آدم وقت نشناس و بی مسئولیتی هستی!… همیشه دیر میای!… تو مهمل ترین و   بی توجه ترین آدمی هستی که تا به حال دیده ام!». میشه حدس زد که این شخص چقدر دوستش رو رنجانده و حتی اون رو عصبانی ساخته. ای کاش می دونست که با این برخورد نامهربانانه و به دور از صمیمیت و سرزنش آمیز، دوستانش رو هم از دور و برش پراکنده می کنه و تنهاتر از پیش می شه. بهتر نبود که با روش عاقلانه تری برخورد می کرد؟ مثلاً اول دلیل تأخیرش رو سؤال می کرد و در صورت ضرورت واسه دفعات بعد، جا و زمان مناسب تری تعیین می کرد، نه اینکه با تازیانه سخنانش بر اون می تاخت و تهدیدش می کرد که حتماً همین بلا رو بر سرش میاره تا آخر سر انتقامش رو گرفته باشه. اون باید بدونه که حفظ دوستی از پیدا کردن دوستان مشکل تره و همین امر به ظاهر ساده، نیاز به رفتارای ظریفانه داره و به هر حال باید کار می کرد تا با نیش کلام خود حریم مهر و محبت یاران و عزیزانش رو نشکند و اونا آسیب نبینند (به­پژوه و همکاران،1389؛170) .

رویدادهای نابهنگام

بعضی وقتا وقایعی در زندگی آدم روی میده که پیش بینی نشده و غیرمترقبهه و شخص واسه مقابله با اونا چاره ای جز توسل به خشم و غضب براش نمی مونه. چه بسا تظاهرات این جور خشما واسه حل مشکلات و مسائلی که فرد با اون مواجه شده، به درد بخور و کارساز میفته. هرچند راه حل هر مسأله ای در خود اون پنهونه ولی در بسیاری موارد، راه چاره تنها به پیدا کردن و جستن مفتاح معما منحصر نمی شه، بلکه رویارویی و برخورد با مسألهه که از اهمیت برخوردار می شه. حل مشکل نیاز به طرح و برنامه داره. مثلاً اگه شخصی در مورد نقشه خونه ای که  میخواد بسازه با اشکال رو به روست، می تونه از مهندسان مشاور و کاردان کمک بگیره. پس همیشه باید راه حلی در نظر گرفت که بهترین و کامل ترین باشه، نه اینکه شخص رو به وادی ناامیدی و جنون خشم برسونه و گرهی بر گره مشکلات اون اضافه کنه. مثالی می زنیم. فرض کنین در بحث و جنگی سریع و آتشین، تلاش می کنین طرف خود رو به هر وسیله مجاب کنین و مجبور به قبول عقیده ها خود سازید. افکاری که با شتاب زیاد به مغزتون خطور می کنن، باید سیر منطقی خود رو طی کنن و چرخه ای آروم پیدا کنه و به مرحله ای برسن که با عقل و درایت آمیخته شن و تازه نوبت اون می رسه تا گوینده، سخنان خود رو سبک سنگین کنه و قبل از جوابگویی شعور کافی بر اونا پیدا کرده باشه (به­پژوه و همکاران،1389؛170) .

خشم رو سرکوب کنیم یا کنترل؟

خشم، عکس العمل روحی و جسمی آدم در قبال تهدیدیه که نسبت به خود یا حتی بقیه احساس می کنه؛ تهدیدی که می تونه واقعی، خیالی و یا مبهم باشه. خشم در صورت فعال بودن به شکل برخوردها و واکنشای سریع زبانی و بدنی بروز می کنه و هدف معینی رو زیر ضربه های خود قرار میده ولی وقتی که خاموش و منفعلانه خودنمایی کنه، به شکل قهر و هنجارهای از روی دشمنی ولی سرخورده و یا تنشا و خودخوریا کرد پیدا می کنه. خشم می تونه نتیجه ارتباطات ناسالم خانوادگی، اداری، شغل و پیشه، همسایها و جز اینا باشه و به شکل عادتی تخریب کننده و زجرآور دربیاد و آرامش شخص رو برهم بزنه و بر خلاقیت و آزادی عمل و رفتار اون اثر گذارد و یا اون رو کم کنه و یا نابود کنه. احساس کمبود به دلیل این، نتیجه های خشن و خشن ای هم می تونه داشته باشه. تشکیل روابط ناسالم در کانونای خانوادگی بعضی وقتا تا به اونجا می رسه که این گفته نمونه احوالشان می شه که شوهران و زنان تنهاترین آدمای این کره خاکی هستن. طبیعیه که واسه جدا شدن و دور گشتن از این جزیره ای که خود رو در اون زندونی ساخته ان، بهترین روش دوری گزیدن از خشم کهنه و دیرپا نسبت به یکدیگر و جانشین کردن این احساس با عشق و شادیه (به­پژوه و همکاران،1389؛171) .

خشم ارثی و ژنتیکیه؟

زیگموند فروید در قرن 19 استدلال می کرد که آدمی با غریزه ذاتی عشق به دنیا میاد و خشم و دشمنی در اون کرد پیدا می کنه که عشق با شکست، محرومیت و سد و مانع مواجه بشه ولی در قرن بعد و به ویژه در آخرین پژوهشایی که به وسیله سازمان روان شناسی آمریکا انجام شد، نظریه فروید که اون رو پدر روان کاوی مدرن نامیده ان، مردود شناخته شد و بطلان این ادعا به ثبوت رسید و رسماً اعلام گردید که آدما ذاتاً خشن به دنیا و هیچکی از دید ارثی و ژنتیکی جانی و آدمکش نیس و خشونت با فرآیندهای از ان رو به اون رو ذات و ذات آدمی ارتباط نداره (به­پژوه و همکاران،1389؛172).

هرچند تعدادی از محققان هم اونقدر بر این نظریه اصرار می کنن که بعضی ژنا عامل افزایش خطر نابهنجاریایی چون حالت تهاجم و رفتارای ضداجتماعی و خودکشیا و اعتیادها و جز اینا بوده.

 

خشم واپس رانده عامل استرس و افسردگی

والدین معمولاً با مشاهده بروز خشم در کودکان خود، اونا رو تشویق و مجبور به خاموشی و سکوت می کنن و با لحنی تحکم آمیز می گن: «هیس! بچه خوب که گریه نمی کنه!». در اینجاست که خشم فروخورده کودک که یکی از عوامل اون تنگ حوصلگی و ناآگاهی بزرگترهاست، به شکل رسوبی در ضمیر ناخودآگاه کودک باقی می مونه و سموم به جا مونده اون در مغز تا چند سال بعد به صورتای جورواجور، چه بسا افسردگی و اضطراب و چیزای دیگه ای به جز اینا، کرد پیدا می کنه. وقتی که خشم در داخل واپس رانده می شه، پایانه های عصبی و بقیه مواد شیمیایی در مغز، نورونا رو اشغال می کنن و به عبارت ساده تر، مغز رو در خود غرقه میسازن. در پروسه مسمومیت زدایی، این موادی که در اثر خشم فروخورده به وجود اومده ان، به طرف سیناپسا (نقطه تماس عصب) آزاد و روونه می شن و علامتای تحریک دستگاه اعصاب رو ایجاد می کنن و در این حالته که شخص احساس می کنه که بیهوده و بدون دلیل دچار یه جور دلهره و استرس گشته و بعضی وقتا اضطرابش به حدی از زیاده روی می رسه که به خشمی سریع منجر می شه و در اینجاست که بیشترً بر هر کسی که در مقابل ایشون قرار میگیره، می تازد و ناخواسته مرتکب اعمالی می شه که بر اونا شعور و آگاهی نداشته (به­پژوه و همکاران،1389؛172) .

حال وقت اون می رسه که شخص از رفتار نادرست و خشمگنانه خود احساس پشیمانی کنه و مجبور به یه جور افسردگی گرفتار شه و واسه جبران مافات، این بار به فکر خود، به سراغ آدمای بد و ظالم و بدکار بره و اگه هم کسی رو گیر نیاره، تیغ تیز حمله رو متوجه خود می کنه و بر اون  می شه تا از رفتار ناشایست خود انتقام بگیره. فکر خودکشی در اینجاست که به سراغ این افراد میاد.

2-8 نظریهای خشونت

 نظریه طرفداران غریزه ی پرخاشگری

2-8-1  نظریه فروید:

فروید در اوایل کار خود غرایز بشری رو به دو دسته تقسیم کرد غرایز جسمی و غرایز حفظ ذات (حیات) ما در سال 1920 ً در نتیجه تأثیر جنگ جهانی اول یک طبقه بندی جدید رو ارائه داد که در اون از دو دسته غرایز نام برد غرایز زندگی Evos و غرایز مرگ Thonat، غرایز زندگی سازنده و خاص حیات در حالی که غرایز مرگ (پرخاشگری) تخریب کننده هستن به نظر فروید مرگ عکس العمل های یاد گرفته شده در مقابل محرکهای محیطی هستن بلکه انگیزه های غریزی بشر هستن که در نهاد امر سرچشه می گیرند و اون پرخاشگری رو به عنوان یک غریزه اساسی می نگریست نیروی غرایز مرگ در داخل آدم جمع می شه و آخرسر به حدی می رسد که باید تخلیه شه خواه رویه بیرون، به شکل پرخاشگری آشکار به روی مقعدی داره که در این مرحله سائق پرخاشگری به بالاترین درجه می رسد این به اون معنیه که در این دوره علاقه به آسیب رسوندن و از بین بردن به همون شدت علائق مقعدی هست. از آنجایی که در این دوره علاقه به آسیب رسوندن و از بین بردن به همون شدت عائق مقعدی هست. از آنجایی که در این مرحله مسائل مربوط به پرخاشگری و دفع می پردازه و بعضی از روان شناسا این مرحله رو مقعدی ـ دیگر رو دونسته ان (فیست، 1392 ؛28).

 

2-8-2 نظریه لورنز:

لورنز[1] در کتاب پرخاشگری (1926) اعلام می داره که پرخاشگری صفت غریزی تموم موجودات زندهه به عقیده اون پرخاشگری برای حفظ حیات آدم در گونه های دیگر حیوانات به کار می رود و هدف اصلی پرخاشگری تأمین فضای زیستی کافی برای زندگی موجودات یک نوعه لورنز نتیجه می گیرد که پرخاشگری بین افراد یک گونه نقش حیاتی و میدی بازی می کند(ارونسون، 1391؛25).

چون رفتار خشن تأثیر راست بر جفت گیری حیوانات داشته به این باعث انتخاب اونا می شه حیوانات دارای سیستم ژنتیکی به ویژه هستن که مانع بروز پرخاشگری در اوقات جز طبیعی می شه چون بدون چنین سیستمیه و یا اون رو پرورش نداده پس از پرخاشگری گاهی برای هدف های جز طبیعی و حیاتی استفاده می کند به نظر وی دلیل چنین رفتاری در بشر نتیجه رشد فکری آدم و تسلط اون بر محیط و عوامل طبیعیه در حقیقت آدم به مرحله ای رسیدهه که گرسنگی، سرما و یا خورده شدن به وسلیه دیگر حیوانات خطرات اساسی حساب نمی شه.

خطر کلی در مورد آدم جنگ های بین قبیله ای مابین کشوری عقب مونده از قافله، تصرف پول و نوآوری ولی چنین عواملی در زندگی حیوانات نقش اساسی بازی نکرد و باعث به وجود اومدن پرخاشگری نمی شه پرخاشگری لورنز به یک فرضیه هیدرولیکی شباهت داره.به این ترتیب که انرژی نیروی محرکه پرخاشگری کم کم در مراکز عصبی موجود زنده جمع می شن.

وقتی انرژی رو به اندازه کافی ذخیره شد انفجار به اتفاق پیوسته و پرخاشگری ظاهری می شه. پس باعث رفتار خشن می تونه انرژی جمع شده غریزی باشه و نه محرک های محیطی البته لورنز عقیده داره که آدم محرک و یا محرک هایی رو در حیط خود پیدا کرده و (فرژ) منع شده در قبل از انفجار خالی می کند و حتی آدم فعالانه به دنبال چنین محرک هایی در محیط می شه و در صورت نبودن این محرک ها خود اونا رو ایجاد می کند (ارونسون، 1391؛26).

2-8-3 نظریه ناکامی ـ پرخاشگری:

این فرضیه برای اولین بار در سال 1939 به وسیله گروهی از محققان (دالارد) و دوب، میلر، موور، عرضه شد این عده در اوائل کار تحقیقی خود به این نتیجه رسیدند که رفتار خشن نتیجه ی راست ناکامیه و بالعکس یعنی وجود ناکامی همیشه باعث بروز پرخاشگری می شه از زمان ارائه فرضیه به بعد افرادی نظیر مازلو[2] 1941، آزین[3] 1966، باس[4] 1961 و دیگران در این مورد تحقیق کرده ان یکی از اثرات این تحقیق اصلاح فرضیه ناکامی ـ پرخاشگری بود که به وسیله برکوینز عرضه شد این تئوری دو بخش مهم رو به تئوری اولیه ناکامی ـ پرخاشگری اضافه کرد اول اینکه هر عمل خشن فقطً نتیجه ناکامی نبوده و عوامل دیگری در بروز اون دخیل هستن. یعنی رفتار خشن مثل بسیاری از رفتارهای یاد گرفته شده می تونه در غیاب ناکامی ظاهر شه برای مثال فردی ممکنه از عمل خشن خود جهت جلب توجه یا محبت دیگران استفاده کند در این حالت بی توجهی اطرافیان به این عمل شایدً باعث ناکامی می شه و دیگر اینکه رابطه بین ناکامی و پرخاشگری ناتوون تر از اینه که به وسیله این گروه پیشنهاد شده  (ارونسون، 1391؛36). با وجود مباحثی که در زمینه تعریف رابطه بین ناکامی و پرخاشگری  صورت گرفته ولی نتیجه قطعی به دست نیامدهه، به طور خلاصه نتایج به دست اومده به توضیح زیره: از ناکامی تنها عالم بوجود آورنده ی پرخاشگری تلقی نمی شه.

1ـ پرخاشگری همیشه به دنبال ناکامی ظاهر نمی شه و ممکنه واکنش های دیگری مثل تغییر حذف یا تسلیم در برابر عوامل باعث ناکامی شه.

2ـ رفتارهای خشن که در مقابل ناکامی ظاهر می شه بیشتر در کودکان و حیوانات نشون داده می شه در افراد بالغ چنین رفتاری مبنی بر عواملی چون شدت ناکامی، حالت شخصی در لحظه ناکامی زمینه تجربی فرد انتظارات فرهنگی ـ اجتماعیه.

3ـ واکنش های پرخاشگری که در مقابل ناکامی ظاهر می شه یک عکس العمل یاد گرفته شده می باشه چنین رفتاری در طی زمان کودکی و نوجوانی از طریق تعلیم وتربیت به وسیله والدین در کودک ایجاد می شه.

4ـ واکنش افراد بالغ در برابر ناکامی فرق داره این مشکل نتیجه فرق فردی در طرز تربیت، زمینه فرهنگی و اجتماعی و سایر عوامل تشکیل دهنده ی شخصیت اجتماعی فرده (ارونسون، 1391؛36).

2-8-4 نظریه یاگیری اجتماعی:

طبق نظریه یادگیری اجتماعی، اصول اخلاقی دوره رشد منحصر به فرد نداره، بلکه رفتار اختلاقی درست مثل همه جواب دیگری اکتساب می شه: از طریق تقویت و سرمشق گیری.

نظریه پردازان یادگیری اجتماعی فکر می کنند که کودکان بیشترً از طریق سرمش گیری یاد می گیرند که به شکل اخلاقی رفتار کنن ـ با مشاهده کردن افرادی که رفتار مناسب رو نشون می دهند و با تقلید کردن از اونا بعد از این کودکان جواب اخلاقی، مثل تقسیم کردن یا راستگویی رو اکتساب کردند، تقویت به شکل تحسین، فراوانی اون رو بیشتر می کند (فیست، 1392 ؛361).

ب) تئوری یادگیری ـ اجتماعی پرخاشگری

بندورا و الترز و دیگر محققان در بخش پرخاشگری بررسی کرده و مدل جدیدی از رفتار خشن ارائه کردن این تئوری به نام تئوری یادگیری اجتماعی معروف شده در این تحیقات دو عامل اساسی که در بروز پرخاشگری نقش کلی ای دارن عنوان شده این دو عامل: 1ـ تقلید 2ـ منبع موثر می باشه منظور از تقلید، مشاهده رفتار خشن دیگران و تکرار همون رفتار به وسیله بینندهه منبع مؤثر نقطه مقابل تقلیده به این ترتیب کودک فرضاً مشاهده می کند که پرخاشگری در فیلم باعث تنبیه خود بداخلاق شده اون کودک شایدً نتیجه می گیرد که پرخاشگری نتیجه خوبی نداره و در نتیجه از بروز اون خودداری می کند (فیست، 1392 ؛392).

باندورا و والترز[5] پرخاشگری رو به عنوان یک رفتار سازنده و یاد گرفته شده نام برده ان. رفتار سازنده بایستی که شخص رو به مقصد برسونه به این ترتیب که اگه شخص یاد بگیره که ناکامی با رفتار خشن به زانو دربیاره شایدً در آینده هم در مقابل ناکامی، جواب خشن از خود بروز میده. (فیست، 1392 ؛392).

شالوده زیستی پرخاشگری

این فرضیه که پرخاشگری یکی از سائق های اساسیه (مثل گرسنگی) در بررسی هایی که نوعی شالوده ی زیستی شناختی برای پرخاشگری یافته ان تا حدودی تأیید شده. در جانوران پست، پرخاشگری در کنترل مکانیسم های عصبی هیپوتالاموسه.

تحریک هیپوتالاموس موش یا گربه ممکنه به پاسخی از نوع خشم شدید یا کشتار بینجامد در آدمی و سایر پستانداران عالی، پرخاشگی پایین نظرات قشر مخ قرار داره و در نتیجه تحت تأثیر تجربه های گذشته و تأثیرات اجتماعی قرار می گیرد.

حتی در آدمیان هم پرخاشگری ممکنه نوعی پایه زیست شناختی داشته باشه (مثلاً اثر سطح تستوسترون در مردها) (اتکینسون،1388؛95)

پرخاشگری رفتاری اکتسابی

با اینکه امکان داره پرخاشگری در نتیجه بعضی قبل آمدها عارض شه اما اینکه پرخاشگری چیجوری یاد گرفته می شد بسیار مهم بوده.

تحقیقات زیادی از دیدگاه یادگیری ـ اجتماعی صورت گرفته بدیهیه که کودکان می تونن پرخاشگری رو با پاداشی که به خاطر ارائه چنین رفتاری دریافت می دارن بیاموزند (فیست، 1392 ؛394).

تقویت مثبت باعث افزایش رفتار خشن می شه.

تحقیقات بسیاری توجه خود رو به این موضوع معطوف ساخته ان که کودک چیجوری از طریق تقلید، مدل[6] پرخاشگری رو می آموزند بی تردید کودکان فرصت کافی برای مشاهده مدل های خشن رو دارن.

والدینی که با تنبیه بدنی کودکان خود رو ادب می کنن مدل های خوبی برای پرخاشگری کودکانشان هستن. کودکانی که به خاطر رفتارهای خشن پیش کارشناسان امر برده می شن شایدً پدران، مادران یا برادران و خواهران اونا سابقه پرخاشگری دارن (فیست، 1392 ؛392).

 

علل خشونت و پرخاشگری در کودکان

الگوپذیری کودکان از والدین

یکی از دلایل بسیار مهم پرخاشگری در کودکان یادگیریه. یعنی کودکانی که الگوهای رفتاری خشن داشته ان. مثل الگوهای خود رفتار می :نند. اگر پدر یا مادری خلق و خوی عصبانی و بداخلاق داشته باشن ً بچه هاشون هم بداخلاق می شن (کدیور، 1390؛527).

این رفتار به وسیله کودک یاد گرفته می شه از اونجا که کودکان با والدین همانندسازی می کنن، پس بسیاری از رفتارهای پدر و مادر ناخودآگاه به وسیله فرزندان فرا گرفته می شه. توضیح این که فرآیند همانندسازی کاملاً ناخودآگاه صورت می پذیرد (کدیور، 1390؛527).

نکته دیگر این که حتماً لازم نیست والدین با خود کودک پرخاشگری کرده باشن. اگر اون تماشاگر رفتاری خشونت بار پدر و مادر با افراد دیگر هم باشه این جوری رفتار رو فرا می گیرند. پس کودکان از طریق مشاهده، رفتارهای والدین رو می آموزند.بر این نکته می قدرت تأکید کرد که کودکان با چشمون خود می آموزند، یعنی اون چه مشاهده می کنن یاد می گیرند؛ حتی اگه اون رفتار به طور راست در مورد خود اونا صورت نگیرد (کدیور، 1390؛527).

2-9 عوامل خانوادگی پرخاشگری

عوامل خانوادگی به عنوان یک سری از عوامل محیطی در بررسی عوامل تربیتی افراد مؤثر می باشن. به چه دلیل که خونواده به عنوان اولین محیط اجتماعی زندگی افراد بسیار دارای اهمیت می باشه و خیلی از چیزها رو افراد در سالهای اولیه حیات اجتماعی خود در اون می آموزند.خونواده می تونه از جهات جور واجور موجب بروز یا تشدید پرخاشگری شه که مهم ترین این عوامل عبارتند از (کدیور، 1390؛530):

[1]Lornez

[2]Mazlo

[3]Azin

[4]Bas

[5]Valtz

[6]Model