تئوری انتخاب از دیدگاه روانشناسی


تئوری انتخاب:
واقعیت درمانی اساسا از یك تئوری استراتژیك به نام “تئوری انتخاب” برای كمك به افراد استفاده می كند. افرادی كه تاكنون از روش های ناكارآمد برای رسیدن به اهداف خود استفاده كرده اند. روش هایی كه با توجه به زمان، موقعیت، دانش و اطلاعات دوره انتخابی مورد نظر صحیح بوده اند و راهی بهتر از آن ها نبوده است؛ چرا كه در صورت وجود انتخاب می شدند. تئوری انتخاب به عنوان روانشناسی کنترل درونی ,در نقطه مقابل روانشناسی کنترل بیرونی است وآموزه اصلی این نظریه این است که ما انسان ها بیش از آ نچه تصور می کنیم بر زندگی خود تسلط داریم ولی متاسفانه بخش زیادی از این کنترل ها غیر موثر ونا کار آمد ند ویاد نگرفته ایم انتخاب های موثر داشته باشیم (ویلیام گلاسر مترجم صاحبی, 1391).گلسر در سال 1998 با ارائه تئوری انتخاب به عنوان نظریه زیر بنایی تبیین گر فنون وروش های واقعیت درمانی ,تلاش نموده است در مقام یک نظریه پرداز ,ابتدا توضیح دهد مردم چرا وچگونه رفتارهای خود را انتخاب می کنند ,سپس برای کمک به کسانی که رفتارهای ناکار آمد وموثر انتخاب می کنند روش های مداخله را در قالب روش های واقعیت درمانی ارایه کند. واقعیت درمانی بر بنیاد تئوری انتخاب به عنوان سیستم تبیین گر چگونگی عملکرد مغز استوار است.با تئوری انتخاب گلاسر توضیح می دهد که ما به عنوان انسان چگونه برای به دست آوردن آنچه می خواهیم دست به انتخاب می زنیم.براساس این نظریه ,آنچه از ما سر می زند رفتاراست(با چهار مولفه فکر,عمل,احساس وفیزیولوژی)وتمام رفتارهای ما هدفمند بوده واز درون ما نشأت می گیرند. به این معنا که انگیزش درونی ,همواره باعث شکل گیری وصدور تک تک رفتارهای ما می شود(گلسر 2012 ) (ویلیام گلاسر مترجم صاحبی, 1391). طبق نظریه انتخاب مغز انسان همانند یک سیستم کنترل , شبیه ترموستات یا سیستم کنترل کننده تهویه که به جستجوی نظم بخشی به رفتار خود است,عمل می کند که به دنبال تغییر در دنیای بیرون خود است (ویلیام گلاسر مترجم صاحبی, 1391).نظریه انتخاب اعلام می دارد که ما به صورت لوح سفید به دنیا نیامده ایم که منتظر بمانیم تا نیروهای دنیای بیرون ما را با انگیزه کنند. بلکه ما با پنج نیاز که به صورت ژنتیکی رمز گذاری شده اند به دنیا می آییم:بقا، محبت و تعلق پذیری ،قدرت یا پیشرفت ، آزادی یا استقلال و تفریح- که مارا در زندگی بر انگیخته می کنند (کوری جرالد(2012). ترجمه:سید محمدی, 1392) .یکی دیگر از مفاهیم نظریه انتخاب این است که ” کلیت رفتار” دربرگیرنده همه رفتارهای انسان است. کلیت رفتار شامل چهار بخش جدا اما در ارتباط با هم است که عبارتند از: انجام دادن، فکر کردن، احساس کردن و فیزیولوژی (احساسات فیزیولوژیکی).این چهار بخش مثل چهار چرخ یک ماشین هستند که انجام دادن و فکر کردن چرخ های جلوی آن هستند و ما همیشه بر این دو چرخ کنترل مستقیم داریم زیرا بر آنچه انتخاب می کنیم که انجام دهیم و فکر کنیم کنترل مستقیم داریم. هیچکس نمی تواند ما را مجبور به انجام دادن و فکر کردن کاری کند که خودمان نمی خواهیم بلکه ما در جهت کلیت ماشین رفتار خودمان هستیم (ویلیام گلاسر مترجم صاحبی, 1391). رفتار شدیدا آشفته عاطفی بهترین انتخابی است که یک فرد توانسته برای رسیدن به اهداف و ارضای نیازهای خود انتخاب کند. به نظر گلاسر آنچه در روانپزشکی سنتی بیماری روانی نامیده می شود انتخاب نامناسب، انتخاب رفتار غیر موثر و ناکافی است که به وسیله آن می خواهد نیازهای خود را ارضاء کند( گلاسر، 2000،2001( (فرحبخش, 1385). گلاسر خاطر نشان ساخت: “آنچه به عنوان بیماری روانی خوانده می شود در حقیقت شامل صدها راهی است که انسان ها هنگام عاجز ماندن در ارضای نیازهای اساسی ژنتیکی خود انتخاب می کنند تا رفتار کنند (Petersen, 2005). گلاسر (2005) بر اثربخشی ایجاد روابط به عنوان جایگزین داروهای روان پزشکی تاکید دارد. بسیاری از مردم احساس می کنند که داروها می تواند آنها را کمک کند اما طبق نظر گلاسر داروهای روان پزشکی نه تنها می تواند به مغز آسیب رساند بلکه آنها را به این برداشت رهنمون می کند که نیروهای بیرونی برای بهبودی سلامت روان نیاز است. گلاسر بارها خاطر نشان ساخت که نظریه انتخاب و واقعیت درمانی نظام کنترل درونی را شکل می دهند. همچنانکه قبلا خاطر نشان ساخت نظریه انتخاب یک نظام کنترل درونی است و چرایی و چگونگی انتخاب گزینه هایی که جهت زندگی ما را تعیین می کنند را تشریح می کند (Wubbolding, 2006). زمانی که انسان رفتارهای کارآمد تر و مفید تری را برای ارضاء نیاز خود انتخاب کند علائم به سرعت برطرف می گردند. او به طور فراوان از اصطلاح ” ارتباط بد ” برای توصیف روابطی استفاده می کند که در آن رفتارهای غیرموثر و ناکارآمد اعمال می گردد. در این ارتباط بد، فرد رفتار مخرب و دردسرزایی را انتخاب می کند که عموما بیماری روانی، جرم، اعتیاد و تعارض زناشویی نامیده می شود . نظریه انتخاب می گوید 99درصد کسانی که با دیگران مشکل دارند از یک عقیده باستانی یا عوامانه استفاده می کنند که همان روان شناسی کنترل بیرونی است ( گلاسر 2000، 2001). (فرحبخش, 1385). توصیف گلاسر از رفتار بیش از آنکه رفتارگرایانه باشد، انسان گرایانه است و او از پنج نیاز اساسی برای توصیف چگونگی رفتار ما استفاده می کند (Malone, 2002). ویلیام گلاسر به ما می آموزد که انگیزش رفتار انسان درونی است و به توسط تکانه هایی می باشد که ریشه در ساختار ژنتیکی دارند و سعادت انسان به طور بسیار زیادی به چگونگی اداره همین تکانه ها وابسته است. این بیانی فرافیزیکی درباره ماهیت انسان است (Skeen, 2002). انسان ها تنها بعد از ایجاد ارزشیابی معنادار و درونی اثربخش نظام کنترل یا نظام انتخاب خودشان می توانند رفتار را تغییر دهند ( ووبلدینگ و همکاران، 2001). گلاسر بیشتر به این مبحث می پردازد که تمام مشکلات در زمان حال قرار دارند. به عنوان مثال یک فردی که مورد سوء استفاده قرار گرفته است ممکن است که به علت گذشته ناگوارش به طور متفاوتی در زمان حال رفتار کند اما او هنوز به طور کامل توانایی انجام آن را از دست نداده است. درگذشته , مورد سوء استفاده قرار گرفتن، طرد شدن و نادیده گرفته شدن , مساله مورد نظر نیست. این بدین معناست که جستجوی در تجارب اولیه می تواند مطرح باشد اما ارتباط کمی با حل مساله فعلی دارد. گلاسر تاکید دارد که هسته تمام مسائل فعلی، مسائل ارتباطی هستند. به عنوان مثال اگر مراجع رابطه ضعیفی با مشاور داشته باشد جلسه مشاوره سودمندی چندانی نخواهد داشت (Marshal, 2004) . در نظریه انتخاب اساسا اعتقاد بر این است که تنها خود فرد می تواند کاری برای خودش انجام دهد و هیچکس بدون اجازه او نمی تواند چنین کاری کند( جونز و پریش، 2005) (قربانعلی پور, 1393).